أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ارکان عبادت در توصیه امام صادق(ع) به عنوان بیان شد بعد از اینکه حضرت این را بیان کردند میگوید که من از حضرت این را خواستم(قُلتُ یا أباعبدالله أوصِنی) آقا یک وصیتی به من کن به من سفارش و توصیهای کنید(قالَ أوصیکَ بِتِسعَۀِ أشیاء) تو را به نُه چیز توصیه میکنم.@ (فَإنَّها وَصِیَتی لِمُریدی الطَّریق إلی الله تعالی) این وصیت من هست به همه کسانی که میخواهند راه خدا را بروند(وَ اللهُ أسئَلُ أن یُوَفِقَکَ لِإستِعمالِه) از خدا میخواهم که خدا تو را موفق کند به بکارگیری این نُه وصیت.@ قید خیلی مهمی که حضرت دارد قبل از اینکه این وصیتها را بگوید میگوید(لِمُریدی الطَریق إلی الله) یعنی من این نُه سفارشی را که دارم میکنم مال کسی است که واقعاً میخواهد راه را برود واقعاً خیال رفتن دارد مسخرهبازی نمیخواهد در بیاورد عمرش را تلف کند جوانیاش را نمیخواهد تلف کند نمیخواهد ابدیتش را از دست بدهد.@ خودش را شناخته فهمیده کیست یک موجودی است به بلندای ابدیت خداوند او را خلق کرده و تنها موجودی است که شایسته مظهریت تام نسبت به اسماء و صفات حق تعالی را دارد کسی که میتواند مثل خداوند تبارک و تعالی بشود اینقدر قابلیت رشد دارد.@ فرمود(عَبدی أطِعنی حَتّی أجعَلَکَ مِثلی) عبودیت کن چون اول ارکان عبودیت را فرمود این عبودیت را اگر انجام بدهید مثل من میشوید مثل خداوند تبارک و تعالی هر چه را که اراده کنی همان خواهد شد این آنجایی است که انسان دیگر مسیر صمدیت را طی کرده به بینیازی رسیده عبودیت یعنی طی مدارج و پلههای صمدیت.@ (العُبُودِیَۀُ جُوهَرَۀٌ کُنهُهَ الرُّبُوبِیَۀ) باطن عبودیت، عبد خدا بودن بنده خدا بودن باطنش ربوبیت هست انسان به آنجا میرسد. شناخته کیست، چکاره است از کجا آمده در کجا هست و به کجا میخواهد برود واقعاً میخواهد از جوانیاش استفاده کند.@ غافل نیست از خواب غفلت بیدار شده فهمیده لایق کجاست کجا باید برود به کجا باید برسد و تصمیم جدی گرفته عزمش را جزم کرده که حرکت بکند یعنی واقعاً خودش را روی صراط میبیند بهشت را در مقابلش با ابدیت را و فوق بهشت را، زیر پایش هم جهنم هست در جهنم محاصره در جهنم هست.@ حالا روی این صراط ایستاده امام صادق(ع) روی صراط است من چکار کنم از اینجا رد شوم یا شما چه فرقی میکند که این آقا خدمت امام صادق(ع) رسیده یا شما، شما هم خدمت امام صادق(ع) رسیدید مگر بیشتر از این به شما میگفت.@ فکر کن خدمت حضرت(ع) رسیده حالا نشستی محضر حضرت، حضرت دارد به تو وصیت میکند خود حضرت هم نمیگوید که من وصیتم به تو هست، میگوید(فَإنَّها وَصِیَتی لِمُریدی الطَّریق إلی الله تعالی) برای همه کسانی که میخواهند مسیر خدا را طی بکنند این وصیت من به همه است.@ خود حضرت هم میداند که این حدیث بعد از ایشان به همه کسانی که میخواهند میرسد امام صادق(ع) کسی است که شب اول قبر موقع مردن به او احتیاج داری اگر در مقابلت بیاید بگویی آقا دستم را بگیر.@ در قبر رفتی به برزخ آنجا به او احتیاج دارید قیامت هم که اینها سلاطین ابدیت و آخرت هستند آنجا میگویی آقا دست من را بگیر و شفاعت کن الان آن صراط هست الان آن قبر هست الان موقع مردن است مگر نمیخواهی دستت را بگیر دستت را به او بده.@ یعنی فرمولهایی را که میگوید عمل کن تا بالا بیایی و این صراط را طی کنی خیلی نعمت بزرگی است ما الان هیچ کدام نمیفهمیم که اینکه اینجا نشستیم جوان، با استعداد اینجا نشستیم و داریم وصیتهای امام صادق(ع) را میخوانیم که عمل کنیم یعنی چی.@ هیچ کس این را نمیفهمد، زمانی این را میفهمیم که آن دنیا برویم یا یک ساعت قبلش بروید بهشت زهرا در قبر بخوابید تصور کنید از ما خیلی جوانترها رفتند ما خیلی زیادی زنده ماندیم فعلاً قاچاقی زنده هستیم نمیدانیم تا چه موقع هستیم فکر کن آنطرف رفتی آنجا میخواستی بگویی آقا به دادم برس دیگر نمیشد کاری بکنی.@ خیلی نعمت بزرگی است که الان زنده هستیم میتوانیم به این وصیتها عمل کنیم در قبر بروید میگویید آخ آخ کاشکی من میتوانستم یک 24 ساعت به من فرصت میدادند یک کارهایی میکردم نمیدانیم که در چه اوقات طلایی داریم به سر میبریم.@ هیچ کس هم سراغ نداریم از این جوانها در این چند هزار سال در این میلیاردها انسان مانده باشند همه رفتند اینکه آدم باور کند که در ساعتها آینده و نفسهای آینده به آنطرف منتقل میشود باورش بشود میداند که از اینجا باید چطور استفاده کند از عمرش چطور استفاده کند.@ عمرش را برای چه کارهای مهمی به کار گیرد وقتش و عمرش را ذهنش را به بطالت نگذراند. حالا امام صادق(ع) الحمدلله رب العالمین این فرصت را داشتیم که وصیتش به ما برسد حالا دارد به ما توصیه میکند که من شما را به نُه چیز توصیه میکنم اینها را رعایت بکنید.@ اینها یعنی همان پلههایی که اگر شما پا روی این پلهها بگذارید تا خیلی جاها به خود امام صادق(ع) میرسید همه ما را هم دعا کرده که خداوند موفق بکند که در استعمال و بکارگیری آنها.@ حضرت تقسیمبندی میکند میفرماید این نُه چیز را در سهتا سه چیز میگویم(ثَلاثَۀٌ مِنها فی رِیاضَۀِ النَّفس وَ ثَلاثَۀٌ مِنها فی الحِلم وَ ثَلاثَۀٌ مِنها فی العِلم) سه تا در ریاضت نفس و مبارزه با نفس و کنترل نفس است سه تا در حلم و خویشتنداری هست و سه تا هم در علم است نحوه ارتباط ما با علم، مقوله علم و علمآموزی.@ (فَأحفَظها) اینها را یاد بگیر خوب حواست به این نُه چیز باشد توجه کن(وَ إیّاکَ وَ التَّهاوُنَ بِها) مواظب باش در این نُه چیز سهلانگاری نکنی یعنی انگار نُه سنگر هست که باید خوب مسلحشان کنید هر کدامش را خالی بگذاری دشمن از همانجا حمله میکند و لطمه میزند باید اینها را مراقب باشید.@ (قالَ عِنوان فَرَّغتُ قَلبی لَه) میگوید تا حضرت این را گفت گفتم آقا من قلبم را آماده کردم که این نُه چیز را بشنوم این فارغ کردن هست فارغ کردن یعنی انسان حواسش باشد باید خودش را برای این کار فارغ بکند جنین در رحم مهمترین کارش فراغت برای دنیاست.@ یعنی خودش را آنقدر آماده کند که برای دنیا خودش را آماده کند اکثر وقتش را فارغ کند برای تولد، وسائل و ابزار را برای تولد تهیه بکند این فراغت میشود نه آنقدر سر خودش را شلوغ بکند که اصلاً تولد و ابدیت را یادش برود.@ شرائط زیستی آنجا فراموشش بشود نداند که به عنوان یک انسان وقتی میخواهد به شرائط زیستی ابدیت متولد بشود چه ابزاری احتیاج دارد آنقدر گرفتار کار و زندگی و مشغله و مشهورات زمانه بشود و جامعه به او دیکتههای جدید بکند یک مشغلهای سر راهش بگذارد دیگر مدتی هم ذهنش به فلان چیز مشغول بشود بعد از اصلیها بیفتد.@ (فَرَّغتُ قَلبی لَه) یعنی من قلبم را فارغ کردم آماده کردم که اینها را بشنوم و به کار گیرم(مَن تَعَلَمَ العِلم لِغَیرِ العَمَل فَهُوَ کَالمُستَهزِءُ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ) کسی که میاید یک چیزی را میشنود یاد میگیرد برای اینکه به آن عمل نکند برای غیر عمل.@ نمیخواهد بیاید بشنود یاد بگیرد که عمل بکند و بکار بگیرد فرمود این مثل کسی است که خداوند را مسخره کرده مثل کسی است که پروردگار را مسخره کرده(فَرَّغتُ قَلبی لَه) یعنی من میخواهم عمل کنم.@ نیامدم که بشنوم و اطلاعاتم زیاد شود و فردا بروم برای بقیه داستان تعریف کنم در عملکرد به آن جدی هستم باور کردم که این پلهای هست که باید روی پا بگذارم و رد شوم باور کردم که باید این خان را رد بکنم سهتا از آن در ریاضت نفس هست تربیت و تأدیب نفس، مفهوم تربیت و تأیب نفس در جلسه گذشته توضیح دادیم.@ تربیت و تأدیب نفس، مبارزه با نفس، تهذیب نفس یعنی طبیعت، نفس یعنی طبیعت، یعنی باید با طبیعت رابطهات را طوری تنظیم کنی البته اینجا که میگوییم تهذیب نفس نفس یعنی فطرت، از طبیعت میخواهیم فطرت را تهذیبش بکنیم پاکش بکنیم.@ ولی وقتی میگوییم مبارزه با نفس، جهاد با نفس(جاهِدُوا أنفُسَکُم کَما تُجاهِدُونَ أعدائَکُم) نبی اکرم(ص) فرمودند مبارزه کنید با نفسهای خودتان همانطور که با دشمنانتان مبارزه میکنید یعنی با خودتان نه، با نفستان، یعنی با طبیعتتان، خودتان که فطرت هستید مبارزه نمیخواهد.@ اتفاقاً باید تقویتش هم بکنی یکسره باید مسلحش بکنید به او برسید او را عزیز بشماری احترامش را داشته باشی مثل عزیزترین کسان از او مراقبت بکنی که آن خودت هستی آن ابدیت و شخصیت الهی و ابدی توست که باید به آن احترام بگذاری.@ آن که مزاحم توست طبیعت هست با طبیعت باید جهاد بکنید که حق حاکمیت بر تو را ندارد حق ندارد برای تو تعیینتکلیف بکند حق ندارد آزادی تو را از تو صلب بکند آزادی ابدی و انسانی و فطری تو را از تو بگیرد حق ندارد محدودت بکند.@ باید به حرمت آن آزادی فطری که خدا برایت قائل شده با نفست مبارزه کنی نفست را تهذیب بکنی مواظب باشی طبیعت تجاوز به حقوق تو نکند مواظب باشی طبیعت تو را به مسخرهگی نکشد مواظب باشی طبیعت اسیرت نکند از حرکت ابدی تو را نیاندازد.@ حرمت برای خودت قائل باشید به حرمت خدا به حرمت ابدیت به حرمت نفخه الهی که به تو امانت سپرده(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً).@ امانت الهی همین فطرت هست که به تو داده همین نفخه و روحی هست که از جنس خودش به تو داده امانت نگهاش دار که بعد به خداوند تبارک و تعالی برگردانی سالم برسانی(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) این قلب سلیم را باید سالم تحویل خداوند تبارک و تعالی بدهی.@ وقتی اینطوری هست باید با همه عوامل بیماری خودت مبارزه کنی نگذاری بیمار بشوی هر چیزی که سلامت، نشاط، شادی، آزادی، آزادگی، و رشد تو را تهدید میکند با آن مبارزه کنی به شرطی که بدانی تو چه کسی هستی، تو یعنی چه کسی.@ اگر نفهمی تو یعنی چه کسی، یعنی نفهمی که من کیستم آنوقت وقتی به تو میگویند مبارزه با نفس کن میگوید دین که محدویت را برای ما میخواهد دین مخالف آزادی ماست چون خودت را طبیعت معنا کردی این که همهاش محدودیت است.@ نه همهاش آزادگی است ولی برای تو، نه برای طبیعتت، تو طبیعت نیستی تو عبارت هستی از نفخه الهی و انسان به بلندای ابدیت، وقتی میگوییم تهذیب نفس(ثَلاثَۀٌ مِنها فی رِیاضَۀِ النَّفس) نفست را ریاضت بدهی یعنی طبیعت را ریاضت بدهی که طبیعت هوس اسیر کردن تو و گرفتن آزادی تو محدود کردن تو را به سرش نزند.@ مرکب خوبی برایت باشد مؤدب و حرف گوش کن باشد تعیین تکلیف برایت در زندگی نکند تعیین تکلیف فقط یک کسی باید در زندگی برای ما بکند مصالح ابدی من، آن همه تکلیفها را مشخص میکند.@ من همه تصمیمهایم در زندگی در برقراری تمام ارتباطاتم و بهرهبرداری از این رحم دنیا براساس مصالح ابدیام و براساس تولدم و روز تولدم میگیرم معشوق من اله من که(لا إله إلا هو) او برای من تصمیم میگیرد.@ سه چیز در ریاضت نفس: حضرت فرمود(أمّا اللَّواتی فِی الرِّیاضَۀ) آن سه تا که در ریاضت نفس هستند این هست(فَإیّاکَ أن تَأکُلَ ما لا تَشتَهی فَإنَّهُ یُورِثُ الحَماقَۀَ وَ البَلَهَ وَ لا تَأکُل إلاّ عِندَ الجُوع) آداب راجع به غذاست.@ در مورد غذا فرصت نداریم من اگر بخواهم برای شما توضیح بدهم در حد نیم جلسه یا یک جلسه برای شما توضیح بدهم مبسوطش را در معرفت نفس حدود ده جلسه در مورد ورزش، بهداشت بدن، غذا، ارتباط ما با غذا در بحث تغذیه جسم مفصل گفتم.@ اگر میخواهید این دستورالعمل امام صادق(ع) ریزهکاریهایش را هم متوجه شوند حتماً سراغ مباحث معرفت نفس و جلسات تغذیه جسم مراجعه کنند اینجا من فقط در حد یک معرفی و توضیح مختصر عرض میکنم.@ در مورد خوردن هست خوردن یکی از مسائل مهم زندگی انسان هست مثل تیغ دو دَم میماند که هم میتواند به ضرر تو تمام بشود خودت را ببُرد و هم میتواند به نفع تو تمام بشود آن چیزی که دوست داری ببُری دشمنات را و یا وسیلهای که احتیاج داری ببُری این خیلی خطرناک است.@ اگر از یک حدی بگذرد طبیعت تقویت و چاق و چله میشود و فطرت را اسیر میکند نمیگذارد فطرت کاری بکند اگر به آن به موقع نرسی فطرت را هم از بین میبرد باید خیلی مراقب باشید که چطوری با مقوله شکم و شهوت شکم یا مسأله غذا برخورد کنید این یک آدابی دارد که مفصل در معرفت نفس توضیح دادم این مقوله مقوله خیلی مهمی است.@ من همان ده سال پیش هم که معرفت نفس تدریس کردم به همه عزیزان گفتم دوستان عزیزی که سنشان جوانتر بود سر کلاس و جلسات میامدند عرض کردم که جوان اگر بخواهد موفق عمل بکند به عنوان یک جنینی که در رحم تشکیل شده و میخواهد یک حرکت موفق بکند یکی از خرسنگهای مهمش سر راه، حل کردن مسأله خوراک و غذاست.@ تنظیم رابطهاش با غذاست یکبار هم برای همیشه باید حلش بکنیم تا همیشه راحت باشیم ما بدنمان احتیاج به مواد مختلف دارد پروتئین، ویتامین، چربیها احتیاج دارد باید ببینیم که چطوری نیاز بدنمان را تأمین کنیم چه غذایی بخوریم.@ چطوری بخوریم، چه موقع بخوریم، چه مقدار بخوریم، کدام غذا را با کدام غذا بخوریم، کدام غذا را با کدام غذا نخوریم و مسائلی از این قبیل، ما به حرمت حرکت ابدیمان به عنوان اینکه یک موجود ابدی هستیم و قرار است یک موجودی درست بشود از حرکت ما که مثل خداوند تبارک و تعالی است قرار است مظهر خدا باشد.@ به مقوله تغذیه باید به عنوان یک بحث تخصصی بپردازیم کیلویی زندگی نکنیم کیلویی غذا نخوریم به اینها توجه داشته باشیم اینها را اهل بیت(ع) مبسوط به ما درس دادند در مورد غذا ما صدها روایت داریم که نوع مواد، اندازه مواد، نحوه خوردنشان، زمان خوردنشان را گفتند.@ حالا توصیهای که حضرت در مورد خوردن میکند یک فرمول به ما میدهد اینکه بپرهیز از اینکه بخوری چیزی را که اشتها نداری خارج از اشتها چیزی نخورید یعنی قاعده این هست که موقعی که میخواهید چیزی را بخورید حتماً میل داشته باشید.@ (فَإنَّهُ یُورِثُ الحَماقَۀَ وَ البَلَهَ) موجب حماقت و نادانی میشود خوردن چیزی که اشتها نداری مثلاً به تو آب میدهند میگوید آب نطلبیده مراد است بنده خدا جا ندارد بعد بخواهد آب یا نوشابه بخورد نه، البته بد هم هست که انسان دست کسی را رد بکند.@ بعضی وقتها لازم هست حتی اگر میل ندارد از دست طرف بگیرد یا میخورد یا با خودش میبرد یا جلو میگذارد، خیلی وقتها لازم نیست که ما بخوریم ولی طرف زحمت کشیده یک سینی چای یا میوه گذاشته نگو میل ندارم نمیخورم در ذوق طرف نزن.@ طرف دوست دارد لذت میبرد از اینکه تو آن را برداری بگیر در بشقاب بگذار حالا نخوردی هم نخوردی اشکال ندارد، حالا یک موقع ممکن است که ناراحت بشود که نخوری میل ندارم با خودم میبرم هیچ اشکالی ندارد هم روابط دوستانه خوبی ایجاد شده هم یک عاطفه خوبی هست همه چیز هم سر جای خودش هست در ذوق کسی نزدی.@ خلاف آنچه را هم که حضرت فرموده انجام ندادی یعنی روی بیمیلی غذا یا نوشیدنی نخوردی، البته این مال آن موقعی هست که ما بدانیم طرف دوست دارد که ما بخوریم.@ یک موقع هست طرف تعارف میکند دوست هم ندارد که بخوریم چیزهایی که خوردیم را میشمارد در حق صاحبخانه لطف میکند از دستش میگیرد و بعد هم نمیخورد او هم خوشحال میشود.@ خوردن با بیاشتهایی حماقت و وله میاورد بلاهت یک خنگی خاصی برای انسان میاورد که آماده نباشد و یک چیزی را بخورد(وَ لا تَأکُل إلاّ عِندَ الجُوع) نخور موقعی که واقعاً میل داری یا ننوش مگر هنگامی که میل داری.@ حالا ما برای خودمان برداشتیم طبق یک رسم بد نهادینه کردیم که صبحانه و ناهار و شام بخوریم یک موقع است من میل ندارم شام بخورم البته داریم(المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه) مؤمن با میل دیگران میخورد، یک موقع هست یک جایی هستیم پنج نفر ده نفر هستیم همه گرسنهشان هست.@ حالا من هم میل ندارم نگویم من میل ندارم همه بخواهند معطل من باشند که من میل پیدا کنم چه موقع گرسنهام بشود که اینها بخواهند غذا بخورند، نه با آنها یک چیز مختصری میخورم اما یک موقع هست آدم دست خودش هست حقوق کسی ضایع نمیشود و کسی گرسنه نمیماند و اذیت نمیشود آن بله درست هست باید انسان رعایت بکند.@ آن موقعهایی که تصمیم با خودمان هست لزومی ندارد که ما حتماً باید ظهر غذا بخوریم، نه کسی که ساعت ده صبح صبحانه خورده حالا حتماً باید ساعت 12 ناهار بخورد، نمیشود اذیت میشود با بیمیلی شروع به خوردن میکند.@ بعد هم چطوری میل را ایجاد میکند؟ با چاشنیهای مختلف، بوی غذا، سالاد، نوشابه، اینها چاشنیهایی هست که میل را بالا میبرد با اینها افزایش میدهد آمادگی ایجاد میکند بعد میخورد.@ نیازی نیست واقعاً انسان باید گرسنهاش شود و غذا بخورد این مسأله در مورد مسائل معنوی هم درست هست در آنجا در بحث تغذیه معنوی هم در معرفت نفس توضیح مفصل دادم که در مورد مسائل معنوی و خوراکهای معنوی هم ما سه حالت داریم.@ ما یک حالت اشتها داریم در مسائل معنوی، مثل اینکه شما میل داشتید سر کلاس آمدید نشستید کسی که زور شما را سر کلاس نیاورده میل داشتید آمدید، خانه میروید شب میل دارید شام بخورید میخورید میل دارید هر وقت انسان میل داشت استفاده میکند میلی از میلهای طبیعی یا معنوی از راه حلال استفاده میکند و خودش را اشباع و ارضاء میکند.@ یک حالت هست حالت ادبار است حالت ادبار یعنی تنفر، مثل اینکه شما الان یک پورس دو پورس چلوکباب خوردید دیگر الان از بوی کباب و غذا بدت میاید اگر کسی یک غذا جلویت بگذارد آن غذا با آنکه محبوبت هم هست غذای مورد علاقه شما هست.@ ولی از یک ظرفیتی که شما بخورید و سیر بشوید دیگر میلی به آن ندارید بلکه بدت هم میاید اگر جلوی چشمت باشد و بویش به شما بخورد ممکن است حالت هم به هم بخورد نوشیدنی خوردی دیگر میل نداری اشباع هستی اگر کسی بخواهد به تو تعارف بکند ممکن است حالت را خراب بکند.@ ادبار یعنی تنفر، نه بیمیلی صرف، تنفر یعنی نمیتوانی تحملش بکنی در غذاهای معنوی هم باید دقت بکنید در غذاهای مادی هم همینطور است در غذاهای معنوی هم همینطور است آمادگی نماز مستحبی، حرم رفتن، قرآن خواندن، کلاس رفتن نداری اینطور موارد در مستحبات است.@ در واجبات چه آمادگی داشته باشی چه نداشته باشی باید واجباتت را انجام بدهی آن بحث واجبات نماز و عبادات واجب سر جای خودش، در غذاهای معنوی که ما اختیار داریم انتخاب بکنیم برای تربیت نفسمان باید دقت بکنیم که باید تمایل داشته باشیم.@ الان این کتاب را میخواهی بخوانی میبینی حالت به هم میخورد که این کتاب را بخوانی ترجیح میدهی کتاب تاریخی بخوانی برایت شیرینتر است شعر بخوانی الان حالتت یک حالتی نیست که بخواهی یک بحث استدلالی و فلسفی بخوانی حالت گرفته میشود این کار را نکن برو یک بحث خیالی بخوان برو اشعار حافظ را بخوان.@ یک بحث سبکتر، در برنامهریزی درسی هم باید این را رعایت بکنید نگو که من برنامهریزی کردم که بعدازظهر فیزیک بخوانم اگر الان فیزیک نمیکشد بخواهی بخوانی فایده ندارد کنار بگذار ادبیات فارسی، بینش دینی، تاریخ بخوان یک درس دیگر بخوان.@ چون اگر بخواهی با این حالت بروی سراغ فیزیک گرفتارت میکند جذبت نمیشود و رمیدگی ایجاد میکند. در غذای معنوی هم اینطوری است رفتی دعای کمیل نشستی میبینی که اشباع شدی دیگر اصلاً حال و حوصله شنیدن این صدای مداح و گریه و دعا را نداری سریع بلند شو، اتفاقاً خوب هست قبل از اینکه انسان به حد اوج برسد.@ در مورد غذا هم داریم فرمودند(کُلّ وَ أنتَ تَشتَهی وَ أمسِک وَ أنتَ تَشتَهی) بخور موقعی که میل داری و هنوز میلت پر نشده دست بردار، نگذار به اشباع برسی زده بشوی و مجبور شوی دست برداری، در معنویت هم همینطور.@ اگر میبینی داری به یک مرزی میرسی که ده دقیقه دعای کمیل ادامه پیدا کند میخواهی سرت را به دیوار بزنی نه از خوف خدا، از بیحوصلگی و ناراحتی بلند شو بیرون بیا هیچ اشکال ندارد که دعای کمیل را ول کنی کنتراد نگرفتی که من حتماً باید بیست صفحه را تمام کنم ول کن مثلاً ابوحمزه مال یک کسی است که پر اشتهاست.@ من بچه که بودم 5 ـ 6 سال داشتم پدرم به من یاد داده بود که کتاب بخوانم هنوز مدرسه نرفته بودم ولی میتوانستم بخوانم یک کتاب خریده بود اسمش بابا گشنگی و بابا تشنگی بود بعضی از شخصیتها در میان رفقا بابا گشنگی و بابا تشنگی هستند.@ یعنی وقتی سر سفره میروند همه که یک پورس میخورند اگر غذایی از بقیه مانده باشد این میتواند دخل همه را در بیاورد بابا گشنگی است یعنی میتواند همه را نجات بدهد داستانش این بود که اینها جایی میرفتند اسیرشان کردند گفتند شما باید این حد غذا بخورید اینها نمیتوانستند بخورند.@ گفتند اگر نخورید شما را میکشیم خودشان یک مقدار که خوردند سیر شدند بابا گشنگی همه غذاهارا خورد بابا تشنگی هم همه آبها را خورد. بعضیها در معنویات اینطوری هستند در معنویات بابا گشنگی و بابا تشنگی هستند.@ اینطور نیست که بیاید دو رکعت نماز بخواند با خدا حرف بزند با بینهایت طرف است اشتهای بینهایت خدا به او داده چون همه انسانها اشتهای بینهایت دارند ما مریض هستیم که اشتها نداریم چون اشتها نداشتن مال مریضی است یک کسی که از بوی گُل بدش میاید معلوم است مزاجش انحراف پیدا کرده.@ یک کسی که از بوی غذا بدش میاید معلوم است انحراف مزاج دارد مگر میشود آدم با بینهایت روبهرو بشود وقتی بینهایت هم دارد بدش بیاید نخواهد که بخورد یا برود، اینکه ما میل نمیکنیم زود دست برمیداریم.@ اینکه زود احساس خستگی میکنیم اینکه زود حالت اشباع به ما دست میدهد مال این هست که موانع سر کار هست در مسیری که باید این غذا را بخوری گرفتاری هست مانع هست مریضی هست غده سرطانی هست اینها باید برداشته بشود و الا اگر کسی اشتها داشته باشد با بینهایت اشتهایش زود، ابوحمزه را برای همچین کسی گذاشتند.@ کمیل و جامعه کبیره را برای همچین کسی گذاشتند اشتها دارد با اشتها میخورد اعمال ام داود در رجب داریم بعضیها مفاتیح را نگاه میکند میگوید چه کسی حوصله دارد این دعاها را بخواند، تو اشتها نداری تو ظرفیتت این است تو با یک خرما گرمیات میکند با یک قاشق ماست هم سردیات میکند اما همه که اینطور نیستند.@ ما در پادگان یک رفیقی داشتیم مسابقه گذاشت 120 تا تخممرغ خورد کشش دارد بدنش میکشد من بخواهم دوتا را سه تا بکنم باید بیمارستان بروم. در شناسایی و رفاقت با افراد هم این تأثیر دارد مثلاً نگو این آدم چه آدم بیکاری است که ده روز حرم امام رضا میرود ما دو روز آنجا میرویم حوصلهمان سر میرود میخواهیم زودتر بزنیم بیاییم.@ حرم هم حدی دارد حرم پنج دقیقه ده دقیقه در آن میرود عزیز من حد تو اینقدر است با حد بقیه کار نداشته باشد همانطور که در مسائل غذایی هم ما نباید با حد کسی کار داشته باشیم یک کسی بدنش کشش دارد دو پورس را راحت میخورد نگو شکمو است تهمت نزن اهانت نکن اینقدر ظرفیت دارد ورزش میکند کار کارگری میکند میتواند.@ شما با سنگینترین چیزی که سروکار داری یک خودکار و کاغذ است معلوم هست نیم پورس هم شاید برایت زیاد باشد ولی او کار میکند راه میرود رانندگی میکند بنایی میکند بدنش میکشد چه اشکال دارد دوست دارد بخورد یک کسی دوست دارد تا صبح گریه کند با خدا حرف بزند حال کند.@ جبهه من یادم هست یک موقعهایی در کردستان عراقیها و کمولهها و دموکرات و منافقین هم بودند بچهها تا صبح در آن سرمای شدید اشتها داشتند این باید خودش را ارضا کند در او تمنا ایجاد شده بیرون میزد در آن شرائط خطرناک آنوقت سر به سجده ساعتها لذت میبرد.@ آنوقت یک کسی که این اشتها را نداشت یعنی مریض بود انحراف فطری داشت دو رکعت هم برایش بس بود آن نمیتواند تحمل کند که این چه میخواهد که چند ساعت نشسته با خدا حرف میزند چه میخواهد ظرفیتها فرق میکند نگذار به یک حالتی برسی که از عبادت متنفر بشوی.@ امام صادق(ع) فرمود(لا تُکرِهُوا إلی أنفُسِکُمُ العِبادَۀ) عبادت را به نفس خودتان تحمیل نکنید این فرمول کجاست که عبادت را به خودتان تحمیل نکنید؟ این مال حالت ادبار هست حالتی که قلبت تنفر دارد رسیدی به اشباع اصلاً نمیتوانی تحمل کنی اینطور موارد بپرداز به سراغ کارهای مباح.@ بدت هم نیاید که یک موقعی در دعای کمیل همه دارند حال میکنند یک کسی هم آمده بیرون نشسته با رفیقش گپ میزند، عزیز من بدبین نشو سوءظن به او پیدا نکن او دوست دارد آنجا بنشیند این کار را بکند این برایش راحتتر است.@ ما که مسئول معنویت مردم نیستیم که بگوییم تو چرا دو پورس خوردی چرا نیم پورس خوردی چرا خیارت را خوردی پرتقالت را نخوردی، به ما چه، الان نمیخواهد بخورد این اگر عطش داشته باشد میرود در دعای کمیل مینشیند و استفاده میکند مگر وقتی غذا میدهند یک نفر غذا نمیخورد بیرون ایستاده به او میگوییم تو بیخود کردی برو غذا بخور.@ نمیخواهد بخورد هیچ اشتها و میلی ندارد در مسائل معنوی هم سر به سر همدیگر نگذاریم مردم جلوی چشم ما تحقیر پیدا نکنند اشتهایت زیاد است الحمدلله خدا رو شکر کن میتوانی بخوری یک نفر که اشتهایش کم است یا الان میل ندارد یا فعلاً به دلائلی مرض است جلوی چشمت تحقیر و کوچک نشود که تو را عُجب بگیرد این حالت خطرناک است.@ از مردم که طلبی نداریم اینقدر اشتها دارد بخورد اینقدر توانسته بخورد دعایش کن از کجا میدانی این پیش خدا مقربتر و عزیزتر از تو نیست تویی که تا صبح گریه میکنی خیلی در لاک همدیگر نرویم این خوب نیست با هم رفاقت و صفا بکنیم.@ یک موقع هست دوست خیلی صمیمی هستیم من میدانم این مشکل حادی دارد یک چیز خاصی پیش آمده آن موقع میتوانم برایش کاری بکنم میکنم. پس در حالت ادبار تحمیل نکنیم نه به خودمان نه به کسان دیگر، یک حالت متوسط هست که این حالت بسیار حالت خطرناکی هست حالت خنثی میگویند.@ حالتی که بیمیلی هست اما نه فقط به عبادت بلکه به هر چیز دیگری، مثل یک کسی در اثر یک عارضهای اشتهایش را از دست داده این در اثر عارضه که اشتهایش را از دست داده صبحانه و ناهار و شام نمیخورد فردا هم همینطور این بدنش ضعیف میشود و تحلیل میرود.@ اینکه اشتها ندارد یک عارضهای یک بیماری هست که این اشتها را از او گرفته اینطور موارد باید خیلی مواد غذایی را به او رساند. گاهی وقتها شما حال و حوصله کار علمی، درس، کلاس، استاد، عبادت ندارید اما این تنفر نیست فقط یک بیمیلی است حالت خنثی است نسبت به مسائل دیگر هم همینطور هستی این خطرناکتر است.@ امام صادق(ع) میفرماید که گاهی وقتها قلب مؤمن مثل یک پارچه کهنه میماند این پارچه را نگاه کنید دست من از زیرش پیداست احساس میکنیم که اگر یک مقدار فشار بدهیم پاره میشود قلب مؤمن اینطوری است بعد این حالت خطرناکترین حالت قلب مؤمن هست.@ اگر در این حالت شیطان حمله کند یا خاطرات شیطانی، خیال شیطانی، فکر شیطانی، موسیقی حرام، موسیقی تحریککننده شیطانی، یک بوی شیطانی، یک کلام شیطانی بیاید قلب را میگیرد چون پاره کرده رفته حریم را گرفته چون قلب مقاوم نیست در مقابل خاطرات شیطانی و حملات شیطانی.@ شده مثل یک پارچه کهنه، در این موارد انسان باید خیلی مراقب باشد از آنطرف هم اینطور هست اینکه الان مثل پارچه کهنه میشود خود حضرت یک موقعهایی مینشست بعد به کسی میگفت بیا من را نصیحت کن بیا برای من قرآن بخوان این زرنگی است.@ فهمیده الان حالتش در آن حالت است اگر بخواهد خودش را ول کن ممکن است آسیب برساند لذا زود تا قلبشان در حالت خنثی بود به هیچ طرف گرایش نداشت میگفتند یک خاطره الهی برای خودشان ایجاد میکردند قلب سوراخ میشد آن حالت کهنگی قلب پاره میشد و خاطرات الهی وارد قلب میشد قلب را تصرف میکرد انسان حالش خوب میشد.@ در اینطور موارد باید سعی کنی ببینی میتوانی یک موسیقی مناسب فطری خوب، نی، چیزی میتواند رویت اثر بگذارد یک عطر خوب، عطرها هم فرق دارد بعضی عطرها طبیعی است بعضی فطری است یک عطرهایی هست که انسان وقتی بو میکند استشمام میکند تا بهشت انسان را میبرد به یاد محمد و آل محمد(ص) انسان را میاندازد انسانی است.@ بعضی عطرها نه عطرهایش تحریکآمیز و طبیعی است آن خوب نیست. یک چهره خوب یک چهره مؤمن، یک خاطره، یک کتاب را باز کن به خودت تلقین کن این قاعده تلقین است امام میفرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد.@ چون حالت خنثی زیاد اتفاق میافتد بخصوص در اوائل راه اینطور هست اگر عرضه تلقین به خودمان نداشته باشیم و تربیت نفس و فشار آوردن به نفس و تنبیهاش این مال حالت خنثی است نه حالت ادبار که لج کرده آن موقع را کار نداریم آن موقع ولش میکنیم تا یک مقدار آرام شود ولی در حالت خنثی و بیمیلی باید به آن تحمیل کنی.@ نگو الان نه، خودت را راه بیانداز برو در حرم بنشین میبینی که یواش یواش قلبت راه میافتد. اتومبیل را شما همیشه عادتاً میروید سوار میشوید سوئیچ را روشن میکنید ماشین روشن میشود گاز میدهید میروید وظیفهاش این هست شما را ببرد.@ گاهی وقتها وظیفه عکس میشود میروی سوئیچ میزنی میبینی راه نمیافتد، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت، باید هلش بدهی قلب اینطوری است ماشین را وقتی هل دادی گرم میشود راه میافتد و سوارش میشوی قلب مثل ماشینی هست که الان سرد است نمیشود یکدفعه استارت بزنی و راه بیاندازی باید هل بدهی تلقین مهم است.@ اینکه انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد یعنی این، باید مواقعی که قلب اینطوری هست انسان هنر داشته باشد عوامل تغذیهای زیادی برای خودش تهیه کرده باشد اینها را شناسایی کرده باشد و بعد به موقع انتخاب کند.@ یک موقع میبینی زیارت برادر مؤمن، ورود در یک جمع، کارش را تمام میکند قلبش را از آن حالت کسالت و کرخی و ضعف در میاورد به او قدرت و شادی و نشاط میدهد و از افسردگی هم کاملاً در میاورد اینکه این همه سفارش کردند شما خودتان را از جمع مؤمنین جدا نکنید با مؤمنین باشید نمازتان را فرادا نخوانید.@ حتماً در جماعت باشید این اثر است خیلی برای قلب انسان سازنده است لازم نیست بروی قاطی اینهایی که دارند گریه میکنند خوشحالند بنشینی، همینطوری بنشین خوشی اینها را کیف کن یواش یواش به خوشی اینها نگاه کن و تحریک میشوی.@ دیدی بعضیها به کسی میگویند غذا میخوری؟ میگوید نه میل ندارم، پس شما بنشین من غذا میخورم، با هم میرویم چلوکبابی من غذا میخورم حالا بوی غذا به این میخورد و او میبیند که من دارم با چه اشتهایی میخورم یکدفعه دیدی غذا را از جلوی من کشید و خودش تمامش کرد چون تحریک شد.@ در این شرائط خنثی، خیلی وقتها به طرف میگویند غذا میخوری؟ میگوید نه میل ندارم بعد که سفره میافتد غذا میاید بوی غذا میاید همه چیز چیده میشود میبینی این جلوتر از همه آمد خورد بیشتر از همه هم میخورد این حالت خنثی است اینطوری باید تحمیل کرد باید به نفس در اینطور موارد زور گفت.@ مثلاً فلان جلسه معنوی چرا شرکت نمیکنی؟ کار داشتم، کار عذر است کار داشته نتوانسته بیاید، اما چقدر عذر، یک جلسه دو جلسه سه جلسه، این مریضی است اگر یک موقعی از حد استثناء کنار رفت مرض میشود، یا شما چرا روضه نمیخوانید؟@ حال نداشتم گرفتار بودم روضه نخواندم این معقول است اما اینکه مدتها بگذرد و ما روضه نخوانیم حرمی نرویم قرائت قرآنی نکنیم این مرض است این یعنی بیاشتهایی است یعنی من یکسال هیچ ارتباطی با اهل بیت نداشتم حالی با آنها نکردم رفت و آمدی نداشتیم گپی نزدیم ناراحت هم نیستم.@ برای یک آدمی که سه روز از خانوادهاش دور باشد ممکن است مقاومت بکند ولی یک هفته دو هفته ده روز پنجاه روز اگر بخواهد دلتنگ نباشد معلوم است که از نظر عاطفی این مشکل دارد مگر میشود تو بگویی(لا إله إلا الله) معشوق من خداست بعد فرصت نداشته باشی برای عشقبازی برای خلوت با خدا برای حرف زدن، مگر میشود.@ لذا باید نفس را تربیت کرد به آن تلقین کرد و مواظب باشید که از این تنبلیها نکند چون(الکَسَلُ یُفسِدُ المَعاد) کسالت آخرت انسان را فاسد میکند تنبلیها، امروز و فردا کردن، برای بعد، نگذارید نفس سرتان خدعه بکند کلک بزند بدانید یک مشکلی هست.@ مثلاً من امروز صبحانه میل نداشتم ناهار هم که نخوردم الان شام هم نمیخورم حتماً مریض هستی برو به پزشک مراجعه کن چه شده من یک روز دو روز است که غذا نخوردم اشتها ندارم میفهمی که اشتها نداشتن به این معنا نیست که نیاز نداری.@ میدانی که یک مریضی هست عارضهای هست که نمیگذارد تو اشتها پیدا بکنی پس باید بروی درمانش بکنی اگر حال خدا را نداری خطرناک است یک موقع اتفاقی آدم حال خدا را ندارد خسته و کوفته است قلبش ادبار دارد.@ اما اگر قرار باشد مدتها بگذرد تو نه هوس قرآن میکنی که نامه خدا را بخوانی نه هوس سلاطین آخرت و ابدیت را داری دوستان ابدی خودت موالی خودت، نه شوق بهشت داری نه شوق ابدیت و شادی آنچنانی داری معلوم هست قلب مریض است مشغلههای طبیعی هم سر آدم را کلاه میگذارد.@ میبینی که چند وقت است به درس و کار و زن و بچه و خانواده و شوهر مشغول است هیچ ککش هم نمیگزد یعنی همین ارتباط با طبیعت و مشغلههای طبیعی بینیازش کرده و سرپا نگهاش میدارد و نمیفهمد بعد یکجا به انفجار تبدیل میشود یک افسردگی و عصبانیت شدید.@ یکجا میفهمد که این نمیداند چه شده حالش خراب است افتضاح شده از نظر اخلاقی و معنوی، میبینی نمیتواند کاری بکند چون مدتها غذا نخورده ما برای شادیمان باید حتماً با منبع شادی در تماس باشیم برای آرامشمان باید حتماً با منبع سکینه و آرامش باید در ارتباط باشیم تا سکینه و آرامش داشته باشیم.@ باید اجازه ندهیم که مشغلههای طبیعی یکطوری سر ما را گرم بکند و ما را به خودش مشغول بکند که غذای فطریمان بماند غذای فطری نخورید در حرکت ابدی جنین انرژی و توانی ندارد که حرت بکند شب اول قبر کم میاوری.@ مسأله مرگ دیگر برایت حل شده نیست چون فقط جنینهایی میل به تولد دارند که خودشان را آماده کرده باشد وقتی خودت را آماده میکنی خیلی به تولد میل داری.@ داستانی که شب 27 برایتان خواندم در مورد جوان که وقتی بهشت را دید دائماً آرزو میکرد که زودتر برود ولی وقتی نمیرسی غذا نمیخوری حال تولدی هم که معنایش این هست که باید غذا خورده باشی و فقط با غذا خوردنها آن تولد شیرین و معنادار میشود را نداری.@ اسمش که میاید بدت میاید تا اسم مرگ میاید زود از آن فرار میکنی قلبت زود گرفته میشود از آن کسی هم که میخواهد آن حرفها را بزند بدت میاید دیدید بعضیها تا حرف مرگ میزنی مرگ مگر حرف بدی است مرگ تولد است ما تولد را جشن میگیریم.@ ما نُه ماه انتظار میکشیم یک خانمی زایمان بکند که تولدش را جشن میگیریم و از این تولد شاد میشویم ما قرار است متولد بشویم به یک حیاتی به مراتب با عظمتتر از اینجا، چرا از آن ناراحت بشویم چرا از تولد بترسیم.@ اینها را دیدید تا حرف از مرگ میزنیم میگوید اَه حرف از مرگ نزن، نمیفهمد ماهیت تولد یعنی چی میگوید یکذره حرفهای خوب و امیدوارکننده و شاد بزنید ما حرف امیدوارکنندهتر از تولد چه حرفی داریم بزنیم تولد خیلی حرف قشنگی است.@ اگر بدانید چقدر لحظهاش لحظه شیرینی است ورودش ورود شیرینی هست آن هم به کجا، چرا آدم نزند میگوید حرفهای امیدوارکننده بزن این حرفها حرفهای بدی هست اینطور آدمها کسانی هستند که هیچ وقت برای تولد کاری نمیکنند اصلاً به تولد فکر نمیکنند و اساساً اعتقاد قلبی و باور قلبیشان تولد نیست.@ ولو اینکه بگویند ما مسلمان هستیم و معاد و مرگی هم داریم، نه باور نکرده که تا چند وقت دیگر میخواهد متولد بشود آن چه موقع هست نمیدانیم، اگر کسی باور کند که تولد دارد برای تولد و جشن تولد خودش خودش را آماده میکند.@ چون خداوند تبارک و تعالی از آنطرف تدارک سنگینی تشریفات خیلی سنگینی برای جشن تولد مؤمن گرفته که استقبال کند اینکه تو خراب متولد میشوی یا نه، حال آنها را میگیری یا نه به خودت مربوط است.@ مواظب باش وقتی آنها آمدند با آن چهرههای قشنگشان به جشن تولد تو یکدفعه نگویند این هم از رحم دنیا متولد شد ولی ناقص است دو سر دارد دُم دارد شاخ دارد دست و پا ندارد حالشان گرفته نشود آنها دوست دارند تو را سالم متولد یافته ببینند به این بپرداز برایش کار کن.@ پس سه حالت شد اقبال که استفاده میکنیم ادبار توقف، حالت خنثی تلقین، در حالت خنثی که خیلی هم پیش میاید به خودمان تلقین میکنیم و زود خودمان را به این میاندازیم آدم هوشیار کسی هست که قدرت تلقین را برای خودش ایجاد میکند از مواد تلقینکننده هم بلد است چطوری استفاده بکند.@ الان یک نفری که اشتها ندارد میخواهی غذا درست کنی نمیروی که سیرابی جلویش بگذاری شاید از بوی سیرابی بدش بیاید اتفاقاً بدتر حالش به هم بخورد یک غذای چاشنی درست میکنی سیرابی و کلهپاچه را یک عده خاص میتوانند بخورند.@ یک چاشنی خوب انتخاب میکنی و به خودت تلقین میکنی باید سراغ داشته باشی انواع چاشنیها و مسائلی که به نفس تو تلقین میکند و میاندازد به سمت حیات ابدی و بهشت و نمیگذارد در جهنم بمانی زود به آن سمت هلت میدهد اینها را باید شخص دانا برای خودش شناسایی کرده باشد.@ یکی از ابزارهای مهم که انشاء الله در بحث شرح جامعه کبیره برایتان خواهم گفت یکی از مهمترین ابزارها برادران دینی هستند اجتماع دینی، اجتماع مؤمنین و زیارتها هست که افراد تندتند به ملاقات همدیگر بروند.@ تندتند ابزار ملاقات و ارتباط با همدیگر را زیاد فراهم کنند چون هیچ پشتیبانی برای انسان در دنیا بالاتر از برادر مؤمنش نیست برای همین هم خیلی اصرار دارند که ما در جمعها شرکت کنیم با هم ارتباط داشته باشیم دوست باشیم صمیمی باشیم به هم برسیم.@ کاری که برادر دینی من میتواند برای من بکند شاید پدر و مادر و همسر و فرزند من نتوانند انجام بدهند اگر شما هر کدام به زندگیتان مراجعه کنید به گذشته خودتان میبینید که از برادران خوبتان خیلی در زندگی خیر دیدید.@ هر کدامتان اینها پشتیبان و زهیر شما هستند حضرت فرمود هم شفیع شماست در آخرت و هم دوست و پشتیبان و مدافع شما هست در دنیا، از این موارد تلقینزا خیلی باید استفاده بکنید.@ خدایا به حق محمد و آل محمد ما را با محمد و آل محمد محشور بفرما، ما را موفق به رعایت دستورات امام صادق(ع) بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 006 - شرح حدیث عنوان بصری
متن کامل (خام) جلسه 006 - شرح حدیث عنوان بصری