جلسه 011 - شرح دعای مکارم الاخلاق
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - شرح دعای مکارم الاخلاق

«به نام خدا»

جلسه گذشته وعده کردیم که درباره ی راه های تقویت ایمان بحث کنیم، این بحث در راستای این فقره دعای مکارم هست که عرض می کنیم به حق تعالی « بَلِّغ بِایمانی أکمَلَ الایمان» خدایا، ایمان مرا کاملترین درجه ایمان قرار بده، این بحث از دو جهت یعنی بحث راه های تقویت ایمان از دو جهت به کار ما می آید یکی آن جنبه که اصالت دارد یعنی درباره ی خودمان چه بکنیم که ایمانمان تقویت شود یکی هم در رابطه با دیگران هست من خواهش می کنم خیلی به این بحث این بحث و دو سه بحثی که آینده داریم توجه ویژه کنیم به همه بحث ها باید توجه شود، ولی به این دو سه بحث، که بحث های خیلی کلیدی و کاربردی هست باید به آن حتماً توجه شود، توجه جدی و ویژه، ما هم خودمان بای این مسئله رو به رو هستیم، هم دیگرانی که به سراغ ما می آیند این مسئله را برای ما مطرح می کنند، این دیگرانی که می گوییم دو جور هستند، یکی دیگرانی که ما بطور عادی با آنها سر و کار داریم، شوهرمان، زنمان، مادرمان، پدرمان، برادرمان، خواهرمان، همسایه مان، دوستمان، می بینیم که یک موقع هایی می آیند به ما مراجعه می کنند می گوید من وضعیت روحی خرابی دارم، وضعیت معنوی خرابی دارم، قبلاً وضعم بهتر بوده است الان آنطور نیستم، اینها کسانی هستند که به طور طبیعی با آنها سر و کار داریم خودمان هم گاهی وقتها همینطور می شویم، یک موقع هایی احساس می کنیم که به شدت زمین خوردیم و خراب شده روحیه مان و باید خودمان را بالا بکشیم، فکر می کنیم از خدا دور شدیم، فکر می کنیم خیلی آلوده و بد شدیم، آن که می گویم دو جور هستند دیگران، یکی گروه هایی هستند که به طور عادی با آنها سر و کار داریم، دسته دوم گروه هایی هستند که ما یعنی من و شماهایی که الان داریم در مؤسسه کار می کنیم از آن جهت که مخاطب داریم در سطح کشور یا خارج از کشور باید بدانیم با مخاطبین خودمان چگونه برخورد کنیم، یعنی مثلاً فرض بفرمائید شاگردهایمان، مخاطبین دیگر که به ما نامه می نویسند، با آنها رو به رو هستیم می خواهیم کار فرهنگی کنیم، با جوانها و کسان دیگر، بنابراین این سئوال از همه جهت هم برای خودمان هم برای مخاطبین عادی و هم برای مخاطبینی که به عنوان شاگرد و مسائل کاری با آنها در ارتباط هستیم برای ما اهمیت دارد که ما راه تقویت ایمان، با یک گروهی رو به رو شدیم که اینها از نظر ایمانی خیلی ضعیف هستند خیلی دور هستند کارهای ناهنجار می کنند یا خواهری داریم، یا برداری داریم در منزل، یا خودمان گاهی وقتها افت پیدا می کنیم در درجه اول خودمان مهم هستیم، چگونه بتوانیم ایمان را در دل خودمان و مخاطبین عادی و مخاطبین حرفه ای خودمان، و به صورت حرفه ای با آنها سر و کار داریم زیاد کنیم، یعنی این بحث کاربردش در هر سه مورد هست، خُب دو راه وجود دارد، که من اینها را خدمت شما عرض می کنم یک راه عبارت است از تقویت معرفت و علم و یک راه هم عبارت است از تقویت اراده و عمل، یعنی در راه و عمل ما به اینها کمک کنیم، اما در ارتباط با معرفت، این سئوال پیش می آید که منظور از معرفت چیست؟ یعنی ما چه چیزی را باید در مخاطبین خودمان زیاد کنیم آیا همین که بگوییم کتاب بخوانید کافی است؟ یک جلسه بروند کافی است؟ این چطور معرفتی هست که باید برای ما وجود داشته باشد؟ ما هر معرفتی به دردمان نمی خورد، در اسلام آمدند معارف را طبقه بندی کردند، دیگر هم در راه شناسی، هم آموزش دین، هم باحث دیگر، مفصل این مطلب را خدمت عزیزان عرض کردیم، که ما به معرفتهایی احتیاج داریم که در حکت مان به عنوان یک جنین به سمت تولد نیاز ضروری و همیشگی و فوری ماست، ما گاهی وقتها افرادی را می شناسیم که آدمهای با سوادی هستند، درس خواندند، مطالعه کردند، لیسانس دارند، فوق لیسانس دارند، دکترا دارند، اما معرفتی که مورد نیازشان است برای حرکت به سمت ابدیت همراهشان نیست، حتی روحانی هستند، جالب هست این را بدانید که ما تعدادی داریم روحانی هستند، طلبه هستند، درس خواندند، اما اینها باید آن معرفتی که حاضر داشته باشند که بتواند اینها را، آن چراغ را جلویشان روشن نگه دارد مسیر را ببینند همراهشان نیست، خوب آن معرفتها چه هست؟ چه چیزی را باید بدانیم؟ یکی اینکه بدانیم که هستیم؟ کجا هستیم؟ به کجا میخواهیم برویم، هدف را بشناسیم، حق تعالی را بشناسیم، مسیر را خوب بلد باشیم، با موانع مسیر، عواملی که کمکمان می کنند آشنا شویم، مبدأ، معاد، معصومین (ع)، اینها را بشناسیم، آفتها را بشناسیم، گناهان را بشناسیم، ثوابهایی که کمک می کنند بشناسیم، این معرفت ها، اینها هر چقدر در ذهن ما قویتر باشد در قلب ما حضور بیشتر داشته باشد، در درجه اول شک و شبهه و تردید را در ما بر طرف می کند، معرفت در د عقلی و استدلالی این خاصیت را دارد، و ترمز می شود برای ما، یک جایی که شیطان می آید و ما را وسوسه می کند از طریق قوه ی واهمه، تردید و وسوسه در ما ایجاد می کند، وقتی یک کار استدلای فلسفی و عقلی کرده باشیم، او جلویش را می گیرد، هیچ وقت شیطان نمی آید در اموری که فلسفی و عقلی هستند وسوسه کند، هیچ وقت نمی آید به ما وسوسه کند که دو دو تا پنج تا می شود، جزء از کل بزرگتر است، اجتماع نقیصین ممکن است، اجتماع ضدین ممکن است، هیچ وقت نمی آید اینها را وسوسه کند چرا؟ چون این سلسله علوم، برای ما عقلانی، یقینی شده است، استدلال شده است بنابراین ما در این طور مسائل تردید نمی کنیم، گاهی وقتها حتی انسان زمانی که عقلش را هم از دست می دهد این نوع بینش ها را از دست نمی دهد، اما این کافی نیست، آن معرفتی که ما نیاز داریم، مثال بزنم برای شما، آن معرفت، معرفتی هست که حضور دائمی باید داشته باشد، صرفاً اطلاعات نباید باشد، یعنی ما به معرفت هایی احتیاج داریم که اینها حضور دائمی و زنده برای ما داشته باشند، مثل اینکه شما الان بگویید پدرتان چه کسی است، مادرتان چه کسی است، همسرتان چه کسی است، اگر انسان در شلوغی فرض بفرمائيد پدرش را گم کند در میان یک میلیارد نفر وقتی می گردد می داند دنبال چه کسی می گردد، اینکه پدرش در یک میلیارد نفر هم گم شده باعث نمی شود یا بیست سال است پدرش را گم کرده است باعث نمی شود که نشناسد، بعد از بیست سال در یک میلیارد جمعیت بخواهد بگردد پیدایش کند همان را می خواهد ولی تردید دیگر ندارد، می داند که دارد چه کار می کند یعنی درست در این بیست سالی که دارد می گردد می فهمد دارد چه کار می کند، دنبال چه می گردد، هیچدام از تلاش هایش هدر رفته نیست، می داند دنبال چه می گردد، چه چیزی را می خواهد، و اشتباه نمی گیرد، مثل اینکه در ذهن شما آدرس منزلتان، نشانی منزلتان، حضور دارد، در ذهن شما، از اینجا که شما خارج می شوید، اینجا ما نگهتان داریم، امشب را، فردا شب را اینجایید، ده سال هم که ما شما را اینجا نگه داریم در قفل شود ما اینجا بمانیم، ده سال اسیر بگیرند ما را، آن موقع که آزاد می کنند بیایند ما را کنار مرز بگذارند می دانیم چگونه خانه مان بیاییم، این را می گویند معرفتی که برای انسان حضور دائمی دارد، تردید بردار نیست، (؟) نمی شود این معرفت، بنابراین کاری که ما باید کنیم این هست که وقتی اطلاعات مورد نیازمان را برای حرکت به سمت ابدیت تکمیل کردیم پس اولین کار در بخش معرفت تکمیل اطلاعات است، مسائل مبدأ، مسائل معاد و مسائلی که ما این بین به آن احتیاج داریم وقتی این را تکمیل کردیم، باید بیاییم روی این دسته اطلاعات تمرکز بگیریم، شبیه همین بحثی که شب احیاء در این چند شب منزل آقای شیری در مورد تمرکز بحث کردیم، اطلاعاتی که روی آن تمرکز گرفته نشود و تبدیل به سلسله اطلاعات و معارف همیشگی با حضور همیشگی نشود، نمی تواند به ما کمک کند، یعنی ما به معرفت هایی احتیاج داریم که این معرفت در هیچ یک از حالتها از ما جدا نمی شود هیچ اتفاقی نمی تواند آن معرفت ار غایت کند از ما برای همین در اسلام بعد از اینکه آموزش می دهند یعنی مسائل مبدأ و معاد و معارف آموزش داده می شود بلافاصله بعد از آموزش اسلام روی تکرار و تمرکز کار می کند، یعنی می گوید شما دائماً این معارف تکرار بشود، تا آرام آرام جزء وجود شما بشود، یعنی همیشه حضور داشته باشد شما نگاه کنید طلبه های ما، دانشجویان ما، آدمهایی که علاقه به مسائل مبدأ و معاد دارند، می آیند یک کتاب از شهید دستغیب، یک کتاب از شهید مطهری، یک کتاب از فلان عالم می خواند، خوب برای او کلی از چیزها روشن می شود، داغ می شود، ولی بعد ازدواج می کند سر کار می رود مشکلات دیگر دارد، زایمان پیش می آید، مسافرت می رود، ارتباطش با این مجموعه از اطلاعات قطع می شود، درسهای دیگر مثلاً می خواند، رشته پزشکی، شیمی، فیزیک، طلبه می آید می رود چیزهایی یاد می گیرد غالب طلبه های ما اینطوری هستند، به عشق اینکه می خواهد به خدا برسد دنبال معارف هست می آید که معرفت کسب کند آن وقت در حوزه عملاً به او چه درس می دهند؟ می گویند صرف بخوان، نحو بخوان، معانی بخوان، بیان بخوان، منطق بخوان، احکام بخوان، اینها هیچکدام اینها علوم وسیله ای است، هیچکدام آن چیزی که این می خواهد نیست، چرا فضای حوزه، دیدن عالم، دیدن روحانی، بحث اخلاق، بعضی از کتابها می تواند تا یک حدودی طلبه را هوشیار نگه دارد، اما غالب طلبه های ما هوشیار نیستند، یعنی سطح اطلاعاتشان به این حد نیامده است که حضور داشته باشد، حضور دائماً، نشود غایبش کرد، مثل مثالهایی که زدم، با یک سفر خارجی، با یک تغییر شغل، با یک پست، پست جدید گرفتن، با یک اشتغال، با یک ازدواج، با یک کار اجرایی را قبول کردن، و یا یک حادثه آن مجموعه اطلاعاتی که باید حضور دائم داشته باشند دیگر ندارند غایب می شوند، مضافاً اینکه یک خطر دیگر ما را تهدید می کند آن خطر این است که اطلاعاتی که ما کسب می کنیم روی همدیگر تأثیر گذار هست، خوب است این را دقت کنید مثلاً کسی که دارد تحصیلات روی معارف می کند، تا خودش را به عنوان یک سالک راه بیندازد، هوس می کند دانشگاه برود، می رود شروع می کند اطلاعات مربوط به علوم انسانی، علوم اجتماعی، اقتصاد، علوم سیاسی، جامعه شناسی، هر چیز دیگر را گرفتن، یا در یک رشته دیگر مشغول تحصیل می شود این تحصیلاتی که دارد می کند وقتی می آید روی تحصیلات قبلی که در زمینه معارف بوده نقش پوشندگی دارد، یعنی می آید آنها را می پوشاند و مانع می شود از اینکه آنها حضور دائم و جدی داشته باشند چرا؟ چون مغز انسان، ذهن انسان به طور طبیعی کشیده می شود به سمت اطلاعات ژئو پولتیک شوروی، ژئو پولتیک روسیه، چین، علوم سیاسی بخواند این نمی گذارد اطلاعاتی که الان برای حرکت به سمت ابدیت به آن احتیاج دارد یعنی حضور دائمی که اطلاعات باید برای او باشد، چه کار کند؟ با او باشد، می آید روی آن اطلاعات قبل مثلاً دو تا کتاب خوانده است کلاس رفته است، آن را می پوشاند، بعد این با اینکه اطلاعاتش وقتی به او می گویید بخواهد مراجعه کند یک چیزهایی دارد در آن نهاد خودش، در آن باطن خودش ولی الان در مقام عمل، عملش حضور ندارد برایش، تا می آید سر معامله اقتصادی، در خانه با زنش می خواهد برخورد کند، با بچه اش بر خورد می کند، می بینید با اینکه همه ی این دوره ها را دیده است ولی باز گند می زند با زنش وحشیانه عمل می کند، با شوهرش وحشیانه عمل می کند، با بچه اش وحشیانه عمل می کند، باز سر غذا، شکم، دعوایش می شود، سرِ نوشابه، ته دیگ، عصبی می شود، باز نمی تواند با شریکش درست رفتار کند چرا؟ با اینکه اطلاعات این را داشت، اما این اطلاعات الان حاضر نیست که به درد این بخورد، رفته آن پائین، اطلاعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تلویزیون، فیلم سینمایی، همه رفته روی این را گرفته است نمی گذارد بالا بیاید، این اطلاعات حضور ندارد، حرکت ما وقتی می گوییم نسبت را توجه کنید، نسبت یعنی جنینی که از چیزهایی که از جنین باید یاد بگیریم جنین همیشه اطلاعاتش حضور دارد شما وقتی فیلم جنین را نگاه می کنید می فهمید که دارد چه کار می کند یعنی می داند تمام حرکاتی که دارد یکسره انجام می دهد و اندام زایی می کند می داند دارد چه کار می کند حواسش هست تا مرحله آخر کدام مرحله را می رود، این اطلاعات برای او حضور دارد لذا تا لحظه تولد هیچ وقت اطلاعات، ارتباط با مرکز و ارتباط با هدف از دست نمی رود، طرف فکر می کند اگر چهار سال رفته است دانشگاه الهیات خوانده یا رفته است حوزه چهار جلسه کتاب خواند یا رفت پای درس دو سال پای درس اخلاق فلان کس نشست کافی است، راه می افتد به عنوان یک مؤمن در اجتماع مسائل اجتماعی را حل کند، مسائل، پرچم دستش بگیرد، برود در جبهه، نه، در جبهه ما اینقدر داشتیم که گند زدند که نگو، ما جبهه ای هایی داشتیم رزمندگانی داشتیم کسانی که با امام بودند کسانی که در سپاه بودند کسانی که شکنجه دیدند در زندانها امام را دیده بودند، ولی بعد دیدید که سر از کجا در آوردند، اینها علتش این شد که مشغله های اجرایی، کارهای اجرایی، کارهای سیاسی، ارتباطات اقتصادی، پست، پول، مقام، موقعیت، باعث شد آن چیزهایی که همیشه باید در زندگیشان حاضر باشد از دست دادند، چند وقت پیش داشتم یک کتاب می خواندم راجع به امام حسین (ع) و عاشورا، یک کنگره بود راجع به امام حسین (ع) و عاشورا، کسانی این مقالات را نوشته بودند که این سالهای اخیر دقیقاً علیه معصومین (ع) مقاله زده بودند، علیه قرآن، مقاله زده بودند این کتاب را نگاه می کردم یک طوری ام شد نگاه کردم که یک کتاب به این قطر، چهار جلد اینقدری بود، وقتی باز کردم، مقالات را نگاه کردم برای چه کسانی بود؟ دیدم کسانی بودند که برای این کنگره که اینها بر قرار کرده بودند در رابطه با عاشورا، ما فرض بفرمایید سال شصت و هفت بوده اینها در فاصله سال هفتاد به بعد همه این چیزهایی که نوشته بودند علیه اش مقاله زده بودند علیه همان حرف ها، و مسخره کرده بودند این حرف ها را، بنابراین اینکه یک نفر حضور داشته باشد یک سخنرانی خوب کرده راجع به یک موضوع، یک بحث اخلاقی خوب کرده دلیل نمی شود که این الان همه ی آن چیزی که دارد می گوید را الان برایش حضور دارد ممکن است که ضعف هم به آن باشد، ولی شش ماه دیگر نه، بنیش سیاسی لازم، نه، بینش عقیدتی لازم، نه، بنابراین ما اینکه حضرت می فرماید درس یکبار، تکرارش هزار بار این است که ما در حرکت به سمت ابدیت، اطلاعاتمان دائماً از میان همه ی اطلاعاتی انبار می شود روی هم می آید، اطلاعات کلیدی و دست اول که برای حرکت جنینی مان نیاز داریم، آنها همیشه باید روی بیاید، یعنی شما می خواهید فقه بخوانید، می خواهید تفسیر بخوانید، می خواهید فلسفه بخوانید، می خواهید کلام بخوانید، کلام جدید می خواهید بخوانید، اقتصاد می خواهید بخوانید، سیاست می خواهید بخوانید، هر چیزی می خواهید بخوانید، آخر شب یا در طول روز باید چند بار آن دسته اطلاعات را باید رو بگذارید وگرنه دوباره یادتان می رود، چون این اطلاعات می رود زیر اطلاعات قبلی پوشانده می شود شما یک موقعی می بینید خیلی آدم خووب و رو به رشد و با نشاطی بودید چرا؟ چون بر اساس اطلاعاتتان دائماً داشتید عمل می کردید، همه چیز جلو چشمانتان بوده، همیشه بینش و بصیرت داشتید، همیشه در خانه می دانستید که چه کار کنید، یک خانمی چند روز پیش برای من نامه نوشته بود می گفت که من با شوهرم نشسته بودیم دو تایی دعوایمان شد، این نوارهای غضب و حلم را گوش کردیم یک مدتی رابطه مان خیلی خوب است تا می آییم یکی مان خرابکاری کنیم می گوییم فلان جا اینطوری گفت می گفت برای هم زنده نگه داشتیم، تذکر می دهیم که این رابطه مان دیگر خراب نشود، پس اطلاعات اگر حضور داشته باشد به درد می خورد اما اگر حضور نداشته باشد اینکه کسی بیاید بگوید من اینها را درس دادم، بلد هستم از حفظ هستم، معارفی که ما نیاز داریم معارفی نیست که باید در حیطه ی ذهن ما بماند، فایده ندارد، امتحان را دادیم در حوزه قبول شدیم، نمره بیست هم گرفتیم به ما مدرگی هم دادند، این دلیل نمی شود که این معارف الان برای ما حضور دارد، ما همیشه باید بالا بیاوریم، برای همین جزء اصول مسلم در آموزشهای قرآنی، بحث تمرکز و تکرار هست، « بسم الله الرحمن الرحیم» چقدر تکرار می شود، ما نیاز داریم، نماز چرا تکرار می شود، صبح بخوان، ظهر بخوان، عصر بخوان، مغرب بخوان، عشاء بخوان، همه اش باید تمام اصول اساسی را از نو تکرار کنیم، یعنی الان می گوییم « الله اکبر»، اذان می گویید، اقامه می گویید، روی مستحبات هم بماند، بعد می گوید بهتر است که دو رکعت نافله هم بخوانید قبلش، بعد نماز صبح بخوانید، بعد تعقیبات بخوانید، بلکه این برایتان زنده بماند، تا ظهر دوام بیاورید، ظهر که می شود دیگر باید بروید دنبال کارتان « حَیّ» یعنی بدو بیا، اگر بایستید چهار بعد از ظهر بخوانید، از ساعت ۱۲ تا چهار اطلاعاتتان می رود پائين، می خواهید معامله کنید، می خواهی رفتار کنید، می خواهید مهمانی بروید، می خواهید سفر خارج بروید، کار تجاری انجام دهید، از ساعت دوازده تا چهار کُلی بلا سرتان می آید، وقتی اطلاعاتتان بالا نیامده است، یعنی این باتری ضعیف می شود، تو باید تقویتش کنید، برای همین بدو بیا، اول تقویت کنید، بعد بروید ادامه کار که درست عمل کنید، چون کش نیست برگشت بخورد، همین طوری جلوی می روید، وقت تلف می کنید، دوباره مغرب همینطور، عشاء همین طور، تازه آنهایی که می گویند نماز شب هم بخوانید که شما این اطلاعات به روز باشد، یعنی همیشه جلو چشمتان هست، این خیلی کار می برد، آقای غریبی یادم هست از یکی از اساتید سئوال کرد آقا وقتی ما نماز می خوانیم بخواهیم حضور داشته باشیم چقدر طول می کشد حاج آقا امامی چقدر گفت، گفت حداقل ده سال باید کار کنید، بعد از چند سال که به ما درس داده بود، فرمود ما سر شما یک سطل آب ریختیم در این چند سال یک سطل آب، ده سال حداقل باید کار کنید تا بتوانید سر نماز حضور دائم داشته باشید، این کار می برد، یعنی شما باید یک سره تکرار کنید، یکسره مطالعه کنید، یکسره بخوانید، یکسره گوش کنید، یکسره سر کلاس بروید، یکسره بحث کنید، یکسره حرف بزنید، چون قرار است یک موجودی بشود ابدی، آقا یک نفر می خواهد برود لیسانس زبان بگیرد، می خواهد مکالمه زبان کند می گویند شما باید روزی اینقدر ساعت کار کنید، طبیعی است می خواهد زبان یاد بگیرد، قالی بافی کند باید چند سال قالی بافی کند، می خواهد تایپ کند چقدر باید این را بزنید آن را بزنید تا دستتان روان شود، دیگر مسلط شوید و چشم بسته بتوانید بزنید اینقدر مثلاً باید کار کنید، مهارتها، اینطوری یک خط، می خواهید یک نستعلیق بنویسید، چقدر باید (ص)، (ع)، (ن)، (م)، بنویسید، چقدر کار می برد، یعنی اینکه حضرت می فرماید مردم در امور دنیایی شان عاقلند، در امور آخرتی ابلَهند، همین است، یعنی ما اصل تخصص، اصالت تخصص، اصل اصالت تکرار، اصل اصالت تمرکز را قبول داریم، در کارهای اینطوری در رانندگی، در بنایی، در موسیقی نواختن، در هر کاری قبول داریم، جز کار آخرتی، کار آخرتی را قبول نداریم، که باید تکرار شود، قبول نداریم این هم به اشتباه جا افتاده است که یک استاد خوب، استادی هست که همیشه بحث هایش به روز و تازه و جدید باشد، این هم غلط هست، یک استاد خوب استادی است که حداقل پنجاه در صد تکرار داشته باشد، بتواند اینقدر برود و بیاید، من با آقای امامی چند سال درس خواندیم، بحث مهمی بود خواندیم، خودشان هم فرمودند بیست درصد بحث جدید، هشتاد درصد تکرار، جزوه هایش را الان در مؤسسه داریم، شما بروید بخوانید، از مجموع چهل بحث که ایشان دارد شما چهل تا بحث را می توانید در چهار جلسه می توانید جا دهید بقیه اش همه تکرار است، تکراری که مثل هم هست، لفظش هم مثل هم است برای اینه بروید بیاید تا ملکه شود، قصد این نیت که ما اطلاعات بدهیم به افراد، چون اگر استادی یکسره اطلاعات به افراد بدهد، اطلاعات قبلی زیر می رود، اطلاعات جدید می دهد کسی بوده است پانزده سال پی درس استاد نشسته است هر دفعه هم کیف کرده است ولی بعدش چقدر توان دارید امروز بچه ها می خواهم برایتان (ص) را بگویم، صاد این طوری نوشته می شود، فردا می خواهم (ض)، را بگویم پس فردا (ع) را بگویم، (غ) را بگویم، هر دفعه چیزی بگویم جلو بروم خوب می گویید استاد ما فرصت نکردیم مشق بنویسیم، ما چه طور مشق نوشتن را یاد گرفتیم؟ استادهای ما اینطوری در دبستان به ما یاد داده بودند؟ نه، چند روز روی (الف) ماندند تا ما (الف) را یاد گرفتیم چند روزی روی (ب) ماندند بعد هم که بردند روی (جیم)، دوباره (الف و ب) را ول نکردند، بردند روی (ی)، حرف سی و دوم، باز روی (الف و ب) کار داشتیم، من رساله را غیز ار تحریر که درس دادم، تحریر الوسیله، که درس دادم و چند جزوه تخصصی احکام درس دادم، رساله را لااقل بیست بار درس دادم، بیست دور درس دادم، الان چقدر در ذهن من است، گاهی وقتها برای مسائل ابتدایی می روم مراجعه می کنم، سئوال از من می کنند یادم می رود، خود مراجع همین را می گویند، یادمان نیست، مرجع درس خارج، درس خارج یعنی یک مسئله را که در رساله اش آورده است، لااقل یک هفته روی آن بحث کرده است تا ثابت شد که بگوید « اَقوی»، « اَحوط»، احتیاط واجب، واجب، مستحب، مکروه، حرام، ولی الان یادش نیست، شیطان هست، نفس هست، تغذیه هست، ما دائماً در دنیاییم، داغ کردید، تصمیم گرفتید که الان فکر می کنید شما خیلی آرام، قوی، قدرتمند هستید فردا می روید سر کار می بینید نه نتوانستید عمل کنید، غذایتان قطع می شود، پس فردا می بینید کم آوردید، پس فردا، سه روز بعد، چهار روز بعد، دوباره همان آش و همان کاسه، هزار بار تصمیم می گیرید، فرض بفرمایید این کار را نکنید، ولی باز می کنید چرا؟ چون دائماً خوراکتان قطع هست، باید تکرار کنید، تکرار لازم است، تمرکز، تکرار، از نماز یاد بگیریم، از اذان یاد بگیریم، از اقامه یاد بگیریم، تا کی باید هر روز زیارت روز، دعای روز، زیارت عاشورا، یک بار خواندیم، ده بار خواندیم، حفظ هستیم، حفظ چی، من به عزیزان گفتم بعد از این همه سال من اگر بگویند بیا زیارت عاشورا درس بده می توانم خدا شاهد است، زیارت عاشورا را درس بدهم بدون اینکه حرف تکراری زده باشم، دویست جلسه هم درس بدهم، حرف جدید دارد، ما دائماً به این تمرکز روی اطلاعات احتیاج داریم، به حرف زدن درباره ی یک موضوع، باید مدام حرف بزنیم، تا آرام آرام جزء باورهای قطعی و یقینی بشود و همیشه با ما باشد، مثل پدر را شناختن، مادر را شناختن، شناختن نشانی منزل، اینکه آقای امامی فرمود من جایی رفتم از من اسمم را سئوال کردند یادم رفت، آیت الله بهاء الدینی فرمود من یک جا از نماز چیزی را یادم رفته بود، تشهد، یادم رفت، آدم یادش می رود، لذا ما همه اش احتیاج به این داریم، شما نهج البلاغه را نگاه کنید خطبه های امیر المؤمنین (ع) بالای پنجاه درصد تکرار دارد، در دنیا، در مرگ، در بلاها، در نصیحت ها، ادعیه را شما ببینید، همین صحیفه جامعه را شما ببینید، چقدر دعاها شبیه هم است، دعاهای دهه ی آخر ماه مبارک رمضان را دیدید؟ نود درصد دعا بالای نود درصد یکی هست، ده درصد، پنج درصد، هفت درصد، هشت درصد، تغییر کرده است برای اینکه آن که ما می خواهیم حقیقتی که ما می خواهیم حقیقت متعدد نیست، حقیقت واحد و ثابت و بسیط است، به انحاء مختلف این باید برای ما تکرار شود من خدا را شاهد می گیرم که الان آن کتاب هایی که قدیم می خواندم من را داغ کرده بود الان هم شبها هم می نشینم در خانه می خوانم، که اگر شاگردان من بگویند که چرا دارد اینها را می خواند خودش ده برابر تخصصی اینها را درس داده است، الان برای چه اینها را می خواند؟ من کتاب شهید دستغیب را می نشینم می خوانم، نمک او، تکراری که او می کند برای من او جداست، نوارهای خودم را هم گاهی وقتها گوش می کنم، چون خودم یقینی شده برای من که وقتی دارم حرف می زنم حرف های خودم نیست از یک جای دیگر هست، بالاخره آن که آنها به ما گفتند بگویید چه بوده یکبار می نشینم خودم گوش می کنم برای خودم تازگی دارد، نوشته های خودم را می نشینم می خوانم لازم است آدم باید اینها را بخواند آقای غریبی یک جمله خوبی، یکی از آقایان گفتند بعضی از آقایان شاید در جلسه ما این طوری باشند یکی از آقایان به آقای غریبی گفته بود درسهای آقای شجاعی تکراری است، آقای غریبی بعضی از موقع ها مصیبت زده است، خانم کاشانی، خانم مشهدی، گهگاهی گرفتار می شوند، باید سه جا، چهار جا با ما بیایند، یک بحث را همه جا بشنوند، باید همینطوری بایستند نگاه کنند یک اردو، یک هفته، بیست جا، یک بار با آقای غریبی همدان رفته بودیم، بیست و پنج تا سخنرانی یک جور داشتم برای بیست و پنج گروه مختلف، اگر آدم حالش به هم نخورد خیلی خوب است، من هر بار که خودم می گویم حرف های جدید زیاد یادم می آید، برای همین درس نسبت کامل شده است، هر بار که گفتیم چیزهای جدید برای خودمان زیاد پیش آمده است، نکات جدید پیش آمده است، ما دائماً به این قضیه احتیاج داریم که دائماً بخوانیم، خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ مرتضی انصاری را، شیخ مرتضی انصاری کسی است که امام می فرماید اگر خداوند ما را با آقا شیخ مرتضی انصاری محشور کند بس مان است، آقا شیخ مرتضی آخر عمری دیدند معراج دستش است، معراج السعادة، یک مرجع تقلید، این معراج دائماً پیش او بود می خواند، یک کتاب بوده سی دفعه خوانده است، بیست دفعه هم درس داده باشد ولی همیشه به او می گفتند چه خبر است که این کتاب همیشه دستتان است، می فرمود من به این کتاب از شما محتاج ترم، این کتاب باید پیش من باشد، شهید دستغیب آخر عمر فقط یک چیز دستش بوده یکسره همان بود، صحیفه، همه اش با صحیفه مشغول بود، کسی با این دید برود، دیگر هیچ چیز برای او تکراری نیست، نماز تکراری است، چای خوردن تکراری است، از طبیعت بگویم چای خوردن، هر بار که می خوریم تازگی دارد، بوسه تکرای هست، به محبوبت، به ضریح بوسه می کنید، تکراری هست، نه، دید و بازدید تکراری است یا نه؟ غذا خوردن تکراری است، نه، سیگار کشیدن برای هر کسی که سیگار می کشد هر بار که سیگار می کشد برای او تازه است، جدید است این سیگار کشیدن، در طبیعت اینطوری است، در فطرت هم اینطوری است، لذا آن معرفتی که ما به آن احتیاج داریم برای حرکت به سمت ابدیت، کتاب خواندن نیست، اگر کسی فکر کند که اگر یک چیزی را درس داد بس است، استادش بود بس است، اینطوری نیست، به والله قسم، من خودم به معارفی که دارم درس می دهم هر جا در رادیو، منبری بروم، مجلس ختمی باشد آن روحان بخواهد صحبت کند اگر بخواهم وقتم را تنظیم کنم که کجا بنشینم، تنظیم می کنم که آن آقا چه دارد می گوید هر بار یاد می گیرم، از بچه ها بشنوم، چون می دانم برایم قشنگ است، حتی شده از بچه ها بشنوم، ترجیح می دهم از بچه ها بشنوم، چون می دانم که چیزی گیرم می آید، چیز تازه دارد، تکرارش، تکرارش با آدم این کار را می کند حضرت امام صادق(ع) شوخی نیست می گوید آقا بنشنید مرا موعظه کنید، برای من قرآن بخوانید، مگر قرآن حفظ نیست؟ مگر بلد نیست آیات الهی را، مگر باطنش را، همه باطنش را حضرت بلد است، ولی وقتی برایش می خوانند شروع می کند به گریه کردن، می گوید اثری که در شنیدن هست در دانستن نیست، دانستن ممکن است برود پائین انبار شود، شنیدن حضور زنده برای شما می آورد، شنیدن آن را زنده می کند، اطلاعات شما را زنده می کند برایتان، برای همنی ما دائماً احتیاج به تکرار داریم، تا همه ی معارفمان حضور داشته باشند در ما و دیگر غایب نشوند، هیچ کس هم نباید فکر کند که اگر یک استادی گردن کلفت شد احتیاج ندارد، اینطوری نیست، امام خمینی (س) چقدر برای خودش تکرار داشت، چقدر برای خودش برنامه داشت، برای خودش، این طوری نیست همه احتیاج دارند همه یعنی دائماً باید مطالعه، مطالعه، خواندن، شنیدن، حرف زدن، مباحثه، دوباره از نو، یادمان نرود آنجا، اینکه قرآن دائماً می گوید خدا را به یاد داشته باشید ذکر بگویید « اَلَّذینَ یَذکُرُونَ الله قیاماً وَ قُعوداً وَ علی جُنوبِهِم» می گوید ایستاده خدا را به یاد می آورند، خوابیده، نشسته، خدا را به یاد می آورند، خوابیده خدا را به یاد می آورند، احتیاج داریم، آقا حقیقتی بزرگتر از خدا نیست، شفاف تر از خدا که نیست، مقدس تر از خدا که نیست، ما یادمان می رود یک موقعی به خودمان می آییم که در طول بیست و چهار ساعت پنج دقیقه فکر نکردیم حالا شما بیا سر نماز، تکبیرة الاحرام را بگو، نه، تکبیر اذان و اقامه را بگو، حواستان باشد این یعنی چه، یکبار دقت کنید، بعد می بینید که همه جدید و تازه است، انگار اولین بار است که شنیدید، یک بار « بسم الله الرحمن الرحیم» را درست بگویید، بعد می بینید که شما یک عمر با اینها سر و کار داشتید ساعتها بعد از این « بسم الله الرحمن الرحیم» غافل بودید برای همین می گویند این ذکر را این تعداد بگویید، دو مرتبه، سه مرتبه، پنج مرتبه، نه این تعداد مرتبه این ذکر تکراری را بگویید، برای اینکه باید بیاید در نفس رسوخ کند، و هر بار مثل یک ضربه ای است که به غفلتها و طبیعت می خورد، تا بتواند او را سوراخ کند تا بتواند در او نفوذ کند، اولیاء الهی می گفتند شما وقتی می خواهید بروید با امام رضا (ع) حرف بزنید با این حس پیش امام رضا (ع) بروید، بعد یکی می گوید من رفتم خدمت حضرت این حس به من دست نداد، می گفت برگرد خانه استراحت کن دوباره برو با این حسی که من می گویم برو، اگر غیر از این باشد نمی گیری، نمی شود بگویی رفتم خدمت امام رضا (ع) جواب نداد می گوید برگرد خانه، استراحت کن، دوباره تمرکز بگیر از نو راه بیافت بیا، بیا ببین این اتفاق می افتد یا نمی افتد، اگر نیفتاد هم در اذن دخول نگرفتید، برگرد، برو دوباره بیا، مدام برو بیا، تا بگیرد، مثل ذغال، باید بزنی تا بگیرد، ما به این احتیاج داریم، یک بار رفتیم پارسال امام رضا (ع) شش ماه پیش رفتیم امام رضا (ع)، دیگر فایده ندارد، حرم حضرت عبدالعظیم (ع) دیروز بودیم خوب امروز هم می رود امروز هم به این تجلی حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه احتیاج داری، بنده خدایی در قُم چند وقت پیش با من کار داشت گفتم من حرم نرفتم باید حرم بروم، گفت شما هفته پیش حرم بودی، ببین چقدر این پرت و پلاست این، مثل اینکه به کسی بگویی ما هفته پیش شما شام خوردی، هفته پیش ناهار خوردی، الان برای چه می خواهی ناهار بخوری، یک روح بی رضایتی که دائماً باید تغذیه شود و تبدیل به بی نهایت شود اینکه معنا ندارد که بگویید هفته پیش حرم بودی، یا صبح حرم بودی، ظهر هم حرم برود، دو نوبت حرم برود، حرم برود باید بروی در محضر آنها، دوباره تماس بگیرید، حرف بزنید، مگر ما دلمان برای هم تنگ نمی شود، مگر عزیزانمان را صبح ببینیم لازم نیست تا هفته بعد ببینیم، صبح ببینیم ظهر دلمان برایشان تنگ می شود، دوباره ببینیم آن بار هم که ببینیم تازه است، آن بار هم که ببینیم یک چیزی در درون ما پُر می شود بنده خدایی از اقوام ما از دوستان ما هستند، که زن و شوهر خوبی هستند به هم علاقه خوب دارند، روابطشان خوب است، این آقا مثل زمان جنگ شما تصور کنید مرد آمده است بعد از بیست روز، یک ماه می خواهد دوباره هم برود زمان جنگ این طوری بوده بعد زن که مرد را می دید خوشحال می شد و در عین حال که خوشحال می شد گریه هم می کرد، می گفتیم این همه منتظر بودی الان آمده است خوشحال باش می گفت گریه می کنم چند روز دیگر می خواهد برود، فکر اینکه الان هست نیستم، فکر اینکه چند روز دیگر می خواهد برود ناراحت می شوم، طرف اینطوری است، یعنی می داند الان باید لذت ببرد ولی آن دلشوره ای که چند روز دیگر باید برود اذیتش می کند در مورد خداوند ببینید چطوری است، در مورد امام زمان (ع) چطوری است، در مورد اهل بیت (ع) چطوری است، امروز شنبه بود، شنبه را نگاه کنید، حرف در دهان ما گذاشتند گفتند شما می خواهید با رسول خدا (ص) حرف بزنید، یک آدم طبیعی این طوری حرف می زند، « اُمِبنا بِک یا حَبیبَ قُلوبِنا فَما اَعظَمَ المُصیبةُ بِک حَیثُ قَطعَ اَنَّ الوَحی وَ حَیثُ فَقَد ناک» یا رسول الله مصیبت زده شدیم ما بواسطه ی شما، به واسطه ی اینکه هم وحی از ما قطع شده است هم شما پیش ما نیستید، روی چه دلی حساب کردند این را بگویند، خوب بالاخره ما باید صادقانه این حرف را به رسول خدا بزنیم، چون طبیعی اش این است روی نفس طبیعی یک روح سالم این طوری است که وقتی با پیغمبر (ص) رو به رو می شود صمیمانه به پیغمبر (ص) می گوید من مصیبت زده ام که شما پیش من نیستید، هم وحی نیست، مصیتی که وحی نیست، « حَیثَ فَقدناک» کدام مصیبت است، « اعظم و حیثَ فَقدناک اَنَّ الوحی حَیثُ فقد ناک» وحی از ما قطع شده است شما پیش ما نیستید، خُب ما شنبه امروز که زیارت را خواندیم، چگونه خواندیم، واقعاً اینطوری هستیم؟ حس و حالمان این طوری هست؟ اینها مبنا است برای ما، راه های زندگی، اینها ملاک است برای اینکه شما بتوانید زیارت را این طوری بخوانید، دلتان باید اینطوری باشد که با پیغمبر (ص) اینطوری حرف بزنید، یا آن حرفهای زیبا و قشنگی که شما در جامعه ی کبیره می زنید، به اهل بیت (ع) همه اش احساسات درونی خودتان را دارید بیان می کنید، در زیارت عاشورا هم همین طور هست، همه اش نیست ها، احساسات درونی خودتان، اینها را دارید بیان می کنید، کسانی که همدیگر را دوست دارند وقتی به هم می رسند دائماً دوست دارند نوع احساساشان را نسبت به هم بگویند با اینکه طرف مقابل هم می داند که اینطوری است ولی می گوید دوست دارم این را به زبان بیاورم، صرف اینکه طرف می داند برایم کافی نیست، دوست دارم به زبان بیاورم و این احساسم را بگویم ما بچه هامان را که نمی گوییم فقط، بچه مان را حرف می زنیم دائماً، قربان و صدقه اش می رویم احتیاج هم داریم این را به زبان بیاوریم « قُل» گفتند «قُل» داشته باشید، این را به زبان بیاورید، این کلمات محبت آمیز را به زبان بیاورید، عمل کافی نیست، به زبان آورده شود، اهل بیت (ع) که حرف می زنیم آنها هم همین فرهنگ را به ما می دهند می گویند حرف اینطوری بزنید، جامعه کبیره را نگاه کنید تمام احساسات یک آدم سالم است، ما وقتی داریم با معصوم (ع) حرف می زنیم همین احساسات را می توانیم بروز دهیم خدا مرا از اینها قرار بدهد، که با شما اینطوری باشم، این طوری هستیم، پس نقش معرفت خیلی مهم است، بنابراین اگر شما می خواهید ایمان یک نفر را قوی کنید باید از مرحله ساده شروع کنید به او اطلاعات بدهید بعد اطلاعات را در مرحله اول مطرح کنید استدلالی کنید برای آن، یعنی موجبات استدلالی شدن را فراهم کنید، بدانید که هر انسانی از آن معارفی که استدلالی هست در دل خودش هم ریشه ای وجود دارد، در فطرتش هست، هم کار استدلالی باید برای آن بکنید هم کاری کنید که از مغز و قلبش سرایت به دلش کند در مورد خود شما هم باید این کار را بکنید که اگر یک جا دیدید حالتان خوش نیست نه می توانید گریه کنید نه می توانید حضور داشته باشید، برو حس بگیر، برگرد، برو دوش بگیر، برو بخواب، ولی دوباره بلند شو حس بگیر، نماز خواندی، حالت خراب بود، دیگر نماز عشا را نخوان، دیگر نماز عصر را نخوان، ادامه نده برو تخت بخواب، برو چای بخور، برو دوش بگیر، برو ناهارت را بخور، هر کاری داری انجام بده، مجدد بیا نماز عصر را بخوان، چون نماز ظهرت نگرفت، اگر می دانی که نماز عصر را ادامه بدهی و در آن حالت باشید نمی گیرد ادامه ندهید، یعنی شخص جدی نیست، فقط می خواهد تکلیف را انجام دهد، جدی نیست، جدی کسی است که می خواهد از این چراغ استفاده کند، راه برود، نمی خواهد خودش را مسخره کند، نمی خواهد معطل کند، برو دو ساعت بعد بیا بخوان، حتی بعضی از اوقات که می خواهید نماز اول وقت بخوانید نماز اول وقت که سفارش شده است برای این است که آن معرفت بالا بیاید، ولی الان اصلاً بالا نمی آید، گوش می کنید، اصلاً بالا نمی آید این طوری نیست که الان اول وقت بخواهید نماز بخوانید حتماً نه، نخوانید از راه رسیدید رانندگی کردید، بدنتان بوی عرق می دهد خسته هستید گرمتان هست، بروید قضیه را تمام کنید بنشینید چای بخورید جوراب را در بیاورید، حالا همه نماز جماعت می خوانند یا هر چیز دیگر نمی توانید بروید، البته نماز جماعت مسئله اش فرق می کند نماز جماعت هر طوری هست خودش را آدم برساند چون در آن خیراتی دارد که خود او جبران می کند، در غیر این موارد نماز جماعت این مسئله خیلی مهم است که شما الان آمدید خانه، نه هر کسی می خواهد مسجد برود شما بایستید، تمرکز خودتان را اول بگیرید، بروید دوش بگیرید، خوابتان هم می آید، اول بخوابید، بعد بلند شوید نماز بخوانید، « اِستَعینوا بِالصَّبر وَ الصلواة» کمک بگیرید از صبر و نماز، باید بتوانید کمک کند می خواهید کمک بگیرید مگر وسیله نیست، باید بتوانید کمک کند شما موانع کمک گرفتن از نماز را خودتان بردارید تا نمازتان به دادتان بتواند برسد، ولی وقتی هزار تا عامل دارید، دستشویی دارید می گویند کراهت دارد با دستشویی سر نماز بروید چون نمی گذارد نماز کمکتان کند، « لا تَقَربو الصَّلوة وَ اَنتُم سُکری» انواع مستی ها سراغ ما می آید من الان با کسی که نشستم جک گفتم کلی خندیدم مستم الان، یا سر مسئله علمی ذهنم مشغول است، مستی علمی داریم، برای همین شما می خواهید نماز بخوانید، تمرکز بگیرید، اذان بگویید، اقامه بگویید، حتی می گویند اگر اقامه نگفتید بعداً یادتان افتاد نماز را به هم بزنید، مستحب است نمازتان را به هم بزنید، اقامه دوباره بگویید، تمرکز بگیرید، اصل، تمرکز است، اصل این است که خورده شود پس دوباره اقامه بخوانید، بعد نماز را شروع کنید به خواندن، تعقیبان که جوهره است خیلی مهم است که نروید از پای نماز بلند نشوید، چون شما به این حضور اطلاعات در درون خودتان احتیاج دارید، لذا بنشینید این کار را انجام بدهید، این تمرکز را بگیرید، قرآن را بخوانید، امام (س) می گفتند که وقتی خانه می آمد یک دفعه می دید صدایش کردند بیا بنشین ناهار بخوریم سفره پهن است، می آمد می دید که سفره حاضر نیست تا می خواهند غذا را بیاورند چند دقیقه طول می کشد چند دقیقه امام قرآن باز می کرد قرآن می خواند، ما همه اش احتیاج داریم، پنجاه آیه در روز بخوانیم، آقا برای چه؟ من به عزیزان در برنامه هایشان نوشتم، نوشتم شما قرآن را تمام خوانی نکنید، قرآن فقط شش ماه سوره ی بقره، برای چه شش ماه سوره ی بقره؟ برای اینکه قرآن به ما امر کرده است که ما به بطن قرآن بروم تدبیر بکنیم، راه تدبیر در قرآن در مرحله اول تسلط بر چیست؟ لفظ است، باید لفظ را بشناسید، الان من به شما می گوییم زیارت عاشورا برایتان توضیح می دهم « اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»، « اَسئَلُ الله اَن یَرزُقَنی» از بس تکرار کردم روی لفظ مسلط هستید اینها را از من می گیرید، تفسیر را از من خوب می گیرید، اما وقتی می خواهم آیه قرآن بخوانم شما آیه را بلد نیستید نمی توانید قرائتش را حفظ نیستید، چطوری می توانید تمرکز بگیرید؟ چطوری می توانید تفسیرش را بفهمید؟ تفسیرش را فهمیدید، اگر خود آیه پایه در ذهنتان نیست، تفسیر هم از دهنتان بعداً می پرد، آقا شش ماه روی سوره بقره تمرکز بگیرید، فقط هر روز پنجاه آیه بقره، بروید تا آخر هفته دوباره دور بزنید، این الفاظ بیاید، گفتیم روزی دو آیه تفسیر خوانده شود، یعنی ترجمه و تفسیر خوانده شود، تا آرام آرام معارف سوره ی بقره را بلد شویم، بقیه را بلد نبودیم، بلد نبودیم، حضرت فرمود همتتان را نگذارید که سوره ها را تمام کنید همتتان را بگذارید که بفهمید تا آخر نرفتم، تا آخر سوره هم نرفتیم، چهار تا آیه اول را بخوانید، با کیفیت، مست شوید، بفهمید که خوردید یک چیزی لذا این سوره ی بقره باید تکرار شود، تا قسمتهای دیگر قرآن هم نروید، همین را بخوانید، اینقدر سوره ی بقره را بخوانیم، اینقدر تفسیرش را بخوانیم اینقدر با آن آشنا شویم، بعد از چند سال شما می بینید سوره ی بقره هزاران معارف دارد مسلط هستید، بلد هستید، یک قست قرآن را جدی بلد هستید، پیغمبر (ص) هم به اصحابش اینطور یاد می داد یعنی تخصصی کار می کرد دیگر در قیامت داریم که یک سوره سراغ شما می آید به قشنگ ترین چهره پس شما به او می گویید چقدر زیبایی، چقدر خوب هستید، شما که هستید؟ می گوید من فلان سوره هستم که شما حفظ کرده بودید، ولی یادتان رفت الان نمی توانم کاری برای شما بکنم، اگر مرا حفظ کرده بودی، سوره را، من به دادت می رسیدم، کمکت می کردم، این حفظ سوره یعنی چه؟ یعنی حضور این سوره در شما یعنی سوره باید بیاید، با شما، سوره عصر بشوید آن شخصیت حقیقی می شوید، از حالت سوره بودن در می آیید شخصیت حقیقی می شوید، اگر می خواهید با این شخصیت حقیقی پیوند بر قرار کنید در آخرت پیوند ها از قبیله سنخیت هست، یعنی باید سنخیت داشته باشید، برای همین هم شما در نماز همینطوری هست من خودم ده سال یک سوره را خواندم، ده سال بعد سوره ام را عوض کردم آدم عوض می کند سوره ها را عوض کنیم، که مثلاً بعد حمد چه بخوانیم، مثال عرض کردم همین کار باید با یک سوره در نماز مدتها محشور شوید با باطن این سوره محشور شوید تا آرام آرام به باورتان برسد، تا در عمل هم بتوانید پیاده کنید، بعد سوره ی بعد سوره ها را تکرار کنید، رابطه اش را از دست نمی دهید، سوره ها باید رفیقتان شوند، آدم با یک نفر یک بار رفت شام خورد که رفیق نمی شود، یک مسافرت رفت که رفیق نمی شود، باید زندگی کنید با او، تا بگویند این دو نفر رفیق اند، من می توانم حساب کنم که اگر یک جا گیر کردم یک جا گرفتار شدم بتوانم زنگ بزنم، بگویم مثلاً آقای براری، آقای غلام، آقای راد، بیایید به دادم برسید، آنها هم می توانند به من زنگ بزنند چرا؟ چون با هم زندگی کردیم به دادم می توانند برسند، ولی یک نفر که در یک مجلسی شام خوردیم یک شب خانه مان آمده، یک شب خانه شان که رفتیم نمی شود که روز بعد اگر مشکل داشتم زنگ بزنند با آنها زود پسر خاله شدیم باید این رفت و آمدها بر قرار شود، تا شما رفیق شوید، رفیق، یعنی بتواند با شما رفاقت کند، رفق داشته باشید، به دادتان برسد، بعضی ها هستند تا آخر عمر با یک سوره حال می کنند، رفیقش هم می شوند، سوره ی والعصر را یک عشقی دارد با آن، سوره ی والعصر، سوره ی توحید را یک حالی می کند با آن، یک سوره ی کوثر را رفاقت خاصی دارد با معنی و تفسیرش، با باطنش، یک حالی می کند مثلاً سازگارش هست خیلی خوب است یک رفیق پیدا کردید، سوره ی کوثر هست تا قیامت مطمئن باش به دادتان می رسد، ولی باید به این شکل شویم، بنابراین من بحثم را خاتمه می دهم، پس ما به معرفتی احتیاج داریم که این معرفت همیشه برای ما در هر لحظه حضور داشته باشد، مثل اطلاعات یک جنین در حرکت به سمت تولد، اطلاعات یک جنین این طوری باید دائماً برای ما حضور داشته باشد حالا چه کار کنیم آخرین بحث را عرض کنم و بحثم را خاتمه دهم حالا برای اینکه می خواهم بحث معرفت را تمام کنم جلسه بعد برسیم سراغ تقویت اراده، اگر بخواهیم این کار را بکنیم که این بالا بیاید همان کاری که خدا با ما کرده است ما باید با خودمان بکنیم، خدا با ما چه کار کرده است به ما می گوید جبراً صبح بلند شوید نماز بخوانید، حداقل که احتیاج داریم اطلاعات را بیاید از خدا به ما می دهد حداقلش می گوید دو رکعت نماز بخوان، ولی بقیه اش بهتر است « خَیرٌ لَکُم» در آن قسمتهایی که بهتر است را می گوید « خَیرٌ لَکُم و مَن تَطَّوَعَ خَیراً‌ وَ هو خَیرٌ لَه» می گوید اگر شما میخواهید کفاره ی روزه را بدهید کفاره ی روزه اینقدر است، « طَعامٌ مسکین» یا سه روز، روزه بگیر، یا فلان کار را بکن، یا یک روزه قبلش قضا بگیر، اگر بیشتر هم دادید بهتر است به نفع خودتان هست، اضافه را می گوید برایتان بهتر است، حداقل را می گوید حداکثر را برایت مستحب می کند این بهتر است، نماز شب را خوانده باشد بهتر است، نخواندی اول نافله ی صبح را بخوان، دو رکعت نماز صبح که می خواهید بخوانید، دو رکعت نافله ی صبح را بخوانید بعد نماز صبح را بخوانید، بعد تعقیبات را هم بخوانید، می خواهد بالا بیاید، تمرکز بشود، از خدا یاد بگیریم، از نماز یاد بگیریم، پس خودمان باید چه کار کنیم راجع به خودمان و دیگران، گفتم ما با سه گروه رو به رو هستیم که با خلأ ایمانی و ضعیف ایمانی رو برو می شوند، کم می آورند در زندگیشان، یکی خودمان هستیم، یکی مخاطبین عام هستند، یکی به خاطر این کار فرهنگی که در مؤسسه منتظران منجی (عج) می کنیم، درس می خواهیم بدهیم، مخاطب داریم، می خواهیم مچ گیری کنیم، ارتباط می خواهیم بر قرار کنیم، تدریس برویم، سخنرانی برویم، مشاوره بدهیم، باید با مخاطبین حرفه ای مان چگونه عمل کنیم، این مرحله را باید یادمان باشد، که فضا سازی کنیم، عزیزان خیلی مهم است، یعنی الان نشستیم اینجا این بحث را کردیم، دوباره هفته بعد تکرارش می کنیم وسط هفته پنج شنبه می رویم حضرت عبدالعظیم (ع) همگی می رویم زیارت می خوانیم، شنبه به مناسبت دیگر جمع می شویم یک اردو می گذاریم مشهد می رویم، خدمت یکی از اولیای خدا می رسیم یا اردوی جمکران یا اردوی قُم می گذاریم، فضا سازی، ملاقات، دیدن علما، تغییر و تنوع، همه بیان حقیقت هستند، به یاد آوردن یک حقیقت اینکه شما که هستید؟ از کجا آمده اید؟ در کجا هستید؟ به کجا می روید؟ که شیوه هایش فرق می کند بنابراین ما باید مطالعه بگذاریم، مطالعه کرامتها را بکنیم، مطالعاتی که مثل مرحوم آقا شیخ جعفر آقا، مثل کیمای محبت، کرامات اهل بیت (ع)، کرامات اولیاء الهی کمک ما می کنند، اینطور ما را به یاد می اندازند، طرف می آید برایش بحث استدلالی می کنی دوباره اصول عقاید اصلاً به او نمی چسبد، ولی یک کیمیای محبت به او می دهید بخواند تمام می شود، می گیرد، غذا عوض شده است یک حقیقت هم بوده است ولی گرفته است، تنوع خیلی مهم است، تکرار، ولی باز تنوع، شما مفاتیح را نگاه کنید چقدر متنوع دارند تغذیه را من توضیح دادم، آیات الهی را نگاه کنید تکرار دارد اما تنوع هم دارد، آهنگهای قرآن را نگاه کنید سوره ی چهار آیه دو خطی داریم، سوره بقره هم داریم، دویست و هشتاد و شش آیه، همه جور آدم را سیر می کند، آهنگهای قرآن را شما نگاه کنید یک حقیقت را می خواهد بگوید ولی همان آهنگ، همان حقیقت را با آهنگهای مختلف و ریتم ها و موسیقی های مختلف برای ما گفته است قرائتهای قرآن را نگاه کنید یک موقع با مصطفی اسماعیل حال می کنید یک موقع با عبدالباسط حال می کنید، یک موقع با استاد دیگر، یک موقع با کریم منصوری حال می کنید، این خیلی اثر دارد، تفسیر مذاق و موسیقی ها و همه چیز، این تغییرات باید توجه شود برای دیگران هم باید این کار را بکنیم، یعنی همه ی اینها دائماً مطالعه، تدریس، استماع سخنرانی، موعظه، مطالعه کرامتها، شنیدن کرامتها، زیارت، دائماً یک حقیقت را به رخ خودمان و دیگران می کشیم تا این تقویت ایمان در بخش معرفت صورت بگیرد، بخش بعدی تقویت اراده است که انشاء الله در جلسه بعد راجع به آن صحبت خواهیم کرد. والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.