«به نام خدا»
قرار شد از قرآن صائد، صحیفه ی سجادیه، دعای مکارم الاخلاق را با هم مروری کنیم جلسه ی گذشته مقدمه ای را عرض کردم که امروز وارد دعا می شویم که یک مقدار دیگر با ساختار آن آشنا شویم و با توجه به این ساختار بتوانیم انشاء الله راحت تر جلو برویم، یکی « الهم صل علی محمد و آله» دعای حضرت با صلوات شروع می شود مثل همه ی دعاهای دیگر، در روایت داریم دعاهایی که اول و وسط و انتهایش صلوات باشد رَد نمی شود این مورد توجه قرار می گیرد و آفتهایی که سر راه دعا و پذیرش دعا هست برطرف می شود، صلوات خودش یک بحث مستقل دارد که ما وعده کرده بودیم در زیارت عاشورا بگوییم، هنوز به وعده مان عمل نکردیم، که انشاالله در آنجا در مورد صلوات بحث خواهیم کرد و جایگاه و اهمیت صلوات، صلوات در مسائل اخلاقی و عرفانی، نقش بسیار بسیار مهمی دارد یعنی اگر انسان کوتاهی می کند در حق صلوات جدای اینکه توفیقهایی را به اصطلاح از دست می دهد به موفقیت هایی نخواهد رسید آفت هایی را هم می آورد، صلوات شاه کلید است و بدون آن نمی توانید شما به درگاه خدا راه پیدا کنید و عرض حال کنید یعنی رمزی که شما مثلاً اینکه می خواهید یک گاو صندوق را باز کنید باز برداشتن یک چیز است در کوچکی به گاو صندوق هست، کلیدی هم به آن هست، کلید هم ممکن است شما داشته باشید ولی تا رمز را ندانید و گاو صندوق را باز نکنید به آنجا دسترسی پیدا نمی کنید و صلوات رمز است، یعنی کُدی هست که شما به وسیله ی آن می توانید در گاو صندوق را باز کنید، راه یابی به درگاه حق تعالی در دنیا و آخرت بدون توجه به صلوات و باطن صلوات امکان پذیر نیست، حل بسیاری از معظلات و مشکلات مادی و معنوی هم با صلوات ممکن است، به حق می شود گفت صلوات اسم اعظم هست برای موفقیت و کامیابی و حل مشکلات و برداشته شدن موانع مادی و معنوی از سر راه انسان، کوتاهی در صلوات گرفتاری های زیادی برای انسان خواهد آورد کما اینکه در آهسته صلوات فرستادن هم آفتهایی هست، دستور داریم که صلوات را بلند بفرستید که متأسفانه هنوز این قضیه برای بسیاری از ما حل شده نیست، یعنی منیّت ما، تکبر ما، چیزی که از آن به کلاس و پرستیژ تعبیر می کنیم، ادا و اطوارهای معنوی، شئونات الکی و حتی در قالب مقدس، اجازه به ما نمی دهد که این دستور نبی اکرم (ص) را عمل کنیم، یعنی صلوات را بلند بفرستیم، این آفت خیلی بزرگی است، صلوات دسته و حزب و گروه مشخصی را مشخص نمی کند، وابستگی گروهی را، زیر مجموعه ی ولایی شخص را معین می کند اگر کسی در این جهت نتواند صلوات بلند بفرستد که حالا در بحث بعدی می رسیم، ناشی از ضعف ایمان و یقینش هست، یعنی بیماری که هست جدای از بیماری اخلاقی، یک بیماری عقیدتی هم هست، کسی در صلوات کوتاهی می کند و یا ضعیف بفرستد و یا کسی که صلوات می فرستد بی ادبی کند، حرف بزند، حواسش نباشد، ادب صلوات را رعایت نکند، این را باید خیلی دقت کنیم که برای همین پیغمبر (ص) فرمود صلوات بلند نفاق را می برد، چرا نفاق را می برد؟ یعنی تصورهای خیالی و باطنی که از یک متانت قلابی و دروغین و مقدس برای شخص هست، که یک شأن الکی هست، شأن ما نیست که مثل عوام الناس صلوات را بلند بفرستیم بعضی ها می گویند خیلی کارها را مثل عوام ما نباید انجام دهیم و این جز شئون آمده است، در روحانیون ما هم متأسفانه این قضیه زیاد است، حتی در مراجع تقلید ما هم بگیرید بیایید تا پائين، امام (سلام الله علیه) در نجف که بودند خیلی از آقایان می گفتند یعنی چه، اینکه مرجع تقلید است چرا مثلاً می رود در حرم امیر المؤمنین (ع) مفاتیح دست می گیرد، مگر مرجع تقلید مفاتیح دست می گیرد می خواند، مرجع تقلید باید آنجا برود جلوی امام با یک ژستی، کلاسی، پرستیژی، آنجا بایستد دعایی بکند خیلی (؟) برود، همین کلاسها و پرستیژ ها، کلی گرفتاری درست کرده است برای خیلی ها، امام اینطور نبود، امام می رفت مثل بقیه مردم مفاتیح را می گرفت و گریه و زاری می کرد، به قول خودش می فرمود، به آقا مصطفی می گفت آقا وقتی وضعیت خراب است، حال شما خوب نیست جمعیت فلان است، شما چرا می خواهید در این جمعیت بروید؟ می گفت مصطفی این رگ عوامی را از من نگیر، این رگ عوامی خیلی جاها به داد آدم می رسد، خیلی جا این رگ عوامی به داد آدم می رسد و باید داشته باشیم، و وای به حال کسی که بخواهد به سمت تشخص برود، به سمت تَعَیُّن برود که من جز عوام نیستم، من با عوام فرق دارم، بله اگر قرار باشد این طور باشد در فضائل در بزرگواریها، در فداکاریها، در تواضع در خدمت به دیگران، در زحمت کشیدن، در پول خرج کردن ها، در جلوی عوام حرکت کردن، بله اینطوری خوب است بگوید ما فرق داریم، وظیفه ی دیگر داریم، در خون دل خوردنها، اینها خوب است، اما در آن جهت نه، که آدم فکر کند، باید با عوام فرق داشته باشد نه، همین که امام می فرمود، مصطفی رگ عوامی من را از من نگیر، من با مردم می روم، وقتی به او می گفتند شما چرا در جمعیت می روید، مثل بقیه مردم سینه زنی می کنید، عزاداری می کنید؟ حرم خیلی شلوغ است، نمی توانید آنجا بروید، اذیت می شوید یک موقع می گفتند عبا و عمامه ی آقا می افتاد، کَکَش هم نمی گزید، بعد می گفت به هر کس هر چه می دهند در شلوغی ها می دهند، برای همین اگر کسی فکر کند که در شأنش نیست که آنجا شلوغ کند در شلوغی ها، وسط جمعیت در شأنش نیست که دستش را وسط دستها بخواهد به ضریح برساند، هُل دادن یک چیزی هست بی ادبی و فریاد کردن و پا روی پای دیگران گذاشتن و دیگران را هُل دادن یک بحث است، یک بحث این است که من احتیاج دارم با بقیه ی مردم بروم آن شلوغی را درست کنم، شلوغی درست کردن، سیاهی لشگر بودن وظیفه است که این را خیلی ها غفلت می کنند چون می گویند خوب حالا مردم هستند ما از این گوشه و حاشیه بیاییم یک موقع هست کاری هست، عجله ای هست، برنامه ای است ولی خُب چرا ما نرویم، قاطی مردم، چرا ما سعی نکنیم که دستمان را در این شلوغی ها به ضریح برسانیم، اگر می توانیم هُل ندهیم یک موقع هست نمی شود، نمی رویم، یک موقع هست اینکه نه، اصلاً ما نباید برویم در شلوغی نباید وارد شویم، تنه به تنه ما نزنند، پا روی پای ما نگذارند، آرنج در سر و صورتمان نخورد، لباسمان پاره نشود، خیلی بد است، آن چیزهایی که آن وسط اتفاق می افتد یعنی پا روی پایت می گذارند زن و مرد فرق دارد محرم و نامحرم فرق دارد، ولی نه در جمعیت های شلوغ، مردها در مردها، زن ها در زن ها، آن آرنج که در سر و صورتت می زنند آن شما را شفا می دهد، شلوغ پایی که روی پایتان می گذارند، لاسی که از شما پاره می کنند، جیبتان را می زنند در شلوغی ها، خیلی از مشکلات آدم را حل می کند، خیلی از موانع را از سر راه انسان بر می دارد، وقتی شما حاضر نیستید در آن جمع بروید، بیماریهای زیادی سراغتان می آید یکی همین نفاق هست که نمی توانید ارادتتان را نشان بدهید و صلوات بلند بفرستید، در جمع هم که هستید انگار برای شما عار است، به خصوص خواص بودن، یعنی مثل پیغمبر (ص) اهل داد بودن، پیغمبر (ص) کسی بوده شخصیتاً هیچ کس متانت، سنگینی و لطافت پیامبر(ص) را ندارد، اما وقتی سیره ی نبوی را می خوانید می بینید که خیلی جاها حضرت اهل فریاد بوده است، اهل بلند صحبت کردن بوده است، امیرالمؤمنین (ع) اینگونه بوده است آنجایی که باید داد بزند داد می زند آنجایی که باید شعار بدهند، شعار می دادند، این خیلی مهم است گاهی وقتها شما می بینید یک جا سکوت است، در (؟) شما توجه کنید کسی که جرأت دارد اعلام صلوا می کند این خیلی نزدیک است، در روایت داریم اذان گو در روز قیامت یک سر و گردن از بقیه بالاتر هست، چرا؟ چون او دارد شعار اسلام را زنده نگه می دارد، احیاء امر دین می کند، تعظیم شعائر الهی، نتیجه تقوای قلب است، « وَ مَن یُعَلِّم شَعائِر اللهَ فَأِنَها مِن تَقوی القلوب» آقا من رویم نمی شود اعلام صلوا کنم چرا اعلام صلوات بکنید، کسانی که می آیند داد می زنند، فرض بفرمائيد حق پدر و مادر صلوات فرست را بیامرزد، بر چنین و چنان صلوات، دارند از مردم صلوات می گیرند، شعار می دهند، فریاد می زنند، جلو داری می کنند، میان داری می کنند، اینها خیلی ائمه به آنها توجه دارند، برای چه؟ برای اینکه اینها احیاء امر دین می کنند، احیاء یاد اهل بیت (ع) می کنند، فریادها را بلند می کنند، صداها را در می آورند، اتحاد ایجاد می کنند، نور افشانی می کنند، دلها را به هم نزدیک می کنند، با همین کارشان، شما فکر کنید در حرم ها، در جمعیت ها، این سر و صدا نباشد شما تصور کنید چقدر آفت می خورد اجتماع مسلمانها، سر و صدا نباشد فریاد کردن نباشد، بزرگداشت ها نباشد، اینها کار هر کسی نیست، «اِنَّما» یعنی فقط، هر کسی نه، «اِنَّما یَأمُرُ مَساجِدَ الله مَن آمَنَ بِالله و الیومِ الاخَرة» فقط کسانی اقامه می کنند مساجد الهی، مظاهر الهی را حالا مسجد مظهر است، مظاهر الهی را، شعائر الهی را زنده نگه دارند، مساجد را تعمیر کنند، میکده سازی کنند، فقط چه کسی می تواند این کار را انجام دهد، فقط اهل ایمان حقیقی، «اَنَّما» فقط، یعنی کار هر کسی نیست، کار مدعیان نیست، یک باور می خواهد این کار برای همین هیچ وقت مواظب باشید که شئونات شما باعث نشود در یک جایی که هستید یک ذره به پائين بودن، خاموش شدن، یا ساکت شدن امر الهی یا سرد شدن این مسائل کمک کند، یک جا، یک نفر یک تصمیم می گیرد، خیلی مؤثر واقع می شود، در یک جایی یک نفر سبب می شود شما توجه کنید ارزش کار آن خانم مانتویی را نگاه کنید با آقا، شما همین طور که نگاهشان کنید شاید نتوانید چیزی از آن در بیاورید، ولی وقتی هواپیما را می دزدند اسرائيل می برند چه کار می کنند، نماز آنجا راه می اندازند در اسرائيل، کم کاری نیست، تعظیم شعائر اینجا کسی برود نماز بخواند خیلی حرف است، در یک جلسه، در یک عروسی، یک نفر اول برود نمازش را بخواند خیلی حرف است، در جایی که غفلت می آید سراغ افراد یک نفر اعلام صلوات کند میان داری کند، کار راحتی نیست، خیلی افراد هستند که می گویند به کلاس ما نمی خورد، آدمهای مقدسی هم هستند جلو هم هستند، جزء خواص هم هستند، عرضه این کار را ندارند، خواص بودنشان به سرشان بخورد بنابراین خیلی مهم است که حضرت شعارها را اینطوری می دهد حالا خود حضرت سجاد (ع) من صحیفه ی جامع همراهم نیست که برایتان بخوانم یکجایی امام سجاد (ع) دعا می خواند خدا را به خودش قسم می دهد امام سجاد (ع) یعنی شما در مقام ذلت، می گوید خدایا به حق محمد (ص)، به حق علی (ع)، به حق فاطمه (س)، به حق علی ابن الحسین (ع)، به حق محمد بن علی (ع)، تا امام زمان (ع) می آید یعنی آنجایی که باید بگویید بگویید، خدا هم اینطوری است حتی از این صلوات خوشش می آید بنابراین خیلی دقت کنید که این صلوات، من در جلسه زیارت عاشورا توضیح می دهم خیلی جایگاه مهمی دارد، اگر اینکه آقا ما خیلی صلوات می فرستیم، پچ می کنیم، آرام آرام نه، کافی است که یک جایی که باید بفرستید، نفرستید، یک جا که باید داد بزنید داد نزنید، یک جا که باید بلند فریاد بزنید فریاد نزنید، نفاق برای انسان می آورد، گرفتاری قلبی می آورد، قلب انسان، دل انسان آلوده می شود، مشکلات سر راه انسان ایجاد می شود و این خیلی مهم است اینکه من افتخار کنم کار هر کسی نیست، در ما کم گیر می آید کسی به پیامبر (ص) و آلش افتخار کند، کیف می کنیم با آنها، با آنها حال می کنیم، اما اینکه یک نفر بگوید من افتخار می کنم، افتخار حقیقی، که بتوانم داد بزنم کار هر کسی نیست هر کسی در خانه اش روضه نمی اندازد، هر کسی پرچم بالای خانه اش نمی زند، این خیلی مهم است، که باییم این کار را انجام بدهیم، و این باید باشد، هنر هم نیست که در جمع هایی که همه خودی هستند و یک دست هستند، آدم این کار را انجام بدهد، هنر آن جایی است که ممکن است (؟) این گونه مسائل شود، آدم آن جا فریادش را بزند، اعلام کند این خیلی ارزش دارد، آن جایی که باید بشود ما الان استاد داریم، می آید تلوزیون سخنرانی می کند، پشت تلوزیون یادش می رود نمی خواهند خطبه بخواند می گوید کلاس را رعایت کنیم، « بسم الله الرحمن الرحیم» با سلام، به نام خدا و با سلام، « بسم الله الرحمن الرحیم» را عارش می آید بگوید، خیلی ها «بسم الله الرحمن الرحیم» را عارشان می آید بگویند وقتی پشت دوربین می آیند کلاس می دانند که بگویند به نام خدا، خدا خیر بدهد بانی و باعث و بانی کسی که در تلوزیون برای گوینده ها، صلوات را وضع کرد، این خیلی مهم است که اولین کسی شروع می کند این کار خیلی برای او می رود و ثبت می شود به دستور آقا بوده است، این خیلی مهم است شعار دادن، اعلام کردن، اعلام حزب و گروه معین کردن، این خیلی مهم است، خیلی این کار حرف دارد، کسی باید خارج از کشور برود، وضعیت آن جا را ببینید، تلوزیون آنجا را نگاه کند بعد بیایید ببینید در تلوزیون این حرف ها را زدن یعنی چه، یعنی چقدر ارزش دارد، بنابراین خیلی ما باید حواسمان را جمع کنیم که در هیچ صحنه ای این را از دست ندهیم، خدا رحمت کند شهید مطهری را، دو سه تا صحنه دارد ، یک صحنه این است که با چند نفر از کسانی که از خارج آمده بودند، بحث فلسفی راه می انداخت و یکی اینکه وقتی بردند به او دکترا بدهند در دانشگاه شیراز و گفتند آقا همه به این عمامه می نازند، اما اسلام به آقای مطهری می نازد، اسلام به آقای مطهری افتخار می کند، رفت آنجا گفت من که هستم که اسلام به من افتخار کند، من همه ی افتخارم این است که روضه خوان امام حسین (ع) هستم، یک فیلسوف، یک دانشمند بزرگ اینطوری حرف بزند خیلی است، من همه ی افتخارم این است که روضه خوان هستم، اگر کسی توانست این را بگوید، یک استاد، یک آدم خبره توانست این را بگوید که آقا من روضه خوان هستم، این را اگر توانست بگوید و انتصابش را نشان دهد، چون انتصاب به سلطان ابدیت است، کسی بگوید من روضه خوان امام حسین (ع) هستم، نوکر امام حسین (ع) هستم، بتواند یک جایی که خیلی ها این حرفها برایشان خیلی خارج از کلاس و پرستیژ هست بگوید، خیلی حرف است کسی که اینگونه حرف بزند، زمان شاه برود بگوید من روضه خوان هستم، عشقم این است، افتخارم این است که روضه خوان امام حسین (ع) هستم، هر کس به کسی می نازد، ما هم افتخارمان به اینهاست، این مهم است، و خیلی ها هستند این چیزها را الان باب نمی دانند، می گویند برای زمان جنگ بوده است، برای سال ۵۷ بوده است، بعد هم حضرت شعار را اول می آورد یعنی وابستگی و گروهی و حزبی را اول می آورد، محکم بیان می کند، یک استادی هست، خیلی استاد بزرگواری هست، دوست آقای قریبی است ، خیلی من لذت می برم از ایشان، ایشان وقتی بحث علمی راه می اندازند اساتید دانشگاه هستند، من هم یک جلسه بودم همین کار را کرد با آقای قریبی و یکی دو نفر دیگر رفته بودیم، جلسه ای داشتیم اصفهان دیدم آنجا هم همین شأن را دارد، همین را رعایت می کند استادی هست که برای خودش خیلی آدم بزرگی است، نویسنده ی قدر و بزرگ، مورد توجه است، اما وقتی می خواهد بحث علمی راه بیندازد، بحث علمی، بحث دینی نیست، بحثی است که چند تا کارشناس است اتفاقاً کسانی که می آیند تیپ هایی هستند که (؟) هم هستند، ضعیف در این جهت هستند، اول می گویند هر کدام می نشینیم خاطراتی از ائمه (ع) بگوییم گاهی وقتها دیدم ضبط را روشن می کند حاج منصور اولش می گذارد، مثلاً یک ربعی حال بکنیم اینجا، بعد که گرم شدند شروع می کند همین بحثهای خاطره گویی هست، نکته اخلاقی، هر کدام که تعریف می کنند باعث شده اساتیدی که در این کلاس می آیند شکل بگیرند، کسانی که قرار نیست به عنوان بحث علمی آمدند نه به عنوان بحث اینطوری همین هم تأثیر گذاشته است، وقتی می خواهیم شروع کنیم با یک چیز مبارک شروع کنیم آن وقت این خیلی مهم است هم گروه بودن خودش یعنی وابستگی گروه خودش را نشان می دهد، یعنی چه، بنابراین اینکه در دعا صلوات را شما فکر می کنید، موقعیت سیاسی، اجتماعی زمان مصدق را در نظر بگیرید بعد توجه کنید که حضرت اول و وسط دعا، این هم صلوات آورده یعنی چه، الان نیست، در نظام جمهوری اسلامی نیست آن موقع هست که صلوات آورده حالا روی این قضیه کار کنید، برویم سراغ باخت دعا بعد من بحثم را خاتمه بدهم، « وَبَلِّغ بِایمانی (؟) الایمان وَجعَل یَتینی اَفضَلَ الیَقین وَ (؟) بِنیتَّتی الی اَحسَنِ النیّات و بِعَمَلی الی اَحسَنِ الاَعمال» خوب دقت کنید چهار تا مرحله را چیده است دقیق برای ما، اول می فرماید بعد از صلوات خدمت حق تعال عرض می کند که ایمان مرا به بالاترین درجه ایمان برسان، که بعداً راجع به این بحث می کنیم، بلافاصله بعد از ایمان مرحله ی کاملتر از ایمان را می خواهد، مرحله یقین، چون مرحله اینطوری است، اسلام، ایمان، یقین، سه مرحله، اسلام، ایمان، یقین، که یقین هم بعدش شهود دارد و مشاهده است، مشاهد قلبی که مراحل دیگر است، که الان اینجا نمی توانیم به آن برسیم و صحبت کنیم، حضرت از ایمان شروع می کند چون « اِلاَّ الذینَ امنوا»، نه « اِلاَّ الذینَ اَسلمو» اسلام نه، ایمان، مؤمن فقط نجات پیدا می کند، لذا از ایمان شروع می کند اما وقتی شروع می کند می فرماید خدمت حق تعالی عرض می کند می فرماید نسبت به ما که درجه ی ایمان مرا به بالاترین ایمان برسان، یقین هم مراتب دارد که خدمت شما در جلسات آینده عرض می کنم که من بالاترین درجه یقین را می خواهم این همان است که ما برای آن آفریده شده ایم، در قرآن کریم آمده است، « ما خَلَقتُالجِنَّ وَ الانس اِلّا لِیَعبُدون» جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت، در شرح حدیث عنوان و هم در ولایت توضیح دادیم که عبادت و عبودیت یعنی چه و به چه معناست، بعد خیلی ها گمان کردند که هدف غایی عبادت و عبودیت است، اما این گونه نیست اگر حتی امام صادق (ع) که فرمود: « العُبُودیّت جوهَرة کُنهُهَ الرُّبُوبِیّة» عبودیت جوهره ی است که باطن آن ربوبیت است، یعنی به خدا شبیه شدن، اما این عبودیت هدف متوسط است، خودش وسیله است برای چه؟ برای آن چیزی که آن چیز ما را به عبودیت می رساند، و آن یقین است، برای همین قرآن در جای دیگر می فرماید: « وَ اعُبدَ رَبَّکَ حَتّی یَأتیکَ الیَقین» عبادت بکن تا به یقین برسی، ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت، اما عبادت خودش برای این است که به یقین برسیم این جا یک سئوال خیلی مهم پیش می آید این است که ما بعد از ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۰ سال، عبادت آیا این عبادتها و عبودیتهای ما، ما را به یک یقین و استحکام و بینش رسانده یا نرسانده، اینکه آفت شناسی بحث مهمی است، خاصیت این آب برای هم رفع عطش هست هم گلو را صاف می کند، و این اثرات را دارد، طبیعی هم هست، خیس کنندگی است، رفع عطش است، ذاتی است، نمی شود نداشته باشد، عبادت ذاتی اش یقین آوری است، یعنی اگر کسی می خواهد برود در مقوله ی یقین باید از عبادت و عبودیت شروع کند، نه فقط عبادت، بلکه عبودیت، گاهی وقتها ما خیلی اهل عبادت هستیم ولی اهل عبودیت نیستیم، زیر بار نمی رویم، دو تا مقوله هست که بعداً در مورد آن صحبت می کنیم، اما به هر حال این یقین، چیزی است که عالی ترین درجه ای است که انسان می تواند به آن برسد، بدون این کسی تشبه پیدا نمی تواند بکند، و اگر نتواند اینجا بشود آنطرف هم گرفتار است چون ما دو مرحله بیشتر نداریم این را به شما بگویم ما یا باید ببینیم یا باید کور بایستیم، « وَ مَن کانَ فی هذهِ الاَعمی فَهُوَ فی الاخرةِ الاَعمی» هر کس اینجا ندید، آن طرف هم نمی تواند ببیند، ممکن است بهشت هم برود ولی از دیدن یار و جمال یار محروم است، خیلی چیزها را نمی تواند ببیند، ممکن است تا ابد هم در بهشت باشد ولی خیلی چیزها را نمی بیند هر چه قرار است آنجا اتفاق بیافتد اینجا باید اتفاق بیافتد یعنی ما باید به یک شهود اینجا برسیم، به یک هم آغوشی و لذت و یقین اینجا برسیم همین جا، اگر کردید و رسیدید آن طرف هم هست والّا اینطوری فکر نکنید که آن طرف خبری هست، نه آنجا طبق درجه ممکن است که بهشت هم بروید، ولی دیدن، شهود، نزدیکی به خود حق تعالی، کاری با بهشت نداریم، نزدیکی به خود حق تعالی، عزت و شرافت پیدا کردن، وجیه بودن « اَلّهًمَّ اجعَلنی عِندَکَ وَجیهاً» این وجیه بودن، یک چیزی است که اینجا باید حاصل شود، رفاقت، صمیمیت، دوست داشتن دو طرفه، بدون حضور هیچ کس، من و خدا این باید اینجا حاصل شود، یا یقین که بینش می شود شهود و یا اگر نبود آن طرف هم همچین چیزی نخواهد بود، بنابراین ببینید حضرت چگونه این را چیده است، اول از این به شما یاد می دهد چرا با صلوات شروع کرده است برای اینکه شما حتی اگر بخواهید به عالی ترین درجات ایمان و افضل یقین برسید بدون موالات و ولایت امکان پذیر نیست، حواستان باشد اسلحه شما در حرکت به سمت عالی ترین درجات ایمان و افضل درجات یقین، ولایت است، سرسپردگی و در خدمت آنها بودن، بدون امام زمان (ع) نمی توانید وقتی می گوییم ولایت، باز توضیح می دهم گیج ترینم روی چهار ده معصوم، شما وقتی با سیزده معصوم تمرکز کنید وقتی با امام زمان (ع) قطع و سرد هست رابطه، وصل نیست، به رسمیت نمی شناسدتان، کاری برای او نمی کنید در جریان امام زمان (ع) نیستید، باز ساقط هستید، یک عمر حسین حسین گفتن بدون امام زمان (ع)، کار به جایی نمی برد حتماً باید این انتصاب باشد برای خواص عرض می کنم خیلی مهم است، باید این انتصاب باشد، یادتان باشد هر جا می خواهید برسید باید امام زمان (ع) در حق شما دعا کند، باید تصویب کند، شب قدر باید حواستان باشد باید پیش چه کسی بروید، مهمان اختصاصی ماه مبارک رمضان امام زمان (ع) است، بعد ایمان، یقین، حالا می آید سراغ تنظیم نیت ها، و بعد مرحله چهارم تازه به عمل می رسیم، « وَانته بِنیَّتی الا اَحسنِ النیّات» من به عالی ترین درجات نیّات برسیم که نیت را من برایتان قبلاً شرح دادم، باز توضیحاتی اینجا می دهم، « وَبِعملی الی احسن الاعمال» حالا به «احسن اعمال» برسم که تازه اعمال انجام می دهم، متأسفانه ما بیشتر قبل از اینکه سرمایه گذاری زیادی روی درجات و یقین کنیم روی عمل سرمایه گذاری می کنیم حتی نیت ها را از این طرف شروع می کنیم یعنی از درجه چهارم شروع می کنیم یعنی می گوییم چهارم بیشتر با عمل سرو کار داریم خیلی دیگر اوج بگیریم سراغ نیات می رویم، یعنی نیت های خیر داشته باشیم برای خودمان، ولی کمتر افراد به ایمان و یقین می پردازند، برای همین پیغمبر (ص) اینقدر این مسئله از نظر آفت شناسی مهم است، که به امیرالمؤمنین (ع) می فرماید که وقتی می بینی مردم دنبال کثرت عبادت هستند شما دنبال فکر بروید، تعقل، معرفت را زیاد کنید، هیچ چیز مثل معرفت نیست، و معرفت الله، در رأس همه معارف است، که یکی از مهمترین اسباب تحصیلش، معرفت نفس هست، این خیلی مهم است ما سرمایه گذاری مان در بخش فکر و اندیشه کم است، یاران امام زمان (ع)، خواص، اهل نظر و فکر هستند، تعمق، فکر، به جای خیال بافی، فکر می کنند خیال به آنها غلبه نمی کند به جای اینکه در خیال پرواز کنند بیشتر فرک می کنند تا خیال به آنها غلبه کند این چهار مرحله، بعداً که می آیید می رسیم به دستور العمل ها، کاربردها را حضرت می گوید، اول یک بحث نظری می کند حضرت یک چینش برای ما می کند شما باید چگونه انجام دهید، ایمانمان، روی ایمان سرمایه گذاری کنیم، بقیه که سراغ اخلاق و چیزهای دیگر می رسد صحبتهای حضرت می فرماید دیگر اینها اسباب و اساس رسیدن به یقین و ایمان است ولی می خواهید یک تصویر کلی از یک آدم متعادل به ما بدهد که ریشه شما چیست، ایمان و مغز آن ریشه، یقین است، ساقه و شاخه ها نیتهای شما هستند، و میوه عمل نشان می دهد این را، یعنی در عمل نشان می دهید که چگونه هستید این است که در مجموع ما را به آنجایی که باید برساند می رساند پس باید به این توجه کنیم که این ساختار شخصیتی ما باید چگونه باشد باید بیشترین سرمایه گذاری در کجا صورت بگیرد در قلب، دل دل صورت بگیرد، دل باید شکل بگیرد، یعنی همان چیزی که بخش انسانی ما را تشکیل می دهد، او باید درخشان و پر تلألو باشد، بعد هم که می رود سراغ دستور العمل « الّهُمَ وَ فِرّ ِبِلُطفکَ نیَّتی و سَهِّل عِندَکَ یَقینی و...» تا آخر که انشاالله در مورد آن بحث خواهیم کرد. والحمدلله رب العالمین.