بحث مان در اسم شریف احد و واحد در بحث توحید مدتی هست به دعا وجود مقدس امیرالمومنین (ع) اختصاص دادیم. داریم به فراز های آخر دعا می رسیم. بار الها از تو درخواست می کنم درخواست مسکینی که در امیدش سرگردان شده است و پناه و دست آویزی برای رسیدن به تو نمی یابد و جز، به وسیله ی تو و ارکان و مقامات تعطیل ناپذیرت به تو راه نمی برد.
دو تا نکته در این فراز از دعا هست یکی حالتی که انسان باید در دعا داشته باشد و عرضه کردن این حالت در دعا. که ما معمولاً این حالت به ما کمتر دست می دهد و معصومین (ع) همیشه این حالت را داشتند در دعالی چهار شنبه عرض می کنیم به خداوند:
(ادعوک دعاء من ضعفت وسیلته و تقطعت حیلته و اقترب اجله و تدانا فی الدنیا امله و اشتدّت الی رحمتک فاقته و عظمت لتفریطه حسرته و کثرت زلته و عثرته و خلصت لوجهک توبته). ببینید حالتی که بیان می کند اگر انسان این حالت را با حضور قلب، ی موقع هست ما می گوییم معصوم این طوری گفته. معصوم این طوری خوانده.
ببینید (الهی) با آن معنی زیبای الهی (الهی اسئلک مسئلت مسکین الذی قد تحیّر فی رجاء) می گوییم آقا یک جمله ی عربی است. حضرت این طوری گفته ما هم همین طوری بخوانیم ولی یک موقع هست عرض حال خودمان را می خواهیم بکنیم در توحید انسان اگر حال خودش این گونه نباشد و عرض حال خودش را نکند موفقیتی نخواهد داشت.
(ادعوک دعا من ضعفت وسیلته) دعای چهارشنبه خیلی دعای قدرتمندی هست خدایا من تو را می خوانم خواندن کسی که تمام وسیله هایش ضعیف شده یعنی همه ی دستاویزهایش دیگر کار نمی کند کاری از آن بر نمی آید به هر دستاویزی که می خواستم چنگ بزنم می بینم کاری نمی تواند برای من بکند ای خدا (و تقطعت حیلته) دیگر تدبیر هم نمی توانم بکنم حیله ای نمی توانم به کار بگیرم نقشه ای نمی توانم بریزم از این طرف هم مردنم هم نزدیک شده ای خدا.
ببین حال چقدر حال عجیبی هست یک آدم که از همه چیز بریده نزدیک مردنش هست (و اقترب اجله و تدانی فی الدنیا امله) آرزوهایش هم دیگر تمام شده دیگر در این دنیا آمال و آرزویی برایش نمانده (وشدّت الی رحمتک فاقته) خدایا بدبختی شدت پیدا کرده.
بینید حالت را نگاه کنید انسان وقتی دستش را ببرد بالا با خدا این طوری حرف بزند و این حالت را در خودش بیابد و این طوری راست بگوید آن موقع هست که در ها به رویش باز می شود آن موقع که انسان به گریه می افتد در این حالت وسیله ها هم قطع شده کاری نمی توانند بکنند فکر هم کار نمی کند هیچ تدبیری خدایا من ندارم برای خودم.
مرگم هم نزدیک شده آرزوی هم برایم نمانده و بدبختی ام هم شدت پیدا کرده نیاز به رحمت تو خیلی زیاد شده ای خدا. من الان بیش از هر زمان دیگری محتاج به تو هستم، بیش از هر زمان دیگری به رحمت تو به توجه و عنایت تو من نیاز دارم ای خدا (وعظمت لتفریطه حسرته) به خاطر کوتاهی هایی که کردم خیلی دارم حسرت می خورم حسرت هایم به خاطر کوتاهی هایی که در حق خودم کردم بسیار عظیم شده بسیار بزرگ شده این حسرتهایی که دارم افسوس عمر تلف شده جوانی هدر رفته، استعدادهای از بین رفته، این عزیز را نگاه کنید.
ببینید جوان بوده، این اگر این دعا را می خواند راست می خوانده ها نگوییم که خوب من که جوانم عمرم هنوز تمام نشده حالا کو تا پیری، یک دروغ بزرگ هست مرگ از همه چیز به ما نزدیکتر است. (و اشتدّت الی رحمتک فاقته و عظمت لتفریطه حسرته) حسرتم به خاطر کوتاهی هایم زیاد شده (و کثرت ذلته و عثرته) لغزش هایم زیاد شده و اشتباهاتم خیلی رفته بالا.
گناهانم زیاد شده، (و خلصت لوجهک توبته) واقعاً می خواهم توبه کنم، واقعاً دیگر این بار پشیمانم، واقعاً این بار دیگر راست می گویم می خواهم آشتی کنم. این طوری دعا کردن، ببینید امیرالمومنین چقدر قشنگ می گوید، می گوید وقتی می خواهی با خدا حرف بزنی (الهی اسئلک مسئله مسکین) من از تو درخواست یک آدم بدبخت و بی پناه را می کنم چند بار ما تا به حالا دعا کردیم با این بدبختی رفتیم رو سجده، رو سجاده دست بلند کردیم؟
ما اصلاً این احساسها را نداریم خودمان را مشرف به جهنم ندیدیم هنوز. که چه وضعیتی برای خودمان پیش آوردیم بعد مثل کسی که افتاده باشد در آتش، دعای کمیل را امشب بخوانید امشب احیا داریم انشاءالله. عزیزان تشریف می آورند. دعای کمیل خواهیم خواند.
حضرت خدا را از داخل جهنم صدا می کند از لای شعله های جهنم فریاد می زند ای خدا به دادم برس (لا ضجّنّ الیک ضحیج الاملین) ای خدا من را اگر بیندازی در جهنم، در جهنم ضجه می زنم ضجه ی کسانی که امید به تو دارند که ای خدا تو کجایی که به داد من برسی.
یا رب، یا رب، یا رب، لذا انسان تا تشنه نشود تا مضطر نشود وقتی می رود روی دعا، خبری هم نیست به جای نمی رود چون می خواهد بنشیند آنجا فقط یک چیزی را بخواند. خواستنی در کار نیست خواندن هست مسافتی را طی می کند می گوید برویم یک جا دعای عرفه بخوانیم.
خوب حالا عرفه نشستی تو سرما، در گرما چی می خوانی؟ یک کتاب دعا بر می دارند یک عزیزی از مداحان می نشیند و یک جملات عربی می خواند و می رود بلد هستی چی می خوانی تو هم همان حالتهایی که امام حسین دارد، داری؟ همان طوری فکر می کنی؟ اعتقاد داری به چیزی که می خوانی؟ می فهمی چی داری می خوانی؟ اگر نیست پس این خواندنش چه فایده ای دارد.
برای همین ما تاکید می کنیم عزیزان اگر می خواهند یک حالی به دست بیاورند آنهایی که عربی نمی دانند فارسی بخوانند تا آن دل راه بیفتد، قلب را یک ذره هلش بدهند تا راه بیفتد. این یک نکته.
نکته بعد ببینید علی (ع) این مسکنت و بدبختی و بی پناهی را در کجا دنبالش می گردد یعنی چطوری هست که خودش را این طوری می بیند دقت کنید (الهی) اللهم ندارد وقتی می گوید اللهم یک مقدار غریبه هست آن وقت در این اللهم خواسته های دیگری مطرح می شود (الهی) وقتی که می گوید عزیزم، دیگر غیر از خدا نیست.
(الهی اسئلک مسئله مسکین الذی قد تحیّر فی رجاء) خدایا من متحیرم در امید خودم. یک مسکین و بی پناهی هستم که در امیدم سرگردان شدم، امید به چی؟ (فلا یجد ملجاء و لا مسند یصل به الیک) خدایا من همه ی عشقم همه ی امیدم این است که به تو برسم.
قیمت هر کس به معشوقش هست بعضی از اساتید می گویند شما عاشق هر چی باشید از او پایین تر هستی، چون آن توانسته به تو تسلط داشته باشد. شکمی هست از شکم پست تری. جمادی هست از جماد پست تری. چون قرآن فرمود: (ثم قست قلوبکم بین بعد ذلک فهی کلحجاره او اشدّ قسوه)
دل های تان مثل سنگ یا پست تر از سنگ هست. عاشق هر چیز و هر کس باشی از آن پایین تری یعنی آن تسلط به تو پیدا کرده که توانسته معشوق تو باشد. سلطان تو باشد معشوق سلطان هست معشوق غلبه دارد. تو را می کشاند به دنبال خودش پس سلطه دارد به تو.
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی.
با خودت تعارف نکن یک جا خلوت بنشین یا جلوی آینه ای بشین با خودت حرف بزن یا یک قلم و کاغذی بردار ببین آن معشوق نهایی دلت که دوست داری در خلوت. در همه جا با تو باشد چی هست و کی هست به کجا می خواهی برسی به کی می خواهی برسی؟
چی به تو آرامش می دهد؟ قیمت هم همان هست. تازه ما دیگر یک ذره گران حساب می کنیم می گوییم قیمت تان همین هست بزرگان می گویند نه قیمتت پایین تر از همان هست بگیریم قیمت همان هست. بیست تا از آرزو هایت را بنویس ده تا از آرزوهایت را بنویس از لذتهای نهایی نفست را بنویس ببین در لذتهای نفس تو چه چیزهایی از همه لذیذتر هست چه چیز هایی از همه عزیزتر هست.
قیمت دستت می آید این بهترین راه خودشناسی هست علی (ع) ببینید می گوید: خدایا من بی پناهم من مسکینم من در آرزویم سرگردانم (فلا یجد ملجاء و لا مسند) من هیچ ملجاء و مسندی هیچ پناهگاه و تکیه گاهی ندارم که بخواهم در رسیدن به تو از آن کمک بگیرم.
در رسیدن به تو، هوس را نگاه کنید چقدر قیمت بالاست. فقط خود خدا. کی می شود یک نفر در این چرخه ی مسائل زندگی اش یواش، یواش، یواش یک دفعه فکر بکند ببیند به زده به هدف چی شده دنبال خداست دنبال امام زمان است دغدغه دارد برای رسیدن به امام زمان برای آشتی با امام زمان برای پیوند خوردن و طرح دوستی با حضرت، واقعاً دغدغه دارد یعنی صبح که از خواب بیدار می شود دغدغه اش هست در طول روز هی به او فکر می کند بزرگترین دغدغه اش این باشد شب جمعه، عصر، نصف شب، سحر به این فکر کند (اَین، اَین، اَین) ببینید چقدر قشنگ تر این دعای ندبه امام صادق ما را کشانده دنبال امام زمان.
چقدر خودش در فراق امام زمان گریه کرده. (اَین، اَینَ، اَینَ) ما هم دنبالش می گردیم؟ الان طرف می گوید من می خواستم با یک کسی ازدواج کنم به رحمت خدا رفته ولی هنوز با اینکه می دانم مرده دنبالش می گردم. هنوز یک موقعی خیال می کنم زنده است هنوز یک موقع خیالم می کنم یک جایی می بینمش.
با یک کسی می خواستم ازدواج کنم گم شده اصلاً. اصلاً رفته نیست گم شده، رفته یک شهر دیگر، یک کشور دیگر، ولی من همه اش فکر می کنم که هست هر جا می بینمش هر جا صورتش، چهره اش، اصلاً با او حرف می زنم. شب یک دفعه به خودم می آیم نصف شب، به خودم می آیم در تاکسی به خودم می آیم می بینم هی دارم با این حرف می زنم.
یک موقع می شود ما هم این طوری شویم برای خدا. شب، نصف شب، تعطیل، وقت، همیشه همین طوری، خدا، خدا، خدا، ما خیلی فاصله انداختیم بین خودمان و خدا بین خودمان و امام زمان می شود با امام زمان این طوری باشیم. می شود فارغ از هر کاری، فارغ از عبادتها، فارغ از همه ی کارهای خیر، فارغ از همه ی دوندگی ها، فارغ از همه ی مسائل زندگی سر جای خودش از کار های خیرمان هم فارغ شویم.
یعنی درگیر کار خیرمان هم نشویم یک کار خیر می خواهد در موسسه مثلاً مثل همین موسسه خودمان کار بکنی. کار بگیرد تو را، می خواهی بسیج، هیأت، هیأت بگیرد تو را. نه. بکنی کار را نجام بدهی اما دغدغه ات کار نباشد. دغدغه ات خود آقا باشد. همه ی اینها کار ها هم یک بهانه است برای اینکه به خودش نزدیک بشوی و الا کار زده نیستی. عملیات زده نیستی، دنبال این نیستی که مشغول بشود همه ی دلت که من می خواهم مثلاً یک موسسه را بگردانم.
یک موسسه ای کار کنم، وظیفه ای را انجام بدهم، هیأتی را بگردانم، حسینیه ای را بگردانم نمی دانم بسیج را بگردانم یک کاری کنم نه. این کاروان را ببرم مکه. این کاروان را ببرم مشهد. این کاروان را ببرم جمکران، کاروان باز شویم هیأت باز شویم مسجد باز شویم موسسه باز شویم.
تمام فکر و ذهن مان می بینی شب تا صبح همه اش خواب کار می کنیم. کار، کار، کار، زندگی ولی عاشق نیستیم. آن عشقی که گرما بدهد من را سر پا نگه دارد شور به من بدهد. نشاط به من بدهد، امید به هم بدهد چون عشق می آید وصالش قشنگ است فراقش هم قشنگ است. فراقش شوریدگی می آورد قدرت می آورد تلاش می آورد امید می آورد نشاط می آورد وصالش هم دیگر بهتر.
ببینید حضرت حال خودش را با این ذلت بیان می کند بعد می گوید خدایا من می خواهم به تو برسم. بعد می گوید خدایا هیچ کس جز تو به داد من نمی رسد برای اینکه من به تو برسم اگر از جانب معشوق نباشد کششی، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.
(و لا یستبدل به علیک الا بک) فقط تو، خودت می توانی به دادم برسی. بعد قسم را نگاه کن چی کار کرده، یک بنده خدایی می خواست یک گل بفروشد به من، زد به شیشه. من شیشه ماشین را زدم پایین دسته گل داد به من گفت به احترام این همه ماشینی هایت و خانواده ات که در ماشین نشسته اند یک دسته گل از من بخر. چی کار کنیم؟ آدم یک غریبه هم پیشش نشسته باشد نه یک آشنا، بگویند به احترام این غریبه ای که پیشت نشسته یک گل از من بخر، می تواند نخرد؟
دعا را نگاه کنید به کجا دست می زند امیرالمومنین یاد بگیریم چنگ زدن را. یاد بگیریم شفیع گرفتن را، یاد بگیریم گیر دادن به خدا را، یاد بگیر خدا را بکشی پایین گیر به او بده بکشش پایین. یقه گیری را یاد بگیر. شما فقط زمانی دعایت مستجاب می شود که توانسته باشی خدا را بکشانی رو سجاده.
حضرت فرمود: سجده، افتادن روی پای خداست. خیلی وقتها آدم می رود رو سجده می بینی پایی نیست. پایی تو کار نیست. چنگ می زند اما دامنی در کار نیست. اما اگر افتادی روی سجده، سجده ات رساندت به پای خدا. اگر رساند به پای خدا، اگر دستت خورد به دامن اولیاء الهی، اگر چسبیده باشی دگیر هیچی.
کاری نمی توانند بکنند دیگر می توانند از دستت فرار کنند؟ دیگر نمی توانند فرار کنند و جز به وسیله ی تو (الا بک) کی را آورده وسط. خودش را آورده وسط. امشب هم می خوانیم (الهی من لی غیرک اسئله کشف ضری) من اصلاً کسی را دارم غیر از تو که بدبختی من را برطرف کند. (و انظر فی امری) یک نگاهی هم به من بکند در کار من، کی غیر از تو هست که بخواهد یک نگاهی به من بکند اصلاً کی من را می شناسد کی به داد من می رسد کی می تواند کاری کند.
بخواهدم، بشناسم. مگر کسی جز تو کاری ازش بر می آید (لا حول و لا قوه الا بک) همه چیز دست توست من اصلاً کی را دارم غیر از تو. ما رفتیم این طوری دامن خدا را بگیریم. اگر صرفاً فقط این جملات را بخوانیم فایده ای ندارد. بلکه این باید از تمام نهادت بیاید بیرون.
ببینی او را بعد بگویی خدایا من هیچ کس را جز تو ندارم. بیفتی روی پایش بعد بگویی خدایا من هیچ کس را جز تو ندارم. این که به ما می گویند آقا هر وقت گرفتار شدید دو رکعت نماز بخوان حل هست دو رکعت نماز بخوان، نماز یعنی این دو رکعت چهار بار روی پا خدا افتادن دارد.
آغوش خدا را دارد ما نماز نمی خوانمی که. ما دو لا راست می شویم. ادای نماز را در می آوریم صورت نماز یعنی در واقع نماز های ما، دعا های ما یک امر فانتزی هست یعنی شکلش را در می آوریم مثل اینهایی که هستند می روند تئاتر بازی می کنند پانتومیم بازی می کنند هیچ چی نیست. فقط ادا است. شکلش را در می آورند خبری نیست ما هم شکل عبادت، شکل التماس، فقط شکلش را بازی می کنیم نقش خواستن می نشینیم ساعتها شکلک در می آوریم. نقش بازی می کنیم ادای دعا خوانها را در می آوریم، ادای کسانی که مضطر اند. ادای کسانی که بیچاره اند ادای کسانی که نا امیدند. ادای کسانی که بی پناه اند را در می آوریم. فقط همین بعد پا می شویم دستهای مان را می تکانیم و یک نقشی بازی کردیم.
خوب خسته نباشی بلند شویم برویم. دعا باید حال باشد حال. همه ی آن اضطرارها، بیچارگی ها، بی پناهی ها، بی کسی ها، صادقانه بیان شود. اما اگر تو رفتی گفتی خدایا من کسی را ندارم که کمکم کند بعد هم امیدت به صد نفر دیگر هست خوب همه اش دروغ است. (و ارکان مقامات تعطیل نا پذیره) خدایا به همه آن اسماءات، ارکان و مقامات تعطیل ناپذیرت. تعطیل ناپذیر، چرا ارکان و مقامات خدا تعطیل ناپذیر است چون (کلُّ یوم هو فی شأن) خدا لحظه به لحظه دارد کار می کند.
عجب خدایی هست می گوید من همیشه از آن ازلی که خدا بودم تا ابدی که خدا هستم یک لحظه بی کار نیستم منِ خدا. (کلّ یوم هو فی شأن) نمی گوید (الله فی شأن) بازش نمی کنم این حرف را فقط می گویم شاید یک نفر پیدا شود یک چیزی بگیرد در این کلام ما.
نمی گوید (الله فی شأن) می گوید (کلّ یوم هو فی شأن) هُوَ می دانید یعنی چی؟ خواندیم در اوایل اسماء قبل از (الله) هُوَ هست سر نماز مگر نمی گویید، بسم الله الرحمن الرحیم قل هو بعد الله، قل هو الله احد. ترکیب را نگاه کنید هُوَ، الله، احد که ما (هُوَ) را گفتیم مختصر هم گفتیم، جگر نداشتیم برویم سمتش، آنجا سر می شکند دیوارش.
نمی شود سمت آن طرف رفت. الله، رحمن، احد، قل هو احد (کلّ یوم هو فی شأن) اصلاً یک خدای بی کار نداریم، یک خدایی است که همان یک نفر هم دارد کار می کند. تمام قدرتهای ما و کارگری های ما و عملیاتهای ما و عملگی های ما. همه را او دارد می دهد.
(لا حول و لا قوه الا بالله) چه خدایی پرکاری. کهکشانها را نگاه کنید کیهان را نگاه کنید این فیلم های مستند را آدم بنشیند نگاه بکند میلیارد، میلیارد ستاره همین طور دارد لحظه به لحظه خلق می شود یک عده نابود می شوند یک عده به وجود می آید بی نهایت سلول دارد به وجود می آید بی نهایت سلول می میرد..
هزاران آدم دارد می میرد هزاران آدم دارد به دنیا می آید. آنهایی که می روند در برزخ مشغول کار خودشان از برزخ برو همین طور ادامه بده، یک دعده دارند می آیند به این دنیا تازه، عجب خدایی هست. چه خدای با عظمتی هست می گوید من با یک خدایی بیکار با یک خدایی وِل، با یک خدای خواب با یک خدایی که چرت می زند سر و کار ندارم.
(لا تأخذه سنه و لا نوم) نه خوابش می گیرد نه چرت می زند. خدایا تو با تمام اسماءات داری کار می کنی. امشب می خوانیم (و باسمائک التی ملئته ارکان کل شی) به تمام آن اسمهایی که ارکان و تمام زوایای وجودی هر شیء را پر کرده قسمت می دهم. ببینید امیرالمومنین (ع) دست می گذارد کجا؟ بخوانم برایتان (و بارکانک و مقاماتک التی لا تعطیل لها) تعطیل بردار نیست خدای تعطیل نداریم.
یک موقعی ما نداریم که خدا بگوید خوب برویم اسرتاحت کنیم. تمام شد. میلیارد، میلیارد آدم همین طوری خلق می کند. روزی می دهد اداره می کند ربوبیت می کند از این دنیا می برد، می برد در برزخ، چه ماجرایی است در برزخ.
آن طرف چه خبر است، اینجا میلیاردها آدم ریخته روی کره زمین. این که از اینجا می روند هر یک نفر که وفات پیدا می کند می برد آنها را یک جایی که تمام این کهکشان برایشان کوچک است برای هر یک نفر شان. آن جا چه خبر است رسول خدا فرمود: کم جا ترین آدم در بهشت (انّ ادنا اهل الجنه) یعنی آن کسی که دیگر پایین تر از او وجود ندارد، کوچکتر از او وجود ندارد، فرمود یک بهشتی دارد که یک میلیون (ولدان المخلّدون) خادمه اش هستند. یک میلیون خادم دارد. و اگر همه بهشتیان را بخواهد دعوت بکند شاهانه همه را دعوت می کند.
این آدم کم جاترین آدم در بهشت است ببین خدا می خواهد این را چطوری اداره اش کند. این کم جاترین هست پر جاترین چی می شود این وسطها چقدر هست. میلیاردها آدم می خواهند چی کار کنند عظمت خداوند تبارک و تعالی. این خداست که تو فقط او را شایسته می دانی که بایستی در مقابلش. خم بشوی در مقابلش بگویی (سبحان ربی العظیم و بحمده) بیفتی به سجده بگویی (سبحان ربی الاعلی و بحمد) عظیم، اعلی، تعطیلی ندارد قیامت که می شود پنجاه هزار سال قیامت.
(کان مقداره خمسین الف سنه) بعد از قیامت چی؟ تازه اول ماجراست. به قول یکی از اساتید ما از اولیاء خداست می فرمود: خداوند هنوز در دیگ هم بر نداشته. ببخشید من وارد این چیزها می شوم خیلی مبسوط. جایش خیلی هم شاید اینجا نباشد. چی کار کنم این جملات حضرت آدم را می گیرد به خودش مست می کند آدم را.
(و بارکانک و مقاماتک التی لا تعطیل لها منک) و پناه و دستاویزی برای رسیدن به تو نمی یابد و جز به وسیله تو و ارکان و مقامات تعطیل ناپذیرت راهی به تو ندارد حالا می آید سراغ رفیق های خدا. (فاسئلک باسمک الذی ظهرت بها لخاصیت اولیاءک) اول اسم های خدا را ببین چطور می گوید می گوید خدایا آن اسمی را که برای آن ویژه ها و خصوصی ها ظاهر کردی.
خوب یک کسی سوال بکند تو از کجا می دانی؟ از کسی خودش آنجا نباشد خبر نداشته باشد از کجا می داند خدا چی کار کرده برای خاص ها چی کار کرده، چون یک کسی که یک معشوق با ویژه خودش می کند هیچ کس جز عاشق خبر ندارد پس اینکه علی (ع) می گوید تو با آن رفیق های خاص این کار را کردی از کجا می داند؟
چون خودش رئیس آن خاص ها هست دیگر. ما از کجا می دانیم؟ اگر خدا یقه ما را گرفته یک فرشته آمد گفت آی فضول تو از کجا می دانی که ما یک اسم مخصوصی داشتیم یک اسم ویژه داشتیم بگوییم بابای مان امیرالمومنین لو داده یک بابای خوشگل یک بابای ناز یک بابای قوی داریم که تو بیشتر از هر کس دیگری دوستش داری هیچ کس هم به اندازه ی آن تو را دوست ندارد.
ما بچه های او هستیم رو او در ما دمیده شده او لو داده ببینید چون دارد یاد می دهد تو مقام آموزش هست، آقا عجب شاگردهایی داشته حضرت. بزرگی یک شاگرد و بزرگی یک استاد از همین معلوم می شود. چه حرفهایی یاد می دهد امیرالمومنین به نوف می گوید اینها را بگو تو.
این طوری حرف بزن. برو با خدا این طوری بگو. به کمیل می گوید: کمیل تو برو این طوری بخوان. این طوری حرفهای دلت را به خدا بزن. دعای کمیلی که امام امت (س) آن آدم بی نظیر می گوید: من خیلی جاهایش را نمی توانم از ته دل بخوانم، فاسئلک باسمک الذی ظهرت بها لخاصیت اولیاءک) به آن اسمی که تو ظاهر کردی فقط برای رفیق های ویژه ات (فوَحَدوک) این اسم را ظاهر کردی برای آنها و وقتی آن اسم را دیدند آنها یگانه دانستند تو را.
(و عرفوک) شناختند تو را. (فعَبَدوک) عبادتت کردند با آن اسم. (فعَبَدوک بحقیقتک) خدایا آن رفیق هایت که این طوری بودند آن اسم که به آنها نشان دادی آن اسمی که باعث شد آنها تو را حقیقتاً عبادتت کنند نه سوری نه فیلم بازی کنند نه مثل ما نقش بازی کنند اداء زیارت، ادای طواف، ادا کعبه رفتن، ادا حج. ما همه اش ادا در می آوریم. نه حقیقتاً عبادتت کردند خدایا به آن اسم قسمت می دهم.
اگر یک کسی این طوری یقه خدا را بگیرد که چی بشود؟ (ان تعرفنی نفسک) خدایا من به همه اینها قسمت می دهم که خودت، خودت را به من بشناسانی. بحث معرفت الله را اول اسماء مخصوصاً گفیم دیگر به بحث های معرفت الله مراجعه کنید.
خدایا من همه ی دغدغه ام همه ی آرزویم همه ی امیدم همه ی قیمتم در این هست که تو را بشناسم. من اگر نشناسم تو را و بمیرم می دانی چی می شود؟ چقدر بد می شود آدم نشناسد و معرفت الله نداشته باشد و بمیرد. یعنی به هدفش نرسید. اصلاً به هدف خلقت نرسیده چقدر باخت کرده انسان جاهل به خدا و اولیاء خدا از دنیا برود.
می دانید اصلاً چه فاجعه ای می شود و این دغدغه ما متاسفانه نیست. یعنی نمی گوید خوب من آمدم به این دنیا برای چی؟ من آفریده شدم برای چی؟ ثروت هر کسی قیمت هر کسی این است که چقدر خدا را می شناسد چقدر اسماء خدا را می شناسد اصلاً بحثی که ما گذاشتیم اینجا به نام اسماء الله برای همین هست که بشناسیم خدا را، با اسم سر و کار داشته باشیم.
فعلاً هنوز در این احد و واحدش ماندیم. احد کی هست واحد کی است. هو کی است. الله کی است. (ان تعرفنی نفسک لاُقرّ لک بربوبیتک علی حقیقت الایمان بک) تا من حقیقتاً با ایمان حقیقی به ربوبیت تو اقرار کنم ببینید حضرت علی ما را به کجا می خواهد بکشاند از صورت از پوست از اداء در آوردن بیایید بالا از عبادت کشکی از نماز خواندن های الکی از دعا خواندن های سوری بیایید بالا به حقیقت برسید اقرار های تان حقیقی باشد.
چقدر قشنگ است این دعا. شما آل یاسین را بخوانید دعاهای دیگری هم هست. من شهادت می دهم. انسان وقتی بتواند این حالت را پیدا کند خیلی سر مستی برای انسان می آورد خدایا من شهادت می دهم همان طوری که خودت شهادت می دهی به ربوبیتت.
ما تا به حال راجع به این آیه فکر کردیم. ما مگر بی کاریم برویم قرآن بخوانیم فکر کنیم. آدمهای بیکار می خواهد که بروند قرآن بخوانند فکر کنند و دغدغه ی شان این باشد که بالاخره این قرآن چی می خواهد بگوید این کتاب آسمانی که مهندس عالم این کتاب را فرستاده برای ما برای اینکه ما متخلق به او شویم به او برسیم آدم های بی کار می خواهد تا کامپیوتر و تا زبان و تا سازها و آواز ها و تا ماده شناسی و تا این چیزها مانده کی بیکار است مگر نادان است که ول کند برود دنبال اینکه الله چه می گوید.
اینها را که مثال می زنم نه اینکه اینها منافات با آن دارد. بعضی ها می آیند سراغ این چیزها و کاملاً می افتند و غافل می شوند. آنها خیلی خوب است آنها نور است همه اش، همه ی شان نورند همه شان علمند همه شان عقلانیت می آورد خوب است. انشاءالله حجاب نشود برایمان.
ولی شناخت ماده کجا شناخت الله کجا. شناخت مخلوق کجا. شناخت خالق کجا. شناخت مظهر کجا، شناخت ظاهر کجا، به این مقدار قیمت آدم فرق می کند رو قیمت آدم می رود به این قیمت. کی را می شناسی، چی را می شناسی چقدر وقت گذاشتی بعد از بیست سال، سی سال، چهل سال، سال تو کی را می شناسی؟
می گوید من الله را می شناسم من صد ساعت وقت گذاشتم با الله کار کردم یقه گیری کردم در گیر شدم بالا و پایین شدم با الله کار کردم، صد ساعت با احد کار کردم با واحد کار کردم، من اینها را جذب جانم کردم. با آنها زندگی کردم. با اینها نفس می کشم. این اگر برود در برزخ چی می شود اگر هم این حرف زدنهای ما یک زمانی انشاءالله حقیقی بشود چی خواهد شد.
می گوید بیا بالا، بیا بالا این صورت را رها کن این ظاهر را رها کن چی می شناسی کی را می شناسی؟ بزرگان فرمودند: شرافت هر علمی به موضوع آن است. موضوع علم تو چی هست؟ اما یک کسی می گوید نه من موضوع علمم یک امر مجرد است موضوع علمم انسان است من انسان شناسم. من نفس شناسم خیلی اوج گرفته می گوید من رفتم رو معرفت نفس.
یک کسی هم می گوید نه من رفتم رو خالق نفس. من رفتم رو آفریننده نفس دارم وقت می گذارم جوانی می گذارم مغز گذاشته ام استعداد گذاشتم رو آن کار می کنم. اسم شناسم، اسم بگیرم خودم تمرین بکنم شوم. من می خواهم این بشوم. قیمت آدم ها به هوس های شان است به آرزو های شان به دغدغه های شان به معشوق های شان به اینکه آن دوری نگاه می کنند کجاست آن آرزو.
آن آمال، چیز یکه فکر می کند اگر من برسم به آن چه می شود. امیرالمومنین (ع) ما را به کجا می برد چه دعوتی کرده ما را. (اُقرُّ بعبودیتک علی حقیقت الایمان بک) من اعتراف بکنم به ربوبیت تو با یک ایمان حقیقی. یک کسی به خدا بگوید (کما اشهدالله لنفسه) یادتان هست می خوانید دیگر شما اگر می خوانیم خواهش می کنم این کار را بکنیم یک بار، یک بار این دعا را که ما هر روز داریم می خوانیم، یک روز در میان می خوانیم این آل یاسین را باید هم بخوانیم به هر حال کمتر عرض ارادت است به امام زمان خیلی بد می شود ما حداقل روزی پنج دقیقه با آل یاسین با حضرت حرف نزنیم مگر چند دقیقه وقت می گیرد دروغ می گوید هر کس بگوید من وقت نداشتم یک دروغگو است. یک بی ارادت است یک بی محبت است.
خیلی خجالت آور است یک کسی بگوید من فرصت نگردم یک آل یاسین بخوانم مگر آل یاسین چند دقیقه طول می کشد شما در این اتوبوس در تاکسی در راه. بین نماز، بعد از نماز، چند دقیقه، ما خدمت یکی از اولیاء خدا می رسیم استاد ما هم می آید می فرماید ایشان مستجاب الدعوه هست. هر وقت پشت سر ایشان نماز می خوانیم تا نماز تمام می شود صلواتها را که می فرستند صلوات سوم که تمام می شود دعای توسل را می خواند چند دقیقه؟ شش دقیقه یک ولی خدا شش دقیقه دعای توسل می خواند.
واقعاً یک کسی می گوید من نمی توانم شش دقیقه دعای توسل بخوانم یک دعای آل یاسین بخوانیم ساعت بگیریم بعد می فهمیم ما چقدر بی ارادتیم، ما چقدر کسلیم، چقدر قسی القلبیم، قساوت دارد قلب مان. نمی توانیم پنج دقیقه برای امام زمان بگذاریم با او حرف بزنیم. مشکل ما پنج دقیقه نیست عزیزان.
این حرفها را هم که من می زنم غلط است مشکل ما ارادت هست و الا چطور کسی برای فوتبال علاقه دارد نود دقیقه می نشیند با وقت اضافه نگاه می کند وقت می سازد. چند روز پیش سوار تاکسی بودم نزدیک بود ما را بکشد این قدر تند می رفت گفتم کجا داری می روی اینقدر تند می روی گفت خوب فوتبال دارد ایران مسابقه دارد باید برسم خانه.
کار تعطیل، نصف شب پا می شود فوتبال نگاه می کند برای نماز شب می تواند این طوری با شوق پا شود؟ نه. مشکل ما دلهای مان هست. دلها مریض هستند دلها قسی هستند. معشوق نداریم. اگر معشوق داشتیم این چیزهای آشغال نمی آمد که در دلمان برود. غذا گیرمان نیامده، غذای خوب نداریم، معشوق خوب نداریم نمی شناسیم سراغ نداریم هر چی هم به ما گفتند (لا اله الا الله) خودمان هم می گوییم متوجه نمی شویم هیچ دلبی جز خدا نیست یعنی چی؟
قبولش هم نکردیم این را. به صدق هم نگفتیم لا اله الا الله. اگر یک کسی یک بار بگوید (لا اله الا الله) راست هم بگوید تکلیف که معلوم است که چی می شود. هی به ما گفتند (لا اله الا الله) بگو (اشهد ان لا اله الا الله) چند بار ما در اذان در اقامه در نماز (وحده لا شریک له) اصلاً فقط هم او به درد می خورد (لا شریک له) شریکی هم ندارد کو؟
نمازش را نمی خواند که مبادا فیلمش، کارتونش، غذایش، فوتبالش آسیب ببیند. اگر نماز می خواند زودتر تمام می کند چون با این خدا اصلاً کاری ندارد. اصلاً از اول که گفت (الله اکبر) شروع می کند برای اینکه زود تمامش کند اصلاً خیال معاشقه، حرف زدن، گپ زدن، گرم گرفتن ندارد. برگردیم به گذشته ی مان ببینیم چند دفعه ما وقتی رفتیم در حرم به این قصد رفتیم که بیرون نیاییم. که وقتی به ما گفتند وقت تمام شده فلانی منتظر هست بگوییم اه من دوباره باید بروم بیرون الان.
چند بار نماز را شروع کردیم که تمام کنیم؟ بگویم خوب منم و خدا. خدا که وقت دارد. من هم که دیگر بیرون نمی روم وقتی یقه ی خدا را بگیرم. دستم بیندازم گردن خدا، بیفتم روی پای خدا، بعد ول کنم، الان اصلاً نمی توانم بگویم کی نمازم تمام می شود ما یک بار هم این طوری نماز نخواندیم در عمرمان.
یک بار، هر وقت شروع کردیم می دانیم دو دقیقه ی دیگر تمام است. سلام را دادیم، نماز جمع شده ما هم نیستیم. دو دقیقه، سه دقیقه، دیگر نیستیم. این طوری می شود زندگی کرد این طوری می شود آدم شد این طوری می شود رشد کند آدم. این طوری می شود شاد شد.
خوب معلوم است در زندگی باید یک سره غصه بخوری. یک سره له بشوی، یک سره تحقیر بشوی، تو گدایی را انتخاب کردی، ما گدایی را انتخاب کردیم شرافت، سیادت، بزرگی، آرامش، عشق، نمی خواهیم، خودمان نمی خواهیم و بعد هم دادش را به خدا می زنیم.
خدایا چرا این طوری شد، چرا فلانی ولم کرد چرا کسی به من توجه نمی کند چرا من بدبختم، چرا من آویزان این و آنم. چرا من همه اش خلاء دارم چرا من وابسته به این و آنم. چرا همه اش من می خواهم این و آن به من کمک کنند.
خدا می گوید من که هستم نمی آیی خوب برو با خلق، یا من یا بقیه. خوب تو بقیه را انتخاب کردی بقیه هم که با تو این کار را می کنند. من چی بگویم. من که از اول به تو گفته بودم بیا در خانه ام. به من بگو (ایاک نعبد و ایاک نستعین) مگر یادت ندادم؟ خدایا یک عمر خواندم ولی یاد نگرفتم، یک عمر خواندم ولی باور نکردم یک عمر خواندم ایمان نیاوردم به آن، قبولش نکرده دلم.
ما مثل کسانی هستیم که می دانیم، می دانیم صد در صد، قسم هم می خوریم برایش که مرده کاری با ما ندارد ولی نمی توانیم شب برویم قبرستان. تنها باشیم برویم قبرستان برویم پیش یک مرده ای بخوابیم ما فقط دانایی داریم قدرت نداریم، دارایی نداریم. حس نداریم. توان ارتباط برقرار کردن، توان پرواز نداریم. همه پر و بال شکسته ایم.
شما در آل یاسین می گویی خدایا همین طوری که خودت شهادت می دهی هستی من هم شهادت می دهم هستی، می دانی یعنی چی؟ (کما شهدالله لنفسه و شهدت ملائکته و اولوالعلم من خلقه) به امام زمان چی می گویی می گویی من آقا تو را شاهد می گیرم و شهادت می دهم که همان طور که خدا دارد شهادت می دهد به واحدانیتش من هم مثل خدا شهادت می دهم.
یعنی همان طوری که خدا می بیند من هم می بینم همان طوری که ملائکه الله می بینند من هم می بینم من هم شهادت می دهم. شهادت می دانیم یعنی چی؟ می گوید می بینی فلان چیز را می گویی آره من هم می بینم.
آره من هم همان طوری که شما می بینید می بینم. می گوید دیدیش، می گویی آره من هم دیدم قربان امام زمان بروم ما را به کجا دعوت کرده گفته آل یاسین بخوانید این حرفها را با ما بزنید اصلاً شما می شوید نا امید نباشید می رسید.
کمتر از وقتی که می گذاری برای دانشگاه، چهار سال، درس بخوانی اگر تمرکز بگیری برای اینکه یک زمانی به خدا بگویی خدایا همان طوری که تو شهادت می دهی من شهادت بدهم می رسی به او. کمتر از آن وقت. خیلی کمتر از آن وقت تو می توانی یک موقعی به خدا بگویی خدایا همان طوری که شهادت می دهی من هم شهادت می دهم (شهدالله) خیلی حرف است آیه ی قرآن است (ان لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم) خدا شاهد است.
قرآن می گوید خدا شاهد است که الهی جز او نیست می فهمیم یعنی چی؟ خدا شاهد است که الهی جز او نیست یعنی چی؟ آدم دنبال این شهادت بیفتد، اگر بتواند یک همچین شهادتی بده این آدم که دیگر خیلی رستگار، رستگار است. من همه ی مقدمه ها را گفتم که اصل را بگویم.
اصل ماند اول کار تازه این است (و لا تجعلنی یا الهی یمّن یعبد الا اسم دون المعنا) که دیگر این بماند. انشاءالله اگر زنده ماندیم برای هفته آینده .
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.