جلسه 103 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
103
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
8
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 103 - شرح اسماءالله

درشرح اسم شریف احد و واحد دعای امیرالمومنین (ع)راعرض می کردیم خدمت عزیزان که به اینجا رسیدیم که حضرت عرض می کند به خداوند که :خدایا مرا از یاد خودم به یادخودت منتقل کن .

تبدیل یادخودبه یادخودحقیقی :توضیح دادیم از یادی خودم به یاد خودت منتقل کن این یعنی چه ؟یعنی چه ؟عبات دیگر این جمله این است که من راازیاد خودم به یادخودحقیقیم منتقل کن یعنی انسان یک خود طبیعی وزمینی داردکه درگیرکمالات جمادی ونباتی وحیوانی وعلمی ویک خودالهی خودآسمانی که ازخداوند تبارک وتعالی است همان کودک عزیز روان که اله این خودعزیز ازاله طبیعی است خودطبیعی الهش کمالات دنیای است .اصلا معشوقش محبوبش آرامش دردنیاست اما آن خداوند تبارک وتعالی ست (لا اله الاالله )یعنی الهی الهش فقط یک نفراست وآن بخش از وجود مانیست مگر الله بخشی ازوجود ماهست که شیفته خداوند می شود عاشق خداوند می شود وبه غیرازخداآرامش پیدانمی کند

غیراز خدارا نمی خواهد دنبال غیرازخداهم نمی رود آن بخش اصلی ماست انسان وقتی که به یاد خود حقیقیش می افتد چون این خودحقیقی مثل همه ی خودهای دیگر جفت ،زوج داردمعشوق دارد محبوب دارد وقتی انسان بایاد خودحقیقی اش هست یعنی این خودحقیقی سندداربروجودش مثل کسیکه شکمواست وقتی وقتی یاد خودش می افتد همه اش خوراکی دلش می خواهد مثل کسیکه شهوت لباس داردهروقت به اومی گویند وپول دستش می آید دوست دارد برود لباس بخرد این یادخودش هست برای خودش هم می خواهد اما کدام خود،خودگیاهی چون بخش گیاهی است دنبال لباس وتجملات وزینت آلات واین طورچیزها است یا بخش حیوانی دنبال معشوقهای حیوانی است

وقتی بخش انسانی فعال است این هم خودخواه است معشوق خودش را می خواهد اما معشوق الله است ما به میزان اینکه هوس خدارامی کنیم انسانیم به میزان اینکه دلتنگ خدامی شویم انسانیم به میزان اینکه خدارا می خوانیم دنبال خدامیگردیم انسان هستیم خوب وقتی می فرماید :ازیاد خودم منتقل کن به یاد خودت یعنی از من طبیعی به یاد خدا بیفتم یا ازمن طبیعی بایاد من الهی باشم من الهی باشد انسان همه اش به یاد محبوب یاد معشوقش هست وخدارا می خواهد بنابراین راه انتقال ازخود به خدااین است که بخش انسانی حاکیمت را دروجود انسان به عهده بگیرد تابخش انسانی حاکمیت را به دست نگیرد دروجود انسان ،انسانیت انسان برانسان حاکم نشود به یاد خداهم نمی افتد باز دقت کنید خیلی ظریف است آن بخشی از انسان به یاد خدامی افتد خدارامی خواهد ازیاد خدالذت می برد خدارامی جوید که ازسنخ خداست همان نفخه الهی است اما اگر این بخش حاکم نباشد خواستی هم درکارنیست پس وقتی می فرماید من راازیاد خودم به یاد خودت منتقل کن یعنی باید بخش انسانی حاکم باشد بروجود انسان نه بخشهای طبیعی لذا لازمه اش همان است که جلسه قبل عرض کردم که ماباید تامی توانیم دربخشهای دیگربه سهولت وسادگی عمل کنیم دچار تکلیف کنید می ارزد هر چقدرقویش کنید.

هرچقدربزرگ بشود جادارد انتها هم ندارد به این خودتان هر چقدرخودخواهی کنید ارزش دارد هرچقدربرسید خوراک بدهید جذب داره ومحدودیت هم ندارد عرض کردیم تاوقتی این بخش فعال نشود پروازی هم صورت نمی گیرد یعنی انسان تاوقتی که بخش انسانیش دروجودش حاکم نشود اوجی ندارد خروجی از طبیعت ندارد هیچ اوجی ندارد لذابعدازاین فقره هست که حضرت این دعایی که الان می گویم درموردکناررفتن پرده ها واتصال به خداوند سخن می گوید پس درواقع حضرت با این دعا دارد به ما مسیررایاد میدهد می گوید کسی می تواند به خدااین حرفها رابزند که ازخودش به خدامنتقل شده باشد ازیاد خودش به یاد خدامنتقل شده باشد .

سنخیت دعا با اجابت آن :امیرالمومین (ع)درنهج البلاغه می فرماید (من اعطی الدعا فقداعطی الاجابه )اگر کسی دعا رابه او دادند اجابت راهم به او میدهند یعنی می تواند برسد اگر دعا را دارد پس اجازه دارد پرواز کند اجازه دادند درخواست کند اجابتم به او دادند میان من و ملکوت عزت خویش دری مگذارالله اکبر آدم با خدااینطورحرف بزند بگوید بی حجاب تورامی خواهم هیچ فاصله ای بین من وتو نباشد میان من وملکوت عزت خویش دری مگذارمگر آنکه آنرا بگشایی وپرده ای از پرده های غلت من است مگرآنکه آنرابرکنی تا آنکه روحم را درروشنی عرش خویش جای دهی .

وپرده ای از پرده های غفلت من است مگر آنکه آنرا برکنی تاآنکه روحم را درروشنی عرش خویش جای دهی ببین چه حرفها یی است این حرفها ،ما الان این را می خوانیم قندی دردلمان آب می شود ؟مثلا بگوییم می خواهم پرده های بین من و خداکناربرود قلقلکمان می آید یا نمی آید ؟بسته به این است که با کدام گوش می شنویم اینها خیلی مهم است یعنی هر کس می خواهد بداندباکدام گوش سرکلاس نشسته درجلسه آمده ببیند وقتی این حرفها مطرح می شد شوقی ذوقی پروازی اشتیاقی حالی به او دست می داده یا نه اگرنه همین طورفقط شنیده ازاین گوش می گیرد از آن گوش درمیکند بعد هم از کلاس می رود فراموش می کند تا هفته دیگراصلا نمی داند چه اتفاقی افتاد چه حرفهایی زده شد .

این با بخش انسانیش نمی شنود نه این کلاس همه جا همین طور است موقعی که داریم قرآن می خوانیم یا قرآن گوش می کنیم یا نماز می خوانیم یا حدیثی می خوانیم یا دردعایی شرکت می کنیم یا به زیارتی می رویم ببین قلبت چه حالتی دارد این حالت قلب همه را به ما نشان می دهد الان حضرت علی (ع) دغدغه ها و خواسته هایش را بیان می کند آن چیزی که علی را به شادی می رساند آن چیزی که حضرت به عنوان یک خواسته شخصی می خواهد واز ما به عنوان فرزندانش وبه عنوان پیروانش ایجاد می شود یا نه ما فقط همینهارا می خوانیم وبه به وچه چه می کنیم خوش به حالشان خوش به حالشان بعد هیچی می رویم دنبال کارخودمان ،تکانی وهیچ حرکتی درماایجاد نمی شود روحم رادرروشنی عرش خویش جای می دهید وبرایش مقامی برابرنورت قراردهی که توبرهرکاری توانایی چه کسی می تواند همچین دعایی را بخواندچه کسی می تواند همچین خواسته ای داشته باشد همچین هوسی را داشته باشد تاازیاد خودت به یاد خدا منتقل نشوی همچین هوسهایی هم وجود ندارد اینها را فقط ما ازیک گوش می شنویم شاید هم بفهمیم چه می گوید اما هوس ما نیست .

این هوسهای ما نیست ما هوسمان درطبیعت است یا مشکل خانه است یا مشکل ازدواج است یا مشکل مدرک تحصیلی وتحصیلات مشکلات طبیعت ،مشکلات شخصیتی وزمینی است اصلا دغدغه آسمانی وجود نداد دغذغه آسمانی برای کسی وجود دارد که ازیاد خودش به یاد خدا منتقل بشود حالا بدنیست از اینها هم اطلاع داشته باشیم که آدمیت همچین دامنه ای هم دارد والا ما که همت حرکت به این چیزها رانداریم می گوییم آنهایی که آدم هستند همچین هوسهایی دارند همچنین دامنه ی بزرگی دارد هوسهای انسانی دغدغه های انسانی که بد نیست اینها را بدانیم لااقل به گوشمان خورده باشد شایدهم خواست خدابوده شاید کسی پرواز کردهمین طور شنیدنش بد نیست بگوییم لااقل شنیدیم خبرداریم همچین چیزهایی هم هست یک آقایی درسخنرانیهایش همه اش ازبهشت می گفت یک کسی گفت آقا یک کمی از جهنم بگو چرا همه اش ازبهشت می گویی گفت جهنم را که خودتان می روید می بینید من از بهشت که نمی بینیدبرایتان می گویم که نمی روید لااقل شنیده باشید بدانید بهشت چطور جایی هست بارالهی حالا دوباره از اینجا حضرت خطاب را عرض می کند باز توحید به خصوص توحید دراستعانت نگاه به حق تعالی را اینگونه مطرح می کند .

چه تهیست راهی که درآن امیدم به تو رفیق راهم نباشد یعنی اگر یک کسی راهی را شروع می کند پشتیبانی ندارد از خدا راه پوچی است بعضی ها را من با چشم خودم دیدم در این مصاحبه ها ومشاوره ها زیاد دیدم راهی را انتخاب کرده است که می داند خدا بدش می آید این دیگربه خداهم نمی تواند بگوید به امید تو می داند خدااز این کار بدش می آید این کار کارخوبی نیست این کارمورد رضای خدانیست این دیگر چه کارمی خواهد بکند یعنی این می داند این راه مورد غضب خداست این کار مورد دشمنی خداست بعد این چطورمی تواند برود می گوید مابا آن راههاکه اصلا نعوذبالله که برویم ولی این مسیر که یک انسانی تصمیم می گیرد حضر ت می گوید تو باید بتوانی در راهت به خدابگویی خدایا به امید تو من امیدداشته باشم درراه ،کما اینکه گفتند

اگر کسی کار مشکلی برایش پیش آمد دعا بهش الهام نشد این بداند که مشکل او طول می کشد یعنی چه دعا به او الهام نشد مشکلی پیش آمده می زنی به درودیوار این را ببینم آنرا ببینم بااین صحبت کنم با آن صحبت کنم فکر کنم گریه کنم نامه بنویسم چه کارکنم چه کارنکنم دعا نمی کنی می گویی این مشکل طول می کشد می گوید آقا عا کردم نذر ونیازکردم رفتم حرم بازهم نشده ایا رفتیم نذورنیازکردیم می شود ؟می گوید اینقدرعاشورا خواندم اینقدرتوسل خواندم اینقدراین ذکرراگفتم نشد منظور چیست ؟درست دعا نکرده است چشمش دنبال کسی دیگه است اصلا درخواستی صورت نگرفته دعا خواندن ما خیلی وقتها می گویم باید برسیم بحث دعاراانشاء الله می گویم چند جلسه دیگر راجع به این مفصل صحبت می کنم ما دعا را می خوانیم اما خواسته ای نداریم ببینید خواندن باخواستن خیلی فرق دارد خواندن می گوید آقا خواندم مثلا ما دعای عرفه رادیروز خواندیم دیروزمن خواندم دعای عرفه خواندم تنها هم بودم از ظهر عرفه رفتیم دریک جمعی گفتیم حالا می دانید چه خواسته اید یا نه این چیزهایی که حضرت گفته بود فهمیدید چی باید بخواهید چه می خواهید چی از خدا خواستید ؟چند ساعت هم رفتید دراین سرما نشستید ما فقط خواندیم خواستنش کجاست پس ؟ حرفی بین شما و خداردوبدل شد یا نه ؟نه ما اصلا خدارا ندیدیم مایک مفاتیح جلویمان دیدیم عربی نوشته بود ما هم می خواندیم ماحتی 5دقیقه هم خدارا ندیدیم ک چیزی ازاوبخواهیم اصلا درخواستی صورت نگرفته بود

اینکه می گوید چقدرتهیست راهی که درآن راه امید به تورفیق راهم نباشد یعنی تو اصلاکمکی نداری این وسط ابزاری برای حرکت نداری وقتی می گویند دعایی به شما الهام نشده باشد شما مشکلت طول می کشد یعنی تو اصلا درخواستی نکردی استعانتی نیامده (قل ما یعبا بکم ربی لولا دعائکم )بگو پروردگارم (قل )بگوقل که می گوید یعنی مسئله خیلی مهم است برود به همه شان بگوید ای پیغمبربگوبه همه اگر دعا نداشته باشید شما اگر درخواستی نداشته باشید

پروردگارم هیچ توجهی به شما نمی کند یعنی همه لطفها همه توجه ها آنجاست که تودرخواست داری ما اصلا درخواستی نداریم هیچ خواهشی در ما اتفاق نمی افتد ماراجع به هرمسئله ای درخانه خدانمی رویم متاسفانه ولی اصلا معصوم اینطوری نیست معصوم برای کوچکترین کارش درخانه خدامی رود چون اصلا غیر خدارانمی بیند که کسی بخواهد کمکش کند خودش هم اصلا نمی بیند من پول دارم من توان دارم من سواد دارم من عقل دارم من نفوذ دارم من پس انداز دارم اصلا معصوم اینطور نیست تمام کلیدهای عالم را خداداده است دست معصوم معصوم می گوید من هیچی ندارم خداهمه چیز را داده دستشان معصوم می گوید من گداهستم من هیچ چیز ندارم دستم خالی است پیغمبر اولوالعزمه مثل گداترین آدمها محتاج ترین، ضعیف ترین ،بی کس ترین بی چیز ترین آدمها دارند زجه می زنند وناله می کنند ما بلد نیستیم این چیزهارا بخواهیم آقا هرتصمیمی می خواهی بگیری هرراهی می خواهی بروی خدارا حتما همراه خودت کنتا می خواهی خدارا همراه خودت کنی اول ببین خدا می آید یا نمی آید خدایا برویم این مسیر را خدامی گوید من اصلا اینجا نمی آیم می خواهی بروی خواستگاری ببین خدا باشما می آید یا نه اگر نمی آید نروچون بروی فایده ای ندارد اینطوری دیگر درکشور مااز هر 4ازدواج 3تا شکست می خورد برای اینکه وقتی میخواستند بروند خدابا آنها نمی آمد یعنی چه خدا نمی آید ؟یعنی اینکه وقتی من این ازدواج رابرای اینکه با خداباشم وبه خدابرسم وانسانیتم به اوج برسد انجام ندادم من با خیالهای طبیعی وزمینی اقدام به انتخاب کردم رشته تحصیلی انتخاب می کنی می بینی خدااصلا با شما نمی آید تجارت می کنی می روی یک جاخداباشما نمی آید یک طوری بروبه خداگفتی بیا خدامی گوید می آیم من رفیق راهت هستم حتما هستم به امید من بروجلو من پشتت هستم برو(اسمع وارنی )می شنوم ومی بینم

بروچه طولانی سفری که آرزوی راهنمایی از تودرآن نداشته باشم چقدرهم زیبامی فرماید هیچ کس غیر معصوم نمیتواند اینطورحرف بزند می گوید هرتصمیمی هرمسیری می خواهی بروی اول فکر کن می توانی به خدا بگویی خدایا من امید م آرزیم اینست توبامن باشی کمکم کنی اگر نمی توانی آرزو کنی خدا با توبیاید راه نیفت بروچون هیچ کس دراین راه نیست نه بابا آقای فلانی برادرم هست عمویم هست درس خواندم تحصیلات دارم چه کارمی کنم چه کار می کنم بعضی از عزیزان مشاوره می کنند می گویند من می خواهم بروم دراین شغل دراین کار دراین صنعت می گویم عزیزم بااین مشخصات که تودادی صلاح نیست دلش گرفته می خواهد برود حتما من بایدبروم ما الان 25هزارنفردرزندان داریم برای کارهای اقتصادی این اصلا نباید وارداین کارمی شد یا اگر وارداین کار می شد باید درمسیر ها دقت می کرد .

مسیرراخدابااو بیاید یک جایی که شما خدارا قال می گذاری به خدامی گویی دیگر خودم ازاینجا به بعد بلد هستم ما بعضی وقتها به خدا اینطورمی گوییم این معامله این قرارداد این شرکت می خواهی تاسیس کنی این مؤسسه ای که الان می خواهی بزنی می گوید ماهیأت زدیم به هم خورد هیأت تشکیل دادیم به هم خورد روز اول که هیأت تشکیل دادیم 200نفر بودند الان بعد از سه سال شدند 5نفرمیگویم برای اینکه ازاول درست تشکیلش ندادید خدارا هیچ جا قال نگذاریم .

قواعد خوشبختی :

مانباید در زناشویی خدارافراموش کنیم یعنی نباید خدارا قال بگذاریم یعنی درشوهر داری خدایادمان نرود درزن داری خدایادمان نرود درتربیت فرزند خدارافراموش نکنیم نگویی من خودم بلد هستم خودم می توانم اصلاازخدا کمک نخواهی اصول وقواعدی که خدامی گوید را اصلا کناربگذاری خدامی گوید اینطوری شوهر داری کن من خوشم نمی آید اینطوری زن داری کن من ازاین خوشم نمی آید تربیت بچه باید اینطورباشد تامی گذاریش کنارآنوقت چطورمی توانی بگویی خدایا به امید تو عروسی گرفتن فسق وفجوروزن و مرد بدحجاب هزارویک جورنگاه حرام موسیقی حرام مجلس مختلط هزارتافساد درش انجام می شود هزارنفرعروس را با همه زیباییهایش نگاه می کنند به نوامیس همدیگرنگاه می کنند خیال پردازی های زیاد خیال برمی دارند با خودشان بعدهم یک کسی می آید میگوید انشاء الله مبارک باشد باباسالی که نکوست ازبهارش پیداست .

این اصلا خسال ندارد این عروس ،داماد شروعش با خدانیامده است امام زمان دراین عروسی نیست فاطمه زهرا (س)دراین عروسی نیست حالا که فاطمه زهرا (س)دراین عروسی نیست امام زمان نیست خدانیست آخروعاقبتش می خواهد چه باشد اینطورکه ما از هر4تاازدواج 3تا به نتیجه نمی رسد .یک سئوال طبیعی می کنم چند باراین را برایتان گفتم امام صادق(ع)می فرماید شما وقتی می خواهید زندگی زناشویی راشروع کنید باید یک طورشروع کنید که هرچه سن ازدواج میگذرد علاقه زن و مرد به هم بیشترباشد 15سال 20سال 30سال تازه ترشده باشند برای همدیگر ؟چند تا ازدواج داریم که اگربه زن بگویی به مردبگویی برگردی به روزاول باهمین شخص ازدواج می کنی ؟بگویند بله ،نگویند نه .خوب برای اینکه اینها از اول که شروع می کنند خدادرکارنیست اصلا خدادراین عروسی نمی آید خدادراین زندگی نمی آید .

امام زمان نیست دراین زندگی می شود یک راه طولانی یک راه خسته کننده کسی که فکر می کردی چقدرعاشقش هستی چقدرعاشقت است چقدرشما درکنارهم خوشبخت هستید می شوید دشمن همدیگرآنوقت کجاست ؟می گوید نه من با این خانم مشکل دارم این خانم خیلی خانم بدی است اخلاقش اینطوری است مادرش اینطوری است پدرش اینطوری است خودش اینطوری است این را نمی خواهم می رود زنش را عوض می کند می بیند بعدی هم همینطور چون بعدی هم خدادرش نبود.

دریک کتابی از بزرگان نوشته بوداین داستان واقعیت دارد یک کسی بعد از نود ونهمین زنش آمد زن اولش راگرفت همه اش زنش را عوض می کرد فکر می کرد بااین خوشبخت می شود با آن یکی خوشبخت می شود نه بااین یکی حتما خوشبخت می شوم همه اش می رود می بیند نه چون هیچ کدامش مسیرخوشبختی درش نیست قواعد خوشبختی درش رعایت نمی شود نمی خواهد تو 99تا زن بگیری همان اولی را درست رفتار می کردی خوشبخت می شدی یک آقایی چند روز پیش آمده بود می گفت من از خانمم خوشم نمی آید می خواهم می خواهیم جدابشویم گفتم من یک سلسله قواعد به شما میدهم که این خانمی که ازاو متنفر هستی خوشت ازاو نمی اید از او خوشت بیاید مشکلت این است دیگر اگر من یک کاری کردم تو ازاین خوشت آمد دیگر مشکل چیست ؟گفت نه من دوست ندارم ازاین خوشم بیاید گفتم اگر خوشت بیاید دیگر خوش آمدن که ندارد دیگر اینطوری دوستش داری می گفت نه شما اجازه بده من این را بگذارم کنارگفتم اگراین را بگذاری کنارخودت را گذاشتی کنارتواگر این را له کنی له می شوی .خدایا این چه بلایی بود سرم آمد این چه همسری بود گیرم آمآمد

این چه بچه هایی بود گیرم آمد این چه شغلی بود این چه رشته ای بود بابا ازاول آن کسیکه باید کمکت کند را باخودت نبردی همه اش تکیه ات به خودت بوده دچار پوچ گرایی شده بودی وقتی خداکه همه کمال تمام قدرت است حذفش کردی چی برای تو می ماند تو اصلا خودت چه هستی بدون خدا ؟هیچی نیستی بعد چطورمی خواهی بروی تو راه موفقیتم پید ا کنی اینکه فرمودند یک کاری راشروع می کنید

بسم الله نگیر ابتراست یعنی بی نتیجه است ببینیدمی توانید درش بسم الله بگوید یانه می گوید بله ما وقتی می خواستیم عروسی کنیم (بسم الله الر حمن الر حیم )گفتیم خوب بعدش چی ؟هیچی بعدش همه ریختیم روی همدیگر اینکه نشد بسم الله به دردنمی خورد طرف رفته بود دزدی کرده بود بارارابرداشته بود (یا علی ) این بهش نمی آید اصلا حضرت علی آنجا نیست به تو کمک کندانتظارداشت حضرت علی بیاید کمکش کند سرباررابگیرد کمکش کند بگوید ببروقتی می گویی (یا علی مدد)مددهمه جا نمی آید مدددرتقوا می آید درراه درست می آید مدددرحذف خودت می آید اگر طبیعت راحذف کنی به شما کمک می کند مددتو حذف منیتهاست خودخواهی هاست بگویی خدایا کمک کن من می خواهم آدم بشوم من می خواهم اوج بگیرم من می خواهم بیایم درخانه تو ببین چقدرقشنگ می گوید من از یاد خودم به یاد خودت منتقل کن حالاوقتی که این اتفاق افتاد میان من و ملکوت عزت خویش هیچ دری باز مگذارمگراینکه آنرابگشایی تاوقتی این جایگزینی صورت نگیرد دری باز نمی شود چه طولانی سفری که آرزوی راهنمایی ازتودرآن نداشته باشم هر که به ریسمان غیر تو چنگ زند زیان کرد معطل می ماند به نتیجه نمی رسد می گوید آقا من هرروزهشتم گرونهم است اینقدرکارکردیم من صبح کارمی کنم زنم کارمی کند باز خسارت بازبدهی بازگرفتاری هر که به پشتیبانی جزتو پناه بردپشتیبانش سست گشت .

ما خیلی باید تمرین کنیم تاهر کاری روشروع می کنیم اول با خداصاف کنیم قضیه را خدایا میایی یانه من می خواهم به امید تو بروم هستی ؟اگر خداگفت من نیستم نروهیچ فایده ای نداره ما نمی رویم مشورت کنیم 5نفر رفیق می نشینیم جلوهمدیگر خوشمان می آید یک کاری انجام می دهیم خوب است به این کارراانجام بدهیم خوب یاالله بنشینیم انجام بدهیم توچه کار می کنی تو چطور به عهد ه می گیری این وسط اصلا کسی خدارا دعوت نمی کند اصلا نه ازامام زمان دعوت می شود نه از خدادعوت می شود همه قوه وتوانم دست اینها ست همه کاره اینها هستند ما هم اصلا بااینها هیچ کاری ندار یم خودمان هستیم خودمان شروع می کنیم .

حالا بروجلوببینم چه کارمی کنی اگر نمی توانی خدارا پشتیبان بگیری شروع نکن اگر نمی توانی خدارا بیاوری جلونروچون عقیم می ماند چون بی نتیجه است یک دوستی یک محبتی یک عشق است یک کارتجاری است یک کارتحصیلی است یک کارخدماتیه یک کارفرهنگی است یک کارالهی است هر چه می خواهی شروعش کنی الهی که می گویم یعنی رنگ مذهبی دارد اول ببین خدامی آید پشتیبانی می کند یا نه اگر می آید بیاورش وسط پشتیبانی کند اورابکن پشتیبانی خودت آنکه به امید وارانش امید می آموزد به به چه جملاتی آنکه به امید وارانش امید می آموزد واندوه وترس ا‌زآنها می زداید غمها را برطرف می کند ترس وتزلزل را بر طرف می کند مراازعمل صالح محروم مساز چقدرریاضی طراحی شده این دعا ومراچونان کسیکه هیچ چاره ای ندارد حفظ کن ببین دارد رمز را می گوید قشنگ کلید را می دهد دستت می گوید اگر بیچارگی تو نمی توانی ببری پیش خداشکست می خوری بیچارگی ات را نمی توانی پیش خداشکست می خوری بیچارگی توببرپیش خدابگوخدایا من بیچاره ام من هیچ چیزندارم (لا املک نفسی نفعا ولا ضرا ولا موتا ولا حیاه ولا نشورا )هیچی ندارم دست خالی فقیر ،مسکین،مستکین،جاهل (فرحم عبدک الجاهل )خدایا به این بنده جاهلیت رحم کن دیروزدر دعای عرفه خواندیم دیگرآخردعای عرفه خدایا کسیکه حقانیتش ادعاست چگونه ادعایش ادعانباشد خدایا من همه حقایق ومن منم ادعاست خودم هیچی نیستم من همه حقانیتم ادعاست تو تابیدی درمن طرف درس خوانده مجتهد شده فیلسوف شده بعد دچار فراموشی شده 40سال 50سال بعد حالا که می خواهد بازدهی داشته باشد

همه اش یادش رفته فقیه داریم فراموش می کند فیلسوف داریم یادش رفته است می گوید یادم نمی آید (ان الله یحول بین امرء وقلبه )خدابین انسان وخودش فاصله می اندازد فلسفه خوانده اید فیزیک خوانده ای پزشکی مهندسی فقیهی یک پرده می اندازد . اطلاعاتم کجاست خدایا دانشم کتابها حافظم کجاست ؟نیست از خانه می آیی بیرون دیگریادت می رود بچه که هستی یادت می رود اصلا که هستی (ان الله یحول بین المرء وقلبه )یعنی بین خودت وخودت فاصله می اندازد

اصلا یادت می رود که هستی بعضی وقتها که خواب هستی یک تنگ غروبی وقتی خوابیده ای بعد یک کسی می آید بیدارت می کند فلانی بلند شو تو همین طور کرخت چشمانت راباز می کنی ازلابه لای مژه هایت نگاه می کنی می گویی من کی هستم اینجا کجاست این چه کسی است که مراصدا می کند باید بلندشوی یک مقداربگذرد تایادت بیاید که هستی اینجا کجاست این هم که دارد صدایت می کند (ان الله یحول)یعنی حائل می شودبین انسان وخودش اصلا تمام منت غیب می شود 5سال پرید بابااین همه سال درس خواندیم درس دادیم الان هیچی نیست من الان هرچه فکر می کنم چیزی یادم بیاید برای من که اتفاق افتاده قطعا برای شما ها هم اتفاق افتاده است استادم می فرمود یک مواقعی از من پرسیدند اسمت چیست می گفت هرچه فکر کردم یادم نیامد اسم خودم چیست .

یک بزرگی آمده بود جایی سخنرانی کند گفت خوب برای شادی روح شهدا ی اسلام سوره ی حمد را می خوانیم (بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم )دیگر نیامد هیچی خیلی حرف است مااین دعا هارا باید بفهمیم داریم چی می خوانیم خدایا کسیکه همه حقایقش همه ی داراییهایش نداری است فقط ادعاست چگونه ادعاهایش ادعا نباشد ما اصلا کی هستیم چی داریم یک لحظه کمترازیک لحظه همه را ازتومی گیرد تمام می شود چه شد ؟پرید زیباییه یک هورمون ترشح می کند می بینی هیکلش یک هورمون ترشح می کند ریخت به هم می خورد پول یک ورشکستگی، معشوق است،یک تصادف است یک مرگ است یک تنفر است آبروست یک بی آبرویی است همه را می گیرد هیچی دیگرنمی ماند پس اگر خدانیست حواست به آن نیست گمش می کنی با تو همراه نیست تو هیچ تصمیمی بدون گرفتاری دارد مشکلات دارد خدانیست اگر خدامحوشود قایم شود پنهان شد دیگر ما چه کارمی توانیم بکنیم یعنی همه قدرت می رود حالاتویی واین زندگی توهستی وکار علمی کجایش را می خواهی بررسی کنی اینقدرکلافه می شوی برایت گرفتاری درمی آد که نگوشما نگاه کنید تاریخ وبخوانید تاریخ معاصر راما چه بزرگانی داشتیم دراینجا اجتهاد کسب کردند یا دکترا گرفتند یک دفعه خودشان را یادشان رفت اصلا خدارایادشان رفته است .

بلند شده رفته خارج از کشوریک دفعه سرازیک ماجرای شیطانی درآورده اصلا فکر نمی کردازکجاشروع کردبه کجا ختم شد شما نگاه کنید کسیکه فرمان قتل شیخ فضل الله نوری را نوشته زندگی نامه اش را بخوانید می گوید حرم آقا بودم حرم امیرالمومنین بودم زیارت عاشورا خواندم جامعه کبیره خواندم مجتهده درس خوانده شریح قاضی رانگاه کنید درس خوانده ولی یک جا آدم خدارا گم می کند یک جا یادش که برود حواسش باشدمن مجتهدم من عالمم من تمام می شود خدامی گوید اگر خودتی حالا بروببینم چه کارمی کنی گفت خدایا دندانم دردمی کند گفت بروازآن گیاه بخوردندانت خوب می شود رفت خورد دندانش خوب شد

چند وقت بعد دندانش دردگرفت رفت گیاه را خورد گفت خدایا این دفعه خوب نشد گفت الان بعدازخوردن من راصدا کردی آندفعه اول من را صدا کردی بعد دارورا خوردی من گفتم به تکیه من رفتی آنرا خوردی اگر باتکیه من بر وی مثل یوسف به قفل بسته دست نزنی باز می شود درجبهه طرف گرفتاراست دریک وضعیت سخت اینقدرماازاین صحنه ها دیدیم که نگوعراقیها دارند می آیند اسلحه نداریم چه کارکنیم آفتابه را گرفته جلو عراقیها،عراقیها همه دستهارا بردند بالااسلحشون را انداختند با آفتابه همه راخلع سلاح کرده اگر توبا خدابروی اوباآفتابه ات همه را می کشد گفتند یا امیرالمومنین این سرباز دشمن تیرنخورده نیزه نخورده چطورمردگفت ازتکبیرمن مردتاگفتم الله اکبر مردماخداشاهداست خداشاهد است درجبهه باچشم خودمان دیدیم وقتی تکبیرمی گفتیم می رفتیم بالاسرعرقیها مرده بودن نه تیرنه تر کش سکته کرده بود بارهاشد من تخریب چی بودم نفراول بودم یا اطلاعات عملیات بودم جلوترازهمه می رفتم گاهی وقتها تنهایی باید می رفتم خودم را می رساندم درسنگرتازه به بچه ها می گفتم بیایند می رفتم میگفتم سلام مردتمام شد تو با خدابروهمه کاری برایتان می کند برای همین خداهمه انبیایش را تنهایی فرستاده اصلا انبیایش پولدارنبودند اسلحه نداشتند انبیاء کمکی نداشتند انبیاء یارنداشتند بعدا شروع شد دیگر .

لذا قرآن می فرماید :(قل انما اعظم بواحده )ای پیغمبربه همه بگومن خداشمارا یک نصیحت می کنم یا توپیغمبرنصیحت کن (ان تقوموالله مثنی وفرادی )برای خداقیام کنید دونفره یا یک نفره یک نفرباش با من خدابس هستیم من وخدایم ،خداکم کسی است ؟لره گفته بود خداازسلطان محمودهم گبرتراست یعنی خدااز سلطان محمودبزرگتراست پیغمبروخداموسی وخدا عیسی وخداهمه هم گرفته آنوقت تو اینطورحذف می کردی چه می خواهی جایش بگذاری کی وباخودت می خواهی ببری اصلا تو هیچ کاره ای آدم یک دفعه خدارا گم می کند یک کتابی یک عزیزی به من هدیه داده بود این داستان قشنگ رادرآن نوشته بود یک بچه کوچکی بوددرخانه ،خدابه مادروپدرش یک بچه داده بود

یک برادرکوچولوداده بود این برادرخیلی دوست داشت بااین برادرجدیدش تنهاباشد پدرومادرمی ترسیدند اینها را با هم تنها بگذارندخیلی این اصرارمی کرد بالاخره یک روزتنها می گذارش بعد هم مراقبش هستند این چه کارمی کند این بچه می رود برادرکوچکش را پیدامی کند بچه های بزرگترمعمولا حسادت می کند یک بچه کوچک می ترسیم یک بلایی سرش بیاید می رود صورتش را می گذارد روی صورت برادرش می گوید داداش بگو خداچه شکلیه من یادم رفته خداچه شکلیه تو تازه اومدی می دونی تازه ازپیش خدا آمده این دلش برای خداتنگ شده مازود فراموش می کنیم اصلا خداراگم می کنیم خدامحومی شود وقتی محوشد تو هیچ کسی رانداری با خودت ببری اما اگر خداهمیشه همراهت باشد بیچاره گی تو هم با تو ست خدایا من هیچ کاره ام .موسی را نگاه کنید موسی پیامبربزرگ خداکلیم الله آن هم یک پیغمبراست بعضی از پیامبرها خیلی لطیف بودند حضرت مسیح (ع)موسی یک آدم درشت جلالی مشت زده یک آدم را کشته پیامبرجلالیه پیامبرجمالی نیست مثل عیسی نیست فرارهم کرده رسیده یک جا برای دخترهای شعیب آب کشیده وخسته (رب )چقدرادب انبیاء قشنگ بوده (رب انی لما انزلت الی من خیرفقیر)خدایا تو هرچه بفرستی من نیاز دارم من فقیرم (من خیر )نکره آوره یعنی من هیچ چیز ندارم تو هرچه بدهی من نیازمندم گرسنش بود خسته بود جا نداشت پناه نداشت ببین ادب دعا راتمام بیچارگی یک انسان رابه رخ کشیده به تصویر داده حضرت موسی (ع)(رب)می دانی چقدرقشنگ است

یعنی ای مالک من رب من یعنی مالک مدبرصاحب من صاحب من تویی من کسی را جز تو ندارم ما برای تو هستیم امام سجاد چقدرقشنگ می گوید یک جایی که بیچارگی ها رامی گوید ومی گوید (فانابک فلک )خدایا ماداریم می آییم سمت تو برای خودت هم هستیم مگر من برای تو نیستم بگو مال تو نیستم اگربنده تو نیستم بگو بنده نیستم اگرصاحبی غیر تودارم بگودارم .

خدایا کسی را غیرازتو دارم ؟یکی ازاساتید ماحفظه الله تعالی وقتی(امن یجبیب)می خواند چون (امن یجیب)یعنی چه کسی اجابت میکند بیچاره را یعنی هیچ چاره ای ندارد هیچ راهی ندارد چه کسی است اجابت می کند بیچارهرا زمانی که دعا می خواند (اذادعاه )می خواهدش (ویکشف السوء)وبدیهارا برطرف می کندکی غیر ازخداآدم بیچارگی راببردپیشش دواکند خدادست نگیرد ایشان وقتی می خواهد این را بگوید یک جمله هایی می گوید می گوید خدایا ما الان دستانمان را می خواهیم بیاوریم بالامی خواهیم (امن یجیب)بخوانیم خدایا اگر بیچاره نیستم تو اجابت نکن اگر من دروغ می گویم بیچاره نیستم اگر من بدبخت نیستم اگر من کسی را غیراز تودارم تو اجابت نکن اما ما وقتی (امن یجیب)برای امام زمان می خوانیم با بیچارگی دستانمان را نمی بریم بالایعنی نمی گوییم خدایا مابدبختیم امام زمان بالای سرمان نیست خدایا مایتیمیم بابابالای سرمان نیست خیلی داریم صدمه می خوریم ماازاینکه آقایمان بالای سرمان نیست شاکی هستیم کم آوردیم داریم اذیت می شویم .

مااصلا اینطوری دعا نمی کنیم ما رسمی (امن یجیب )می خوانیم همینش هم خوب است ولی وقتی (امن یجیب )ها راست باشد امام زمان می آید همین مردم ایران اگر یک باریک (امن یجیب )بخوانند با اظطرارچون می گی خدایا من مضطرم کمکم کن خدایا من توذهنم تو قلبم هیچ کس را جز تو ندارم توسراغ ندارم که به دادم برسد (ام یجیب المضطر)من مضطرم من بیچاره ام کسی راجزتو ندارم هروقت خواستیم (امن یجیب ) بخوانیم هروقت خواستیم دستانمان را بالاببریم ببینیم

به خدامی توانیم بگوییم خدایا اگرمن واقعا بدبخت نیستم کمکم نکن گداها رادیده اید می گویند بروبپرس من دروغ نمی گویم به خدادارم راست می گویم به حضرت عباس دارم راست می گویم خدامن را چنین کند چنان کند اگر دروغ بگویم یک کمکی به من بکن ومراچنان کسیکه هیچ چاره ای ندارد حفظ کن بعد آخرش یک جمله ای دارد چگونه امیدوارانت به خواری وفقردچارمی شوند چطور ممکن است یک نفرواقعا امید به توداشته باشد وتو خارش کنی ؟

وفقیرش بگذاری ولی ما باید ببینیم خداراتابا توحید نرسیم تااحدو واحد برماحاکم نشود این سلطان اسم احد وسلطان اسم واحد همه اش شکست می خوریم وکارها یمان زودبه نتیجه نمی رسد .

آآ