جلسه 101 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
101
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
8
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 101 - شرح اسماءالله

بحث ما در توحید در استمداد از حق تعالی رسید و به این مناسبت فرمایش بسیار گران قدر و آسمانی را از وجود مقدس علی بن ابی طالب علیه السلام خدمتتان عرض کردیم که حضرت خطاب به یکی از اصحابشان مطابی را عرض کردند که آن را خواندیم ودعایی را یاد دادند که دعا بخوانیم .

ختم کردن توحید به دعا :اینکه حضرت بعد از آنهمه فرمایشات عرشی درباره ی توحید به دعاختم کرد و چرا اساسا در فرهنگ انبیاء ما دعا را زیاد می بینیم و ما از پیامبر از امیر المومنین علیه السلام از حضرت زهرا علیه السلام وسایر معصومین علیه السلام صحیفه داریم فقط صحیفه سجادیه نیست ما از سایر معصومین علیه السلام هم صحیفه و کتابهای دعای بسیار مهمی داریم

از خود حضرت سجاد تقریبا هفت صحیفه هست که الان یکی از آنها در دسترس است و شش تای دیگر است اهل این کار و خواص هست که استفاده می کنند چرا ما وقتی قرآن می خوانیم چرا انبیا ء بدون استثناءبا وجود اینکه قوی ترین شخصیتها و بزرگترین آنها بودند اما این همه حالت التجاء و گریه و تذلل به درگاه خدا زیاد داشتند چرا در حالتهای معمولی زندگی شان هم وقتی با هم صحبت می کردند به دو چیز خیلی اهمیت می دادند یکی اینکه خیلی سر سجاده بودند و با کوچکترین مسئله ای و کوچکترین چرخشی روی سجاده می رفتند کسی مثل سید الشهدا ء در آن روزهای سخت عاشورا شخصیت بزرگی مثل حضرت اباالفضل رامی فرستد که از آنها فرصت بگیرتا نماز بخوانیم نه اینکه من بخوانم بلکه حضرت دل همه را گفتند و با اینکه همه می دانستند اگر امشب هم حمله شود چند ساعت زود تر به بهشت می رسند ولی ماندن در زمین و دعا کردن در حالت اضطرار و ا لتجاءو فشارو تشنگی و سختی رابه بهشت ترجیح دادند .

چه طوراست که آنها همه اهل دعا بودند و دست رابه دعا بلند می کردند به محض هر اتفاقی چه می دیدند ؟چه می فهمیدند ؟چه می دانستند که اینقدر راحت و صمیمی با خدا حرف می زدند ؟آیا ماهم اینطور هستیم ؟آیا در هر مسئله اینقدر خداراداریم ؟اصلا او را آنقدر می بینیم برای هر مسئله ای دست مارا بالا ببریم و آن مسئله را با خدا در میان بگذاریم و سخن بگوییم چرا دعا که می خواهم درباره ی جایگاه و عظمت آن و اینکه دعا چگونه می تواند پنجاه سال و هفتادسال خرابکاری راجبران کند و عقب ماندگی های درسی علمی و عملی رامی تواند جبرانکند چراخداوند قیمت هر آدمی را به اندازه ی دعاهایش قرار داده است( قل ما یعبوا بکم لولا دعاءکم) بگوپروردگارم هرگز به شما اعتنایی نمی کرد اگر دعا نمی کردید قیمت و عظمت و ارزش هر آدم این است که چقدر روی سجاده است دست به دعاست چقدر می تواند حرف بزند چقدر بابالاحرف دارد امیر المومنین علیه السلام آموزش توحید می دهند بعد در اوج فرمایشات به نوف می گوید که این حرفها رابه خدا بزن اینها را بگو این دعاهارابگو آیا اینها از ته دل ما می آید یا ما تقلیدا می خوانیم مثل اینکه به طور تقلیدی گفتند که دعای کمیل بخوانید شما هم می خوانید .

دعای توسل ،ندبه ،ال یس ،عرفه ،جامعه ... آیا می توانیم رودر روبخوانیم یا نه که این یک بحث دیگری دارد وچون می خواهم فرمایش امیر المومنین علیه السلام تمام شود به عنوان بحث ختام اسم شریف احد راجع به این مسئله صحبت خواهم کرد انشاء الله درهمین اسم همه چیزهایی که باید بگوییم می گوییم انشاء الله وبقیه هم راجع به هراسی که بگوییم شرح است فرمایش امیر المومنین علیه السلام این بود که این طور به خدا بگو خدایا من اگر تو را تمجید می کنم با موهبت های توست که تورا تمجید می کنم واگر حمد می کنم با اراده ترست اگر تقدیس می کنم با قوه ی توست .

فرق تقدیس با تمجید :حال فرق تقدیس با تمجید چیست ؟سبوح قدوس هر دو تسبیح است اما منزه است به تسبیح یا منزه است به تقدیس چیست ؟سبوح با قدوس چه فرقی دارد کجا می گوییم سبوح کجا به خدا می گوییم قدوس سبوح قدوس رب الملائکه والر وح .

سبوح وقدوس کجاست که درشرح اسم سبحان و قدوس می رسیم که باید کار کنیم نحوه ی کاربرد واستفاده خیلی مهم است چقدر هم لذت دارد که وقتی انسان می فهمد به خدا چه می گوید می فهمد اینجا باید سبوح را استخدام کند یا قدوس را کجا باید حمد بگوید یا شکر بگوید در هرمرحله ازاین چند هزار اسم کدام باید استخدام شود .

چون وقتی نمی دانی کدام اسم را انتخاب کنی انگار راه را هم نمی توانی پیدا کنی بچه ر ا نگاه کنید فطرتا مسلح است به اینکه با چه اسمی مادرش رابه زانو در آورد یا پدرش را واز آنها استمداد کند هیچ وقت به مادرش نمی گوید ای زن بابای من یا به اسم کوچک صدا نمی کند به اسم فامیل صدا نمی کند یا مادر خواهر من کدام را می گوید ؟می داند چه اسمی و چه کلمه ای را بکار ببرد که راه را باز کند

گره ها گشوده شود .

ببیند چقدر غیر از آنها که انسان هایی که با پیا مبر نبودند وقتی می خواستند صحبت کنند واسمی را بیاورند دقیقا اسمها را خوب انتخاب کرده اند لذا تیری بود که به هدف می خورد اما ما که نمی دانیم با اسم چه کنیم به کارهم که می گیریم می بینیم باز نمی شود کجا ؟چه ساعتی ؟در کدام دعا ؟درکدام حال چه اسمی ؟یا بعضی وقت ها چند بار؟چگونه همه اش حساب دارد .آن که می خواهد گاوصندوق باز کند سالها دوره می بیند .

چگونه قفلهای طبیعت باز می شود ؟چگونه راه پیدا می کند به ماورای طبیعت ؟چگونه شکل خواب وذهن حل می شود ؟چگونه به آرامش می رسد چگونه به رویت می رسد به پرواز می رسد این فرمول این سوئیچ چیست ؟قاعده پرواز چیست ؟چگونه از نماز بالابروم چگونه نماز معراج من می شود ما که 40 یا 50سال نماز خواندیم یک سانت هم پرواز نکردیم نمی دانیم با نماز چه کنیم دعا زیاد می خوانیم مسجد زیاد می رویم احیا می گیریم ...چرا باز نمی شود ؟اگر ذکر لااله الاالله بر زبان راندم باقدرت تو گفتم تقدیس تو با قوه فکر کنیم یعنی چه ؟آیا می شود این رمزها را فهمید ؟وفهمیده بمیریم ؟این رمزهای ارتباط عظیم ترین مخلوق خدا با خدای بی نهایت است .

یعنی عظیم ترین واقعه ی عالم خلقت عشق بازی خلیفه الله .با الله است عشق بازی مظهر همه ی اسماء و صفات خدا با خداست برای ما خیلی دوست داشتنی است که فلان دختر افسانه ای به فلان پسر افسانه ای رسید یا نه ؟وصال حاصل شد یا نه این ماجرای عشق با همه ی دشمنان و حسودان و موانع و گرفتاریها به هم رسیدند یا نه در داستان هم که به ما می گویند به هم نرسیدند پسر مرد دختررا کسی دیگر گرفت این چند سال را که دنبال کردی همه بیهوده بود ووصال حاصل نشد کلی حالمان گرفته می شود اما خودمان و میلیونها آدم مثل خودمان ناکام از دنیا می رویم و هیچ وقت هم به وصال نمی رسیم .

اصلا داستان خودمان برای خودمان جالب نیست داستان شیرین این ارتباط و وصال اصلا برای ما جذابیت ندارد علاقه ما به بیرون از خودمان است ما همیشه علاقه داریم بیرون چه خبر است .اما خودمان نه حتی اگر به ما می گویند بازهم جذابیت ایجاد نمی شود حرفهای فوق العاده ای است که این مجلس جای گفتن نیست زیرا مطالب اوج گرفته است به هر حال علی علیه السلام در نوف چه دیده است که به او گفته است اینگونه بگو کلمات بسیار با عظمت .می ترسم بگویم .حالا یک کسی می گویم بعضی از رفقا شاید یک سال گفته اند تا اینها را بگویم حالا به حرمت این چند تا دوست که خواسته اند می گویم ما که گوش نمی دهیم اثر هم نداردنه کسی غش می کند نه می میرد نه مریض می شود نه در فکر می رود فقط برای آنها که اصرار داشتند .

الهی یعنی محبوبی که لایق من است آنکه می ارزد من دل به او بدهم عزیزم یعنی آن معشوق شایسته که حقیقتا می ارزد به او بگویی الهی می دانی که می گوید انسان کامل می گوید خلیفه الله بااله خود حرف می زند بعد به ما گفته اند اله خلیفه الله اله شما هم هست آیا من هم می توانم مثل امیرالمومنین علیه السلام به خدا بگویم الهی ؟من هم می توانم مثل امام سجاد علیه السلام بگویم فدایت شوم بنده ات به فدایت یعنی در واقع الهی را که می گوید هر چه بعد از الهی می گوید در خود الهی هست چرا چنین است چون تو اله هستی الهی انه، انه که می گوید یعنی همین است و جزاین نیست توجیه بردارنیست نمی توانی سر خود کلاه بگذاری این جمله را می خوانم لطیفه بگویم غیر از این ما تا آخر عمر با لطافت زندگی می کنیم هزاربار گفتم به یک نفر گفتند تو چقدر زشتی گفت من خوشگل بودم در بیمارستان عوض شدم علی (ع)می فرماید :آدم بودن و خوشگل بودن فقط به همین است که ...اما ما به آنها می گوییم نه ما یک طور دیگر هم خوشگل هستیم

ما یک طور دیگر هم آدم هستیم فلسفه حیات و زندگی و نفس کشیدن را در اینجا بیان می کند می فرماید :شما در حالتی در چه زمانی می ارزد که در روی زمین زندگی کنی والابمیری بهتراست

چون هر چه بیشتر زنده باشی ضرر کردی و باخت کردی بعدا پشیمان می شوی که چرا عمر کردم انه ...خدایا تو شاهد باش اگر دروغ می گویم همه لعنت خودرا نصیب من کن چون من در این مجلس بیشترین مخاطب را خودم می دانم و بیشتراز همه ی این عزیزان و سروران که اینجا نشسته اند بیشتر ازهمه از خودم خجالت می کشم .

این را درخانه یادر موبایل بزنید هر روزنگاه کنید(انه من لم یشغله الولوع بذکره ولم...؟...السفره بقربک کانت حیاته علیه میتتا ومیتته علیه حسرتا حضرت پرده برداشتند .

یک بار خوب مثل نوف آمده و این وجود را تحریک کرده و در اسم توحید و اسم لیلی را آورده واسم معشوق را آورده و ایشان آن حرفهای قشنگ را که باهم گفتیم زده است حالا حضرت در اوج به الهیات رفته است ببین چه می گوید :هر کس شیفتگی یاد تو مشغولش نکند (ما چقدر فاصله داریم )فرمود من احب الله احب ذکره هر کس خدارا دوست دارد یادش راهم دوست دارد .

مگر می شود چیزی یا کسی عزیز باشد آنگاه دلش عزیز نباشد ؟آن هم عزیز ترین کس و از یادش خوشش نیاید ولذت نبرد این حدیث را از امیر المومنین علیه السلام که خواندم خیلی خجالت کشیدم فرمودند :(الذکر لذه المحبین )یاد لذت عاشق است فرقی نمی کند عاشق یک آدم باشی یا یک گل یا یک حیوان .عاشق طلا یا خانه اصلا یاد آن برای تو لذت دارد لذت می بری درخواب و خیال هم با معشوق هستی .

گر میسر نیست برمن کام او عشق بازی می کنم بایاد او

ببینید وقت تنهایی و خلوت دلت کجا می رود .عقربه دلت در کدام معشوق است .آرزو می کنی چه کسی این جا بود قیمت تو هم همان است انسان مساوی است با هوس و معشوق خود وقتی می خواهی مسافرت بروی شب که تنها هستی وقتی درخانه تنهایی چه آرزویی داری ؟آرزوی که را می کنی ؟ قیمت تو همان است این حقایق تلخی است اما حقیقت است آئینه هایی است که ما از شد ت ناراحتی می خواهیم آن را بشکنیم که یک موقع مارا این طورنشان ندهد.

اصلا بحث خدانیست (الذکر لذه المحبین)یادمحبوب لذت است برای محبین هر چه می خواهد یا هر که می خواهد باشد وقتی یک چیزی رایا یک کسی را دوست داری و عاشق آن هستی یک کمال جمادی گیاهی حیوانی وحتی عقلی یاد آن به تو لذت می دهد و توبقیه چیزها را فراموش می کنی اینجاست که دراین لذت و یاد به شادی وآرامش می رسی و می شود شراب تو .

در واقع می خواهم بگویم یاد یار شراب محب است لذت یعنی شراب .

من بااله خود اینطور هستم ؟پنجاه سال است که می گوییم اشهد ان لا اله الا الله خدایا من شهادت می دهم که تو عزیز ترین برای من هستی(الذکر لذه المحبین )باز فرمود :(من احب شیالهج به لسان)اگر کسی چیزی را دوست داشته باشد زبانش دائم از او می گوید ناخداگاه تا با چند نفر می نشیند راجع به محبوب هایشان حرف می زنند .

می بینید بعضی ها تا می نشینند با لباس و پارچه و مو و خیاطی ،تلفن همراه ،اتومبیل ،غذا ،مسافرت ،حیوان ،کشور درواقع قیمت های خودرا می گویند .خودشان را بیرون می ریزند خودشان را نشان می دهند تا خلوت می کنند همین است ترانه ها و شعرهایش را جع به آن است (من لم شیغله الولوع بذکرک کسی که ولع ذکر خدارا ندارد ولع ذکر خدااو را مشغول نمی کند با خدا آرزوی دیگری هوس دیگری را می کند ولم....؟...السفربقربک وسفراو را به تو نزدیک نکرده است.

دائم گذشته ،س سالگی و چهل سالگی و رفته به شصت سالگی سرازیر شده است اما هیچ اتفاقی هیچ دلدادگی رخ نداده اگر به تو نزدیگ نشده است (کانت حیاته علیه مقیتا )زندگی برای او مردن است و مردن او هم برایش حسرت است یعنی بهتراست بمیرد هر چه اندو باشد حسرت اوروز قیامت بیشتر است ساعتی که انسان در دنیا یاد معشوق خود نبوده نیست مگر با هیچ مجلسی نیست که انسان شرکت کرده باشد ودرآن مجلس یاد خدا را نکرده باشد دیگر اینکه (الا کان ذلک المجلس حسرتا علیه یوم القیامه ).روز قیامت می گویند یادت است فلان روز فلان جا رفتی چقدر وقت تلف کردی چقدر باخته ام ؟چه می توانستم انجام دهم ؟او چون خودرانمی شناسد با فلسفه خلقت زندگی نمی کند فقط کمالات جمادی انسانی حیوانی اما یک مژده که اینست :اگر انسان تصمیم بگیرد می تواند جبران کند باید تصمیم بگیرد که جبران کند این فرصت را خداوند برا ی ما گذاشته است که یک جایی با او به یک رابطه ای برسیم که خداوند بگوید حالاکه آشتی کردگذشته را در نظرنمی گیرم .

دیدید که خوبها کر یم ها خوش اخلاق ها آنهاکه سخت گیر نیستند وقتی با یک نفر دعوایشان می شود اصلا بعد از آشتی دوست ندارند راجع به گذشته حرف بزنند همین که الان آشتی هستیم خیلی خوب است راجع به گذشته حرف نزن اگر یک کسی قبل از مردن به وداع برسد به حرص به خدابه شیفتگی برسد لذت او خداشود آدم مرده است وگرنه (کانت حیاته علیه مقیتا )زندگی او مردن است، مردن او هم حسرت است .

اینها فرمول های اساسی زندگی ماست شما ده تا کتاب عرفانی بخوان اگر این طور گفت معصوم چقدر زیبا برای ما حرف می زند عالی ترین مطالب انسانی ،عرفانی ،فلسفه ی حیات در دو خط به ما یاد می دهند بعد از قرآن در هیچ جا به غیر از دست معصوم این حرفهارا پیدا کنی ما خواندیم که می گوییم اشعارخواندیم مصباح خواندیم فصوص خواندیم .یعنی بزرگترین عالی ترین برجسته ترین کتابهای حوزه ها را دربحث عرفان خواندیم اصلا بااین حرفها قابل مقایسه نیست .

اینها یک چیز دیگر است چقدر راحت وسهل برای همه یک خانه دار یک قصاب یک کفاش یک کارمند یک آدم معمولی یک آدم بی سواد حق دارد که از این اسمها بهره مند شود .از این عرفان بهره مند شوند امیر المومنین علیه السلام چه کردند ؟فرمول را می گویند بعد هم می فرمایند اگر می خواهید بدانید چه کسانی رسیده اند فکر نکنید مخصوص حوزه رفته ها و درس خوانده ها و امثال نوف است نه .همین از درخانه که بیرون می روی کوچه را نگاه کن ببین اسم کدام شهید است بهشت زهرا برو برادرت همسایه ات شوهرت ...نگاه کن امام فرمود :ره صد ساله را یک شبه طی کردند.

برای من که هشت سال در جنگ وقبل از آن در کردستان بعد از جنگ هم این شیمیایی های عزیز را که می بینم خیلی کشنده است می فهمم که چقدر کلاه سرم رفته است دراین عملیات ها رفتیم با پا شکم روی میدان مین رفتیم خودرا روی مین انداختیم وقتی ترکش خوردم دکتر گفت تا بهشت او میلیمتر فاصله داشتی دو میلیمتر بیشترداخل شده بود تمام بود آدم برود برش گردانند، شهدا. اینراامام شهدا می گویدکه راه را تا آخررفته وبلد است دوشاخصه می گویند شادی وصول یعنی دیگر رسیدم و دیگرنگران نیستم من هستم و یک ابدیت .آنهم (عندربهم یرزقون) پیش خودش نه بهشت شادی وصول وقتی عاشق به معشوق می رسد چقدر لذت دارد شاخصه دوم قهقهه ی مستانه اگر یکجا می ارزد که مستانه قهقهه کند همین جاست .

شهدا در شادی وصولشان وقهقهه ی مستانه شان (عندربهم یرزقون اند عجب امامی داشتیم چه دیده گفته است نه اینکه فکر کرده باشد وقتی سرقبریک شهید می روی آنها قهرمانان انسانند اصلا قرار بود بک چیز دیگر بگویم اینها را گفتم اگر حضرت به کسانی حرف زده اند ونوف چیزهایی گفته اند که این حرفها را به خدابزن آخرش را بگویم :

پس مرابه جایگاهی که آنان رسیده اند برسان خدایا مرابرسان با همین اسم واحد وواحد که حرفش را می زنیم با لوازم اسم احدو واحد .خدایا مرابه جایگاه آنان برسان .آیا عرضه داریم این طور با خدا حرف بزنیم با هوسبازی با خدا حرف بزنیم ؟اینقدر که پرده ی خانه خدا را سوراخ کردیم پاشنه حرم امام رضا علیه السلام ر کندیم اینقدر که شب و روز وقت و بی وقت به خدا و ائمه معصومین علیه السلام توسل کردیم که به فلا ن کس و فلا ن چیز برسیم آیا شده که یکبار بگوییم خدایا من خانواده آسمانی ام را می خواهم من پدرم امام زمان علیه السلام را می خواهم من از او دورافتاده ام بدبختی ام این است که پیش او نیستم دست او برسرم نیست .

همه ی ذلتها وبدبختیها وتحقیر شدنهایم التماس این و آن را دارم عطش این چیزو آن چیز را دارم قدر خودم را نمی دانم مقت خودم را می فروشم هر چیزی و هرکسی برسرم می زند وبرای ازدست دادن هر چیزی و هر کسی آنقدر برسرم می زنم وله می شوم برای این است که پدربالای سرم نیست می خوانیم اما نمی فهمیم .

درزیارت عاشورا گذاشته اند که بگویی :(اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره ومعکم معکم لا مع غیر کم) من فقط می خواهم با شما باشم در دنیا و آخرت می خوانیم اما نمی فهمیم چون بخش انسانی ما فعال نیست حضر ت به نوف که یکی از فرزندان ایشان است ماهم یکی از فرزندان ایشان هستیم باحسرت می فرماید بگو :بخواهید که این جاها بیایید پیش ما در اینجا ها بیایید حالا تیر خلاص :راهش چیست ؟یک راه یاد می دهند و آن همان است که شهدا ی ما رفته اند ائمه و انبیا ء رفته اند .

تبدیل یاد خود به یاد خود حقیقی :راز یاد خودم به یاد خودت منتقلم کن .خدایا خودم رااز یاد خودم ببر کاری کن یادخودم بیفتم یاد هوس ها کمالات جمادی ام یاد بخش حیوانی ام یک عمر حسرت دارم که به فلان چیز وفلا ن کس برسم .

اینکه همه اش دنیاست آنهاکه رسیده اند چه ؟خدایا من درای کاشها و حسرات دنیا یی آنقدر عمرم را تلف کرده ام که غافل شدم از اینکه چه را ،و چه کسانی را دارم ازدست می دهم .ما از کسانی هستیم که برای به دست آوردن یک ریال میلیو ن ها تومان خرج می کنیم بعدا که می فهمیم چه کلا ه گشادی سرمان رفته است چطور زندگی کردیم و باختیم آنوقت به خدا قسم آرزو می کنیم ای کاش جای یکی از دیوانه های تیمارستان بودیم .

کاش درجوانی سرمان جایی خورده بود وتیمارستان رفته بودیم و همانجا مرده بودیم چون دیوانه ها را به بهشت می برند کاش جای یکی از گاوهاودیگر حیوانات که مسخره شان می کنیم وسوارشان می شدیم یکی از اسبها که سوارشان می شدیم چون حیوانات هم بهشت می روند آخر می ارزد این همه جوانی را بگذارد در حسرت چیزی که لایق آن نیست وبرای آن آفریده نشده است دائم غصه بخورد که فلا ن چیز را ندارم چرا فلان کس را ندارم چرا فلان کس را از دست دادم یا باید برسم یا اگر از دست دادم چرا ؟آیا می ارزد که دلش را انسان به هر کس بدهد این خیلی حرف دارد که :از یاد خودم به یاد خودت منتقلم کن (انقلنی من ذکری الی ذکرک)خدایا ازیاد خودم مرا به یاد خودت منتقل کن .دیگر من هوس نداشته باشم .

آرزوهای مختلف ای کاشها خداوند می گوید من پیش تو بودم تو به من رسیده بودی .

گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشم

×××××××××××××××××

سالها دل طلب جام جم ازمامی کرد آنچه خودداشت زبیگانه تمنا می کرد

××××××××××××××××××

یار نزدیک ترازمن به من است وین عجب ترکه من از وی دورم

با همه اش گدای چیزهای خارج از خود هستیم اسیر خارج ازخود هستیم .به جای اینکه دغدغه داشته باشم که خداوند مرادوست دارد یانه امام زمان علیه السلام ،مادرم فاطمه زهرا علیه السلام به من فکر می کنند و پیش آنها چه جایگاهی دارم ایا دلش برایم تنگ می شود یانه به جای اینکه همه اش فکر کنم خانواده آسمانی دوستم دارند یانه وگر نه من بدبخت هستم .

فکر می کنم که فلان کس مرا تحویل می گیرد یا نه .به فلان چیز می رسم یانه اینقدر خداوند مارا ثروتمند آفریده است واینقدر گدازندگی می کنیم .اینها برای این است که نمی دانیم که هستیم نمی دانیم برای چه آفریده شده ایم .

آفتی نبودبدتر از ناشناخت توبر یار وندانی عشق باخت

×××××××××××××××××××××

یار رااغیار پندار ی همی شادی رانام بنهادی غمی

ما با خداشاد نمی شویم نه با حرف زدن با اونه باشنیدن صدای او چقدر قشنگ باما حرف می زند چقدر صدای قشنگی هم دارد مانماز چهار رکعتی مان درمسافرت دورکعتی می شود کلی خوشحال می شویم واقعا ازبدبختی ماست دوست نداریم بااو حرف بزنیم اصلا با او حرف نداریم می دانید چرا ؟چون بین عاشق ومعشوق باید سنخیت باشد اما مثل اینکه ما سنخیت نداریم .

علی رغم اینکه اواز خودش کودک عزیزروان به ماداد روح خودش رادر ما دمید اما مااو را خفه کردیم کودک عزیز را یکجا زندانی کردیم ویک نفر دیگر رابزرگ می کنیم .

خدا رحمت کند یکی از اولیاءخدارا که مثال خوبی زد دریکی از کتابهایش گفت که آدم خیلی ثروتمندی یک بچه نوزاد داشت با غلام خود به مسافرت می رفت اوافتاد و مرد و غلام دید که پیرمرد رودست او افتاده و بارها و اسبها و شترها پراز طلا و...همه را بر داشت و خودش برای خودش زندگی تشکیل داد بعد گفت :این بچه راهم بزرگ می کنم بالاخره گردن ما حق داشت پدر او .بچه اش را بزرگ کرد هوبه بیگاری کشید .خودش ارباب شدو بچه غلام شد .

اینبچه هم همیشه فکر می کرد که او ارباب است نان خوراوست همیشه خدمت می کرد به آن غلام نمی دانست که آن غلام مال خودش اسب همه ثروت هم مال خودش است .

مااین طوری هستیم فرمود :(خلق لکم ما فی الارض جمیعا )هر چه روی زمین است برای تو خلق کردم نه اینکه تورا برای اینها ،اینها برای تو اما ما عبد و نوکر این شدیم درحالیکه آن باید نوکر ماباشد .

سخر لکم ما فی السموات وما فی الارض .آنچه که درآسمان و زمین است برای شما مسخر کردم .

اما ما اسیر شده ایم عموی یک نفر ماشین بازی می کند خانه بازی طلا بازی سکه بازی می کند چوب کبریت و کوزه و سیگار وتمبر وقاشق و چنگال جمع می کند پول جمع می کند باخاک بازی می کند ما گرفتاریم .

هر چه که قرابوده ما ارباب آن باشیم نوکر آن شدیم هر چه که قرار بوده دراستمدام ما باشد در استخدام آن شده ایم .

به این آدم چه می گویند ؟می گویند وارونه .درقصه های قدیمی ما می گویند دخترشاه مریض شد نمی خندید غمگین شد هیچ کس نمی توانست اورا بخنداند شاه گفت من هر چه بخواهد به کسی می دهم که دختر مراشاد کند دلقک هارا آوردند که دلقک بازی کنند نتوانستند یک روز دختر شاه که غمگین نشسته بود و پنجره را نگاه می کرد یکمرتبه زد زیرخنده بالاخره یک نفر پیدا شد چه بود ؟یک آدمی بود که الاغش را سوار کرده بود وردمی شد

آدم سوار الاغ می شود نه برعکس .لباس سوارمامی شود .انگشتر ،تلفن همراه ،سوار مامیشود تلوزیون ،درس پول ،مدرک تحصیلی ،جماد نبات حیوانیت سوار ما می شود وازماکولی می گیرد به ریش ما هم می خندند .

اگر شاهی پیدا شود و آن دختر را داشته باشد همه ی ما از آن شاه جایزه می گیریم .همه کدام از ما خودم راهم می گویم می گوید یک هالو مراخنداند کارهای دیگرش هم مرا می خنداند درست هم هست می بینید که زندگی مااین مسخرگی را دارد تاآخرعمر به مرکبهای خود کولی می دهیم

تمام عرفان و انسان شناسی را دریک جمله به ما گفته اند من هم نمی خواهم از این جمله رد شوم می خواهم باز کنم

(انقلنی من ذکری الی ذکرک ) .خدایا مرااز یاد خودم به یاد خودت منتقل کن .دیگر من یاد خودم نیفتم من دیگر غصه این بخش رانداشته باشم بلکه غصه آن بخش راداشته باشم .

یک مژده فرمود :هر کس غصه بخش حقیقی خود را بخورد کارهای آن بخش را من جبران می کنم تضمین می کند این را به خدا التماس می کنیم ببینیم راست می گوید تضمین کرده است که شما غصه این بخش را بخورید من مشکلات وکارهای آن بخش را راه می اندازم شمااصلا غصه این چیزها را نخور فقط غصه خودت فقط خودت .آن بخش را رها کن بد وزشت است و قبیح است که اسم خودت را شوهر و مرد بگذاری وبعد در خانه سرزن و بچه برای دنیا داد بزنی چراشکستی چراگم کردی چرا سوزاندی ؟زن باشد و آدم باشد آن وقت سر دنیا با شوهرش دعواکند من به همه ی دخترها و پسر ها می گویم که وقتی می خواهید ازدواج کنید همدیگر را آنقدر دوست داشته باشید که به خاطر دنیا عصبانی نشوید به خاطر من طبیعی ازهم عصبانی نشوید .

به خاطر جماد و نبات وحیوانی خود غصه نخورید من زمانی می توانم باورکنم که زن و شوهر همدیگر را دوست دارند که هیچ وقت در زندگی برای دنیا به همه اخم نکنند چه برسد به اینکه غربزنند ودادبزنند ودعوا کنند کاررا به طلاق وطلاق کشی بکشند .

تا یاد نگیری که برای دنیا غصه نخوری ریشه ی همه ی غمها را بکنی یاد خودت نیستی وقتی یاد خودت افتادی تازه همه شادیها سراغ تو می آید همه ی دنیا به تو رومی کند تو وقتی پشت می کنی .

دنیا هم به تو پشت می کند .

یک شعری بود خیلی زیبا:چو از او گشتی همه چیز ازتوگشت معنی ؟چون مال اوشدی همه چیز مال توست اگر از او برگردی پشت کنی همه چیز به تو پشت می کند فرق من و من .من کیم که اگر منرا فراموش کنم من خوشحال می شوم ؟من کیم که وقتی یاد من می افتم همه چیز سراغ من می آید ؟من کیم که منرا فراموش کنم به خدا می پیوندم ؟من کیم که اگر من را فراموش نکنم از خدا دور می شوم ؟راجع به این موضوع کی فکر کنید که اگر همین یک مسئله را کسی بفهمد سی سال عرفان خوانده است .

گفتم ما همه ی کتاب های عرفانی را خوانده ایم مهم هارا خوانده ایم هیچ کس این طور با ما حرف نمیزند اینطور که درکلام معصوم است اصلا به ما نمی گویند همین را بخوانیم ببینیم چه می شود اگر مااین را بفهمیم حکیم مرده ایم .عالم و دانشمند ازاین دنیا رفته ایم این هم یک ذکر است : (انقلنی من ذکری الهی ذکرک) الهی آمین .