جلسه 095 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
95
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
6
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 095 - شرح اسماءالله

خوب بحثمان در اسم شریف احد و واحد، که به بحث اخلاص رسید، قرار شد مطالبی را در این رابطه که انسان احدیت را بر خودش حاکم کند، و واقعاً این اسم سلطنت کند بر وجود انسان، بیشتر توضیح دهیم تا الان مباحثی را تقدیم کردیم، بحث اخلاص و مباحث دیگر، این فرمایش خیلی مهم است که سطحش از سطح مباحث قبلی یک مقدار بالاتر است، لذا لازم است حتماً عزیزان بیشتر دقت کنند که می خواهیم صحبت کنیم درباره ی هم اخلاص و هم توحید، بلکه ان شاءالله جذب جان ما شود و به حول و قوه ی الهی ما تبدیل شویم به این معارف ان شاءالله، بعد از این جلسات طولانی که در اسم احد و واحد داشتیم و هنوز هم روی این اسم هستیم یک مقدار می خواهیم ان شاءالله ارتقا پیدا کنیم بلکه ان شاءالله بیشتر و عمیق تر در این دو اسم ان شاءالله به کمال برسیم، فرمایشی است از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام که یکی از اصحاب حضرت به نام نوف، می گوید حضرت را دیدم که پشت کرده و می شتابد، دارد با سرعت می رود گفتم سرورم قصد کجا داری، من فارسی را می خوانم چون، وقتمان به عربی گرفته نشود، فرمود ای نوف، رهایم کن، که آرزوهایم مرا به سوی محبوب پیش می برد گفتم آرزوهایت چیست، فرمود آنکه مورد آرزوست ان را می داند، یعنی خود خدا که مورد آرزوی من است می داند، و من بی نیاز از تبیین آن برای جز او هستم، نیاز نیست به کسی بگویم، برای بنده همین ادب بس که در نعمتها و به هنگام نیازش کسی را شریک پروردگارش قرار ندهدف ما از این حقیقتی که الان اینجا حضرت دارد می گوید، جز همین معنی که می فهمیم یعنی همان مفهوم چیزی متأسفانه گیرما نمی آید، اگر بخواهیم مغزگیر ما بیاید، باید زحمت بکشیم تا این فرمایش حضرت را بفهمیم که برای بنده همین ادب بس که در نعمتها و به هنگام نیازش کسی را شریک پروردگارش قرار ندهد، گفتم ای امیر مومنان من بر جان خویش، از آرزومندی و طمع ورزی به یکی از مطامع دنیا می ترسم، چون طمع انسان را بدبخت می کند به شرک می کشاند خلاف توحید است طمع، یک چیزی انسان را غیر از خدا، چشمش را بگیرد و طمع به چیزی غیر از حق تعالی داشته باشد، این خلاف هدف خلقت انسان است، که انسان لذتش، لذت نهایی اش، آرزویش، آمالش غیر از الله است، این با چی منافات دارد با این شعاری که چهل سال در نماز گفته (اشهد ان لا اله الا الله) شهادت می دهم جز خدا دلبر و معشوقی ندارم ولی می بینی که دلبر و معشوقش خارج از نماز کسان دیگر و چیزهای دیگر هستند خدا نیست. دلبر و معشوق انسان کسی است یا چیزی است که وقتی انسان از دستش می دهد عزادار شود فکر کند که دنیا به آخر رسیده بدبخت شده، بیچاره شده، خدا نیست. چون اگر خدا دلبر و معشوق انسان و اله انسان باشد، با داشتن الله هر فقدانی قابل تحمل است، و بدبختی محسوب نمی شود، اگر الله را داشته باشد هر چی که برایش پیش آید کشنده برایش نیست ناراحت کننده نیست برایش، آن حضرت زینب کبری سلام الله علیها که بعد از آن همه مصائب چون خدا را دارد می فرماید: (و ما رأیت الا جمیلا) این شوخی نیست، این را ما باید هر روز این ذکر شریف ایشان را بگوییم و ببینیم ما چقدر با این فاصله داریم، آیا ما می توانیم مثلاً‌با داشتن یک شوهر بد، یک همسر بد، یک پدر بد، مادر بد، چندتا بچه اذیت کن، مشکل اقتصادی، ورشکستگی، باز گبوییم «و مارأیت الا جمیلا» چرا بگوییم و «ما رأیت الا جمیلا» چرا انسان با داشتن اینها و این مشکلات باز بگوید «و مارأیت الا جمیلا» جز زیبایی چیزی نمی بینم. من حالم خوبم، من خوشبختم، من شادم، من آدم بزرگی ام، چرا آدم این را بگوید، وقتی این مشکلات را دارد، برای چی، برای اینکه خدا را دارد ولی ما خدا اینقدر برایمان بزرگ نیست، که با داشتن او نداشتن دنیا و این جیفه اذیت مان نکند، متأسفانه، با اینکه خدا را داریم همین که ذره ای از مردار از ما گرفته شود ما غصه می خوریم، ما عصبانی و ناراحت می شویم، به گناه به آلودگی به فحش، به درگیری، به طلاق به خیلی چیزهای دیگر کشیده می شویم، خدا آدم مان نمی کند، با اینکه دلبر است و دلبر همیشه در کنارت هست اما آرامت نمی کند بنابراین ما از این لفظی که حضرت می گوید چیزی جز، فقط اولیای خدا هستند که واقعاً این طوری هستند، ما فقط جز مفهوم چیزی نمی فهمیم، این آقا می گوید من می ترسم، یا امیرالمومنین من می ترسم از اینکه طمع ورزی به یکی از مطامع دنیا داشته باشم به مالش، به شهرتش، به قدرتش به لذاتش به چیزهای یکه الان خیلی ها برایش دست و پا می کشنند به من فرمود به من راهکار دارد می دهد حضرت یعنی اگر می خواهی نجات پیدا کنی از این شرکها، که این ریشه از دلت کنده شود چون بزرگان فرمودند اگر کسی می خواهد به خدا برسد باید یک کار را اول بکند باید طمعش را به غیر خدا قطع کند به هیچ کس، و الا تو نمی توانی به دنیا، بگویی خدایا می خواهم مال تو باشم، تو اله منی، این بیشتر تعارف است، حضرت فرمود چرا به عصمت ترسندگان و پناه عارفان روی نمی آوری اگر می خواهی نجات پیدا کنی، به خودش پناه ببر از مطامع، چون آدم وقتی به سمت کمال مطلق می رود از کمالهای محدود بی نیاز می شود ما علت اینکه شیفته و عاشق کمالات موقت می شویم کمالات محدود می شویم همه ی معشوق ما در کمالات محدود معنا پیدا می کند خوشی ما شادی ما، احساس خوشبختی ما، احساس رضایت ما در کمالات محدود معنا پیدا می کند، نه در داشتن کمال مطلق. علت این است که ما کمال مطلق را واقعاً نداریم یعنی با اینکه او خودش را در اختیار ما گذاشته، می گوید من مال شما هستم ولی ما از آن استفاده نمی کنیم. و تمام حرف خدا این است که شما وقتی با من هستید و من را به عنوان کمال مطلق دارید، چرا باید برای کمالات محدود، آن هم کمالات جمادی، کمالات نباتی، کمالات حیوانی، عزاداری کنید، چندروز پیش دوتا داداش سر یک پیراهن پوشیدن یکی زده با چاقو دیگری را کشته، ببینید دوتا برادر، برادر بزرگ، ما ا صلاً مشکل نداشتیم خیلی هم دیگر را دوست داشتیم، می گفت من لباسم کثیف بود برای مهمانی رفتن لباس برادرم را پوشیدم، آمد آبروی مرا برد، عصبانی ام کرد، ناراحت شدم چرا لباس مرا پوشیدی بدون اجازه.

ما در اخوت اسلامی داریم دست ببرید در جیب برادرتان، بدون اجازه دست کنید پول بردارید، وقتی اخوت اینطوری هست، من راضی هستم، من یادم هست، در اوایل جنگ در بچه های رزمنده، در سپاه هم همینطوری بود رفقا وقتی حقوق می گرفتند خدا شاهد است اینطوری بود، آن اوایل که حقوق نمی دادند یک بشکه پول می آوردند می گذاشتند اینجا، می گفتند هر کس پول لازم دارد بردارد، خدا شاهد است، هر کس به اندازه نیاز خودش بر نمی داشت، کسی دست می برد چندتا اسکناس بر می داشت دو سه تا زیادی بود بر می گرداند، در محل کار هر کس حقوق می گرفت می گذاشت روی میز، می گفت هر کس پول لازم دارد بردارد، همه به هم همینطوری بودند حضرت فرمود شما چطوری هستید اینقدر با هم عیاق هستید به عنوان شیعه که از جیب هم پول بردارید برای نیازتان، گفت نه ما اینطوری نیستیم فرمود شما هنوز رشد ند اشتید رشد شیعه ندارید اینقدر روی هم حساب کنید اینقدر با هم عیاق باشید این می گوید چرا رفتی چرا من باید این حس را داشته باشم که خواهر من، برادر من نباید برود لباس من را بردارد، باید از من اجاره بگیرد، من کی هستم که اینقدر تکبر داشته باشم، آقا همین که در من دیده ی من داداشم هست بداند من نیاز داشتم رفتم چیزی بدون اجازه او برداشتم نه تنها ناراحت نمی شود بلکه از این جهت که می بیند که من به او تکیه دارم من دوستش دارم، من آبرویم را پیش او حاضرم خرج کنم، خوشحال هم می شود کسی می گوید داداش، خواهر، رفتم سر کیف شما یک مقدار پول برداشتم، نیاز داشتم، لنگ بودم، از تلفن شما استفاده کردمف زنگ زدم، لباس شما را برداشتم، سویچ را برداشتم، رفتم، کاری انجام بدهم کار ضروری پیش امد آفرین کار خوبی کردی، این آدم بزرگی است.

اینطوری می گوید آدمی که اینکه دیگران به او نیاز داشته باشند را هدیه خداوند می داند، می داند «هو انت» این هو أنت یادمان نرود، او خودش هتس، سریع خودشص را جای طرف مقابل می گذارد، و طرف مقابل یک همچین نیازی داشته و اگر خودش بود چه کار دوست داشت با او بکنند، دوست داشت به او اجازه بدهند این هم به بقیه اجازه می دهد، اصلاً ناراحت نمی شود چرا رفتی لباس مرا برداشتی، خوب کاری کردی عزیزم، بارک الله. عصبانی شده آبروی برادر را در جمع برده که چرا لباس مرا پوشیدی. این هم عصبانی شده با چاقوی میوه خوری زده شکم برادر را پاره کرده. برادرهایی که خیلی همدیگر را دوست داشتند گفتند ما تا به حال سابقه درگیری نداشتیم ولی این یک دفعه اینقدر من تحقیر شدم، نفهمیدم چی شد یک دفعه دیدم جنازه اش روی زمین افتاده. عصبانیت اینطوری است مفتی نیست طمع خوب نیست کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، ما چون خدا را که کمال مطلق است واقعاً ندیدمش، این همه نماز بخوان، که خدا را داشته باشمف برای اینکه دیگر از اینها دل بکنی و بود و نبودش اعصاب تو را خرد نکند ازدواج کردی، نکردی، مرد، نمرد زنده بماند، طلاق گرفت طلاق دادی بچه، هر کس قرض، بدهی، هر چی، دنیا، کمالات حیوانی، نباتی، جمادی، «لکیلا تأسَو علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» خدا می گوید با داشتن من باید هر چیزی که بدست می آورید دیگر خوشحال تان نکند. چون کل آن را دارید، و چیزی هم از دستتان می رود ناراحت تان نکند چون باز همه اش را دارید طرف ردی نیاورده مریضی روانی گرفته باور می کنید رفته جایی ثبت نام کرده به او رأی ندادند الان بیمار روانی است. می رود تیمارستان، قرص می خورد که چرا من به فلان ریاستی که می خواستم نرسیدم، می خواستم دنبال حب است، دنبال جایگاه و شهرت است. اینها خوب نیست پول شان را می زنند می بینی ناراحتی عصبی می گیرد. لغمه می گیرد تا آخر عمر این تیک عصبی پیدا می کند کل را داشته باشیم، یعنی الله را، کلمه ی کل درباره الله خوب نیست کل کلمات «اللهم انی اسئلک بجمالک کله، اللهم انّی اسئلک بجلالک کله، ...» همه دعای سحر این است دعای سحر می گوید تو از محدودها بکن. برو به سمت این معجزه ی دعای سحر همین است، که ما اصلاً خیلی با آن انس نداریم. حضرت می گوید همه اش را می خواهم. آدم شدن یعنی همین، یعنی انسان با داشتن خدا دیگر غصه نخورد. اگر کسی را از دست داد، کسی به او گفت نمی خواهم، کسی گفت برو، کسی گفت خدا حافظ، کسی جواب نداد، هر چیز، طبیعت از انسان گرفت، زلزله آمد چند نفر از نزدیکان من مردند، بدهکاری پیش آمد گرفتاری پیش آمد، قبول نشدم یکجا، با خدا بتوانم به شادی خودم بپردازم، با خدا شاد باشم، با امام زمان علیه السلام شاد باشم، لذا این شخصرا نگاه کنید چقدر ظریف است این آدم ظریفی بوده که حضرت در جواب او ، ما هنوز درس را شروع نکردیم، حضرت چه کار می کند اینجا در پاسخ به این، چه غوغایی می کند حضرت، که یک همچین فرمایشی را حضرت در پاسخ به این شخص گفته، می گوید اگر می خواهی نجات پیدا کنی، چرا حضرت می فرماید، چرا به عصمت ترسندگان، آدمهایی که دلشان می ترسد، عصمت می دهد، آرامش می دهد، مصون نگهشان می دارد به او پناه ببر، و به پناه عارفان روی نمی آوری، گفتم بدان مرا راهنمایی کن، بگو چگونه پیش خدا بروم، چگونه پناه به آن عصمت ببرم فرمود خداوند والای بزرگ است که با تفضل نکویش تو را به آرزویت می پیوندت، و تو نیز یک دله به او روی می آوری، از گرفتاری که در دلت فرود می آید، روی گردان، از آن چیزی که تو را مشغول می کند آن گرفتاری که در دلت می آید و اعصابت را خرد می کند ذلیلت می کند به خصوص حوادث گذشته، دلخوری ها، شکست ها کدورت ها، چیزهایی که دارد ما را له می کند، می آید سراغت، دلت را برگردان، رهایش کن، بعضی ها حاضر نیستند دست از شیطان بردارند، و وسوسه های شیطان، اینقدر می ایستند تا له شوند، پژمرده و داغان شوند، و بقیه را و اطرافیان را هم همین کار کنند «تُقبلُ علیه بهمّک» با همه ی همّت به سوی خدا روی می کنی «واعرض عن النازله فی قلبک» با دل خودت اعراض کن، اعراض می کنی از آن چیزی که به تو نازل شد، هر حادثه ای که نازل شد، در دلت از آن روی برگردان، از آن چطوری راههایش را قبلاً گفتیم این نیز بگذرد، هزارتا مگر قلاً برایمان نیامده، که فکر می کردیم چه فجایعی بوده، آنها رفت، این هم می رود پس اگر در برآوردن آرزویت به تأخیرت انداخت، آرزویت را ندارد، رفته هر چیز از آن خواستی، خدا نداد، تأخیر انداخت من ضامن برآوردن آن از سرچشمه اش هستم به سوی خداوند سبحان منقطع شو، و به او بپیوند، که می فرماید داستان از اینجا شروع می شود، می گوید انقطاع حاصل کن در دلت، نسبت به غیر خدا، ببر هر چی که غیر از خدا هست هر چی که در دلت هست، عملها، آرزوها، مطامع کثیف دنیایی، که این همه آدم دارند برای آن بدبخت می شوند، از خدا دور می شوند جهنمی می شوند ببُر، بعد حالا ببین خدا چه می گوید اینجا تازه ماجرا می خواهد شروع شود از اینجا بحثمان درسمان، می خواهد شروع شود، آمادگی داشته باشید ان شاءالله، باید با این درس ان شاءالله اوج بگیریم، قدرت بگیریم، یک صلوات ختم بفرمایید، من هم حرفهایی که خداوند تبارک و تعالی اینجا می زند، و ما را به چه مقاماتی دعوت می کند اینها را خدمت عزیزان عرض می کنم، هم مبانی انسان شناسی را باید توضیح بدهم که ان شاءالله توضیح می دهم بسته به تناسب وقت، ان شاء الله هفته بعد. به عزت و جلالم سوگند، خدا دارد قسم می دهد، به عزت و جلالم سوگند، امید هر کس را که به غیر از من امید ببندد نا امید خواهم کرد ما چقدر در زندگی مان، سرخوردگی هایمان، ناامیدی های مان شکستهای مان مال این بوده که به جای اینکه امیدمان به خدا باشد به آدمها بوده. به غیر خدا. سر نماز گفتیم «ایاک نعبد» فقط از تو کمک می خواهیم فقط از تنها کسی که کمک نخواستیم کی بوده، خدا بوده نمونه اش وقت گذاریهای که ما برای برطرف شدن مشکلاتمان در غیر نماز و دعا انجام می دهیم، ببین چطوری است، ببین ما چقدر دوندگی داریم این طرف و آن طرف که مشکلات مام را حل کنیم و فقط به خدا می گوییم از تو کمک می خواهیم اما هیچ وقت کمک نمی خواهیم، کو، مظاهر، وقت گذاری، دقایقی که تو نیستی به خدا دستت را بلند کردی، گفتی خدایا من یک همچین گرفتاری و مشکلی دارم، از تو می خواهم تو مشکل مراحل کنی، کو ذکرش، کو هزارتا اسم دارد خدا و هر کدام از اسمها برای یک مشکل، برای یک کار، برای یک شدن برای یک پرواز، برای یک قفل هست از این اسمها چه استفاده ای کردیم از این گنجینه بی پایان ما چقدر بهره مند هستیم در زندگی مان، یکی از بزرگترین حسرت های ما روز قیامت، شب اول قبر به بعد، همین است که خدا می گوید، من با هزاران اسم بر تو تجلی کردم، تو عرضه نداشتیم از اینها استفاده کنی، من کنارت بودم و تو بدبخت با من زندگی کردی، چهارده معصوم کنارت بود و تو با وجود اینها یک آدم بدبخت، غمگین، عصبی، پرخاشگر یک آدم اخمو، یک آدم حسود، یک آدم بدبین بودی، با اینکه من را داشتی، عرضه نداشتی با ما شاد باشی، عرضه نداشتی زنت را اداره کنی با شادی، عرضه نداشتی شوهرت را اداره کنی، عرضه نداری دوتا بچه که خدا به تو امانت سپرده، به اینها محبت کنی، اینها نگذاری عقده ای شوند از نظر عاطفی، از نظر معنوی کم نیاورند، نتوانستی، مثل گداها زندگی کردی، کنار دریا تشنه مردی، یکی از حسرت های ما این است ما کی از خدا کمک می خواهیم یعنی کی از این اسمها استفاده می کنیم، مثلاً‌وقتی می خواهد کسی مرا قال بگذارد، کسی می خواهد له کند مرا، کسی می خواهد تحقیرم کند، ممکن است کسی جواب منفی بدهد، در ازدواج یا کاری یا دوستی، چطوری از اسم احد استفاده کنم که بگویم «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له» آرام شوم دیگر جواب منفی هیچ کس دیگر اذیتم نمی کند، بخوانیم با هم شعری که کمتر از هزار بار خواندیم، اینجا،‌ (از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم)کی می تواند مرا تحقیر کند من گدای عاطفه کی باشم. من به میلیون آدم عشق می ورزم و عاطفه می دهم ولی خودم به کسی نیازی ندارم، نیاز ندارم کسی تشویقم کند کسی دست روی سرم بکشد، کسی به من جایزه دهد، کسی تشکر کند، کسی به به و چه چه بگوید کسی قدر کارهای مرا بداند، که اگر ندانست عصبانی شوم، غصه دار شوم، بروم لعنت شان کنم، بگویم بشکند این دست که نمک ندارد، ولی ما نه کافی است یک نفر به ما اخم کند یک نفر تحویل مان نگیرد، یک نفر سرد شود با ما، ما فرو می ریزیم، برای اینکه اصلاً اله نداریم، تکیه گاه نداریم، آدمهای گدایی هستیم، خدا هم می گوید اینقدر خوار نباشید جلوی بندگان من، اینقدر کوچک نباشید من با شما هستم. واجب هم کرده که نماز بخوانیم و در نماز قدرت بگیریم «اشهد ان لا اله الا الله» در اذان می گوییم، در اقامه می گوییم، در تشهد می گوییم که تو قوی شوی ولی ما نه. ما همه اش خیلی بدبختیم، بیچاره ایم، ضعیف تریم، با چیزهای دیگر می خواهیم خودمان را سر پا نگهداریم، با شخصیت نگه داریم، با مهریه سنگین، اگر مهریه اش چهارده تا سکه باشد انگار به او توهین شده، خیلی بیچاره است، حتماً باید مهریه ام بزرگ باشد که احساس کنم با شخصیتم، خیلی مهم هستم عروسی در فلان سالن، در فلان تالار، اگر نباشد، پوشیدن فلان لباس، اینقدر طلا... آداب و رسوم های مزخرف، خرج های الکی، قهر و اخم و ناراحتی، دوتا فامیل به جان هم می افتند سر همین خاله خاله بازیها.

شما نگاه کنید چه مسخره بازی است آدمهایی که همه بچه هستند، چهل و پنجاه سال شان است اما فقط بشره شان پیر شده بزرگ شده، یعنی بدن شان بزرگ شده، عقل، شخصیت، روح همان بچه کوچولو است که وقتی می خواهد کیک را تقسیم کند مال تو یک ذره بیشتر شد باید به من بدهی. هنوز همان بچه است او هنوز بلوغ پیدا نکرده، مامان تو، مامان من، عمه تو، عمه من، ماشین تو، ماشین من، از این بازیهای که بچه کوچولوها هم دارند می نشینند برای هم تعریف می کنند بزرگ ها هم الان همین طور شده در مهمانی یک نفر کِز کرده اصلاً حرف نمی زند بقیه خیلی شنگول منگول حرف می زنند چه ات شده؟ اینها همه راجع به موبایل هایشان حرف می زنند، دوربین هم اینطوری است، چند مگاپیکسل، از این حرفها که من بلد نیستم، موبایل من بییست هزارتومان است دربیاورم آبرویم می رود همین آدم دو هفته بعد می رود وام می گیرد، یک دانه بخرد. با شخصیت در مهمانی می نشیند در می آورد یعنی که الان ما هم می خواهیم حرف بزنیم. الان شنگول است. غمت برای این بود؟ شنگولیت برای این است؟ من خانه باجناقم نمی روم آنها ماشین دارند ما نداریم، وقتی این هم ماشین می خرد حالا تند و تند مهمانی می رود. خیلی از احساس خواری های ما مال این است که آویزان دیگران هستیم محتاج دیگران هستیم ما خدا را در زندگی فراموش کردیم ما انتظار داریم دیگران ما را تأیید کنند، نگاه دیگران به ما شخصیت بدهد، عزت بدهد، به ما آبرو بدهد، تحویل گرفتن هایشان، تعریف و تأیید دیگران، و او را از قرب خود دور خواهم ساخت، یعنی اصلاً مزه ی محبت و ارتباط و صمیمیت با من به این آدم نمی رسد، بزرگترین بلایی که خدا سر یک نفر می آورد همین است یعنی محبتش را، انسش را، لذت از ذکر خدا، لذت اینکه بیاید با خدا حرف بزند را از دستش می کَند، چهل، پنجاه سال وظیفه ای نماز می خواند، ولی هیچ وقت از اینکه خدا را دارد لذت نمی برد هیچ وقت از اینکه الان فرصت دارد ده دقیقه در اتاق را قفل کند برود روی سجاده سوار شود برود در آغوش خدا اصلاً نمی تواند لذت ببرد، از اینکه الان می تواند یک جزء قرآن بخواند، می تواند در خانه نیم ساعت قرآن بخواند و خدا با او حرف بزند، هیچ حظی نمی برد، حافظ قرآن است ولی پژمرده است سراغ داریم حافظ قرآن، که زحمت کشیده ولی اصلاً آدم عصبی است آدم شادی نیست، مگر تو، قرآن شراب، مومن است تو اهل قرآنی، خلوت قرآن، قرآن یک چیزی هست که امام سجاد می گوید من اگر همه مردم زمین بمیرند و من قرآن داشته باشم اصلاً اضطراب ندارم، چرا ما با قرآنی که در خانه مان هست، شاد نیستیم، با شنیدنش، با خواندنش، چرا واقعاً چون ما بدبخت دیگرانیم، گدای دیگرانیم، ما اصلاً از خدا کمک نمی خواهیم از خدا لذت نمی بریم، کنار خدا نیستیم، و او را از وصال خود ناکام خواهم ساخت، ما غصه این را هم نمی خوریم، این را هم دارم می شنوم، تهدیدات را، اما می گویم خدا به وصال او نرسیدیم، فلان دختر را عشق است، فلان آقا را عشق است ماشین را عشق است، شغل را عشق است، مدرک تحصیلی را عشق است من رأی بیاورم من رئیس شوم، حالا خدا نپذیرفت هم نپذیرفت، برای اینکه دغدغه ندارد چون بخش انسانی او تعطیل است بخش انسانی چون مشغولیت خاص خودش را دارد الان شما اینجا نگاه کنید اگر کسی به شما بگوید من به شما آب نمی دهم، آب اینقدر فراوان است می روم بیرون آب می خورم، اما اگر بیفتی در صحرای گرم، و بگویند به شما که از آب خبری نیست، آب چقدر قیمت پیدا می کند، غذا خبری نیست الان بیش از یک میلیارد از مردم دنیا مشکلشان همین است.

عزیزان پاکستانی ها که رهبر فرمود هر چقدر مردم کمک کردند کافی نیست، باید کمک شود آقا یک کشور است بیشتر هم شیعه هستند متأسفانه درگیر شدند چیزهایی که الان در شما، در مخیله شما مشکل نیست برای آنها مشکل اساسی است مسکن، سرپناه ندارند، آب، ‌همین آب معمولی، ما فکر می کنیم به آن، همین آب خوردن، برای آنها مسئله است آب گیر بچه ام می آید؟ بچه ام چند روز آب بخورد، غذا؟ بهداشت؟ اصلاً ما به هیچ کدام از اینها فکر نمی کنیم بیست میلیون خواهرها برادرهای ما «هو انت» یادتان نرود. عزیز من تو که مسافرت می روی یک میلیون هزینه می کنی یک سفره می نشیند غذا می خورد، شصت هزار تومان هفتادهزار تومان می خورید، نوش جانتان بخور، هزینه کن سفر، اما عیبی ندارد اما نرو ده هزار تومان بده به پاکستانی، بیست هزار تومانف فکر کنی وظیفه ات را انجام دادی، اینطوری نیست، چند روز پیش کنار مراکزی که کمک می شد، من آقایی را می شناختم آمد، نه اهل نماز است، نه اهل روزه است، آمد ناخودگاه من شاهد این بودم که این داشت کمک می کرد، دیدم یک میلیون تومان کمک کرد به مردم پاکستان، ما ادعای مان گوش فلک را کر می کند پنج هزار تومان، ده هزار تومان، بیست هزار تومان، بابا پول خوراک یک شب زن و بچه ات از این بیشتر است پول یک پیراهنت، یک لباست، یک شلوارت، یک چیزی که برای بچه ات می خری، همین قدر است واقعاً؟آن وقت خجالت ندارد، اینها آب ندارند، آب، غذا، سرپناه، بهداشت، چقدر راحت از کنار این قضیه رد می شویم. این داخل پرانتز بود ببخشید. و چون اندیشناک کسی جز من باشد او را بی بهره و گمنام خواهم ساخت، این خیلی اندیشناک یعنی دلواپس کسی غیر از من، یعنی چی یعنی انسان نگران دیگران نباشد، برای مردم پاکستان نگرانیم، برای همسرمان، خانواده مان، فرزندانمان، این را نمی خواهم بگویم، یعنی مراعات کسانی غیر از من را بکند و مرا فراموش کند، از هیبت و غصه و ناراحتی و خشم دیگران بترسد، ولی از خشم من، از رعایت نکردن من پروا نداشته باشد، می گوید اگر من عروسی نگیرم، آرایش نکنم، جلوی دیگران بد می شود. ساده باشم موسیقی حرام نگذارم، کار حرام انجام ندهم، دیگران چه فکر می کنند یک شب عروسی هست دیگر. پدرم ناراحت می شود مادرم، شوهرم، خانواده شوهرم ناراحت می شوند، اصلاً آنها دوست ندارند من حجاب داشته باشم، باید اینطوری بروم بیرون که رعایت های اینقدر این آدم بدبخت است که مجبور است برای رعایت هیبت آنها، اینها را رعایت می کند دستورات اینها را، ولی اینکه خدا هم راضی است یا راضی نیست اصلاً برایش اهمیت ندارد نماز نمی خواند چون در محیط کارش چهارتا آدم فاسقند، می گوید اگر من نماز بخوانم اینها یک طوری می شوند ناراحت می شوند در این جمع، من اگر بخواهم دانشگاه بروم، چادری بروم دانشگاه، بقیه طوریشان می شود و به ما نگاه می کنند، من اگر بخواهم خارج از کشور محجوب بروم با چادر بروم، باید خارج از کشور کشف حجاب کنم. آنجا نمی شود. به خاطر رعایت دیگران. پس خدا چی می شود می گوید آدمی که از دیگران حساب می برد و از من حساب نمی برد چه کارش می کنم او را بی بهره و گمنام خواهم ساخت، وای بر او، خدا می گوید یک دفعه الرحیم مطلق، الرحمان مطلق، یک دفعه به آدم بگوید وای بر تو، وای، وای. اگر کسی به آدم بگوید وای بر تو، آدم به خدا پناه می برد، ولی اگر خدا بگوید وای بر تو چی؟

روز قیامت در روایت داریم که همه شفاعت کردند هر قدرتی داشت شفاعت کرد، آخرین کسی که می آید به میدان خود خداست، یعنی یک گردن کلفتهایی را می آورند که هیچ شافعی جرأت شفاعت اینها را ندارند، ما نمی توانیم شفاعت کنیم، زمان پیغمبر دیدید، پیغمبر بعضی از کسانی گناهانی می کردند که پیغمبر می گفت من نمی توانم، برو، اصلاً جلو چشمم نیا، پیغمبر کم می آورد، اصلاً جلو چشمم نیا، نبینمت، بعداً خدا می گفت برو سراغش، برش دار بیاور، تنها کسی که کم نمی آورد خداست. یعنی شما را در هر حالتی می پذیرد این خدا اینقدر ماه است، اینقدر مهربان است، که یکجاهایی می گوید این بنده ام سختش می شود، دارد گناه می کند، کاری می کند که فرشته ها نبینند، در دعای کمیل داریم امشب می خوانیم، «و بفضلک سترته» با فضل خودت، با مهربانی خودت، از ملائکه اینها را پوشاندی، کاری می کند که هیچ معصومی، هیچ کسی نفهمد، می گوید بنده ام خیلی رسوا می شود اینجا، یک خدای اینطوری، آخرین کسی که در قیامت می آید به میدان، کسی جرأت ندارد، آنها را شفاعت کند خود خداست که می آید آنهایی که هیچ کس نمی پذیرد شان، هیچ کس قبولشان نمی کند، خود خدا می آید وسط. حالا شما نگاه کنید این خدای به این مهربانی، یک دفعه به یک نفر بگوید وای بر تو. این خیلی خطرناک است. ما باید این حریمها را حفظ کنیم یاد بگیریم از خدا بترسیم. رعایت دیگران، خوب ا ست انسان رعایت کند، اما نه اینکه خدا و دستور خدا را زیر پا بگذاریم، زن و بچه ام فشار آورند خجالت کشیدم مجبور شدم بروم پول نزولی بگیرم، ماشین لازم داشتم، مجبور شدم پول نزولی بگیرم خانه را باید تکمیل می کردم، می رفتم مستأجری، کی گفته حتماً باید داشته باشی. کی گفته حتماً باید خانه و اتومبیل داشته باشی همه چیزمان به راه باشد و مجبور شدم. به من گفتند بروم پول نزول کنم بچه ام دانشگاهش در خطر بود، خوب برود دانشگاه، بچه برود دانشگاه تو بروی جهنم، پنج دقیقه از عذاب تو را همین بچه نمی تواند تحمل کند، پنج دقیقه از این نزولی را که گرفتی نمی تواند تحمل کند، و تحمل هم نمی کند، می گوید به من چه، می خواستی نکنی، همین را می گوید روز قیامت، می گوید به من چی، می خواستی نکنی. مگر من گفتم، تازه من گفتم، آره گفتم، می خواستی نکنی. مگر من واجب الاطاعه بودم خدا واجب الاطاعه بود تو عقلت نمی رسید من بچه ات بودم، گفتم برو این کار را برایم بکن، من آرزویم این است رفتی کردی خدا مگر نگفت نکن. می خواستی نکنی. لوزمی ندارد این همه هزینه کنم به حرام بیفتم.

بعضی زنهای پیامبر هم به ایشان فشارهایی می آوردند یک چیزهایی می خواستند، رسول خدا می گفت من در توانم نیست، آیه آمد، که این این است، رسول خدا این است اگر کسی از او دنیا می خواهد برود، بعد گفت برو یا رسول الله به آنها بگو یا بیاید به شیرینی زندگی کنید یا بروید نمی توانید طلاق بگیرید بروید. من وسعم این است. بیشتر از این توان ندارم، از اول گفتم من وسعم این است تو می دانستی با یک طلبه ازدواج کردی، چه توقعی داری، به طلبه می گوید تو شلوار لی نمی پوشی، خوب طلبه نباید شلوار لی بپوشد، چرا آستین کوتاه نمی پوشی، نباید بپوشد، چرا تلویزیون ال دسی دی ما نداریم، نمی تواند طلبه است، کارمند است وضع حقوقی اش کم است رفتم خانه فلانی، اینطور هست، ما همیشه باید اینطوری بکشیم، خیلی بد است یک زن وضعیت مالی شوهرش را به رخش بکشد یا یک مرد خودش ناراحت شود که من ندارم. حالا بروم دزدی کنم، یک ذره خلاف کنم، خیلی از آدمها دارند خلاف می کنند این همه دارند رانت خواری می کنند، برای اینکه زن و بچه شان را شاد کنند «ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم» بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند چه توقعی دارید من از اول کارم همین بوده من خدا را زیر پا نمی گذارم، دستورات خدا را بگذارم زیر پا که تو از من راضی شوی، می خواهم سی سال راضی نشوی، طلاق می گیرم، طلاق بگیر، طلاق می دهم، بده، من که نمی توانم با خدا درگیر شوم. من آدمم، من آفریده شدم برای بالاتر، تو می خواهی من از اله خودم از معبود خودم، از معشوق خودم از ابدیت مرا به خطر بیندازی برای خواسته هایت، چطور دین داری هست که ما مراعات دیگران را می کنیم ماهواره آورده نمی توانم چیزی بگویم، دروغ می گوید، خوب هم می تواند چیزی بگوید، ته دل خودش بدش نمی آید، ولی از این طرف هم احساس گناه می کند می گوید من زورم به او نمی رسد، اصلاً زورم به این مرد نمی رسد که ماهواره آورده، همین مرد اگر دوست دختر پیدا کند در موبایلش عکس خانم باشد، چهار تا پیام به یک زن زده باشد زن موهای مرد را دانه دانه می کند، آویزانش می کند، به هر قیمتی می ایستد له می کند خودش و شوهرش را، وقتی ناموس خدا به خطر افتاد ناموس دین خدا به خطر افتاد، اینقدر ناراحت نشدی،‌هر معصیتی کرد ناراحت نشدی، اگر رفت یک زن صیغه کرد کافر مطلق است، باید اعدام شود نجس است، می ایستی جلویش، نه آبروی خودت، نه آبروی او، اینجا می ایستی، چرا می ایستی چی به خطر افتاده، یک حس کثیف تو به نام حسادت. یک جهنم به نام حسادت به خطر افتاده، حاضر است آبروی خودش و همسرش، همه زندگی اش را بپاشد خود و بچه هایش را له کند اما اگر دین خدا به خطر بیفتد، می بینید اینقدر مسامحه می کند با شوهر، شوهرم است چه کار می شود کرد. هزاران عذاب برای این زن می آورد، هزارتا آلودگی به این زن وارد می کند هزاران سال، این زن می فهمد که شوهرش دارد عذاب برای او ذخیره می کند اصلاً چی، کاملاً سازش می کند وای بر او، آیا در تنگناهایش از کسی جز من امید فریادرسی دارد مگر کسی هست غیر از من که بتواند به تو کمک کند. چقدر شده ما امیدوار صد درصد بودیم به کسانی که ادعا کردند کمک می کنند و می توانند کمک کنند و هرگز هم کمک نکرده، آن موقع هم که توانستند نکردند، یک آقایی چند روز پیش این خاطره را برایتان بگویم بس است برای امشب، گفت آقا من می خواستم مسجد بسازم، رفقا جمع شدند یک چهل پنجاه نفر گفتند آقا خدا بزرگ است، خدا کمک می کند ما مردم، مسجد است، خانه ی خداست، هر کس یک گوشه کار را می گیرد بلند می کند می رود جلو، بردیم جلو، فقط یک نفر باید مشخص کنیم که به عنوان اینکه برود جلو مدیر باشد آقای فلانی شما، ما هم گفتیم کار خداست، چشم، هر کس آمد یک مقدار تعیین کرد که برای ساخت مسجد کمک کند چند سال است، اسکلت هایش همینطوری مانده، سراغ هرکدام می رفتیم، و می رویم، همه زدند زیر تعهداتشان، درست از کسی که می آید وعده می دهد، قول می دهد، چک می دهد، اصلاً می گوید من کمک می کنم، الان در همین برنامه های همکاران افتخاری آقای دو سه هزار نفر برگه همکار افتخاری پر کردند وقتی به آنها زنگ می زنیم که قرار بود همکاران افتخاری به امام زمان خدمتی کنی نوشتی اینجا از این ساعت تا این ساعت در اختیار موسسه هستم می توانم بیایم این کار را کنم نمایشگاه برقرار کنم، می توانم تایپ کنم می توانم مبلغ این قدر در هفته یا ماه بدهم صدتا شان هم جواب نمی دهند. ولی همه پر کردند. واقعاً نمی شود به افراد امیدوار بود. مومنین حقیقی چرا؟ قرآن می گوید این مومنان پشتیبان تو هستند و به پیغمبر می گوید خدا تأییدت می کند با مومنین، این شرک نیست خوب انسان، انسان می گوید رفیقهای مومن، آدمهای حزب اللهی حقیقی دارم که می توام در راه خدا از اینها کمک بخواهم حتماً پای کار هستند. به هر قیمت ما در این موسسه وقتی می خواستیم کار کنیم، عزیزان سراغ داشتم، من واقعاً گریه کردم، خیلی غصه خوردم، عزیزانی داشتیم که تازه ازدواج کرده بودند خودشان هزینه های ازدواج، بعداً فهمیدم چقدر ناراحت شدم، بعد اینها زن و شوهر با هم، بعضی طلاهایشان را فروختند بعضی رفتند وام گرفتند، هدیه کردند برای کار امام زمان و خودشان قسط هایش را دادند، اینقدر عاشق، کسانی هم بودند روی پول غلت می زدند وظیفه شان هم بود کمک کنند نکردند، آدم فقط به خدا و اولیای خدا تکیه کند. به کسانی که واقعاً بوی خدا می دهند تکیه کند خدا می گوید وای بر او، آیا کسی غیر از من هست که به داد او برسد در ناامیدی. غیر از من مگر کسی است که به دادش برسد. اگر کسی هم بخواهد این کاررا کند باید به اذن خدا باشد لذا تو یک موقع می روی گفت دندام درد می کند خدایا فرمود برو از فلان گیاه بخور، رفت خورد خوب شد دفعه بعد که دندانش درد گرفت، نگفت خدایا دندانم درد می کند رفت گیاه را خورد دید خوب نشد. بعد گفت خدایا چرا خوب نشد، گفت آن موقع من گفتم برو بخور، با من رفتی خوردی، الان فکر می کنی آن خودش برای تو کاری می کند. رفتی خوردی دیدی هیچ کاری هم نکرد.

این روایت طولانی هست ولی فرازهایی فوق العاده زیادی دارد که انشاءالله جلسه بعد من یادم باشد مبانی انسان شناسی را توضیح بدهم برایتان، چون اگر مبانی حل نشود، من فقط یک حکم دینی را، برای شما بررسی کردم، یک گزارش فقط دادم، اگر مبانی دستمان بیاید، عمل کردن به این حرفها خیلی آسان می شود، اصلاً سخت هم نیست آسان می شود آدم قدرتمند می شود واقعاً مبانی دستش بیاید که انشاءالله جلسه بعد در موردش توضیح خواهیم داد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و اله و الطاهرین.