اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن آلان الی قیام یوم الدین.
بحث ما در اسم شریف احد و واحد به بحث اخلاص رسید. در این مورد فرمایش بسیار زیبایی از امیرالمؤمنین علیه السلام که در مورد ظهورات اخلاص است با هم بررسی می کردیم که قسمت آخر این بود:
وَ لَم یَحزَن صَدرَهُ بما اُعطی غیره ، از نشانه های خوشبختی این است که انسان قلبش از این که خداوند به دیگران چیزی عطا کند غمگین نشود و ملول نشود.
این درست به خلاق خوش بختی است. ستون خوش بختی در قرآن شادی و آرامش است. میزان شادی هر کس مشخص کننده میزان ایمان هر کسی است. ما به میزان شادی و آرانش مؤمن هستیم. که منشأ آن تکیه به خداوند است. منشاء آن : لا حول و لا قوّة اِلّا بالله العلیّ العظیم است. تکیه و کمک از حق تعالی منشأ آرامش است. و لَم یَحزن: قلب او غمگین نمی شود. در اول جلسه طوبی لمن: خوش به حال کسی که یعنی او غمگین نباشد. اگر قرار باشد که ما غصّه بخوریم که چرا ما نداریم و دیگران دارند چرا به ما داده نشده، به دیگران داده شده است، دیگر با خوش بختی سازگاری ندارد، خوشبخت به دارایی محزون نمی شود. دارایی دیگران نتواند او را محزون کند، مچاله کند، و فشار دهد. آن ها هم که دارند متأسفانه غمگین اند. مطابق آمار، یکی از علل شکست هایی که در زندگی الان ما موجود است، دارایی است. یعنی وقتی سطح آسایش بالا رفته است آرامش کمتر شده است. دارند اما حرص نداشته ها را می خورند. داراها، بیشتر از ندارها غصّه می خورند. این مهم نیست که دارا هستیم یا نیستیم. بلکه ممهم این است که غصّه نخوریم هیچ گاه هیچ غصّه ای، حسادتی، حسرتی نسبت به کسی به هیچ وجه در وجود نباشد. ممکن است انسان غبطه بخورد که به غیر از حسادت است. که ای کاش من هم مثل او این موفقیت ها را داشتم که آن هم راه دارد و توضیح می دهیم. او بدجنسی در وجودش نیست، غصّه نیست، امّا آرزو می کند که ای کاش من هم این توفیق ها را داشتم. اساساً اهل توحید نگاهش به دیگران موحّدانه است. از دریچه حیوانی نباتی جمادی نگاه نمی کند. این نگاه که او اوست، من منم، غلط است. در جنبه ی طبیعی که نگاه می کنیم، یعنی شناخت به خودمان ضعف دارد که همه به انسان شناسی برمی گردد. بدانید ما در هر جا شکست خوردیم انسان شناسی ما ضعف داشته است. هر جا از غصّه تیر خوردیم. تیر اضطراب و دلهره به قلب ما خورده برای این است که خودمان را نمی شناختیم. هر چه انسان از خودشناسی دورتر باشد، حجم غصّه ها و اضطراب های او بیشتر است. پس اگر من در زندگی حسرت و دلشوره و حرص و جوش دارم، برای این است که خودم را نمی شناسم. حتی اگر ارتباط من با خدا ضعیف است برای عدم شناخت خودم است. توحید هم که ضعیف است. خداشناسی که ضعیف است به دلیل ضعف خودشناسی است. من عرف نفسه فقد عرف ربه. اگر خودم را درست بشناسم ، درست معنا کنم، بگویم من موجودی هستم که قبلاً با خدا زندگی می کردم و به بزرگی خدا بودم. من موجودی زنده و در عالی ترین درجات ممکن که برای زندگی انسان ممکن است زندگی می کردم آن هم پیش خود خدا. و بعد روی زمین آمدم که جای محدودی است و من هم به تبع سیر در منازل محدود شدم. یک جنبه طبیعی ضعیف به نام بدن به من داده اند و من بدن دار شدم و بعد با راهنمایی و هدایت خداوند به جایگاه اصلی خود برمی گردم. فرق این آمد و رفت چه بود؟ ما قبل از آمدن همه یک روح واحد بودیم این جا به تعداد انسان ها این روح واحد تکثیر شد. مسئولیت ها و اختیارات مختلف، حدود و شئون مختلف با مختصات گوناگون که بعد باید ان شاءالله به جایگاه اصلی خود برگردیم. پس من اصلاً کسی نیستم که موجود زمینی باشم. اصلاً من مالِ کره ی زمین، مالِ دنیا نیستم. اینجایی نیستم. زن نیستم مرد نیستم. این جا من را زن یا مرد کرده اند، پس بدن زنانه یا مردانه جزء مختصات انسانی من نیست و جزء مختصات حیوانی من است. و از این جهت جنسیّت دارم که مذکر یا مؤنث یا خنثی است. خنثی را خداوند برای این خلق کرده است که ما بفهمیم انسان ، انسان است و نه زن است و نه مرد. پس من اگر خود را این طور معنا نکنم از تعلقاتی که مردانه و زنانه بودن مرا غمگین می کند درمی آیم. ازدواج کردم یا نه. همسرم چگونه بود؟ بچه دار شدم یا نه؟ تازه بچّه دار شدن جزء کمالات گیاهی است خانه ام چگونه باشد، لباسم چگونه باشد؟ کجا بنشینم؟ این دغدغه ها که مردم برای آن عمر می گذارند مربوط به زمین، حیوانیت و جنبه ی گیاهی و جمادی ماست. بعد هم من برمی گردم. گفتیم وقتی ما می گوییم انّا لله و انّا الیه راجعون، و معاد داریم و بازگشت داریم یعنی من قبلاً این جا نبودم که برمی گردم. اگر ماجرای زندگی من از زمین شروع شده و با جنسیت مذکر و مؤنث است این ( رفتن ) است نه برگشت. مسیر من خطی نیست. من قبلاً این جا نبودم، آمدم، برمی گردم. این جا اصل اعتقادی معاد معنا پیدا می کند. پس باید من حواسم به وطن و جایگاه اصلی ام باشد و همین طور خانواده ی اصلی من. نگاه من به بندگان خدا چگونه باشد؟ این ها همه با من هم اصل هستند. هم ریشه من هستند. همه مان هم از یک جا آمدیم از یک پدر و مادر ، یک حقیقت آمدیم. در مبنای نگاه به دیگران سه موضوع را گفتیم.
اول. که حداقل این نگاه است این است که مردم یا خواهر و برادر دینی خودکه نگاه میکنی مطابق فرمایش حضرت: هو انت است. او خود تو هستی. خوب دقت کنیم. او خودتی. اما با یک پدر و مادر زمینی و یک قیافه و جنسیت و لباس دیگر اما واقعاً او خود تو هستی. او حقیقت خودت است. پس من چگونه به دیگران حسادت کنم. احمقانه ترین کار همین حسادت است. چگونه حسادت کنم در حالی که خودم در قالب دیگری کاری دیگر می کنم. الان من حج نرفتم. اما من در آن قیافه، در آن جنسیت، در بدن یک خواهر یا برادر وارد حج می رود. او برای من هم انجام می دهد. من دارم آن حج را می روم او نماز شب می خواند، روزه می گیرد، حافظ قرآن است. مبلغ دینی است، محبوب مردم است. عالِم است، استاد است. اما این بدن نیست، او من هستم. خیلی دقت داشته باشیدکه او خود خود من هستم. این موضوع کی معنا می کند؟ موقعی که من باور کنم که او من است. خداوند می فرماید اگر قبول کردی که او تو هستی، او هر کاری کند من به تو هم می دهم. این خیلی مهم است. منبا: الرّافی بفعل قومٍ کلدّاخل فیهم. قاعده آن را در امر به معروف گفتیم. می فرماید اگر کسی به کار دیگران راضی باشد او داخل آن ها است. گروهی عبادت می کنند و تو خوشحالی و حسرت آن ها را می خوری. خداوند می فرماید از آن به تو هم می دهم. دوست داری! تو هرجا نیت داری با دلت هر کجاست تو آن جایی. اصلاً برای رفتن به مدینه و مکه نیازی به بدن ندارد. آن بحث فیزیکی رفتن به مکه و مدینه جزء احکام شریعت است و باید قانون واجبی هم انجام شود. الان یک نفر مشهد می رود من هم می توانم با او بروم دل من باید همراه او برود. اصلاً انسان مساوی است با دلش. مساوی با بدن مردانه و زنانه خود نیست. مثلاً خانمی بگوید خوشا به حال مردان که به جبهه می روند و شهید می شوند اما ما نمی رویم. این به دلیل این است که خودش را نمی شناسد. در فکر این خانم جنسیّت به وسط آمده است. خداوند را همه آفریده است. اسیر جنسیّت قرار نداده است. یک زن می تواند به همه ی کمالات یک مرد ویک مرد می تواند به همه ی کمالات یک زن برسد. این طور نیست که خداوند توفیقی به یک مرد داده است که دست در جیب کند و پاداشی بدهد، اما زن نتواند، او می تواند در همه ی کارهایی که مردِ او می کند و مردها می کنند شریک باشد. اولیّن شرط این است که بپذیر تو و او یکی هستید. اگر قبول کردی، من هم به تو می دهم. بگو خدایا او حج می رود و من نمی توانم، من هم دوست داشتم که بروم، صادقانه بگوف می روید. هر چه او دریافت کند به تو هم می رسد.
برادرم خواب قشنگ امام زمان علیه السلام را دیده است، خواهرم مکاشفه کرده و آقا را زیارت کرده است. موفق به نماز شب و قرائت قرآن و کارخیر شد، عبادت خوبی کرده است، خوشا به حالش، تا شاد می شوی، تا می گویی خوشا به حالش. شامل تو هم شده. این قاعده برای انسان شناسی و روان شناسی معجزه است. می گوید تو بدن نیستی، عمل هم نیستی، تو تویی. اگر جایی گناه شود و توخوشحال می شوی ولو اینکه انجام ندهی. پای تو است. الان چقدر خانم داریم که حجاب دارند اما روز قیامت بی حجاب محشور می شوند. نمازخوان داریم که بی نماز محشور می شوند. چون حجاب را دارد امّا در دلش می گوید، عجب مملکتی ما داریم؟ چرا مجبوریم حجاب داشته باشیم. خوشا به حال فلانی ها. این خانم به محض رفتن در هواپیما، بی حجاب می شود.خیلی دلش می خواد بی حجاب شود. خداوند می گوید، من کاری ندارم که تو حجاب را گرفتی یا نه، دلت کجا بود؟ تو که بودی؟ کاری به ریش و تسبیح و ذکر و قرآن و حج تو ندارد وقتی که می داند دلت این طور است که ای کاش الان در کیش فلان کار را می کردم. یا از ترکیه و دبی قند در دلت آب می شود. موقعیّت که پیش می آید انجام می دهی، تو آن هستی. هر جا دلت باشد آن هستی که در بحث قلب توضیح دادیم. عبد الملک در مسجد قرآن می خواند و سال ها مونس قرآن بود. قرآن ونماز و عبادت و روزه و نماز شب. به او گفتند خلیفه شدی. قرآن را بست و با قرآن فاصله افتاد. یعنی من آن کاره ام. تو آن موقع که هم که در مسجد بودی خلیفه بودی. این طور نیست که اگر آقایی چند سال بعد کشش پیدا کرده و کارهایی کرد. عزیزم تو آن موقع هم که نمی کردی دلت می خواست که این کاره شوی. عشقت بودکه بی حجاب و لخت بگردی و روابط نامشروع داشته باشی، نرفتی، از ترس این که یک کسی حرف در نیاورد نرفتی. والّا اهل آن بودی. مشروب نخوردی به خاطر ممنوعیّت ها. فساد نکردی به خاطر ممنوعیت های آن. والّا اگر آب گیر او می آمد شناگر خوبی بودی. تو آن هستی. پس بازی در نیاوریم که وقت خود را صرف ظواهر بکنیم. که من کدام حرم را بروم، کدام درس را بخوانم، کدام ذکر را بگویم، کدام استاد را ببینم. روزه چگونه بگیرم. تو ببین دلت کجاست؟ همان جایی!
دل خیلی مهم است. تو چه طور آدمی هستی. اگر از حجاب بدت می آید. اگر از دین، از ریش، از تسبیح و انگشتر ، از روحانی و عمامه و عبا بدت می آید و سازش نداری. اگر با مرجع تقلید و رساله سازش نداری، مریضی، مشکل داری، ولو این که ظواهر را حفظ کنی. تو که هستی، چه طور آدمی هستی، عشق تو، هوس های تو کجاست. بارها گفتم آدم ها از روی هوس ها و معشوق ها و آرزوها و دغدغه هایشان قیمت پیدا می کنند. برو جلو آیینه، همه چیز را کنار بگذار، به خودت نگاه کن که من چه طور آدمی هستم. نوع هوس های من، نوع آرزوهای من، عشقم به چیست. دوست داشتم الان کجا بودم، چه می کردم. عقربه دل و ذهن من کجا می رود؟ تو همان هستی.
کسی ممکن است گناه کار باشد، عقربه ی دلش به تقوی باشد. عقربه ی دلش پیش خدا باشد، خداوند همان را قبول دارد. خدا رحمت کند میرزا را: می فرمود: گناه به مؤمن نمی چسبد. چون وقتی گناه می کند از گناه تنفّر دارد و جذب روح او نمی شود. خداوند جهنّم گناه مؤمن را به کافر می دهد. چون هیچ مؤمنی گناه نمی کند مگر به فساد کافری. مؤمن واقعاً از گناه متنفّر است. جذب او نمی شود. اگر مجبورم باشد جذب او نمی شود. خدا می بیند که تو متنفّری.
در حمله های شیطان در وسوسه توضیح داده ام که : نگو دائم که من آدم بدی هستم، آدم کثیفی هستم. احساس بی آبرویی می کنم که رویم نمی شود مسجد و حرم بروم. چون فکر منفی به سرم می زند. آن فکرهای منفی عزیزم مال تو نیست. اگر تو اهل این فکرهای منفی بودی، آن را دوست داشتی. از همین فکرها که متنفّری معلوم می شود مال تو نیست و مال شیطان است پس به خودت انتساب نده. قبول نکن مال تو نیست. یک کسی به تو می قبولاند که آدم بدی و کثیفی هستی. با خدا و ائمه مشکل داری. اگر تو آدم مشکل داری بودی از فکر بد راجع به خدا و ائمه کیف می کردی اما تو غصّه می خوری و می گویی چرا چنین فکر منفی در مورد خدا، اهل بیت در ذهن من آمد در مورد نماز، ذکر ، فلان موضوع. از این فکرها رنج می بریم و دوست ندارم. همین که رنج می بری نشان می دهد که تو پاک هستی. و این آلودگی ها مال تو نیست پس تو خودت را بشناس.
خدمت امام صادق علیه السلام (از اهالی شهرری بود) رسید. بعداز سلام و احوال پرسی، حضرت پرسیدند، از کجا آمدی. گفت. از ری آمدم. گفتند، مرحبا به برادران قمی ما. گفت من اهل ری هستم. فرمودند، مرحبا به برادران قمی ما. دوباره گفت من مال ری هستم. فرمودند مرحبا به برادران قمی ما. در ذهن حضرت قم یعنی چه. قمی بودن خیلی مهم است. یعنی اگر یک اهل شهرری خوب را ببیند می گویند تو قمی هستی . یعنی مکان مهم نیست، مهم دل اوست. اهل شهرری یا تهران یا شمال یا آمریکا، اروپا داریم که همه قمی هستند و قمی داریم که قمی نیست. این خیلی خطرناک است. ما چه قدر زنان و مردان ، دختران و پسران اروپایی داریم که همه ی آن ها یاران امام زمان علیه السلام هستند. چه قدر بد حجاب و بی حجاب داریم که منّا هستند اما چه قدر نمازخوان، مشهدی و قمی داریم که قمی و مشهدی نستند. چون خداوند. ینظر الی قلوبکم. به دل ها، به هوس ها نگاه می کند. به این که دل به کجا پر می کشد. تو انتصاب های خود را چگونه می بینی. آیا از این که امام حسین علیه السلام پدر توست چه قدر شاد هستی. بعضی برای این که برای امام شادی کنند دریغ دارند که اصلاً برای چه شادی کنم، آیا تاکنون شده که من از تولد امام زمان یا امام حسین علیهم السلام به ترانه بیفتم و به رقص بیفتم. او در جشن تولد بچّه اش به رقص می افتد عروسی کس دیگری به رقص می آید. آیا شده که من به مستی بیایم و بگویم من امشب که شب تولد امام حسین علیه السلام است چه قدر شادم. چون من وقتی می فهمم که بچّه این امام هستم و این آقا پدر من است من خیلی بزرگ می شوم. و همه چیز را دارم . اما ما افتخار نمی کنیم، چون دلمان نیست. دل تغذیه نشده است. می گوید چه دل خوشی دارد که دست می زند. او به این دلیل نمی تواند روز تولد امام شاد باشد چون عزاهای گیاهی یا حیوانی یا جمادی دارد. می گوید این قدر با شوهرم مشکل دارم، گرفتارم، هنوز زن نگرفتم، فلانی از من قهر کرده، من مریضم، دل خوشی ندارم که برای امام حسین علیه السلام شادی کنم، تو خودت را نمی شناسی، فکر می کنی بدنی، فکر می کنی زن یا مرد هستی، برای همین نمی توانی شاد باشی. یفرحون لِلفَرحِنا. با ما، شیعیان ما شادند اما تو نمی توانی با ائمه ما با فرشته ها شاد باشی و وارد جشن بشوی، چون این قدر غصّه های طبیعی داری که بخش انسانی نمی تواند شادی کند. چون همیشه هست، هر وقت می بینم غصه ها برای جنبه زمینی یا جنسی یا حیوانی، یا گیاهی است. به دارایی ها و ثروت های بی نهایت که خداوند به بخش فطری و انسانی من داده اصلاً دل خوش نیستم. اصلاً نمی بینم که بخواهم شاد باشم. به میلیاردها (برای کثرت) به بی نهایت متاع ها و سر مستی ها و شادی ها که خداوند به من داده اصلاً توجّهی ندارم، فقط و فقط و فقط غصه های بخش طبیعی را می خورم. آدم کوچکی هستم و خود را نمی شناسم پس دیگران را هم نمی شناسم. تو قبول کن که هُوَ اَنت بگو او به مکه می رود چرا غصه بخورم که او به مکه و سوریه می رود یا کسی زن گرفته، شوهر کرده، پول دار شده اما من این طور نیستم. تو اگر غصه بخوری خودت را نمی شناسی. نمی توانی هم دم از توحید بزنی. وقتی می گویی یا احد و یا احد و یا احد وقتی می گویی اشهد ان لا اله الّا الله وحده لا شریک له. یعنی اصلاً دیگر غصّه نمی خورم. تا گفتی لا اله الّا الله شادی است. اگر گفتی و غصه خوردی لا اله الا الله تو به درد نمی خورد. (وحده لا شریک له ) تو هم ضعیف است. من برای چه غصه بخورم که فلانی (او) استاد است، می تواند کاری انجام دهد، من خوشحال شوم که او انجام دهد. خداوند می فرماید هر چه به او دادم به او دادم به تو هم می دهم. تو به فعل او راضی بودی، به الهیّت، به ظهور اسماء الهی، به تجلّی زیبای خدا راضی شدی، به این که یک جا دین رشد کرد، معنویت ایجاد کرد، تبلیغ کرد، کتاب نوشت، انفجار نور ایجاد کرد،... خوب این ها مال چه کسی است؟ ج: مال امام حسین علیه السلام پدرم است من اگر خواهر و برادرم یک کار موفق انجام دهند، خوشحال می شوم. من اگر با او باشم عضو خانواده ی من هر کاری بکند مثل این است که من کردم. یک پدر را ببیند وقتی بچّه اش قهرمان می شود چه قدر شادی می کند، حتی از خود بچه بیشتر. افتخار مال آن پدر هم هست مال دوستانش هم هست. غصّه احمقانه ترین کار است. محدود نگاه کردن، حسادت، تکبّر ، بخل، بستن. چشم نداشتن، رقابت، علوّ. که من رو دست کسی بزنم. حرف، حرف من باشد. وقتی من و تو مطرح است، اصلاً نگاه تو غلط است. تو انسانی نگاه نمی کنی که می گویی حرف من پیش رود. حرف من اثبات شود. برای همین پیامبر فرمودند کسانی که در اثبات خودشان هستند من اصلاً نگاه و شفاعت نمی کنم. اصلاً روز قیامت دستشان به من نمی رسد آنان که بگو مگو دارند، مراء دارند. بحث می کنند. آنان روز قیامت دستشان به شفاعت نمی رسد. آن که آن قدر کافر است، و موحد نیست که فکر می کند اگر غلبه کرد به همسرش در بحث ها، به بچّه اش، به دوستش و حرف خودش را اثبات کرد یا به کرسی نشاند، بهتر است که من غلبه کنم، حرف من باشد، او نگاه کفر آمیزی دارد فکر کرده او کس دیگری است. رویش را می خواهد زمین بزند. او اگر شکست بخورد شکست تو هم هست. او اگر گناه کند، گناه تو هم هست، خجالت بکشد ، تو هم باید خجالت بکشی. شکست همسرت، شکست تو هم هست نه این که من رویش را کم کنم، حالش را بگیرم، آبرویش را ببرم، او را ضایع کنم. تو خیلی بیچاره ای که او را غیر خودت می بینی. خودت را غیر او می بینی. خیلی گرفتاری برای چه این قدر جرّو بحث کردن، من و تو کردن، باشد. فرمودند کسی که مراء می کند من شفاعت نمی کنم. چون نگاه، نگاه غلطی است. پیامبر می فرماید خیلی کیف می کردی که طرف را ضایع می کردی؟ حرفت را به کرسی بنشانی؟ خودت را می خواهی اثبات کنی؟ خیلی لذت می بردی؟ من آدمی را می شناسم که تحت هیچ عنوانی حاضر نیست حرفی را قبول کند. می گوید حتّی اگر حق با تو نبود، حتماً باید اثبات کنی حق با توست، می گوید در هر بحث و جدالی اول تو حق به جانب قیافه بگیر که بعداً کم نیاوری.
مثال: فلان چیز گم شده – من که ندیدم. اصلاً تقصیر من نیست، نمی دانم کجاست. لیوان، سوییچ، کتاب گم شده. من اصلاً خبر ندارم، اصلاً چرا از من می پرسی؟ به یوسف می گویی. او می گوید و ما ابری نفسی انّ النفس لامّارة بالسوء.
من خودم را تبرئه نمی کنم، شاید کار من نباشد. نمی دانم. شاید من گم کرده باشم شاید دست من بوده، نمی دانم. آقا آدم این طوری است. اما او اول قضیه نه نه نه من نبودم. دست من نیست، مال من نیست، من نکردم. چرا این قدر می ترسی؟ حال بعداً ثابت هم شد که تو کردی می گویی آقا یادم نبود، این کار را کردم. چون تو فکر می کنی زن و بچّه ات غیر از تو هستند. خواهر و برادرانت، پدر و مادرت غیر از تو هستند. حتماً باید پدر و مادر و ... یک چیزی دیگر باشند و تو یک چیز دیگر. عزیزم گناه و غم و غصه. شکست آن ها مال تو هم هست. ناراحت باش. یکی باشد. هو انت. این مرحله پایین آن است. گفتیم میانه ی آن هو رسول الله - نهایتاً چه؟ هو الله. تو هر کاری را با هر کسی کنی داری با خدا می کنی. این ها قاعده و فرمول علمی دارد. که قبلاً در شرح زیارت عاشورا مقداری را گفتیم. در شرح جامعه کبیره این فرمول ها غوغا است. آقا تو هر کاری با هر کسی بکنی با خدا کردی. خدعه کردی با خدا کردی، گران فروشی کردی. حدیث را برایتان بخوانم. فرمود موسی من مریض بودم چرا ملاقات من نیامدی: خدایا تو کی مریض شدی مگر تو مریض می شوی. فرمود یکی از دوستان، از مؤمنان مریض بود اما تو سراغ او نرفتی. این قدر خدا، خودش را با بنده یکی می داند، عجب خدایی! عجب خدای نازی! چه بگویم حرف پیدا نمی کنم! بگویم جمیل! رحیم! غفور! ودود! حق! سبحان! رئوف!. چه بگویم. اصلاً آدم دلش ضعف می رود که این اسم ها را می شنود. دلش تنگ می شود و لک می زند. چه قدر خدا خودش را با ما یکی کرده است. می فرماید: من ذالذّی یقرض الله قرضاً حسناً. چه کسی است که به خدا قرض بدهد. چه مبنایی پشت قضیه است که خداوند می گوید به من قرض بده. آقا جان این ادبیات را نگاه کنید! کجای دنیا یک همچنین چیزی دارید؟ کدام دین؟. به من خدا قرض دادید. این مفهوم هو الله، است. به او قرض دادی؟ نه به خدا قرض دادی. اگر به کسی لبخند زدی به خدا زدی. اگر کسی به خدا لبخند زند چه شود؟!
قبلاً روایت آن را برایتان خواندم آیه قرآن را نگاه کنید:
می فرماید: خداوند صدقات را دریافت می کند بدان که با مردم چه می کنی، با منّت به کسی برای او کار نکنید. خیلی کار کثیفی است. منّت گذاشتن و توقع تشکّر کار خوبی نیست. زنم قدر ندانست، شوهرم قدر ندانست. بشکند این دست که نمک ندارد. از من تشکر نکردند. از من دعوت نکردند. چرا اسم من نیست چرا از من یاد نکردند. تو کارت را به خدا بده. اصلاً کسی کمتر از خدا دریافت کننده نیست. اصلاً منت نگذار. خدا را به کمتر از خدا نفروش. خداوند دریافت می کند و تو شاد باش اگر خداوند بپذیرد و دریافت کند چه می شود؟! اما اگر منت بگذاری... لا تبطعوا صدقاتکم بالمنّ. صدقه ها را با منّت باطل نکنید. اگر به من دادید، من نگه می دارم، اما اگر منت گذارید، رها می شود، به جهنّم می رود، دیگر به درد نمی خورد. پس من هیچ وقت شکست نمی خورم وقتی که به خدا دادم.پس سرخوردگی برای چه؟ منت برای چه؟ مثلاً: من سی سال عمرم را پای این زن تلف کردم. پای این شوهر تلف کردم. نه تو پای خدا گذاشتی. تو تمام هدایای زنانگی خودت را به خدا بده. تو هم همه هدایا و ظهورات مردانگی خود را به خدا هدیه کن. تو همه ی فرزند بودن خود را به خدا هدیه کن. همه ی خواهر یا برادر بودن خود را به خدا هدیه کن. فقط خدا می گیرد. اگر انسان حواسش باشد که وقتی دست در جیب خود می کند قرار است به خدا بدهد، آن وقت خوب بلد است که دست در جیبش کند. روبه روی من کسی نیست. اصلاً من کسی را نمی بینم. یک خداست که دارد از دست من می گیرد. لذا فرمود: وقتی هم که ذکر می گویی، خودت نیستی که ذکر می گویی. این قدر مَن ، مَن نکن که من این قدر ذکر گفتم. او ذکر می گوید: یا ذاکرُ یا مذکور. ذاکر خودش است، مذکور هم خودش است. پس من چرا غصه بخورم که خدا به کسی چیزی داد. خداوند ربّ است. بهتر می داند هر کس را چگونه تربیت کند. به من چه که به کسی داده یا چه قدر داده است. من باید با آن دستورات و با آن حدی که به من داده باید وظایف خودم را عمل کنم تا رشد کنم. من آدم سراغ دارم که می خواسته وزیر بشود، مدیر کل شود، یا مشاور شود یا نماینده بشود اما نشد و دیوانه شد. تیمارستان رفت که چرا من نتوانستم رأی بیاورم. چرا من نتوانستم وزیر شوم. مدیر شوم. آقا! این خودش را نمی شناسد. او فکر می کند فقط در وزارت، ریاست ، بالاتر از دیگران بودن، در علوّ آدم است. نه من هر چه هستم، هر که هستم. هر مختصاتی دارم، با این شوهری که خدا به من داده خوب یا بد. با این پدر و مادر: با این بچّه ها. با این درآمد، با این شغل- اگر این ها را بپذیرم به پیامبر می رسم. می رسم به امیرالمؤمنین و مقام امیرالمؤمنین علیه السلام نگفتند که زیارت عاشورا را فقط علما و آیت الله ها بخوانند با تقوی ها بخوانند. نه. بخوانید در هر شغلی که هستید. همه تان هم بگوید ما مقام تو را می خواهیم ای امام حسین (علیه السلام) اَسئَل الله یبلّغن المقام المحمود لکم عندالله. یک خانم خانه دار، با یک شوهر بد، بدجنس، بدون شوهر، مطلّقه ، بیوه، مردی که زن ندارد، پنج تا بچه دارد یا اصلاً ندراد، شغل او چیست، قیافه اش چیست، درآمدش چیست؟ ... هر کسی می تواند به مقام محمود برسد. به شرطی که اوّل مختصّات خود را بپذیرد. بحث رضا را قبلاً گفتیم. با شکر و رضا می رسد به آن جا که باید برسد. غصه، حسادت، احمقانه ترین و کفرآمیزترین و به تعبیر در روایات وحشیانه ترین کارها غصه است. غصّه درنده خویی است. حسادت، تکبر، مسابقه با دیگران و له کردن دیگران، چشم و هم چشمی درندگی و وحشی گری است. چه قدر آدم ها استعداد بزرگ خدایی خودشان را تلف کردند، چون می خواستند با دیگران مسابقه بگذارند و کم نیاورند. خداوند هزار تا اسم از اسم های خودش را داده که او شکوفا کند و او به این فکر است که باجناق من وضعش بهتر است و باید کم نیاورم. مادرزنم، خواهرم، جاریم این طورند و من کم نیاورم. این مسابقه را در دنیا گذاشته است که این ها را درآورد. دو یا سه شیفت کار می کند که مسابقه بگذارد. امیرالمؤمنین علیه السلام چه می گویند! وَ لَم یحزن صدره بما اَعطی غیره. خوش به حال کسی که به آن چه به دیگران داده شده اصلاً غصه نخورد. اصلاً آرزو نکند جای کسی باشد. خوش به حال فلانی با آن زنی که دارد، با آن شوهری که دارد، با آن مادری که دارد، با آن پدری که دارد، با آن بچّه ها.... تو هر جاهستی می توانی خودت را به عالی ترین درجه برسانی. اوّل این مشکل را حل کن که حواست باشد که هو انت. رمز را داشته باش. غم هایت می رود. بد جنسی ها، مریضی ها، فشارهای روحی و روانی، غصه ها همه برداشته می شود. تا می خواهی نسبت به کسی حسادت کنی، از کسی بدت بیاید، تا می خواهی کسی محروم شود ، تا می خواهی از کسی دریغ کنی بگو خدا می توانست من را جای او بگذارد. اگر من جای او بودم. و یک نفر با من این کار را می کرد چه برداشتی می کردم؟! این که می گویم جای او بگذار نه این که بگذار تا بفهمی اصلاً جای او هستی. او خودِ تویی. اصلاً خودتی، ما نمی فهمیم. معصوم می آید و از این حقیقت ما را آگاه می کند که هو انت.
حسادت و درندگی و وحشی گری و غصّه می رود. غصه یک نوع درندگی است. زیرا در موقع غصّه کودک عزیز روان خود را چنگ انداختی و داری خفه می کنی. در غصه و اضطراب که می افتی. به خواب بد که می افتی. به دلشوره که می افتی. و کودک عزیز روان خود را که برزخ آن را به ما نشان دهند و باطن آن را که نشان دهند. می بینی تو که فکر می کنی آدم خوب و باکلاس و متمدّن و باسواد و درس خوانده و متدیّن. با بی رحمی به جان یک کودک افتادی و داری تکه تکه می کنی با دندان هایت و با دست هایت. نمی دانی که در حق خودت چه جنایتی می کنی. نمی دانی که چگونه هستی. می گویی دیشب خواب دیدم پشمالو شدم. پنجه هایم دراز شده است. او خودت هستی. آن پنجه ها را در خودت خرد می کنی. تو کودک عزیز روانت را می دری. همه ی این دریدن ها، غصه خوردن ها، عصبانیت ها دلشوره ها. اضطراب ها. آخ و اوخ گفتن ها تماماً از شب اول قبر به بعد ظاهر می شود و می بینی که خودت با خودت چه کردی. سگ ها، گرگ ها، مارها، عقرب ها که خودت هستی می بینی. می گویی من چه قدر وحشتناک هستم. چه قدر درنده بودم. من با این امانت خدا چه کردم. با این کودک عزیز روان، با این فطرت الهی چه کردم. چه قدر وحشی بودم. ساعت قبل گفتم مبنا برای این که بفهمیم که انسان هستیم یک آیینه معرفی کردم. ببین شوهرت ، زنت، پدرت، بچه ات، مادرت تو را آدم بامحبّتی می دانند یا نه. مهرورزی را می دانی یا این که دائم زن تو باید التماس کند که بخند. حرف بزن. عاطفه داشته باش. حرف عاطفی بزن. می گوید من تربیت نشدم. خوب آقا قبول که می گویی من بی تربیتم و آفرین بر تو که قبول کردی. اگر تربیت نشدی، خودت را تربیت کن، بریز بیرون. نصف عقل مهرورزی و عشق ورزی است به مردم. محبّت داشته باش. بخند. شاد باش. محبت کن. مودّت داشته باش. از خودت ظهور بده. مباد که دیگران را معطل نگه داری. خیلی بد است که انسان با داشتن بچّه و همسر و پدر و مادر ، گدای محبت و عاطفه دیگران باشد. آقا اعضای خانواده باید همدیگر را بپوشانند خیر برسانند. وقتی ما دور هم یک خانواده هستیم، چرا باید اعضای خانواده ما، همسر ما، پدر و مادر ما، دوستان ما، همسایه ما کم بیاورد. چرا باید در عاطفه محتاج غیر ما باشند. برای این که تو بخل ورزیدی، انسانیت خرج ندادی، باطن انسانی پیدا نکردی. تو خیلی خشن هستی. لذا پیامبر فرمود: خیرکم خیرکم لا هله. بهترین شما کسی است که برای خانواده ی خود بهترین باشد. یعنی تمام عیار باشد. هر کاری می تواند برای اعضای خانواده انجام دهد. هر چه از دستش برمی آید انجام دهد.
والحمد لله رب العالمین