ما در آغاز ماه مبارک و شریف ماه رجب قرار داریم که برای ما بسیار، بسیار اهمیت دارد و از یک طرف هم موضوع بحث مان که اخلاص هست در تشریح اسم شریف احد و واحد را داریم که من هر دو بحث را تلفیقاً خدمت عزیزان عرض خواهم کرد.
در وارد موضوع بحث مان، در ماه شریف رجب چند دعا وارد شده که تمامش دعا های توحیدی هست، یعنی به اخلاص، اخلاص در دعا، توحید در دعاف ما را دعوت می کند من اصرار و خواهشم از عزیزان این است که در طول مدت ماه مبارک رجب، که ماه خداست خیلی مهم است.
پیامبر فرمود: که رجب ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است. در این ماه من حتماً خواهش دارم که عزیزان به خصوص بعد از نماز صبح، سحر، بعد از نماز صبح که بهتر هست حالا سحر که حال خودش را دارد این دعا های بعد از نماز را، دعا هایی که در ماه رجب وارد شده شاید بیشتر از ده دقیقه، پانزده دقیقه، نیم ساعت بیشتر وقت شما را نگیرد ولی حتماً توجه کنید، معنی اش را.
اگر کسی عربی بلد نیست، معنی اش را بخواند اگر عربی بلد است عربی بخواند و لذت ببرد و خلی ما را تثبیت می کند در اخلاص در دعا و توحید در دعا. «خابَ الوافدون علی غیرک»، خیلی زیباست که این دعا که از امام صادق در هر روز ماه رجب وارد شده: «و خَسِرالمُتَعَرِضون الاّ لک و ضاع المُلمّون الاّ بک و اَجدَبَ المنتَجعون الاّ من انتجَعَ فَضلک.»
کسانی که بر غیر تو وارد شدند ناامید شدند، هر کس در خانه غیر تو رفت، ناامید بر می گردد. اگر انسان مدتی هم فکر کند که کامیاب می شود و توهم کامیابی، رسیدن به آرزوی را داشته باشد بعد از یک مدت می بیند که پوچ بود و در واقع دچار سراب بود، و اساساً به آب نرسیده، « خاب الوافدون علی غیرک.» کسی که مهمان می شود وارد می شود بر غیر تو نامید می شود ای خدا. «وَ خَسرالمتعرضون الاّ بک» آنهایی که خودشان را از غیر از تو درخواست می کنند و خودشان را به غیر از تو عرضه می کنند اینها هم دچار خسران می شوند اینها هم ذلیل می شوند خوار می شوند. محروم می شوند ناامید می شوند.
کسی که به در خانه غیر تو برود و خودش را به غیر از تو عرضه کند «وَ ضاعَ المُلمّون الاّ بک» ضاع یعنی ضایع می شود موقعی که به غیر تو نازل بشوند اینها هم ضایع می شوند. ببینید چقدر این تعابیر بلند است ما نمی دانیم. یعنی باید فکر کنیم که آیا این کلمات برای ما بوده. یعنی معصوم اینها را تنظیم کرده که ما اینها را بگوییم این یک مسئله و اگر برای ما هست ما می گوییم این دو تا.
و اگر می گوییم مسئله ی مهمش این است که اگر می گوییم چطوری می گوییم به خدا یعنی این که من بروم رو در روی خدا، به خدا بگویم خدایا هر کس سراغ غیر تو آمد بدبخت شده بیچاره شده، (خَسِرَ) و (ضاعَ) و (خابَ).
ببینید تعابیر را. ناامید شد. خسران دید همه چیزش را از دست داد. ضایع شد کسی که در خانه غیر تو آمد کسی که با غیر تو. در خانه ی غیر تو. می گوییم این را به خدا. یعنی این طوری که معصوم این را با آن حرارت، با آن شدت، با آن عظمت و توجه می گوید ما هم توجه داریم به این مسئله.
یک نگاه کنیم ببینیم، بسیاری از زمین خوردن های ما، بسیاری از محرومیت های ما، مال این است که ما نقشه ریختیم، و بدون خدا نقشه ریختیم، تدبیر کردیم با حذف خدا. امروز یک روایتی را می خواندم که حضرت داوود به خداوند عرض می کند که چه بنده ای نزد تو از همه منفورتر است. فرمود: بنده ای که می آید از من خیر را می خواهد و من خیر را به او معرفی می کنم و او قبول نمی کند.
گاهی وقتها دیدید بعضی ها استخاره که می آورند می بینند استخاره بد است ناراحت می شوند. تا این خیر را می خواهی گفته بد است نرو. خیر تو در این است که نروی و این ناراحت می شود یا می رود مشورت می کند. بالاترین استخاره مطالعه است فکر و مشورت با کارشناس است.
مشورت می کند استاد، کارشناس، مشاور به او می گوید صلاح تو در این کار نیست. صلاح تو در این کار است، این کار را بکنی واقعاً صلاح تو در آن است پایش را می کند در یک کفش می گوید نه من خودم دلم این طوری می خواهد. من خودم این طوری تشخیص می دهم. بعد هم خیر نمی بیند از تشخیص های خودش و از مطالعات خودش. بعد هم فایده ندارد.
خوب خدا چی می گوید، خدا چی می خواهد خدا از چی راضی هست. مامان می گوید، بابام می گوید، همسرم می گوید. داداشم می گوید خودم این طوری فکر می کنم. خودم این طوری دوست دارم. میل خودم به این می کشد همه اش حذف خداست. وقتی هم خدا خیر ما را جلوی پا ی مان می گذارد از خیر بدمان می آید ناراضی می شویم، شاکی می شویم از خیر.
خدا می گوید مبغوض ترین بنده های من اینها هستند که وقتی خیری را به آنها معرفی می کنیم نمی پذیرند از من قبول نمی کنند خیر را. این تو باور ما می رود که ما باید تدبیر های مان را با خدا هماهنگ بکنیم؟ و بگذاریم خدا برای ما تدبیر بکند. خدا چی برای ما خواسته، ارزشها، ملاکها حنجارهای که خدا برای ما معرفی می کند ما چه قدر آنها را رعایت می کنیم ولی ما دو دستی چسبیدیم به امیال خودمان و این را اصلاً توجه نمی کنیم، می گوید که من رفتم با کسی می خواهم ازدواج کنم اصرار دارم به امام رضا علیه السلام که امام رضا من می خواهم با فلانی ازدواج کنم می گوید همین که چسبیده بودم به ضریح که یک دفعه دیدم که یک کسی آمد گفت این ازدواج به صلاحت نیست و رفت. همین در گوش من گفت و رفت. گفتم: من حالی ام نمی شود من این را می خواهم به ما می گوید اگر حالی ات نمی شود. پس برو.
حالا ده سال است که از این زندگی خیری ندیدم همه اش شکست خوردم همه اش بدبختی، غصه، حرص و جوش، تحقیر. گاهی وقتها عزیزان می آیند می گویند من به این کار علاقه دارم من به آنها می گویم این کار را انجام ندهید می گوید من مداحی می خواهم بکنم می گویم مداحی به صلاح شما نیست، شما اصلاً سخنرانی نکن به صلاحت نیست نکن. کلاس نرو.
برای شما الان زود است ده سال بعد آن هم با این شرایط سخنرانی نکن. کلاس نرو، مشاوره نده، تدریس نکن. اصلاً تو الان وقت این کارهایت نیست می خواهی مشاوره بکنی، تدریس بکنی، دعا بکنی حتی. تعقیبات هم حتی تو حق نداری بخوانی. این را بگذار کنار. نه من علاقه دارم. صلاحت نیست.
ما قرآن دین، پاکی قلب، اینها را مگر نمی گوییم در دعای عالیه المضامین، شبهای احیاء هم آقای غریب می خواند برای مان دیگر. که اگر قرار است یک چیزی به ضرر ما باشد خوب نیست خیلی وقتها، نماز خواندن جمکران رفتن، تعقیبات نماز خواندن، مداح بودن، سخنرانی کردن، مشاوره دادن، کلاس رفتن، نمی دانم فلان کلاس هنری، فلان کلاس کجا، فلان جلسه، نکنید اینها را حذف کنید.
قرآن را الان حفظ نکن، الان بعضی عزیزان می آیند می گویم اصلاً حفظ قرآن برای تو خوب نیست ضرر دارد حفظ قرآن برای تو. فلان رشته را انتخاب نکن ضرر دارد برای تو. نه اصلاً گوش نمی کند فقط شهوت خودش را می خواهد دنبالش برود شهوت مقدس است شهوت مذهبی است آدم خیر نمی بیند. ملاکها باید در دستش باشد که آیا خدا راضی هست یا راضی نیست. خدا قبول دارد یا قبول ندارد. من خودم قبول دارم یا ندارم، نه.
من خودم نفسم از جای گرم بلند نمی شود من شما می دانید بیست سال مشاوره داشتم. دفتر هر کسی آمده با من مشاوره کرده، خانمها، آقایان وقت داشتم، انجام دادم، استاد ما یک کلمه گفت فعلاً نکن این کار را. به یک کارهای مهم تر از این است به آنها برس، تمامش کردم به ندرت الان آن هم با اجازه. یعنی ایشان یکبار به من گفت کلاسها را نرو.
هشتاد و نود درصد کلاس ها ترک کردم پارسال، این کلاس را هم ترک کردم که استاد مان گفت: نه این کلاس ها را حفظ بکن همین الان حفظ می کنم همین. فردا اگر بگوید این کلاس ها تعطیل. من ناراحت نمی شوم. از فردا دیگر پنجشنبه ها کلاس ندارم. مشاوره نمی کنم. موسسه نمی روم سخنرانی نمی کنم. نباید آدم بچسبد به یک چیزی، خوب نیست.
وقتی صلاح می داند نروید، نروید دیگر، نه من اراده ام این است، شهوتم این است، خواسته ام این است. این کار را بکنم. آدم باید مطیع باشد. خدا گفت: این کار را نکن. صلاح دانسته با معیار الهی نباید این کار را بکنی تمامش کن. اصرار دارم که حتماً این کار را انجام بدهم. می خواهم این کار را انجام بدهم. بار ها شده بعضی عزیزان می دانند که اگر از من مشورت بکنند به او می گویم فلان کار نکن. مخصوصاً نمی آیند سوال کنند می دانم نمی آیند.
یک سال است می گویم آقا جدول برنامه ریزی ات را بیاور برایت برنامه ریزی ات را انجام بدهم. می داند اگر جدول برنامه ریزی اش را بگذارد جلوی من، من می گویم این، این، این هست. نمی آورد. چون شهوت دارد. منیت دارد. عاشق خودش هست. پس خیلی مسئله عمیق هست این طوری نیست که ما بخواهیم در یک شعار بگوییم که چی؟ خاب الوافدون علی غیرک و خسرالمتعرضون الاّ لک و ضاع الملمون الاّ بک.
نه، این یعنی تو ملاکها را در نظر بگیر چون ملاکها را در نظر نگیری همین طوری، بدون رضای خدا بروی. من به چند نفر از بچه ها گفتم، آمدند با من مشورت کردند خیلی آدمهای داغی بودند گفتند می خواهیم برویم طلبه بشویم. گفتم: اصلاً صلاح نیست شما بروید حوزه. شما باید بروید بازاری بشوید، تو بازاری بشو، تو درس بخوان برو دانشگاه تو هم برو سر بازار.
رفتند حوزه، بعد از چند سال به فجایع عجیبی دچار شدند چند سال عمر شان را تلف کردند و بعد برگشتند و با خسارت برگشتند خوب صلاح نیست تو این کار را بکنی، نکن. تو الان صلاح نیست لباس بپوشی برو پنج سال بعد لباس بپوش، ده سال بعد لباس بپوش. وقتی صلاح نیست، صلاح نیست دیگر نکن. نه من می خواهم این کار را بکن. فکر می کنند یک کاری چون الهی هست، چون مقدس هست، اگر انجامش بدهیم وقتی صلاح نیست، صلاح می شود. خیر از آن نمی بینم، به نتیجه می رسیم. نه نتیجه ندارد تو نماز شب نخوان، تو اصلاً هیئت نرو، تو اصلاً مسئول هیئت نباش.
تو تسبیح نرو، فلان کار را نکن یا دائماً یا موقتاً. ولی خوب بعضی ها، خودشان برای خودشان همین طوری می بافند. من باید این کار را بکنم. این کار را بکن، این واجب است، این واجب است. یک خانمی نوشته بود برای من، شوهرم می گوید این کار ها را نکن ولی من بدون این کار ها اصلاً نمی توانم، اصلاً نمی توانم این فعالیت ها را نداشته باشم برای همین هم با او درگیر می شوم. بابا حرام است وقتی شوهرت راضی نیست.
کار واجب شرعی که نیست یک کار مستحب هست شوهرت هم راضی نیست نکن آدم شعورش می رسد دیگر. تو الان می فهمی آقای عزیز می فهمی که این برنامه، این برنامه مستحبی هست و تو خانواده تو الان لنگ اند. زنت از نظر عاطفی در فشار هست بچه هایت در فشار هستند. ولش کن این کار ها را. نه من باید به همه شان برسم. کمیلم و توسلم را ندبه های صبح جمعه ام را، آل یاسینم را باید بخوانم فلان کارم را باید بکنم جمکرانم را باید بروم و این کار را باید بکنم و آن کار را باید بکنم.
هیچ کدام نورانیت نمی آورد فقط خباثت می آورد فقط قساوت قلب می آورد. تو اصلاً از این مسیر خیر نمی بینی اگر بخواهی بروی. آقا راه رشدش همین است که خدا از من چی می خواهد، خدا راضی هست من چی کار کنم. هی خودم برای خودم نشینم ببافم. کار سازی کن این واجب است آن واجب است. این کار را بکنم آن کار را نکنم. نه.
بگو خدا از من چی می خواهد، تکلیف من این است. وظیفه این است باشد. الان درس حوزه بخوانم یا نخوانم بروم جبهه. چقدر آدم بودند شهوت داشتند زمان جنگ نرفتند جبهه. چون می گفتند طلبه هستم می خواهم درس بخوانم. اینها هیچ وقت آخوندهای درستی نشدند. عالمهای خوبی نشدند. عالمهایی دنیا گرا، مادی گرا، شهوت گرا، طبیعت گرا شدند خیر هم ندیدند اینها.
من الان دانشجو هستم مملکت دکتر و مهندس می خواهد آقا وظیفه ات اگر هست بروی جبهه برو جبهه. نیست نرو. گاهی وقتها نباید یک کسی برود می رود این از آن جبهه رفتن خیر نمی بیند. پس وظیفه خیلی مهم هست من تکلیفم چی است؟ خدا هم هیچ وقت انسان را که شک دارد تکلیفش چی است، رها نمی کند. راه را جلوی پای انسان می گذارد. خدا من الان دلم را صاف کردم این طور نیست که در دلم کششی به چیزی داشته باشم تو بگو. مقام معظم رهبری حفظ الله تعالی فرمود: من تمام عشقم در حوزه و اجتهاد و اینها بود در قم.
یک دفعه پدرم گفت: من به تو احتیاج دارم. مریضم تو باید بیایی. برادر های دیگر هم بودند که از ایشان پرستاری کنند ولی ایشان به ما گفت. گفت: من تو را می خواهم، تو بیا پیش من. من مانده بودم چی کار کنم یک مشورت، یک بزرگی به من گفت. آقا خداوند آنچه که در قم قرار است به تو بدهد در خدمت به پدر هم می دهد. و خودش گفت: من هر جا رسیدم از خدمت به پدر رسیدم.
گاهی وقتها افراد مادر شان را له می کنند، پدرشا را له می کنند، همسر و فرزندان شان را له می کنند تا به معنویت برسند بار ها هم من عرض کردم به خواهر ها اگر شوهر تان راضی نیست نیایید سر این کلاس. وقتی شوهر تان راضی نیست برایتان نور نمی شود برو رضایت شوهرت را جذب کن، در خانه هم شما می توانید سی دی را گوش کنید. در خانه هم می توانی کتاب مطالعه کنی. گهگاهی بیا. ماهی یکبار، شش ماه یکبار، اگر می گوید من راضی نیستم نکن.
پدر ها اگر می گویند عزیزم شما سر کلاس نرو من راضی نیستم. نرو. خواهر عزیز، برادر عزیز، پدر و مادرت راضی نیستند نرو. اگر توانستی چاپلوسی کن. در حدیث داریم چاپلوسی برای پدر و مادر و خدا اشکالی ندارد. این دو تا فقط، چاپلوسی شوهرت هم می خواهی بکنی بکن بیا. ولی اگر راضی نیست نیا، آمدن سر کلاس خیری به تو نمی رساند.
پدرت را راضی کن، مادرت را راضی کن. راضی نیست به تو احتیاج دارد به کمکت احتیاج دارد برو خدمت پدر و مادرت را بکن. آن چیزی را که در این کلاس تو می خواهی خدا بدون تعلیم به تو می دهد. بدون تعلیم، بسیاری از اولیا خدا بسیاری از معارف و نورانیتها با کلاس بدست نمی آید با استاد بدست نمی آید با چی به دست می آید؟
با این که انسان خودش را تسلیم مصلحت بکند بگوید خدایا چی مصلحت هست، الان؟ چی خوب است. خدایا چی کار باید بکنم؟ اگر این خوب است خدایا من انجام می دهم. خدایا من آن را می خواستم اما چون تو این را می فرمایی من این را انجام می دهم. این که تو می گویی برای من به نفع است. خداوند خودش خیرات، معنویت، نورانیت، حال خوش، بدون استاد، بدون معلم، بدون به تو می دهد فقط تو تسلیم مصلحت باش.
تسلیم رضای خدا باش. این دعا بعد از نماز وارد شده خیلی زیباست دعای بعدی دعای یا من یملک حوائج السّائلین و یعلم ضمیرالصامتین. ماه رجب را خواهش می کنم دقت کنید قبلاً به شما توضیح دادم که ما زمانها تا موقع مردن مان از نظر ریاضی ثابت هست. یعنی ثانیه با ثانیه فرق نمی کند زمان با زمان هیچ فرقی ندارد اما از نظر نوع تاثیر گذاری و اثر یکی نیست اصلاً از نظر تأیید و قدرت زمانها یکی نیستند.
رجم چی گفتیم در شرح حدیث عنوان بصری مفصل توضیح دادیم. رحم زمانی، رحمهای مختلف زمانی داریم. رحم هست یعنی چی؟ یعنی همان طور که رحم می تواند در نه ماه یک بدن کامل بسازد و دنیا در صد سال نمی تواند یک بند انگشت بسازد این قدرت در کجاست؟ در رحم مادر هست نه در دنیا.
دنیا یک همچنین قدرتی ندارد. رحمهای زمانی و مکانی و رحم استاد. رحم اولیای خدا، اینها خیلی مهم هستند. شما در یک جایی خیر نمی بین کاری نمی توانی پیش ببری. حرکتت ساکن هست. وقتت هم دارد می گذرد، عمرت گذشته، سهمی سال، چهل سال، پنجاه سال خراب رفتی، خلاف کردی. حالا می خواهی ببینی جبران می شود کرد یا نه.
می گوید: بله می شود. برو توی یک رحم قرار بگیر و رحم آن زمان را برایت بر می گرداند. برکت هم به تو می دهد. توضیح دادیم یک موقعی یک استادی آدم را پنجاه سال جلو می اندازد. پس رحم استاد خیلی قدرتمند است اگر من این استاد را نداشتم خودم می خواستم کار کنم صد سال هم به اینجا نمی رسیدم ولی در رحم استاد رسیدم.
یک بار مکان این کار را می کند و یک بار هم زمان این کار را می کند زمان ها قدرتهای زیادی دارند. مکانهای هم قدرتها زیادی دارند شما نگاه کنید وقتی که شما الان در این حسینیه قرار می گیرید خیلی از افکار بد، زشت، پلید، خیالات اضطرابها از تو بر طرف می شود حالا از این رحم در بیاییم رحم حسینیه، اینجا برو در یک مسجد که قوی تر است مسجد.
چون شما در مسجد اصلاً دست خودت نیست خودت به خودت الهی هستی در مسجد. مگر خودت این کار را کردی. اولین قدم را گذاشتی، دیوار مسجد را دیدی. یک دفعه این مسجد یک قدرت به تو وارد می کند نور به تو وارد می شود تا مانی که تو مسجد هستی کار بد، فکر بد، به سرت نمی زند الان برای چی می گویند آمار جرم، آمار جنایت، آمار دزدی، سرقت، ظلم، فساد در ماه رمضان، در ماه محرم در کشور مان، در همه ی جای دنیا پایین می آید برای چی؟ برای این که رحم هست و نمی گذارد، اصلاً کسی کار انجام بدهد مکان این طور هست.
شما الان برو در حرم حضرت عبدالعظیم. می بینی آنجا اصلاً نمی توانی غیر از معنویت چیز دیگری داشته باشی. اگر بخواهد ذهنت برود جای خلاف و بد، به ندرت امکان دارد این طوری بشود و زود هم می فهمد که اشتباهست تاریکی اش را همان موقع درک می کند ولی در خیابان شما این طور نیستید در بازار شما این طور نیستید.
بازار رحم هست اما رحم شیطانی هست. یعنی تو را چند سال می تواند عقب بیندازد. بازار رحمی هست که شیطان در استخدام دارد. وقتی که وارد بازار می شوی بازار هیاهو هست جمعیت هست انواع و اقسام آدمها و انواع و اقسام صورتها، می تواند خطرناک باشد برای انسان.
لذا می گوید: در بازار که رفتی یاد خدا کن چون اثر آن رحم سازنده شیطانی را باید از بین ببری. شما الان برو کعبه می بینی اصلاً نمی توانی می گیرد تو را اصلاً. برو مدینه، رحم مکانی هست قدرت فوق العاده زیادی برایت ایجاد می کند. برو در مسجد (بحثی که هفته گذشته در مباحث شب قدر داشتیم) انتظار در مسجد، نشستن در مسجد، خودش یک رحم هست اصلاً نمی خواهد ذکری بگویی همین برو در مسجد بنشین، نیم ساعت در مسجد بنشین، نمی خواهد هیچ کاری بکنی می گوید تمامش را برای شخص عبادت می نویسند.
چرا عبادت می نویسند؟ این که کاری نکرده، نه نمازی خوانده، نه ذکری گفته، نه چیزی، منتظر نماز بوده، نیم ساعت قبل از اذان رفته، فاصله بین دو نماز نشسته، سخنرانی گوش داده، منتظر بوده و مثلاً نماز بشود. تمامش را برایت عبادت می نویسند. چرا؟ چون در آن لحظه تو در چی قرار داری؟ در رحم قرار داری. رحم روی موجود کار می کند روی جنین کار می کند.
زمان هم همین طور هست. شما وقتی وارد رجب می شوید حالا امشب یک ذره برایتان بخوانم متوجه می شوید وارد رجب می شوید. ماه مبارک رجب اصلاً می گیرد انسان را سازندگی دارد و اثر دارد. اگر من الان متوجه نیستم که وارد رجب شدم برای این است که طبیعتم خیلی قدرتمند و فعال است نمی گذارد من این را متوجه شوم.
حالا در دعاها وارد می شوید، خیلی هم لازم نیست بیست دقیقه، نیم ساعت شما بعد از نماز صبح یا بعد از نماز ظهر، مغرب، عشا، این دعاها را بخوانید، این دعاها که وارد شده هر روز رجب. درست با توجه به معنی اش. می فهمی که ای بابا چه اتفاقاتی قرار است در رجب بیفتد. چه کار هایی در رجب می شود که جا های دیگر اصلاً امکان پذیر نیست. خیلی کار می تواند بکند رجب، ماه مبارک شعبان، ماه مبارک رمضان و ما الان در یک ضیافت بسیار با شکوهی داریم وارد می شویم خدا نکند که ما لذتش را نبریم.
خدا نکند ما شادی اش را حس نکنیم شادی ورود به رجب، انبساط ورود به رجب انبساط ورود به ماه شعبان. شادی و لذت ورود به ماه مبارک رمضان. خدا نکند ما لذتش را نبریم. پناه می بریم به خدا، آدم وارد ضیافت بشود از ضیافت چیزی نفهمد. شما ببینید چه اتفاقهایی عجیبی دارد می افتد در این ماه رجب. من حالا فرصت نمی کنم این دعاها را بخوانم برای شما. چون می ترسم من زیاد دست به کتاب دعا نمی توانم ببرم. وقتی که وارد بشوم بیرون آمدنش دیگر....
اصلاً شما از طرف آقا امام زمان علیه السلام هر روز این را دارید چقدر با شکوه و عالیست این. چقدر خود این دعا رحم خیلی قدرتمند است. «اللهم انّی اسئلک بمعانی جمیع ما یَدعوک به وُلاتهُ امرک.» چه اشتهایی دارد این آدمی که این طوری حرف می زند. بعنی طرف می آید با خدا حرف بزند با شخصیت خودش نمی آید با خدا حرف بزند می گوید من شخصیتم ضعیف است.
دیدید خیلی وقتها آدم می خواهد برود یک جا، می گوید اگر من خودم را معرفی کنم تحویلم نمی گیرند که من خودم را معرفی بکنم. شما جایی می روید یک موقع می بینید که اگر خودتان را معرفی کنید تحویل نمی گیرند می گویی من پسر فلانی هستم. پسر کد خدا هستم من پسر آقای فلانی هستم، اصلاً نه گاهی وقتها می گویی آقا دکتر فلانی، آقا مهندس فلانی سلام رساندند به من گفتند که این طوری.
یعنی چی؟ یعنی همه اعتبار آن و شفاعت آن با خودت می کشانی می آوری. امام زمان چقدر بزرگ و مهربان هست که می گوید ماه رجب اگر خواستی با خدا حرف بزنی ما را بیار. همه دوازده امام و چهارده معصوم می گوید بردار و بیار. ما با تو می آییم. چون در ماه های دیگر این طوری نمی توانی بروی با این قدرت هر روز «اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعک به ولاته امرک. »
آن وقت چه فقراتی، المامونون علی سرّک، انشاءالله برسیم به جامعه آن وقت اینها خیلی باز می شود. «المستبشرون بامرک الواصفون لقدرتک المعلنون لعظمتک.» خدایا من با کسانی آمده ام که تو همه عظمتت با اینها تجلی می کند جلوه می کند. من با مظاهر عظمتت آمده ام پیشت ای خدا.
خدایا من با سیزده تا بابا و یک مادر به اندازه ی فاطمه زهرا آورده ام پیشت به همه ی بابا ها می ارزد. خدای. «اسئلک بما نطق فیهم من مشیّتک فجَعَلتهم معادن لِکلِماتک و اَرکاناً لتَوحیدکَ و آیاتِک و مَقاماتِکَ الّتی لا تعطیلَ لها فی کل مکانٍ یعرفُک بها من عَرَفک.» خدایا من با کسانی آمده ام که بدون آنها اصلاً شناخته نمی شوی.
اینها هستند که عامل شناخت تو هستند، «لا فَرق بَینکَ و بَینها الاّ اَنَّهُم مبارک» خدایا من با کسانی آمده ام که هیچ فرقی با خودت ندارند. این قدر بزرگند اینها که هیچ فرقی با تو ندارند «الاّ انّهم عبادُک» جز این که اینها بنده های تو هستند و الا غیر از این جنبه بندگی، همه عظمتت، همه اسماءات را تو به اینها داده ای. تمام صفاتت را تو به اینها داده ای.
من با همچین کسانی دارم با تو حرف میزنم. تنها نیامده ام خدایا. با اینها من آمده ام. این فقراتی را که دارم می خوانم خیلی دلبری می کند این، امام زمان علیه السلام. قدرت ماه رجب را شما نگاه کنید. هر روز هم وارد شده «اللهم یا ذَالمِنَنِ السّابِغَه و الالاءِ الوازِعه.» بیایید، بیایید جلو، «وَاقسِم لی فی شَهرِنا هذا خیرَ ما قَسَمتَ» خدایا بهترین قسمتها را در این ماه به من بده. علی علیه السلام فرمودند: اگر به یک کسی گفتند دعا بخوان اجازه دعا دادند حتماً اجابت هم می دهند به ما گفتند: شما در ماه رجب بهترین قسمتها را از خدا بخواهید. بهترین قسمتها را بخواهید. یعنی دست به یقه شوید.
چشم در چشم خدا می شوید می افتی رو پای خدا. داد می زند همه وجودت با ذلت، من می خواهم. بهترین قسمتها من می خواهم ای خدا. «وَاختِم لی فی قَضائِک خَیرَ ما حَتَمتَ» خدایا هر چی قرار است لازم بکنی ضروری بکنی، حتمی بکنی، بهترینش را برای من حتمی بکن. خیلی این رحم، رحم قدرتمندی هست ماه رجب.
«وَاحِیِنی ما اَحیَیتَنی مَوفوراً» خدایا به من تا زمانی که حیات می دهی من را پر روزی قرار بده. روزی یعنی چی؟ پول فقط! ماده و خانه! نه وقتی می گویی روزی همه خیرات هست. بهشت بالاتر از بهشت. دنیا و مافوق دنیا را می خواهد. خدایا تا زنده هستم من را پر روزی قرار بده. بهترین روزی ها را بده.
اما خدایا، من می دانم تو مرا بیشتر از خودم دوست داری، این را می فهمم با محبت خودت به من بده نه با محبت خودم. چون من اگر با محبت خودم باشد خودم، خودم را نمی شناسم یک چیز های پستی می خواهم یک موقعهایی، یک چیز کثیف می خواهم، آلوده می خواهم، ضعیف می خواهم. اما چون تو مرا دوست داری، من می دانم تو من را به بلندای ابدیت دوست داری، تو اصلاً من را برای خودت می خواهی. من را برای خودم می خواهی.
لذا تو برای من انتخاب کن و رقم بزن، بهترین ها را. «وَ اَمِتنی مَسروراً» خدایا من را در حالی بمیران که شاد باشم. شاد بمیران مرا. « وَ مَغفوراً » و در حالی که هیچ آلودگی نداشته باشم. « وَ تَدَلَّ انتَ نَجاتی مِن مُسائَلَته البَرزَخ» خدایا مگر قرار نیست من وقتی می میرم تو از من سوال کنی، فرشته های تو مگر قرار نیست بیایند سراغ من. مگر شب اول قبر اینها نمی آیند یقه من را بگیرند و از من سوال کنند من نباید در برزخ جواب بدهم.
اینجا نگاه کنید معصوم فقط می تواند این کار را بکند. یک موقع هست تو می گویی من سوال برزخ دارم خدایا من سوال برزخ دارم کمکم کن. این خیلی آدم زیرکی هست. مثل کسی هست که معلم می خواهد از او امتحان بگیرد می گوید: آقا معلم کمک کن به ما، یک راهنمایی کن به ما، معلم می گوید: من این طرف قضیه هستم تو آن طرف قضیه. من دارم از تو سوال می کنم تو از خود من کمک می خواهی.
می گوید آقا یک راهنمایی کن دیگر. دیدید بعضی استادها خیلی زیرکند، خیلی فهمیده اند به شاگرد می گوید چی؟ شاگرد می گوید: من ابهام دارم این همان است دیگر، استاد می گوید که این درس را خوانده می گوید آره آن هست. یعنی یک (ف) که می گوید، استاد می فهمد که این تا فرحزاد می رود. بلد هست کامل.
به او می گوید حقش هست. استاد باید اینجا برساند به شاگرد. نگوید نه امتحان است نمی شود. چون واقعاً خوانده زحمتش را کشیده. آقا یک موقع هست شما به استاد می گویید اینجا دیگر نمی شود. کی این کار را می کند جز معصوم. یک موقع هست می بینی که استاد ورقه داده دست تو، سوال می کنی می گویی که استاد زحمتش را خودت بکش، بنویس.
گاهی وقتها بین بعضی از شاگردها و بعضی از استادها این طوری هم هست، یعنی استاد به شاگرد می گوید: برو کنار من جای تو می خواهم انجام بدهم از بس این شاگرد. شاگرد است. حالا شما نگاه کنید معصوم چه دارد می گوید: «تَوَلَّ انت نجاتی من مسائَلَته البَرزخ» تو نجات من را به عهده بگیر. خدایا به عهده ی خودت. من نمی دانم فرشته های تو اند. گردن خودت خدایا. من کی را جز تو دارم. این اوج ذلت و خواری یک بنده است و بینش و بصیرت یک بنده است. که من در قیامت هم جز خودت خدایا هیچ کس را ندارم.
شب اول قبر هم فقط مونسم خود خداست. خدایا من از تو به تو فرار می کنم کجا بروم. مثل یک کودکی از پدر و مادر به خود پدر و مادر فرار می کند. «اَفرونَکَ الیک » اگر یک کسی عرضه داشت این را بگوید: الان دارد به تو می گوید که تو عرضه داشته باشی بگویی به خدا.
کی آنجا می گوید کسی که اهل رجب باشد. رجب، عرضه داشته باشد به خدا بگوید «تَوّلّ انت نجاتی من مسائلته البرزخ» تو به عهده بگیر نجات من را من هیچ کس را جز تو خدایا ندارم. مهربانتر از تو کی. یک جمله ای دارد امام سجاد خیلی قشنگ است می گوید خدایا. «فَانَّا الیک منکَ« خدایا ما از توییم، مال خودت هستیم. خدایا من غریبه نیستم. من مال تو ام. به اهل بیت هم عرض می کنیم.
آقایان ما بچه های شما هستیم ما کودکان شما هستیم. کی را غیر شما ها داریم ما بچه های شما نیستیم؟ اگر نیستیم بگویید نیستیم. خدا ما را فرزند شما قرار نداده؟ شما را والدین ما قرار نداده؟ خدایا تو مگر خدای من نیستی؟ خدای من هستی دیگر. مگر تو اله من نیستی؟ مگر تو پناه من نیستی؟ اگر نیستی بگو نیستم. اگر من یک پناهی غیر از تو دارم. یک کهفی یک غاری، یک ذخیره ای غیر از تو دارم. من بروم از او کمک بگیرم. اگر کسی غیر از تو هست بگو بروم. خودت هم می دانی کسی غیر تو نیست من هم می دانم پس کجا بروم؟ کجا فرار کنم؟
ای فاطمه زهرا، ای مادر من، ما بچه های تو هستیم غیر از تو مادری هم نداریم و ما یقین داریم که در این لحظه داری حرفهای ما را می شنوی داری به ما نگاه می کنی به تک تک ما. اما تو مادر ما هستی ما هم بچه های تو هستیم. تو کمک مان کن تو به داد مان برس.
«وَ ادرَأ عَنّی منکراً و نکیراً» خدایا نکیر و منکر را از من دور کن. یک موقع هست یک کسی می گوید من سوالها را جواب می دهم نکیر و منکر را می روم. یک کسی زیرک هست می گوید خدایا من چه کار کنم نکیر و منکر را از خودم دور کنم. خدایا تو خودت ببر شان. و به من هم اصلاً نشان شان نده. ببین رجب دارد تو را می برد در برزخ. برو فکر مشکلات برزخت را بکن از الان.
ما چقدر با قبر فاصله داریم مگر؟ ما با فرشته هایی که قرار است از ما سوال کنند چقدر فاصله داریم مگر؟ این قدر خواب، غافل، بی خیال. اصلاً دغدغه ای در ما نیست واقعاً. نگرانی انگار نداریم برای شب اول قبرمان. آرامترین، بی خیال ترین آدمها ما هستیم.
معصوم چه دلشوره ای برای شب اول قبر دارد. همین الان با خدا تمامش کن. خدایا من نمی خواهم نگرانی داشته باشم از همین الان دارم به تو می گویم خدایا من را آوردی در ماه رجب و زنده نگهم داشتی تا ماه رجب، در رحم رجب، در این ماه خودت. به من گفتی از من بخواه. مگر خودت نگفتی بخواه؟ من هم دارم می گویم خدایا بزرگترین نگرانی من شب اول قبرم هست. بزرخ من هست.
موقعی که همه می روند تنهایی من هست. بزرگترین وحشت من زمانی هست که من رو در رو می شوم با فرشتگان تو. چه تربیتی دارد می کند ما را. از الان فکر باش. « وَ اَرِ عَینی مُبَشِّراً و بَشیراً» نکیر و منکر را ببر ولی بشیر و مبشر را به من نشان بده. این فرشته هایت که می آیند خوشگل های خوش اخلاق. خوش خبر ها را به من نشان بده آنهایی که دائماً به من بشارت می دهند آنهایی که آرام بخش هستند. خدایا آنها را به من نشان بده.
« وَ اَجعَل لی الی رِضوانِکَ و جِنانِکَ مَصِراً» خدایا کیفیت بازگشت من را به سوی بهشت و رضوان خودت قرار بده. یک کاری کن من الان مسیر زندگی ام یک طوری شود ته اش برسد به رضایت تو و برسد به بهشت توم. «وَعَیشاً قَریراً وَ مُلکاً کبیراً» یک مملکت با عظمت به من عنایت کن. چه غوغایی کرده آقا امام زمان علیه السلام می گوید: خدایا ماه رجب است دو تا از بندگان خوب تو از امامان تو این ماه متولد شده اند. جشن تولد اینها تو به ما عیدی بده.
«اللهم انّی اسئلک بالمولودین فی الرجب» دوتایی که در رجب متولد شده اند. «اسئلک» به اینها، ببینید چقدر قشنگ یاد می دهد. بعد چی خواسته، خیلی مفصل است می گویم من می ترسم وارد بشوم دارم خیلی با احتیاط از کنار این رد می شوم. حرمها، حرم حضرت عبدالعظیم یا هر حرمی که می روید یک دعای مخصوص دارد. از طرف آقا امام زمان علیه السلام.
من می گویم اصلاً حیفم می آید اینها را باز نکنم خیلی مهم است، الحمدلله الذی، اَشهَدَ اولیائَهُ» خدایا تو را سپاس می دارم از این که به من فرصت دادی که بیایم در یکی از این مشاهد اولیای خودت. حالا آمدم چی شده، به خصوص چون ماه زیارتی آقا امام رضا علیه السلام هست آنهایی که می تواند حتماً خودشان را چند ساعتی هم شده به مشهد برسانند. نشد. ما این جا امام حسین را داریم کنار مان نزدیک مان هست.
«مَن زار عبدالعظیم برَی کَمَن زارَ جسین بکربلا» بروید بنشینید در حرم سیدالشهدا اینجا این دعا را بخوانید. چقدر حرف دارد این قدر امام زمان تک تک بچه هایش را تحویل گرفته که نگو. گفته برو پیش خدا، اینها را اینها را همه را از خدا بخواه. شما هیچ وقت در هیچ جا یک همچین مجموعه ای را جمع نمی کنید. که در یک ماه این همه سفارش، این همه مقام، این همه قدرت، این همه سرعت و کمال یک نفر بخواهد از خدا.
معنای رحم بودنش این است. بعد تازه می گوید: آشتی، آشتی با ائمه در اینجا چه غوغایی شده در این ارتباط. خوب من فرصت نمی کنم دانه به دانه اینها را برایتان بگویم. شما اصلاً رحم بودن را نگاه کنید. می گوید در ماه رجب هر کس هزار تا لااله الا الله بگوید. هزار تا لا اله الا الله چقدر طول می کشد. شما بنشینید هزار مرتبه لااله الا الله بگویید. اگر ماه دیگر توانستید این طوری پیدا کنید.
قدرت رحم زمانی یعنی این. یعنی در زمان کم با یک عمل کم یک اتفاقی برایت می افتد که در حالت عادی شاید، تو یک عمر هم نتوانی به دستش بیاوری. اگر کسی هزار تا لااله الا الله بگوید اجر صد شهید را دارد. دروغ است یا راست است؟ حدیث هم برایتان خواندم چند هفته پیش در بحث حسنه یادتان هست اگر ثوابی رسید به شما، شما باورش کردی خدا به شما همه اش را می دهد و لو دروغ باشد. که البته این دروغ نیست.
ما باید عظمت لااله الا الله را بفهمیم. لااله الا الله چی است که اگر کسی هزار مرتبه آن هم با معرفت بگوید عادی شده برای ما این حرفها، اجر صد شهید. عذر می خواهم این برای استغفار بود اجر صد شهید. «استغفرالله الذی لا اله الا هو و حده و لا شریک له و اتوب الیه.» صبح و عصر، صبح و غروب، صبح و موقع خواب.
استغفرالله و اتوب الیه. خدایا ببخش ناراحت هم نشو از من، هم ببخش هم ناراحت هم نشو. قهر نکن با من. هفتاد تا این را بگو بعد هم دستت را ببر بالا بگو «اللهم اغفرلی و تُب عَلَیَ» اگر کسی این کار را بکند صبح هم بگوید شب هم بگوید اگر بمیرد خدا از او راضی باشد و آتش را هرگز مس نکند، هزار تا لااله الا الله فرمود. برای او صد هزار حسنه صد شهر در بهشت.
الان که کوچک هستیم نمی فهمیم اگر به جنین در رحم مادر بگویند تو قرار است از این رحم نیم متری، یک متری در بیایی بروی در خانه ای که صدمتر است می گوید صد مرت به چه دردم می خورد. می خواهی بروی در خانه ای که هزار متر است می روی در دنیایی که میلیارد برابر بزرگتر از رحم مادر هست می گوید من به چه دردم می خورد چون با امکانات کجا دارد می سنجد با امکانات رحم می سنجد وقتی وارد بهشت می شود صد شهر، می گوییم صد شهر هم شد شهر. همه اش را می تواند استفاده کند با چه لذتی هم استفاده بکند با چه قدرتی استفاده کند.
هزاران کاخ به او می دهند از همه اش خوب استفاده می کند بی نهایت سال قرار است زنده باشد دیگر. امشب خوش به حال آنهایی که توانستند روزه بگیرند عذر شرعی نداشتند مریضی نداشتند آنهایی که روزه می گیرند بعد از نماز آن دوازده رکعت که خیلی مهم است امشب شب آرزوهاست دیگر اگر کسی امشب این را انجام بدهد چقدر مهم است. می گوید اگر کسی این عمل را انجام بدهد از روزی که این نماز را بگوید تا روزی که بمیرد روز هزار حسنه خدا به او می دهد و او را به هر آیه ای که خواند شهری در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفی، قصری در بهشت از دُر سفید و .... چه چیز هایی اینجا گفته.
هر کس در یکی از ماه های حرام سه روز را روزه بگیرد پنجشنبه، جمعه، شنبه، نهصد سال جلو می اندازد چقدر رحمش قدرتمند است یعنی وارد محشر می شوی روز قیامت می شود در نامه عملت ننوشته اند این شصت سال عبادت کرده شصت سال زنده بوده یک دفعه طرف را می آروند، می بیند این چقدر آدم زیرکی بوده چند تا پنجشنبه، جمعه، شنبه روزه گرفته. این آقا یک دفعه می بینی چند میلیون سال عبادت نوشته شده برایش.
خاک بر سر کسی که در این ماه بدبخت بمیرد. این را گذاشته اند در اختیار ما آن وقت ما دست خالی برویم در قبر. می گوید من برایت رجب گذاشتم تو چهل تا رجب در عمرت گذراندیمی دانی چی کار با این رجبها بکنی چهل تا شعبان داشتی، چهل تا ماه مبارک داشتی باز هنو هم گدایی.
بخل کردند به تو. نگو خدایا به ما سی سال عمر دادی ده سال به ما عمر دادی که مگر ما چقدر عمر کردی که آن طرف برزخ باشد. آقا من به اندازه ی تا قیامت و بعد از قیامت به تو عمر دادم در دنیا. مگر آدم باید زمان بگذراند. ببین همه اثرش را به تو دادم اثر بی نهایت را در اینجا به تو دادم. تو می توانی میلیون ها سال را همین جا در چند دقیقه در چند روز انجام بدهی چون رحم زمانی هست.
سه روز هست، سه تا بیست و چهار ساعت است اما می تواند نهصد سال قدرت قدرت دارد این را باید بفهمیم ما یعنی چی. نهصد سال قدرت. مگر این که آدم خیلی تنبل، بدبخت، بی حوصله، و شقی باشد که استفاده نکند از اینها. کسی که در یک شب از ماه رجب صد تا قل هو الله احد بخواند در دو رکعت نماز، دو رکعت نماز بخواند دو تا پنجاه تا قل هو الله احد، گویا صد سال روزه گرفته در راه خدا.
خدا تضمین اخلاصش هم کرده. صد قصر خدا به او می دهد، هر قصر کنار یکی از انبیاء. چه تشریفاتی هست اینها مهندسی آخرت است. اعمال کوچک، بزرگ، چند دقیقه ای آن هم آثار فوق العاده شگفت انگیز که چون وقت نیست من از خواندن اینها دیگر صرف نظر می کنم بالاخره حواس مان باشد ماه رجب ما وارد یک رحم زمانی بسیار، بسیار قدرتمند شدیم نباید از دست بدهیم آن را.
چکیده ی خیلی از کار های مان را بکشیم پایین، کار های مان را کم کنیم و حالا که در این وقت پر غنیمت قرار داریم که سه روزش که اصلاً آدم از کار و زندگیاش نمی افتد معادل نهصد سال برای ما کار می کند باید خیلی حواس مان را جمع کنیم از ماه رجب نهایت استفاده را بکنیم امشب هم که هم شب لیلته الرغائب هست شب آرزوهاست شب جمعه هم هست اضافه شده به آن، و احیا هم داریم انشاءالله در خدمت تان احیاء هستیم تا صبح بتوانیم انشاءالله بهترین استفاده را بکنیم.
خدایا به حق چهارده معصوم علیهم السلام خدایا به حق خودت به همه اسماء و صفاتت خدایا به همه فرشته هایت به همه ی اولیائت ای خدا قسمت می دهیم که به ما بیشترین بهره را در ماه رجب عنایت بفرما.
خدایا هر خیری هر فضلی در ماه رجب داری نصیب ما بگردان.