بحثمان دیشب به اینجا رسید که حضرت زهرا (سلام الله علیها)، بعد از اینکه اصحاب ثقیفه را توبیخشان میکند و آنها را به عنوان کافر معرفی میکند، بعد شروع به نکوهش خواص میکند. این نکته خیلی مهم است که همانطور که مقام معظم رهبری فرمود: عمده انحرافات عوام، به انحرافات خواص برمیگردد. یعنی این خواص هستند که بار انحراف عوام را به دوش میکشند، اگر یکی از خواص به موقع وظیفه خودش را انجام دهد این در تقوا و دینداری و قدرت روحی مردم فوقالعاده موثر است، کما اینکه نمونههایش را در انقلاب اسلامی زیاد دیدیم، در انقلاب اسلامی مردم وقتی یک امام و بزرگان از روحانیت را پیشکسوت در جهاد و خون دیدند، قوی شدند. تا وقتی مردم این را ببینند حاضرند فداکاری کنند. آنهایی که دارند حرف میزنند خودشان جلوتر از بقیه هستند، در دفاع مقدس روحانیت ما بیش از تمام اقشار شهید بود. اگر جمعیت سپاهیان و بسیجیها، جمعیت ارتشیها و جهادیان و عشایر و طلبهها را در نظر بگیری، طلبهها نسبت به جمعیت خودشان بیشتر شهید دادند تا بسیجیها نسبت به جمعیت خودشان. درصد شهدای روحانیت از شهدای همه گروهها بالاتر است، تا وقتی که مردم این را ببینند، دنبالشان هستند، اما اگر خواص به قول مقام معظم رهبری بروند سراغ چرب و شیرین دنیا، و زیر دندانشان مزه کند، مردم ببینند آنها ذوق و تقوا را ندارند، در سپاهیان و روحانیون، همانانی که امام هشدار میداد، پیشکسوتان جهاد و خون، اگر در اینها انحراف مشاهده شود، عقاید مردم عقبنشینی میکند. گناه این عقبنشینی به عهدهی خواص است. معصیت آنها به عهده خواص است، همیشه برآورد و برآیند معنویت یک جامعه، به برآیند تقوای و تدین و معنویت خواص برمیگردد. ما از وضعیت عموم مردم میتوانیم بفهمیم که در خواص چه اتفاقی میافتد، این مبناست برای ارزیابی اجتماعی و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی. اینکه امام فرمود پیشکسوتان جهاد و خون در پیچ و خم مسائل زندگی هرز نشوند، خب اتفاق افتاد. مقام معظم رهبری چندین خطبه نماز را بر روی انحراف خواص گذاشت. چون این اتفاق افتاده، همان پیشکسوتان و خطشکنان، دنبال چرب و شیرین دنیا رفتند، همانانی که در انقلاب و قبل از انقلاب زندان بودند و شکنجه شدند، همهشان نه، نسبی است، عده زیادی اینجوری شدند و این ریزش کرده، الحمدالله درست است در یک سطح ریزش کردیم ولی رویشهای قشنگی هم در انقلاب دارد انجام می شود و این است که به هر حال مجموعه را خوب نگه داشتهایم، زمان پیغمبر هم همینطور بود. اکثر قریب به اتفاق خواص ریزش کردند تا جایی که علی (علیه السلام) فرمود: جز سه نفر همه مرتد شدند، طلحه، زبیر، این همیشه هست و شیطان با تمام نیروهایش هجوم میآورد به قلب خواص و دانه دانه آنها را به بهانههای مختلف از قافله اصلی مردم و رهبری جدا میکند. در جامعه فقط و فقط در تمام انقلابها و نهضتهای اصلی و حقیقی و ناب، مثل نهضتهای امیرالمؤمنین و پیغمبر، فقط کسانی سالم میمانند که خودشان را ملتزم به تابعیت از رهبر کنند. اگر به این التزام داشتند، میمانند. اگر نداشتند، هرچند آدمهای خوبی باشند، به قول پیغمبر مثل گوسفند بیگناهی میمانند که از گله جدا میشوند و با اینکه آدم خوبی هستند، حریف لقمهی گرگ میشود. کسانی که میتوانند خودشان را با محور و امامت در هر شرایطی نگه دارند، نظر و اجتهاد خودشان را نگه دارند، آنان سالم میمانند و نجات پیدا میکنند. اینجا حضرت بعد از اینکه موانع اصلی را سرکوب میکند، سراغ خواص میآید. سخنرانی بعدیش در جمع مردم میآید. خواص را محکوم میکند، بعد یک سخنرانی است برای زنان مدینه که خیلی جگرخراش است و غوغایی است. مردم را چه جوری حضرت توبیخ میکند:
«ای انجمن مؤمنین، ای بازوان ملت، ای حافظان اسلام، این غفلت و سستی چیست که در حق من روا میدارید و چرا برابر دادخواهی من سهل انگارید؟ با چه سرعتی دچار اعمال ناپسند شدید و چقدر زود آب از دهان و دماغ بز لاغر فروریخت. دچار غفلت شدید». اینکه می گوید: «بز لاغر»، یعنی اینکه دینداری شما استحکام زیادی نداشته است. شما عددی هم نبودید. به یک شهوت و چرب و شیرین دنیا، به هم ریختید. چیزی نداشتید. اینکه من با استحکام اینجوری میگویم، شما آن مردم را بگذارید در مقابل مردم ایران، وفاداری مردم ایران. امام (ره) فرمود: «ملت ایران از ملت رسول الله، از ملت حجاز، در عهد رسول الله و از ملت کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین بالاتر است». در حدیث داریم، لات سر کوچه ما شرافتش از نزدیکترین یاران امیرالمؤمنین غیر از بعضی خواص بالاتر است. اینها خیلی عددی نبودند. اینجوری بود. حر را ببینید، طیب را نگاه کنید. این بز لاغر نیست. در امتحان قرار گرفته. میگویند یا آزادی یا اعدام، کدام را انتخاب میکنی؟ میگوید: اعدام. خیلی محکم است، یک نفر را در زندان شکنجههای سخت بدهی، بعد تهدیدش کنی که میکشیمت. میگوید باشد. این استحکام . قدرت میشود. بز لاغر نیست که زود آب از دماغش راه بیفتد. دچار غفلت شدید، درحالیکه شما انجمن انصار توان گرفتن حقوق ما را ندارید. گل حرفهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینجاست. شما انجمن انصار، توان گرفتن حق ما را دارید و نیروی کافی برای حمایت من در دادخواهی وجود دارد. این اصل حرف حضرت است. در هیچ زمانی خداوند رهبری را نفرستاد، مگر همیشه نیروی کافی برای دفاع از آن وجود داشته. اگر در طول تاریخ تمام زندگی انبیاء را نگاه کنید نیروی کافی برای برتری و غلبه آن رهبر وجود داشته اما کمک نکرده است. این یک مریضی است که بسیار خطرناک است. اکثر انبیاء و ائمه را نگاه کنید. یازده فر را مردم کمک نکردند و به کشتن دادند. میتوانستند کاری کنند که کشته نشوند ولی نکردند. بیخیالی و سهلانگاری است که ما نسبت به امام زمان (علیهالسلام) داریم. ما بسیجیها و جبهه رفتهها این را داریم، یعنی عادت کردیم کسی مثل من بیاید بگوید امام زمان (علیهالسلام) تنها و طرد شده است، میآییم مینوشیم و چایی میخوریم و میرویم. هیچ تصمیم جدی برای امام زمان (علیهالسلام) گرفته نمیشود. دلمان خیلی خوش است. میگوییم حکومت هست الحمدالله. بسیجیها هستند، حزباللهیها هستند، حوزههای علمیه هستند، وزارت ارشاد هست، همه را گردن کسی دیگر میاندازیم. هرکس دنبال شهوت خودش است. یکی از دردهای بزرگی که ما در جامعه داریم، بهخصوص در بین خواص، این است که خواص ما اگر میخواهند خدمت به امام زمان (علیهالسلام) بکنند، حس آقایی دارند، کلاس و پرستیژ خود را دارند، کسی نیست بگوید آقا نمیخواهم آقا شوم، نوکر امام زمان (علیهالسلام) میخواهم شوم. چقدر روحانیون میخواستند آقا شوند، جبهه نرفتند چون به آقایشان لطمه میخورد، کم نبودند.
این آقای ایوب ما، شهید ما، اگر مانده بود قطعاً الآن یکی از مجتهدین مسلم بود، عالم برجستهای بود. میتوانست شهوت علم نگهش دارد، میتوانست بگوید مرجع شوم، شهوتش از نوع علم بود، مقدس بود، حجابش ظلمانه نیست نورانی است، خیلی از شاگردانش دیدند که عقب میافتند، ول کردند رفتند سر درسها که از شاگردانشان عقب نمانند. در حوزهها، در دانشگاهها که بیشتر است. وقتی میرویم به سراغ یک نفر میگوییم امام زمان (علیهالسلام) تنهاست، در دردسر است، وقتی بگذار، نصف روز در هفته. اما آقائی آمده بود انقدر شعار میداد، بعد گفتم شما میآیی کمک امام زمان (علیهالسلام) کنی؟ گفت: من یکجا گرفتارم، سرم شلوغ است، اول گفت: میآیم هرروز میتوانم وقت بگذارم، بعد گفت: نه هفتهای یک روز، بعد گفت: نصف روز در دو هفته میآیم. گفتم: آقا هفتهای 3 ساعت بیا در مؤسسه کار کن، بعد آخر گفت: شرمندهام. خیلی از خواص هستند که اگر دارند خدمتی به امام زمان (علیهالسلام) میکنند، اول آخورهایشان را خوب آباد کردهاند، چرب و شیرین و یک مقدار از آن چرب و شیرین آخورهایشان را میگذارند برای امام زمان (علیهالسلام)، یعنی وقتی حسابی خوردهاند، دارند میترکند، از آن چربی میخواهند بگذارند برای امام زمان (علیهالسلام). از آن شیرینی. استفراغشان را میخواهند برای حضرت بگذارند؛ بدترین وقتها و بدترین امکانات. امام خمینی (ره) فرمود: من شب خواب دیدم نقشه ایران آتش گرفت، با عبا نقشه ایران را خاموش کردم، فهمیدم میتوانم ایران را نجات بدهم. این حرف را قبل از 15 خرداد زد. همان موقع هم میشد. یادتان هست که سخنرانی کرد. علمای اسلام، ای مردم، ای بازاریان، تاجران، به داد اسلام برسید، ولی مردم این کار را نکردند. برآیندش مال این است که خواص نمیخواستند. برای همین امام (ره) فرمود: من فهمیدم میتوانم ایران را نجات دهم ولی تنهایی باید این کار را بکنم؛ یعنی خواص پشت سر من نیستند که کمکم کنند. حوزه کم عالم و مجتهد داشت؟ نه ولی اعتقاد به این نداشتند. شاه را به امام ترجیح میدادند. حوزه علمیه نجف هم همینطور که مرحوم شهید صدر گل کرده بود. علمای نجف رفتند به صدام گفتند این را اعدام کنید؛ چون به کسی باج نمیداد؛ چون به بعضی مراجع آن موقع میگفت اینها فاسد و خرابند؛ چون گفته بود در خمینی زهدی دیدم که همانطور که او در اسلام ذوب شده. جرمش این بود. این خیلی مهم است که آن موقع خواص نمیخواستند و نشد. عوامی که هم که 15000 مردم شهرری و ورامین که میخواستند، نمیتوانستند کاری کنند. ولی امام بعد از 15 سال، اگر امام توانست موفق شود، باز هم خواص بودند؛ یعنی روحانیون آمدند، اکثرشان سرمایهگذاری کنند تا این خاص انجام شد. هیچ کس باور نمیکرد که شاه برود و آمریکا شکست بخورد. ولی امام میگفت: نیروی کافی در مردم هست. برای همین هم به تبعید میبرند و بهش میگویند یارانت کجا هستند؟ میگوید: یاران من همین بچههایی هستند که کنارم بازی میکنند. میفهمم که نیرو هست در این مردم که یاریم کنند و موفق شد. الآن هم برای امام زمان (علیهالسلام)، برای اینکه فردا جمعه ظهور کند، نیرو هست. ولی پاکار نیستند، حاضر نیستند سرمایهگذاری کنند، مردم در خودشان هستند، مردم گرفتار آقا کردن خودشان و لیسانس و دکترا گرفتن خودشان، استاد شدن خودشان و پول درآوردن خودشان هستند. مثل دوران جنگ نیست که افراد فداکاری کنند، بروند پایگاه بسیج، کرکرهها را پایین بکشند، تعطیل میکردند برای امام زمان (علیهالسلام) کار میکردند. برای همین امام زمان (علیهالسلام) گفت: اگر مردم یک بار دیگر همان کاری که برای انقلاب کردند، برای من بکنند، من میآیم. ولی آیا آن شور در مردم است؟ نیست. نه در خواص و نه در عوام. برای همین این اضطراب، آوارگی، طردشدگی و تنهایی ادامه دارد. همان جنایتی که سر علی (علیهالسلام) انجام دادند. خانهنشینی علی زمان ما ادامه دارد. حادثه خانه حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) حادثه زمانی نیست. در طول تاریخ تکرار میشود. طناب انداختن گردن و بردن و خانه نشین کردن داستان تاریخی نیست که یک زمانی اتفاق افتاد و تمام شد. دیگر نباشد. نه. امام زمان (علیهالسلام) الآن تنهاست و دست و پا بسته. فکر میکنید دوست ندارد بیاید به بچههایش کمک کند و عدالت خدا را اجرا کند؟ خدا دوست ندارد روی زمین عدالت حاکم شود؟ خدا دوست دارد الآن این همه آدم کشته شوند؟ متأسفانه ما نمیخواهیم. شیعیان به آن شور و هیجان اول انقلاب برای خود امام زمان (علیهالسلام) نرسیده اند. با هیچ کس معامله نکنند، فقط و فقط برای امام زمان (علیهالسلام) در صحنه باشند. برای امام زمان(علیهالسلام) خسته شوند و مزد هم از کسی نخواهد که حتی ولی فقیه بهش بگوید دست شما درد نکند. نه، این حرفها چیست. ما با بزرگتر از اینها داریم معامله میکنیم. امیرالمؤمنین میگوید، حضرت زهرا و فضه و بچهها، خدا به شما طعام داده، از شما انتظار پاداش نداریم. کسی که میخواهد برای امام زمان (علیهالسلام) کار کند، منتظر است ببیند خواص چه میکنند. خیلی خودش را مفت فروخته، روحانیون چه میکنند، وزارت ارشاد چه میکند، کار ما را کمتر از امام زمان (علیهالسلام) نمیخرد و هرکس هم که خودش را به کمتر از امام زمان (علیهالسلام) فروخت، در اشتباه است. خواص نخواهند تکان بخورند. از هیچ کس انتظار دیدن و تشکر نباید داشته باشی. باید کار کنی. بالاخره یک روزی تک تک ما چشم در چشم به امام زمان (علیهالسلام) نگاه میکنیم، امام زمان (علیهالسلام) چه قضاوتی درباره ما میکند؟ این اتفاق عیناً میافتد و استثنا ندارد. یک بارک الله. امام زمان (علیهالسلام) همه خستگی را درمیکند، یک لبخند رضایت بخشش کافی است.
جالب اینجاست واقعاً بزرگی و آقایی آن جایی است که تو نمیخواهی آقا شوی؛ چون آنجا امام زمان (علیهالسلام) متصدی بزرگ کردن و آقا کردن تو میشود. فرمود: دست خالی بدون یار و یاور کمکش میکنم و آقایش می کنم. وای به حال اینکه انسان بنشیند برای خودش کیسه بدوزد و بخواهد بزرگ شود و مشتری دورش جمع شود و سری در سرها داشته باشد. آنقدر پیش امام زمان (علیهالسلام) ذلیل میشود.
در دوران انقلاب دیدیم کسانی که مردم میلیونی دعایشان میکردند اما ذلیل شدند؛ چون یک دفعه باور کردند آقا هستند و به وزان آقایی خود برنامهریزی کردند. انسان تا باورش شود آقاست، ذلیل میشود. آدم خوب است فقط یک چیز داشته باشد. یک حس او را شارژ نگه دارد، آن هم نوکری است. بعضی از این آقایان آنقدر آقا شده بودند که یکیشان میگفت: ابوالفضل کار خاصی نکرده، من از ابوالفضل بالاترم. برای خدا هم شاخ و شانه میکشد مثل قارون. کسی آمده بود خودش را با امام زمان (علیهالسلام) مقایسه کرده بود. این فوقالعاده خطرناک است، حضرت زهرا (سلام الله علیها) از یک حقیقت سنت تاریخی ذکر میکند که همیشه نیروی کافی برای غلبه امام و جبهه حق بر باطل است، همیشه هست ولی مردم عمل نکردند. خواص و عوام در این جنایت شریک بودند. کمر رهبر حق و رهبر الهی را شکستند و زمین گیرش کردند. این نکته بسیار مهمی است. اینکه بگوییم یک زمانی باید انقلاب اینجوری شود که نیروی کافی برای امام زمان (علیهالسلام) فراهم شود و بتواند ظهور کند و چنین و چنان. بله بهطور طبیعی، همه باید برایش تلاش کنند، کار فرهنگی کنند، تکانی بخورند، نیروهای پاکار برای امام زمان (علیهالسلام) جمع شوند. شما شش ماه قبل از انقلاب فکر میکردید که این نیرو در آدمها باشد که 80000 نفر حاضر شوند شهید شوند، 300000 نفر بخواهند معلول شوند؟ اگر به بقیه آقایان میگفتی، میگفتند آقا ده نفر هم نیست، ولی وقتی به امام خمینی (ره) میگفتی، میگفت: هست. الآن هم خیلیها هستند، کسانی هستند که جایش برسد، بویش برسد، در این راه سر میدهند. ولی چرا باید کار به آنجا بکشد که بعد بگوییم. الآن خیلی قشنگ است. قبل از ظهور در تنهایی و غربت امام زمان (علیهالسلام) خیلی قشنگ است. هیچ وقت کار مقدار، سلمان و ابوذر قابل مقایسه با کار کسانی که در دوران بعد از حکومت امیرالمؤمنین به جایی رسیدند، نیست. خیلیها بودند بعد از حکومت ایشان که آدمهای خیلی خوبی بودند و منصب گرفتند، ولی این کجا تا اینکه در آن برهه از زمان، بایستی از ایشان دفاع کنی. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میگفت: «هرکس با من است، فردا سر تراشیده فلان جا با شمشیر بیاید»، میخواست حقش را بگیرد. سه روز رفت، دید همین سه نفر ایستادند و کس دیگری نیست. برای همین قرآن میگوید هیچ وقت مبارزین قبل از فتح با مبارزین بعد از فتح یکی نیستند. خیلی بد است آدم مبارز بعد از فتح شود. قرآن میفرماید هر دو اجر دارند ولی این کجا و آن کجا. برای کسی که زیارت عاشورا خوان است، هوسهای بزرگ و آدمی دارد، هوسهای آقا شدن دارد، نه در وزان طبیعت، آقا در وزان فطرت، این هوس کار یک آدم بیسر و پا نیست. میلیونها نفر زیارت عاشورا میخوانند ولی در این میلیونها نفر انگشت شمارند که این را باور کنند و بخواهند یعنی شب به این فکر کنند که میشود من با پیامبر در دنیا و آخرت باشم؟ انگشت شمار است. آدم در شب موقع خوابیدن که دغدغهاش چک و سفته و پول نباشد، شهوت و دنیا و فریزر و تلفن و موبایل و خانه و اتومبیل نباشد. ادعا خیلی بزرگ است،
«اَنْ یَجعَلنِی مَعَکُمْ» امام حسین نگاهت میکند وقتی با او حرف میزنی. وای به حالت اگر دروغ بگویی. « اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری»، میگوید خب کو حس انتقامت که میخواهی از دشمنان من بگیری، اینجاست که خیلی آبروریزی است. نمیگوید: «ثارک»، ثارک یعنی تو آدم محترم و عزیزی بودی و خونت را ریختهاند و من میخواهم انتقامت را بگیرم. «ثاری» خیلی بدتر است. میگویی من تو را مثل خودم میدانم، من و تو یکی هستیم، بعد تا تو میگویی اینجوری، امام حسین (علیهالسلام) ببیند در قلبت دروغ میگویی یا با قلب افل این حرفها را میزنی خیلی مسخره و خجالتآور است یا مثلاً از اینها بالاتر، « اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ اللهِ؛من میخواهم به آن مقامی که شما پیش خدا دارید، برسم». هر کسی نمیتواند چنین هوسی کند، آدم بزرگ میخواهد. آدمها به وزان آرزوهایشان بزرگند. یکی میگوید: میخواهم رئیس جمهور شوم یا نماینده مجلس شوم، در سیاست، این آدم بزرگی است، ولی بزرگوار نیست. به قول شهید مطهری (ره) میگوید: یزید یا هیتلر روح بزرگی دارند، میخواهند آقا شوند ولی به وزان طبیعت.
زیارت عاشورا با آدمهای فطرتگرا حرف میزند و مقیاس فطری، نه اینکه بخواهی بروی بهشت، حیوانات هم بهشت میروند، این آقایی نیست. آقا بشویم یعنی اینکه با من باشی، پیش من و هم درجهی من. حضرت علی (علیهالسلام) فرمود: «هر کس به معنای واقعی منتظر امام زمان (علیه السلام) شود، با من و هم درجهی من محشور خواهد شد». این راه برای تک تک ما باز است ولی هوسش را نداریم؟ چون سنخیت نداریم. هوسهای ما مال طبیعت هستند. صد متر را بکنیم، دویست متر، پیکان را بکنیم پژو، پژو را بکنیم بنز، هوسهای اینجوری داریم. هوسهای بزرگ شدن نداریم. نمیخواهیم در مقیاس ابدیت بزرگ شویم. (بحث این را در شرح زیارت عاشورا 20 جلسه صحبت کردم بحث مقام محمود بحث کاربردی و عملیاتی دارد که من در هر یک از شئون چه جوری میتوانم محمود شوم). محمود شدن راه دارد، هرکس بخواهد باید مسیری را طی کند؛ در مسائل زناشویی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرق دارند. ولی اینها را سر راه ما گذاشتهاند؛ یعنی ما میتوانیم بشویم. علی (علیه السلام) فرمود: به هرکس توفیق دعا دهند، حتما توفیق اجابتش را هم بهش میدهند». به شرطی که بتواند به وزان دعایش عمل کند. جگر تنها ماندن و خون دل خوردن را داشته باشد؛ مثل فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها)، سفت بایستد، نخواهد مقبول عامه باشد، بتواند مثل مادرش فاطمه زهرا تنهایی را تحمل کند و بهخاطر امام زمانش در گود باشد. همه تحقیرش میکنند، مسخرهاش میکنند، ولی تمام عشقش این باشد که امام زمان (علیهالسلام) او را میبیند. انرژیاش را از اینجا بگیرد. کسی سراغ دارم خیلی دیدنی است. این آمد به تنهایی حداقل ده میلیون نفر را شیعه کرد. در حوزه علمیه قم، یک کتاب چاپ شده، (مراکز فرهنگی قم) شما وقتی این را میخوانید اسم مرکز ایشان نیست، از بس گمنام است. حتی بسیاری از خواص این را نمیدانند. پیرمردی است که نماینده مقام معظم رهبری است. در یکی از این شهرستانهای دورافتاده زندگی می کنند. به او گفتم تو الآن این همه فشار هستی، لنگی برای اینکه آن میلیونها نفر شیعه که منتظر کتاب هستند، کتابها را رایگان چاپ میکرد و به آنها میداد. پول نداری بفرستی. مگر نماینده آقا نیستی، یک ندا به آقا بده، گفت آقا مرا نماینده کرده،که من کمکشان کنم نه ازشان کمک بگیرم. نگاه را میبینی!
یکی از اولیای خدا در آن خانه نشست گفت والله قسم من اینجا روح رسول الله را زیارت کردم، در همین خانه ایشان. نه ساختمان 50 طبقه با پرسنل و امکانات. گمنام گمنام. یک بار تلویزیون نشانش نداده، یک بار در رادیو مصاحبه نداشته، پایت را از این مملکت بیرون بگذار، برو در کاخ الیزه، برو در کاخ سفید، مسکو، شاهزادهها، سفرا، نخست وزیرها، رئیس جمهورها، نمایندگان مجلس، اساتید درجه یک دانشگاه را شیعه کرده، شاهزاده را شیعه کرده. از این مملکت بیرون بروی امکان ندارد این آقا را کسی نشناسد. ولی در داخل کسی نمیشناسد. مرکزی که اطلاعات چاپ کرده، مراکز فرهنگی استان، از بس مظلوم است، اسم این مرکز نیست. آقای وزارت ارشاد شما اگر چاپ کردی، اسم مرکز ایشان کو؟
مقام محمود یعنی اینکه سرت را در دنیا ببری، شهواتت را خرب کنی، خیال آقا شدن را کنار بگذاری، مقام محمود یعنی نوکری، و نوکری یعنی عشق ورزیدن، یعنی تمام انرژی و توانت را از اهل بیت (علیهمالسلام) بگیری، از ابوالفضل، کمتر از اینها فکر نکنی و خودت را به کمتر از اینها هم نفروشی. آنان هم بلدند نوکر پروری کنند. تمام رمز امام این بود که میگفت خدا شما را در قرآن یک موعظه کرده: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى؛ بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید». یا رسول الله، به مردم بگو دنبال آقایی نباشند، یک نفر، یا دو نفری در راه من قیام کنند. اینکه در غربت اهل قیام باشی، وقتی همه دنبال چرب و شیریناند اما تو برای خدا بیفتی، ببین آقایت میکنند یا نه.
ما دیدیم همه کسانی که کار امام زمان (علیهالسلام) را تعطیل کردند به قیمت اینکه به آقاییشان لطمه میخورد. امام خمینی (ره) بود که نمیخواست آقا شود، ولی شد. چرا؟ روی کره زمین هیچ پیغمبر و کسی را سراغ دارید از این محبوبتر یا موفقتر در جمع کردن آدم! یکی از نوکران اهلبیت (علیهالسلام) است که نوکری را خوب بلد است، وفاداری را خوب بلد است، ما اهل این حرفها نیستیم، زیارت عاشورایی که میخوانیم، میخواهیم چهل تا بخوانیم یک زن یا شوهر به ما دهند، یا یکی شفا بگیرد، کسی برای مقام محمود رسیدن کار نمیکند. اینها را توضیح دادم برای اینکه بدانید آن داستان همینجا اتفاق میافتد. خانم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) الآن دارد این خطبه را میخواند، الآن باید آنها را بنشینیم لعنت کنیم؟ الآن خودمان کار و وظیفه نداریم؟ نمیتوانیم به مقام محمود برسیم؟ امیرالمؤمنین فقط برای 1400 سال پیش است؟ نه به خدا. فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) برای الآن ماست. همین الآن یک نفر میتواند برود در خانه فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها)، داستان پیرزن را گفتم که چهجوری شوق داشت برای اهل بیت و فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها)، تا مرد، خانم گفت بیا برویم پیش من، این هم برای همه ما هست، به شرطی که ما بخواهیم پیشش برویم. این عشق کار کند، ولی ما این کاره نیستیم. ما فقط بلدیم روضه بخوانیم و گریه کنیم. آیا میگویید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرد؟ وفات پیامبر مصیبتی بزرگ است. مصیبتی به بزرگیای که شکاف زخم آن بسی فراخ است و زخمهای گذشته را دوباره باز کرد و زمین با غیبت او تاریک شد و ستارگان بیروح شدند و آرزوها به ناامیدی گرایید و کوهها از جای خود فروریخت و حرمت اهلبیت (علیهمالسلام) پیامبر ضایع شد. آری! پس از مرگ، احترامی برای کسی باقی نمیماند؛ پس این مصیبت بس بزرگ بود و همانند نداشت که هیچ بلایی به پای آن نمیرسد.
در دعای شنبه میخوانیم: یا رسول الله ما به واسطه تو مصیبتزده هستیم. بهخاطر اینکه وقتی تو نیستی هم وحی نیست، خیلی مصیبت بزرگ است، ولی ما نمی فهمیم، از اینکه امام زمان بینمان نیست و دردی هم حس نمیکنیم، احساس مصیبتزدگی نداریم. جالب است محرم و صفر میآید یک مقدار حس مصیبتزدگی و قیافه ژولیده میآید سراغ بعضیها، اما الآن حسین زمان در چه وضعیتی است. ما اصلاً احساس مصیبتزدگی نداریم؛ یعنی داغ در دلمان نمیماند، یک امام به این بزرگی داریم، این امام ببین چقدر بزرگ است. آنقدر بزرگ است که امام صادق (علیهالسلام) میگوید پدر و مادرم به فدای تو. آنقدر این آدم بزرگ است که امام باقر (علیهالسلام) در وصیتنامهاش میفرماید اگر درکش کنم، خدمتگزارش میشوم. آنقدر بزرگ است که میگوید هرکسی میخواهد آدم و شیث و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (صلیالله علیه و آله و سلم)، علی و حسن و حسین را ببیند، به من نگاه کند. همه آنها یک طرف، این آقا یک طرف. ولی از اینکه پیش ما نیست و پیشش نیستیم، گله نداریم. امام صادق (علیهالسلام) گریه خیلی دارد، دعای ندبه را بخوانید: جانم به فدایت، کی میشود تو ما را ببینی و ما هم تو را ببینیم. ندبه تمامش در فراق امام زمان (علیهالسلام) است. تو کجایی!
معصوم وقتی میگوید: تو کجایی، مکهای، مدینهای، یعنی من بیتابم از اینکه پیشم نیستی. واقعاً مصیبتزده هستم، فاقد تو هستم. امام خمینی (ره) رفت. مردم 40 روز عزا گرفتند، حاضریم جانمان را بدهیم ولی به مقام معظم رهبری آسیبی نرسد ولی نسبت به امام زمان (علیهالسلام) این احساسات را نداریم. بیمعرفتیم؛ یعنی برایمان مهم نیست که امشب شب جمعه آقا ساعت 11 شب چه میکند، برایمان مهم نیست آقا برای شیعیان و نوامیسش چقدر گریه میکند و ما چکار میتوانیم برایش کنیم؟ میخواهم بگویم ما امشب در خانه امام زمان (علیهالسلام) برویم و نگاه کنیم که گریه میکند، ملاقاتش کنیم، بعد بگوییم آقا دارم تهران برمیگردم، چه صلاح میدانید؟ به خدا همین الآن، سوال کنیم، اگر بهتان جواب نداد. نمیگوید شما بروید برای من چه کنید؟ قشنگ گوشهایتان را باز کنید، شفاف بهتان میگوید. به چادر حضرت رفتی، بعد هم خداحافظی میکنی و میآیی، میگویی آقا دارم برمیگردم، چه جور آدمی باشم؟ چه کنم برایتان؟ قشنگ شفاف بهت میگوید. هیچ بلایی به پای آن نمیرسد و این را کتاب خدا آشکارا تذکر داد، همان کتابی که در خانههایتان یا در مجالس روز و شب شما آرام و با صداق و با قرائت و لحن زیبا آن را میخوانید، این مصیبت بر دیگر پیامبران نیز وارد آمده و حکم حتمی خدا قضای الهی است که فرمود: «و ما محمد الا رسول؛ نیست پیغمبر مگر فرستاده ای»، پیامبران قبل از او آمدند و رفتند، اگر بمیرد یا کشته شود، شما ول میکنید و برمیگردید سر جای اولتان؟ همینطور شد تا پیامبر مرد همه مرتد شدند. هر کس از دین خدا برگشت به خدا ضربهای نزده. تمام آنانی که شاکر بودند، خدا بهشان جزای خیر میدهد، پسران قبیله، این قبیله یعنی همان مادر آن قبیله بزرگ خزرج، پیش چشم ما میراث پدرم را ببرند و حرمت نگه ندارند، درحالیکه دارای انجمن و اجتماعید، میتوانید کاری کنید، صدا به دعوت مرا همگان میشنوند و از حال من از هر جهت آگاهند، همگان میشنوید و از حال من، از هر جهت آگاهید، و دارای نفرات رزمی و ذخیرهاید، دارای ابزار جنگیاید، انواع اسلحه و زره و سپر نزد شماست، صدای دعوت من به شما میرسد ولی جواب نمیدهید و ناله فریادخواهی من به گوشتان میرسد ولی مرا یاری نمیکنید و حال آنکه به شجاعت و جنگاوری معروفید و به خیر و صلاح مشروف، شما برگزیدگانی بودید که انتخاب میشدید، الآن چقدر پیشکسوتان جهاد و خون داریم که در جبههها خط میشکستند و برای خود کسی بودند. الآن سردار امام زمان (علیهالسلام) نیستند، ممکن است بهشان بگویند سردار، ولی سردار امام زمان (علیهالسلام) نیستند. حتی سرباز هم نیستند. بهش میگویند سردار. خیلیها هستند که آن موقع واقعاً بزرگ بودند، سردار بودند و فرمانده بودند، ولی الآن سرباز هم نیستند. اذیت نکنند خوب است که می کنند. شما برگزیدگانی بودید که انتخاب میشدید و انتخاب شوندگانی که برگزیده شدید. با بتپرستان درافتادید و تحمل رنج و زحمت نمودید و با امتهای سرکش به رزم پرداختید. همواره ما فرمانده بودید و شما فرمانبر، ما امر میکردیم و شما تسلیم اوامر ما بودید، تا آسیاب اسلام به گردش افتاد و پستان روزگار به شیر آمد و نعرههای شرکآمیز خاموش شد و دیگهای طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش گشت و نداهای هرج و مرج طلب ساکت شد و نظام دین استوار گردید. رساندیمش به اینجا، پس چرا سرگردان شدید، پس از آشکار کردن عقیده امروز پنهان کاری دارید.
قبلاً می گفتید که ما تابع پیغمبر هستیم و دو ماه پیش آمدید بیعت کردید الآن چرا پنهان کاری می کنید و می گویید ما یادمان رفت؟ و بعد از آن پیشگامی به عقب برمیگردید و بعد از ایمان شرک آوردید؟ بعد این آیه را میخواند حضرت: آیا نمیجنگید با گروهی که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را خراج کنند با آنکه آنها آغازگر جنگ بودند، آیا از آنان میترسید؟ درحالیکه سزاوار است که از او بترسید، اگر مؤمنید. سورهی توبه آیه 13. حالا کسی ممکن است سؤال کند که چرا اینجوری شده و مردم اینجوری شدند. چه میشود که عده ای چنین وضعیتی پیدا میکنند با اینکه پیشکسوت و بزرگ هستند، فرماندار و فرمانبر هستند!!
. «والحمدالله رب العالمین».