بحث ما در توحید استعانت بود به مناسبت اسم شریف احد و همچنین اسم شریف واحد گفتیم اعتقاد به توحید و باور آن در انسان توحید استعانت را ایجاد می کند یعنی اگر کسی باور کرد که لا مؤثر فی الوجود الاّ الله و لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. او می داند که از هیچ کس جز خداوند کریم نمی تواند کمک بگیرد و به هیچ چیز و هیچ کس جز او نمی تواند پناه ببرد و در باره ی یکی از مصادیق پناهندگی که پناهندگی به خداوند تبارک و تعالی از شیطان بود بحث کردیم ( استعاذه) . پناه بردن به او از شر شیطان.
آنچه مسلم است این است که بنا بر حکمت خداوند تبارک و تعالی و بخاطر نیاز ساختار وجودی ما به دشمن و تضاد و درگیری خداوند تبارک و تعالی به حکمت و لطف خودش شیطان را برای انسان آفریده است و اگر شیطان نباشد انسان هیچ ترقی معنوی نخواهد کرد وجود شیطان است که چیزی به اسم ایمان، عشق، شهادت، شوریدگی در راه خدا را برای انسان ایجاد می کند.
بدون نیروی مخالف، بدون تحریک و شیطان هیچ کس به جایی نخواهد رسید. وجود شیطان، امری مسلم و قطعی است. حمله های او هم امری مسلم و قطعی است. متاسفانه ما، شیطان را امری خیالی و موهوم گرفتیم اگر هم او را به عنوان اینکه خدا و قرآن گفته و ما مسلمانیم بپذیریم خیلی سطحی و به قول مرحوم علامه خیلی مبتذل از کنار این مسئله رد می شویم جز اینکه موقع قرائت قرآن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگویم یا مثلاً اگر اتفاقی افتاد بگوییم خدا شیطان را لعنت کند یا لعنت خدا به دل سیاه شیطان.
اما ماجرا این است که شیطان از خواب تا بیداری و با همه ی افراد است و چه در خواب یا بیداری دائماً به تناسب ارتباطات، انتخاب ها، رفتار ها و افکاری که انسان جذب می کند یا از او صادر می شود شیطان فکر مناسب با آن حالت را ایجاد می کند.
در مقام شهوت، شهوت را ایجاد می کند. شهوت یعنی میل. حالا می خواهد شهوت به غذا باشد. به لباس باشد به جنس مخالف باشد به مال باشد یا در مقام غضب، درگیری و دعوا و خشونت، قتل را شیطان پیشنهاد می کند و این پیشنهاد ها، پیشنهاد های خوبی است که چه در مقام غضب و چه شهوت به ما می دهد و در بالاتر از آنها.
تا ما با این پیشنهاد ها بتوانیم اوج بگیریم. پیشنهاد شیطان زمینه ایجاد می کند و رد کردن آن اوج می آورد. پذیرش آن ذلت و سقوط می آورد. اگر ما بتوانیم هر بار که پیشنهاد می مقاومت کنیم هر بار درجه و امتیاز و اوج می گیریم و از این جریان مخالف استفاده می کنیم. و هر وقت پیشنهادی دارد دست دادیم و عابد او شدیم زمین می خوریم.
لذا داستان شیطان، داستانی جدی در زندگی ماست و وقتی می گوید که بگویید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم این همه در روایت دارد آیه: و إما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انّه سمیع علیم. نزغ: الف، شر و فساد، شکل پلید و بد و منفی اگر در ما چه نسبت به خودمان چه به خداوند کریم چه به ملائکه الله چه معصومین، چه همسر ، فرزند، دوستان و بقیه مردم الف شرّ و فساد و تحریک به سمت عمل و کار بد را نزغ می گویند.
وقتی تکانی به ما داد و حمله ای کرد فاستعذ بالله که او سمیع و علیم است. پس مسئله آنقدر شفاف است که خداوند می فرماید هر وقت شیطان به تو حمله کرد به خداوند پناه ببر یعنی یک امر عادی و قابل فهم است. یعنی این طور نیست که کسی بگوید من فکر می کنم شاید در این قضیه دست شیطان توی کار است.
نمی توان مثل یک داستان پلیسی و ماجرایی که مخفی انجام شده به دنبال سر نخ بگردیم. نه، شیطان پیامی شفاف و روشن دارد و انسان، نزغ را می فهمد. در حمله ی سمت راست نزغ او بسیار شفاف و روشن تر است و حساستر.
یک مقداردقت و مهارت بیشتری می خواهد. وقتی حمله ی سمت راست می کند باید دقت بیشتری کند چون در این نوع حمله، اصلاً پیام های بد نمی دهد. در حمله ی سمت چپ مفاهیم بد و زشتی دارد. و همه می فهمند فألهمها فجورها و تقوی ها. انسان فجور و تقوی را می فهمد انسان همه را می فهمد ولی در حمله ی راست، مسئله، همه اش مقدس، خوب، قشنگ و شفاف است. پیام های خوب می دهد ولی مال شیطان است.
پیام کار مثبت و خیر می دهد تو با کار مثبت، قشنگ و خوب به سمت جهنم می روی با فعالیت های مذهبی با عبادت، مناجات، دعا، درس خواندن دروس گفتن مسجد رفتن و هیئت رفتن تو را به جهنم می برد. یعنی پیام ها مقدس است.
سمت راست حساس است چون شیطان در سمت راست از کمالات انسان استفاده می کند از توانایی ه و نقاط مثبت استفاده می کند یعنی اگر دستش نرسد به تو که پیام گناه به تو بدهد یا به تو بگوید گناه کن و می داند تو اطاعت نمی کنی اصلاً آنجا سرمایه گذاری نمی کند می گوید حالا که این طور است که گناه نمی کند می گوید او را به کار های خیر وادار می کنم در کار خیر وقتی یم رود او را غرور می گیرد. وقتی به جبهه می دهد وقتی یک شهید می دهد، وقتی جانباز می شود از سیادتش استفاده می کند به او می گوید برو حوزه درس بخوان تا به قول امام یا آخوند ضد دین درست کنم یک آخوند به اصطلاح فاجر و فاسد درست کنم مثل آخوندی که می نشیند حکم قتل امام حسین علیه السلام را می دهد.
مثل شریح قاضی. او را به کار های مقدس و خوب می فرستم. او را وادار به کار های خوب می کنم و در همانجا او را بدبخت می کنم. لوس و متکبر می شود و خودش را بهتر از همه می بیند. به او می گویم برو بی حجابی و فحشا کن، زنا کن نمی کند چون آدمی نیست که سمت این کار ها برود. به او بگوید نماز شب بخوان خودم بلندش می کنم برای نماز شب. یک چند وقتی که نماز بخواند دیگر هیچ کس را آدم حساب نمی کند. چون می گوید من خیلی مقدسم.
بعد هم نماز شب می خواند و توقع دارد کفش های او جلوی پایش جفت شود. ملائکه از آستینش بیرون بریزند. هر دعایی کرد اجابت بیابد. اگر گفت فلانی شفا پیدا کند شفا بیابد بعد می بیند چنین اتفاقی نیفتاد از خدا هم بدش می آید می گوید من سی سال در هیئت عزاداری کردم زحمت کشیدم کار کردم چرا از امام حسین علیه السلام یک شفای بچه ام را خواستم نشد. همانجا بدبخت و کافر به امام حسین علیه السلام می شود.
روحیه ی خدمت به او می دهم بعد طلبکارش می کنم روحیه ی مبارزه می دهم طلبکارش می کنم روحیه ی عبادت می دهم طلبکارش می کنم. سر همه داد می زنم فکر می کنم فکر می کند اگر آدم مقدسی است و زحمت کشیده برای بقیه (در کشور یا محل) حالا باید از بقیه امتیاز بگیرد. اصلاً کار بد انجام نمی دهد. الان سراغ کسانی که ائمه را کشتند بروید یا کسانی که از طریق توانایی های شان در مقابل دین خداوند کریم ایستادند خیلی از آن ها این گناهانی که اراذل و اوباش و اهل فحشا و فساد انجام می دهند در عمر شان هم انجام نمی دهند ولی از طریق مقدس، از طریق خدمات، زحمات، سوابق دینی و عبادات شان بد بخت شدند.
چقدر کسانی داریم که در کتاب های تاریخی هم اسم شان است. عارف بالله، سالک و فانی فالله و فلان و فلان این ها همه در مقابل ائمه ایستادند. همه هم اهل عرفان بودند ولی اصلاً به ائمه محل نمی گذاشتند اصلاً خود را خیلی بزرگند از آن ها می دانستند و به قول خود در توحید و سلوک فنا بودند و فکر می کردند از ائمه همه بالاترند.
ما کم نداریم آدم های این جوری، یک آدم مفت خوری که حال و حوصله ی فعالیت اجتماعی و کار سیاسی و درگیری با دشمنی ندارد. یک آدم تنبل بی عرضه ای است که اصلاً جیگر این کار ها را ندارد که بیاید در این کار ها، می بینید که خیلی خوب است که الان اسلام هم این مسئله را تایید کرده که یک گوشه ای بنشینید (از مفت خوری و تنبلی) بعد چهار نفر که می بینید من شب تا صبح نماز می خوانم شام و ناهار هم برایم می آورند و دستم را هم می بوسند.
چرا از این بهتر؟ بیافتم در عبادت و حرم بازی و نماز بازی، ذکر بازی خیلی هم خوب است. (تنبل خانه ی شاه عباس). بعد هم از این بازی ها در می آورند آن وقت دیگر هیچ کس را آدم حساب نمی کنند. حمله ی سمت راست خیلی خطرناک است.
اما حمله ی جلو را آدم می فهمد حمله ی جلو است. اضطراب، ناراحتی، دلشوره را می فهمیم مال شیطان است. حمله ی از عقب هم همین طور، کینه، نفرت، دعوا، درگیری، خودآزاری، ملامت و احساس پوچی را آدم خوب می فهمد. حمله ی چپ راحت است. حمله ی راست سخت است ولی به هر حال شفاف است.
کافی است یک کمی دقت کنیم. پس ما می توانیم نزغ شیطان را بفهمیم من الان سر خودم و دیگران را کلاه می گذارم الان دچار حمله ی راستم حالا دچار حمله ی چپم. همه ی این ها کد دارد. مثل پزشکی که تا بروی بگویی من سرم درد می کند، چشمم، قلبم درد می کند دکتر به تو می گوید از کجا هست به نورت می شود به پزشک مراجعه کنیم بگوید خوب حالا من نمی دانم چه مشکلی داری.
درد داری حالا باید بررسی کنیم بفهمیم. نه. بیشترش را آدم می فهمد. دکتر ها می فهمند انسان خودش می تواند بهفمد چه مشکلی دارد. انّ الانسان علی نفسه بصیرته و لا القی معاذیره. حتی اگر عذر بتراشد و توجیح کند خودش را می شناسد و می داند ما باید به خود نمره ی چند بدهد. پس شیطان یک مسئله کاملاً شفاف و روشن است حمله هایش هم کاملاً روشن است. می گوید وقتی به شما نزغ دست دار و شیطان حمله کرد پناه ببر به خداوند کریم.
یعنی چی؟ خداوند کجاست که به او پناه ببرم یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که یاد خدا، قبر و قیامت یاد عدالت خدا، حساب، کتاب، صراط از مو باریکتر از شمشیر تیز تر هر چه یاد بهشت و بالاتر از بهشت را یاد شما می اندازد خداست به او پناه ببر. محیط بدی هستی برو در مسجد، حسینیه، حرم و بین آدم هایی که دیدن آنها شما را به یاد خداوند می اندازد برو پیش روحانی، عالم، کتاب بخوان، قرآن بخوان و پناه ببر.
هر چه که تو را از آن فکر جدا می کند پناهندگی است. پیام را می شناسی و مخالفت می کنی پناهندگی است. این پیام الان به من می گوید دعوا کن، داد بزن، عصبانی شو، بِرَنج، لوس شو، منت بگذار، توقع کن شیطانی است باید جلوی آن بایستی. ما خیلی وقت ها که از دیگران دلخور و ناراحت می شویم و از دیگران توقع پیدا می کنیم می فهمیم که حق با خودمان نیست. من حق ندارم توقع داشته باشم، ناراحت شوم. بِرَنجم، قهر کنم، از پدر و مادر مطلقاً نمی توان قهر کرد.
یک موقع است معصیت و نافرمانی خداست تازه آنجا هم حق نداریم با آنها بدی کنیم. گوش نکنیم اما بی احترامی و خشونت نه. مشخص است. برخورد با شوهر، با زن، با بچه مشخص و شفاف خداوند عدد و حدودش را داده که کلاه سر مان نرود. از آن عدد که خارج شوی معلوم است که شیطانی است. سوره ی مبارکه اسراء قل لعبادی یقول التی هی احسن إن الشیطان ینزغ بینهم به بنده های من بگو ( هر جا بگو دارد (قُل) خیلی مهم است) از طرف من به همه ی بنده هایم بگو نه به مومنین نه به مومنات، مسلمین، مسلمات به همه ی بندگانم بگو.
یعنی اگر کافر هم رعایت کند شیطان حریق او نمی شود لذا کفاری که همین فرمولی که خداوند می گوید رعایت می کنند چقدر از شیطان ایمن هستند. به بندگانم بگو وقتی می خواهند با هم حرف بزنند بهترین کلمات را به کار ببرند. نمی گوید کلمات خوب بکار ببرند یک موقع است آدم کلمات بد بکار می برد می گوید کلمات خوب بکار ببر این کلمه ی زشت را باید کنار بگذاری. بعضی هستند تکیه کلام و نحوه ی حرف زدن آنها در خانه بد است. عصبی، پرخاشگر و لوس و متوقع و خدای ناکرده در حرفهای آنها مَتَلَک و تکه انداختن و تحقیر و توهین و آزار و نیش و مرحله ای بالاتر فحاشی و توهین و حرفهای رکیک به بچه، شوهر و خانواده ی خودش می زند ( اطرافیان و پدر و مادر) این یک مرحله است که همه جهنم و آتش است.
یک موقع است که می گوییم حرف بد را اصلاً نزن حرف خوب بزن. اصلاً خداوند نمی فرماید حرف خوب بزن ما هم نباید دنبال این باشیم می گوییم من تلاش می کنم هیچ حرف بدی از دهانم بیرون نیاید، دل کسی را نرنجانم، تحقیر و نیش و تکه پرانی نکنم این را داشته باشم. اما اینکه سراغ حرف خوب بروم نه. اینکه آدم حرف بد نزند و حرف خوب بزند اولین پله است.
بلکه می فرماید: بهترین و خوب ترین حرف ها را بزنید. آنکه از همه بهتر است بگویید. زیباترین کلمات به یک کسی می گفتیم شما می خواهی در خانه صحبت کنی این جور باید صحبت کنی گفت اینکه خیلی لیلی و مجنونی است. پس این حرفها فقط برای دوران نامزدی است؟ یعنی بعد از اینکه با هم خیلی آشنا شدیم باید به هم فحش بدهیم.
بعضی ها تا عقد و نامزد هستند خیلی خوب اند بعد از محرم شدن دیگر خاک بر سر و زِر نزن، و خفه شو اینکه نشد و می گویند آخر ما با هم نداریم. یعنی چی؟ بی حیایی و تحقیر و .... می گویند ما با هم شوخی می کنیم. اصلاً خوب نیست. 1- هیچ کلمه ی منفی نباید بکار برود 2- اگر می خواهی کلمه ی خوب بکار برود خوب را نگو بلکه بهترین را انتخاب کن. می گوید لیلی و مجنوی می شود خدا می خواهد شما روز به روز عاشقانه تر شوی.
کلّما ازداد للعبد ایماناً ازداد للنّساء حباً. هر چه ایمان و انسانیت بالاتر می رود انسان نسبت به همسرش مهربانی و محبتش بیشتر می شود. و عشقش همین طور. پیرمرد ها باید خیلی عاشقانه تر است جوان هایی که تازه به هم رسیدند با هم حرف بزنند (این قاعده اش در اسلام است).
هر چه سن بالاتر رود عاشق پیشگی و .... باید بیشتر شود. نه اینکه بگوییم این حرف ها کدام است. این ایاق شدن ها و ندار بودن ها جهنمی است. بله هر چه بالتر می روی صمیمی تر می شوی. تسقته الاداب عند الاحباب. یک سلسله آدابی که انسان با غریبه دارد شاید با خودی ندارد. هیچ اشکالی ندارد. اما بی ادبی نه. چرا؟ چون إنّ الشیطان ینزغ بینهم شیطان بین شما اختلاف می اندازد. شما تا حرف ضعیف و کلمات ضعیف انتخاب کردی باید مواظب حمله ی شیطان باشی.
ببینید چند درصد طلاق ها و اختلاف های خواهر و براد و پدر و مادر و..... و جنگ ها تاریخی و کشت و کشتار ها مربوط به زبان است. خیلی هم آن را ساده می گیریم. بیشتر قتل های عالم مربوط به زبان بوده یعنی دو پادشاه با هم بد حرف زدند شیطان این ها را به هم انداخته و جنگ شده. چقدر طلاق؟ به ندرت طلاقی پیدا می شود کرد که مربوط به زبان بنا شد. خیلی مهم است. کلمات نامناسب انتخاب کردی منتظر دعوا و درگیری و خیانتت و طلاق و.... باش. برای ما حبی نیست.
شخص باید روی ادبیات خود کار کند و واژه و کلمات انتخاب کند. آقا دکتر و مهندس و رئیس و غیره است ولی می بینی آنقدر که وقت برای آن بخش ها گذاشته یک ساعت وقت نگذاشته برای اینکه کلمات مناسب و قشنگ انتخاب کند. می گوییم چقدر مطالعه داری؟ این در مملکت ما اشتباه است. یک واحد درسی در دانشگاه و مدارس برای انتخاب کلمات بگذاریم.
دانشمندان ما زحمت کشیدند و روی بار هر کلمه زحمت کشیدند. من در بعضی کشور ها سراغ دارم که حتی در سرباز خانه ها سرباز را می برند و چند ماه آموش آداب می دهند. اینقدر این مسئله مهم است که خداوند می فرماید اگر کافر این مسئله را رعایت کند من به او خیر و برکت می دهم.
و اگر مومن رعایت نکند خیر و برکت را از او بر می دارم. مومن است؟ می گوید وقتی خانواده و گروهی مومن با هم به حرف می زنند. من خدا با اینکه آنها مومن هستند یکی از کار های که می کنیم خیر و برکت را از این ها بر می دارم. و یک خانواده ی کافی با هم رفیق و صمیمی هستند و خداوند را هم قبول ندارند خداوند می فرماید این ها مرا قبول ندارند ولی درون خودشان با هم خوب هستند من به این ها خیر و برکت می دهم.
می گوید من نمی دانم چرا شکست اقتصادی خوردم و ورشکست شدم ما که خمس می دهیم و خدا و پیغمبر را هم قبول داریم. همه چیز را رعایت کردیم این همه شکست و مریضی و ... ببین ادبیات منزلت چگونه است. می خواهی زن بگیری. دختری که بی ادب و بد دهن و.... است.
خانمی می گفت شوهر من به لیوان و پارچ و .... هم فحش می دهد. پسری که این گونه است. با او نباید ازدواج کرد. آنقدر خطرناک است که می گوید کسانی که حرف های رکیک از دهان شان می آید (حدیث است) با شیطان در نطفه ی آنها شرکت کرده با زنازاده و لقمه حرام هستند.
یک موقع هست تربیتی است در محیط رعایت کرده کنار می گذارد می فهمد خوب نیست. باید کار کرد و زحمت کشید. و تمرین کرد. مثل خط و مکانیک و ..... تا کم کم به بهترین ادبیات برسیم. بچه ام دارد خراب می شود دخترم دیگر حجاب را رعایت نمی کند. پسرم از دین و مسجد زده شده دائم درخواست طلاق دارد برو ببین مشکل کجاست. چهار تا کلمات خود را عوض می کردی. وقتی تو خبیثی و دست بزن داری و پرخاشگری که خیلی بدتر از حرف است.
مقدسترین آدم هم که باشی از تو متنفر می شوند. چرا تعجب می کنی؟ مگر من آدم خوشگل، پولداری نیستم همه جور امکانات هم برای زنم فراهم کردم چرا از من خوشش نمی آید؟ ببین تو چی ات است. پایش را کرده در یک کفش طلاق گرفته و می بینیم باید آدم خیلی خیلی وحشتناک ازدواج کرده که نه پول دارد نه کار نه هیچی. زن تو که اول برای پول نیامده او عشق و ادب و احترام می خواسته آن آقایی که هیچی ندارد زشت و معلول هم هست.
می تواند به او بدهد. برای او کافی است اشتباه بزرگی که اکثر مرد ها می کنند این است که می خواهند دهان زن شان را با پول و طلا ببندند تا چیزی می شود النگو و دستبند و خارج و لباس نه تو از خودت هزینه کن و کلماتت را عوض کن تا ببینی زنی که اینقدر بهانه می گرفت دیگر آن طور نیست. حرف های تحقیر آمیز می زنی، شوهر را تحقیر می کنی. مسخره می کنی یکسره گیر می دهی. یکسره فکر می کنی. معلم ابتدایی هستی که نمره بدهی. اصلاً زن نباید به فکر نمره دادن و درست کردن مرد باشد مرد هم همین طور.
که بگوید من مربی زنم هستم. اگر در خانواده تربیتی هست عملی هست و زبانی خیلی کم. اما تو فکر می کنی استادی باید هی مچ هم را بگیرید از هم ایراد بگیرید و یکسره همدیگر را درست کنید و نق بزنید و ... نمی شود. مشکل درست می شود. می گوید من نمی دانم لقمه ی حرام به این بچه دادم چرا متنفر از دین است از مسجد و نماز و .... خیر، لقمه حرام نیست رفتارت بد بوده.
بلد نیستی با همسرت و پدر و مادرت چطور رفتار کنی می گویی پدر و مادر ما بین ما فرق می گذارند. دروغ است. ببین او چه می کند که تو نمی کنی. که پدر و مادر ظهور می دهد که او را بیشتر دوست دارند. می گویدنه این خواهر من زیرک و چاپلوس و خود شیرین است داداشم این طور است من نه. نه تو بی ادبی. نمی خواهی یقه ی خود را بگیری مؤدب را خود شیرین و چاپلوس تعبیر می کند. و این کار عبادت است. در روایت داریم که انسان چاپلوسی هیچ کس را نمی تواند کند غیر از خداوند و پدر و مادر بله خوب او چاپلوسی می کند. از فهم و ایمان و عقلانیت اوست تو هم بکن. تو خودخواهی و شجاعت پاگذاشتن روی خود را نداری.
قُد هستی و تواضع نمی کنی. واخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمته بار ذلت را از روی رحمت در مقابل پدر و مادرت بگستران، ذلت رحمانی داشته باش نه از روی قُد ما الان کسانی داریم که خیلی احترام پدر و مادر شان را رعایت می کنند اما در دل نفرت دارند تا آخر هم مودب زندگی می کنند باز این ها بهتر از بقیه هستند.
قرآن می فرماید: ضمن این که ادب داری و در مقابل پدر و مادرت تواضعمی کنی عاشق آنها هم باش با همه ی عیب ها و گناهان و اشتباه شان دوست شان داشته باش و عاشق شان باش. ما شجاعت این کار ها را داریم می گوییم فرق می گذارند و چاپلوس است چرا پدر و مادرم بین ما فرق می گذارند. شیطان در خواب، خوابی بد برای زن می شود و مرد را بد جلوه می دهد از فردا دل زن با مرد نیست یا برعکس.
این حرف ها کیلویی چند است صدی 99 خوابها تغییر ندارد آدم شجاع و قدرتمند با خواب با کسی درگیر نمی شود. صدقه می دهد و می گوید خدا لعنت کند شیطان را چه چیزی به ما نشان داد می خواهد بین ما را به هم بزند. او امروز که این خواب و دشمنی را دیدم تلاش می کنم با او صمیمی تر شوم. در بیداری، سر سفره، از حالت غذا، از بوی دهان، بوی بدن، لباس پوشیدن و ...... و هر چیز دیگر می تواند ما را از کسی متنفر کند. ما با روح انسان ها کار داریم. مومن است؟ اعظم حرمته من الکعبه. حرمت او از کعبه بالاتر است.
ما نمی فهمیم یعنی چه؟ شما اگر به کعبه جسارت کنی تو را چه می کنند حکم چیست؟ مثلاً نعوذ بالله مشتی زد. اگر این کار انجام شد خودم در مقابل خودم چطور آدم هستم. چطور وقتی به زن مومنت و بچه ی مومنت جسارت می کنی احساس شرمندگی نمی کنی و خجالت نمی کشی در حالی که شرمندگی آن پیش خداوند خیلی بیشتر است.
هیچ کس چیزی به شما نمی گوید ولی می میریم آن طرف خجالتش بیشتر است. به شوهرت، پدر و مادر مومنت چقدر راحت با تحقیر صحبت می کنی. این خیلی خجالتش بیشتر است. اطرافیان تو کافر که نیستند. می گوید نه آن مومن که گفتند اولیای خداوند کریم مثل امام خمینی قدس سره شریف هستند.
سر خودت را کلاه می گذاری؟یا ایهاالذین آمنوا انّما المومنون اخوه...... این همه ایها الذین آمنوا دارد خداوند بزرگ و کریم با اولیا خود حرف زده؟ با همین توده ی مردم صحبت کرده. این قدر راحت حرف طلاق و .... این ها که دل آزادی دارد خیلی مهم است. چطور و چرا از غذا و کار کردن او ایراد می گیری. چرا به هم متلک می اندازیم. ما وارد حریم های خطرناکی می شویم. انسان است شوخی نیست. مومن است حرمتش از کعبه بیشتر است.
ما خیلی راحتیم در برابر یک مومن، غیبت کردن، تهمت زدن، حرفی که مطمئن نیستی راحت توزیع می کنی این طرف و آن طرف پخش می کنی. و انگار نه انگار ما این حسی که اگر توهین کردیم به کعبه در ما ایجاد نمی شود مردم هم این طور به ما نگاه نمی کنند ولی رسوایی ای بدتر از این رسوایی موقع مردن سراغ ما می آید.
اضطراب ها و ترس هایش با ضریب آخرت سراغ ما می آید. الان یک نفر به پیغمبر توهین کردن ( مثل سلمان رشدی) دائماً باید فرار کنند که او را نکشند. هزاران برابر نکبت و ترس و اضطراب و ذلت و خواری بیشتر از او باید انسان در آخرت تحمل کند که به همسرش، بچه اش، پدر و مادرش به مومنین دیگر توهین کرده و حرفه های بد زده، ایراد گرفته متلک انداخته. دل شکسته. خیلی راحت پدرش که یک طرفه است حرف می زند. راحت عیب های بچه اش را همه جا می گوید.
این آبدارچی من است راننده ی من است نه . قبل از اینکه آن باشد انسان است. راجع به علما، مراجع تقلید و ... خیلی راحت و آبکی هر کس هر چی می خواهد می گوید می خواهد این طوری عاقبت به خیر شود؟ اصلاً عاقبت به خیری نمی آورد. برای همین حضرت می فرماید: 60 سال هم نماز بخوانید یک رکعت آن هم نجات تان نمی دهد چون همه را با آفت انجام می دهید.
شما فکر کنید یک نفر شب تا صبح نماز بخواند صبح تا شب روزه بگیرد بعد به قرآن، به کعبه به مسجد توهین کند. چیزی برایش می ماند؟ هیچ. حالا کسی یک مومن را خوار بشمارند. وقتی انسان در جمع مومنین زندگی می کنی با هزاران موجودی که هر کدام حرمتش از کعبه و مسجد بیشتر است زندگی می کنی. یعنی پدرت، مادرت، همسرت، بچه ات هر کدام هر کدام بمب اتمی هستند. اگر بی خود اصطکاک ایجاد کنی قبرت را به آتش می کشند. آخرتت را خراب می کنند. این طور نیست که بگویی این زن است الان او را پِخ کنم می ترسد، جرات ندارد حرف بزند او را طلاق می دهم.
آن زن هم زبانش بسته است می گوید اگر بخواهم الان حرفی بزنم ناراحت می شود قهر می کند، پول نمی دهد، بچه ها را از اذیت می کند، تهدید به طلاق می کند و ببینید چقدر از مرد ها از این قدرت برعلیه همسران شان استفاده کرده اند. یا خشن یا بی ادب یا دست دراز می شود. او الان زبانش بسته است ولی خداوند کریم که نمرده است.
فرمو بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خداوند هیچ کسی را ندارد. یا مرد آبرو دار است. زن از نقاط ضعف او استفاده می کند او را تحقیر و تهدید به طلاق می کند. به بردن آبرو. مرد زبان بسته مجبور به تحمل است. خدا نکند یک نفر از ترس به ما چشم بگوید. اگر این کار را بکنی خدا در دنیا و قیامت تو را خوار می کند که یک کسی از روی اجبار به تو احترام گذارد. اگر از روی محبت و عشق باشد خوب است. اما نکند به خاطر اینکه تو رئیس هستی زیر دستانت به خاطر این که نان شان بریده نشود به تو تعظیم کنند به تو سلام کنند و پیش پای تو بایستند. لذا امام رضا علیه السلام وقتی می خواستند غذا بخورند سفره که می انداختند می فرمودند همه باید بیایند سر سفره، تمام خادمان، اسطبل چی و .... باید می آمدند و با هم غذا می خوردند من رئیسم و مدیرم و باید جای دیگر غذا بخورم نبود.
بعد فرمودند هر کدام از شما ها سر غذا بودید و من امام رضا علیه السلام صدای تان کردم جواب ندهید. یک موقع است کاری حیثیتی یا حقی عظیمی است آدم یک نفر را سر غذا صدا می کند. نشستی سر سفره، به بچه می گویی پا شو نمک را بردار بیار ببینم زنگ می زنند می گویی خانم برو در را باز کن تلفن می زنند دختر برو. چه کسی گفته تو جواب ندهی. پس تو چه کاره ای. که می گوید تو نمک نیاوردی، آب نیاوردی؟ چه حسی است که من فکر می کنم همه باید حرف های مرا گوش کنند.
برو این کار را کن آن کار را کن. میدانی طرف دارد غذا می خورد بگذار بخورد فقط یک مورد گفتند اگر انسان به کسی دستور داد خوب است نه اینکه بهتر است این کار را بکند آن هم در آب دادن است ( اگر دستور داد عیبی ندارد) اگر به کسی گفتی یک لیوان آب برایم بیاور آب ماجرای دیگری دارد. ماجرای آب و سقایت ماجرای دیگری است. می فرماید اگر به کسی بگویی آب بیاور چون او به فیض و ثوابی در این آب دادن می رسد که به نفع اوست.
اما رعایت کنیم و الا یک طاغوت، مستکبر و فرعون بار می آییم. امروز تلفنی دعوای زن و شوهری داشتم که مرد می گوید چرا من به خانه می آیم این را برای من نمی آوری. بعد می آوری این طور باشد. و ... توقعاتی که یک طاغوت دارد یک زن با هوش و فهمیده می داند باید با خداوند کریم معامله کند. شوهرت می خواهد زیبا باشی. برو آرایش کن. می خواهد غذای خوب باشد جلوی او بگذاری چای بگذاری انجام بده. نه زن از مرد و نه مرد از زن نباید توقعی داشته باشد.
چون کافر خطرناکی است. یک آدم یکسره از موقعیت خود استفاده کند. درست است زن نباید بدون اجازه ی شوهر بیرون برود زن وظیفه دارد اجازه بگیرد مرد هم نباید اجازه ندهد یعنی چه که من مردم صلاح می دانم فلان. می خواهم بروم دکتر یا خانه ی مادرم می گوید اجازه نمی دهم.
آنی که گفته اند اجازه مال موردی است که موارد فساد، مسئله ی خطرناک، حیثیتی یا حرام الهی است. آنهایی که تند تند از موقعیت های خود سوء استفاده می کنند پیش خداوند ذلیل می شوند. زن هم همین طور حد خود را بشناسد. به مرد فشار نیاورد که مثلاً خانه ی مادرت نرو. من راضی نیستم برای بابایت چیزی بخری. من که راضی نیستم.
زن که شوهر کرد در مقابل هیچ بنی بشری پاسخگو نیست جز شوهرش. مرد اگر زن گرفته، زن یکی از کسانی است که ذوی الحقوق است. مرد نسبت به مادر، نسبت به پدر، نسبت به جامعه و ... مسئول است. می خواهم جبهه بروم خیرات کنم و زنم راضی نیست.
زن باید حد خود را بشناسد. ما ها دائم از موقعیت های خود سوء استفاده می کنیم (استکباری) و جلوی خداوند کریم می ایستیم. چرا پدرت را مسافرت بردی. فلان چیز را خریدی. دکتر بردی خواهر و برادر دیگر چرا نمی برند؟ خواهر و برادر دیگر کافرن مومن نیستند دوست دارند با خداوند کریم درگیر شوند. من چه؟ من هم با خداوند درگیر شوم؟
مگر خواهر و برادر های من الگوی من هستند. ما باید موقعیت هایی را که باید داشته باشیم رعایت نمی کنیم شیطان هم ما را وسط می اندازد. وقتی قاعده و قانون در حرف زدن هدف و انتخاب داریم هیچ زن و مردی دعوای شان نمی شود. دعوا ها و طلاقها یا دو طرف یا یک طرف رعایت نکردند. ائمه هم که با خانم های خود به بن بست می رسیدند جدا می شدند. ( اولیای خدا و .... ) پیغمبر خداوند رعایت می کرد همسرش رعایت نمی کرد از هم جدا شدند ننگ نیست ولی مقصر دارد.
یک جا رعایت نمی کنید گرفتاری پیش می آید. به بندگانم بگو وقتی می خواهند حرف بزنند بهترین کلمات را انتخاب کنند که شیطان بین آنها اختلاف می اندازد پس ما برای اینکه پناه ببریم به خدا از شیطان، باید بهترین کلمات را انتخاب کنیم. حواست باشد موقع حرف زدن، موقع گفتگو، سر سفره، در خواب و .. آدم های اطراف تو از هر بمبی خطرناکتر هستند برای تو. عزیزترین کس تو می تواند خطرناک باشد چون ممکن است یا تو حرف بد به او بزنی گرفتار شوی یا او حرف بد بزند تو هم بخواهی بد جواب بدهی. این هم بد است. وقتی او حرف بد می زند یعنی آتش و جهنم است و دارد به طرف تو می آِید تا بسوزاند تو آب و دریا شو و نسوز و خداوند کریم به تو چه درجه ای خواهد داد.
از اینکه توانستی و عرضه داشتی آتش را خاموش کنی. پدرم و همسرم الان ناراحت بود، بچه ام حواسش نیست حرمت پدر و مادر را نگهدار ( از روی نادانی) آتش گرفته پدر هم اگر آتش بگیرد خطرناک است. نه دیگر تو آتش نگیر بچه ات الان یک تکه آتش است. کنار آتش اگر کسی آتش شد، آتش چندین برابر می شود. کنار آتش انسان باید تلاش و تمرین کند. در بحث حلم و غضب گفته ایم که حلیم ترین آدم ها هم ممکن است یک جایی جوش بیاورند معصوم که نیستیم.
امروز یک اتفاقی برای یکی از دوستان عزیز ما افتاده بود گفت من فکر می کنم یکجا باید حلم را رعایت می کردم رعایت نکردم یک ذره صدایم بالا رفته و خداوند کریم مرا تنبیه کرده. این آدم هوشیار است و مومن. پس ما باید از جهنم فرار کنیم و پناه به خداوند کریم ببریم.
جهنم یعنی کسی را آتش بزنم و کسی مرا آتش بزند. هر جا بوی جهنم شنیدید فرار کن، بنشین سرجایت و سکوت کن. چون تو اگر وارد شدی چند برابر می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر حق با شماست بحث کنی و دهن به دهن و قیل و قال کنی شفاعتت نمی کنم. و اگر حق با تو بود قیل و قال نکردی یک خانه در پایین، یک خانه در وسط و خانه ای در بالای بهشت من برایت تضمین می کنم.
حرف دن اینقدر خطرناک است راحت وارد قیل و قال می شویم. توحید در استعانت وقتی خدا را پذیرفتی فرار از جهنم جز شرایط توحیدی است. من نباید جهنم بروم. آتش بیار نباشم کسی هم مرا آتش نزند.