اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان در اسم شریف احد و واحد بود و به این مناسبت در مورد توحید و بعضی مراتب آن صحبت کردیم و عرض کردیم انسان در مراحل مختلف روحی معنوی در صفات، افعال و عبادات باید توحید را رعایت کند و التزام به توحید داشته باشد و این یک سلوک است که انسان به مرور زمان ظلم ها، شرک ها و ناخالصی ها را از وجودش پاک کند و توحید را بر وجود خودش حاکم کند، یکی از مراتب توحید، توحید در استعانت بود که بحث کردیم که انسان فقط از خدا کمک بگیرد و این عُرضه و توان را داشته باشد که واقعاً از حق تعالی کمک بگیرد. خداوند با همه اسماء و صفات وجنود خودش که ( لِله جنودُ السموات و الارض ) در کنار همه مؤمنین است و به خود واجب کرده که مؤمنین را یاری کند کان حقاً علینا نَصرُ المؤممنین، اِن تنصروا الله ینصُرکم و یُثبّت اقدامَکم. ما با وجود این که خداوند تبارک و تعالی در کنارمان است کمتر موفق می شویم از او کمک بگیریم و با توجه به این همه دارایی هایی که ما داریم شکست ها و زمین خوردن هایمان خیلی زیاد است. حجم غصه های، در زندگی مان، افسردگی ها و اضطراب هایمان، احساس شکست هایمان حجمش طبیعی نیست. خداوند تبارک و تعالی یک چنین وضعیتی که ما داریم برای مسلمانان، مؤمنین قرار نداده. بنا نیست که در زندگی این همه غم و غصه و فشار و اضطراب ، ناراحتی، برخورد تنش در زندگی ما باشد و اگر وضع زندگی ما این است که هست، این به خاطر این است که ما متأسفانه خودمان کاری کرده ایم که از کانون قدرت و شادی و آرامش نتوانیم استفاده کنیم. حجاب هایی بین ما و آن کانون وجود دارد و باعث می شود که آن جور که دوست داریم و شایسته است و حقمان است از این کانون قدرت و شادی در زندگی مان استفاده بکنیم. و همین بی عرضگی وناتوانی و محجوب بودن از استفاده از این کانون قدرت و شادی و آرامش باعث می شود ما در زندگی برزخی هم عقب بمانیم و آن جا هم نتوانیم آن طور که شایسته است به این کانون وصل بشویم. وقتی زندگی دنیایمان آخرتمان را می سازد، وقتی قبر ما نفس ماست، وقتی نفس ما در این جا دچار حجم زیادی از غصه ها، افسردگی ها، اضطراب ها و تنش ها، افکار منفی و مخرّب است، آرامش و شادی و نشاط و انبساط ندارد، قبر ما هم در نظام برزخی همان طور خواهد شد. اگر ما این جا نتوانیم خوب با آن کانون ارتباط برقرار کنیم آن طرف هم این ارتباط ضعیف است: و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی اگر کسی این جا کور باشد - کوری باطنی – آن جا هم کور است. و آن چه که باعث می شود بین ما و خدای تبارک و تعالی حجاب برقرار بشود و نتوانیم این استفاده را بکنیم در درجه اول تردیدها، شک ها و ترس های ما است در ارتباط با این کانون باعظمت، ما خیلی هایمان دچار تردید و شک هستیم، خدایی که می پرستیم عقایدی که داریم عقاید ظنّی و خیالی است. برای خودمان هنوز عقیده نشده یعنی با وجودمان گره نخورده باورش نکرده ایم یک تعدادی هم که به درجه خوبی از باور رسیده اند، تثبیت شده اند، تردید ندارند، این ها هم در برقراری ارتباط با این کانون ترس دارند و شجاعت رفتنی به سوی این کانون و برقراری ارتباط با او را ندارند. خودکم بین هستند شیطان توی سرشان زده ترسو بارشان آورده است در مورد بعضی ها گناهان را به رُخشان کشیده یا گناهان گذشته را به رخشان می کشد. حتی اگر الان رشد کرده باشند مدت ها گناه هم نکرده باشند به یک درجه ای از تثبیت و یقین هم رسیده باشند، این ترس از گناه گذشته، این خاطره های گذشته، سوابق آلودگی به این ها شجاعتِ رفتن در خانه ی خدا و برقراری ارتباط مستقیم با خدا و بهره مندی از کانون شادی و قدرت و آرامش را نمی دهد و این خیلی بد است که انسان از خدا بترسد. ترس خیلی صفت بدی است و خیلی ها که حتی گناهی ندارند و گذشته ی خوبی دارند سابقه ی خوبی هم دارند فقط به خاطر همین ترسشان از استفاده از این کانون قدرت و شادی و آرامش محروم می شوند. در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی، شجاعت خیلی مهم است، اصرار و پررویی خیلی مهم است این که به ما می گویند از من اصرار کند و پررو باشد مقاوم باشد برای همین است. چه طور در مورد خواسته های دنیایی انسان اصرار می کند امیدش را از دست نمی دهد دائماً در را می کوبد و اصلاً نا امید نمی شود تا برسد، در مورد باز شدن در، در مورد رؤیت، یقین ، باز شدن درهای غیب به روی انسان، انسان باید سمج، شجاع قدرتمند به این سمت برود. اگر شیطان زمینش زد اگر لطمه ای خورد بلند می شود استغفار می کند ومسیر را ادامه می دهد. آن که عرصه استغفار ندارد، شجاعت استغفار و معذرت خواهی ندارد یا اگر معذرت خواهی می کند فکر می کند خدا خیلی کوچک تر از گناه اوست این مشکل عقیدتی دارد مشکل شرک دارد اصلاً مشکل کفر دارد که خدا را از گناه خودش کوچک تر می داند و نمی تواند با خدا آشتی کند و خودش آن قدر ترسیده که خودش را نمی تواند ببخشد چه رسد به این که از خدا توقع بخشش داشته باشد. انسان در درجه اول اگر بخواهد با خدا رفاقت برقرار کند، بخواهد با شجاعت با امید در خانه ی خدا برود باید شجاعت بخشش خودش را داشته باشد، خودش را ببخشد و یک توبه ی راستین بکند، محکم بایستد بعد خدا هم می بخشد. کسی که خودش خودش را نبخشیده یعنی از خدا فاصله دارد یعنی کفر است. ما خودمان را روی چه حسابی ببخشیم؟ به حساب خودخواهی، به حساب از خود متشکر و ممنون بودن؟ خیر. ما خودمان باید خود را با تکیه بر کرامت خدا باید ببخشیم، با تکیه بر محبت و رحمت و رأفت خداوند، و بعد از خود او مزد بگیریم باری استغفار، از خود او، بعد به سمت آشتی و برقراری روابط صمیمانه برویم. خوب پس ما تا الان که در شروع بحث اسماء هستیم – چون تمام این بحث ها که می خواهیم کار کنیم تمامش اسم های قدرتی هستند، اگر کسی با این ها اُنس بگیرد مثل یک اسلحه در دستش خواهد بود می تواند از این ها استفاده کند. خداوند فرموده فللّه اسماءُ الحُسنی فادعُوه بها. کمک بگیرید خدا را با همین اسم ها بخوانید کار کردن با اسم یعنی انسان به آن صفت و آن قدرت در بیاید بتواند از آن قدرت استفاده کند. همین (کلمه را به کار بردن) ، اسم را به کار بردن کافی نیست. ما باید بلد باشیم ازاسم استفاده بکنیم. لذا اگر کسی تردید داشته باشد یقین نداشته باشد یک خدای موهوم و خدای ظنّی و گمانی را بپرستد تقلیداً و تحت تأثیر جوّ خدا را بپرستید و تحت تأثیر جامعه و عوام قرار گرفته باشد و خدای او خدای ظنّی و گمانی باشد این اصلاً نمی تواند از خدا کمک بگیرد. در حالی که خداوند تبارک و تعالی می فرماید شما در همه خطرها از من کمک بگیرید. خطرها را شمردیم یکی از خطرهای بسیار بسیار مهم که خطر خارجی است نه داخلی، دشمن خارجی است به نام شیطان. شیطان یک شخصی است واقعاً مثل ما زاد و ولد می کند، بچه دارد و نیروهایش را به سراغ فرزندان انسان می فرستد و این کارش هم بنا بر یک سنت الهی و لازم هم بوده که شیطان سراغ ما بیاید. ما برای اثبات قدرتمان و برای اثبات عشقمان به حق تعالی، حتی به خودمان – به خدا که بماند، حتی به خودم – که به خودم بگویم: عاشقم! باید معلوم بشود در درون خودم چه قدر حاضرم برای معشوق و اِلا هم از وسوسه های شیطان صرف نظر کنم. به او پاسخ منفی بدهم و بی محلی کنم. اگر این نباشد در خود من هم، عشقم تثبیت نمی شود. قدرت در من تثبیت نمی شود. اگر کسی می خواهد قوی بشود باید مبارزه زیادی داشته باشد. مثل مبارزه های میدان های ورزشی. کسی که میدان و باشگاه نبیند مبارزه نداشته باشد او هیچ وقت قوی نمی شود قدرتش وهمی و خیالی است لذا کسانی هستند که تمرین های ( من درآوردی ) را در خانه خودشان انجام می دهند که علمی و اصولی نیست بعد با این فیلم های رزمی که نگاه می کنید، حس های زیادی می گیرند بعد که می روند باشگاه فقط یک کتک مفصلی می خورند. کاری نمی توانند بکنند چون آن جا میدان عمل و قدرت است این تا وقتی وارد میدان باشگاه نشده بود توهم زده بود فکر می کرد قدرتمند است. خوب ما نیاز به باشگاه شیطان داریم. ما باید در مکتب شیطان درس بخوانیم یعنی باید در این مکتب تمرین های لازم را در حمله جلو، عقب ، راست و چپ انجام بدهیم. اصلاً ما ثبت نامی نکرده ایم اصلاً خبر نداریم یک چنین باشگاهی هست. فقط می دانیم یک عده هستند هی می آیند ما را کتک می زنند. ما همین طور مثل آدم های چشم بسته، در خانه هی حمله ی جلو به ما می شود کتک می خوریم حمله ی عقب، کتک می خوریم حمله ی راست و چپ یک سره دارد سر ما خراب می شود دائماً دل ما دارد آلوده می شود یک سره داریم ضربه می خوریم اما اصلاً وارد این باشگاه نشده ایم که برویم یاد بگیریم چه طور باید با این ها مبارزه کنیم. شما در این فیلم های رزمی که نگاه بکنید اکثراً سوره مشترک هم دارند. یعنی آن فیلم نامه هایشان، آدم تا آخر می تواند حدس بزند چه می شود، اولش دو تا ظالم نشان می دهند که این ها ظلم زیادی در شهر می کنند بالاخره یکی از آن هایی که کتک می خورد، بابایش را، خواهرش را می کشند، مادرش را دوستش را می کُشند، سر غیرت می آید، می رود یک استادی یک پیری را پیدا می کند دوره ورزشی زیادی پیش او می بیند اصلاً دیگر تکراری است داستان همین جوری است. بعد از چند سال تعلیم می آید انتقام می گیرد. ما باید بدانیم که این کس، هم خیلی از خواهر برادرها و اقوام و پدر و مادرهای ما را آلوده کرده هم به خود ما زیاد صدمه زده. اما اصلاً حاضر نیستیم برویم باشگاه تمرین و ورزش کنیم که یاد بگیریم با این چگونه مبارزه کنیم. فقط بلدیم کتک بخوریم، توسری بخوریم، خواری و خفت بکشیم. فقط بلدیم آلوده بشویم یک گوشه گناه بکنیم بگوییم الهی العفو... و این زندگی ذلیلانه ای است که ما داریم. اگر انسان گناه هم می کند، قرآن می گوید ممکن است انسان یک وقتی به فحشا دچار شود. بله ممکن است یک وقت یک فاحشه ای از او سر بزند. خوب سر بزند یک ضرب المثل می گوید توی لجن افتادن عیبی ندارد توی لجن ماندن اشکال دارد. خوب یک موقعی توی لجن می افتیم ولی خدا بندگانی را دوست دارد که یتوبونَ من قریب افتادند بلند می شوند می روند خودشان را می شویند توبه می کنند و مسیر را ادامه می دهند. کسانی که ضربه می خورند و شش ماه عزادار آن ضربه هستند یک سال عزادارش هستند یک آدم های بدبخت بیچاره وضعیتی اند که نه مادر خوبی می توانند بشوند نه پدر خوبی، نه همسر خوبی نه شریک و همکار خوب و نه یک سرباز خوب برای امام زمان می توانند باشند. چون همیشه ذلت بر آن ها حاکم است و روح عزت ندارند. آقا ضربه خوردی زمینت زده؟ زده که زده! بالاخره هزار دفعه تو او را زمین زده ای شیطان از تک تک ماها، خیلی تا به حال سیلی خورده ضربه های زیادی خورده حتی از تک تک ما، گناه کارترین آدم ها شیطان را به کَرّات کتک زده اند، و او از ما به کرّات در صحنه های زیاد کتک خورده... بله دو تا صحنه هم بالاخره موفق شده چیزی را به ما تحمیل کند یک جایی ما را زمین بزند خیلی خوب میدان مبارزه است. توی هیچ مبارزه ای توی هیچ باشگاهی حلوا خیر نمی کنند مبارزه است. دو تا می زنی دو تا می خوری، ده تا می زنی دو تا می خوری. قرآن هم می گوید ما یک مربّی برایتان قرار داده ایم که این مربی تسلط روی شما ندارد لیس لک علیهم سلطان نمی تواند روی شما مسلط شود فقط تمرین می تواند به شما بدهد. مثل واکسن است. هیچ وقت کسی از واکسن نمی میرد واکسن میکروب ضعیف شده ی همان بیماری است که برایش واکسن می زنند به بدن تزریق می کنند گلبول های بدن وقتی میکروب با آن ها برخورد می کند به جنگ آن می روند و قوی می شوند. هیچ کس تا به حال از واکسن نمرده. شیطان یک واکسن است فقط می تواند تمرین به ما بدهد. بله واکسن درد دارد تب دارد اذیت دارد، ولی اذیت است! خوب ما باید اصلاً وارد این باشگاه بشویم ما می خواهیم از اسماء الهی استفاده کنیم. یا می خواهیم شوخی کنیم آمده ایم سر این کلاس اسماء الهی، داریم حرف از اسماء می زنیم یا اصلاً نمی دانیم کجا آمده ایم یا اگر می فهمیم باید برویم باشگاه ثبت نام بکنیم وقت بگذاریم تمرین ها را انجام دهیم هزینه بکنیم تا قوی بشویم نتیجه چیست؟ توی باشگاه های ورزشی به شما درجه می دهند. کمربند می دهند و شش ماه اول کمربند سفید کار می کنید بعد یک خط زرد، دو تا خط زرد، سه تا خط زرد. بعد کمربند را عوض می کنند هر چند وقت یک بار هی تمرین، مسابقه، تمرین مسابقه کمربندها عوض می شود تا می رسد به کمربند سیاه. بعد دان یک، و دو و سه که تقسیم بندی اصولی و منطقی دارد. توی این باشگاه به شما اسم خدا را می دهند. یک اسم اگر بگیری نجات پیدا کرده ای. از این هزار اسم یک دانه اش را هم انسان بگیرد بُرده است. خیلی ارزشمند است و این باشگاه حقیقی است که ما برایش به دنیا آمده ایم اصلاً هدف خلقت ما این بوده. این مبارزه ی حقیقی ماست این زندگی حقیقی ما است که ما باید برایش وقت بگذاریم. ولی ما متأسفانه ما با این دشمن داریم سازش می کنیم یک سره اصلاً خانه را دستش سپرده ایم. داریم می رویم توی یک مسابقات وهمی! یک عده دچار لعب های سیاسی و حزب و گروه بازی هستند کی رأی بیاورد و چه کسی نیاورد؟ چه کسی برنده شود و چه کسی نشود؟ این طوری عمرشان را تلف می کنند. یک عده از این ها نادان تر سریال ها و برنامه های تلویزیون را تعقیب می کنند که چه کسی می برد و کی نمی برد یک عده عمرشان را می گذارند توی میادین ورزشی، روزنامه و مجله ورزشی، تعقیب کنند که کدام تیم برده کدام تیم نبرده است؟ حالا برای چه برد و برای چه نبرد... تا آخر عمر یک سره سر باشگاه ها و مسابقات باشگاهی عمرش را تلف می کند سر یک مشت پیروزی های خیالی. خودت چه؟ من اصلاً نمی خواهم ورزشکار باشم. من یک بدبخت بیچاره ای هستم که حتماً باید تا آخر عمر توسری بخورم، ذلت تحمل بکنم. خوب، حالا من مگر باشگاه نروم مشکل حل می شود؟ نه. دشمن هست کتک قطع می شود؟ نه. ضربه قطع می شود؟ نه. تحمل قطع می شود؟ ذلیل شدن قطع می شود؟ نه. قطع نمی شود پس ما باید تصمیم بگیریم توی باشگاه برویم ثبت نام کنیم و کار را شروع کنیم. آن هایی که می ترسند، حوصله ندارند، کسل و تنبل اند، هم دنیایشان را خراب می کنند هم آخرتشان را. یک حدیث برایتان بخوانم؟ این حدیث را، وقتی خواندم چند هفته مریض شدم برای شما می خواهم چون می دانم که شما خیلی پوست کلفت تر از این حرف ها هستید ککتان هم نمی گزد. پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود: اِنّ اکثر الصِّیاحِ اهلِ النّار مِنَ التَّسویف ) بیشترین صیحه ( صیحه یعنی یک چیزی از فریاد بالاتر، آدم را توی آتش بیندازند آدم جیغ بکشد چه جوری است؟ نیزه آتشین توی وجود انسان بکنند انسان نعره بزند چه جوری است؟ ) بیشترین صیحه های جهنمی ها به خاطر امروز و فردا کردن هایشان است. یعنی این ها همه آدم های خوبی بودند نه با خدا لج کردند نه این که خدا را قبول نداشتند نه آدم های بدی بودند که بخواهند به جهنم بروند فقط آدم های تنبلی بودند. آدم های بی حوصله ای بودند. بزرگ ترین لجن و کثافت و آلودگی در روح ما تنبلی و بی حوصله گی است، انگیزه نداشتن، حسّش نیست، حال ندارم، حالش نیست از این جور اصطلاحات... یک کسی شراب می خورد زنا می کند قمار دارد اما بی حوصله و تنبل نیست این بُرد می کند از اولیاء خدا می شود با سابقه زنا و فحشاء و قمار و آدم کشی! یک کسی اصلاً در زندگی اش این حرف ها نیست زنا چیست؟! قمار و آدم کشی چه جوری است؟ اصلاً این طوری نیست. زندگی اش را هم نگاه کنی می بینی عبادت و کارهای خوب دارد ولی آدم تنبل، بی حوصله ، بی رمق، بی حال... این بدبخت است ، سر از جهنم در می آورد بیشتر ناله های جهنمی ها به خاطر امروز و فردا کردنشان است. هیچ وقت شروع نکردند. هیچ وقت تصمیم نگرفتند شروع بکنند. تفریحی حالا برویم... انگار این جلسات سینما است، تلویزیون و تئاتر است. برویم وقتمان را تلف بکنیم. به امام زاده، حالا برویم ببینیم چه می شود، قم و جمکران برویم ببینیم چه می شود. امام رضا برویم ببینیم چه می شود یک سر بزنیم حالا مکه، کربلا، یک سر برویم سوریه... هیچ وقت تصمیم نمی گیرند و شروع بکنند. یعنی زندگی منظم و اصولی و قاعده مندرا برایش هیچ وقت تصمیم نمی گیرند. مثل یک نفر که حالا می گویند آقا زبان می خوانی؟ می گوید بله من به زبان علاقه دارم. همین طوری گهگاه کتاب ها را نگاه می کنم، گهگاه تلویزیون نگاه می کنم. این به هیچ جا نمی رسد. ولی می گوید من ثبت نام کرده ام هفته ای یک ساعت می روم زبان، هفته ای یک ساعت. این سال بعد امیدوار است که خیلی زبان بلد باشد. علی علیه السلام می فرماید وقتی شروع بکنید حداقل حداقل، حداقل یک سال را مقاومت بکنید. شروع بکنید با برنامه انسان برنامه داشته باشد روی برنامه یک سال مقاومت کند این حتماً به توانمندی ها و قدرت هایی می رسد. ما اصلاً برنامه نداریم شروع نمی کنیم عمرمان تلف می شود. یک مدت سر این کلاس، یک مدت سر آن کلاس، یک مدت این کتاب و آن کتاب آخر می بنیم که هنوز گرفتار کوچک ترین ضعف هایمان هستیم. چون اصلاً تمرین و مبارزه نکرده ایم استاد و مربی نداریم، زیر نظر مربی کار نمی کنیم. همین کیلویی می خواهیم بالا بیاییم رشد بکنیم. با کتاب و درس خواندن این ها فقط مقدرات است، استاد مقدمه است شما خط که می روید می گیرید، سرمشق که می خواهید بگیرید آقا این الف سه تا نقطه، ب کوچک این قدر، ب بزرگ این قدر. تمام. تمام قدرت شما در سرمشق گرفتن نیست. این اول کار است. همه قدرت شما کجا ایجاد می شود؟ در خانه در تنهایی. در خلوت روی سجاده، موقع عمل. یک ورزشکاری که می خواهد ورزش کند سرمشقش را می گیرد آقا این حرکت را بزن مشتت را بیاور، در این فاصله بچرخان، این جا بزن. خوب حالا زدی. تمام؟ حالا برو خانه تمرین کنی. اگر یک حریف تمرینی هم داشته باشی خوب است. برو خلوت کن برو تنها درگیرشو. حالا خودت را امتحان کن. آقا این حمله ی جلو است نگران نشو. این الان حمله عقب است یا چپ ... یا راست. باید مقاومت و بی محلی کنم. بروم جلو. این طوری آدم قوی می شود اطلاعات بگیر برو تمرین کن ما اطلاعات می گیریم تمرین هم نمی کنیم. آقا تجاوز چشمی؟ تمرین می کردی تجاوز گوشی، خیالی باید تمرین می کردی. این جا دوره اش را این جا گفتیم. خوب حالا وقتی صحنه اش ایجاد شده که موقع تجاوز چشمی است من می توانم جلوی تجاوز چشمی ام را بگیرم یا نه؟ تجاوز گوشی، خیالی... تا وقتی یکی روی خیرخواهی به یکی می گوید آقا این تجاوز گوشی است این تجاوز چشمی است این تجاوز خیالی است می گوید بابا تو هم... حالا یک چیزی استاد گفت تو ول نمی کنی؟! یعنی من اصلاً نمی خواهم بشوم تو هم بی خیال شو. نه آقا باید به همدیگر بگوییم و تواصَوال بالحق و تواصَوا بالصبر به همدیگر تذکر بدهیم، به هم کمک کنیم عزیزم آن که می شنود، حرفت را قبول می کند آن که دوستت است و ناراحت نمی شود. احتمال تأثیر می دهی با زبان خوش با مهربانی. با توبیخ و سرزنش نه آن خیلی خطرناک است: این به نظرم حمله ی راست است، به نظرم حمله ی چپ است، شیطان را لعنت کن، صلوات بفرست رد شو. این ها کمک می کند همدیگر را در صبر کمک بکنیم همدیگر را تقویت کنیم همه مان یک نفر هستیم. قوی هستی به یک نفر دیگر قدرت بده یک جاهایی ضعیف شده ای برو پیش یک قوی بایست از او کمک بگیرد. بگذار برایت حرف بزند کمکت کند راهکار به تو بدهد قوی ات می کند. و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمه و تواصوا بالمغفرة. هی مغفرت، مرحمت، صبر ، حق هوای همدیگر را داشته باشیم هی به هم کمک کنیم چه قدر جمع های این طوری مبارک است. چه قدر اسلام سفارش به جمع کرده؟ جماعت، نماز جمعه جماعت جماعت، جماعت که در مهرورزی مفصل مباحثش را گفته ایم. جماعت خیلی به ما کمک می کند. در تنهایی ما خیلی وقت ها لطمه می خوریم. به جمع که ملحق می شویم قدرت می گیریم. از روح جمعی باید کمک بگیریم تا یواش یواش در خلوت هایمان هم قوی شویم حالا این جا نگاه کنید و اِمّا یَنزغَنّک مِن الشیطان نَزغٌ فَاستَعِذ بالله اِنَّه هُو السمیعُ العلیم. سوره اعراف آیه ی 200 که هفته قبل هم خواندیم. وقتی از طرف شیطان، نزغ به شما دست می دهد، نَزغ القاء شرّ و فساد است یک دفعه در دل ما یک چیز شرّ و فساد در دلمان می اندازد. اصلاً خودت هم باورت نمی شود. توی دلت می اندازد نزغ آمد پناه ببر به خدا خدا به تو کمک می کند سمیع است علیم است ولی ما توی بخش دوم نمی توانیم. فکر بد می آید بلد نیستیم پناه ببریم از خدا کمک بگیریم. حمله می کند بلد نیستیم از خودمان دفاع بکنیم. حمله جلو باید چه جوری عمل بکنم؟ حمله ی عقب چه؟ راست، چپ؟! شما توی باشگاه ورزشی مگر غیر از این است وقتی می روی به تو می گویند باید اگر از چهار طرف به تو حمله کردند چه جوری از چهار طرف از خودت دفاع کن آقا این ها هم تمرین دارد ما باید تمرین کنیم یک موقع است انسان از چهار طرف مورد حمله قرار می گیرد. صراط است شوخی نیست. صراط یک امر حقیقی است. می دانید اصلاً چرا ما این طور همه مان ضعیفیم؟ چون ما ایمان نیاورده ایم که این ها راست است. ما تمرین دیدن شیطان را نکرده ایم تمرین دیدن جهنم را نکرده ایم. در سلوک اول چیزی که برای سالک اتفاق می افتد – سالک است یعنی راه افتاده دیگر، دارد می رود – ما که اصلاً ساکتیم. سر جایمان اصلاً نشسته ایم تصمیم به حرکت نداریم بیدار نشده ایم که حرکت کنیم هنوز توی خواب خودمان هستیم – اولین... پایان طرف اول ناقص ماندن کلام استاد – پس داری آن را ، که می توانی با امام زمان به خیلی چیزها بگویی نه. خدا را پس تو داری که به خیلی چیزها که با عمل است می توانی بگویی نه. پس خدا را داری که وقتی شیطان حمله از چهار طرف می کند می توانی به او پناه ببری، داری ، مال خودت است الحدلله. برای همنی ما اول باید قبل از این که بخواهیم توی این مسیر بیفتیم اول این مشکل را حل کنیم. آقا من یقین دارم یا نه؟ ایمان آورده ام یا نیاورده ام؟ من کی ام؟ دارایی ام چیست؟ بعد از 20 – 30 سال درس خواندن دانشگاه و حوزه رفتن الان من کی ام؟ من یقین دارم؟ به یقین رسیده ام یا وهمی است؟ عقایدم همه خیالی است و کمکم نمی تواند بکند؟ نه در مشکلات خانوادگی کمکم می کند نه مشکلات اقتصادی نه در مشکلات سیاسی به دادم می رسد نه در مسائل عبادی در هیچ همه اش بدبختی و بیچارگی، کلّی مشکلات دارم، اسمم هم هست مسلمان و مؤمن! لذا اولین کاری که باید بکنیم این است که باید از مرحله ی ظن وگمان و خیال رد شویم به رؤیت و یقین برسیم به ایمان به غیب برسیم لذا شما نگاه کنید قرآن می گوید فقط کسانی از قرآن می توانند بهره مند شوند که اولین شرط بسم الله الرحمن ارحیم الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدیً للمتقین اصلاً شک در آن نیست. بابا من شک دارم! برو شکّت را برطرف کن. اگر قرآن را باشک می خوانی به درد نمی خورد اولین کاری که قرآن می کند شروع سوره بقره اول نفی شک می کند قرآن برای من وقتی به دستم می گیرم چه می گوید؟ کتابی که طبق یک عادت یک رسم یک عقیده ی تقلیدی دستم رسیده می گویند کتاب خداست می گویند کلام الله است! این اصلاً هیچ حالی به آدم نمی دهد. امّا اگر بگویم این نامه ی رب العالمین است برای من نوشته فرستاده. این کتاب خالق است، کتاب مهندس عالم است کتاب کسی است که تمام اتم ها الکترون ها و نوترون ها و پروتون های عالم را در خودش خلق کرده انسان ها، موجودات، کهکشان ها و کرّات را خودش ساخته دانه به دانه اتم به اتمش! او، این کتاب را هم برای من فرستاده. آن هم روی عشق تنزیلٌ من الله العزیز الرحیم روی رحمت فرستاده الرحمن علَّم القرآن به به رحمان فرستاده، با اسم رحمان برای من فرستاده. هدیه رحمانی است. می گوید اولین کاری که می کنی شک را از دلت بیرون ببر اگر سؤال و شبهه داری برو یک استاد پیدا کن. هیچ عیبی ندارد ها به استادی که استاد است نه هر کسی پنج متر عمامه پیچیده دور سرش و یک عبا روی دوشش است فکر کنی تخصص دارد این جوری مثل این است من بروم توی بیمارستان و هر کس لباس سفید داردیا به او می گویند آقای دکتر بگویم من چشمم درد می کند مغزم درد می کند – نه. ما این کار را می کنیم یا نمی کنیم؟ هیچ کس این کار را نمی کند می گوییم این شاید دکتر هم باشد ولی دکتر عمومی باشد. ما بسیاری از طلبه ها و روحانیون مان پزشک عمومی هستند. دارد دوره مقدماتی را می خواند بنده ی خدا هنوز دوره تخصصی شروع نکرده که شما می روی سؤال تخصصی از او می کنی. از پزشک عمومی، سؤال های عمومی بکن جواب می دهد. نه. استادی گیر بیاور که تخصص دارد. چه طور شما وقتی چشمتان درد می کند هیچ وقت به متخصص قلب مراجعه نمی کنید هر چند او هم پزشک و متخصص است از چشم هم می داند ولی این تخصص اش قلب است. رهایش کن من الان مشکلم چشمم است به متخصصش مراجعه کن. گیر بیاور. برو هرچه سؤال کفرآمیز داری سر او بریز هیچ اشکالی ندارد بگو من خدا را قبول ندارم به او شک دارم اصلاً از این خدا بدم می آید. با او مشکل دارم نمی توانم با او کنار بیایم. ائمه اش هم همین طور حضرت زهرایش هم همین طور، قرآنش هم همین طور قبول ندارم اعتقاد ندارم این خیلی خوب است. این شکم ها مقدمه ی یقین و رشد است. امّا هی این ها را نگو، هی استغفرالله زشت است من از این حرف ها بزنم؟! با آفت بزرگ می شوی. 40 سال است با شک و تردید بالا آمده آخر موقع مردن این ایمان نمی تواند جلوی کافر شدنت را بگیرد کافر می شوی شیطان می آید حمله می کند چون به آن یقین نداری. مثل آن عالمی که گریه می کرد می گفت بعد از 40 – 50 سال فهمیده ام هر چه فهمیده ام اشتباه بوده گریه ام برای این است که چه بسا 40 سال بعد بگویم اینی هم که الان فهمیده ام اشتباه است. آقا، یقین کار سختی نیست حالا الان احادیثش را می خوانیم هر چند کمترین چیزی که پیش مردم پخش شده یقین است. اهل یقین کم اند، ولی ما توانش را داریم کار سختی نیست، باید تمرین کنیم از حسّ رد شویم و برویم توی ماوراء طبیعت شیطان را ببینیم، بهشت را ببینیم، جهنم را ببینیم. توی اردوی اول یادتان هست ما تمرین این طوری کردیم. انشاءالله توی اردوی دوم تمرین هایمان را ادامه می دهیم. تمرین بکنیم از صورت رد شویم برویم سراغ باطن. آن باطنی ها را نگاه کنیم. ملائکةُ الله را بتوانیم ببینیم آن طرف را ببینیم. دست ها را ببینیم. آن وقت دلمان آرام بشود لذا خدا می گوید اگر می خواهید سمت من بیایید این را بدانید همه چیز به محسوسات ختم نمی شود. و این شرط: الذین یومنون بالغیب غیب یعنی آن چه الان آن را نمی بینیم ظاهر نیست. هست ولی ظاهر نیست ایمان آوردن به این کار سختی نیست. عرض کردم توی اردو این را تمرین کردیم انشاءالله توی اردوی بعدی هم انشاءالله ادامه می دهیم تمرین کنید انشاءالله با تمرکز قشنگ راحت آدم رد می شود از این « صورت » الان می گویند عقل! مگر عقل دیدنی است؟ خیال، وهم، همه هم به آن ایمان داریم الحمدلله هیچ وقت هم نمی بینیمش، عشق ، شعور، نفرت، این ها همه هست غیب هم هستند ظاهر هم نیست ولی می بینیمش و با آن ارتباط هم داریم تمرین بکنیم. یاد بگیریم برسیم به غیب. اگر غیب را باور نکنیم اصلاً آدم موفقی نیستیم اگر آدم ظاهر بینی باشیم اصلاً آدم موفقی نیستیم. حالا نگاه کنید: امّا نیز غنک من الشیطان نزغ فاستغفر بالله انه سمیع علیم. اگر از شیطان به شما نزغی رسید پناه ببر به خدا که او سمیع و علیم است. ان الشیطان لکم عدوّ مبین. آشکارِ آشکار است. ولی من نمی بینم! خوب تو اصلاً تمرین دیدن نکرده ای یک مقدار تمرین کنی متوجه می شوی که افکار و غصه هایت در تو اصلاً ریشه مشخصی ندارد. او یک کاری می کند که این افکار بیاید و تو هم این ها را به خودت نسبت بدهی بعد هم خودت و دیگران را با این افکار ارزیابی کنی. یوسف سلام الله علیه سلام الله علیه سلام الله علیه ببینید چه قدر قشنگ به ما درس می دهد ما برای حضرت یوسف را همه می دانید اذیت هایی که برادرها از بچگی کردند تا بزرگی همه را می دانیم، حقه بازی ها و دروغ گویی هایی که بعد از شناختن حضرت یوسف داشتند باز می دانیم همه این ها را داشته باشید وقتی یعقوب با برادرها می آیند بالاخره یوسف را پیدا می کنند چه قدر زیبا با بابایش حرف می زند. ببین یوسف تمرینش خیلی خوب است آن بلاهایی که سر یوسف آمد هیچ وقت در زندگی ما ایجاد نمی شود. پیغمبر خدا، پیغمبر است بلاهایش هم پیغمبرانه است. امام حسین ، امام حسین است، بلاهایش هم امام حسینانه است لا یوم کیومک یا ابا عبدالله، عظُمَت مصیبتک فی السماوات علی جمیع اهل السماوات! آن مصیبت. ما که آب خوری نداریم که. تمرین های ما به اندازه ی خودمان کوچک است. این پیغمبر و اصحابند که باید سال ها گرسنگی بکشند کدام از شما تا حالا در عمرش یک روز گرسنگی کشیده؟ بگوید آقا من یک روز غذا نداشتم بخورم. پول نداشتم غذا بخورم. خود قرآن هم چند بار تأکید کرده شما را با گرسنگی امتحان می کنیم. گرسنگی های موضعی ایجاد می شود ما توی همان گرسنگی دو سه ساعته هم کلّی می سوزیم اعصابمان خرد می شود داد می زنیم می سوزیم به سمت حرام تمایل پیدا می کنیم اما کِی خدا به ما گرسنگی داده؟> شعب ابی طالب سه سال بچه کوچک یک خرما را ده نفر بخورند بعد که از شعب در می آیند تا آخر عمر هم که مشکل گرسنگی حل نمی شود، مشکل غذا داشتند. آن قدر این مشکل زیاد بوده که یطمعون الطعام علی حُبّه مسکینا و یتیماً و اسیراً غذایی وجود نداشته همین نان خودشان است به یک قرص نان به وعده غذایی برای افطارشان است. سه شب می دهند به فقیر و یتیم و مسکین و اسیر و این ها... خوب اگر خدا می خواست از ما امتحان بگیرد چه؟ یک چند سالی مشکل غذا و قحطی پیدا بشود چه کار می کنیم؟ ایمان هایمان را از دست می دهیم. (ترس)، جنگ و حمله اتمی پیش می آید خیلی چیزهای دیگر ممکن است اتفاق بیفتد. چه کاره ای؟ فتنه ممکن است بشود. در فتنه ها چه می کنی؟ زود ایمانت را از دست می دهی؟ مثل خیلی ها که تا یک ذره مملکت این طرف و آن طرف شود همه چیز را ککنار می گذارند؟ می بینید وجاءَ بکم مِن البَدو مِن بعدا نزغَ الشیطان بین و بین اخوتی چه قدر قشنگ جواب می دهد؟ به پدرش می گوید خدا شما را از آن روستاها از کنعان آورد پیش من بعد از این که شیطان بین من و برادرهایم اختلاف انداخت اصلاً به برادرهایش انتساب نمی دهد. ببینید اصلاً تحقیر و سرزنش نمی کند می گوید شیطان بین من و برادرهایم اختلاف انداخت بعد هم چه قدر باصفا با برادرهایش رفتار می کند. اگر ما همین یک درس را یاد بگیریم. در هیچ زندگی ای طلاق اتفاق نمی افتد از بابا و مادرم بیزار بشوم از خواهر و برادرم بیزار بشوم از همسرم بیزار بشوم. یک موقع عده ای حماقت می کنند خودشان قیچی را می زنند این یک بحث دیگر است. یک کسی ما هر چه می رویم کمک کنیم اسیر شیطان نشود او دوست دارد اسیر شیطان شود و قیچی بزند. خوب بزند! ائمه هم نتوانستند جلوی خیلی از اطرافیانشان را بگیرند آن ها خودشان می خواستند بنده ی شیطان باشند ولی از طرف ما لااقل نباشد. این کسی که الان دارد داد و بیداد می کند، بد قلقی می کند این الان شیطان زده است یک کسی دیگر دارد تحریکش می کند کمکش باید بکنیم من باید شیطانش را از او بگیرم. من هم عصبانی بشوم، من هم بد دهن بشوم، من هم همان کارهایی را که او کرد بکنم و همان حرف هایی را که او زد بزنم چه می شود، پس ، شیطان از خدایش است که این طوری بشود. شیطان خیلی وقت ها برای این که یک نفر را تحریک کند می رود سراغ یک عامل دیگر از طریق او این راتحریک می کند. به او می گوید یک فحش بده تا این هم جواب بدهد دو تایی بروند جهنم. این را عصبانی می کند توهم که عصبانی بشوی دو تایی تان آتش گرفته اید دیگر عصبانیت یعنی آتش جهنم. یک آدم تیز هست که می گوید فلانی الان آتش گرفته، آتشش هم می خواهد به من برسد. من خاموش خاموشم اصلاً نمی سوزم داغ نمی کنم تحریک نمی شوم. اگر هم قرار است غضب بکنم، دوا بکنم، تنبیه وتوبیخ کنم، برای خدا عصبانی می شوم، برای خدا خشم می کنم برای خدا هم پایین اش می آورم. کینه کار شیطان است، دل چرکینی کار خدا و فرشته ها ومال بهشتی ها نیست. آن ها که چند سال از یک نفر کینه به دل نگه می دارند این ها خیلی آدم های بدبختی هستند. از پدر و مادر این ها ذوی الحقوقند. کسانی هستند که اگر ظلم هم بکنند شما حق نداری جوابش را بدهی. استاد حقش از پدر و مادر و همه کس بزرگ تر است آن وقت این از استادش کینه دارد. از پدر و مادرش کینه دارد. هم ردیف ها، هم سن ها، هم طرازها، هم قیمت ها مثل همسر یا کسان دیگر. این خیلی بدبختی است آدم کینه به دلش بیاید. دل چرکینی باشد از یک نفر این خیلی ضعیف است. حالا خدا کند یک نفر بدخواه هم باشد. الله اکبر! چاه برای کسی بکند، برای دیگران نقشه بریزد، کلک بزند حقه بازی کند کلاه سر دیگران بگذارد. ظلم بکند این دیگر خیلی خطرناک است. فرمود: بترس از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد. این ها خطرناک است ما نمی توانیم بی حساب و کتاب زندگی کنیم باید یقینمان را زیاد کنیم اعتقاداتمان را زیادتر کنیم با باور زندگی کنیم. همین یک درس را اگر ما یاد بگیریم که شیطان بین ما اختلاف می اندازد. هی انتساب به همدیگر ندهیم هی همدیگر را آلوده نکنیم. طرف می بینی با بچه ده، پانزده ساله اش جنگ می کد کارشان به کتک و کتک کای می کشد. کینه از بچه کوچک وجدان دارد این دل چرکینی ها خوب نیست. سوءظن چه قدر بدبخت است آدمی که سوء ظن دارد که پشت سر هم افکار بد و منفی نسبت به دیگران پیدا می کند هر چه هم برایش توضیح می دهی قبول نمی کند بدترین آدم ها کسانی هستند که عذر پذیر نیستند. این کِی می تواند به رحمان و رحیمیت برسد؟! این را می دانید خدا چه کارش می کند در قبر؟! عذر پذیر نیست، توجیه پذیر نیست. خدا می گوید اگر کسی دروغ هم به من بگوید من دروغش را قبول می کنم آقا می دانی دارد توجیه می کند و معذرت خواهی می کند؟! ولش کن. مچش را برای چه می خواهی بگیری آخر؟ برای چه آلودگی؟ چرا شیطان را شاد می کنی؟ حالا مچ این را گرفتی اثبات کرده آلوده است، گناه کرده خیلی آدم موفقی هست؟! نه، تو فقط به شیطان خدمت کرده ای! برای چه هی ما دنبال ثابت کردن جرم و جنایتیم؟ ثابت کردن انحرافات و لغزش ها، ... دنبال چه می گردیم؟!می گوید آقا من دیدم فلانی با فلانی زنا می کرد. می گوید بخوابانید شلاقش بزنید! می گوید فلانی هم شاهد است.. او را هم بیاور شلاق بزن. اسلام اصلاً نمی خواهد به گناه کسی اعتراف بکند اصلاً نمی خواهد گناه برملا شود آن یک نفر عال هم هست توی دادگاه دو نفر شهادت بدهند عادل اند. ولی می گوید کافی نیست. چهار نفر باید دیده باشند آن هم با یک شرایط خاص. نه این که این ها را ما قبول نداریم، تفسیقشان می کنیم. اصلاً خدا نمی خواهد چیزی به اسم گناه و لغزش در جامعه برملا بشود هی افراد همدیگر را متهم کنند هی مچ همدیگر، یقه همدیگر را بگیرند به هم ثابت کنند که تو فلان کردی، اشتباه کردی، لغزش داشتی. برای چه ما هی می خواهیم از هم ایراد در بیاوریم؟ یکی هم که می خواهد آن را بپوشاند ما هی کنکاش می کنیم درش بیاوریم یک کسی هم که عاقل است اصلاً یک کاری میکند برملا نشود ما سعی می کنیم مچش را بگیریم، قسم می خورد یک کاری می کند که ما بگذریم از این قضیه، ما هم نمی پذیریم، هی می خواهیم دنبال قضیه باشیم. آقا، رد شو برو، توی جهنم نایست! این توی جهنم ایستادن است. وقتی گناه را ثابت کردی، درش آوردی اولین کسی که پایش می سوزد خودت هستی! هی مچ بچه ات، مچ جوانت را نگیر هی با همدیگر کار نداشته باشیم هی همدیگر را وارسی نکنیم هی تعقیب نکنیم که کی کجا رفت و کی چه کار کرد؟ می دانی بچه ات کجا رفته. ده بارش را اصلاً ندید بگیر یک بار به او یک تذکّرکی بده آن هم غیر مستقیم. نه این که کجا بودی؟ با که بودی؟ نصف شب کجا رفتی؟ چرا تلفن زدم گوشی را برنداشتی؟ پس چرا فلان کردی؟! بابا! این ها روش ها و پیام های شیطان و کارهای شیطان است. برای چه ما می خواهیم از کسی مچ بگیریم؟! خوب به خود ما هم حمله می کند ما دیگر عرضه نداریم. خودمان را هم آتش می زنیم دیگران را هم آتش می زنیم. پس ما باید سطح یقین مان را بالا ببریم، که انشاءالله جلسه بعد البته مفصّل در این باره صحبت کرده ایم مراجعه کنید به مباحث علم و یقین. ولی چند روایتی در این زمینه می خواهیم بخوانیم که تقویت شویم. باید برویم به سمت یقین و حالا چه طوری برویم، گفتم تمرین تمرین تمرین، باز هم توضیح بیشتر خواهم داد.
والحمدلله رب العالمین