بحث مان به مناسبت اسم شریف احد و واحد در باره ی توحید بود که توحید اساس دین انسان و اساس شخصیت یک انسان هست تو محیط مبنایی هست که آدمها در دنیا و در آخرت با آن سنجیده می شوند و هم با آن می توانند خودشان را بسنجند. توحید آن هدف غایی هست که انسان برای آن خلق شده یک انسان به میزانی که توحید را در خودش تحقق داده انسان است و به میزانی که از توحید فاصله می گیرد از انسانیت فاصله گفته و دور هست.
آن گوهری که ما باید دائماً به آن فکر کنیم در طول زندگی مان به عنوان اصلی ترین نهایی ترین غایی ترین چیزی که باید به آن برسیم توحید است تمام کار های دیگر وسیله واسطه و مقدمه هستند یعنی عبادتها ( ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) این وسیله هست و مطالعات کار های علمی و معرفتی اعمال خیر اعمال صالح هر کاری که انسان انجام می دهد برای این است که وجودش با توحید پیوند برقرار کند و اگر توحید بیاید روح انسانی انسان آن روحی که از حق تعالی در انسان هست همان کودک عزیز انسان رشد و شکوفایی طبیعی خودش را پیدا می کند.
بنابراین ما باید باید به این حقیقت خیلی خیلی توجه کنیم که اگر متوجه نباشیم توحید چیست؟ متوجه نباشیم ما برای توحید هستیم توحید غایت ماست خیلی کار های خیر ممکن است انجام دهیم عبادتها کنیم و زحمتها بکشیم و آن نتیجه ای که می خواهیم به دست نیاوریم، اما اگر انسان فهمید توحید غایت اوست الله اله اوست و کمال انسان در شناخت الله و تقرب به اوست کمال انسان در شبیه شدن به خداوند و مثل خداوند شدن هست کمال انسان در دلدادگی و عشق به حق تعالی و ظهور اسماء الهی در وجود خودش است.
اگر انسان این را فهمید نصف حقیقت را فهمیده بقیه حقیقت این است که این مسیر را طی کند لذا در فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هست که ( التوحید نصف الدین) توحید نصف دین است اینکه انسان این را بیابد بداند توحید چیست بفهمد برای توحید خلق شده و اینکه آن توحید را بیابد و بقیه راه این است که آن توحید در زندگی انسان منشا اثر بشود.
انسان ذات احدی و واحدی حق تعالی را بیابد و با او انس بگیرد و خودش را روز به روز نزدیکتر کند پس ما وقتی می گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست وقتی می گوییم هیچ چیزی فایده ای ندارد در موقع وفات مگر قلب سلیم. قلب سلیم یعنی قلبی که جز خدا بر او چیزی حاکم نباشد قلب سلیم یعنی قلبی که همه چیز مقدمه است برای رسیدن به او حاکم نهایی تعیین کننده نهایی در وجود او برای همه انتخابات ارتباطات رفتار ها و افکار حق تعالی است.
مبنا برای هر چیزی برای دیدنها شنیدن ها، خوردنها، لمس کردن ها، بوییدن ها ارتباط برقرار کردن ها افکار ما عقاید ما انتخابهای ما حق تعالی باشد این شخص همه چیزش برای خداست با خدا انتخاب می کند با خدا می بیند با خدا می خورد با خدا درس می خواند با خدا درس می دهد با خدا به مسافرت می رود با خدا ازدواج می کند با خدا شغل انتخاب می کند.
با خدا ارتباط برقرار می کند به همراه خدا افکار خودش را تنظیم می کند حق تعالی در همه جریانات زندگی او حضور دارد احکام الهی فرمولهایی که خداوند داده برای او فقط تعیین کننده است نه چیز دیگری یعنی در هر مسئله ای از مسائل دیگر در همه مراتب و نظامهایش خداست که حاکم است دین خدا احکام خدا رضایت خدا و آنچه که خدا می گوید بر او حاکم است اگر ما به سمت چیزی یا معیاری غیر از این برویم یعنی محبوب ما اله ما رب العالمین خالق کل شی این الله کامل این وجود کامل این کمال بی نهایت و مطلق غیر از این به سمتش برویم ضرر کردیم هم در دنیا ضرر کردیم هم در آخرت.
یعنی چی؟ یعنی نگاه کنید این بدنی را که خداوند خلق کرده قانونمند خلق کرده ریاضی و قانونمند است ارتباطات خاصی نوشیدنی های خاصی خوردنی های خاصی به او نشاط و قدرت می دهد اگر از آن تجاوز کنیم این بدن عکس العمل منفی نشان می دهد می ریزد به هم و مریض می شود روح انسان فطرتاً براساس توحید و الهیت حق بنا می شود معشوق بودن حق تنظیم شده و کار دیگری نمی شود کرد.
برنامه دار روی زمین آمده شما نمی توانی برنامه اش را عوض کنی هر کاری کنی او عاشق خداست و فقط دستورات خدا او را خوشبخت می کند دین خدا و قوانین الهی به او آرامش می دهد شادی او نشاط او آرامش او در تبعیت از خداست.
به محض اینکه تخلف کنید شادی را از غیر از خدا بخواهید غم تولید می کند مثل اینکه سیر کردن شکم را از غیر از غذا هایی که سازگار است بخواهید انجام دهید شکم سیر می شود درد گرسنگی از بین می رود ولی دل درد تولید می کند ما به محض اینکه دنبال شادی آرامش شخصیت، عزت، محبوبیت، رضایت و سعادت بگردیم از غیر از آن چیزی که خدا معین کرده بلافاصله تولید اثر منفی می کند.
یعنی دقیقاً خلاف آنچیزی که می خواهم تولید می کند برای ما خلاف سعادت خلاف لذت خلاف آرامش خلاف آسایش باید ببینیم که این ساختار چطور شاد می شود چطور امیدوار است چطور سالم است چطور خوشبخت است و همان چیزی که خدا برایش تعیین کرده را برایش تهیه کنیم ببینید چطور به آرامش می رسید به نشاط و شادی می رسید اما اگر خواستید تخلف کنید شادی و آرامش و آسایش و خوشبختی و محبوبیت و عزت و از غیر از طریقی که خدا تعیین کرد تحصیل کنی خلافش تولید می شود.
می بینی ذلیل و خوار می شوی در سرت می خورد تحقیر و له می شوی شاد نمی شوی دلت پر از غصه می شود چقدر آسیب می بینی چرا؟ چون از مسیری که خدا گفته رد نشدی عبور نکردی از مسیر های خطرناک و غلط رفتی خوب بعد انسان باید منتظر هر جور آسیبی باشد توحید یعنی اینکه من باور کنم یک راه یک معشوق و یک هدف بیشتر ندارم باور کنم که فقط دین خدا دین است.
قل ان هدی الله هو الهدی. بگو فقط خدا هادی من است هوالهادی فقط هدایت خدا هدایت حقیقی است فقط دین خدا دین درستی است فقط آیین خدا بهترین آیین هست ( و من احسن من الله حکما) چه کسی از نظر آیین از خدا بهتر است؟
( و من یرغب عن ملته ابراهیم الا من سفه نفسه) چه کسی از آیین ابراهیم که همان آیین توحید است روی بر می گرداند مگر کسی که سفیه و احمق باشد چه کسی فکر می کند بهتر از خدا را می تواند پیدا کند دقیقتراز خدا کامل تر از خدا دین و آیینی وجود دارد اگر کسی این طور فکر کند احمق است بنابراین حماقت یعنی انحراف از توحید یعنی اینکه به دنبال مبانی باشم.
در وجودم در زندگی ام در انتخابات و ارتباطات و رفتار هایم در چینش افکارم مقرراتی را بجویم قوانین و فرمولهایی را تعقیب کنم که خدا به او راضی نیست خدا آنها را تایید نمی کند دم از توحید زدن و راهی غیر از توحید را رفتن کمکی به ما نخواهد کرد توحید یعنی اینکه من بدانم که یک معشوق دارم الله است که لا اله الا الله این راه و مسیر الله فقط مرا خوشبخت می کند در همه مراحل زندگی این طوری است در ازدواج کردن در معامله کردن در همسر داری در فرزند داری در درس خواندن در درس دادن در ارتباطات در رفت و آمد ها در تربیت در همه کار انسان باید ببینید خداوند به او چه می گوید اگر غیر از این مسیر را انتخاب کنی انسان از مسیر خارج است لذا حیات قلب و وجود ما آنچه که نبض قلب ما روح ما و دل ما به آن هماهنگ است و می زند با او زنده هست توحید هست هر چقدر احکام و قوانین الهی را بر نفس خودمان حاکم کنیم بر توحید نزدیکتر شده ایم هر چقدر اطاعت ما دقیق تر باشد بیشتر باشد شما به حقیقت انسانی خودتان نزدیکتر شدید شما به مثل خدا شدن و تخلق به اخلاق الهی نزدیکتر شده اید به همین جهت هم امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:
که التوحید حیات النفس. خیلی کلام بلند است اینها را یا حفظ کنید یا یادداشت کنید جلوی چشم تان باشد ده جا بنویسد تا جلوی چشمش باشد اگر نمی تواند این را در دلش حاضر کند می بیند عقربه دلش به این سمت و آن سمت می رود به غیر از ارزشهای الهی می رود رو دفترچه ها رو کتابهایش رو کیفش رو خودکارش رو یخچال خانه رو میزش رو در خانه در اتومبیل بزند که التوحید حیات النفس.
توحید حیات نفس است حیات وجود ما حیات انسانی ما توحید هست حیات دقت کنید حیات طیبه ای که قرآن می گوید حیات انسانی فقط با حاکمیت خدا بر وجود انسانی تحقق پیدا می کند لذا در سوره انفال آیه 29 می فرماید یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم) ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنم ببینید دعوت کردند ما را خیلی این مهم است اذا دعاکم لما یحییکم هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد یعنی اگر اجابت نکنید به حیات طیبه انسانی هم نخواهید رسید.
حیات دارید اما یا حیات جمادی است یا حیات زیر جماد چون قرآن در سوره بقره می فرماید: بعضی از انسانها قیمت شان و حیاتشان از سنگ هم پایین تر است ثمّ قست قلوبکم. سپس دلهای شما سنگ شد سخت شد ( فهی کالحجاره) مثل سنگ ( او اشدّ قسوه) یا اینکه از سنگ هم شما پست تر شدید شدیدتر قسی تر و سخت تر از سنگ می شود قلب انسان پناه بر خدا از اینکه مهندس عالم رب العالمین و خداوند گزارش دهد از اینکه یک انسان می تواند از سنگ پست تر باشد. از جماد قسی القلب تر باشد می فرماید و انّ من الحجاره لما یتفجر فیها الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منها الماء و ان منها لما یحبط من خشیت الله.
سنگها در مقابل آب از خودشان عکس العمل نشان می دهند اجازه می دهند آب در آنها نفوذ کند با اینکه سنگند از دلشان چشمه ها جاری می شود با اینکه سنگ است ( و انّ منها لما یحبط من خشیت الله) بعضی از سنگها از ترس و خشیت خدا فرو می ریزند می بینی در کوه یک دفعه ریزش می شود در خانه ها در امامزاده ها در مراکز مذهبی که اسم خدا می آید می بینی که دیوار ها بعد از یک مدت ترک بر می دارد کف سنگها، سقفها، سنگ است ولی در مقابل اسم خدا ( یشقق) باز می شود.
( یحبط من خشیت الله) از ترس خدا سنگ می ریزد می فهمد شعور دارد معرفت دارد خشیت دارد خشیت فرع بر معرفت است سنگ معرفت دارد لذا آن ستون آن چوب وقتی پیغمبر به آن تکیه می کند بعد از یک مدت انس می گیرد با بدن رسول خدا پیغمبر که روی منبر می رود از ستون که دور می شود صدای گریه ستون در می آید هر کس رفته مدینه این ستون را زیارت کرده آقای قلب های ما وقتی ذکر خدا رویش اثر ندارد خیلی خطرناک است وقتی نماز و زیارت و دعا روی آن اثر ندارد خیلی قلب سخت شده.
عزیز ما پدر ما مهربانترین پدر وجود مقدس آقا امام رضا علیه السلام فرمود که من ذکر الله لم یشتق الی لقائه فقد استخطه بنفسه) کسی که ذکر خدا را می گوید مشتاق خدا نمی شود این خودش را مسخره کرده مشتاق خدا اشتیاق به خدا ندارد آنکه اشتیاق به خدا ندارد باید بداند که مرده است باید بداند که این قلب وضعش خیلی خراب است سلیم نیست به امام صادق علیه السلام گفتند آقا سلیم یعنی چه فرمود ( السلیم الذی یلقی ربه ول یس فیه احد سواه) سلیم قلبی هست که وقتی به ملاقات خدا می رود جز خدا چیزی در آن نباشد این توحید این طوری نیست که من وقتی می گویم خودم شده باشم و شما بشوید این سیر دارد.
انسان از جوانی از وقتی فهمید باید شروع کند به مرور زمان باطلها خیالها اوهام اینها را از خودش دور کند ارزشهای جمادی ارزشهای نباتی ارزشهای حیوانی را از حاکمیت بر وجود خودش دور کند نه از خودش چون ما به ارزشهای جمادی و حیوانی نیاز داریم چون آنها هم ضرورت دارد ولی از حاکمیت بر وجود خودمان دورش کنیم از اخلاق حیوانی دور شویم یک آدمی باشیم که واقعاً خدا را دوست داشته باشیم دوست داشتنی تر از خدا کیست که ما اینقدر از او فاصله داریم اگر اله ماست پس چه رابطه ای برقرار است بین ما.
پس کو این الهیت خدا کو این معشوقیت خدا، کو این دلدادگی ما به حق تعالی کو این دلتنگی ما برای خدا کو این اشتیاق ما برای شنیدن صدای خدا و خواندن قرآن کو این اشتیاق ما برای حرف زدن خودمان و معشوق مان و نماز خواندن خوب این دل مرده است دل وضعش خوب نیست این مبناست برای اینکه ما بفهمیم ما با گذشته خودمان چه کار کردیم تا الان یک آیینه است که در این آیینه ما خودمان را می بینیم و ارزیابی می کنیم که آیا من و خدا رابطه مان چطوری است؟ شکراب، دور، بیگانه ایم از همدیگر او که بیگانه نیست او آشناترین فیق است مهربانترین کسی است که اگر ما با او قهر کنیم او قهر نمی کند کسی که ما نسبت به او تنفر نشان می دهیم او محبت نشان می دهد.
(انّ اتغبّض الیک) در دعای افتتاح می خوانیم من به تو بغض نشان می دهم به تو نفرت نشان می دهم ولی تو به من محبت می کنی تو مرا دوست داری ( تتودد الیّ) تو به من مودت داری تو هم دوستم داری هم برایم کار می کنی هم فکرم هستی هم به یادم هستی ببینید ما با این معشوق چگونه هستیم توحید اگر قرار باشد در زندگی ما اثر نداشته باشد این لفظها را خواندن هیچ فرقی ندارد با نخواندن شان.
می خواهیم اسماء الهی را که بخوانیم می رویم کلاس اسماء یعنی کلاسی که این اسمها باید در ما تاثیر بگذارد ما می خواهیم اسم پیدا کنیم شما وقتی می خواهید بروید کلاس خیاطی می خواهید چه چیزی یاد بگیرید؟ چون رفتید کلاس خیاطی به شما بگویند خیاط؟ اگر استاد به شما بگوید که نیا سر کلاساین پول را که پرداخت کردید من بعد از شش ماه به شما دیپلم خیاطی می دهم ولش کن این یعنی چی؟
اسم خیاط آمده حقیقت خیاط اسم که به درد نمی خورد وقتی می گوییم اسماء الله اسم یعنی مسمی یعنی حقیقت یعنی وجود می گوید من که خیاط نشدم چقدر هم بد است به آدم بگویند آقای مهندس آقای دکتر آقای استاد جناب خیاط جناب هنرمند بعد می بینی هیچ چی بلد نیستی ما دنبال اسم و لفظ که نمی آییم می خواهیم این چیز در ما تحقق پیدا کند.
(التوحید حیات النفس) یعنی با او زندگی می کنی لذت می بری با او تنفس می کنی نفس می کشی به تو لذت می دهد تو بدترین هوا ها در غم ها در غصه ها در شکست ها وقتی نفس می کشی نفس توحیدی می کشی همه غمهایت برطرف می شود نفس توحیدی می کشی نشاط و شادی به تو می دهد ببین نفس توحیدی چقدر قشنگ است ( الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون.
چه خبر خوشی است می فرماید تا به سختی می رسند اینقدر اینها سرمست هستند اینقدر حواس آنها هست می گویند ما مال خدا هستیم و می رویم پیش خدا، در مسافرتها، دیدی مشکلی پیش می آید می گویی ما که مال اینجا نیستیم ما بر می گردیم خانه مان. مگر قرار است ما اینجا باشیم خانه داریم چقدر خانه ی خوبی است امکانات زیادی هم دارد بر می گردیم خانه مان. عقده ای نیستیم اینجا دعوا کنیم مثلاً به ما غذا نرسیده جای مان خراب است با کسی دعوا کنیم اوقات تلخی کنیم می رویم خانه ی خودمان همه چیز هست خانه ی خودمان ( انا لله و انا الیه راجعون).
ذکر عظیمی است لذا بزرگان فرمودند اگر کسی می خواهد به سختی ها و مشکلات نیفتد از این ذکر شریف خیلی استفاده کند تعدادی در روز بگوید انا لله و انا الیه راجعون خیلی شادی می آورد متاسفانه ما چون به خودمان و زندگی مان حیوانی نگاه می کنیم چون خودمان را زن و مرد می بینیم. جنسیت می بینیم طبیعت را وقتی کلمه ( انا لله) می آید. این انّای ما با اینجا که دارد روی زمین الان شوهر کرده زن گرفته بچه دارد مادر و پدر است فرق می کند این طبیعی است که همین جا می ماند و همین جا می پوسد.
آنی که می رود را ما خطاب نمی کنیم در حالی که این آیه برای آن است برای خود فطری من است برای خود جاودانی من است وقتی می گوییم (انّا) ما خودمان را خطاب نمی بینیم لذا هر وقت کسی در جایی می گوید ( انا لله و انا الیه راجعون. دلش می گیرد.
می گوید آخ آخ مرده طرف یا مرگ یا مرده است یا غم یا غصه اما آنی که فهمیده کیست تا کلمه انا لله و انا الیه راجعون یعنی چی؟ خدا رحمت کند استاد ما را حضرت آیت الله مجتهدی را یعنی این نیز بگذرد. انا لله و انا الیه راجعون یعنی دنیا را خیلی جدی نگیر یک روز از این خیالاتی که کردی پشیمان می شوی و این پشیمانی هزاران سال برایت غصه می آورد در آخرت از افکار بچه گانه از کوتاه فکری ها از غصه های بیخودی ( انا لله و انا الیه راجعون) یعنی در تمام درد ها و مشکلات شادی می آورد هر کس می خواهد شادی بیشتری در روحش بیاید آرامش بیشتری بگیرد چند تایی بعد از نماز یا هر وقت که حضور دارد نشاط دارد فریاد بزند در وجود خودش انا لله و انا الیه راجعون.
ما می رویم پیش خدا بر می گردیم پیشش می رویم خانه ی خودمان. می رویم وطن خودمان اینجا که وطن ما نیست. تلویزیون یک فیلمی نشان داد هم از ایرانی ها هم از خارجی ها مستند خیلی خوبی هست به نام نسیم حیات یا نسیمی از حقیقت بود به نظرم کسانی که رفته بودند آن طرف و برگشته بودند در کُما رفته بودند و برگشته بودند همه کسانی که رفته بودند و برگشته بودند اکثر شان می گفتند ما وقتی رفته بودیم دوست نداشتیم برگردیم دیدیم اینجا همان جایی است که مال ماست.
اصلاً مثل اینکه اینجا خانه ی ما بود می گفت اینقدر گریه کردیم التماس کردیم و همه به ما می گفتند باید برگردید کار های نیمه تمام دارید در دنیا باید برگردید بعضی از آنها که بد بودند می گفتند ما وقتی رفتیم آنجا یک دفعه وارد یک دریایی از آتش شدیم ولی خداوند عمر شان را باقی گذاشته بود و بالاخره از کُما در آمده بودند ولی همه چیز را دیده بودند یکی دو تا ده تا هم نیست این فیلم را حتماً تهیه کنید و ببینید.
مستند حقیقی هم هست چقدر خوب است آدم یاد وطنش باشد بفهمد کجا بوده قبلاً رحم الله امراً علم من عین. خدا رحمت می کند کسی را که می داند کجا بوده قبلاً. ما که اینجایی نبودیم آدم باید با وطنش انس بگیرد شما تا با وطن تان انس نگیرید با خانواده حقیقی تان هم انس نمی گیرید انسان باید بفهمد کجایی بوده تا بعد بفهمد بابایش کجایی است مادرش کجایی است خودش کجایی است. اصلاً ما باید یاد بگیریم قبلاً کجایی بودیم ما اصلاً در گرفتاری های اینجا نبودیم در این محدودیتهای اینجا نبودیم که.
ما قبلاً چه کیا و بیایی داشتیم قبلاً پیش خدا میلیارد ها سال پیش خدا بودیم با خدا زندگی کردیم وقتی پیش خدا بودیم هیچ چیزی کم نداشتیم وقتی پیش خدا بودیم در اوج سعادت بودیم بالاتر از فرشته ها بالاتر از ملائکه چقدر شادی می آورد برای آدم.
انا لله و انا الیه راجعون. انس بگیریم. با این ذکر شادی بخش هی نرویم قرص بخوریم شاد شویم نمی دانم فلان کار را کنیم شاد شویم نه این چیز هایی که خلاف رضای خداست شما وقتی می روید با آنها شاد شوید غصه برایتان می آورد با دارو هایی که قرآن داده ما از داروخانه قرآن استفاده نمی کنیم از داروخانه اسماءالهی استفاده نمی کنیم اسماء الهی هزاران دارو دارد.
هزاران قدرت در آن هست از این داروی بزرگ استفاده کنیم می گوید دکتر نوشته روزی 20 تا قرص بخورم نمی خواهد روزی 20 مرتبه بگو انا لله و انا الیه راجعون. چقدر برای انسان شادی می آورد اگر انسان با این انس بگیرد و باورش شود تا یک مشکلی در زندگی اش پیش می آید تا یک کدورتی پیش می آید همین (الذین اذا اصابتهم مصیبه) تا یک سختی و گرفتاری تا یک ابتلا تا یک درد سر در زندگی اش پیش می آید زود خودش را شاد می کند.
و بشّر الصابرین. به به ( الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون). شاد شاد می شوند بعد چقدر قشنگ می گوید ( اولئک) اینها هستند که (علیهم صلواته و رحمت) صلوات و رحمت خداوند به اینهاست صلوات و مغفرت خداوند شامل اینها می شود چقدر خدا خشنود می شود وقتی می بیند یک بنده ای روی زمین یک کاری یک گره ای در کارش می افتد می گوید تو را عشق است جمال خودت را عشق است من که از اینجا می رود و می آیم پیش تو من هستم و تو.
قرآن چقدر قشنگ است می گوید ما گاهی وقتها شما ها را مبتلا می کنیم که بلکه این کلام از دهان شما در آید. به جای این که بگویی وای آخ بدبخت شدم بیچاره شدم خاک برسرم شد هی غصه های الکی بخورید می گوید ما شما را مبتلا می کنیم شاید یکی از دهانش در آید بگوید انا لله و انا الیه راجعون.
اینجاست که میوه عالم درخت خلقت میوه داده شما باید میوه شوید استاد ما همیشه می فرمود شما باید میوه شوید ساقه و شاخه و برگ نباشید یک انسان وقتی میوه می شود که تا ابتلا آمد بگوید انا لله و انا الیه راجعون. و با او آرام و شاد شود دیگر شیطان به این نه می تواند حمله از جلو کند نه می تواند حمله از عقب کند اصلاً به این راه ندارد توحید یعنی این یعنی خدا بیاید در زندگی ما یعنی ما با خدا زندگی کنیم یعنی مبنای ما باشد یعنی رفیق ما باشد یعنی اله ما باشد.
ایاک نعبد و ایاک نستعین. خدایا من فقط از تو کمک می گیرم قرص نمی خورم که بروم از قرص کمک بگیرم آنکه قرص می خورد یعنی چی؟ یعنی اینکه کسی را ندارد دنبال یک چیزی می گردد که آرامش کند یعنی واقعاً آدم با خدا آرام نمی شود؟ ( الیس الله بکاف عبده) آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ سوال کرده خدا اگر از ما بپرسد من برای تو کافی نبودم که دنبال چیزی غیر از من می گشتی؟
چه بگوییم ما؟ چرا رفتی دنبال غیر از من؟ چرا غیر از من شادی و آرامش و عزت را می خواسیت؟ چرا غیر از طریق من خوشبختی را می خواستی؟ ما چه بگوییم همه چیز دست من است لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. در روایت داریم خداوند پیامبر را به یک سلاح مسلّح کرد همین یک اسلحه و آن همین ذکر شریف بود لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم.
چقدر قدرت می دهد به انسان هم قدرتهای ظاهری، جسمی می دهد هم قدرتهای باطنی شما یک جا در کار خسته می شوید کم می آورید این ذکر را چند بار بگویید ببینید چقدر نیرو می گیرید در هر کاری با اعتقاد بگویید خدا یا قوت بده.
یا قوی ما که همه چیزمان مال توست تو قوت بده تو قدرت بده لذا می بینی بعضی ها با صد جور بیماری صد برابر آدمهای سالم کار می کنند چون قدرت از جای دیگری می گیرند این یعنی توحید. توحید یعنی من رفیق شوم با خدا، خدا بیاید در زندگی ام و من واقعاً با او زندگی کنم ( حیات النفس) اگر این نباشد تو زنده نیستی تو مردی پس من چقدر زنده ام چقدر انسانم چقدر حیات دارم چقدر آدم موفق خوشبختی هستم بسته به این است کهخ خدا چقدر در زندگی ام راه دارد چقدر با اینها رفت و آمد دارم چقدر خانواده آسمانی ام را شناختم چقدر در خانواده آسمانی ام هستم.
چقدر آنجا حضور دارم اینها مبناست بقیه مبنا ها همه خیالی و وهمی است باید بریزید دور مبنا های شیطانی است باید بریزید دور این از نظر محتوا که من باز سراغ این محتوا می آیم انشاءالله جلسات بعد چون یک مدتی می خواهیم روی همین کار کنیم که اصلاً توحید چیست و توحید چه نقشی در زندگی ما دارد ما باید با توحید چطوری خودسازی کنیم اگر این توحید حیات نفس من است باید در خودسازی من تاثیر داشته باشد.
این باید مرا شادتر و آرام تر کند ما چقدر شادتر و آرامتر می شویم هر چقدر می رویم جلوتر. بسته به این است که چقدر با توحید خودمان را شادتر و آرامتر می کنیم. توحید عامل شادی، آرامش، موفقیت در دنیا و آخرت هست خوشبختی در دنیا و آخرت هست لذا قیمت هر آدم وقتی (والوزن یومئذ الحق) وزن میزانی که شما را با آن می سنجند در قیامت (الحق) با حق می سنجند. چقدر ما مبنای مان حق است چقدر مبنا حق در ما حاکم است ما چقدر حق گرا هستیم.
نه خیال گرا، وهم گرا، چقدر به ما دستور می دهد چقدر حق بر ما حاکمیت دارد این می شود حیات انسانی با این هم می سنجند ( والوزن یومئذ الحق) وزن در حرکت جنین از رحم مادر به دنیا قوانین حیات سالم دنیا یعنی تولید سالم داشته باشد این هم مصداقی از حق است داشتن سر مناسب گوش مناسب وزن در حرکت نفس این که این نفس سالم هست یا نه در حرکت از رحم دنیا به آخرت میزان پیوند این نفس با حق است چقدر این نفس با حق رفیق شده چقدر نفس تابع حق است چقدر حق حاکمیت بر این نفس دارد حق حق حق حالا در اسم شریف حق بیشتر توضیح خواهیم داد.
این از مبنای معنوی و باطنی اش اما می آییم بر مبنای فکری اش یعنی یک درجه بیاییم پایین تر در مبنای فکری ما باید توحید را اعتقاد داشته باشیم یعنی توحید یعنی یگانه دانستن خدا در مرحله اول این مربوط به بخش عقلانی و فکری ما شد و یگانه دیدن خدا که این برای بخش دوم است که مربوط به قلب و وجود ما نفس ماست مربوط به روح ماست.
جان ما یگانه ببیند این می شود توحید پس وقتی می گویند موحّد، موحّد یعنی کسی که یگانه بداند و یگانه ببیند. حالا بر می گدیم به فرمایشی که جلسه گذشته از وجود مقدس امام رضا علیه السلام، خدمت تان عرض کردم (اول عبادته الله معرفته) آغاز بندگی خدا و اینکه می خواهی توحید را حاکم کنی اینکه بشناسی چه کسی است یعنی ببینی بشناسی تا بعد بتوانی به او رفیق شوی انس بگیری دوست شوی وقتی ما نمی شناسیم او را با چه کسی دوست شویم.
وقتی ما نمی شناسیم او را به چه کسی اعتماد کنیم وقتی ما نمی شناسیم او را چگونه او اله ما باشد خوب نمی تواند اله ما باشد چون ما نمی شناسیم او را خوب حالا اگر بخواهیم بشناسیم او را می فرماید: که و اصلٌ معرفته الله توحیده) اصل معرفت خدا توحید خداست.
یعنی اینکه تو یک شناختی یک تصویری یک رؤیتی از او داشته باشی تصویر نه شکل دیدنش علی علیه السلام می فرماید خداوند بدون تصویر دیده می شود همان طور که در درسهای گذشته برای تان توضیح دادیم تصویر نیاز نداریم اتفاقاً تصویر داشتن خدا، خدا را از خدایی می اندازد خدایی که بتواند تصویر داشته باشد محدود است برای همین هم وقتی در توحید می خواهند کمک ما کنند می گویند حضرت توضیح می دهد حالا می رسیم.
( و نظام توحیده نفی التهدید عنه) چقدر جالب است. نظام یعنی چی؟ یعنی روند یعنی جریان توحید اگر بخواهد باقی بماند مبتنی است بر نفی محدود نگاه کردن خدا، خدا وجود نامحدود است اگر خدا را محدود کردی دیگر نمی توانی معشوق و اله تو باشد دیگر هر چه بگویی غلط از کار در می آید ما مشکل مان در این است که خدا را آن طور که هست ندیدیم، اگر هم گفتند خدا دنبال شکل و تصویر محدود می گشتیم خودمان هم می خواهیم او را از خدایی بیاندازیم.
چون دنبال حد زدن به او هستیم. در حالی که اگر محدود باشد وجود مطلقی نیست معشوقی نیست الهی نیست کمال حق تعالی به این هست که نامحدود است و تصویر ندارد و کمال تو در این است که این خدا را عاشقش باشی و ببینی اش، رؤیت قلبی که امیرالمومنین علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام فرمودند: با قلبت ببینی خدای محدود به درد نمی خورد بعد خود حضرت فرمودند: لشهاده العقول. برای اینکه عقلها شهادت می دهند.
عقل همه آدمها انّ کلّ محدود مخلوق. اینکه هر محدودی مخلوق است نمی تواند محدود خالق باشد محدود یعنی یک چیز هایی وجود او را حد می زند کوچک می کند هر محدودی مخلوق است فقط خالق وجود مطلق است یکتاست او می تواند خلق کند او می تواند تجلی و ظهور کند عقل خدای محدود را قبول ندارد خدای محدود یعنی خدای ضعیف یعنی خدایی که یک کسی به وجودش آورده چون تا محدود شد یعنی به وجودش عدم راه پیدا می کند یک جا هایی وجود ندارد.
وقتی محدود شد یعنی این یعنی بیرون دارد یعنی می تواند دشمن داشته باشد یعنی می تواند ضد داشته باشد یعنی می تواند خطر برایش داشته باشد این لیوان اینجاست جای دیگری هم وجود ندارد از بیرون می شود نابودش کرد به او حد زد حمله کرد، برداشتش، حالا این تمرینها را باید همین جا انجام دهیم ما تکرار می کنیم هر هفته اینها را انجام دهیم که خدای محدود خدای ما نیست اصل معرفت خدا اصل عبادت او معرفت اوست و اصل معرفت او توحید است و نظام توحید بر نفی محدودیت از حق تعالی مبتنی است همه عقلها حرف می زنند و شهادت می دهند یعنی شهود عقلی می کنیم.
لشهادت العقول. یعنی عقل شاهد است می بیند عقل گواهی می دهد که ( کل محدود مخلوق) هر محدودی مخلوق است فکر می کنم بس است انشاءالله بقیه بماند برای جلسه بعد.
آن آ