بحث در باره ی اسم شریف (الله) بود. در این باره انشاءالله اگر فرصت شد توضیح می دهیم می خواهم در باره ی اسم شریف (الله) یا اسماء دیگر و این که انسان با آنها رابطه ی وجودی برقرار کند بگویم انشاءالله اصل این است که ما در عبادت ها و اذکار باید ظرفیت و میل خودمان را حتماً لحاظ کنیم.
یعنی از بین اسماء، شخصیت ها، مکان ها، مثل غذا ها آن چیزی را انتخاب کنیم که با ما سازگاری دارد و ما با آنها راحت تر می توانیم ارتباط برقرار کنیم حتماً لازم نیست یک ماده ی غذایی را حتماً از یک ماده ی خاص جذب کند، خداوند تبارک و تعالی به فضل خودش در مواد گوناگون آثار مشابه و مختلف قرار داده است و یک موقع انسان ویتامین سی را از پرتقال یک بار از کیوی یک بار از لیمو تهیه می کند بستگی دارد به این که میلش به کدام باشد.
یک موقع است که با لیمو راحت تر است، یک موقع با کیوی راحت تر است یک موقع با پرتقال راحت تر است، در زمانهای مختلف که با دو تای آنها اصلاً راهی ندارد فقط با یکی از آنها می تواند ویتامین سی بدنش را تامین کند و از آن لذت ببرد. خوب از همان استفاده می کند در اذکار و ادعیه هم همین طور است یعنی ما باید ببینیم که کدام یک از اذکار به ما فشار روحی کمتری وارد می کند.
تمرکز بیشتری دارد و لذت و آرامش بیشتر دارد و بهتر می توانیم ارتباط برقرار کنیم همه ی اینها مثل در های مختلف بهشت است که انسان از کدام در می خواهد وارد شود. از همان دری که راحت تر است در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم یا حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام می بینید که هر کدام از این حرم ها درهای مختلفی دارند ولی من با یکی از این در ها سنخیت بیشتری دارم یعنی اصلاً حس و حالم وقتی که می خواهم وارد مشهد بشوم این است که باید از این در خاص وارد شوم. این یک حس و حال خاصی دارد. مثلاً 20 سال یا 30 سال است که از یک در می روم و می ایم ارتباط با این در و این فضا بخوانم بهتر ارتباط برقرار می کنم. یا مثلاً حرم حضرت عسگری علیه السلام در های مختلف دارد یک درش هم باب المهدی نام دارد دوست دارم از آن در بورم و داخل شوم.
در مسجد النبی می بینیم ستون های مختلفی به اسم اصحاب است و بعضی از شیعیان می روند زیر ستون که به اسم مهدی است ارتباط برقرار می کنند. انسان که می خواهد وارد مشهد مقدس بشود یکی دوست دارد از باب الجواد وارد شود سنخیت و ارتباط روحی او از باب الجواد بهتر است بعضی ها از باب الرضا وارد می شوند ارتباط خاصی دارند، بعضی از اولیا خوب زندگی کرده اند می دانند که حضرت صاحب صلوات الله علیه از کدام در می آیند و مسیر حرکتی زیارتی امام زمان از کجاست به عشق امام زمان آن مسیر را می روند.
اصلاً وقتی می فهمند که امام زمان از این در می روند آن ها هم سعی می کنند از همان در بروند حالا دل خود را با این مسیر همراه می کنند قبلاً با این مسیر دل شان همراه نبوده و از راه دیگری وارد حرم امام رضا می شدند و لذت می بردند. بعد یک ولی خدایی می گوید که مثلاً آقا امام زمان از این مسیر می روند. این دانش بعد از بی اطلاعی به ما چه رغبتی می دهد می گوییم اگر حضرت از این در می روند ما هم از این به بعد از آن در وارد می شویم. ما دوست داریم از همان در برویم.
کفش داری حال بیشتر دارد وقتی انسان از کنارش عبور می کند مثلاً وقتی از جای خاصی یا کفش داری خاصی می رفت برایش مهم نبود ولی حالا از کفش داری می رود، به او می گویند این کفش داری یک خبر هایی است. انسان یک سنخیت و یک حس و حالی پیدا می کند که قبلاً نداشته است و حالا می داند. پس در عبادت ها آنی که راحت تر می توانیم با آن با خداوند ارتباط برقرار کنیم از آن استفاده کنیم.
مثلاً میگوید من با زیارت عاشورا خیلی اوج می گیرم ولی با دعای کمیل نمی توانم ارتباط برقرار کنم یا می گوید زیارت یا قرآن دعا برایم سنگین است پس باید حد واجب قرآن که همان 50 آیه است بخوانی که ملعون نشوی و قرآن روز قیامت نفرین نکند و دستور به جهنم ندهد به خاطر این که تو قرآن نمی خواندی و ارتباط نداشتی اگر نمی توانی ارتباط برقرار کنی حد واجبت که 50 یا 100 آیه یا یک جز است بخوان.
می گوید اصلاً من نمی توانم با قرآن ارتباط برقرار کنم با دعا بیشتر می توانم اگر نه با زیارت آن زیارتی که خودت می دانی حس و حالت بهتر است اگر من برنامه ی زیارتی برای عزیزانی که می خواهند زیارت بروند، بنویسم و می گویم این عبادت ها را انجام دهید. خیلی ها نمی توانند می گویند من با این ها بروم خوابم می گیرد او باید حتماً از این برنامه تبعیت نکند.
یا اینکه می گوید: اگر شما بگویید حس و حالش را پیدا می کنم همین را می گیریم خیلی ها همین را می گیرند و می روند و برنامه ها را اجرا می کنند، یکی هم می گوید من اصلاً نمی توانم با این برنامه ارتباط برقرار کنم من باید بروم آنجا یک زیارتنامه امین الله بخوانم، خیلی عشق می کنم و خیلی لذت می برم حالا شما می گویید جامعه ی کبیره بخوان من وقتی زیارت جامعه ی کبیره می خوانم خوابم می برد 15 الی 20 صفحه جامعه کبیره با معصوم حرف بزنم، اصلاً من اینقدر حرف ندارم، پس باید این را در نظر بگیرم که ما به حس و حال مان توجه کنم یک موقع هم که موضوع عبادت دعای کمیل است یک عده می گویند با دعای کمیل خوابم می برد.
نمی فهمم چه می خوانم منتظر ستم یک حرف فارسی بزنند یا یک روضه ای خوانده شود تا من گریه کنم، در واقع هیچ چیز از دعای کمیل نمی فهمد روضه را می فهمد: دعای کمیل یعنی تو باید با خدا حرف بزنی و اگر دعای عربی بلد هستی این حس اینقدر تو را می گیرد که تو لذت می بری و اوج می گیری. عزیزانی می آیند و می گویند ما اصلاً از دعای کمیل عربی لذت نمی بریم.
می گوییم شما عربی می خوانید و در آداب دعا داریم که لا فیه فی قراءته لا تدّبر فیها. در خواندن عربی که تدبر نیست خیری هم نیست. می گوید این عربی می خواند و اصلاً نمی فهمد چه می گوید. چون من فارسی زبان هستم عرب نیستم درس هم نخواندم درس حوزه یا زبان عرب را هم نخواندم که بتوانم متوجه شوم من می گویم شما حتماً دعای کمیل تان را فارسی بخوانید این از بهترین مداح ها و بهترین دعای کمیل خوان ها هم که بیایند. اینقدر که شما فارسی خواندن لذت می برید، از عربی لذت نمی برید.
یک گوشه ای حرم بنشینید 20 دقیقه یا نیم ساعت فارسی بخوانید. بعضی از دعا کمیل ها واقعاً انسان را خسته می کرد. ساعت 9 شروع می کردند ساعت یک تمام می شد فکر می کردند که دارند به فیض می رسانند. با یک دعای کمیل خوب و خلاصه آن طور که دلم می خواهد باخدا حرف می زنم، و روضه نمی خواهم نه اول آن نه وسط آن و نه آخرش فقط می خواهم دعای کمیل بخوانم، دعای کمیل این طوری وارد شده است.
یک ترجمه فارسی خوب پیدا می کنم و دعای کمیل را فارسی می خوانم و حرفهایم را با خدا می زنم و این خیلی هم موثر و سازنده است اصلاً هم نیازی به عربی خواندن نیست. البته گفتیم اگر کسی نرود و عربی نخواند و یاد نگیرد تنبلی کند و سهل انگاری کند و بی حوصلگی کند از بسیاری از فیوضات معنوی محروم می شود چون به هیچ وجه آن معانی بلندی که در ادبیات عرب هست زبان فارسی قدرت بیان آن را ندارد، الان صد ها سال است که این بسم الله الرحمن الرحیم. را به نام خداوند بخشنده ی مهربان معنی می کنیم که این غلط است و معنی را نمی رساند حالا اگر نگوییم غلط است خیلی درست هم نیست.
خیلی کامل هم نیستف حالا همین طور معنی می کنیم به نام خداوند بخشنده مهربان اگر بگوییم غلط نیست خیلی هم معنا را نمی رساند ولی حالا می گوییم این حس و حالی که در معنای عربی بسم الله الرحمن الرحیم هست در معنای فارسی نیست، باید انسان رحمان یاد بگیرد، اسم را یاد بگیرد بسم را یاد بگیرد که چیست؟ وقتی انسان معنی را بداند یک حس و حال دیگری پیدا می کند. آنکه به عنوان یک وظیفه به عنوان یک عاشق باشد، می رود و زبان عربی را یاد می گیرد.
مگر اینکه یک انسان قسی القلب باشد یا انسان بی رغبت و محبت باشد برای یاد گرفتن زبان عربی غیر از این راه دیگری نیست. انسانی که تنبل و بی حوصله و قسی القلب که نمی رود عربی را یاد نمی گیرد و الا کسی واقعاً دوست داشته باشد، عاشق باشد، عاقل باشد، حتماً به خاطر آخرتش هم باشد می رود و یاد می گیرد که بداند چه می خواند. پس اگر با فارسی راحت تر است فارسی بخواند. یک چند سالی فارسی بخوانید بعد از یک چند وقت انشاءالله به ادبیات عرب آشنا شوید و یاد بگیرید.
حتماً در ماه مبارک رمضان دعا ها را به فارسی بخوانید در ماه مبارک رمضان دعاها مختلف است دعای افتتاح است می توانید آن را بفارسی بخوانید، دعای ابوحمزه به آن ز یبایی است نگویید فلان آقا که ابوحمزه می خواند از اول تا آخرش را عربی می خواند و نمی فهمد چه می گوید یا با سوز و حال آنها گریه کنم یا آنطور که باید نمی توانم ارتباط داشته باشم اگر وسط دعا یک روضه ای بخوانند تا ما بتوانیم استفاده کنیم و گر نه از اصل دعا هیچ بهره ای نبرده ایم. و هیچ ارتباطی با اصل دعا برقرار نمی کنیم. پس شما باید به حس و حال خودمان در اذکار و ادعیه توجه کنید.
اما در روخوانی قرآن حتی اگر به فارسی آن هم توجه نکنید واجب است که 50 آیه روخوانی کنید و روشن فکر بازی نکنید که بگویید خواندن قرآن عربی چون فایده ندارد من باید فارسی آن را بخوانم قرآن با دعا فرق می کند قرآن را به عربی بخوانید و لو معنی آن را نفهمید. بعد در برنامه ها نوشته ام وقتی 50 آیه قرآن را می خوانید روزی 2 آیه ی از آن را در تفسیر یا ترجمه بخوانید و در آن تدبر کنید.
وظیفه ی روخوانی شما این است که بخوانید چون کلام، کلام خداست. موسیقی و کلمات و آهنگ و حروف قرآن تاثیرات شگرفی دارد و لو ما آن را متوجه نشویم که اگر متوجه هم نشویم آثار دارد. چنانکه در همان تحقیقاتی که خودشان و دوستان در موسسه انجام داده اند مثل لفظ الله چه معنی آن را بفهمیم چه نفهمیم تاثیراتی روی بدن و انسان می گذارد.
شنیدن آن و گفتن آن اثر دارد، اذان گفتن یا شنیدن در روح آثار شگرفی دارد و لو انسان معنی آن را هم نفهمد. در آن ماجرای سی دی آب که مشهور هم شده با ماجرای دانش آموزانی که کار کردند می بینید که تاثیر دارد به هر حال در بحث وجود لفظی یا وجود کتبی این مطالب را توضیح دادیم. تدبرش را هم که آدم یکی دو تا آیه می خواند و تدبر می کند که انشاءالله خوب بفهمد.
در مکان ها هم همین طور. همانطور که در مورد حرم مثال زدم شما که از حرم می خواهید مشرف بشوید از کدام در مشرف شوید. در رابطه با در ها که انسان از کدام در وارد شود یا مسیر هایی که می روید مختلف است گاهی وقتها انسان از یک مسیر می رود و دلش در حرم می میرد. گاهی از مسیر دیگر می رود و دلش شاداب می شود. در حرم یا هر جای دیگر که می خواهید بروید این ها را دقت کنید ببنید کدام مسیر با حال معنوی شما سازگاری دارد.
شما اگر از یک کوچه ی خلوت بیاندازید و بیایید حرم و ذکر هم بگویید چشم تان هم کسی را نبیند، خیلی به نفع شماست. تا اینکه از بازار بخواهید بیایید. بدن تان به صد تا نامحرم بخورد. چشم شما نامحرم را ببیند. وقتی که می رسید به حرم دیگر لطافت از بین می رود انسان باید برای خودش بهترین ها را و آن چیز هایی که راحت تر هست و بهتر است و شیرین تر است انتخاب کند.
به هر حال در مکان ها انتخاب کند کجا بنشینیم این خیلی مهم است کجا برویم و بنشینیم و انتخاب نکنیم. اگر می خواهید در حرم بروید باید یک لحظه فکر کند و تمرکز بگیرد ببیند کجای حرم ارتباطش بهتر است و بیشتر می تواند ارتباط برقرار کند کجا راحت تر هست. این را باید حتماً دقت کنید عزیزان این که می گوییم کجا بهتر است یعنی کجا مصلحت است. یعنی یک جایی که من مزاحم نداشته باشم. من حتی المقدور چشمم به جایی به کسی نخورد یا نیفتد.
حتی المقدور کسی مرا نبیند و یکی اینکه خودم حس و حالم جور باشد. اگر جایی را پیدا کردم که این خصوصیت را داشت و حس و حال خودم را در نظر بگیرم و ببینم که کدام شان با حس و حال من سازگای بیشتر دارد پس این هم در مورد مکان ها ، در مورد زمانها هم همین طور، در مورد زمانها ما کدام زمان عبادت را انجام دهیم. یک موقع هست یک ذکر خاصی هست که یک زمان خواص برایش وارد شده این یک بحث دیگری هست که باید این کار را بکند. یک موقع هست که عمومی است پس من کدام زمان را باید انتخاب کنم یا اصلاً یک کسی گفته بعد از نماز صبح انجام می دهم.
خوب می بینید که یک هم چین کششی را ندارد دیشب تا ساعت 12 و یک بیدار بودم الان نمی توانم این کار را انجام دهم. خوابم کم است. اصلاً نمی توانم این کار را انجام دهم خوب می گذارم. بین نماز ظهر و عصر انجام بدهم یا یک نیم ساعت قبل از اذان ظهر که حضور قلب بیشتری دارم حال بهتری دارم آن موقع انجام می دهم.
پس خودم هم خیلی مقید به این ها نمی کنم مگر اینکه خیلی خیلی ضروری باشد. اگر در روایت تاکید کرده باشند که حتماً باید این دقیقه و این ساعت انجام شود در غیر این صورت اگر وجوب و لزومی ندارد کدام زمان را انتخاب می کن. هر زمانی که ارتباط برای من راحت تر و شیرین تر باشد. هر زمانی که من آرامش بیشتری داشته باشم من می دانم که اگر الان من بروم و بخوابم خیلی بهتر است تا اینکه بنشینم و عبادت نکنم.
الان می خوابم بعد بلند می شوم فرض یک دوش می گیرم بعد می خوابم و بعد بلند می شوم یک چای می خورم خوب حالا با یک تمرکزی بلند می شوم و عبادت می کنم این خیلی بهتر است از این که بدون آمادگی با خستگی و وضعیت آشفته بخواهم یک ارتباط و عبادت کنم به هر حال انسان باید برای ارتباطاتش با حق تعالی ارزش قائل شود و شرایط خوبی را فراهم کند. ما طبق وضعیت ژنتیکی خودمان یعنی محیط رحمی پدر و مادر که چه سنخیت هایی داشتند چه روابط وجودی داشتند یک مقدار از آن روابط وجودی خود به خود به ما منتقل شده است.
ما ژنتیکی از آن ها می گیریم ارتباط با سیدالشهدا، ارتباط با ابوالفضل ارتباط با خدا با نماز و امامان و این ها ولی اینها کافی است؟ خیر کافی است پدر و مادر مان یک آدم های ضعیف باشند و روابط وجودی شان محدود باشد یا خود من هر سیری که کرده ام این یک سیر محدود باشد. مثلاً فرض کنیم ما با علی اکبر علیه السلام ارتباط خوبی می توانم برقرار کنم ولی با حضرت رقیه نمی توانم ما طبق وضعیت ژنتیکی خودمان یعنی محیط رحمی پدر و مادر ما که چه سنخیت هایی داشتند چه روابط وجودی داشتند یک مقدار از آن روابط وجودی خود به خود به ما منتقل می کنند.
ما ژنتیکی از آن ها می گیریم. ارتباط با سیدالشهدا کافی است که پدر و مادر ما یک آدم های ضعیفی باشند و روابط وجودی شان محدود باشد یا خود من هر سیری را که طی کرده ام یک سیر محدود باشد. حالا فرض بفرمایید که من با علی اکبر علیه السلام ارتباط خوبی بتوانم برقرار کنم ولی با حضرت رقیه نمی توانم. یا با حضرت رقیه می توانم ولی با حضرت علی اکبر نمی توانم یا با علی اصغر می توانم با حضرت ابوالفضل نمی توانم با یکی دو تا از ائمه می توانم ارتباط برقرار کنم ولی با بقیه نمی توانم یک ارتباط عاشقانه ی شورانگیز برقرار کنم. خوب این که از این در ها من وارد بهشت می شوم و با این ها می توانم یک ارتباط برقرار کنم.
هیچ اشکالی ندارد وای به حال آنکه ارتباط وجودی ندارد. اینکه بالاخره با یک جا دو جا این کس و آن کس ارتباط دارد این خوب است. اما این که ما با بقیه ارتباط وجودی نداریم. با بقیه ی اذکار با بقیه ی اسماء خدا با بقیه ی معصومین مثلاً با حضرت معصومیه رغبتی ندارم.
شاید سالی یک بار بشود من به حرم حضرت معصومیه بروم با حضرت عبدالعظیم اصلاً سنخیت ندارم همین طوری من دنبال کسی کنم که فرار کرده و به حرم رفته من هم دنبال او آمده ام. یا یک طوری گذر مان از حوادث روزگار افتاده به حرم به اینجا بیاید بد است، این که ما نمی توانیم با اولیاء خدا شهدا، مساجد، امکنه، مختلف ارتباط داشته باشیم. این ضعف ما را می رساند، انسان باید یک کاری کند که بتواند با همه ی مساجد ارتباط برقرار کند، اینکه یکی بیشتر یکی کمتر عیبی ندارد، ولی با همه یک رابطه ای داشته باشد.
اصلاً با فضای مسجد این سنخیت را پیدا کند و با آن رابطه ای وجودی پیدا کند، امام زاده ها، شهدا، حرمها، عرض کنم خدمت تان که انواع دعا ها انواع زیارات و انواع توسلات، مثل یک غذا و یک سفره ی خوب مثل یک آدم حسابی سر یک سفره می نشیند می تواند با همه ی اجزاء سفره ارتباط بگیرد. نوشابه به هر رنگ برایش جذابیت دارد. از دوغ بدون گاز و گازدار از نان تازه و غیر تازه می خورد انواع برنج را می خورد انواع چای را می خورد انواع کباب ها، انواع سبزی جات، می خورد این یک آدمی هست که غنی است بدنش که اگر یک چیز را نخورد یک چیز دیگر را می خورد.
خیلی راحت آدم هایی را داریم که مریض می شوند ولی چون ارتباط و سنخیت آنها با بد عادتی و بد قلقی است و تربیت مذاق آنها و ذائقه شان بد است این وقتی می گوید سرما می خوری هیچ چیز را دیگر نمی تواند بخورد آن را نمی خورم این را نمی خورم این آدم آدمی است که ذائقه اش را تربیت نکرده است. به همین دلیل زود مریض می شود معصیت هم می کند. چرا؟ چون تابع شهوتش است باور بفرمایید بار ها در این مشاوره ها، آمده من می گویم که آقا این چیز غذای تو است داروی تو است این چیز هست که می تواند تو را از این مشکلات نجات دهد.
بعضی وقتها خوردنی ها روی مشکلات روحی ما خیلی اثر دارد. ما یک سلسله بیماری هایی داریم روان تنی است یعنی بیماری روان تنی خیلی زیاد است. یعنی خیلی وقت ها مشکل روحی ما مربوط به جسم ما است مربوط به تغذیه ما است. می گویید که من اصلاً نمی توانم سبزی بخورم. اصلاً با سالاد با میوه میانه ای ندارم اما کباب گوشت زیاد میل دارم و می خورم خوب این همه اش سم است. اگر این طور غذا بخورید تابع ذائقه ی خودتان هستید نه عقل، تابع شهوت، این که من از این خوشم نمی آید و از آن خوشم می آید درست نیست.
باید انسان عقلانی لذت ببرد، بگوید که این را عقل تایید می کند و از این هم می توانم لذت ببرم. باید لذتش را تابع آن بکند. خیلی وقت ها به ما می گویند که ما نمی توانیم این غذا را بخوریم خوب، اگر نمی توانی مشکل روحی تو می ماند مشکل فشار عصبی می ماند. مشکل گریه های بی خودی می ماند.
مشکل زود رنجی و حساسیت تو باقی می ماند مشکل ضعف بدنی و فشار عصبی های زیاد می ماند باید نیاز بدن را تامین کنی. میگوید میلم نمی کشد خوشم نمی آید با میلت نخور با عقلت بخور، چقدر انسان باید گرفتار میلش باشد این خیلی مهم است.
انسان باید با آن ارتباط برقرار کند. پس این بد است که ما بگوییم با بعضی از ادعیه ها و زیارت ها ارتباط برقرار می کنم خوب قشنگ است معلوم است یک سنخیت با آن دارد اما اگر با سایر اذکار و مکان ها، قبور شهدا، امامزاده ها، حرم ها، اذکار و دعا ها نتواند ارتباط برقرار کند این چه چیز را می رساند، این ضعف را می رساند، خیلی وقت ها مشکل روحی روانی شما و مشکلات دنیایی شما و مشکل آخرتی شما با یک غذای خاص معنوی تامین می شود شما نمی توانی با آن ارتباط برقرار کنی. مشکل همین طور ادامه خواهد داشت یک شخص بسیار مذهبی بود که مشکلات روحی زیاد سر درد های زیاد و شرایط سختی را هم می گذراند. به او تصیه کردم که شما در توسلات شرکت کنید می گفت من با توسل و دعا نمی توانم ارتباط برقرار کنم. قرآن می خوانم و با خود خدا ارتباط برقرار می کنم .
اما اینکه در محیط توسل و دعا نمی توانم با او گفتم این مشکل شما طول می کشد. باید برویم در این فضا آدم حرف گوش کنی بود یک مدت می رفت و نمی توانست بالاخره لطف خدا شامل حالش شد و در مجلسی خواصی وارد شد و آن جا تمام مشکلات ایشان حل شد و گفت وقتی بیرون آمدم مشکلی نبود به یک شادابی و نشاطی رسیده بودم که دیگر از آن به بعد عبادت یک مزه ی دیگری پیدا کرد.
این خیلی مهم است که آدم حتماً برود و سنخیت پیدا کند باید تلاش کند رابطه ای وجودی برقرار کند. با ائمه دیگر و با همه ی ائمه و با شیرینی با امام زماده ها، با حرم ها با شهدا، با قبور اهل بیت با علما به خصوص با علما و قبور شان ارتباط بتواند برقرار کند عرض کنم که با اذکار لذت ببرد یک ذائقه خوب و قدرتمند و فعال داشته باشد ولی یک موقع هست که می گوید این چند ذکر بیشتر مرا مرتبط می کند خوب اشکالی ندارد.
تو با این ذکر یک سنخیت داری یک ارتباطی داری نوع تربیت تو و نوع تغذیه های قبلی، نوع رفتار های تو طوری بوده است که براساس شاکله وجودی خودت با این چیز ارتباط برقرار کردی، مثل رنگ ها می ماند که انسان با رنگها براساس شاکله ی وجودی اش از سه یا چند رنگ خوشش می آید. ولی سالم ترین آدم کسی است که بتواند با همه ی رنگ ها ارتباط برقرار کند این آدم، آدم قوی است که می تواند از همه ی رنگ های متنوع استفاده کند. و از همه ی آن هم لذت ببرد.
حالا در این بین اگر از یکی دو تا رنگ هم بیشتر لذت ببرد هیچ اشکالی ندارد اما اگر نتواند از رنگهای دیگر لذت ببرد و استفاده کند بگوید از این رنگ بدم می آید و از این رنگ هم بدم می آید این آدم ضعیف است و ضعف دارد. در غذا ها هم همین طور، در ارتباط با مسائل معنوی هم همین طور، یعنی امام و امام زاده ها، اذکار، دعاها، و شیوه های ارتباطی، زیارت ها، قبور، شهدا، علما، اساتید را هم همین طور. در بین اساتید ممکن است با دو تا از استاد ها راحت تر باشد.
استاد ها انسانهای خوبی هستند ولی من حس می کنم وقتی با این استاد کار می کنم رابطه ی وجودی من قوی تر است یعنی راحت تر می توانم با خدا ارتباط برقرار کنم و معنویت را جذب کنم برای من شیرین تر است. از همان استاد که برایت شیرین تر است استفاده کن شاید یک استاد باشد که از این هم قوی تر باشد ولی این توانایی انتقال را به شما داشته باشد او استاد خوب و قویی است و شاید از استاد من هم بهتر باشد ولی به کار من نمی آید.
من نمی توانم با این استاد اوج بگیرم و ارتباط برقرار کنم، ولی بعداً باید بتوانم سطح سنخیت خودم را و رابطه ی وجودی خودم را بالا ببرم. سوال این است که ما چطور می توانیم رابطه ی سنخیت وجودی خودمان را بالا ببریم سوال این است . بحث هایی که تا الان داشتیم راجع به مباحث وجودی و برقراری رابطه ی وجودی و برقراری رابطه ی وجودی، موانع بحث تقوی بحث گناه و موارد گناه و تمرین ها و چیز های دیگر که داشتیم همه ی اینها هر کدام کمک می کند.
به برقراری یک رابطه ی وجودی ولی خلاصه اش را اگر بخواهیم بگوییم، یکی اینکه باید معرفت مان را زیاد کنیم که معرفت در برقراری رابطه ی وجودی فوق العاده موثر است. این که من بفهمم و بدانم مهم است. مثلاً با سوره ی توحید نمی توانم ارتباط برقرار کنم اما وقتی که رابطه برقرار می کنم و سوره ی توحید را می شناسم می بینم که رفیق خوبی برای من شده است.
شما دیدید بعضی از افراد هستند که یک مدت در محیط کار، سرکلاس، در مسافرت اصلاً نمی توانی با آنها ارتباط برقرار کنی، آنها هم نمی توانند با شما ارتباط برقرار کنند ولی یواش یواش در معرفی که قرار می گیرد می بیند که ای وای این چه آدم خوبی است. او هم می گوید این شخص آدم خوبی است و رفاقت خوبی برقرار می شود چون همدیگر را خوب شناختید.
شناخت نداشتید و ارتباط نداشتید پس دو تا چیز شد شناخت و ارتباط. بعضی از افراد هستند که از همان روز اول که او را می بیند می گوید این همان جفت من است. بدون این که یک کلام حرف بزند. و راحت می تواند با او ارتباط برقرار کند. خوب، بسیار خوب است. این سنخیت ها شبیه است. ولی یک موقع آدم هایی هستند که بسیار ارزنده تر بسیار موثرتر ولی ما چون شناخت نداریم و ارتباط نداریم از فیض رفاقت این شخص محروم می شویم، در استاد ها هم همین طور یک موقع یک عالمی بود که در دانشگاه درس می داد از دانشجویان پرسیدم شما که با فلان عالم فلان آیت الله ارتباط دارید مجلسش چطور است می گفتند خیلی بد به درد نمی خورد. خیلی مایه ندارد چیزی ندارد. علمی نیست. دیدم این دنبال مطلب این طوری هست به دنبال مطلب می گردد دنبال صفا و نورانیت و نمک نیست.
بعضی از علما که شما پای درس شان بروید شاید خیلی اطلاعات را منتقل نکنند ولی وقتی نگاه شان می کنی و پای درس شان می نشینید بیش از آن که به تو عقل بدهد دل به تو می دهد بیش از آنکه به تو غذا بدهد به تو نمک داده است.
این خیلی ارزش دارد به تو نور می دهد تو دنبال روح می گردی او به تو نور می دهد باید ببینی تو کجا نور می خواهی برو نور بگیر، ولی یک جا هست او نور به تو می دهد به جای روح، به جای عقل، فوق عقل را فعال می کند. بعد من به او گفتم ببین فلان آقایی که می گویی اصلاً علمی نیست و حرکاتش بچه گانه است و خیلی جالب نیست. گفتم فلان ولی خدا که هر کس ایشان را نبیند و بمیرد ضرر کرده تا من این را گفتم بلند شد رفت و با هم رفیق شدند.
الان که می پرسم چطور است می گوید خیلی با حال است، پس ببینید ما یک جا هایی دنبال تاجر کلام هستیم خیلی خطرناک است می خواهیم برویم مطلب یاد بگیریم تند تند هم بنویسیم بعد برویم برای بقیه کلاس بگذاریم که این خیلی کار کثیفی است خیلی غلط است.
ما نیامده ایم بشویم آمده ایم به حجم دانایی های مان اضافه کنیم نیامده ایم به حجم دارایی های مان اضافه کنیم نیامده ایم خودمان را رشد بدهیم آمده ایم اطلاعات کسب کنیم و برویم با آن تجارت کنیم مطلب یاد بگیریم کلاس بگذاریم پُز بدهیم. این خیلی بد است.
یک موقع هست که نه شما این را می خواهید که به دانایی های تان اضافه کنید می خواهید به دارایی های تان اضافه کنید اما فکر می کنید اگر بخواهید دارایی های تان را اضافه کنید چه چیزی باید به آن اضافه کنید؟ دانایی خوب است معرفت باید باشد یک موقع هست که تو برای آن نمی روی اصلاً نیاز به اطلاعات هم نداری نیاز داری یک مقدار نور به تو بدهد یک ذره نمک می خواهی. اگر نمک نداشته باشی خطرناک می شود. مثل غذای بی نمک است.
بهترین غذا هم که باشد خوب نیست. برای همین علمای ما زیرک های ما و بزرگان ما آن کسانی که عقل شان می رسد. اینها ضمن اینکه کار علمی شان را می کنند هم نشین شان را یکی دو تا سی تا آدم عالم انتخاب می کنند که وقتی سر جلسه شان می روی می بینی که دنبال اطلاعات نیستند. می روی موعظه بشوی می روی روح بگیری، می روی نمک بگیری می خواهی نورانیت بگیری اصلاً صد برابر حرفها را بلد هستی اما داستان یک چیز دیگر هست.
برای همین عالم ترین علما حتی ائمه علیه السلام می گفتند ما هم احتیاج به موعظه داریم و باید بشنویم آثاری که در شنیدن هست در دانستن نیست لذا آدمی باید خیلی زیرک باشد که همیشه کسانی را داشته باشد که برود و پیش او بنشیند و موعظه شود و بشنود. حالا با این موعظه یواش یواش سنخیت پیدا می کند و از هر کس شنید استفاده بکند. هی قید نگذارد فلانی نه فلانی نه فلانی نه.....
گاهی وقت ها انسان از یک حیوان هم موعظه می شود و این تاثیر می گذارد روی آدم. از یک حیوان تاثیر می گیرد. ما اصلاً نمی دانیم طرف کی هست هر کس هست حتی یک کافر یک منافق یک چیزی می گوید طرف سنخیتی در خودش ایجاد کرده که می گیرد او دنبال حکمت است دنبال یادگیری و شدن است. دنبال تکان خوردن است دنبال یک موعظه است خدا رحمت کند علامه را می فرماید من یک مشکل علمی خیلی بزرگی داشتم مدت ها برایم مسئله بود یک موقع به حمام رفتم نشستم یک پیرمردی آمد که ما را کیسه بکشد.
او همین طور که کیسه می کشید حرف می زد بعد من یک ذره دقت کردم علامه خیلی آدم مودبی بود و گوش می کرد هر کس که با او حرف می زد دقیق گوش می کرد تحقیر نمی کرد یا بی محلی نمی کرد که بگوید این دلاک است که دارد حرف می زند معلوم نیست. چه می گوید من دیده ام بعضی از اساتید را که وقتی یک عوام پیشش آمده تا با او حرف بزند او این طور رفتار می کند ( چی می گویی ها...). برو ببین او چه میگوید حوصله اش را ندارم یعنی می گذارد اطرافیانش با او حرف بزنند این خیلی بد است.
نه علامه بلکه هر کس با او حرف می زد طوری برخورد می کرد با غریبه و آشنا و با آنها حرف می زد که دیگران فکر می کردند بهترین رفیق او آمده و او همین یک رفیق را دارد در عالم با همه صمیمی بود با همه دوست بود هر کس می رفت و با علامه صحبت می کرد آنقدر علامه خوب برخورد می کرد که آنها فکر می کردند که علامه 20 سال است که او را می شناسد.
مثل آدم هایی نبود که حریم داشته باشد هر کس پیش او می آمد 30 تا فیلتر گذاشته من باید او را از این فیلتر ها رد کنم ببینم بخندم یا نخندم بد است حالا سلام علیک بکنم یا نکنم حالا یک نفر مریض است و مشکل دارد علامه قشنگ گفتند من دیدم که ای بابا خدایا عظمت تو را شکر این دلاک دارد تمام مشکلات علمی مرا حل می کند همین که دارد حرف می زند با من خداوند تمام حل مشکلات علمی علامه دردست همین دلاک است.
گاهی اوقات انسان می رود از کسی که اصلاً توقع ندارد و انتظارش را نمی کشد و او هم مقید به دین و مسائل نیست. مثال راننده ای دارد رانندگی می کند و در این وادی ها نیست، راننده ی خیلی مقیدی هم نیست یا یک دست فروش یا یک نفر در خیابان همه ی مشکلات تو در دهان اوست و یا در روح او هست همین چیز گیر آدم می آید.
گاهی وقت ها یک حیوان آدم را نجات می دهد. منش یک حیوان آدم را نجات می دهد نبابراین باید دقت کنیم و کوچک نشماریم شناخت پیدا کنیم یک مدت امتحان بکنیم. می گوید من نمی توانم با این ارتباط برقرار کنم حالا چند وقت صبر کن با او برو رفت و آمد کن و روابط برقرار کن می بینید می شود می گویید من فقط با این استاد می توانم، این کار ها خیلی غلط است استاد های دیگر هستند چه بسا که خیلی بهتر از استاد تو و خیلی نورانی تر و بهتر و کم هزینه تر و راحت تر از او تو را برساند.
من خودم یک موقع می خواستم بروم و یک استاد پیدا کنم همین طور با خودم فکر کردم با کدام می توانم راحت تر درس بگیرم یک چند تایی درس و چند رشته می خواستم انتخاب کنم یکی دو تا از این رشته ها را انتخاب کردم بعد رفتم مشورت کردم گفتم که فلان استاد چطور است گفتند نه نه نه اصلا ً خوب نیست به آن یکی گفتم گفت نه نه نه اصلاً او هم خوب نیست. گفتم حالا یکی دو جلسه بنشینیم و ببینیم چه می گوید وقتی نشستیم دیدیم که بد هم نبود حرفهای خوبی زد و دو سه جلسه رفتم دیدم ای بابا این استاد خیلی پرمایه است حرفهای خیلی خوبی دارد می زند. بعد می گفتند این طوری است و آن طوری است. و چند تا اتهام هم به او زدند.
بعد رفتم صحبت کردم دیدم این حرفها که می زنند و این مطالب هیچ کدام نیست اصلاً این حرفهایی که اینها می زنند قائل نیست. بعداً فهمیدم که همه شان حسود بودند. نسبت به او. او سوادش نسبت به همه بیشتر بود و قدرتش بیشتر اینها همه توان او را نداشتند حسودی می کردند به من می گفتند نه پیش او نرو. آدم باید امتحان بکند اول معرفت و در مرحله ی دوم عمل.
می گوید من با این ذکر نمی توانم شما این ذکر و عبادت را شروع کن نماز را شروع کن شما یک مدت رفت و آمد را شروع می کنی می بینی چه چیز در تو زیاد می شود سنخیت زیاد می شود. رابطه ای شروع می شود صلح و آشتی و رفاقت ایجاد می شود.
خودمان را محروم نکنیم. باخیال نمی شود شما می بینید که خیلی از افراد چنان نسبت به غذا آه و واه کرده اند که او دیگر نمی خورد. این می گوید این و او می گوید آن خلاصه نمی خورد یا اصلاً این طور تریبت شده تربیت بچه گانه چطور این حرکات بچه گانه است. شما برو تلاش کن در شرایط خاص ذائقه ی آدم عوض می شود امتحان کنید همه چیز را همین طوری رد نکنید. این بچه ها را دیدید که سر سفره می نشیند و می گوید از این خوشم نمی آید و از آن خوشم نمی آید.
آن وقت به بچه می گویند مگر تو تا حالا خورده ای که دوست نداری می گوید نه ولی خوشم نمی آید. اصلاً از قیافه اش خوشم نمی آید می گویند حالا تو چشمت را ببند و بخور می خورد بعد می گوید چقدر خوشمزه بود بعداً هم می گوید خیلی خوب بود. باید انسان امتحان کند هر چیزی را رد نکند در اذکار، توی عبادت، در قبرها، در ارتباط با شهدا، در امام زاده در ادعیه، در کتب، در استادها، انسان نباید عجله کند باید معرفتش را زیاد کند سطح سنخیتش را بالا ببرد.
اگر با چند تا امام ضعیفی و ارتباط تو ضعیف است این خیلی بد است که که ارتباط تو با ائمه کم است. همه دوست داشتنی وشیرین هستند باید بتوانی از همه شان استفاده کنی اگر نمی توانی با همه ی ائمه ارتباط داشته باشی ضعیف هستی اگر با پیامبران نمی توانی ارتباط داشته باشی ضعیفی با همه ی ابناء الهی باید بتوانی دوست باشی و بتوانی ارتباط برقرار کنی. با امام زاده ها با شهدا با علما انسان باید بتواند ارتباط برقرار کند یعنی انسان باید غنی بار بیاید و ثروتمند باشد خودش را به یک یا دو نوع غذا محدود نکند.
شخصی آمده بود و می گفت من در ماه رمضان غیر از دو نوع غذا هیچ غذای دیگری نمی توانم بخورم تمام سی شب سحر این غذا و افطار آن غذا و اگر غیر از این باشد نمی توانم روزه بگیرم. این خیلی بد است که انسان خودش را این طور محدود کند. ذائقه را باید تربیت کرد و عادت داد که بتواند خودش را با خیلی چیز ها سر پا نگه دارد. شاید یک اتفاقی افتاد و نتوانستی آن طور که می خواهی غذا بخوری، آیا می خواهی روزه نگیری و عبادت نکنی؟ اینکه انسان عبادات و واجبات خود را به ذائقه اش محدود کند خیلی بد است. اما در عوض بعضی ها اصلاً از این آداب ها ندارند.
مثلاً، کسی که می خواهد حج برود و با هر شرایطی خودش را سازگار کند خیلی موفق تر است. اگر فضای باز پا چادر یا هتل باشد برای او فرقی نکند. اما کسی که برای حج رفتن شرط میگذارد و می گوید حمام و توالت آن مکان مورد نظر او باشد یا حتی شامپو مخصوصش را استفاده کند، خودش را محدود کرده است. او ضعیف است و خودش را به غذا های متنوع عادت نداده است. ما باید حیطه ی سنخیت خودمان را گسترده و زیاد کنیم یا در مورد شهدا، علما، دانشمندان و اساتید انحصار نداشته باشیم چون ممکن است از آنها بهتر هم وجود داشته باشد.
در مورد کتاب ها، اذکار، ادعیه ها، زیارات و .... هم باید متنوع باشد و خودش را بسازد. (صلوات) می خواهم در باره ی اسم شریف « الله» و جایگاه این ذکر شریف را در شهادتین بگویم و دیگر اینکه « الله» معشوق نهایی ماست، باشد که انشاءالله این بحث ذخیره ای باشد و برای ماه شعبان و رمضان قدرتی باشد.
ابتدا چند نکته در خصوصیات اسم الله می گویم که بحث سنگینی نیست، اسم « الله» مشهورترین اسم الله است. مثلاً در زبان فارسی در بین اسماءالله و حق تعالی «خدا» از همه مشهورتر است. اما در بین کشور های اسلامی و مسلمان و حتی غیر مسلمان اسم کریم، رحمان، رحیم و .... هست اما اسم الله از همه مشهور تر است. اسم الله قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله بیایند و حتی در طول تاریخ مشهورترین نام خداوند است.
در قرآن و ادعیه هم بالاترین مقام را دارد. بعد از آن که وارد اسماءالله شدیم متوجه می شویم که این اسم شریف بالاترین جایگاه را دارد زیرا همه ی صفات را دارد. اگر مشکل مالی داشته باشیم با گفتن (ای خدا) مشکل ما حل می شود. اگر مسئله ای غیر مالی داشته باشیم با یا الله حل می شود. ای خدا یعنی شافی و ای ... که هر مشکلی داشته باشیم با کلمه ی یا الله حل می شود زیرا همه ی اسما در آن است.
از من سوال کردند می خواهیم فلان مشکل ما حل شود، اسم مخصوص آن چیست؟ وقتی شما یا الله را با همان تعدادی که در جلسات گذشته گفتیم بگویید و اگر اسم خاص آن شکل را نمی دانستید و اینکه کدام مسئله کدام اسم را صدا کنیم مهم نیست بلکه «الله» شاه کلید است. و به همه ی قفلها می خورد. همه جا به کار می آید همه برای دنیا و هم برای آخرت است .
یک موقع هم هست که می خواهید دقیقتر و عمیق تر باشید و از یک اسم خاص نفوذ کنید، همان اسم خاص را انتخاب می کنید و با آن جلو می روید. بطور مثال، قبل از اینکه به کلاس بیایی می خواهی مطالب کلاس یادت بماند و تسلط داشته باشی 67 مرتبه یا سلطان را بگو که خداوند سلطنت را به تو بدهد. یا 67 مرتبه یا محیط را بگو که خداوند به تو احاطه بدهد. در همین چند دقیقه ای که نشستید یا قبل از شروع کلاس یا وقت رفتن به دانشگاه و امتحان و کنکور و یا درسی دارید 67 مرتبه یا سلطان و یا محیط را می گویید.
در این صورت خیلی مقطعی کار کرده اید. یعنی خدایا من الان به تمرکز احتیاج دارم و می خواهم به این مطلب تسلط و احاطه پیدا کنم و مسئولیتم از دستم نرود. خداوند هم امر کرده است که از اسما استفاده کنید.
و لله اسماءالحسنی فادعوه بها. خداوند اسماء زیبایی دارد، با آن اسماء زیبا خدا را بخوانید. این خیلی خوب و دوست داشتنی است که انسان برای هر مسئله اسم خاص خودش را بگوید اما اگر نتوانست اسم جامع الله را که جامع همه ی کمالات است و متجمع همه ی کمالات و اسماء است را بگوید. تمام هزار اسم و بیش از هزار اسم را که بخواهیم در «الله» هست. گفتیم الله یعنی آن ذات بی نهایت و یکتایی که همه ی کمالات و خیرات را دارد پس شما از الله همه جا می توانید استفاده کنید و همه جا کاربرد دارد.
از دیگر کلمه ی الله این است که شخص با آن مسلمان می شود و به آن کلمه ی اخلاص می گویند. کلمه ی اخلاص همان لا اله الا الله است. کلمه ی اخلاص اختصاص به «الله» است. یعنی شما نمی توانید بگویید لا اله الا الرحمن، یا الا اله الا الکریم بلکه باید بگویید: لا اله الا الله. پس کلمه ی اخلاص با « الله» درست می شود و به آن اختصاص دارد. پس این نکته خیلی جایگاه مهمی است.
برای مسلمان شدن که شهادتین می گویند همین طور است زیرا وقتی می خواهد مسلمان شود میگوید: اشهدا انّ لا اله الا الله. باید نام آن ذات متجمع صفات را بگوید. اکثر قریب به اتفاق علما و بزرگان می گویند الله فقط بر خدا اطلاق می شود و این اسم جز خداوند برای هیچ کس نیست. و گر نه اسمهای دیگر را هم می شود استفاده کرد مثل غفور، جواد، و کریم. ... اما این اسمها را می توان به دیگران نیز اطلاق کرد.
یک خصوصیت دیگر که اسم الله دارد این است که : قبلاً گفتیم قواعد اسم های غیر خدایی با قواعد اسماء در خداوند فرق دارد. ما ذاتهایی داریم که صفت ندارد و گاه صفت هایی داریم که ذات ندارند. هر دو اینها اسم هستند مثلاً می گوییم مرد، زن، یا ..... مرد و زن اسم هستند و ذات دارند اما صفتی را برایش اطلاق نکردیم و اسم هستند و در ادبیات بکار می بریم گاهی هم صفت بدون ذات داریم مثل عالِم یا حیات که صفت هستند اما ذات ندارند به کسی اطلاق نشده اند.
صفت حیات هست اما اسم ندارد. در مورد خداوند این طور نیست. در مورد خداوند هر گاه اسمی را به کار می بریم یعنی ذات به اضافه صفت. مثلاً نجّار را که می گوییم یعنی شخصی هست و صفت نجاری را به خود گرفته است و ما اسم نجار را رویش گذاشتیم وقتی میگوییم قصّاب یا خیّاط یعنی اسم ذات به اضافه ی صفت می شود اسم. در مورد خداوند این طوری است که از قواعد ادبی مرسوم تبعیت نمی کند. مثلاً اسم هایی را برای خداوند داریم که فعل است و به عنوان اسم اطلاق می شود مثل: لا تأخذه سنتهٌ و لا نوم. و گنجایش این اسم یک جمله ی کامل است و شما در دعا می گویید یا من یا تأخذه سنته و لا نوم. یا الا اله الا الله و یا لا اله الا انت. و روی خداوند اسمی می گذاریم که از قواعد اسمی تبعیت نمی کند.
در دعای جوشن کبیر وقتی دعا را می بینیم خیلی از چیز هایی را که قواعد می گوید اسم نیست به عنوان اسم انتخاب می شود. یا قل هو الله احد. و یا الا اله الا الله و یا لا اله الا انت. یا حیّ لا اله الا انت. یا الله لا اله الا انت.
تمام اسمایی که در مورد خداوند به کار می بریم ذات به اضافه ی صفت است ولی لفظ الله اسم خالص است. چرا الله با صفت مشخص نیست، زیرا تمام صفات در اسماءالله فانی است بقیه اسماء در آن صفت است جز الله. که همه ی صفت ها در آن فانی است و همه را یکجا دارد.
نکته ی دیگر اینکه همه ی هزار و هزار و چندی که اسم گفته شده است، و واقعاً نمی دانیم چقدر است به الله اضافه می شود. مثلاً می گوییم: الله احد، الله الصمد، انّ الله عزیز، انّ الله کریم، انّ الله حکیم، اما هیچ گاه نمی گوییم الحکیم الله (الله ) را به عنوان صفت برای هیچ اسمی به کار نمی بریم این ها همه اش خصوصیات لفظ «الله» است. و قدرت و کارکرد بسیار زیادی را دارد.
بنابراین نشان می دهد که بین اسماء ا لهی باید با اسم الله خیلی انس بگیریم و رابطه ی وجودی برقرار کنیم تا بتوانیم با شنیدن و دیدن و لمس کردن و نوشتن آن یک لذت فوق العاده داشته باشیم جلسه آینده انشاءالله در مورد لا اله الا الله و جایگاه آن و ابعاد این اسم شریف به اندازه ی ظرفیت خودمان یا ظرفیت جلسه صحبت می کنیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.