جلسه 069 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
69
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 069 - انسان‌شناسی (قم)

ما جلسه گذشته دو نمودار را خدمت عزیزان تقدیم کردیم که قرار شد روی آن نمودارها کار کنیم که یک نمودار منحنی بود که خدمت تان عرض کردم، و یک نمودار هم خطی بود در رابطه با حرکت انسان و حیثیت انسان، در نمودار منحنی ما توضیح دادیم که اول حقیقت انسان خلق می شد و اولین چیزی که از حق تعالی صادر می شود انسان است.

که با مشیت همه چیز خلق می شود، گفتیم این حقیقت، اسم ها، نقش ها و کارکردهای مختلف دارد که در روایت با اسم های مختلف آمده، «اول ما خلق الله العقل، اول ما خلق الله القلم، اول ما خلق الله اللوح، اول ما خلق الله نوری».

اسم های دیگر دارد، این که ما این ها را در یک ردیف آوردیم معنایش این نیست که این ها واقعاً در یک ردیف هستند، برای سهولت آموزش من این را اینجا ذکر کردم برای عزیزان که راحت این تصور ما یک تصور ساده و دقیقی باشد بتوانیم از آن استفاده کنیم، اگر بخواهیم موشکافی های بحث های عرفان نظری را بگوییم از اصل بحث ما بسیار فاصله می گیریم چون اینجا کلاس عرفان نظری نیست، اما اجمالاً می دانیم که خداوند تبارک و تعالی یک حقیقتی را خلق می کند که آن حقیقت، حقیقت انسانیت، اصل انسانیت و همان حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله) است و از این نور همه ی موجودات، همه ی ما سوی الله بوجود می آید حالا نقش های مختلف دارند وقتی می گوییم قلم، وقتی می گوییم لوح، وقتی می گوییم مثل اعلی، وقتی می گوییم عقل، اینها مراتب و ظهورات مختلف یک حقیقت هستند، اما این که جزئیات و تربیاتش چگونه است این ها به این جلسه ارتباط زیادی ندارد فقط می خواهیم یک شناختی از حقیقت انسان باشد، این حقیقت که یکی از اسم هایش هم نور است در انسان دمیده می شود. «و نفخت فیه من روحی» اگر دقت کرده باشید خداوند تبارک و تعالی در قرآن برای انسان دو منشأ ذکر می کند یکی آب و خاک و گل و نطفه هست، این آب و خاک و گل و نطفه طبق نقشه در ناسوت پیدا می شود. یعنی در طبیعت، در دنیا و یکی هم نفخت فیه من روحی.

از روح خودم در انسان دمیدم، این که خداوند تبارک و تعالی این گونه بیان می کند، روح خودم، خیلی عظمت دارد که خدا اینطوری تعبیر می کند، روح خودم. این شدت اتصال و قرابت را و سنخیت به حق تعالی را می رساند می گوید از روح خودم در انسان دمیدم، این حرف خیلی بزرگ است پس همه ی انسانها بدون استثنا حامل این نفخه ی الهی هستند، همه ی انسانها، پس مسیر به سعادت طی شده تا پایین آمده یعنی ما حامل این حقیقت، حقیقت پاکی هست، حقیقت الاهیه، حقیقت انسان این مسیر را طی کرده تا پایین آمده به یک نطفه تعلق گرفته، تغییرات و ایجاد راه های مختلف از ناسوت شروع می شود یعنی از دنیا، این که پیغمبر می فرماید: «کلّ ما لود دیولد علی الفطره» تمام کسانی که متولد می شوند بر فطرت خدا خواهی و خداجویی، همان فطرتی که ما قبلاً در موردش صحبت کردیم الان هم در انسانها می بینیم، کمال خواهی، خداخواهی، بینهایت خواهی و الله خواهی همه ی موجودات این را دارند یعنی پاک به دنیا می آیند.

بعد حضرت می فرمایند که پدر و مادر هستند یا محیط هست که چه کار می کند وقتی می گوید پدر و مادر یعنی محیط هم هست چون پدر و مادر موجودات بریده ی از محیط نیستند پدر و مادر دائماً دارند از محیط دریافت می کنند، حالا هی اِنقٌلتِ کارشناس ها و روانشناس ها را نکنیم که خوب حالا چرا پدر و مادر هستند که دارند این کارها را می کنند در واقع پدر و مادر عضوی از یک محیط هستند که در این محیط شکل گرفتند، تربیت پیدا کردند، درست است ما از نظر روانشناسی می توانیم تفکیک کنیم یا در جامعه شناسی می توانیم تفکیک کنیم بگوییم عوامل مؤثر در فرد یکی نطفه هست محیط رحم هست که این ها را ما در بحث تربیتی برای خانم های می نویسم قبل از بارداری به آنها مراقبت می دهیم، چند ماه قبل از بارداری در بخش 5 صفت، سلامت و زیبایی عقل، هوش، دین و اخلاق، این ها را برای تقویت شان ها برنامه می دهیم، درست است اینها اثر دارد بعد می گوییم محیط رحمی، بعد دو سال اول شیرخوارگی، پنج سال دوم بعد می شد مجموعاً هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم، این وراثت، بعد می گوییم محیط خارجی هم اثر دارد، به هر حال این ها از محیط خانواده خارج می شوند می روند در مدرسه، می روند در اجتماع، جاهای دیگر ممکن است روی اینها تأثیراتی گذاشته شود.

اما وقتی پدر و مادر می فرمایند که پدر و مادر هستند که اینها را مسیحی می کنند، یهودی می کنند یا به دین های دیگر می آورند، همه ی عوامل در همین پدر و مادر هم نهفته است، چون پدر و مادر هم خودشان عضوی از محیط هستند، متأثر از محیط، پرورش یافته ی محیط هستند، حالا پس مسیر به سعادت تا پایین آمده، این قوس نزول ما که گفتیم از الله می آید تا ناسوت آن روح، آن نفخه ی که دَمِشی هست که از الله می آید در همه ی نفخه ها تعلق می گیرد و همه جنین ها تعلق می گیرد یک مسیر کاملاً پاک و سالمی را می آید، اینجا هست از مسئله طبیعت و دنیا، مسئله وقتی می خواهد برگردد یعنی مسیر معاد ما هست که راه ها عوض می شود، صراط داریم، سُبُل داریم، راه های مختلف الا ماشاءالله.

شما می بینید راه درست شده، در همین اسلام هفتاد و سه فرقه ای، هفتاد و سه فرقه کلّی اش هست شاید خیلی بیشتر از هفتاد و سه فرقه باشند در اهل تسنن همین طور، در مسیحیت همین طور، در همه ی ادیان این تفرق وجود دارد، تا جایی که اصلاً گفتند: «الطّرق الی الله بعدد انفس» هر کس یک راهی دارد، کلیات سر جای خودش، استراتژی ها سر جای خودش، راه های فرعی هم سر جای خودش، ولی بالاخره انشعاب ها از اینجا صورت می گیرد، با توجه به قالب هایی که داشته صورت می گیرد، فقط من یک نکته ی اساسی را اینجا بگویم که این خیلی در بحث عدالت مهم است، ممکن است یک نفر بگوید حالا اگر یک کسی در یک ظرفیت خانه ی یک آیت الله، یک فقیه، یک علامه، یک ولی خدا متولد بشود، همین که می گویند: «ولَدُ العالم نصف العالم» ولد یک عالم نصف عالم است، خوب این آدم خودش زحمتی نکشیده، بچهی یک عالم بوده، در خانه یک روحانی تربیت شده، یک قابلیت های خیلی خوبی دارد، یک کسی هم نه اصلاً پدر و مادرش آدم فاجر و فاسقی بودند بالاخره فرق اینها چیست؟

اینها روز قیامت محاسبات شان چطوری انجام می شود؟ آیا کسی می تواند به خدا بگوید مثلاً چرا من در خانه فلان ولی خدا به دنیا نیامدم؟ چرا پدر و مادر من اصلاً آنها نبودند. مگر شما نمی گویید هر کس نان شخصیتش را می خورد عملکردش «جزاء بما کانوا یعملون، کل نفس بما کسبت رهینه» ما در خانه مان ماهواره بوده، تلویزیون بوده، فک و فامیلهای مان همه بدحجاب و بی حجاب بودند، کسب های من اجباراً سال های سال اینها بوده، یک کسی در قم متولد شده، کسب هایش هم کسب های پاک بوده، لقمه ی حلال خورده، من بابایم اصلاً خمس نمی داده، اصلاً نمی فهمیده خمس چی هست که بخواهد بدهد، بعضی ها می دانستند و نمی دادند، حالا چطوری می شود داستان؟ این را من اول توضیح بدهم که ممکن است سوال پیش بیاید چون نباید این مسائل خرسنگ راه ما بشود، ببینید انسان ها حرکت شان، این مهم نیست که شما کجا متولد می شوید، پدرت کی است، مادرت کی است، چه جذب کردی، شما یک میدان مسابقه را در نظر بگیرید، میدان دو، یک میدانی، منحنی هست ولی دراز هست بعد وقتی که قهرمان ها می خواهند بایستند، کسانی که می خواهند بروند، دیدید یک کسی را، خط کشی کردند، میدان خطی نیست، پهن است، مسافت دارد، 5 تا، 6 تا، 10 تا راه دارد، این دور می زند می آید، معلوم است که آن محیط داخلی خیلی کوتاه تر از محیط خارجی هست.

چون آن شخصی که در محیط خارجی قرار دارد و مسافت بیشتری باید بدود در مسابقه آن را جلوتر می گذارند، می گویند چون می خواهد مسیر بیشتری بدود باید حقش رعایت شود و آن که قرار است مسیر کمتری بدود عقب تر از همه می ایستد، بعد عدالت سر پیچ برقرار می شود یعنی وقتی می دوند سر پیچ با هم کاملاً برابر می شوند. لذا شما می بینید، مثلاً موسی «علیه السلام»می فرماید: من می خواهم کسی را ببینم که در بهشت همنشین من است، خداوند می فرماید برو آن پسر را ببین، می رود می بیند یک پسری هست آدم عادی هست، کار خاصی نمی کند. واجباتش را انجام می دهد، یک مادر پیری هم دارد به این خدمت می کند پس این مهم نیست که شما امام زاده هستید یا بچه ی فلان کس هستید، کجا متولد شدید، کجا متولد نشدید، چی دارید، چی ندارید، مهم این هست که خداوند تبارک و تعالی توقعش از یک نفر با داده های کم هم کم هست و از یک نفر با داده های زیاد، زیاد است.

لذا شما می بینید سخت ترین آدم ها در زندگی اولیای خدا هستند، «اشدُّ النّاس بلاءَ الانبیاء ثمّ الامثل فالامثل» شدیدترین آدم ها در مصیبت، شما مصیبت های کربلا را نگاه کنید، مصیبت اهل بیت «علیهم السلام» را نگاه کنید اصلاً ما یک هزارام آنها هم نمیتوانیم تحمل کنیم، چون یک هزارم آن ها هم استعداد نداریم، هر کس به اندازه ی خودش بنابراین یادمان نرود هر کس در مختصاتش، در مختصات شخصی خودش به وظایفش عمل کند سرپیچ می رسد به معصوم طوری هست که علی «علیه السلام» می فرمایند کسانی که به وظایف شان در مقابل امام زمان عمل می کنند و منتظر حقیقی هستند روز قیامت با من و هم درجه ی من هستند.

لذا شما در زیارت عاشورا دائماً این معیّت را می خواهید، «اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» اگر قرار باشد ما در دنیا و آخرت نتوانیم با اهل بیت باشیم، خوب این یک تبعیض می شود، بلکه ما می گوییم ما مقام تو را هم می خواهیم، این ها را در شرح زیارت عاشورا که حدود 400 جلسه بوده ما توضیح دادیم، هر کس می خواهد به همان مباحث مراجعه کند، در بحث مقام محمود هست لااقل سی دی مقام محمود، این بخش را بگیرد، «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» شما در خطابت به امام حسین می گویی من از خدا آن مقامی که تو نزد خدا داری می خواهم، خیلی این حرف بزرگ است خیلی ادعا بزرگ است، خیلی دغدغه و هوس عالی است، وی اگر قرار بود، علی «علیه السلام» فرمود به هر کس دعا را بدهند اجابت را هم داده اند.

اگر قرار بود مقام محمود را به ما ندهند و اگر قرار بود ما سعادت همراهی اهل بیت در دنیا و آخرت را نداشتیم دعایش لغو بود عبس بود این دعا، سر کار گذاشتن مردم بود، خدا که نمی خواهد ما را سر کار بگذارد، نمی خواهد سر ما را گول بزند، نمی خواهد ما را سرگرم کند، جدی است این قضیه، یعنی شما می توانید با اهل بیت هم در دنیا و هم در آخرت باشید شما می توانید به مقام محمود برسید، پس ببینید، علی «علیه السلام» می فرماید اگر کسی منتظر واقعی امام زمان باشد با من و هم درجه من است هر کس فقط باید به مختصات خودش عمل کند، یکی مثلاً می گوید من اینم، پدر و مادرم این است، زنم این است، شوهرم این است، این قدر بچه دارم، وضع مالی ام این است، شغلم این است، درسم این است، تاجرم، کاسبم، کفاشم، فروشنده ام، شما نگاه کنید ما چقدر در این غیر روحانی ها، اولیای خدا داشتیم، نه حوزه رفتند، نه درس خواندند، وظایف شان را خوب عمل کردند، چقدر شان خدمت آقا امام زمان «علیه السلام» رسیدند، طوری که علما و مراجع خدمت اینها می رفتند، درست عمل کردند، مثلاً ما یکدانه کربلایی کاظم که نداشتیم، خدا رحمتش کند کربلایی کاظم را که امام زمان «علیه السلام» یک دفعه قرآن را کرد در سینه اش. اینقدر آدم هایی بودند که به وظایف شان عمل کردند، خدا رحمت کند مرحوم سید نعمت الله جزایری را گفت من رفتم لرستان، به یکی از روستاها نماز بخوانم، نمازم را خواندم، این خانم خانه دار که پذیرای ما بود گفت شما چرا اینطوری نماز می خوانید، به این آیت الله گفت چطوری نماز بخوانم، گفت: ما وقتی نماز می خوانیم همه ی در و دیوار با ما نماز می خوانند، بعد شما چطوری نماز خواندید که من اصلاً نفهمیدم، هیچ کس با شما نماز نخواند، این را وقتی سید مرحوم می شنود می گوید من اصلاً دیگر باید همین جا بمانم. اصلاً باید اینجا زندگی کنم، دانشگاه من اینجاست، حوزه ی من همین جاست استاد های من هم کسان دیگر هستند، باید بماند آنجا تا ببیند رمز این که این دهاتی ها نماز می خوانند و همه ی موجودات با آنها نماز می خوانند چیست.

چون مهم شدن است، صورت که ارزشی ندارد، خیلی وقت ها صورت های مقدس جهنمی ترین صورت ها هستند، مهم این است که شدن در کار باشد ما باید دنبال این باشیم، موضوع بحث امشب ما و بحث های شب های آینده مان هم انشاءالله همین هست که ببینید ما در حرکت حالا برسیم به نمودار خطی این را بیشتر توضیح می دهیم. پس ببینید این مخصوص علما و مراجع و روحانیون و طلاب و اساتید نیست می بینی یک زن خانه دار هست مکاشفه دارد، ارتباط دارد خیلی هم خوب و سالم و قدرتمند است. ما در این قم، در خارج از قم چقدر افراد این طوری داشتیم، در خانم ها، در آقایان چقدر برجسته بودند، پخته شدند میوه شدند، رسیدند این کتاب ریاحین الشریعه را نگاه کنید چقدر خانم ها، به عالی ترین مقامات عرفانی رسیدند، اعم از درس خوانده و غیر درس خوانده شان، در زندگینامه بعضی از خانم ها می بینید که این ها بدکاره بودند، سابقه شان اینطوری بوده که بعد رسیدند به ولایت الهی، یک سابقه ی خیلی خطرناکی داشتند، آقایان هم همینطور، آدم های بودند که چه شغل هایی داشتند چه وضعیتی داشتند ولی لیاقت داشتند از مجموعه دارایی شان خوب استفاده کنند یعنی اسم مبدل الهی به اینها کمک کرد و آن چیزی که باید تبدیل شود تبدیل شود، نمونه اش مرحوم طیب را می بینید، نمونه ی خاص اگر بخواهیم مثال بزنیم به قول حضرت امام (ره) یک حرّ بود، هزاران هزار از این طیب ها در دوران دفاع مقدس ما داشتیم.پ

من خودم با چشم خودم دیده بودم در بسیاری از عملیات ها، من قاچاقچی دیدم که همه از او می ترسیدند در خیابان که راه می رفت، یک توبه ی نصوح زیبا کرد می آمد روزهای جمعه می نشست در صف نماز جمعه هر چه به او می گفتند بیا در سایه بنشین می گفت نه من باید آفتاب بخورم تا خدا یک مقدار آمرزش نصیبم کند من باید ریاضت بکشم، خیلی اشتباه رفتم، رفت جبهه چقدر هم زیبا به شهادت رسید آدم های اینطوری داشتیم شهادت که می گوییم، متأسفانه حجاب عادت ما را بدبخت کرده، شهادت یعنی «عند ربهم یرزقون» یعنی بهشت نه، بالای بهشت، خیلی آن طرف تر از بهشت نزد خود خدا، خیلی ما عادت کردیم متأسفانه کلمات را ما زیاد شنیدیم، شهید، شهید، شهید، توهم برداشته ما را، حالا که درس می خوانیم، حالا که عالمیم، حالا که استادیم، ماها خیلی گنده تر از آنها هستیم، بعد هم کردند در کلّه مان که «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» بعد به خودمان هم گرفتیم اینها را، دقت نمی کنیم که ما خیلی کلاه سر مان رفته از این بچه های کوچه و بازار، ما خیلی عقبیم، امام فرمود: من حسرت اینها را می خورم امام که اهل مبالغه نیست که می گوید شهدا در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان، کی می فهمد این را جگر آدم آب می شود شادی وصول قهقهه مستانه شان، چی هستند در این شادی وصول و قهقهه مستانه؟

«عند ربهم یرزقون» اند چقدر ما باید وقت بگذاریم این کلمات را درک کنیم چه می گوید، چه می بیند امام که این را می گوید همین بچه های کوچه و بازار، بچه های معلومی بلند شدند رفتند و رسیدند، بنابراین دقت کنیم راه برای همه باز است، این که یک نفر توهم کند، تصور کند از یک راه خاص و ویژه ای باید بروند نه هر کس راهی را انتخاب کند راه خودش موانع خاص خودش را هم دارد. مقدس ترین راه ها مثل روحانیت موانع دارد.

شما نگاه کنید چقدر روحانی نرسیدند برعکس عقب گرد هم کردند، در سالگرد دفاع مقدس چقدر روحانی به قول امام خودشان را جهنمی کردند، روحانی بودند در حوزه تربیت شده بودند اما اصلاً به روی خودشان نیاورند انقلاب شده، جنگ شده، حق و باطلی هست، طلبه هست و همین طلبگی بدبختش کرده کاش طلبه نمی شد اگر طلبه نشده بود سر از بهشت در می آورد، طلبه شد بیچاره شد، پس طلبگی می تواند برای عده ای مضر هم باشد. صورت مقدس می تواند فسادآور هم باشد یک کسی هم می بینی طلبه نبود بازاری هم بود ولی تا آخرش هم رفت، من یک بازاری می شناختم، می گفت من در مغازه اصلاً نه از انقلاب خوشم می آید، نه از جنگ، اصلاً هیچ توجهی هم نداشتم در مملکت، توجهی نداشتم که در این مملکت جنگی هم هست گفت یک دختر بچه ای می آمد هر روز به من می گفت یک کمپوت بده، می گفتم نمی شود دختر پولت کم است، فردایش دوباره می آمد می گفت یک کمپوت بده، می گفتم نمی شود، چند روز می آمد و می رفت این دیگر برای من شاخص شده بود، بعد به او گفتم کمپوت برای چی می خواهی، هر روز می آمد یک قران، پنج هزار جور می کرد روی پولش می گذاشت و می آمد، گفت می خواهم یک کمپوت بخرم برای جبهه بفرستم، گفت این دختر همان جا من را تکه تکه کرد، همین رفتار دختر، گفت: همانجا کمپوت را دادم، کرکره را کشیدم، فقل را زدم، آمدم، خدا رحمتش کند به شهادت رسید، چقدر هم زیبا به شهادت رسیده پیرمرد هم بود، مدتها آشپزی می کرد آنجا، کار می کرد، این از داخل مغازه اش رفت تا «عند ربهم یرزقون» پس صورت مهم نیست اگر یک صورتی را کسی انتخاب کرد، بله صورت روحانیت صورت طلبگی، صورت های مقدس، صورت بسیج، صورت سپاه که صورت های مقدس هستند از قدرت و سرعت خوبی برخوردار می کند آدم را، اما به میزان قدرت و سرعت.

اگر انسان تحمل آن قدرت و سرعت را نداشته باشد می تواند انسان را زمین بزند، چون بدترین حمله ها، حمله های راست است، حمله ی سمت چپ گناه است، حمله جلو آینده است، حمله ی عقب گذشته است، راست مقدسات و کمالات وجودی یک شخص هست. شخص اگر تحمل یک کمالی را نداشته باشد همان کمال تا ته جهنم او را می برده اگر کسی رفت سراغ یک صورت مقدس باید تحمل صورت مقدس را داشته باشد اگر می خواهی لباس بپوشی باید تحمل لباس را داشته باشی، ایشان (آقای بهجت) یک موقعهایی که لباس تن طلبه ها می کرد می گفت به لوازم لباس التزام داشته باشی. خیلی حرف بزرگ است اگر کسی طلبه شد و لباس را پوشید یعنی رفته سوار یک وسیله ی فوق العاده قدرتمند و پر سرعت شده باید رانندگی بلد باشد، یک موقع یک نفر با موتور رانندگی می کند سالم می ماند ولی با ماشین ما الان چقدر کشته داریم.

ما الان 5000 در سال موتور سوار در کشور ما، چون با این وسیله نمی توانند کار کنند، ولی اگر دو چرخه سوار بود نمی شود حدود پنج برابر اینها با اتومبیل می میرند، چون ظرفیت ماشین را ندارد، این نمی تواند سوار ماشین شود، سوار ماشین می شود هم خودش و هم بقیه را می کشد، ولی اگر می رفت یک گوشه می نشست و کس دیگر رانندگی می کرد این اتفاق نمی افتاد، پس این طوری نیست که صورت همیشه مثبت باشد، دکتری می تواند خوب باشد می تواند ببرد ته جهنم، مهندسی می تواند خوب باشد می تواند ببرد ته جهنم، نویسنده بودن، شهرت، قدرت، سیادت، مرجعیت همین ها که ما در سی سال تجربه کرده بودیم، هم خویش را و هم منفی اش را دیدیم، این صورت وجود دارد.

پس آن شبهه در ذهن نباشد که یک کسی نگوید ما همه به سعادت آمدیم پایین تقصیر من چی است اگر این روح به من تعلق گرفته من نطفه ام مثلاً اینطوری بود، شما تهران، در همین پیچ شمران نگاه کنید، عکس هایی زده اند که این شهدا پرورشگاهی بودند یعنی نه می دانستند مامان شان کی است نه پدر شان، کجا رفتند؟ رفتند «عند ربهم یرزقون» دقت کنید نگوییم باید پدر و مادر بالا سرم آدم باشد، این طرف سر سفره ی پدرش نشسته، آدم می تواند سر سفره ی پدرش هم ننشیند ولی تا «عند ربهم یرزقون» برود. که اما اینکه زنازاده را تحویل معصوم می دهند، حضرت تا «عند ربهم یرزقونم می رساند او را. به مقام شهادت می رسد، می رود تا آنجاف کسان دیگر هم هستند هم پدر دارند، هم مادر دارند، هم لقمه ی حلال خوردند پدر و مادرشان آدم با فضیلتی هستند اما چی؟

«یخرج المیت من الحی» می گوید مرده را خداوند از دل زنده درآورده، بچه ی نوح هست، بچه ی لوط هست، همسرش است، می بینی اصلاً نه، ما امام زاده های خطرناک هم داشتیم، جعفر کذاب را داریم دیگر، یک مرده از دل یک زنده در می آید، کما اینکه «یخرج الحی من المیت» از داخل دل یک مرده یک پدر و مادر آنچنانی یک زنده در می آوردخدا.

یک ادواردو آنیلی در می آورد خدا، پدرش آدم جنایتکار آنطوری باشگاه یوونتوس و شرکت فیات و تلیاردر، ثروتمندترین آدم آن کشور، یک ادواردو در می آورد می آید تا اینجا وقتی می رسد خدمت امام امت (ره) امام پیشانی این را می بوسد، شما ببینید چند نفر رسیدند به اینجا که امام پیشانی آنها را ببوسد، همه می رفتند دست بوس آقا، همه افتخار شان این بود که ما رفتیم دست امام را بوسیدیم. یک کس دیگر می گفت من توانستم صورت امام را ببوسم، اگر امام بلند شود پیشانی یک کسی را ببوسد یعنی این خیلی خسته بوده، خیلی راه آمده، باشگاه فیات را به اسمش سند زده اند گفت آقا نمی خواهم، اگر به ما می دادند چی؟ شما در این سی سال نگاه کنید چه گردن کلفت هایی از پیشکسوتها با یک ذره پول جا به جا شدند، با یک مقام جا به جا شدند، برای یک رأی آوردن، برای یک مجلس رفتن، برای یک ریاست جمهوری می بینی چقدر دزدی از بیت المال و کلاه کلاه کردند، چقدر آدم له کردند، چقدر ظلم کردند تا برسند و نماینده ی مجلس شوند. می خواهد رئیس جمهور شود این آقا زندان هم بوده، شکنجه هم دیده، دو هزار و پانصد میلیارد تومان پول یک سازمانی، یک موسسه ای، مال خانواده ی خودمان است، آره دیگر من جزو هیئت اُمنا بودم، پنج، شش نفر این را تأسیس کردیم، الان شده دو هزار و پانصد میلیارد تومان هزینه اش، مال ما پنج، شش نفر است دیگر، همین آقا زاده ها را شما نگاه کنید چقدر راحت می خورند از قِبَلِ باباهای مقدس شان، باباهای انقلابی شان، باباهای زندانی شان، باباهای شکنجه دیدشان، باباهای مسئول و رئیس شان، یوونتوس و فیات را به آنها بدهی نگاه شان هم نکند.

مثل امیرالمومنین «علیه السلام» که می فرمود: مثل آب بینی بز است، همینطوری نگاه کند، بلند شود بیاید اینجا این قدر، در شیعه گری اش استقامت کند تا شهید شود. فردا خدا این جناب ادواردو را می گذارد جلوی ما، می گوید دنیای در پررنگ تر بود یا دنیای این، «یخرج الحیّ من المیت» می گذارد جلوی ما، این قسمت را صاف کنیم برویم سراغ قسمت بعدی نمودار ببینید ما از ناسوت به بعد مسیر بازگشت ماست (معاد) قبلاً چندبار اینرا توضیح دادم، کسی می تواند واقعاً معتقد به معاد باشد که رفت را قبول کند این که الان در آموزش ها هست و متأسفانه این بخش گفته نمی شود، طرف می رود 50 جلسه معاد، دوره می بیند ولی اصلاً رفت را کسی به او آموزش نمی دهد.

آقا معاد یعنی بازگشت، بازگشت فرعِ بر رفت است، یعنی اول یک آمدنی صورت گرفته حالا بازگشت دارد صورت می گیرد، ما یک زمانی پیش خدا بودیم، با خدا زندگی می کردیم، ما یک زمانی همه چیز را درک کردیم، همه چیز را دیدیم، یک زمان بالای فرشته ها بودیم، بالای جبروت، حالا الان در طبیعتیم، در ناسوتیم، و بعد از یک مدت هم بر می گردیم، این قدر قشنگ، این قدر شفاف، این قدر زیبا، «انا لله و انا الیه راجعون» ما بر می گردیم، اول می بینیم که حواسم هست آن طرف را دیدم، چون امام باقر «علیه السلام» می فرماید کسی که آنطرف را دقت نکند و نداند آن طرف چه خبر است اختلاف زیاد می کند، فرمود اگر مردم می دانستند از کجا آمدند دیگر با هم این قدر دعوا راه نمی انداختند، این قدر اختلاف نبود.

همه ی شکست هایی که ما خوردیم و می خوریم حتی در مذهبی ترین محیط ها این هست که ما داستان را از وسط شروع کردیم، یعنی از ناسوت شروع کردیم که ما یک دفعه در این طبیعت وَر قلمبیدیم حالا الان می خواهیم برویم به قیامت و الله، آقا این رفت هست، برگشت نیست، هر چی هم دین می گوید معاد، بازگشت، شما یک دانه رفت در قرآن ندارید، یک دانه رفت در روایات ندارید همه اش بازگشت است هر چه می گویند ما درک نمی کنیم، اول تصورش کن بازگشت یعنی چی، دارد به تو می گوید بازگشت.

یعنی چی؟ یعنی آنجا بودی، پیش خدا بودی، قبلاً با خدا بودی، درکش کردی، روح بینهایت داشتی، حالا می خواهی برگردی پیش خدا، داستان داستان برگشت است نمودار خطی را ما برای این که بتوانیم مسیر برگشت را یک مقدار شفاف تر نگاه کنیم، نمودار خطی را رسم کردیم، که یک قسمتش را گفتیم، قبل از دنیاست، قبل از دنیا را یک خط کشیدیم، تمام شد. خوب ما به تولد آمدیم به دنیا، یعنی جنین ما، نطفه ی ما رشد های خاص خودش را کرده روح هم به آن دمیده شده، حامل روح الهی متولد شد و «یولَدُ علی الفطره» یک مسیر تولد را تا وفات که به آن می گویند مرحله دوم زندگی، شروع شده یک مرحله قبل از دنیا، مرحله ی دنیا شروع می شود که مهمترین مرحله هست از نظر نقش، آخرت اصلاً به گرد دنیا هم نمی رسد در ارزش، در نتیجه چرا، در نتیجه اصلاً دنیا قابل مقایسه با آخرت نیست یک کالاست، یک مطاع است.

قرآن می فرماید: « در مطاع آخرت، دنیا عددی محسوب نمی شود، ولی از نظر تأثیر گذاری، این دنیاست که ابدیت را می سازد، این عمر دنیاست که حضرت می گوید من یک ساعتش را به هزاران سال آخرت نمی دهم. فقط در دنیا توفیق رسیدن به مقام «عنداللهی»، «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» ولی خدا شدن، صالحین، صدیقین، شهدا، فقط در دنیا امکانش وجود دارد، یعنی آخرت فقط برداشت است.

«الدنیا مزرعه الاخره» همه ی قدرت در همین چند وقت دنیاست، همین که ما مفت هم داریم از دستش می دهیم اصلاً قدر نمی دانیم خیلی راحت داریم تلفش می کنیم خودم را عرض می کنم، همین همه ی ابدیت را می سازد، تمام جاودانگی را همین 5سال، 10 سال، 15 سال، 40 سال 50 سال می سازد. همه ی جاودانگی و ابدیت را همین می سازد. چه نامه ی عمل بسته شده، چه باقیات الصالحات هر چی می خواهد باشد دنیاست، حالا نسبت ها را که انشاءالله برویم جلو توضیح می دهیم فرمول هایش را، که چطوری می توانیم تصورش کنیم، تا تصور خوب نشود، معرفت و باور ایجاد نمی شود. این دنیا خیلی قدرتمند است. خیلی ارزشمند است، ناسوت، ناسوت را هم بعضی از بزرگان فرمودند از نسیان می آید. یعنی ما یادمان رفته قبلاً کجا بودیم، فراموش خانه هست، شبهه می شود که من همین جا از داخل شکم مادرم درآمدم، مامانم این روح بینهایت طلب را به من داده؟ پدرم به من داده؟ پیامبر می آید که همین را یاد ما بیاندازد، امیرالمومنین «علیه السلام» در نهج البلاغه می فرمایند: «انبیاء آمده اند تا میثاق فطری مردم را به یادشان بیاندازد؛ لیستعدوهم میثاق فطرته، واتر علیهم انبیاء» وصف علت بعثت انبیاء، پشت سر هم انبیاء را فرستاد که وقفه هم نشود، «لکلّ قوم هاد» هر جایی یک قومی بود خدا یک پیغمبر فرستاد، فکر نکنیم که مثلاً این پیغمبری که خدا فرستاده برای خاور میانه بوده و برای ایرانی ها بوده، برای عرب ها بوده، نه ایرانی ها جدا پیغمبر داشتند چینی ها جدا پیغمبر داشتند سرخ پوست ها جدا پیغمبر داشتند همه ی اقوام روی کره زمین هر جا جمعیتی، تمدنی بوده، پیغمبر هم حتماً بوده.

«لکلّ قوم هاد» هر قومی هادی داشته، «واتر علیهم» پشت سر هم فرستاده که بگوید یادت نرود آنجا بودی قبلاً «لیستعدوهم» باب استفعال است، از آنها طلب چی بکنیم، «میثاق فطرته» عقد فطری ای که با خدا بستید، چون قبلاً آنجا بودیم، دیگر آنجا که بودیم همه چیز را هم دیدیم، این ها را قبلاً توضیح دادیم همه چیز را دیدیم، همان جا هم اعتراف کردیم الان هم داریم اعتراف می کنیم که «لا اله الا الله» شما یک آدم پیدا کنید که «لا اله الا الله» را انکار کند، هیچ کس را شما روی کره زمین نمی توانید پیدا کنید که بگوید من «لا اله الا الله» را قبول ندارم.

امام فرمود: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست.» یعنی دارد «لا اله الا الله» می گوید، یعنی بینهایت طلب است یعنی کمال مطلق را می خواهد، عاشق الله است، یک دانه آدم شما سراغ ندارید که حقیقتاً بتواند انکار کند، به زبان چرا، چون قرآن می فرماید بعضی ها می خواهند عیاشی کنند، کثافت کاری کنند، گناه کنند «یرید الانسان لیفجر امامه» می خواهد گناه کند، می زند زیر همه چیز. «لیسئل ایّان یوم القیامه» کو قیامت؟ چه کشکی، چه دروغی، می خواهد گناه کند نه این که واقعاً می تواند انکار کند، اصلاً انکار پذیر نیست. قرآن ببینید چقدر قشنگ می فرماید: « افلله شکّ» اصلاً امکان شک وجود ندارد، با کافرترین آدم صحبت کنید، ما در خارج از کشور از اینها زیاد داریم، یک ربع صحبت کنیم بگویید می توانید این حقیقت را انکار کنید، هیچ کس نمی تواند، چون «هوالظاهر» اینها را دراسماءالله توضیح داده ایم، در اردوی توحیدی خطبه حضرت رضا توضیح داده ایم، هوالظاهر، خدا ظاهر است، ظاهرتر از خدا نیست، سیدالشهدا در دعای عرفه چی می گوید؟ «الغیرک من الظهور ما لیس لک» آیا مخلوقات تو یک ظهور بیشتر از خودت دارند که ما می گوییم ما طبیعت را، مخلوقات را، دنیا می بینیم، خدا را نمی بینیم، نه ما خوب فکر نمی کنیم ما چشم دلمان را خوب باز نمی کنیم، اگر کسی باز کند یک کم، یک کم، تمرکز بگیرد می بینید ما همه چیز را با خدا می بینیم.

نه خدا را با اشیاء، ما همه چیز را با خدا می شناسیم، نه خدا را با چیزهای دیگر، ما حتی خود خدا را هم با خود خدا می شناسیم، «اعرف الله بالله» خدا را خود خدا بشناسید نه با چیز دیگر، «الله نور السموات والارض» اینها در اردوی سوم مفصل توضیح داده ایم، آنهایی که دقیق تر می خواهند به مباحث اردوی سوم مراجعه کنند خدا نور آسمان و زمین است، هر چی دارد دیده می شود با خدا دیده می شود خدا رحمت کند حافظ را من به چشم یار بینم یار را / با چشم خودش دارم خودش را می بینم.

حضرت می فرماید: وقتی شما دارید ذکر می گویید فکر می کنید خودتان دارید ذکر می گویید «و لکنّه اوّل من المذکور و ثانی من الذّاکر» خدا اول دارد ذکر می گوید تا تو می توانی ذکر بگویی، همه جا پر از خداست، «اینما تولوا فثم وجه الله» به هرچیز و هرجا نگاه کنید دارید به خدا نگاه می کنید دنیا سازنده ی ابدیت و جاودانگی است قدرش را باید بدانیم. ما یک تولد داریم تا برسیم به وفات، وفات یعنی انتقال کامل، یعنی من از یک جا کاملاً منتقل می شوم به جای دیگر متولد می شوم به جای دیگر و ماجرا از آن طرف انشاءالله شروع می شود.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.