بحثمان در عوامل وجودی شدن با اسماء الهی رسید به تقوا و در آخرین تعریفی که از تقوا کردیم این بود که تقوا اجتنابٌ ( خود امیرالمؤمنین فرمود تقوا اجتنابٌ ) اجتناب از چه؟ از جنبه ی ناری هر چیزی. گفتیم ما در زمین که آمدیم به دنیا که آمدیم دنیا متن جهنم است و مقدمه ای است برای بهشت. ما از خداوند به بهشت آمدیم از بهشت به زمین آمدیم، زمین دو وجه دارد یا وسیله ای است برای بازگشت ما به بهشت و بالاتر از بهشت، یا به جهنم. گفتیم هر چیزی که در این جا هست نار و نور را با هم دارد یعنی هم آتش دارد هم نور و روشنایی دارد. ما در تقوا ( یعنی انسان در برخورد با هر چیز در کلیه انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و افکار خودش باید تلاش بکند که دچار نارش نشود و نورش را دریافت بکند.
این نور که می گوییم یک معنای حقیقی است، استعاره و تشبیه نیست، هم حقیقتاً آتش هست هم حقیقتاً نور هست. یک جنین که در رحم مادر چشم تهیه می کند حقیقتاً بعد از تولد خودش با تاریکی نابینایی یا با نور وطول موج حتماً سر و کار دارد. حتماً هر دویش هم هست. و اگر چشم را تهیه کرد بینایی و نور دارد – نور بصری – و اگر چشم را تهیه نکرد نار دارد، عذاب دارد – عذاب نابینایی – نار فقط آتشِ محسوس نیست. عذاب یک نفر که نابینا یا ناشنواست آن هم سوختن است. نور گوش چیست؟ شنیدن، ارتباط با فرکانس ها. نارش چیست؟ ناشنوایی، زجرش نارش، اذیتش ناشنوایی است. نور دستگاه تنفس، ریه چیست؟ این که خوب بتواند هوا را بگیرد انسان راحت بتواند تنفس کند. نار این است که انسان حالت خفگی داشته باشد نفسش بالا نیاید اذیت نشود. ما که صائر به سمت آخرت هستیم یعنی در حال صیرورت و شدن هستیم حقیقتاً در آن عالم با این دو وجه سر و کار داریم. آن جا اصالت با نور است. اگر نداشتی دچار کوری می شوی. مثل این جا، این جا اصالت با چشم داشتن و روشنایی است. عالم پر از طول موج است ببینید در دنیا خداوند هیچ دریغی نکرده که دنیا را تاریک قرار دهد. شما در یک دنیای کاملاً روشن متولد می شوید طول موج های کافی نور کافی برای شما وجود دارد. رنگ ها برای شما قرار داده شده اگر یک جنینی از رحم مادر برای خودش چشم نمی آورد نه این که این جا تاریک است. او این وسیله ارتباطی با نور را با خودش نیاورده. او کور متولد شده. این جا روشناست ما در آخرت که وارد می شویم همه اش بهشت است. یک عالمی است که از نظر مکانیزم ها و سیستم های زندگی میلیاردها برابر از این جا پیشرفته تر است اصلاً غیر قابل وصف است. آن قدر غیر قابل وصف است همین قدر که شما به یک جنینی بخواهی بگویی تو قرار است به دنیا بیایی. هر چه قدر بگویی نمی فهمد، دنیا چه قدر بزرگ است، چه تنوعاتی دارد چه قدر قشنگ است چه کمالاتی دارد به جنین نمی توانی بفهمانی. جنین می گوید: من نمی فهمم آ ن جا چه خبر است ولی این چیزهایی که به من گفته اند باید تهیه کنم، تهیه می کنم، حالا می آیم می بینم. آن قدر هست که خدا می فرماید: فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفی لَهُم می گوید همین الان است مخفی است مثل دنیا الان هست مخفی است. دنیا برای چه کسی مخفی است؟ برای جنین مخفی است. وقتی از آن باطن بیاید به این ظواهر. خوب همه چیز سر جای خودش هست اصلاً از اول بوده قبل از این که جنین هم باشد این جا بوده. می گوید هیچ کس نمی داند که چه چشم روشنی هایی چه شادی هایی برای دل انسان مخفی شده. خدا می داند. فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفی لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُن. هست همین الان هم هست. حالا شما اگر برای بهره برداری از آن جا نور ببرید، خوب استفاده می کنید اگر نه کور متولد می شوید فَمَن کانَ فی هذِهِ اَعمی فَهُوَ فِی الاخِرةِ اَعمی هر کس این جا کور است آن جا هم کور است. کسی که این جا دائماً اعصاب خودش را کور می کند، حرص و جوش دارد زود رنجی و عصبانیت و حساسیت و حسادت و کینه دارد آن طرف هم همین بدبختی ها، همین مار و عقرب ها که تولید کرده آن جا با او هستند. این جا اگر کسی نور نداشته باشد آن طرف هم نور نیست. نور را باید از این جا با خودمان بیاوریم. جنین باید همه چیز را از رحم مادر با خودش بیاورد. این که ما دچار گرفتاری و نار می شویم، نار یعنی تو نمی توانی از نور استفاده بکنی، چشم برای طول موج نیاورده باشی چه اتفاقی می افتد؟ می شود « کوری » و آزار. وقتی ما نمی توانیم از بهشت استفاده کنیم می شود جهنم. جنین اگر دستگاه تنفسی در رحم مادر تهیه نکرده باشد هوا این جا هست. همین هوایی که مایه ی لذت و آرامش و بهجت و سلامتی همه است برای او مایه خفگی است. زود خفه می شود و می میرد چون با خودش وسایلش را نیاورده. برای جنینی که این وسیله را نیاورده اگر بلافاصله بعد از رحم مادر او را در یک محیط آبی وارد کنند، مثلاً حوض، زنده می ماند اگر آن سیستم را داشته باشد، برای محیط آبی که در رحم مادر بود. اگر آن را هم رها کرده باشد، این طرف هم نیاورده باشد که دیگر هیچ. پس ما نور را باید از این جا تهیه کنیم. خوب پس ما وظیفه ی ما در این جا جذب نور است. این که می گویند قلب سلیم یعنی قلبی که از تاریکی ها و ظلمت ها خارج شده. اللهُ ولیُ الذین امنوا یُخرجُهم مِن الظلمات اِلی النور. مِن الظلمات یعنی چه؟ یعنی طبیعت، تعلقات طبیعی، خارجشان می کند با دین خودش با آیین و دستورات خودش خارجشان می کند، ما را از تاریکی ها جدا می کند به نور می کشاند. شما نماز که می خوانید به سمت نور می روید. حجاب را که رعایت می کنید، به سمت نور می روید اخلاق را که رعایت می کنید به سمت نور می روید، همین طور لحظه به لحظه این ها ما را خارج می کنند با همین دستورات خمس و زکات و صدقه که می دهید، لبخند می زنید، مهربانید، کمک می کنید، همه این ها... زحماتی که انسان می کشد از باب وظیفه ی الهی خودش، این ها تمامشان نور هستند. کار ما جذب نور است. حالا من چند تا نور به شما معرفی کنم این نورها خیلی مهم اند این ها که می خواهیم بخوانیم. همه تان هم این نورها را می دانید، این نورها را بخوانیم کمی با آن ها آشنا شویم، مروری می کنیم البته الحدلله رب العالمین شما آشنا هستید ( یک صلوات ختم بفرمایید ) در زیارتی که من در برنامه های همه تان نوشته ام در زیارت شریف ال یاسین که ما اولاً در زیارت ائمه، ائمه را نور معرفی می کنیم. در زیارت چهارشنبه می گوییم السلام علیکم یا نُور الله با این که جمع است می گوییم علیکم، نمی گوییم ( یا انوار الله ) همه شان یک نورند. می گوییم السلام علیکم یا نورالله. این نور را دقت کنید. در مورد امام زمان در دعای روز جمعه می گوییم « یا نُورَ الله الَّذی یَهتَدی بِهِ المُهتَدوُن و یُفَرَّجُ بِه عَن المومنین » خوب، امام زمان (عج) خودش نور است یعنی یک پارچه نور است و تولید کننده ی نور « شمس » است. در زیارتشان هم هست امام زمان می رویم – البته می گوییم مطلق به این عنوان که خلیفة الله است – می رویم خدمت این نور. با این نور ارتباط برقرار می کنیم و ارتباطات شبانه روزی، ارتباطات لحظه ای باید با این نور داشته باشیم – این زیارت ال یاسین هم خیلی دلبری می کند اگر انسان فرصت بکند تأمل کند خیلی زیباست – من می خواهم از آل یاسین بگویم – هی وسوسه می شوم باید جلو خودم را بگیرم – دعای بعد از آل یاسین که حتماً بعد از آل یاسین دعای بعدش هم خوانده شود: اللهم اِنّی اَسألکَ اَن تُصَلِّیَ علی محمدٍ نبیّ رحمتکَ (صلوات ) و کلمةِ نورِک و اَن تَملَأ قَلبی نُورَ الیَقین – دارد نورها را معرفی می کند می گوید قلب من پر از نور تعیین بشود. من می خواهم که تو درود بفرستی بر نور خودت، نور اصلی و دل من را پر از نور یقین کنی. لذا کسی که می آید یاد می گیرد، شک هایش را برطرف می کند عمل می کند تا خودش را به یقین برساند، دارد خودش را به نور می رساند. ما با نور حرکت می کنیم. آن هایی که همیشه در ذهن هایشان تزلزل و تردید هست سؤظن هست نمی توانند خوب تصمیم بگیرند، یک سره شک می کنند، یک سره ندانم کاری دارند، می گویند ما نمی دانیم چه کار کنیم، من نمی دانم تکلیفم چیست، این ها هیچ وقت آرامش ندارند، نور ندارند. اگر نور باشد آدم راحت تصمیم می گیرد، راحت حتی اگر یک کاری سخت هم هست بالاخره می تواند فکر کند تصمیم بگیرد مشورت بکند کمک بگیرد اما این طور نیست که متزلزل زندگی کند مذبزب باشد. دلم را پر از نور یقین کن. اعتماد داشته باشم. همین بحثی که الان کردیم یقین به این که من از خدا هستم « انّا لِله » یقین به این که من مال خدا هستم، یقین به این که « انّا الیه راجعون » یقین به این که من از خانواده اهل بیت هستم از فرزندان اهل بیت هستم. این خیلی به آدم کمک می کند اگر این یقین، این نور و باور بیاید خیلی تصمیم گیری ها در زندگی برای ما راحت است. دیگر خیلی چه کنم و چه نکنم نداریم، تردید اصلا نیست، آرامش هست. خدایا دل مرا پر از نور یقین کن. که حالا این را در بحث یقین باید پیگیری کنیم. در مباحث علم و یقین هم یک مختصری توضیح دادیم « و صدری نورَ الایمان » و سینه ام را نور ایمان بره. قلب با صدر فرق می کند. قلب با سینه فرق می کند. این ها مباحث انسان شناسی است. مباحث روان شناسی اسلامی است که هیچ جای دنیا وجود ندارد جز در معارف الهی « و فکری و نورَ النیّات » و فکر من را نور نیت های خوب کن. نور ایمان به به خوب است ایمان چه قدر آدم را آرام و شاد می کند چه قدر آدم را از بلا تکلیفی درمی آورد، کسی که ایمان دارد هیچ وقت تردید ندارد بلا تکلیف نیست. هیچ وقت سرش کلاه نمی رود. هیچ وقت نمی بازد. در هیچ ارتباط و انتخابی ... می داند چگونه باید نور جذب کند. نور ایمان... خوب و فکرم را نور نیت بکنم. که این را در همین بحث زیارت عاشورا توضیح داده ایم فکر که نور نیات باشد یعنی چه توضیح داده ایم که انسان برابر است با نیت هایش. خداوند انسان را براساس نیت ها و افکارش محشور می کند. مهم تر از عمل در روایت داریم نیّةُ المؤمن خیرٌ مِن عَمَلِه نیست مؤمن از عملش هم بالاتر است به شرطی که نیست صادقانه باشد. یعنی مثلاً بگوید اگر من این قدر پول داشتم این قدرش را برای امام حسین خرج می کردم ولی الان ندارم و واقعاً هم وقتی داشت این کار را بکند. و راست هم بگوید. یک کسی خیّری را به من معرفی کرد گفت یک کسی یک میلیارد تومان در سال به مردم صدقه می دهد و کمک می کند. سالی یک میلیارد تومان! بعد خودش گفت از او پرسیدم شما چه طور این قدر دست و دل باز هستی؟ گفت: من از جوانی به خدا گفتم قول می دهم ( خدا این قدر رفیق ما هست که می توانی بهش قول بدهی این قدر خدا به ما نزدیک است که می گوید شما عهد کنید با خدا – عهد چه قدر نزدیکی است، چه قدر قشنگ است. عهد یعنی خدایا بین من و تو است دیگر، باشد... ببین من و تو، چه قدر خوب است آدم با خدا عهد می کند؟! این قدر این خدا نزدیک است این قدر با ما رفیق است. خدایا من و تو دوتایی عهد کردیم این کار را بکنیم. می گوید گفتم خدایا هر چه بدهی ، نصف مردانه. خدا یک ذره داد به ما ببیند نصف می کنیم یا نه. به بعضی ها می دهد بعد می بیند نه... یک بنده خدایی آمده بود می گفت شما دعا کنید من این مشکلم حل شود من این قدر برای امام زمان هزینه می کنم. گفتم من وظیفه ام هست دعا کنم، دعا هم می کنم اما تو هزینه بکن نیستی. گفت نه من هزینه می کنم. بعد شد الحمدلله مشکلش حل شد بعد گفت اگر این حل شود من این روز می آیم برای امام زمان این هزینه را می کنم. یک کار خیری را تقبل کرد. مشکلش حل شد. این کار را هم نکرد! اصلاً فرار کرد. اصلاً رفت رفت حاجی حاجی مکه! اصلاً ما ندیدیمش بنده خدا را. یک موقعی آمده بود. خیلی عجله داشت ما را ببیند. گفت کار دارم و ... خیلی با هیجان... گفت آره من...ببخشید ها من یک قولی داده بودم یادم رفت. گفتم ببین! برو این جا هزینه نکن عزیز... تو ماشینت را که پنجاه میلیون تومان بوده دزیده اند بعد هم یکی از املاکت هم گره خورده حالا فهمیدی آن جا قولی را که داده بودی کارت خراب شده... آمدی دوباره بگویید دعا کنید حل شود من دوباره این کار را بکنم. تو این کاره نیستی. کسی هم از تو توقع ندارد اما این حرف ها را هم نباید این جا اصلاً زده شود با خدا آرام قرار می گذارد. حالا همین جوری هم شده بود خیلی گرفتار و بدبخت شده بود، ورشکست شده بود. حالا آمده بود که من یک قولی دادم عمل نکردم... آدم ها فکر می کنند سر خدا می شود کلاه گذاشت. اصلاً تو نمی توانی به خدا بگویی خدایا به تو قول دادم، بعد خدا را دور بزنی! تو نمی توانی خدا را دور بزنی. تو خودت را دور می زنی... اصلاً نمی شود خدایا قول! عهد! بعد فرار کنی توی مملکت خودش هستی کجا می خواهی فرار کنی؟ رزق، روزی، سلامتی، همه چیز دست اوست. خوب اگر بخواهد همه آن چه داده از تو پس می گیرد. اگر نیست واقعاً درست باشد خدایا من اگر روز عاشورا بودم حتماً می رفتم کمک امام حسین. خوب هشت سال دفاع مقدس چه کار کردی؟ امام زمان من اگر باشم این کار را می کنم . امام زمان می گوید من همین الان که ظهور نکرده ام همین الان. موقع ظهور که من دیگر مشکلی ندارم. خدا به من گفته ظهور کن همه قدرت ها و فرشته ها را هم با من می فرستد. اصلاً تو چه کاره ای. الان، من همین الان که ظهور نکرده ام به تو می گویم بیا کمکم کن الان دارم می گویم « هَل مِن ناصرٍ ینصُرنی » همین الان دارم می گویم صدایم را بشنو دارم به تو می گویم خوب راست می گوییم ها؟! راست نمی گوییم. خدایا من شهادت را می خواهم به صدق نیست! می گوید آقا امام زمانت دارد صدا می کند پا شوید بیایید. اگر بیایید اگر در خانه تان بمیرید هم شهیدید اصلاً مهم نیست صورتاً کشته شوید یا نه. همین در خانه تان هم بمیرید با مریضی، سرطان، سرما خوردگی با تبی با لرزی با تصادفی دیگر مهم نیست ما تو را شهید حساب کردیم. بیایید تو لشکر ما، بیایید پیش ما، عملیاتی بشو، ما راست نمی گوییم. اگر کسی راست بگوید، نور نیت داشته باشد « نور نیت » واقعاً صادق باشد خداوند روز قیامت به تعداد نیت هایش او را محشور می کند. حالا شما نگاه کنید یک نفر می گوید من وقف بابایم امام زمانم. تمام دغدغه ام این است که موانع ظهور امام زمان را بردارم. موانع ظهور امامم ، خلیفةُ الله را بردارم. همه مردم جهان را دوست دارم حتی کفار را ( آن ها هم یتیمان حضرت هستند ) و اگر آقا بیاید آن ها هم از یتیمی درمی آیند. با هیچ کس کینه و دشمنی ندارم مگر کسانی که خودشان علیه حضرت قیام می کنند. غم مظلومان عالم را می خورم برای همه ناراحتم تلاش می کنم که موانع ظهور حضرت را بردارم این نیت خیلی بزرگ است. این اگر بمیرد به عنوان این که در پنجاه سال، چه قدر موفق شده نیست که، این تا امام زمان بیاید و هر کاری امام زمان بکند، این در آن مشترک است، شریک است در کار امام زمان. تا قیامت و بعد از قیامت چون با نیّتش محشور می شود یعنی این اگر بود واقعاً شصت سالش می شد ششصد سال. واقعاً وقف حضرت بود اصلاً دلدادگی اش به خانواده خودش بود کار می کرد برای امام زمان. برای همین آن هایی که معامله گر نیستند یعنی خودشان را عضو خانواده امام زمان می دانند وقتی امام زمان ظهور می کند توی بهشت که می روند به یک عده می گویند امامتان ظهور کرده برمی گردید دنیا کمکش؟ می گویند بله. چه فرقی می کند؟ هر جا امام بخواهد ما می رویم. یک عده از بهشتی ها نمی آیند. می گویند آقا ما آن ثواب ها و نمازها و امام حسین، جمکران و ندبه هایی که انجام می دادیم برای این بود که برسیم به بهشت. مگر بی کاریم که دوباره برگردیم به دنیا؟ برنمی گردند. می گویند جایمان خیلی خوب است. خدا که قرار نیست ما را از این جا بیرون کند، ابدیت، سری که درد نمی کند برای چه دستمال ببندیم! امام زمان خدا را دارد! نمی آیند، ولی آن ها که با امام زمان یک جور دیگر هستند بابایش است بابایش هر جا باشد می رود می گوید من بهشت بدون امام زمان را برای چه می خواهم. ولی به آن ها می گویند الان برمی گردید؟ رجعت می کنید کمک حضرت کنید؟ می گویند می آییم و می آیند. سلمان می آید، مقداد و ابوذر می آید، قربانش بروم ابالفضل می آید، علی اکبر می آید، چه قدر قشنگ است؟! امام باقر علیه السلام می گوید: من اگر او را ببینم یک عمر خادمش می شوم، چه قدر آن جا دارند انتظار می کشند تا آقا بیاید و آن ها از بهشت برگردند خدمت آقا. و مایی که اینجاییم بهشتی ها با حسرت دارند به ما نگاه می کنند که این ها در دنیا چه قدر خوش به حالشان است! چه قدر خوش به حال این دنیایی هاست نزدیک ظهور و عصر ظهور و دوران امامت آقا، چه کار می توانند بکنند این ها! نمی دانند که ما چه قدر بدبختیم! شاید هم بدانند که ما چه طوری داریم زندگی می کنیم. چه قدر دور از آقا چه قدر بی وفا، چه قدر بی عاطفه، چه قدر دل هایمان متفرق از همدیگر، چه قدر اختلاف بینمان هست؟! آن ها دارند روزشماری و لحظه شماری می کنند بیایند، ما این جا خدمتش هستیم و هیچ کاری نمی کنیم: اسباب همه جمع داری و کاری نمی کنی! آدم نیت بکند « و فکری نورَ النیّات » شما اگر نیت هایتان را درست بکنید برای هر کار قشنگی و نیت بکنید خداوند در روز قیامت شما را با همان نیات تان محشور می کند. و هنر یک انسان این است که نیت های خوبی را به دست بیاورد. بگوید خدایا من توانم محدود است اما ...
نوار سمت A تمام شد.
بدون او داریم زندگی می کنیم ترجیح می دهیم با کسان دیگر باشیم طور دیگری زندگی کنیم، و فکری نورَ النیات نیت بکنیم بگوییم خدایا ما واقعاً قول می دهیم من و تو هستیم دیگر در محضر تو کار دیگر که نمی توانیم بکنیم دروغ که نمی توانیم به تو بگوییم هستیم، پای کار هستیم تو اگر با ما بیایی، به ما توان بدهی همه اش برای خودت، صرف خودت و بندگانت می کنیم و می دانیم که نه خودت احتیاج داری نه بندگانت به ما احتیاج دارند. ما فقط برای این که شبیه تو بشویم این کار را می کنیم. ما قول می دهیم بیاییم شبیه تو شویم، حرکت کنیم. و فکری نور النیات و عَزمی نورَ العلم ( ببینید آموزش چه قدر مهم است کاش وقت بود این ها را برایتان شرح می کردم ) اگر کسی می خواهد اراده کند، آدم های تنبل، بی حوصله مال این است که جاهل اند. آگاه نیستند. نور علم ندارند. نور! نور علم. علم نور است. نیت نور است. ایمان، یقین نوراند. این نورها را باید جذب کنیم. آدم هایی که می خواهند قدرتمند بشوند باید دانششان را بالا ببرند. در هر کاری باید بگوید من توانش را دارم تخصصش را دارم، اطلاعاتش را دارم می توانم این کار را بکنم. آدم هایی که جاهلند نمی توانند نیت کنند. اصلاً نمی توانند نیت های بزرگ کنند. هر چه آدم جاهل است، نیت های کوچک و ریز می کند به اندازه ی خودش. و هر چه آدم دانشش افزوده شود.. . بشر از وقتی دانشش افزوده شده به این همه اختراعات دست پیدا کرده هوس کرد برود ماه، بعد برود مریخ، بدون اطلاعات که نمی تواند این کارها را بکند. اگر عزم رفتن به بالاتر از مریخ را دارد چون روی علمش دارد تاکید می کند. ما که علم اولین و آخرین را خدا بهمان داده یعنی قرآن کریم یعنی اهل بیت را بهمان داده چرا این قدر ضعیف است کارهایمان تصمیم هایمان، نیت مان، عزم مان. این قدر شل است. 1174 سال است. گفته بابا من از شما یک وفاداری می خواهم یک همدلی. هنوز نتوانسته ایم این را تهیه کنیم. توی خودمان هم الان نیست. همین، یک وفاداری از شما می خواهم، یک عاطفه یک محبت، یک صفا از شما می خواهم این که با هم خوب باشید، همدل باشید بیایید با هم فکر کنید، فکرهایتان را روی هم بریزید تصمیم بگیرید برای این که به من برسید چه کار کنید، برای این که من بیایم. واقعاً این عجیب است که اعضای یک خانواده همه بنشینند فکر کنند بابایمان که الان سرطان دارد، الان مریض است، بابایمان که الان زندان است، مشکلات دارد، چه کار باید بکنیم؟ این همدلی تعجب دارد؟! اگر غیر از این باشد آدم تعجب می کد افسوس می خورد که این خانواده چه قدر متلاشی اند. چرا دور هم جمع نمی شوند؟ ماها واقعاً نمی خواهیم همدیگر را و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر اصلاً اهلِ همدیگر نیستیم. هر کس می خواهد مثل عنکبوتی که تار خود را تنیده فقط در همان حیطه ی شخصی خودش زندگی خودش خانه خودش... اصلاً نمی آید بیرون از این لاک خانواده ی زمینی برای این که ملحق به خانواده ی آسمانی بشود! دلدادگی نیست واقعاً، همت نیست، غیرت نیست ، همدلی نیست، عاطفه نیست، باور نیست... و عزمی نورَ العلم .... حالا عزیزان هی می آیند به من می گویند ما می خواهیم فلان کار را بکنیم ضعیفیم نمی توانیم، نمی دانم تصمیم چرا این طوری است. بعد من می گویم حالا کتاب بخوانید، این CD را گوش کنید می گویند چه ربطی دارد! بابا این ربط دارد. معرفتت که برود بالا، علمت تبدیل به معرفت بشود انشاءالله خیلی کارها می توانی بکنی، دانسته خیلی قوی عمل می کنی، « و قُوّتی نورَ العمل » به به قوت مرا نور عمل بده. چه کسی می خواهد این ها را توضیح بدهد؟! می گوید اگر می خواهی قوی شوی، عمل کنی تا قوی بشوی. کار نیکو کردن از پُر کردن است. هی بایستی سواد جمع کنی ولی عمل نکنی قوی نمی شوی چهل سال بخوانی حضور قلب خوب است، صدقه خوب است، پنجاه سال درس بدهی که انفاق خوب است امام زمان خوب است باید چه کار کرد هیچ وقت هم تصمیم نگیری و عمل نکنی، اصلاًً از لاک شخصیت خودت بیرون نیایی، وارد عمل نشوی قوی نمی شوی آن هایی که قوی هستند و کارهای بزرگ انجام می دهند برای این که این ها عمل کردند قوی شدند. ما عمل نمی کنیم! مشق خوب را چه کسی می نویسد؟ بهترین خط ها را.. کسانی که خطاطی زیاد می کنند. راننده حرفه ای کیست؟ که رانندگی اش قوّت دارد؟ کسی که زیاد رانندگی کرده، تمرین کرده. تیرانداز ماهر که تیراندازی اش به خطا نمی رود کیست؟ کسی که تمرین زیاد کرده. یک نقاش ماهر کار کرده که کارش نور دارد، می ماند. ما کار نمی کنیم کارهایمان قوت ندارد ضعیفیم، سُستیم. تمرین نمی کنیم. تکرار نمی کنیم تمرین ندارم. ما فقط هی می رویم باشگاه می گوییم استاد چه کار کنیم؟ او هم می گوید این طوری ببینید این وزنه را این طوری... باشد! دست شما درد نکند کاری نداری! لباسمان را می پوشیم می رویم بیرون.. کلاس رایانه می رویم استاد می گوید خوب ببین این تمرین این طوری است. پاک کردن این طوری است، کپی کردن این طوری... خوب حالا برو تمرین کن تا فردا ده تا فایل برو تمرین کن... ما می گذاریم نمی رویم تمرین بکنیم فردا می آییم می گوییم خوب حالا درس امروز چیست؟ یک چیز دیگر است. آن هم اضافه می کنیم تمرین نمی کنیم کلاس کامپیوتر که تمام می شود ما هم بی سواد می آییم بیرون. هیچ چیز هم بلد نیستیم. خودمان را و استاد را مسخره کرده ایم. « نور عمل » ببین تقوا چه قدر معنایش عالیست. « و لسانی نورَ الصِدق » و زبانم را نورِ راستی بده. « و دینی نورَ البَصائرِ مِن عندک » این ها را من نمی توانم توضیح دهم داریم از کنارش رد می شویم فقط می خواهم بگویم نور چه قدر جنبه هایش مهم است مصادیقش چه چیزهایی است؟ دین مرا نور بصیرت هایی که خودت به من می دهی بده، اگر بصیرت را تو به من ندهی من در دینم کورم. نمی دانم باید چه کار کنم. یک دین خوب دارم اما نمی توانم با آن حرکت کنم. یک دین عالی داریم که یُخرجُهم مِن الظُلمات اِلی النور اما من چون بلد نیستم با این نور چه کار کنم با این دین چه کار کنم همیشه در تاریکی ام، همیشه در اضطرابم، همیشه در ناراحتی ام، همیشه توی دلشوره هستم. همیشه در غصه هستم، همیشه در پوچی هستم، خوب این ..! و دینی نور البصائر مِن عندک و بَصَری نورَ الضّیاء و سَمعی نورَ الحِکمة و مَودّتی نُورَ الموالاةِ لِمُحمدٍ و الِ علیهم السّلام. دلدادگی مرا نور موالات پیامبر و ال قرار بده. مودّت مرا نور موالات پیامبر و دل قرار بده. ببین لات ها اراذل و اوباش کنار هم به مودت احتیاج دارند همه مودت دارند، منافقین.. اصلاً آدم به یک کسی احتیاج دارد به او بگوید ببین من پا کارت هستم تا آخر. اصلاً انگار آدم این را دارد لات ها هم دارند با همدیگر در آدم کشی، قتل نمی دانم زندان، اعدام هستی؟ هستم! می خواهیم برویم بانک بزنیم می خواهیم مواد قاچاق کنیم می خواهیم برویم فلان جنایت... دیده اید؟ تا آخر پایش هستند تا آخر. ما تا آخر هستیم. اصلاً این در آدم هست که به یکی بگوید من پا کارت هستم تا آخر با تو می آیم. آدم دنبال کسی می گردد که این موالاتش را، این دلدادگی و محبتش را، انرژی اش را فدایش کند، خودش را وقف او بکند، همه اصلاً این را احتیاج دارند. یک موقع که آدم چنین کسی را ندارد احساس پژمردگی می کند. آدم دوست دارد خودش را وقف بکند. می گوید اگر قرار است مودت داشته باشی، مودّتت را با نور محمد و ال ببندو برو آن طرفی خود را وقف کن. به امام زمان بگو پای کارت هستم تا آخر به امام حسین بگو من هستم تا آخر به امیرالمؤمنین بگو به خانم، مادرت، فاطمه زهرا بگو خانم، مامان من هستم تا تَهِش هستم اصلاً من از تو نمی توانم جدا شوم فمعکم معکم لامع غیرکم آقا خیلی این صحنه زیارت عاشورا خیلی قشنگ است. جلوی دوازده تا معصوم نشسته ای حضور چشم در چشم... بعد یک دفعه به او می گویی آقایان پا کارتان هستم فمعکم معکم لامع غیرکم اصلاً با غیر شما من نمی توانم... من فقط با شما هستم وفادار شمایم ما بچه شمائیم سرباز شمائیم ما عضو خانواده شمائیم پشت به خانواده مان نمی کنیم. وای چه قدر قشنگ است اگر یک کسی چهارده معصوم، دوازده امام نشسته اند البته که پیامبر و حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین هم آن جا هستند... آقا الان فکر کنید توی این جلسه این جا به جای ما دوازده تا امام نشسته اند شما یکی یکی بیایید این جا حضرات می گویند چه کسی حاضر است پا کار ما بایستد تا آخر؟ واقعاً الان این جا نیستند و این حرف را نمی زنند الان؟! نمی گویند این را؟ الان امام زمان نمی گوید چه کسی پاکار من می ایستد؟ الان هل من ناصر ینصُرنی ندارد امام زمان همین الان؟! نمی شنوید واقعاً؟ خوب الان دارد می گوید چه کسی می رود بگوید که من هستم پای کار؟ ماها چرتکه می اندازیم که من اگر بخواهم بروم سراغ خانواده ی آسمانی ام درست است این ها همه گفته اند حالا هم هی دارند تکرار می کنند می گویند اما... نه باید همه ی چیزهای خانواده ی زمینی من جور بشود، عیش و نوشم و کیف و حالم و صفا و خرج و هزینه ها و چه و چه... حالا باشد اضافه اش را صدقه می دهم به خانواده ی آسمانیم! ما چه قدر بد داریم عمل می کنیم؟ اگر داریم کمک می کنیم می گوییم صدقه داریم می دهیم. اضافه ها را داریم می دهیم به آن ها! آقا با مامانت فاطمه زهرا داری این کار را می کنی؟! با امام زمان داری این کار را می کنی؟! این طوری صدقه ای داری با او کار می کنی؟! با منّت با توقع... آقا اگر پدر آدم مادر آدم همسر انسان ببیند که انسان چی سرش منّت می گذارد هی اذیت می کند آدم می بُرد واقعاً، برادر آدم برایش کاری کرده هی بیاید بگوید – با منّت ، با توقع – این کار را کردم باید این کار را بکنی! ما معامله گریم. حالا می فهمیم فرق ما با بچه بسیجی ها چیست. بچه بسیجی ها اصلاً معامله نکردند. درس، همسر، زندگی ، کار، شغل، آینده تحصیلی، مدرک تحصیلی... اصلاً هم نگفتند که توی ذهنشان هم نیامد، امام حسین ، امام امت سلام الله تعالی علیه این ها گفته اند، تمام است دیگر برویم! اصلاً یک نفر از این بچه بسیجی ها نیامد بگوید آخر آقا تو می فهمی داری چه کار می کنی؟ دو روز دیگر عروسیت است تو توی عملیات چه کار می کنی؟ اگر پایت قطع شود یک داماد با دو تا پای قطع، یک داماد که دو تا چشم ندارد، دو تا دست ندارد، این عروس چه کار کند؟ اصلاً فکر نکردند چرتکه نینداخته اصلاً که من یک هفته دیگر عروسیم است الان شب عملیات است این جا چه کار می کنم؟ روی میدان مین چه کار می کنم؟ اصلاً می دانی دیگر درس نمی توانی بخوانی؟ می دانی اگر موجی بشوی شیمیایی بشوی از آن آرزوهای بزرگ درس های حوزه، مجتهد شدن، آیت الله شدن، دکتر مهندس شدن، وکیل و وزیر شدن هیچ کدام خبری نیست ها! باید یک گوشه بخوابی یک کسی بیاید پرستاریت را بکند اصلا ً کسی به این چیزها فکر نکرد که چه می شود معامله نکردند این ها، عشق با آدم چه کار می کند. عشق به معنای حقیقی اش! موالات، مودت، مودت مودت. مودت غیر از محبت است توضیح دادیم محبت دوست داشتن است، آقا ما دوست داریم درست است. مودت می گوید نه من آن قدر دوستش دارم که می خواهم خودم را فدایش کنم، همه چیزم را به این بدهم همه چیزم را پای کار این بریزم. می خواهم اصلاً با او باشم. اَن یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره. اصلاً بدون او حیات، زندگی چه معنا دارد؟ اصلاً بدون او من چه معنایی دارم؟! موالات.. این ها اگر جا نیفتد ما در بحث اسماءالله ما کار زیادی نمی توانیم بکنیم. حالا نگاه کنید وقتی همه این نورها را گفتی تمام شد این جاست که آن حرفی که من خدمت شما عرض کردم که این ها همین الان دارند هل من ناصر ینصرنی می گویند، همین الان دارند ما را صدا می کنند همین الان دارند ما را به عهد و میثاق دعوت می کنند، حتّی اَلقاک و قَد وفَیتُ بِعهدک من بیایم ملاقات تو یک زمانی من و خدا دو تایی چشم در چشم عجب صحنه ی خطرناکی است و چه صحنه ی باشکوهیست! یک روزی من و شما تنهایی پیش خدا! می گوید وقتی آدم می میرد قبل از این که برود برای حساب کتاب و این طرف و آن طرف و پیش فرشته ها و هیچ جا مستقیم پیش خود خدا!.... آخ آخ آخ ما تا حالا فکر کرده ایم یک زمانی من با خدا دوتایی چشم تو چشم می شویم؟! الان هم هستیم من کورم، عبدی! اگر این طوری صدایت کنند خیلی خوب است ها! نگوید: آی! ای دشمن خدا! ای غافل، ای فاسق! ای کافر ای منافق! اگر این ها را بگویند که دیگر وای! آن هم خدا بگوید... خدا به آدم بگوید... عجب صحنه ای است و چه قدر هم با شکوه است اگر یک کسی مثل شهدای ما، مثل این بچه بسیجی های ما چه قدر هم زیاد بودند الحمدلله چه قدر هم به برکت امام، مادرهای خوب پدرهای خوب چه بچه هایی تربیت کردند – درود بر همه شان – به مادر هایشان به خانواده هایشان – به پدرهایشان – به امام امت – به علمایی که قبل از این ها به شهادت رسیدند تا این بچه ها تربیت شوند بروند پیش خدا و چه آرامشی هم هست آدم چشم تو چشم خدا چه قدر کارهایش را خوب انجام داده ، خدا با لبخند با او روبه رو می شود می گوید: بنده ی من تو به همه عهدها و قول هایت عمل کردی، چه قدر خوب است اگر آدم یک چنین پاداشی بگیرد لحظه ای که آدم می رود به ملاقات و توی این لحظه وقتی چشم ات را می اندازی توی چشم پیغمبر، چشم امیرالمؤمنین، آن ها با رضایت به تو نگاه می کنند، با رضایت تحویلت می گیرند چه قدر خوب است. حالا این صحنه اتفاق می افتد واقعاً؟ صد در صد اتفاق می افتد. یک زمانی من و شما چشم تو چشم امام زمان! حتماً این ملاقات اتفاق می افتد، چشم تو چشم معصومین، حتماً اتفاق می افتد. ملائکه و نکیر و منکر و بشیر و مُبشّر، آخر هستند با آن ها هم روبه رو می شویم؛ قبلش این ها هستند چه صحنه ایست. الان این آقا می آید زن و بچه اش را لِه می کند می گوید من باید دکترایم را بگیرم فعلا تحمل کنید من دو سالی بروم خارج. این دوری را تحمل کنید تا من باید بروم چون امتحان دارم دکتری روز امتحان، روز ملاقات است اگر نتوانم خیلی بد استف مثلاً یک خانم می بینید چه قدر کم می گذارد در زندگی که من باید امتحان بدهم، باید چه کار بکنم... بقیه هم می پذیرند همه هم همکاری می کنند با شوهرهایشان توی این طور امتحان ها و بده کاری ها و توی این طور مسائل خیلی خوب است. ولی همه باید بسوزند تا یک نفر برود بالا. زن ها بسوزند تا مرد برود بالا، بابا و مامان بسوزندتا بچه ها بیایند بالا، مرد بسوزد تا زن برود بالا. خیلی قشنگ است این سوختن. معنای مودت همین است دیگر. آدم ها باید برای هم باشند. بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم توی مهرورزی اینها را همه، توضیح دادیم اصلاً معنای عشق و مودت یعنی این که من کم می گذارم تا تو بیایی بالا. تا تو شاد بشوی، تا تو راحت بشوی. یک روزی هم ما باید همه بدانیم. تَعاوَنوا عَلیَ البِرّ و التَّقوا خدا دارد می گوید، می گوید: بنده های من – بنده های من که همه تان را دوست دارم – به همدیگر توی خوبی کمک کنید، به همدیگر توی تقوا کمک کنید کمک کنید تقوایتان حفظ بشود اگر یک کسی تقوایش به این است که من یک کاری بکنم، یک کاری بکنم که تقوایش حفظ شود، آسیب نبیند، برود جهنم. اگر قرار است به تقوای یک نفر کمک بکنم خرابش نکنم ضایع اش نکنم. به شادی یک نفر، به آرامش یک نفر، اگر می توانم کمک بکنم توی حفاظ تقوا، در لباس تقوا، کمک بکنم. توی خوبی ها به هم کمک بکنیم. اگر یک کاری قشنگ است، یک کاری خوب است چرا ما بخل بورزیم؟ اگر یک کاری را خدا دوست دارد و راضی است ما چرا مخالفت بکنیم؟ ما چرا کمک نکنیم؟ - آه ... حتّی اَلقاک – من بیایم ملاقات تو – و قَد وَفَیتُ بعهدک - پس تمام این ها عهد بود، یقین عهد بود عهد سنگین الهی، میثاق غلیظ الهی، مودت پیامبر و اهل بیت است. مهم ترین میثاقِ قرآن. و قَد وَفَیتُ بعهدک و میثاقک – به عهد تو وفا کرده باشم – حالا چه؟ فَتُغَشِّیَنی رحمَتُک . آن رحمت تو من را فرا بگیرد. تو عمل کن به این میثاق ها آن وقت غرق رحمت می شوی. خوب، این مصادیق نور است. یاد بگیریم که نور اصلی کجاست؟ تقوا کجاست؟ بی تقوایی کجاست؟ تقوا یعنی اجتناب از هر نار و توجه به نور و اصل نور. حالا من یک معنا بکنم برای شما، شما اگر اسماءالله را بدون این مقدمه ای که دارم عرض می کنم بخواهید. بیایید جلو، باز هم ضربه می خورید عزیزان! نور اصلی شما، اصلی ترین نوری که شما اگر به آن ملحق شوید دیگر بیمه شده اید و دیگر تضمین شده اید و اگر با آن نباشید هر نوری که جذب کنید تبدیل به نار می شود وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام است، نور اصلی. برای خود من که این مثل روز روشن است منِ طلبه ی مبارز جبهه رفته ی عملیاتی و چه قدر روی مین برو، چه قدر حرص و جوش بخور، چه قدر فعالیت بکن، قبل از جنگ، بعد از جنگ.. بردنم جهنم، حساب کتاب آخرتی ام را کردند گفتند برو جهنم! آقا پس این ها چه؟ - این ها هیچ کدام به درد نمی خورد نه جبهه است نه طلبه بودنت نه بسیجی بودنت نه درس دادنت، برو گمشو! آقا برای چه؟ - تو در حق امام زمانت کوتاهی کردی! آقا مگر می شود ما بابایمان را فراموش کنیم؟ امام، خلیفة الله را فراموش کنیم؟ بعد بخواهیم با جبهه و با بسیج و با طلبه گی و با آخوند بازی، با نماز شب و نمی دانم زیارت و صدقه و با این چیزها برویم نجات پیدا کنیم؟ اصل کاری فراموش شده است این کارهای ما هیچ کمکی به او نمی کند. اگر قرار باشد هم جهت با او نباشد. ما باید تمام حالت هایمان را هم جهت با ظهور بکنیم. یعنی همه فعالیت ها، همه نیت ها، این همدلی یعنی همین، همه ما جمع بشویم این جا بگوییم اصل ( مثل جبهه عملیات ) اصل این است که این خط گرفته شود. خدا رحمت کند امام را. یک موقعی می گفت که حصر آبادان باید شکسته شود! مهران باید آزاد شود، خرمشهر باید آزاد شود، همین طوری بود... دیگر بقیه چند میلیون بسیجی که آن جا بودند کارهای دیگر هر چه بود باید نهایتاً به آزادی خرمشهر ختم می شد، به آزادی تهران، مهران باید آزاد شود. آقا ما همه عبادت هایمان... چرا از ظهور داریم انجام می دهیم، خدمت، کار خیریه، خیریه به چه درد می خورد، این را جهیزیه بده، این را شوهر بده، این را زن بده، مریض را خوب کن، اگر قرار باشد این مجموعه حرکتشان به سوی ظهور نباشد، خوب بله! بدون امام زمان آدم یک سره کار خیر بکند! اما سلام الله تعالی علیه چه فرمود؟ فرمود ما باید خدمت در انتظار بکنیم. یعنی هر خدمتی می کنیم هدفمان از این خدمت، رسیدن به آمدن امام زمان باشد والّا اگر امام زمان و ظهور را فراموش کنیم، هزار و صد و هفتاد و چهار سال است مسلمان ها دارند کار خیر می کنند! عبادت می کنند حج می روند، قرآن حفظ می کنند تدریس می کنند، حوزه می روند، کار، زحمت می کشند، امام زمان هنوز سر جای خودش است، در غربت و آوارگی و طرد شدگی است، این به چه درد می خورد نه! اگر کاری هست فقط باید برای امام زمان جهت هم به آن بدهند. خیریه بدون امام زمان، فرهنگی بدون امام زمان، عبادت و نماز شب بدون امام زمان همه اش وقت تلف کردن است، آخرش همان بلایی که سر من آمد سر شما هم می آید، شما دیگر نروید، ما دیدیم شما دیگر انشاءالله نبینید آن جا را. نکنیم آقا. این نور اصلی. جلسه بعد می خواهیم راجع به این صحبت بکنیم که ما باید نورهایمان را چینش بکنیم و به مختصات فردی خودمان احترام بگذاریم. و هیچ کس نمی تواند با فرار از مختصات فردی خودش به مختصات فرد دیگر شروع کند به نور جمع کردن. این خیلی مهم است. یکی از معضلات بزرگ زندگی ما این است که ما حاضر نیستیم بپذیریم که من، خداوند خواسته که با این مختصات فعلی، با این شوهر، با این بابا، با این مامان، با این همسر نورم را جمع کنم لذا از صحنه ها ما فرار می کنیم. می خواهیم برویم یک نورها و مختصات بزرگ تر از خودمان را انتخاب می کنیم، آن جا همه اش می شود ناز جلسه بعد راجع به این می خواهیم صحبت بکنیم که بحث نار هم به پایان برسد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطّاهرین.