جلسه 046 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
46
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
2
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 046 - شرح اسماءالله

بحث ما در باره عوامل وجودی شدن با اسماء الهی در تقوا بود که چند تمرین در باره ی تقوا را عرض کردیم انجام دهیم که بحث فقط کلی گویی نباشد بلکه وقتی می گوییم تقوا که به معنای اجتناب هست بدانیم که باید از چه چیز هایی اجتناب کنیم و گفتیم که یکی از چیزهایی که انسان باید از او اجتناب کند که خیلی خطرناک است مسئله حق الناس است.

یعنی تعدی و تجاوز به حقوق مردم، که بحث خیلی خیلی مفصلی دارد بحث تعدی و تجاوز به حقوق مردم که حتی از حقوق الهی هم واجب تر است. در فرمایشات معصومین علیهم السلام هستند که اگر کسی حق مردم را به جا نیاورد حق خدا را هم به جا نیاورده، و حق الناس چون جزء احکام وضعی هست تمام جبرانش به عهده ی انسان است البته باید انسان در جبرانش از خداوند کمک بگیرد اما به گردن ما هست این مسئله ی حق الناس. چه بسا تا قیامت ادامه پیدا کند مسئله حق الناس.

بنابراین اگر کسی بخواهد با اسماء الهی رابطه ی وجودی برقرار کند باید در روابطش با انسانها نهایت احتیاط را کند که دچار تجاوز و تعدی به حقوق دیگران نشود که من چند نمونه خیلی ساده را مثال زدم مثل تجاوزات چشمی، تجاوزات گوشی و در باره تجاوزات زبانی خوب انواع و اقسام دارد مثل نیش زدن و خیلی اینها همه اش تجاوز است و با اینها انسان سعادتمند نمی شود باید انسان تمام حیطه هایی را که امکان دارد در حث دیگران تجاوزی صورت بگیرد باید از آنها اجتناب کند پرهیز داشته باشد.

در باره ی تجاوز زبانی هم من می خواستم یک نمونه ای را مثال بزنم برای شما و بحث بدگویی و سخن چینی را انتخاب کردم که در باره اش بحث کنیم اما چون قبلاً قول داده بودیم که بحث تقوا را از نظر خود معنا و محتوا تکمیل کنیم بحث مان را که جلسه ی گذشته داشتیم ادامه می دهیم بعد از اینکه انشاءالله این بحث تمام شد یک بحث مستقل هم در مورد یکی از به عنوان نمونه عرض کردم یک دانه از تجاوزات زبانی که سخن چینی و بدگویی هست را انتخاب کردیم که در باره آن هم تمرین داشته باشیم، تمرین کنیم بعد انشاءالله برویم سراغ خود اسماء.

اما در باره خود تقوا که گفتیم اجتناب هست از این جلسه که می خواهیم بحث کنیم یک بحث فوق العاده مهم است خواهش می کنم خیلی دقت کنید که چون تمام این بحثهایی که ما داریم می کنیم فرمول دارد در آن. یعنی یکسره قاعده و فرمول دارد. اگر این فرمولها و قواعد را خوب یاد نگیریم توانایی پیدا نمی کنیم.

ببینید ما موقعی که آمدیم به این زمین نبودیم، قبلاً ما فوق این عالم بودیم پیش خدا بودیم برای همین هم ما گفتیم که وقتی ما می گوییم پیش خدا بوده ایم برای همین می گوییم، ما معاد داریم، برگشت داریم. برگشت داریم یعنی ما قبلاً کجا بودیم، از کجا آمدیم رفت را طی کردیم از نزد خدا ما قبلاً در نزد خدا بوده ایم، با یک روح واحد با یک شخصیت واحد که همان نور محمدی هست (صلی الله و علیه وآله). خوب این جا آن نور واحد، به نطفه های مختلف تعلق می گیرد و آن نور واحد در همه ما از حقیقت حضرت ایجاد می شود که همان نفخه ی خداوند تبارک و تعالی است.

از آنجا که ما آمدیم از سعادت آمدیم اصل ما سعادت است، بالاتر از بهشت هم بودیم ما یعنی نزد خداوند تبارک و تعالی. عوالمی طی شده تا انسان پا به عالمی گذاشته به نام عالم ماده عالم ناسوت، عالم ناسوت یعنی عالم محدودیت عالم تنگنا، یک موجود بی نهایت آمده در یک سرزمین محدود.

انسانهای زیادی با ظرفیتهای بی نهایت آمده اند به یک فضای خیلی محدود که در آن امکانات فوق العاده محدود است. خوب چه اتفاقی می افتد؟ این طبیعی است که وقتی شما می آیید پایین روح های بی نهایت طلب می آیند در فضای مادی. خوب چه اتفاقی می افتد. فضایی که همه امکانات محدود است. هر کدام از اینها کل امکانات برایش کم است.

دقت کنید میلیارد ها آدم همین طوری به نوبت آمده اند روی زمین در حالی که کل کره زمین برای یکی شان هم کم بوده. چرا چون قبلاً آنی که داشتند میلیارد ها میلیارد برابر بزرگتر از همین جا بوده. به محض اینکه خداوند می گوید: انّی جاعلٌ فی الارضِ خلیفه. تا کلمه ی (ارض) را خدا به کار می برد طبیعی است فرشته ها می گویند: أتَجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء. می خواهی کسانی را در زمین قرار دهی که خون بریزند و فساد کنند. چون زمین یعنی محدودیت. خوب خیلی طبیعی است وقتی شما به محض اینکه محدود کردی، روح های بی نهایت طلب درگیر می شوند با همدیگر چون هر کدام شان همه اش را می خواهند همه را می خواهند.

خوب ما آمدیم پس کجا؟ در جهنم آمدیم یعنی یک جایی که در آن تخاصم است درگیری است تضاد هست خون ریزی است گناه هست آلودگی هست. همه این گناهان و آلودگی ها برای این هست که بشر می خواهد خودش را از محدودیت در آورد از فشار در آورد. تحمل (نه) شنیدن ندارد. تحمل محدود بودن ندارد. گناه که می کند برای اینکه می خواهد آزاد شود رها شود. (بل الانسان یرید ان یفجر امامه) می خواهد ول باشد راحت باشد چون بی نهایت بوده قبلاً اینجا که آمده محدودش کردند.

راه گذاشتند اینجا برای اینکه آن بی نهایتی که قبلاً داشته را همین جا داشته باشد آن راه را فقط انبیا یاد می دهند برای همین خداوند اولین انسان را پیغمبر قرار می دهد مثل حضرت آدم که هیچ انسانی وقتی می آید روی زمین بلاتکلیف نباشد همه تکلیف خودشان را بدانند اگر بگوید حالا که آمدم روی زمین با این حس بی نهایت طلبم. چی کار کنم پیغمبر راهنمایی می کند می گوید شما این اعمال را انجام بده معشوق تو حقیقت تو اله تو الله است که بی نهایت است با او باش، تا آزاد باشی، تا راحت باشی، آنهایی که دستورات انبیا را اجرا نمی کنند نمی خواهند تن بدهند به دستورات انبیا.

می خواهند آن حس بی نهایت طلب شان را کجا جبران کنند؟ اینجا. اینجا هم فضا و امکانات محدود است. فضا محدود است گناه پیش می آید. اینجا می شود جهنم حقیقی. پس اینکه در فرمایشات حضرت امام رحمت الله علیه است (دنیا متن جهنم است) و این را برای همه آدم ها قرآن می فرماید وارد جهنم می شوند . (و ان فیکم الا واردها) و تمام آدم ها حتی انبیا و برای اینکه وارد بهشت شوند باید از کجا رد شوند؟ روی صراط، صراطی که کجاست؟ صراطی که در جهنم است باید از جهنم رد شوند و بروند در بهشت. حالا هر کس رد می شود از روی صراط که در جهنم است اگر در دنیا جهنم دنیایش خاموش نگه داشته اینجا راحت رد می شود، اگر در دنیا جهنمش فعال بوده اینجا هم چی است؟ صراطش پر درد سر و جهنمش فعال هست.

خوب توجه کنید تصویر را. پس اینکه همه وارد جهنم می شوند علتش این است که همه وارد کجا می شوند؟ قبلاً همه وارد دنیا شده اند، دنیا هم فرمود متن جهنم است در واقع همه صراط و همه جهنم همینی هست که الان ما رویش هستیم و در آن هستیم.

ما الان روی صراطیم برای همین هم از خدا صراط چی را میخواهیم؟ از بین همه صراطها؟ مستقیم را. ما همه مان در جهنمی هستیم الان. جهنم همه ما را احاطه کرده انواع و اقسام گناهان از همه نوع ما را احاطه کرده همان طور که انواع و اقسام عبادات، نور ها ما را احاطه کرده، پس ما در جهنمی هستیم که مملو از آتش هست و ضمناً مملو از نور و هدایت هم هست.

چقدر قرآن می گوید ما نور خودمان را نازل کردیم (لتخرج به الناس من الظلمات الی النّور) مردم را از ظلمات به کجا می بریم؟ به نور می بریم. آتش جهنم برخلاق آتش دنیا روشن نیست، تاریک است ظلمات که می گویند یعنی آتشی هست که سیاه است. اینکه می گویند آتش آخرت را شسته اند 70 بار 70 بار 70 بار تا شد آتش دنیا، هم تاریک است هم سوزان. پس ما با یک چیز دو جنبه روبرو هستیم در دنیا. داریم مقدمه می گوییم خوب دقت کنید تا وقتی می خواهم اوج بگیرم کسی عقب نماند از بحث.

ما در جهنم هستیم الان جهنم همه ما را احاطه کرده و ما همه روی صراطیم، هر وقت گناه می کنیم در واقع سوختیم در واقع سوختیم یعنی واقعاً آتش هست، اینکه قرآن می فرماید: کسانی که مال یتیم را می خورند( ما یأکلون فی بطونم الاّ النّار) همین الان دارند آتش می خورند آنهایی که چشم برزخی دارند می بینند که این دارد آتش می خورد همین الان. باطن را می بیند.

همین الان می گوید تو شبیه سگی شبیه میمونی شبیه خوکی شبیه چی هست، شبیه چی هستی، همین الان می بیند، من چند از این اساتید مان همین طوری بودند یعنی وقتی که محضر شان می رسیدیم این طوری بودند گهگاهی هم می گفتند که آقا من فلانی را این طوری دیدم البته این خوب نیست اگر کسی چشم برزخی دارد بگوید به کسی، مگر اینکه حتماً چی باشد یک مصلحت فوق العاده ای در بین باشد که یک همچین چیزی اتفاق افتاده برای من.

فلانی را دیدم مثلاً میمون شده فلانی را دیدم خوک شده فلانی را دیدم سمور شده، فلانی را این طوری شده، یکی از اساتید ما می گفت اتفاقاً یکی را دیدم که کفتار بود یکی را دیدم خوک بود یکی را دیدم سمور بود. استاد اخلاقی داشتیم بسیار مرد نورانی ای بود این طوری می گفت: خوب حالا شما فکر کنید این واقعاً اینجا این طوری هست این که آنجا محشور می شود پیغمبر می فرماید امت من به صورت ده گروه از حیوانات و موجودات دیگر محشور می شوند آنجا پرده برداشته می شود. فقط اینکه واقعاً اینجا همان آدم هست همان شکلی هست همان حیوان هست و اساساً به قول امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند حیوانات را از روی اخلاق آدم ها خلق کرده، یعنی شکل های مختلف حیوانات را که شما دارید می بینید اینها برش هایی از اخلاق آدمهاست. به این شکل بروز می کند. سگ و خوک و گاو و شیر و پلنگ و همه اینها خلق های انسان هستند.

در انسان شناسی که البته الان شروع کردیم در قم، در انسان شناسی قبلی هم یک چیز هایی گفتیم اینها را که اول حقیقت انسان هست که همه چیز از او خلق می شود. تمام موجودات عالم، فرشته ها بهشت، جهنم، حیوانات، تمام از حقیقت انسان خلق می شود، برش می خورد از یک وجود از یک موجود برش می خورد.

بنابراین ما اینها را با خودمان داریم. آنجا که پرده کنار می رود معلوم می شود که ما ها چه کاره ایم خوب پس ما الان درجهنم روی صراط هستیم، هر بار عبادت انجام می دهیم کار خوب کار خیر انجام می دهیم تقرب پیدا می کنیم سرعت داریم روی صراط داریم حرکت می کنیم. مقداری از عمر شما که به عبادت به طاعت به کار خیر، عمل صالح می گذرد شما در واقع روی صراط دارید با سرعت حرکت می کنید در جهنم هم نمی سوزید چون روی صراط خنک است آنجایی که ما گناه می کنیم سقوط کردیم افتادیم در جهنم که حالا یا با توبه یا با لطف خدا دوباره بر می گردیم ادامه می دهیم.

اگر در گناه بمانیم پس همان در جهنم می مانیم. همین تأثیر افتادنها بلند شدن ها افتادن بلند شدنها همین جوری می آید و می رود توکجا؟ توی قالب آخرت قرار می گیرد، عین این تصویر زندگی ما عین این دورانی را که ما طی کردیم همان تصویر حرکت ماست در صراط، اینجا زمین خوردی، آنجا سینه خیز رفتی، اینجا سقوط کردی آنجا هم همین طور است همین اتفاق می افتد برای انسان، این را خیلی باید آدم حواسش را جمع کند.

پس ما الان با نار سرو کار داریم در دریایی از آتش محاصره هستیم روی صراط آن مقداری که ما در عبادت و اطاعت هستیم روی صراط خنک است مشکلی نداریم صراط هم تاریک است یادتان باشد اینکه ادقُّ من الشَّعر هست در روایت داریم که از مو باریکتر از شمشیر تیز تر است یک همچین جاده ای که از مو باریکتر از شمشیر تیزتر است تاریک هم هست.

لذا قرآن می گوید همه کسانی که در آخرت نجات پیدا می کنند نورشان را با خودشان می آورند یسعی نورُهُم بین ایدیهم. نورشان با آنها هست یعنی هر کسی باید نور ذخیره کند با خودش ببرد آنجا از شب اول قبر به بعد تا قیامت، قیامت به بعد شما نور لازم دارید باید نور داشته باشید ذخیره ی نور، چقدر هم ما نور احتیاج داریم.

علی علیه السلام می فرماید: آه من قلّته الزّاد و طول الطّریق. آه می کشد امیرالمومنین از کمی توشه و نور و طولانی بودن راه. خوب ما آنچه که احتیاج داریم با خودمان ببریم نور است لذا شما نگاه کنید می فرماید قرآن می فرماید اینها وقتی مومنین وارد نظام آخرتی می شوند نورشان با آنها هست با همین نور می بینند و حرکت می کنند اصلاً یک پارچه نور اند.

حالا نور که می گوییم شما فکر نکنید نور مادی است قبل از تور مهتابی، نور همان هایی که الان در قلب شما هاست با آنها هست شما را کشانده تا اینجا در حرم می کشد تان در کلاس در حرم شب می کشدتان به نماز و عبادت به ورضه، به عزاداری به قرآن به خیر و به اخلاق خوش به خیر بودن این می شود نور این همین نوری هست که الان دارید با خودتان. الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله. خوب کفارکه نور ندارند اینها را که می بینند به اینها می گویند: اُنظرونا نقتبِس من نورکم. شما به ما هم یک نگاهی کنید یک توجهی کنید ما از نور شما بگیریم یک عنایتی به ما کنید.

قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نوراً . به آنها گفته می شود برگردید پشت سرتان نور بیاورید پشت سرتان یعنی کجا؟ یعنی دنیا. بروید عقب از آنجا نور بیاورید اینجا کسی به کسی نور نمی دهد و لا تَزِرُ وازِرَته وزرَ اخری. می گوید آرزو می کند همه اهل خانواده اش بروند درجهنم این نرود. می گوید پس من همسر من بچه های من که من به خاطر اینها اینقدر بدبختی کشیدم در دنیا و هی معصیت خدا کردم رابطه ام با خدا به خاطر شوهرم به خاطر زنم به خاطر بچه هایم به خاطر دوستانم به هم زدم حالا اینها بیایند یک باری از گناه من بردارند.

من به خاطر اینها جهنمی شدم به خاطر اینها معصیت کردم به خاطر اینها رفتم دزدی کردم به خاطر اینها خمس ندادم زکات ندادم به خاطر اینها حلال و حرام کردم به خاطر اینها روحم را آلوده کردم به خاطر اینها نمازم را عقب انداختم یا اصلاً نماز نخواندم و نمازم را عقب انداختم نمازی که خدا صدایم کرده اول وقت به خاطر اینکه مثلاً می خواستم برای اعضای خانواده ام کاری کنم خدمت کنم گفتم حالا نمازم را 11 شب 12 شب می خوانم به خاطر اینها خودم را بدبخت کردم با خدا طرف کردم.

می گوید خوب حالا شما بیایید یک ذره نور از بلای من از جهنم من، من به خاطر شما جهنمی شدم یک ذره از جهنم من هم شما تحمل کنید، اصلاً کسی آنجا اینقدر رحم ندارد و لا تزر وازرتهٌ وزرَ اُخری. هیچ کس بار کسی را بلند نمی کند هیچ کس بار دیگری را تحمل نمی کند هر کسی می گوید بابا من خودم بار خودم را دارم مشکلات خودم را دارم اصلاً کسی تحمل نمی کند. پدر به پسرش می گوید یک ذره نور، همسر به همسرش می گوید هیچ کس، چقدر بد است گدایی چقدر بد است.

این را شاید قبلاً عرض کردم یکی دو بار، یک شب خواب دیدم که مرا در قبر می گذارند می دیدم دارند می گذارند در قبر دارند می پوشانند روی من را و من دارم می بینم وارد آن عالم شدم، تا من این حالت به من دست داد. رفتم آنجا یک عذاب خیلی وحشتناکی بود دو غصه خیلی بزرگ آمد سراغ من هنوز هیچ کس نیامده بود سراغ من. بگوید حالا سلام حالت چطور است. آن عذاب چی بود؟ اینکه من آنجا یک دفعه دیدم چقدر دست خالی هستم. این خیلی پر رویی است خیلی حماقت است یک کسی فکر کند دست پر دارد می رود باور تان نمی شود، اگر کسی باورش نمی شود بروید چند لحظه در این قبر هایی که در بهشت زهرا کنده اند بخوابید چند لحظه بخوابید همین، بروید روی شانه راستتان ببینید می شد امشب الان من این لحظه مرده باشم. ببینید واقعاً برگردید به عقب ببینید چه چیزی دارید عرضه می کنید ما اگر خدا نماز خواندن مان را ببخشد خیلی هنر است نماز خواندن مان را روزه گرفتن های ما را، دعا خواندن ما را اینها را ببخشد که با بی ادبی و بدون حضور قلب و با هزار جور شکیّات و حواس پرتی و بقیه اش که دیگر بماند.

بدترین چیز فقر است فقر، فقر، فقر. اَشدُّ البلاء فقرُ النَّفس. علی علیه السلام: بدترین بلا این است کخه انسان روح گدا روح فقیری داشته باشد روحی که نساخته خودش را. روح ناسالم، مریض این خیلی خطرناک است. تمام کار ها از موقع مردن تا قیامت با نور انجام می شود حتی شفاعت هم با نور انجام می شود یعنی شما وقتی نور داشته باشید چطوری می توانی خودت را به معصوم برسانی که شفاعتت را بکند، کسی می تواند مورد شفاعت قرار گیرد که توانسته باشد با نور خودش، خودش را به معصوم برساند.

اگر الان گناه میکنی و این گناه چنان لِهَت می کند چنان تحقیرت می کند که فرصت توبه را نداری یعنی خاموشت کرده و یک کسی گناه می کند آلودگی پیدا می کند این قدر در وجودش خوب حریم را می بنند اول باور نمی کند که بابا اگر این گناه را کردم من کمالات دیگر و قشنگی های دیگری دارم خودش را می اندازد در آغوش اهل بیت حل می کند مسئله را یک طوری.

ولی شیطان در حمله از عقب گفتیم یکی از مصادیق حمله از عقب گناهان است شیطان گناه را چنان به رخ می کشد که شخص اصلاً یک دفعه خاموش می شود. خاموش می شود می گوید من تمام است دیگر کارم. کارم تمام اس دیگر توبه نمی کند. اگر الان توبه نکنی، تو خودت توبه را نبینی، تو خودت روح آشتی روح جبران را نمی بینی پس چی شده؟ خاموش شدی. نمی توانی خودت را برسانی به خدا الان بگویی خدایا جبران کن یا حضرت عبدالعظیم جبران کن یا امام حسین جبران کن. چون نمی توانی خودت را برسانی شیطان همیشه می گوید تو دیگر خوب بشو نیستی. تو دیگر آدم بشو نیستی. تو دیگر پاک بشو نیستی خیلی خطرناک است. خدا نکند یک نفر شیطان اینجا فوتش کند و خاموش شود.

اگر کسی مورد شفاعت قرار گیرد، من و شما تا الان خیلی گناه کردیم، خیلی. خودم را می گویم معذرت می خواهم اگر گفتم شما، خیلی گناه کردم وقتی بر می گردم آشتی می کنیم باز یعنی اینکه هنوز در بسته نشده الحمدلله. هنوز می توانم یا حسین بگویم، وقتی من می آیم در حرم می روم محضر این بزرگواران می ایستم می بینم بالاخره اینها بدون دعوت که راه نمی دهند که می گویم خدا را شکر که هنوز شما ما را راه می دهید در این حرم با این همه آلودگی ها و گرفتاری ها می رویم خدمت خانم حضرت معصومه سلام الله علیها خانم راه داده الحمدلله. هنوز زیر سقف این مرقد هستیم الحمدلله. هنوز سر قبر شهدا می توانم بروم هنوز به یک شهید می توانم توجه کنم هنوز گلزار. هنوز قرآن دستم است.

هنوز می توانم من روی سجاده بایستم. من یک گذشته بسیار آلوده و مخرب را دارم اما ببین من الان روی سجاده ام پس ببین من هنوز می توانم یک کاری بکنم هنوز بیرونم نکردند هنوز نماز را از من نگرفته اند هنوز روضه را نگرفته اند. هنوز مسجد را نگرفته اند هنوز صلوات را و ذکر را از ما نگرفته اند پس ببینید چقدر لطف می کنند اینها.

ما وقتی می افتیم آنها دست ما را می گیرند دوباره چی کار می کنند می کشند بالا. شفاعت الان دارد اتفاق می افتد نه اینکه فکر کنیم شفاعت آنجاست همین الان دارد شفاعت اتفاق می افتد اگر من و شما الان اینجا هستیم برگردیم به گذشته مان، کی می تواند با جرأت بگوید من لیاقتم بوده که اینجا نشسته ام من لیاقتم این است که در حرم باشم به خدا قسم من که نمی توانم بگویم.

من 8 سال جنگ از 17 سالگی بودم تا 25 سالگی همیشه می گفتم خدایا چطوری تو ما را وسط این رزمنده ها این بچه ها وسط این بهترین آدمها راه دادی. هیچ وقت این بچه ها برای من عادی نشدند هیچ وقت خودم قبول نکردم که یکی مثل اینها هستم همیشه فکر می کردم واقعاً تا آخر فکر می کردم که بُر خوردم در اینها. همیشه تا الان وقتی فیلم های شان را هم نگاه می کنم من انگار روز اول است دارم اینها را می بینم. انگار هیچ وقت در اینها نبودم من. چطوری خدا ما ها را راه داده وسط اینها چطوری می گذارد بیاییم در حرم نمناز بخوانیم روزه بگیریم قرآن بخوانیم با خوبها باشیم.

خوبها دوست مان داشته باشند. توجه کنند به ما ردمان نکنند. ببینید امروز چقدر قشنگ بود امروز نشستیم همین جا سر سفره ی خانم زینب کبری سلام الله علیها روز تولدش خانم به ما اجازه داد قهر نبود با ما، اگر قهر بود اجازه نمی داد. حتی یک صلوات برایش بفرستیم. ما نشستیم اینجا در بهشت خانم، دیدید این بهشتی که الان این دری که الان بغل هست چقدر این صحنه ی قشنگ است که آدم از این در وارد می شود بالایش این آیه را زده که روی بهشت نوشته اُدخُلوا ها بِسلامٍ آمنین.

من هر وقت رد می شوم از زیر این در می خواهم بیایم داخل می گویم خدایا شکر، ما ها را با همه گذشته و عقبه ای که بیرون از این ساختمان داریم ببین این ها، این آیه بهشتی مگر بهشت نیست اینجا کی می گوید اینجا بهشت نیست. می گویم نگاه کن به من اجازه دادند. یک موقع می خواهم قدم برداریم این پله ها را می بینم می گویم می توانم این چهار تا پله را رد کنم بروم داخل یا نه. نکند بیرون پله بیافتم زمین.

از این زیر سقف است که نوشته ادخلوها بسلام آمنین. رو سر در بهشت نوشته با سلامتی بیایید داخل بفرمایید به سلامت بیایید داخل. به به ، به به آدم می نشیند اینجا می بیند خانم زینب با ما قهر نیست هنوز دوست مان دارد هنوز به ما توجه دارد می گوید بنشینید صلوات بفرستید و بیایید بالا. توسل، عاشورا می توانی بخوانی، زنده ای شب جمعه زنده ای، به به به به. این ها نور است همه اش الحمدلله.

یک موقعی می آید ما ها به این فرشته ها التماس می کنیم یک دقیقه یک دقیقه بگذار باشم. بعد بر می گردی گذشته می گویی ای بابا ما چه عیاشی بودیم ها! هر شب جمعه حرم و جلسه و صلوات و کمیل و عاشورا و جامعه کبیره و مطالعه و ... به به به به چه فرصت هایی داشتیم ما.

اینجا نور و نار با هم هستند این یادتان باشد یعنی دنیا ترکیبی است از نور و نار. نمازش جهنم می برد بهشت هم می برد. ذکر، ذکر خدا به این قشنگی آدم ریا کاری بکند برای غیر خدا حرف بزند می بردش جهنم. یاد خداست، ذکر خداست، می برد جهنم. قرآن، رُبَّ مال القرآن و القرآن یَلعَنهُ چه بسیار قرآن خوانهایی که قرآن آنها را لعنت می کند.

پس قرآن می برد جهنم آدم را. خیلی خطرناک است. این طوری نیست هر کس رفت سراغ قرآن می برد او را بهشت، می خوانی می برد تو را جهنم. یُضلُّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلُّ به الاّ الفاسقین. خداوند با همین قرآن عده ای را بدبخت می کند و عده ای را هدایت می کند اما کسانی را که بدبخت می کند که فاسق اند یعنی خودشان اول فسق را انتخاب کردند با این هر چقدر می رود سراغ قرآن مقدسات، انگشتر دستش می کند کربلا می رود مکه می رود نماز می خواند ذکر می گوید تسبیح دستش هست. روضه می خواند هی دورتر می شود از خدا هی قسیّ القلب تر می شود. ویلٌ للمصَلّین الذین هم عن صلاتهم ساهون. پس نماز هم جهنم می برد آدم را.

خیلی این آیه کمرشکن هست وای بر نماز گزاران. آنهایی که در نماز های شان غفلت دارند سهو دارند در نماز های شان پس خیلی خطرناک است آقا این مسئله باید حل شود عقده شده برای خود من شما را نمی دانم. یکی از اولیا خدا بود از دوستان ما به رحمت خدا رفت شاید حدوداً 10- 12 سال پیش رحمت الله تعالی علیه. خیلی ناز بود یک روزی آمد نمی دانم یک شبی، هفته یک شب خدمت شان می رسیدیم به من گفت که دوست داری یکی از اولیا خدا را ببینی. این می گفت دوست داری یکی از اولیای خدا را ببینی گفتم: بله. گفت: پس فلان تاریخ بیا برویم ببینیم شان در همدان بهار همدان رفتیم. به شوق دیدن او در منزل شان در زدیم وارد شدیم نشستیم ایشان هم آمد نشست، خوب بالاخره ولی خداست باید هدیه بدهد باید حرف بزند باید یک کاری بکند. گفت: حدیث داریم از پیغمبر آیا آنهایی که سر نماز حواس شان به خدا نیست نمی ترسند که خدا چهره شان را چهره الاغ کند صورت شان را صورت الاغ کند.

ببینید نماز معراج المومن قربان کلّ مومن قربان کلّ تقیّ. معراج مومن نزدیک کننده هر مومن نزدیک کننده هر با تقواست پس نماز می برد بالا معراج است از آن طرف چی؟ ویل للمصلّین. نماز هم می برد جهنم هم می برد بالا، قرآن هم می برد جهنم هم می برد بالا. شوهر، چقدر شوهر های خوب هستند که زن های شان را می برند جهنم، چون زنها بلد نیستند با این شوهر های خوب چی کار کنند چقدر زنهای خوب هستند و بیشتر زنهای خوب هستند که مرد شان را می برند جهنم برای اینکه مرد عرضه ندارد از پس این زن بربیاید.

بلد نیست با این زن چه کار بکند قدرش را نمی داند و جهنمی می شود چقدر بچه ها به واسطه ی پدر و مادر های شان می روند جهنم و چقدر بچه ها به واسطه ی پدر و مادر های شان می روند بهشت. پدر و مادر هم بالا می برد و هم جهنم. بسم الله الرحمن الرحیم. اذا وقعَت الواقعه لیس لوقعتها کاذبه. خافضه رافعه. پایین می آورد بالا می برد. یک عده له می شوند می روند پایین یک عده رافعه، می روند بالا.

بسته به این که در جهنم دنیا که بودند اهل خافضه بودند می رفتند پایین از نعمتهایی که داشتند یا می رفتند بالا گاهی وقتها خداوند طلبگی می دهد زن خوب می دهد بچه خوب می دهد شوهر خوب می دهد استاد خوب می دهد حرم می دهد منبع خوب علمی می دهد همه چیز می دهد شخص با همه اینها بدحال است و می رود جهنم.

گاهی وقتها یک شوهر بد می دهد یک زن بد می دهد یک پدر بد می دهد محیط بد می دهد این دختر و پسر های ما هی که در اروپا و آمریکا هستند چقدر نورانی در فضای کثیف و آلوده و پر فحشای اروپا و به قول مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمودند که جوانان پاکی که در آمریکا هستند ما دیدیم اینها مثل انبیا هستند. آقا محیط آمریکا پر از آتش است اما این از آن آتش فقط نور در می آورد اصلاً نارش نمی سوزاند او را.

تقوا یعنی این یعنی وقتی تو وقتی که با یک چیزی که دو جهتی است روبرو هستی که یک طرفش آتش است سوزاننده است یک طرفش بهشت است تو عرضه داشته باشی فقط بهشتش را برداشت کنی یعنی نارش را نروی سمتش. قرآن نار دارد نور دارد تو چی کار می کنی با این قرآن.

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یک عده با او می روند جهنم یک عده با او می روند بهشت یک عده کوتاهی می کنند در حق امام زمان می روند جهنم یک عده می فهمد که این بابای شان هست و امام شان هست با آنها پیوند برقرار می کنند می شود نور. خیلی خطرناک است امام زمان. امام زمان مثل پدر و مادر می ماند بالاتر از پدر و مادر خطرناکتر از پدر و مادر. پدر و مادر آنقدر خطرناک اند که حضرت می گوید: به من خدایا این عنایت را بکن که از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم.

یعنی چی؟ یعنی این پدر و مادر خیلی خطرناک اند. یک بچه ای بی ادبی می کند می سوزاند شان. می گوید و لو کان ظالماً می فرماید و لو کان ظالماً پدر و مادر ظالم هم باشند تو باید حواست جمع باشد نسوزی. کجا من باید به پدر و مادرم بگویم چشم کجا نباید بگویم چشم باید بایستم جلوی شان. خیلی خطرناک است. استاد یک استاد خوب خدا نصیب آدم می کند یک عده ای می آیند سر کلاسش می نشینند روز به روز دورتر می شوند از خدا و از استاد می روند جهنم مثل پیغمبر. پیغمبر چی موجود خطرناکی بود که اکثر آدمهای اطرافش جهنمی شدند به واسطه ی او چون نور بود اینها تاریک بودند تحمل این را نداشتند نمی توانند خودشان را تطبیق کنند با این پیغمبر راه بیایند مثل امیرالمومنین مثل ائمه. اکثر آدم هایی که اطراف ائمه بودند خراب شدند.

4 هزار شاگرد دارد امام صادق به قول خودش 20 تا بسیجی ندارد بسیجی اش را من می گویم 20 تا ندارد 4 هزار شاگرد، می روند انگلی می خورند از استاد ولی تجارت کلام دارند می کنند. علم را دارند می گیرند برای آقایی های خودشان. برای پُز دادن های خودشان اصلاً خیال ندارن بشوند.

عرض کردم این را خدمت آیت الله بهجت نشسته بودیم یکی از آقایان صحبت می کرد فرمود اکثر شاگرد های مرحوم ملا حسین قلی همدانی فاسق از آب در آمدند یک عارف به آن قدرت که وقتی چند تا از این مطربها کنار یکی از این رود ها نمی دانم فرات بوده جای دیگری بوده، چشم شان می خورد به ایشان، شروع می کنند به دایره زدن و رقصیدن و اینها که: گر تو نمی پسندی در کوی نیکنامان تغییر ده قضا را.

ما را آنجا راه ندادند یک لحظه می آید تغییر می دهد. زار زار می نشینند گریه می کنند همه شان آدم می شوند یک آدمی که این قدر گیراست نفسش تغییر داد این، اکثر شاگرد هایش تغییر نکردند نشستند و رفتند جهنم. استاد خیلی خطرناک است این طور نیست که فکر کنی مفت است حالا برویم بنشینیم گوش بدهیم حرفش را ببینیم چی می گوید عمل کردیم کردیم، نکردیم نکردیم، این طوری نیست خیلی خطرناک است.

استاد نور دارد و چی دارد؟ نار دارد می برد جهنم آدم را اگر آدم حواسش را جمع نکند. پدر و مادر خیلی خطرناک اند همسر خیلی خطرناک است. همسر بچه هر چی بی زبانتر، بی کس تر خطرناکتر بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد. همین طوری در خانه قلدری در خانه بی ادبی در خانه خشونت در خانه ظلم در خانه غر زدن نق زدن سر همسر سر شوهر سر زن و بچه ها اینها همه اش حساب کتاب دارد.

یک دانه اش حساب کتاب دارد بار ها عرض کردم یک بار عصبانیت حجم عظیمی فشار قبر ذخیره می کند اصلاً مفت تمام نمی شود خیلی گران است عصبانیت. اضطراب خیلی گران است زود رنجی خیلی گران است برای ما. وقتی کسی زود رنج می شود حساس می شود از کسی حرف کسی کار کسی هی به او بر می خورد تند تند این دارد چی جذب می کند فقط دارد نارش را می گیرد اصلاً عرضه ندارد نورش را بگیرد.

یک کسی عرضه داشته باشد با یک پدر و ماد بد با یک زن بد با یک شوهر بد با یک دوست بد با یک محیط بد فقط نورش را بگیرد چون نور و نار با هم است، ذغال را دیدید شما، تاریک است سیاه سیاه. این وقتی می سوزد می سوزد بعد دیگر تمام آن مغزش هم نورانی می شود روشن است ولی ما باید این فشار را به خودمان بیاوریم. مثل ذغال کسی که می خواهد نور بگیرد باید تحمل داشته باشد اگر صبر نداری هیچ جا نمی رسی فقط اهل صبر نجات پیدا می کنند.

اگر حوصله نداری اگر خیال درگیری با خودت را نداری نمی خواهی یقه خودت را بگیری نمی خواهی بگذاری به خودت بد بگذرد به هیچ جا نمی رسی. می خواهی همه چیز باب میل تو باشد نمی شود. آقا قرآن را خدا به تو داده به عنوان یک نعمت یک کسی قرآن ندارد که هیچی، ولی کسی که قران را خدا به او داد کوچکش کرد نتوانست از آن استفاده کند این خیلی خطرناک است استاد به او داد امامزاده به او داد حرم به او داد امام زمان به او داد شهدا به او داد یک همسر خوب به او داد پدر و مادر خوب داد دوست خوب داد سلامتی داد رفاه داد پول داد غذا داد آقا اینها تمام شان هم نار است هم نور اند.

تقوا یعنی چی این وسط؟ ( من بحثم را تمام کنم این جلسه. این مقدمه هست تازه جلسه بعد مفصل راجع به آن صحبت می کنیم) تقوا یعنی من با یک چیزی که هم نار دارد هم نور روبرو شدم بتوانم از نارش پرهیز کنم نورش را فقط جذب کنم. عرض کردم نوه امام به امام می گوید این بچه ها من را اذیت می کنند دو تا بچه کوچولو داشته، امام فرموده بود من ثواب همه عبادت عمرم را به تو می دهم تو ثواب اذیتی که از این بچه ها می شوی را به من بده. اذیت یعنی چی؟ ببینید یک مادر وقتی بچه اش اذیت می کند می تواند جیغ و داد راه بیاندازد حرفهای رکیک از دهنش در بیاید فحش بدهد عصبانی شود بچه را داغان کند خودش را داغان کند اعصاب همه را خرد کند این فقط از این اذیت چی گرفته؟ نار گرفته. سوخت و می سوزاند، یک کسی نه، این که دارد داد می زند، اذیت می کند حتی اگر می خواهد تربیت هم باشد عصبانیتش عصبانیت نفسانی نیست ممکن است قیافه اش را در هم بکند یک دادی هم بزند ولی اصلاً درونش آرامش دارد یعنی این نقش را بازی می کند در واقع، نقش یک آدم عصبانی را بازی می کند.

اینکه من بار ها به عزیزان گفتم شما ها سعی کنید مشکلات زندگی تان را نگذارید در قلب تان بریزد مشکلات زندگی فقط جایش کجاست ذهن است، در ذهن نگه دارید در ذهن حلش کنید. قلبتان را فقط برای خدا آرام نگه دارید فقط برای خدا آرام نگه دارید اما اگر فلانی یک حرف زد بروم بنشینم یک گوشه ای گریه کنم فلانی این کار را کرد، این را توقع نداشتم. این کار را کرد توقع داشتم این کار را بکند، نکرد این کار را کرد چنین و چنان. هی می نشینم یک گوشه ای، تمام تو داری جهنم جمع می کنی تو یکسره داری آتش جمع می کنی یک کسی از این بازار حضرت عبدالعظیم می آید صد تا نامحرم هستند اینجا خانم ها هستند با قیافه های مختلف، یک کسی از اینکه از بین این همه خانم رد می شود از عبور از بین بازار چی در می آورد؟ روشنایی.

یعنی وقتی رد می شود هر ندیدن هر بی توجهی ای می کند چی است؟ نور می کند نور بعد می آید در حرم می بیند به به به به چقدر قشنگ است از آدم استقبال می کند. یک کسی از همانجا حرکت می کند می آید تاریک می شود تاریک می شود اول در خانه هست خیلی خوش هست، خیلی میزان است خیلی شنگول است می گوید پا شوم بروم حرم بعد تا می رسد اینجا جنازه اش می رسد، آنقدر قلب آلوده است آنقدر خراب شده آنقدر تیر خورده چون فقط از او چی در می آورد؟ فقط نار در آورده از آن.

می سوزاند آدم را، بعد می گوید چرا من حال ندارم چرا کسلم چرا نمی توانم رابطه برقرار کنم چرا سر نماز حواسم نیست، برای اینکه تو از یک فضای رد شدی که فقط نور می توانستی بگیری چی گرفتی نار گرفتی، تقوا یعنی اینکه اگر برای ما مشکلات و مسائلی پیش می آید تلاش کنیم، این هم این طوری نیست که من الان به شما ها بگویم شما ها هم بشوید.

این را صد ها بار گفته ام اینها تمرینی است یعنی آدم باید شروع کند تمرین هایش را زمین هم می خورد سعی و خطاست که چی که هر مسئله ای هر صحنه ای در زندگی من پیش می آید من باید خیلی هوشیار باشم حواسم جمع باشد تمرکز داشته باشم که چی را بیاورم فقط؟ فقط نورش را بگیرم. فقط نورش را بگیرم.

ازدواج خیلی چیز خوبی است یک سفره ای بر پا می شود به نام ازدواج اما اکثر قریب با اتفاق آدمها از ازدواج فقط جهنم می آورند بیرون. شما نگاه کنید از عقدش از عروسی اش و از جشنش و چشم و هم چشمی های و غرغر کردنهایش، اکثر عروسی ها آخرش این صورت دارد در عروسی.

شما نگاه کنید چقدر عروسی ها هست افراد در آن دلخور می شوند جر و بحث می شود چرا چون اینها اصلاً خبره نیستند حواسش نیست وارد یک میدان شده، آقا یک مهمانی دادن شوخی نیست یک کسی یک مهمانی می دهد از اولی که می خواهد نیت کند که یک مهمانی بدهد تا آخر در شلوغی ها در ریخت و پاش ها در شکستن ها در رسیدن به مهمان تا آخر یک بار هم عصبانی نمی شود.

یک کسی در خانه اش روضه می اندازد برای امام حسین هم روضه انداخته، حالا آمدند در خانه عزادار ها آمدند مثلاً می خواهند عزاداری کنند شام بخورند. این هزار بار می سوزد، آی فرش نازنینم آی اشکافم آی دیوارم آی پای تان به آنجا نخورد. ببین چقدر دارد می سوزد بنده خدا. ما در دریایی از آتش و نور هستیم. تقوا یعنی چی؟ یعنی شما هیچ چیز، هیچ چیز حتی خدا، خدا خودش نار دارد نور دارد با اینکه الله نور السموات والارض. است اما اگر بلد نباشی با او رفتار کنی می گوید احذروالله اتّقوالله. خیلی خطرناک است این خدا اگر بلد نباشی با او چی کار کنی می روی جهنم.

حالا من یک چیزی به شما ها بگویم. این چیز ها مهارت نمی خواهد اطلاعات نمی خواهد تمرین نمی خواهد. تو یک رانندگی می خواهی بکنی در این جاده ها 100 ساعت 200 ساعت کار و تمرین می کنی باز کم است بازی می روی در این جاده ها دلهره داری 50 تا سفر موفق انجام می دهد تو سفر شصتم می میرد. در سفر شصتمی چی گیرش آمد؟ نار گیرش آمد. ما ها خیلی بدرفتاری می کنیم با خودمان خیلی غافلیم.

اصلاً کو کلاس که این چیز ها را یاد بدهند کو تمرین هایش، بابا این همسر تو این خانه در این نماز در این عبادت این درس این کلاس می تواند نحل دفن تو باشد می تواند محل رشد تو باشد این قرآن این طلبگی این نعمتی که خدا به تو داده هر چی، حتی نقمت ها حتی بلا ها بعضی ها از بلا ها نور در می آورند بعضی ها از بلا ها جهنم در می آورند. یک امتحانی خدا می کند این باید از این امتحان نورش را بگیرد برود بهشت نارش را می گیرد می رود جهنم.

خدا از انسانها امتحان می گیرد این سنت قطعی خداست که امتحان می گیرد. ما احتیاج به آموزش داریم باید یاد بگیریم باید تمرین کنیم دائماً باید تمرین کنیم هر چیزی که اطرافت هست حتی لباس که تنت است این لباس این انگشتری که می کنی دستت، حضرت می فرماید این انگشتری که می کنی دستت پُز می دهی با آن، می روی جهنم.

یک کربلا می رود پُز می دهی جهنمی می شود یک خواب خوب برایت دیده اند یک خواب خوب دیدی فخر می فروشی می روی جهنم یک مکه بردنت، قسم به آن حجی که رفتم به خدا به آن کعبه ای که رفتم به آن حجر الاسودی که بوسیدم، آقا این 40 سال دارد همین هست. شکایت تو را پیش جدم فاطمه زهرا می کنم جدم امیرالمومنین، تو با همین جدت داری می روی جهنم و بدبخت می شوی یک سره داری همین طوری هی. آدم باید آرام باشد ما باید آموزش ببینیم باید تمرین کنیم.

نشستنت برخاستنت نگاه کردنت خوردنت خوابیدنت همه چیزت نار و نور دارد، خیلی کار می برد آدم در هر حرکتی باید فقط چه چیزش را جذب کند؟ نور را. اگر می بینی این حرکت این انتخاب این فکر این کلام، آن 4 چیزی که گفتم همه چیز ما را می سازد. انتخابها ارتباطات رفتار ها افکار. وقتی می بینی می خواهد جهنمی شود سریع ببر بهشتی اش کن یک رنگ بهشتی به آن بزن. فطری اش کن از طبیعت درش بیاور زود فطری اش کن. نگذار زنانگی ات ببردت جهنم.

چقدر خانم ها زنانگی شان می برد شان جهنم چون زن اند می روند جهنم. چقدر آقایان چون مذکرند می روند جهنم ولی آدم ها نمی گذارند مذکر و مؤنث بودن شان ببرد شان جهنم. می گوید نه اگر من دارم الان جهنمی می شوم مال این حس های زنانگی ام است اگر من جهنمی می شوم ما حسهای مردانگی ام است غرور دارم تکبر دارم می خواهم همه حرفم را گوش کنند می خواهم حرف، حرف من باشد می روند جهنم.

شما نگاه کنید چقدر زنها که زنانگی شان که حیوانیت شان باشد چقدر مرد ها مردانگی شان که حیوانیت شان باشد بچه ها بچه بودن شان به خاطر اینکه بچه اند و از پدر و مادر یک توقعاتی دارند سر از جهنم در می آورند. بابا ننه ها از بچه ها چه توقعاتی بی جایی دارند به واسطه همین توقعات بی جا از بچه ها می روند جهنم عاق بچه هم داریم فقط عاق والدین نداریم که ما عاق فرزند هم داریم.

پس آقا ما وسط یک دریای عظیمی از نار و نور هستیم حالا هفته بعد که جنبه تخصصی اش را می گویم کاملاً درک می کنید شما باید اول شهودش کنید این را تا بعد انسان بتواند تمرین کند.

والحمدلله رب العالمین.