جلسه 045 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
2
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - شرح اسماءالله

بحث مان در عوامل وجودي شدن با اسماءالله به تقوي رسيد و در تقوي اين نكته را عرض كرديم كه يكي از پرهيز هايي كه ما بايد داشته باشيم، پرهيز از تعدي و تجاوز به ديگران هست، حريم ديگران، در اين باره صحبت كرديم، گفتيم كه ما انواع و اقسام تجاوزها را داريم، انواع و اقسام تعدي ها را داريم.

تجاوز و تعدي در گوش در نگاه، در حس، در بو، در خيال و ساير تجاوز ها و تعدي هايي كه انسان ممكن است كه مرتكب شود، چند تا تمرين در مورد تجاوز گوش داريم. بعضي از تمرينها در مورد تجاوز چشمي را عرض كرديم، تعدي چشمي را عرض كرديم.

يك سوال مطرح شده اينجا، كه يكي از خواهران مطرح كردند، سوال خوبي است، اول سوال را جواب بدهيم بعد من از نمونه هايي كه در طول هفته گذشته عزيزان زحمت كشيدند، خيلي تشكر مي كنم، شايد حدود بيش از صد نمونه از انواع تمرينها را در مورد تجاوزات گوشي و چشمي و ساير تجاوزات عزيزان ارائه كردند، من هم مقداري شان را انتخاب كردم.

البته با خيلي بيشتر از اين هست، فرصت نمي كنيم امروز هم يك تعدادي، جديداً آمده، كه آنها را ديگر من فرصت نكردم مطالعه كنم، اما سوالي كه پيش آمده اين هست كه، گاهي اوقات وقتي از خانواده يا دوستان، از علت كارهاي شان و اموري كه با آنها درگير شوند، سوال نمي كنيم، آنها را بي توجهي و بي اهميت بودن موضوع براي ما تلقي مي كنند، وظيفه ي ما در اين امور چيست؟

خود ما، اگر يك موقعي در جريان مشكل، مشكل كسي قرار بگيريم كه با آن رابطه ي مان خيلي و محرمانه هست، و مي توانيم بدون اينكه فضولي در كار كسي باشد تجاوز تعدي در حق كسي باشد، با او صحبت كنيم. جزئيات را لازم نيست سوال كنيم، ولي بايد به او بگوييم اگر از من كمكي بر مي آيد، دريغ نكن، به من بگو، اگر مي توانم كمكي كنم حتماً به من بگو خوشحال مي شوم كه بتوانم كمكي بكنم.

در اين حد اگر حالا يك موقعي شما احساس مي كنيد كه در روايت داريم كه، اجازه ندهيد كسي از شما چيزي بخواهد، يعني قبل از اينكه كسي چيزي بخواهد شما پيشنهاد بدهيد حتماً نگذاريد كه خواسته اش را مطرح كند. اين خوب نيست.

يكي از وظايف واجب ما، اين هست كه اجازه ندهيم كسي خواسته اش را مطرح كند، اگر خودمان يقين داريم، خواسته اي دارد يا احتمال دارد بايد به زبان بياوريم و پيشنهاد بدهيم، پول توجيهي مثلاً يك موقعي كسي كه ممكن است بخواهد، چيزي لازم داشته باشد، حتماً بگوييم چيزي لازم هست. بدون تعارف بيان كنيد.

در توان من، در وسع من باشد، دريغي نداريم، يك موقعي هست در توان شما نيست. در وسع شما نيست، بنابراين كاري هم نمي توانيد بكنيد، خوب آن موقع ديگر سوال كردن هم ندارد، پيشنهاد دادن هم ندارد، چون نمي تواني يك موقعي هست در توانت هست، مي تواني اين كار را انجام بدهي، بنابراين حتماً خوب هست كه انسان پيشنهاد زودتر بدهد به خصوص در حق كساني كه ذوي الحقوق هستند مثل پدر، مادر، اصلاً‌ فرزندان نبايد اجازه بدهند كه پدر، مادر، خواسته را به زبان بياورد همين كه در مخيله اش بيايد احساس كند بو بكشد كه ممكن است مادر يا پدر به چيزي احتياج داشته باشند، بايد اقدام كند.

بايد پيشنهاد بدهد، بايد برود جلو و مطرح كند حتماً اين را، همين كه بداند پدر و مادر، بايد توجه داشته باشيم، افراد بزرگ، كساني كه حق هاي عظيم گردن ما دارند، ولايت بر ما دارند، انسان بايد حواسش باشد، كه اجازه ندهد، آنها سوالي بكنند اگر كه در نيازي هستند، اينها زودتر پيشنهادات شان را بدهند يا كمك هاي شان را ارائه دهند.

خوب مثالهايي را زدند، عزيزان كه، در مورد تجاوزات شنيداري هست، من بعضي از مثالها را بگويم،‌ يكي مثلاً اينكه انسان جايي نشسته، و حالا يا آشنا يا غريبه، با تلفن صحبت مي كنند، انسان حساس نشود روي تلفنها، داريد با يك نفر صحبت مي كنيد، تلفنش زنگ مي زند، سعي كن اگر مي تواني خودت را به كار ديگري مشغول كن از آن فضا فاصله بگيري.

شايد نتواند در مقابل شما با آن كسي كه دوست دارد صحبت بكند، اين خيلي مهم است يا اگر كسي صحبتي كرد از شما فاصله گرفت، فرق نمي كند چه كسي باشد، پدرت، مدرت، همسرت، شك نكنيم كه اين چرا مثلاً به من اعتماد نكرد. چرا جلوي من حرف نزد. حتماً كاسه اي زير نيم كاسه است. نه.

يك موقعي هست راز كسي هست، مشكل كسي هست، نمي شود بيان كرد، نمي شود گفت، به ما ربطي ندارد واقعاً همسر من مي تواند با عده اي زيادي مسائل خصوصي داشته باشد رازهاي شان هست، با آنها در ميان مي گذارند، سوال مي كنند، از خواهر هايش، برادر هايش، فاميلهايش، دوستانش، ما هم همين طور، مي توانيم با كسان زيادي ارتباط داشته باشيم كه به همسر مان ربطي ندارد.

بنابراين اگر يك موقعي فاصله گرفت از اتاق رفت بيرون، حساس نشويم چرا جلوي من حرف نزد، حتماً بروم پشت در ببينيم چي چيزي گفته، حساس بشوم، چه كسي بود راستي زنگ زد، چه كسي بود حواست را پرت كرد. چرا ذهنت مشغول شد، چي شده اگر لازم باشد مي گويد اگر لازم هم نباشد نمي گويد. شما هي وادارش نكنيد. نه تو را به خدا بگو ببينم چي شده حالا. نياز نيست.

اصلاً سوال نكنيد، و طرف را اذيت نكنيد اگر واقعاً لازم باشد بتواند موقعيتش باشد خودش به زبان مي آورد اين يك نمونه از مثالهايي كه در اين زمينه زده بودند و در مورد سوالهاي متجاوزانه، چند نمونه زده بودند، كجا بودي، براي چي رفتي، كجا رفتي، مثلاً مي گويد رفتم دانشگاه، كدام دانشگاه، چي كار داشتي، پيش كي نمي دانم. دانگشاهش كجاست.

چرا از اين طرف مي روي، از آن طرف برو، نمي دانم اينجا چه كاري كني، آمدم قبرستان، سر قبر چه كسي آمدي، چه كار داري، بالاخره آمده يك جا كار دارد. سر قبر خودش شايد آمده، يكي از رفقا به ما مي گفت،كه يك موقعي يك قبر كندم خودم مي روم گهگاهي به آن سر مي زنم، سر قبر خودم، مي گويند اينجا چه كار مي كني. مي گويم رفتم سر قبر خودم.

مي روم آنجا. به اوضاعش رسيدم، يكي دو تا درخت خوب كاشتم برايش، اين طرف و آن طرف، مي رسم به قبر خودم، خلاصه، مي رود سر قبر خودش. چه كار داري سر قبر چه كسي رفته. چه كار داريم سوال كنيم راجع به اين مسئله. خوب اين هم سوالهاي هست كه متجاوزانه است.

مثال خوبي زدند، اينكه در حرم يكي دارد گريه مي كند، درد دل مي كند، صحبت مي كند، به زبان ما، يك موقعي هست دعا مي خواند خوب آن دعا مي خواند، هيچ ما حساسيتي نداريم، يك موقعي هست كه دارد خواسته هاي شخصي اش را بيان مي كند، آن جور جاها انسان بايد يك موقعي فضولي نكند. معلم ها، دوستان، پدر و مادر، زن و شوهر، اينها صحبتهاي خصوصي دارند ما به آنها نزديك نشويم.

يك نمونه ي خيلي خوب، كه خيلي هم آزار دهنده است همين صحبتهايي هست كه بنده دارم، خوب شما الان چهار صد، پانصد نفر اينجا نشستيد هر كس يك سوالي دارد بعد از اينكه من خارج مي شوم، حالا من خواهش كردم، دهها بار، خواهران نزديك من هم نيايند، سوال هم نكنند، خواهران اگر سوالي دارند، بنويسند، در برنامه هاي شان، يا اگر هم فوري و ضرورت دارد، يادداشت بنويسند، طوري كه شماره تلفن داشته باشد، آدرس داشته باشد ما از طريق آن خواهراني كه به ما مربوط هستند دستيار هاي خواهر مان، با آنها تماس مي گيرند خودشان خانمها، سوال هاي شان را جواب مي دهند.

مطلقاً عرض كردم چندين بار خواهش كرديم كه خواهران نيايند. ولي يك موقعي خواهري بنا به ضرورت، يا من كار دارم با يك خواهري، يا آقاياني ديگر كار دارند، يا زن و شوهر هستند با هم مي آيند، كسي نيايد نزديك فاصله بگيرند، شايد اينها صحبت خصوصي داشته باشند، حتماً هم خيلي از مسائل شان خصوصي هست. به هواي اينكه ما سوال داريم، نزديك مي شويد يك طوري نشود كه سوال هاي آنها بندگان خدا، مي خواهند مسئله شخصي مطرح كند دقت نكنيم.

اين دقتها، دقتهاي خوبي نيست، نزديك شدن ها، حساسيت، اينها دو تا نامحرم دارند به يك بهانه اي با هم صحبت مي كنند، حالا ما حتماً بايد، ‌عرض كرد در بحث دشمن شناسي، دو تا نامحرم ما يك جا ديديم، دو تا نامحرم هستند، دارند صحبت مي كنند دارند راه مي روند اينها، هميشه من عرض كردم، محاسبه هم كرديم در تمرينها، محاسبه كرديم، هميشه دلائل خوش بيني براي ارتباط دو تا نامحرم هميشه بيشتر از دلائل بدبيني هست.

شمارش كرديم، تمرين داديم، يك مثال، دهها نمونه مثال زديم، گفتيم شما ها، هر كس هر چقدر زور دارد بزند براي بدبيني، دلائل تان بياوريد كه مثلاً‌اين دو نفر كه دارند با هم حرف مي زنند، نامشروع است، بد است خوب نيست.

دلائل تان را بياوريد، دلائل مثبت انديشي و حسن ظن را هم بياوريم، هميشه دلائل حسن ظن، بيشتر از دلائل سوء ظن هست ولي متاسفانه شيطان بر ما غلبه مي كند ما هميشه اولين چيزهايي را كه برداشت مي كنيم نتيجه گيري مي كنيم و قضاوت مي كنيم چي هست، دلائل بد بيني هست.

اين براي اين است كه روح خود ما هميشه اين طور هست، علي (ع) مي فرمايد: كساني كه نگاه مي كنند قضاوت مي كنند نوع قضاوت آدمها، نوع شخصيت شان را هم نشان مي دهد (الرّجل سوء لا يظُنُّ باحد الا بصفته نفسه) آدمها با صفت نفس شان در باره ي ديگران قضاوت مي كنند.

بنابراين اگر مي بيني آدم بدبيني هستي، آدم حساسي هستي، خودت بدي، خودت گرفتاري، خودت آلوده هستي، خودت ضعيف هستي، آدمهايي كه اين جور هستند، خودشان آلوده هستند اگر ما نمي توانيم حضرت مي فرمايد: اگر نمي تواني خوش بين باشي به خاطر حرف بد يا رفتار بد ديگران، مي گويد از برادرت يك حرف بد يا رفتار زشتي صادر شد اگر نمي تواني عذر برايش بتراشي، اول مي گويد (فالتمسوا عذرا) دنبال التماس يعني چي، التماس، ما يك موقع پول داريم ديگر التماس نمي كنيم داريم.

بعضي از آدمها شخصيت شان، شخصيت زيبا و بهشتي و مثبت است، از قبيل چي هست، (لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً) تأثيم، نسبتهاي بد اصلاً به هم نمي دهند،‌(الا قيلاً سلاماً سلاما) روحيه ي شان آدمهاي اين طوري هستند، اين پس دارد التماس نمي خواهد بكند. از جايي به دست بياورد، خودش بلافاصله اگر صحنه اي را ديد، حرف بدي، صحنه ي بدي، حرف بدي، رفتار بدي را ديد، چون خودش ثروت بهشتي دارد سريع به او رنگ بهشتي مي دهد. رنگ فطري مي دهد، اصلاً التماس نمي خواهد بكند.

مي گويد اگر تو خودت اين صفت را نداري، (فالتمسوا عذرا) التماس كن، عذر بخواه، دنبال عذر باش، يعني بگرد بگو كه نه، حتماً يك چيز خوب هست. من نسبت بد نمي دهم. يك عذري دارد حتماً، يك عذري دارد يك دليلي دارد، اينها مثلاً دارند با هم صحبت مي كنند.

خيلي خوب، دارند با هم راه مي روند، هر چيز، (فالتمسوا) بعد مي فرمايد: اگر نمي تواني عذر بتراشي، و اگر نمي تواني التماس كني، عذر بتراشي تو مشكل داري، تو مريضي، مجدداً سعي كن،‌ تو بيماري كه نمي تواني اين كار را بكني،‌ چرا بيمار است چرا عذر قبول نيست از اين شخص، اينكه مي گويد من نمي توانم براي اينكه گفتيم هميشه دلائل مثبت انديشي و خوب بيني و حسن ظن، بالاتر از دلائل چه، منفي نگري هست.

بالاتر از سوء ظن هست، سوالهاي نمونه هاي خيلي خوبي هست اينها همه از نمونه هايي هست كه عزيزان نوشتند، حتي موردي كه در مورد خود بنده بود باز هم از نمونه هايي بود كه خود عزيزان صحبت كردند، و پيشنهاد دادند، در مورد، تجاوزات چشمي، مثالهاي خيلي خوبي زدند، عزيزان، تشكر مي كنم از آنها نگاه كردن به صفحه كامپيوتر ديگران يك كسي دارد كامپيوتر كار مي كند نگاه نكنيم به صفحه، كتاب دارد مي خواند، به صفحه كتابش اصلاً نگاه نكنيم.

چي مي خواني، كتاب مال كي است چي هست مي شود من هم ببينم، يك كتاب باز گذاشته جلويش، همين طوري خوب حالا شما آمديد پيشش نشستيد استاد است، دوستت است، روزنامه دارد مي خواند، مجله دارد مي خواند،‌ اينها حريمهاي شخصي است ممكن است من الان در مجله يك صفحه اي را دارم مي خوانم كه در رابطه با مشكل شخصي خودم است، يا نه اصلاً شيطان من را گول زده دارم يك چيزي مي خوانم كه بد است برايم، هم ضرر دارد اتفاقاً برايم بد است يك عكسي دارم نگاه مي كنم كه آن عكس براي من خوب نيست.

بالاخره حريم شخصي است ديگر به كسي چه ربطي دارد حالا من باز كردم دارم اين صفحه را مي خوانم، يك دوستي مي آيد مي نشيند پيش من، من هم اين صفحه را نمي بندم، يادم مي رود ببندم، يا اينكه نه مي بندم، اما علامت لايش است، معلوم است طرف مي رود بيرون، نگاه مي كند اين داشت كجا را مي خواند چه كسي را نگاه مي كرد چه مطلبي را مي خواند اينها همه اش تجاوز است همه اش جهنم دارد. به هيچ وجه، چه چيزي مي خواندي، از چي مي خواندي، چي را نگاه مي كردي،‌ به چه فكر مي كردي، بعضي ها كه ديگر اصلاً شورش را در آوردند يعني تا يك لحظه، آدم اصلاً جرأت نمي كند يك لحظه سكوت كند مي گويد اين به چه چيزي دارد فكر مي كند.

تو الان داشتي به چه چيزي فكر مي كردي، بابا، هزار تا دليل هست، ممكن است من به يك دليلي سكوت كنم، ياد يك خاطره اي بيفتم، ياد يك كسي بيفتم، ياد خدا بيفتم، ياد جهنم بيفتم،‌ياد هر چيز نه تو يك دفعه رفتي در فكر، بگو ببينم به چه فكر مي كردي، بابا اينها به خدا رحيم شخصي است. تجاوز است.

به چه فكر مي كردي، ديشب راستش را بگو در خواب حرف مي زدي، در خواب چه مي ديدي، اصلاً نگاه كنيد، ديشب تو خواب حرف مي زديد، خواب چه مي ديدي، يك كلمه اي از دهنت در آمد، گفتي ببين، ببين تو ديشب گفتي زهرا، چه كسي بود اين زهرا، بابا، به خدا حضرت زهرا بوده،‌ يكي از حوري هاي بهشتي بوده. اسمش زهرا بوده، صدايش كردم، چي كار داري شما.

چه كسي است، اين زهرا كيست در خواب ديشب اين را مي گفتي، حالا هر چه يك صلوات ختم بفرماييد. نگاه كردن به مريض، معلول، يك كسي معلول است مريض است، وضعيت خاصي دارد، دارد راه مي رود در جامعه، در اجتماع دارد راه مي رود،‌ مكاني، خياباني، خوب پايش معلوليت دارد،‌دستش معلوليت دارد چشمش مشكل دارد نگاه نكنيم.

خيره نشويم به آنها، چون ممكن است چه كار كنند، خجالت زده بشوند، خيره به كسي كلاً نگاه نكنيم، عرض كردم خيره حتي، اگر راضي نباشند و آزار دهنده باشد به محارم هم اشكال دارد به پدر، مادر، فرزند، همسر نمي توانيد شما خيره نگاه كنيد، نبايد نگاه كند انسان.

سوال كردن، سوالهاي آزار دهنده نوشتند، در مورد يك موقع سوالي هست كه به جاست مثلاً‌سوال در مورد سال تولد،‌ سوال در مورد روز تولد، در مورد چيزهايي كه به جاست، يك مشاوره، يك كسي هست كه دارد صحبت مي كند اصلاً آن شخص هم ناراحت نمي شود ولي نه. يك موقعي هست، بيخود است، مثلاً‌رتبه دانشگاهت چند شد، نمي دانم چه سالي متولد شدي، چه روزي متولد شدي، اينها سوالهاي متجاوزانه است. اگر ضرورت و زمينه ي سوال كردن وجود نداشته باشد باز نمونه هايي كه مثال زدند نامه ها، نگاه كردن به نامه ها، به پيامهاي تلفن همراه كسي است، پيامهايش را بخوانيم. پيام برايش آمده نگاه كنيم ببينيم چه هست؟

يك موقعي حالا مثلاً فرض بفرماييد از طرف كسي يك پيامي آمده يك نامه اي آمده، مي گويد كه اين پيام آمد خنديدي چي بود، اين براي چه خنديدي، حالا ممكن است اصلاً چيز بدي هم باشد چيز خوبي باشد، چيز خنده داري باشد، ولي آن خنده اش گرفته بعدش، شايد هم آن چيز خنده داري نباشد آن را به ياد يك چيز ديگري انداخته كه دارد مي خنداند.

چه داري مي گويي چه داري فكر مي كني، چرا اين طوري شد، چرا خنديدي، اينها خوب نيست، به يك كسي گفته بودند كه هي مي خنديد، گفتند كه چرا مي خندي، گفت دارم براي خودم جك تعريف مي كنم بعد ديدند يك دفعه خيلي خنديد، بعد گفتند براي چي مي خندي، اين ديگر چه بود،‌گفت اين را نشنيده بودم، حالا خيلي كار نداشته باشيم به نامه هاي افراد، نامه اي از كسي هست، يادداشتي از كسي هست، تقويم رو ميزي اش يك چيزهايي نوشته، نگاه نكنيم.

نگرديم آلبوم، در خانه ها، مثلاً آلبوم ها را خيره نشويم، يك موقعي كسي عكسي زده از خودش، ناموسش، در خانه، حواس شان نبوده، زدند آنجا، نبايد آدم عكسهايي، جايي كه نامحرم بياورد عكس شخصي داشته باشد حالا يك موقعي بي دقتي مي كند نبايد انسان حساسيت نشان بدهد، يك موقعي هست كه يك بنده خدايي مي گفت كه ما روي صداقت، ‌عكس خودم و خانمم را خوب براي عروسي بوده، اين طرف آن طرف بوده با هم عكس داشتيم، عكسهاي شخصي و خصوصي داشتيم خانمم هم سرش باز بوده، حالا مهمان آمده، به مهمان اعتماد كرديم يك روزنامه اي روي عكسهاي مان زديم.

روي عكسهاي مان يك روزنامه چسبانديم، به ايشان گفتيم حالا امشب شما بيا در اتاق ما، بخواب. صبح آمديم ديديم روزنامه را اصلاً كندند، خوب اين خوب نيست. مثلاً روزنامه ها دست خورده اصلاً كنده شده، معلوم است يعني برداشته نگاه كرده، اينها چه عكسهايي داشتند بعد هم چسبانده آنجا، خوب اين بد است.

با آلبوم كسي وَر نرويم، با وسايل شخصي كار نداشته باشيم، خوب حسابها، نمي دانم، آنهايي كه در بانك هستند، خيلي بايد حواس شان باشد كه حسابهاي ديگران را كنترل نكنند. جاهايي كه اطلاعات هست، جاهايي كه انسان منشي هست، مي تواند كنترل كند صحبتهاي اعضاي كارمندان آنجا را، مدير آنجا را، تلفن چي هست، مي تواند اين كار را انجام بدهد، مي تواند برود روي خط ديگران مي تواند در بياورد، مي تواند بشنود، بكند، مي تواند دستگاه دارند،‌ دستگاههاي آمده كه همه اش تجاوز در آن هست. اين دوربينها، موبايلها، ميكروفونها كه تا 300 متر را ضبط مي كنند. يعني شما اينجا داريد با يك كسي حرف مي زني، آن طرف 300 متر آن طرف تر، بلكه خيلي بيشتر، اينها تجاوز است.

همين ماهواره ها همه اش تجاوز است. ديگر چون ماهواره ها حريمها را برداشته يكي از دوستان مي گفت من رفتم خارج از كشور راجع به اين فناوري ها، يك نمايشگاهي بود، راجع به ماهواره بود و اينكه ماهواره كجا ها را مي تواند بگيرد، بعد به آن ماهواره چي گفتم كه خوب حالا من مثلاً مي خواهم كشور خودم ايران را دلم تنگ شده، گفت زد و رفت روي ايران، بعد به او گفتم برو تهران، يك لحظه رفت تهران، تهران را داشتم مي ديدم از بالا، گفتم برو ميدان خراسان، رفت ميدان خراسان، گفت نگاه كردم ديدم يك گدا نشسته، گفت برو ببينم چقدر پول جمع كرده، گفت رفت تا نزديك، پولهايش را معلوم شد چقدر پول جمع كرده، خوب تجاوز است.

اين خوب نيست. يك كسي دسترسي به تكنولوژي و امكانات دارد دليل نمي شود كه فضولي كند، خيلي از نيروهاي اطلاعاتي، نيروهاي امنيتي، نيروهاي اين طوري كه شغل شان، جهنم شان مي شود، محل دفن شان مي شود، اين طوري هست، بايد خيلي رعايت كنند، كه اگر امكانات چسب اطلاعات، از جايي دارند، از پرونده كسي، از دادگاه از نمي دانم شنود كسي، در مخابرات است مي تواند برود پيرينت، عرض كنم خدمت تان، مكالمات كسي را در بياورد. به صورت غير قانوني يك موقعي هست قانوني هست دادگاه است دادگاه حكم مي نويسد قاضي مي نويسد آن يك بحث ديگري هست.

ولي يك موقعي هست، نه اين مي تواند امكانات دارد، يواشكي هم مي تواند اين كار ها را بكند، همه اش تجاوز است، همه اش فضولي است، همه اش آتش است، همه است آتش دارد، خيلي معطلي دارد گرفتاري براي انسان ايجاد مي كند، نگاه كردن به كتابخانه ها، كتاب چه دارد، اين شايد خوشش نيايد شما بدانيد در چه زمينه هايي مطالعه داريد، چه كتابهايي استفاده مي كني. از چه اساتيدي استفاده مي كنيد به كتابخانه ديگران زل نزنيد. قفس، سر قفسه ديگران نرويد. يك موقعي هست اجازه مي گيريد اجازه بگيريد، مي گوييد اجازه هست يك كتاب ببينم، يك كتاب بردارم.

يك كتاب در اين زمينه داريد به من بدهيد. خودتان مستقيم نرويد نگاه كنيد به قفسه ي كتابهاي ديگران، كشو هاي ديگران، فايلهاي ديگران، عرض كنم اينها همه اش تجاوز هست، اينها همه اش حرام است و آتش مي آورد براي انسان.

مي گويد آقا جان كتاب است ديگر، من مگر مي خواهم به ناموس شان نگاه كنم، به كتاب دارم نگاه مي كنم، اين هم تجاوز است، هيچ فرقي نمي كند، اين طور، نمي خواهد بداند از چه كتابها از چه شروح از چه اساتيدي، نمي خواهد بداند شما از چه استفاده مي كنيد.

يا آن نمي خواهد بداند، به هر حال وقتي نمي خواهد بداند شما از چه كتابهايي استفاده مي كنيد شما هم نبايد بدانيد، نبايد برويد چيزي كه نبايد و راضي نيست، نبايد برويد. يا نه. من بايد بدانم از چه كتابهايي استفاده مي كند، چه شرحي مي خواند، چه كار مي كند اينها.

بابايت شبها خانه هست، چقدر درس مي خواند من با مامانش رقابت دارم بگويم اين مامان است چطوري است مثلاً اين خانم هر دفعه مي آيد بيست مي شود، بچه اش را مي كشم كنار، مامانت چطوري درس مي خواند جزوه، كتاب، يادداشت برداي مي كند از بابايت كمك مي گيرد، يا نه.

شرح گوش مي كند، شرح گوش نمي كند، كتاب دارد كتاب درسي دارد كمك درسي دارد. اصلاً اينها سوالهايي هست كه بي ربط است. نبايد سوال كنيم در مورد كسي. اين سوالها، اين تجاوز ها،‌ اين نگاه ها، دائماً بار ما را زياد مي كند.

يعني شما هر چه سوال اضافه، اطلاعات اضافه داريد شب اول قبر درد سر مي شود برايتان. مثل چي، مثل همان بچه اي كه گفتم متولد شده با خودش چي آورده با خودش دست و پاي اضافه آورده كه گرفتارش مي كند اينجا. اينجا گرفتار مي شود بنابراين به نفع ماست كه اصلاً روح تجاوز از خودمان دور كنيم. روح سوال كردن، روح فهميدن روح كسب اطلاعات، اينها را از خودمان دور كنيم.

خيلي با كسي كاري نداشته باشيم، آرام، خودمان،‌ اين طوري هست كه تازه انسان مي تواند يك نماز درست بخواند، يك عبادت درست انجام بدهد. عبادتش، عزاداري اش، روضه اش، گريه اش برايش بماند نه اينكه بپرد، علمي كه كسب كرده برايش بماند، مي تواند شروع كند به تقويت خودش، سالم سازي خودش، قدرت روحي خودش را كسب كند.

اما وقتي كه شما اين سرمايه اي كه داري پخشش مي كني بيهوده در اختيار ديگران قرار مي دهي، مثلاً‌ اين همه اطلاعات اضافه، ‌‌ببينيد قرآن در بحث اسراف، حالا بحث مفصلي، ما در بحث اسراف خيلي سال پيش بحث كرديم، حالا الان هم امسال مقام معظم رهبري حفظه الله تعالي فرمودند.

ما سال گذشته در بحث مهارتهاي زندگي حدود بيست جلسه بحث مصرف را مطرح كرديم كه حالا انشاءالله سي دي هايش و فيلمهايش در اختيار تان قرار مي گيرد، مي گويد شما اگر پول داريد انفاق هم مي خواهيد بكنيد يا خرج مي خواهيد بكنيد، در آن هم نبايد اسراف كنيد. ما يك سرمايه اي داريم كه بايد با آن ابديت را بسازيم، اگر هي جا هاي ديگر هزينه اش كنيم از شب اول قبر به بعد كم مي آوريم، ببين يك آدم چهل سال، قسمت اعظم عمرش را، خورده هزينه كرده، هله هوله كرده، در شنيدن هاي اضافه، ديدن هاي اضافه، كسب اطلاعات اضافه، خوب اين بار دارد براي انسان.

رمان مي خواند،‌ داستان هاي چه را تعقيب مي كند، نمي دانم صحفه ي حوادث را همين طوري، يك موقعي هست آدم از باب عبرت، از باب آمار، يك دليل معقولي دارد اين كار، خوب بله. فرض بفرماييد در كشور ما ساليانه چند نفر مي ميرند، چند نفر تصادفي هستند. چند نفر از طريق مثلاً سكته مي ميرند، اينها يك دليلي دارد بالاخره.

به داد ما مي رسد، كمك ما مي كند، ولي يك موقعي هست نه همين طوري. ماجراي، نمي دانم ماجراي كشته شدن يك نفر را تعقيب كنم، فضولي مي كنيم، اينها همه اش بار اضافه است در نفس هم ذخيره مي شود. هرگز هم پاك نمي شود متاسفانه بدبختي اش هم همين است كه پاك نمي شود.

مي دانيد مي خواهم چه بگويمف يعني گرفتار مان مي كند يك جا، مشكل درست مي كند، حالا گاهي وقتها صحنه در ذهن ما حاضر مي شود خيلي جاها اذيت مان مي كند، عكس ديديم، حرفي كه شنيديم، تصويري كه ديديم، صحنه اي كه ديديم، نمي گذارد، مي خواهم نماز بخوانم همه اش آن صحنه مي آيد.

خوب اگر فضولي نمي كردي، الان اذيتت نمي كرد، چند وقت پيش يك بچه را آورده بودند پيش من، از سابقه اش خبر داشتم، مي گوييم خوب حالا، ترسو بود، يك چند تا فيلم ديده بود، مادرش مي گفت، اين چند تا فيلم بي جا، بي موقع ديده، در سنش نبوده، حالا شبها مي ترسد. چقدر ما راهنمايي كرديم، كار واقعاً زحمت كشيديم براي اين بچه، كه اين بچه مدتي يواش يواش اينها از سرش دربيايد. به يك قدرتي برسد.

چند روز پيش ديدم رفته كتابخانه كتاب گرفته، آمده مي بينم كتاب راجع به كتابهاي ترسناك گرفته، مي گويم خوب بابا تو كه مريضي، اذيتت مي كند مي گويد آخر حال مي دهد. نمي توانم از حالش بگذرم، اين فضولي هاي اين طوري، هم مي ترسد هم دوست دارد نگاه كند.

خوب بار اضافه است، اين ها همه اش، اطلاعات اضافه است. پاك هم نمي شود، براي همين نمي تواند به ذهنش غلبه كند مثلاً شما فرض بفرماييد كه اين هر چي بخواهد سر نماز خودش را آماده كند، سردي آماده كند، سر درس، مي بيند اينقدر فضولي كرده، بارهاي اضافه برداشته، همه ي آنها موقع درس، موقع عبادت، موقع تمركز، در خواب حتي، در بيهوشي مي آيد سراغ آدم. و آزار مي دهد.

خوب تو در شب اول قبر هم آزار دهنده است و اذيت مي كند انسان را، حتي اگر يادمان هم برود باز نمي توانيم بگوييم حالا يادمان رفته، الحمدلله يادمان رفته. بله اين خيلي در روايت داريم فراموشي يكي از نعمتهاي خوب الهي است. اگر انسان فراموشكار نباشد مي ميرد از شدت غصه.

فراموشي خوب است. مي گويد آقا بله الحمدلله، مثلاً ترانه هايي كه شنيدم، زمان شاه مثلاً يادم رفته ديگر الان، با خودم زمزمه نمي كنم. آنها را قبلاً زمزمه مي كردم اذيتم مي كرد، يادم مي افتاد، اذيتم مي كرد، كلمه اش را مي شنيدم اذيتم مي كرد لطيفه ها اذيتم مي كرد، ولي الان يادم رفته خوب خيلي خوب است ولي اينكه يادت نمي آيد خيلي خوب است.

آزادي، الان مي تواني به كارهايت بپردازي، اما اينكه بعداً اينها بايد كنده شود از داخل نفس، كاملاً پاك شود، يك درد سرهايي براي ما خواهد داشت، اذيت كننده است، الان يادت نمي آيد، خيلي خوب است ولي يك جايي بالاخره اين از در نفس كاملاً محو بشود، محو كردنش هم خيلي درد سر دارد، كار مي كند.

بنابراين هر كه ديدني ها و شنيدني ها بيشتر است معطلي و عذابش هم بيشتر است، هر كه اطلاعاتش بيشتر است، معطلي و عذابش هم بيشتر است خوب باز هم صلوات ختم بفرماييد. در جمع سوال كردند آن هفته، در جمع خصوصي صحبت كردن، خصوصي صحبت كردن بين سه نفر خوب نيست، سه نفر هستند، دو نفر خصوصي صحبت كنند، در گوشي، اين منع شده، اما اگر از سه نفر فراتر باشد ممكن است افراد حرفهاي خصوصي داشته باشند.

بهتر است كه نزنند، اما اگر يك موقع ضرورت داشت، اشكالي ندارد، اين حس كه چرا اينها دارند خصوصي صحبت مي كنند، چه مي گويند هيچ ربطي به ما ندارد، يكي از حس هايي كه تو خود خواهي است و اين جهنم زيادي و عذاب زيادي براي انسان مي آورد، هم در دنيا و هم در آخرت. اينكه من فكر كنم، همه چيز شوهرم، همه چيز زنم، همه چيز پسرم، همه چيز دخترم، همه چيز پدر و مادرم، و همه چيز دوستم را بايد بدانم.

يعني دوست من حق ندارد با هيچ كس درگوشي صحبت كند چون بايد همه چيزش را به من بگويد، مي گويد اصلاً ما با هم يك روح هستيم در دو بدن، حالا اين شعارها را بگذاريم كنار، بالاخره حتي اگر شما، يك روح در دو بدن باشيد، باز حريم خصوصي وجود دارد، اين طوري هست، بنابراين نبايد انتظار داشته باشيم نزديكترين كسِ ما به ما، همه ي حريمش باز باشد. نه يك همسر من با برادرش دارد درگوشي صحبت مي كند، با مادرش، با پدرش، با خواهر شما، با دوستش، اصلاً نبايد ناراحت شوم، اينكه من ناراحت مي شوم همين جهنم من است.

اين خودخواهي است من بايد بدانم، نه اين چيست كه من بايد بدانم، از كجا بايد بدانم، چه كسي مي گويد همچنين حكمي بكند، نه ما با هم نداريم، ما با هم اصلاً راز نداريم، يعني چه اين آخر به من برخورد، واقعاً ناراحت شدم، اين ناراحت شدم، به من برخورد، جهنم است. تو بايد خودت را اصلاح كني، چرا اينها، نه خيلي آرام، آرام خودش را باور داشته باشد، قبول داشته باشد شخصيت داشته باشد، احترام بگذارد به حرف هاي ديگران، حتي اگر مي تواند محيط را ترك كند.

بگويد اينجا مي خواهند راحت تر صحبت كنند، بگذار راحت تر صحبت كنند، زمينه را فراهم كند براي ديگران، نه اينكه من هم بايد باشم، به من هم بگوييد، چي بوده، اين حساسيت ها، حساسيتهاي به جايي نيست و خودخواهي هست، صلوات ختم بفرماييد. روايتي هست از نبي اكرم، در مورد شاهد هاي چهارگانه در عمل جنسي نامشروع، مي فرمايد كه جَعَلَ، خداوند (جَعَلَ ما دون شهود اربع مستوراً علي المسلمين).

مي گويد اينكه تو ديدي دليل نمي شود، بروي بگويي به جا، اينكه ديدي دليل نمي شود حتي آن كاري كه آنها دارند مي كنند علي (ع) رد مي شد جايي ديد دو نفر خودش هم تنها بود، ديد دو نفر دارند كار خلاف انجام مي دهند، عبايش را از جايي كه داشتند انجام مي دادند معلوم بود، حضرت عبايش را انداخت روي آن دريچه و رفت، تا كسي نبيند، آي داشتيد چه كار مي كرديد، آي خجالت بكشيد، اينها تجاوز است. حق نداريم دخالت كنيم.

علت اينكه در شرع مقدس گفتند، اگر چهار نفر ديدند شهادت دادند، ممكن است نخواهند شهادت بدهند، شهادت ندهند، اصلاً براي چه بايد شهادت بدهند، يك موقع هست ما بايد شهادت بدهيم، ما فكر مي كنيم اگر هم ديديم بايد بگوييم حتماً، اين هم خطرناك است، اين هم خطرناك است بابا حريم دارند بيچاره ها رفتند اصلاً مشغول كار خلاف شرع هم بودند كردند به ما چه. به ما چه اصلاً مگر ما خلاف نداريم، مگر ما خلوت نداريم مگر ما گناه نمي كنيم. مگر ما معصيت نمي كنيم. به ما چه برويم بگوييم به ما چه برويم لو بدهيم به ما چه شنيدم، ديدم، شنيدي، ديدي، رد شو برو.

براي چه برويم بگوييم، علت اين كه گفتند اگر چهار نفر، شهادت دادند، آن هم بايد شهادت، شهادت خاص باشد گاهي وقتها يك بار قبول نيست، كه گاهي وقتها بايد قسم بخورند، گاهي وقتها بايد چنين بكنند، آن هم حالتش چطوري باشد بعد همه را، بعد علت اين كه اينها را شلاق مي زنند، حتي به خاطر خود گناه شلاق شان نمي زنند.

چون شما زنا كرديد، چنين كرديد، شلاق مي خوريد نه. مي كَند، چرا چون خواستي گناه كني، خدا مي گويد، مي گويد تو وقتي مي خواستي گناه بكني، چرا رعايت نكردي، مي رفتي يك جا مطمئن تر گناه مي كردي، كه آبروي تو نرود، من خدا آبرويت را نمي برم. ولي تو آنقدر نادان بودي، رفتي يك جايي گناه كردي، كه چهار نفر ديدند، اين كار تو تجاوز به اجتماع بوده، در مقابل اجتماع تو يك كاري كردي، يك گناهي كردي چون تجاوز به حقوق جمعي هست. ما شلاقت مي زنيم.

نه اينكه چون گناه كردي، يك كسي بي جايي بكند بي مراقبتي بكند چهار نفر ببينند، خوب حالا اگر ديدند، مي گويند تو آنقدر بي عرضه بودي كه اين كار را كردي كه حالا بيا چوبش را هم بخور. كتكش را بخور، شلاقش را هم بخور. چرا بي عرضه گي كردي.

اصلاً بنابراين كار را مي كرد،‌ حالا كه كردي، بايد يك كاري مي كردي كه به حريم جمع تجاوز نشود. اين شلاق دارد. مشروعش هم حتي همين طور هست. ديگر مشروعش هم گرفتاري خاص خودش را دارد. لذا حضرت در باره ي اين مي فرمايد كه پايين تر از چهار نفر را، (مستوراً علي المسلمين) اين را چه قرار داده، مخفي قرار داده نسبت به مسلمانها، يعني نبايد كسي بداند، نبايد كسي لو بدهد.

براي همين مي گويند اگر سه نفر شدند رفتند گفتند ما ديديم، آن سه نفر را شلاق مي زنند، آن سه نفر را شلاق مي زنند، مي گويند چون چهار نفر نبوديد، بي خود حرف زديد، بي خود كشف سر كرديد حديث خواندم از حضرت علي (ع) برايتان، مي گويند اگر يك خانمي بدكاره است.

اگر يك كسي كاري با او انجام داد، حق دارد معرفي كند طرفش را، چه كسي بود اين رابطه را با تو داشته، نمي تواني سوال كني، حالا اگر حلال باشد، با چه كسي بودي، به زن بگوييد، با چه كسي بودي، آقا نمي خواهم بگويم با چه كسي بودم، حلال بوده يا حرام بوده، من فعل حلال انجام دادم، رفتم با يك كسي رابطه مشروع حلال داشتم، خيلي خوب چه كسي بوده طرفت، نمي تواني سوال كني.

نه خواهر است بايد بدانم. بيخود كردي، چه كسي به تو ولايت داده بداني اصلاً، اصلاً دختر است نه ولايت نداري بداني، ولايت نداري در اين زمينه خدا به تو ولايت نداده در اين زمينه. نمي خواهد آبروي طرف مي رود، تو آدم محترمي هست، نمي تواني بروي، بگويي بگو ببينم پسرم تو با چه كسي بودي. نمي تواني بگوييم دختر حريم شخصي دارد

دوست ندارد بداند، كه با چه كسي خواسته، نمي تواني از يك زن يا يك مرد انسان سوال كند اينها سوالات همه اش متجاوزانه است تمامش متجاوزانه است آمده مشاوره پيش شما، درد دل مي كند، مي گويد كه فرض بفرماييد كه، آره يك خانمي هست كه مثلاً من اين طوري، اذيت كرد، اين طوري كرد.

اصلاً همسر است، خوب بگو همسرت كي است، نمي توانيد سوال كنيد آن مرده كه با او رابطه داري، چه كسي بوده، نمي تواني سوال كني مشكل اين را حلش كن، بگو آن آقايي كه اين طوري كرده، شما هم اين كارها را بايد بكني. اما اينكه حساس شوي، حتماً بايد معرفي اش كني كه اسم او چه بوده، چه كسي بوده، خوب بارها در مشاوره يك كسي آمده درد دل مي كند مي خواسته راجع به كسي حرف بزند اجازه نداديم.

صحبت نكن، اسمش را نياوريد اصلاً پيش ما، نمي خواهيم بدانيم، نبايد هم بدانيم به حريم ما ربطي ندارد هر چند مشاوريم ما، يك موقعي هست كه نه بايد اقدام خاصي كرد، خوب آن بحث ديگري است، يك اقدام شرعي، يك اقدام قانوني، يك اقدام اخلاقي، خوب حالا بگو همسرت كيست، با همسرت صحبت كنيم، اگر لازم است با همسرت صحبت كنيم.

اما اگر لازم نيست نبايد بگويي همسرت كي است، تو همسر چه كسي هستي، پسرت كي هست؟ شما الان آمديد براي پسرت داري سوال مطرح مي كني، مي گويي من پسرم اين طوري هست، پسرت كي هست، نه خانم پسر شما چند سالش است.

خيلي خوب درس چقدر خوانده، اين پسر را بايد اين كارها را با‌ آن كرد، اما پسرت را به من بگو، نه آقاي شجاعي يكي از شاگردهاي شما كه مي آيد سر كلاس، خيلي هم، چند ساله مي آيد سر كلاس، شوهر من است، اين طوري مي كند نمي تواني به من، نه حق ندارم بپرسم شوهر تو كي است. زن تو كي هست. مگر اينكه مجبور باشي، يعني براي حل مشكل آن هم با اذن خودش، اگر لازم است مي خواهيد من صحبت كنم با همسر تان.

معرفي كنيد صحبت كنم، اگر نه نمي توانيد بپرسيد همسر تان كيست، شاگرد من كيست كه مثلاً چند سال دارد مي آيد. يك همچنين خطايي كرده، نمي توانيد سوال كنيد، اصلاً حق نداريد سوال كنيد، پس ببين ما خيلي تجاوز در زندگي مان زياد است. خيلي بي دليل در حريم مردم مي رويم تعدي مي كنيم و همه ي اينها بارهاي اضافي است كه ما بر مي داريم با خودمان، روح مان را، نماز مان را، دنيايي مان را خراب مي كند.

وقتي دنيا را خراب كرد، به طريق اولي چه را خراب مي كند، آخرت را خراب مي كند، چون نفس ما قبر ماست. وقتي اينجا نفس را خرابش كرد، آلوده اش كرد، قبرت هم آلوده شده، طريق اولي قبرت چه شده، آلده شده. اين از اين.

پس بايد دقت كنيم چرا با اين ازدواج كرد نمي دانم، حالا در بحث تقوي در جلسه بعد مي گويم، آدم قحطي بود، اين با اين ازدواج كرد چه كار داريد با اين ازدواج كرده، صلاح دانسته لازم بوده با اين ازدواج كرد، چرا اين را به عنوان همكار انتخاب كرد.

چرا اين را به عنوان دوست انتخاب كرد. چرا اين را استخدام كرد. آن را استخدام نكرد. چرا نمي دانم اين طوري شد آن طوري شد. اينها هيچ كدام به ما ربطي ندارد (لا تفتّش الناس ان اديانهم فتبغي بلا صديق) مي گويد هي راجع به دين مردم، معنويت مردم، عقايد مردم تفتيش نكنيد، مي گوييد بلا صديق مي مانيد، انگيزه ها، اخلاص عقايد مردم را تفتيش نكنيد.

مي گوييم والله من نمي دانستم اين اينقدر آدم بدي است، يك مقدار سوال كردم از او، ديدم اِ اِ اين مثلاً اين طوري مي گويد، مي گويد تفتيش نكن. مي گويد ديگر رفيق نداري. تو اگر قرار باشد تفتيش كني، واقعاً هم همين طور هست.

يك كسي آمد خدمت رسول خدا، نه ابوذر بود، ابوذر رحمت الله تعالي عليه، گفت: ابوذر در اين جمع چه كسي از همه بهتر است، فلاني، به نظر تو چه كسي از همه بدتر است، فلاني، حضرت گفت: آني كه تو معرفي كردي، بدتر است از آني كه معرفي كردي بهتر است. و همه آن جمع، بهتر است چه كسي دارد قضاوت مي كند ابوذر دارد قضاوت مي كند، آدم كمي نيست.

چطوري راحت مي توانيد قضاوت كنيد راجع به ديگران، تفتيش مي كنيم، عقايد ديگران را، مي گويد اين طوري هي سوال نكنيد. دوست بدون دوست مي مانيد. تنها مي مانيد. هي شرط نگذاريد، هي اضافه نكنيد، هي سخت گيري نكنيد. اين طوري ديگر تنها خواهيد ماند. باز هم صلوات بفرستيد.

راجع به فيلم گرفتن با همين تلفنهاي همراه، با دوربينهايي كه هست، با عكسها، اين را بايد دقت كنيم كه متجاوزانه نباشد، اگر دوربيني داريم عكسي مي توانيم بگيريم اين متجاوزانه از كسي كه آمادگي ندارد، يا راضي نيست نبايد عكس بگيريد.

همين طوري به هواي كه داريم از طرف عكس مي گيريم، از صد نفر ديگر از زندگي شان و مسائل شخصي شان عكس بگيريم. اينها خيلي خطرناك هست داخل اتومبيل كسي را نگاه كردن، چه موقع كه دارند مي روند، چه موقع كه جايي ايستاده، خيره نگاه كردن به اتومبيل، به اعضايي كه در اتومبيل هستند، از پنجره نگاه كردن، پنجره نگاه كردن، در حياط كسي را نگاه كردن، دوربين دارد.

يك جايي هم هست، كسي هم نمي بيند او را مي تواند در خانه هاي مردم را نگاه كند در حياطهاي مردم را نگاه كند در كوچه ها را نگاه كند در اتومبيل ها را نگاه كند تمام اينها تجاوز است تمام اينها تجاوز است، و حرام هست. اگر موقعيت دادند دليل نمي شود كه ما به حريم ديگران كار داشته باشيم.

دست زدن به وسايل شان بدون اجازه تجاوز هست، شما نگاه كنيد دمپايي يك كسي را بپوش بدون اجازه هست برو وضو بگير، مي گويد حتي اگر بعداً بگويد حلال است باز وضويت باطل است.

من راضي ام، عيبي ندارد اجازه بايد مي گرفتي، اول بايد مي دانستي اين حلال است بعداً بايد مي پوشيدي دمپايي مردم را مي رفتي وضو مي گرفتي، نه همين طور بپوشم برويم. حالا يك موقع هايي در مساجد من مي بينم يك كسي مثلاً كفش، مي خواسته برود تلفن جواب بدهد، يا كسي كار داشته، يك جفت دمپايي همانجا بوده، پوشيده و رفته بيرون.

آقا مال كي است تو مي پوشي، مي روي، حالا بعداً مي آيم راضي اش مي كنم، بعداً مي آيم راضي اش مي كنم خوب آن بنده خدا بعداً چه بگويد، بگويد راضي نيستم. گفته بود نه نه جان تو را به خدا تو كه دزدي، هر چه مي آوري خانه، كه حرام است من مي خواهم بميرم، برو يك كفن حلال براي من بياور به پسرش گفته بود پسر رفته بود يك كفن آورده بود، گفت نه نه جان اين حلال است حلال هست، گفت مطمئن باشم گفت آره اينقدر زدمش گفت حلال است راضي هست.

بالاخره آقا ببخشيد ما دمپايي تان را پاي مان كرديم آره يك موقعي هست يك ضرورتي، اقتضا مي كند ضرورتي بالاتر از يك اجازه هست، مثلاً جان كسي را مي خواهد نجات بدهد كسي را مي خواهد صدا كند آدم، يا هر چي، ولي مي خواهي بروي عبادت كني وضوي شما باطل هست. بيايد هم بعداً بگويد راضي هست، باز هم باطل است. اين از اين.

ولي يك موقعي هست، نه يك كسي هست كه آن قدر به شما نزديك هست كه شما اين حرفها را با هم نداريد، آن يك بحث ديگري هست، خوب من اين يادداشتها را هم نگاه كنم، باز هم صلوات ختم بفرماييد. بله اين مثالها، غالباً مثالهايي هست كه اينها را خوانديم خيلي از مثالها، شايد نزديك هشتاد، نود درصد مثالها شبيه هم هست.

خوب اينها، خيلي مفصل هست، ديگر الان فرصت خواندنش را نداريم، خوب ديگر حالا از اين تمرينها به من ندهيد، چون ديگر، فرصت نمي كنيم بخوانيم. جلسه ي بعد اگر ديديم چيز قابل ملاحظه اي هست مي گوييم مي رويم راجع به بحث بسيار بسيار مهمي كه در بحث تقوي هست كه خيلي تعيين كننده است، انشاءالله آن را در موردش صحبت خواهيم كرد. سوالها هم مانده برويم انشاءالله سوالها را جواب بدهيم.

والحمدلله رب العالمين.