بحث مان در وجودي شدن اسماءالله رسيد به بحث تقوا و در موردش توضيح داديم و قرار شد بعضي از مصاديق را كه به عنوان تمرين لازم داريم را عرض مي كنيم تا بعد انشاءالله با يك بصيرت ديگر و يك بينش ديگر و از يك نگاه ديگر به سراغ بحث تقوا بياييم تا اين مسئله بهتر جا بيفتد.
يكي از موارد و موضوعاتي كه انتخاب كرديم براي بحث تقوا، بحث تعدّي و تجاوز و ظلم بود كه گفتيم كه اگر از ناحيه ما تعدي و تجاوزي صورت بگيرد اين خود نوعي بي تقوايي است كه مانع مي شود كه ما با اسماء اللهي ارتباط وجودي برقرار كنيم.
يكي از آنهايي كه تعدي و تجاوز به آن تعلق مي گيرد، تجاوز و تعدي به حريم شخصي افراد است كه متاسفانه يك آلودگي بسيار گسترده است و مريضي است كه به ندرت كسي از آن جان سالم به در مي برد كه در مورد مسائل شخصي ديگران تعدي و تجسس نكند و دنبال عيب ديگران نباشد. رواياتي را در اين زمينه تقديم مي كنيم و مثالهاي مختلفي را عرض مي كنيم.
در تعدي و تجاوز ما با اعضاي مختلف، تعدي و تجاوز داريم نسبت به ديگران كه من مهمترين عامل و مهمترين عامل و مهمترين عضو در انسان كه موثرترين و مهمترين و سازنده ترين عضو، يعني تجاوز گوش، آغاز مي كنم. گوش مهمترين بخش در انسان سازي است. كه بارها گفتيم جانور فربه از راه نوش آدمي فربه شود از راه گوش.
قرآن هم در بين نعمتها اول گوش را مي شمارد (انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا). گوش مقدم است و بسيار موثر است. اگر كسي بخواهد قلب سازي هم بكند، روح سازي هم بكند، از طريق گوش بايد اين كار را انجام بدهد و گوش سازندگي زيادي دارد، كما اينكه آلودگي هاي زيادي هم از طريق گوش به انسان مي رسد.
در اين رابطه مي خواهيم مقداري صحبت كنيم ولي به طور كلي من بحث تجاوز و تعدي و تجسس را توضيح بدهم كه اين يك روح پليدي هست كه به سراغ انسان مي آِيد و شيطان تحميل مي كند به انسان و انسان هم متوجه نمي شود. مثل يك سرطان است كه خيلي بي درد، بعضي از مريضي ها هست كه آدم درد دارد، چشم آدم تا يك بيماري مي گيرد، آب ريزش پيدا مي كند، سوزش پيدا مي كند، درد مي كند انسان مي رود درمان مي كند ولي كليه وقتي آلوده مي شود، كبد وقتي مريض مي شود زود نشان نمي دهد.
يك موقعي انسان به خودش مي آيد كه كبد را از دست داده، كليه را از دست داده، دير مي فهمد كه مبتلا به سرطان بوده، مبتلا به مريضي حاد بوده، اين بيماري فوق العاده خطرناكي است از آن بيماري هايي هست كه ما نه تنها دردِ مان نمي آيد از آن، بلكه بسيار هم از آن لذت مي بريم و با توجيهات مختلف اين بيماري را عاشقانه در آغوش خودمان مي فشاريم و آن بحث تجسس در زندگي ديگران و تجاوز به حريم خصوصي آدم هاست. به طور كلي در روايتي هست از نبي اكرم (ص) كه مي فرمايد: (لا تحسّسوا و لا تجسّسوا) تحسس يعني گوش دادن، حضرت مي فرمايد: تجاوز از طريق گوش نكنيد به سخنان مردم به راز هاي مردم گوش ندهيد.
خيلي آدم ها، خود شما هم، هر كسي مي تواند خودش را، در روايت هم داريم كه: (اجعل نفسك ميزاناً بينك و بين غيره) نفس خودت را يك ميزاني بين خودت و ديگران قرار بده. هر كاري كه براي خودت نمي پسندي براي ديگران هم نپسند. ما هر كدام مان يك وقتهايي حريم هايي داريم كه دوست نداريم هيچ كس جز خدا در آن حريم ها وارد شود هيچ كس.
حرف خصوصي داريم، رازي داريم كه بنا به علتهايي مجبور هستيم آن را به زبان بياوريم. اين جا در معرض تجاوز گوشي قرار مي گيريم و آن وقت، وقتي به خودمان نگاه مي كنيم مي بينيم خود ما هم آن شهوت را داريم (حالا تجاوز چشمي هم هست كه من مفصل بيان مي كنم و تجاوز ها را تفكيك مي كنيم و در موردش بحث مي كنيم انشاءالله).
اين جلسه مي خواهيم راجع به گوش صحبت كنيم، خيلي وقتها من دوست ندارم كه كسي به حرف من، سخني كه دارم با كسي مي گويم، درد دلي كه با كسي مي كنم، مشكلي كه دارم، جايي بيان مي كنم گوش كند نمي خواهم كسي بشنود ولي نوع ارتباطات و زندگي به گونه اي است كه ما در معرض شنيده شدن سخنان خودمان و شنيدن سخنان مردم قرار مي گيريم.
حالا كاري با مردم نداريم خودت اين شهوت شنيدن را از خودت بيرون كن. اهل تحسس نباش كه بخواهي شنوي. حالا من مصاديق را كه بگويم بيشتر روشن مي شود. همين شنيدن مشكل مردم، شنيدن راز مردم، شنيدن مسائل خصوصي مردم، چه از زبان خودشان، اصلاً نبايد ما كيف كنيم و خوش مان بيايد. استقبال نبايد بكنيم از اينكه كسي بيايد رازش را با ما در ميان بگذارد و مشكلش را به ما بگويد. مسائل زندگي اش را بگويد مسائل شخصي اش را بگويد اصلاً نبايد استقبال كنيم.
يا اينكه نه، ما خيلي وقتها متجاوزانه (اينها همه عذاب دارد) ديگران را وادار مي كنيم كه براي ما حرف بزنند به ديگران مي گوييم كه با ما حرف بزن به ما بگو، من مي خواهم بدانم، من حساس شدم، من كنجكاو شدم. يك نهي كلي داريم كه:
دنبال شنيدن نباشيد، اين شهوت شنيدن و اطلاع پيدا كردن را از خودتان دور كنيد. اينكه فكر كنيم مسائل مردم همه به ما مربوط است ما بايد از همه چيز سر در بياوريم. پدر من رازهايي دارد. مادر من راز هايي دارد همسر من راز هايي دارد كه فقط مربوط به شخص خودشان است. اينكه يك زن فكر كند بايد به تمام مسائل شوهرش آگاه باشد يك خيال خام است. يك فضولي است. يك تجاوز است.
يك مرد فكر كند كه بايد تمام مسائل زنش را بداند چون كه ناموسش است اين يك تجاوز است زن مي تواند مسائل شخصي مربوط به خودش داشته باشد، حريم شخصي داشته باشد. مرد مي تواند حريم شخصي داشته باشد. بچه حريم شخصي دارد خواهر و برادر نسبت به هم حريم شخصي دارند.
مريض ما حتي، حريم شخصي دارد، كسي ممكن است روان شناس باشد، مشاور باشد و يا پزشك باشد، فكر بكند حالا كه اين طرف آمده و به او مراجعه كرده، او بايد از جيك و پوك زندگي او سر در بياورد، نه. يك جاهايي هست كه او ديگر نمي تواند بيايد، شما هم نبايد ديگر اصرار كنيد كه بيايد و چيزي به شما بگويد، مگر اينكه بحث درمان باشد و كمك كند و اينكه انسان بيفتد در اين شهوت كه بگذار حالا چند تا چيز ديگر هم بدانم. اضافه دانستن وبال آخرتي مي آورد.
ما به تعداد اضافه شنيد هاي مان بار با خود مي بريم، روز قيامت يعني هر چه ما اضافه شنيديم بايد بايستيم در جايي در قيامت، در قبر، اينها را با عذاب، با جهنم از ما جدا كنند اضافه شنيدن، اضافه اطلاع پيدا كردن چون جزء وجود شما مي شود. ما گفتيم كه رابطه دنيا و آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنيا.
گفتيم كه ما جنين هستيم در رحم مادر مان كه دنياست. حالا شما فكر كنيد يك جنيني كه قرار است سالم متولد شود به دنيا شما چه وقتي مي گوييد كه اين بچه سالم و خوشگل است. كامل است. اين كه همه آن چيز هايي را كه لازم است را كامل بياورد و چيز اضافه هم نياورد.
مي گويند: اين بچه به اين قشنگي است حيف كه يك انگشت اضافي آورده است، انگشت چيزي بدي هم نيست، نگاه كن چهار تا غده بغل گوشش، روي سرش، روي صورتش، اضافه در آورده است. اين چهره خراب شده است ديگر. يك تكه لكه سياه، يك خال نا زيبا دارد. الان بعضي ها مي روند خال شان را بر مي دارند، مي گويند اين اضافه است و چهره مرا خراب مي كند مي خواهم اين خال را بردارم.
نفس ما همان جنين است در رحم مادر «اضافه دريافت ها همه وبال ما مي شوند در آن طرف» يعني اضافه ديدن ها، اضافه شنيدن ها، اطلاعات اضافه، هر چيزي كه اضافي است شكل ما را بد مي كند يعني از حيثيت و شكل انساني در مي آورد و ما بايد بايستيم، معطل شويم، عذاب بكشيم كه اين را از ما جدا كنند.
چون ما را براي بهشت تراش مي دهند. يك تراش خوشگل و زيبا بدهند كه ما بتوانيم وارد بهشت شويم بهشت جاي باطل نيست. و ببينيد كه اصلاً تاكيد قرآن را: (لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً) اصلاً در بهشت اضافه وجود ندارد، لغو وجود ندارد حرف بد، حرف زشت، حرف گناه آلود، نسبتهاي ناروا دادن به همديگر، بدبيني، نسبت فسق آلوده كردن همديگر، سرزنش كردن همديگر، اصلاً اين چيزها نيست.
اگر در زندگي ما اين چيزها هست، اينها نمي گذارد ما وارد بهشت شويم. بنابراين يك جايي كه بيمارستان بهشت است به نام «جهنم» بايد معطل شويم تا هر چه كه اضافه جذب كرده ايم را بتراشند، از ما بكَنند. مثل شيمي درماني كه مي گويند: اين شخص سلولهاي سرطاني در بدنش است. بايد شيمي درماني شود. در شيمي درماني آنقدر دارو تزريق مي كنند كه اين دارو ها سلولهاي سرطاني را نابود كند.
حالا خود اين چقدر براي انسان تبعات دارد. تا سالهاي سال بايد انسان تبعات اين شيمي درماني را پس بدهد. يك گوشت اضافه يك خال اضافه يا يك غده را وقتي مي خواهند از بدن بكَنند، يك پوست را وقتي مي خواهند از بدن بكَنند، چقدر درد دارد؟
اينها شكل هاي ما را خراب مي كنند. بعضي از عزيزان مي آيند مي گويند: ما خودمان را خواب ديده ايم كه مثلاً پنجه هاي پشمالو داشتيم. دندانهايم تيز شده بود، صورتم يك طور ديگر شده بود، شاخ داشتم، دم داشتم و يا يكي از عزيزانت را در خواب مي بيني اين براي اين هست كه ما ريخت و قيافه را حسابي خرابش كرده ايم و با اين ريخت ما را به بهشت راه نمي دهند.
ما را به بهشت راه نمي دهند. چون اضافه دريافت كرده ايم ديدني هاي اضافه، شنيدني هاي اضافه، تجاوز هايي كه به حريم ديگران مي كنيم. تجاوز چشمي، تجاوز گوشي، تجاوز زباني، تجاوز هاي ديگر، اين چه شهوتي است كه ما همه اش خوش مان مي آيد بشنويم.
شما باور كنيد ما آدمهايي داريم كه واقعاً از غيبت لذت مي برند، يعني كيف مي كند، مي گويد: اصلاً مگر مي شود ما در مجلس بنشينيم غيبت نكنيم اگر نكنيم كه اصلاً مجلس، مجلس نمي شود. به يكي بند نكنند، يكي را مسخره نكنند، يك كسي را مضحكه قرار ندهند، به يك كسي گير ندهند، در مورد يك كسي صحبت نكنند، واقعاً لذت مي برند از اين كار.
اين مي دانيد چند سال آدم را معطل مي كند؟ خدا رحمت كند امام (ره) فرمود: چند قرن آخرتي انسان را در جهنم معطل مي كند. همين شهوتي كه من خوشم مي آيد، هي گير بدهم به ديگران، كسي را زير سوال ببرم، كسي را در موردش حرف بزنم، كسي را در مورد اينكه اينجايش چرا كج بود؟ آنجايش چرا راست بود؟ اين چرا اين طوري كرد؟ آن چرا آن طوري كرد؟ و اين تجاوز است.
حقي نداري در مورد ديگران صحبت كني. يا نسبت به كس ديگر را رو در رو به او اين حرفها را بزني. حتي رو در رو به او بگويي كه تو مثلاًمعصيت كردي، گناه كردي تو چرا همچين كاري كردي؟ سرزنش ديگران نسبت به لغزشهاي شان، گناهان شان، آلودگي هاي شان.
اينها تمامش ما را معطل مي كند تمامش گرفتاري مي آورد. ما بايد اين شهوت شنيدن را از خودمان بيرون كنيم. تا وقتي كه اين شهوت با ما هست ما داريم دائماً جذب باطل مي كنيم و هي شكل مان را خراب مي كنيم يك سلسله چيزها هست، اگر شما از طريق گوش دريافت نكنيد، شكل انساني و آخرتي تان خراب مي شود. شكل آخرتي تان به هم مي ريزد زشت مي شود. مثل جنين كه اگر از طريق مادر چيزهايي را جذب بكنيم، حتماً يك سلسله چيزها را اصلاً نبايد به آنها تمايلي داشته باشيم.
ببينيد اين كلمه اي كه من به كار بردم اين است دقت كنيد: «تمايل» يعني حتي اگر ما چيزي نشنويم، اما تمايل و شيفتگي شنيدن داشته باشيم، اين خودش گرفتاري مي آورد. اين يادتان باشد. همين شهوت شنيدن، شهوت اطلاع پيدا كردن، يا شهوت گفتن، او يك شكل ديگر و تجاوز ديگر است و كاري با آن نداريم.
اينكه اصلاً انسان لذت ببرد از اينكه بشنود در مورد ديگران، اين را ما بايد مثل يك حيوان كثيف و وحشتناك، با بوي گند، يا يك موجود آتشين از آن فرار كنيم. اصلاً اين رغبت را ما بايد از دست بدهيم، اين اشتهاي كاذبي كه به جهنم داريم، اين را از دست بدهيم ما خوراك مان جهنم نيست بايد حالت تهوع به ما دست بدهد اگر كسي خواست حرف بزند يك چيزي به ما بگويد يا اينكه خودمان در اين معرض قرار گرفتيم هرگز كسي را وادار نكنيم به ما چيزي بگويد.
هرگز استقبال نكنيم از چيز گفتن، از چيز شنيدن من مي خواهم بيايم رازم را با شما در ميان بگذارم، آقا به من چه راز شما؟ يك گناهاني من كرده ام. به من نبايد بگويي حرام است كه به من بگويي. برو به خدا بگو. اصلاً به كس ديگر هم نگو. اين يك تجاوز است. خانم، حالا كه من مي خواهم با شما ازدواج كنم بگو ببينم قبلاً با مرد ديگري بودي؟ قبلاً دوست پسر داشتي؟ آقا پسر قبل از من با دختر ديگري بودي؟ دوست دختر داشتي؟ قبلاً صيغه ي كسي شدي يا نشدي؟ به تو چه؟؟
قبلاً زني را صيغه كردي يا نكردي؟ اين ها حريم هاي شخصي است اين ها تجاوز است. تجاوز. اصلاً خدا به ما اذن نداده كه ما اين اطلاعات را از كسي به دست بياوريم. اين ازدواج كرده يا نكرده، با كسي بوده يا نبوده، گناه كرده يا نكرده، معصيت كرده يا نكرده، شما مي خواهي با اين آقا ازدواج كني، مي خواهي با اين خانم ازدواج كني.
شارع مقدس مي گويد: مي خواهي ازدواج كني برو تحقيقاتت را بكن كه اين آدم به درد بخوري هست براي ازدواج و زندگي يا نه. الان به درد مي خورد يا نمي خورد. قبل از من كسي را دوست داشتي يا نداشتي؟ عاشق كسي بودي يا نبودي؟ ببين عاشق تو هست يا نيست؟ اين ها تجاوز است به حريم مردم (لا تحسّسوا و لا تجسسوا) تجسس نكنيد دنبال عيبها، لغزشها، گناهها، آلودگي ها، نباشيد جستجو نكنيد.
مهمترين تبعاتش اين است كه من وقتي دنبال اين آلودگي ها و عيبها هستم جذب مي كنم بعد بايد در شب اول قبر به بعد معطل باشم و اينها را از دست بدهم يعني بايد بايستم بگويم، بياييد ما را بتراشيد. ما اين طوري كه نمي توانيم برويم. ما با اين ريخت و قيافه كه نمي توانيم برويم. آدم خودش خجالت مي كشد كه بخواهد برود به بهشت در مقابل آن همه ماه رويان بهشت مومن از همه ماهروتر است زيباتر است. اما اگر زشت باشد رويش نمي شود برود.
شما نگاه كنيد اين جا آدم ها به يك خال حساسيت به خرج مي دهند چقدر آقايان و خانم ها هستند قيافه هاي زيباي خودشان را اين دماغ هاي شان را دماغ خوبي هم دارند، طبيعي هست، مي روند مي دهند زشتش مي كنند، پول مي دهند اين را دست كاري مي كنند خرابش كنند.
تو اينجا خجالت مي كشي، مي گويي مثلاً اين در جمع بده، هي وسواس پيدا مي كند به قيافه خودش، هي اين جا و آن جا خودش را دست كاري مي كند آخر يك چيز شير، گاو، پلنگي از كار در مي آيد. خوب آنجا چي؟ آنجا خجالتش خيلي بيشتر است. ما در فضاي دنيا نگاه مي كنيم مي بينيم قيافه ها هم معمولي است و متوسط.
هر كسي يك زيبايي و يك زشتي درد. يك چيزي زيباست يك چيزي زشت است. اما آنجا تمام، مظهر تجلي اسم، «جميل» خداست. بهشت همه چيز زيباست. به قدري ثروت زيبايي، زيبايي چهره، زيبايي اندام، زيبايي خانه، زيبايي نعمتها، زيبايي دوستان، زيبايي غذا، زيبايي كاخ، به قدري آنجا فوران دارد آنجا اصلش است.
خداوند از صد نعمت خودش يك صدم آن را در دنيا به ما داده نود و نه درصد آن زيبايي ها و نعمتهايش را گذاشته براي آخرت كه به بندگان بدهد. خير و رحمتش را. انسان در آن فضايي كه انفجار زيبايي است، اگر زشتي ببرد خيلي خجالت دارد.
اين يك نكته كه جنبه ي آخرتي دارد و براي بعضي ها واقعاً آخرت مهم نيست و همه اين حرفهايي كه ما مي زنيم همه شعر است و مي گويند اين حرف ها چي است؟ آخرت كجاست؟ اصلاً مهم نيست و دغدغه اش را ندارند. اين يك بحث است و بحث ديگر اينكه آثار دنيايي وحشتناكي اين قضيه دارد يعني امكان ندارد در دنيا آثارش ظاهر نشود. دقت كنيد.
پيامبر (ص) مي فرمايد: (يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه) عجب اين عبارت مثل نيزه به قلب انسان مي رود. اي كساني كه با زبان تان مسلمان شديد اما با قلب تان تسليم نشديد. (لا تتبعوا اثرات المسلمين) دنبال لغزشهاي مسلمانان نباشيد. جستجو نكنيد لغزشهاي آدم ها را، كارهاي شان، اقدامهاي شان، چه كار كرد، چه كار نكرد. الان دارد چه كار مي كند؟ با چه كسي رفت، با چه كسي آمد؟ چه خورد؟ چه نخورد؟ چي مي پوشد، چي نمي پوشد، دنبالش نباشيد. اصلاً كاري نداشته باشيد با مردم.
اينكه در تعريف مسلمان گفته اند، مسلمان كسي است كه مسلمين از دست و زبانش در امان هستند. اينطوري است ما الان چقدر آدم داريم به گناهان كبيره، مفاسد بزگر، دچار شدند مي دانيد براي چه؟ مي گويند اگر ما نخواهيم به اين مفاسد دچار شويم جواب زبان مردم را نمي توانيم بدهيم همين زبان مردم، نگاه مردم، مردم چه مي گويند براي شان مهم است.
اول اينكه اين خيلي بد است كه آدم برايش مهم باشد و بعد هم اينكه اصلاً ما چرا بايد يك جامعه اي داشته باشيم كه آنقدر مردم را زير سوال ببريم و در فشار رواني قرار شان بدهيم كه مجبور شدند به خاطر حرف هاي ما، يك جور ديگر در زندگي شان باشند.
يك طور ديگر تصميم بگيرند. آقا ندارد اين بنده ي خدا نمي تواند خرج كند چرا ما يك طوري در فشار رواني قرار مي دهيم كه مجبور شود براي حفظ آبروي خودش برود زير ميليونها تومان قرض. چرا اين مبنا است؟ مي گويد آبرويم در خطر است. خواستگار مي خواهد بيايد براي دخترم، الان اگر خانه من اين طوري باشد، آن طوري باشد، مي رود زير قرض.
بعد نمي تواند بعد به پول نزول دچار مي شود. و با پول نزول مي رود تا ته جهنم. ببينيد چقدر آدم به خاطر حرف مردم مجبور شدند پول نزول كنند. به خاطر كلاس و اعتبار و مسائل چشم و هم چشمي ها و اينها. ما ها خيلي حمله مي كنيم. ما ها درنده هاي خيلي وحشتناكي هستيم در حريم هاي همديگر. خيلي مردم از ما ها در فشار هستند.
از نگاه ما، از قضاوت ما، از سوالهاي ما، از فكر ما، مي گويد: آقا من خيلي مي ترسيدم بيايم اين حرف را به شما بزنم، گفتم اگر الان من بروم به فلاني اين طوري بگويم چي مي شود؟ نه آقا من آنقدر گناه دارم، آنقدر گرفتاري دارم، خودم كه اصلاً نمي توانم نگاه كنم كه چه مي گويد و چه كسي چه گناهي دارد مي كند.
(طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس) سيدالشهدا مي فرمايد: خوش به حال (اين خوش به حال خيلي حرف بزرگي است امام حسين (ع) گفته خوش به حال) كسي كه آنقدر به عيبهاي خود و لغزشهاي خودش مشغول است كه از عيبهاي ديگران غافل است. آقا من چه كار دارم چه كسي دارد چه كار مي كند؟ چه كسي چه گناهي كرده؟ چه كسي چه آلودگي رفته انجام داده؟ چه كسي با چه كسي ازدواج كرده؟ چه كسي با چه كسي ازدواج نكرده؟ چه كسي به سفر رفته، چه كسي نرفته؟ چه كسي دارد چه كسي ندارد؟ ما شجاعت اينكه يقه ي خودمان را بگيريم، به خودمان بگوييم، «به تو چه؟» نداريم «به من چه؟» نداريم.
مي گوييم همه چيز به ما مربوط است اين خودخواهي است ديگر يكي از مظاهر عظيم خودخواهي همين هست كه ما تجاوز به حريم ديگران مي كنيم. بابا دخترش را دوست دارد، غصه مي خورد براي درخترش كه داماد وحشي به تمام معنا گيرم افتاده و يك شوهر وحشي گير اين دخترم افتاده، دختر من را دائماً تحت فشار رواني و شكنجه قرار مي دهد، بعد مي خواهم طلاقش را بگيريم رويم نمي شويد آخر در خانواده ما طلاق نبوده. در فاميل ما طلاق نبوده. خوب نبوده كه نبوده به جهنم كه نبوده. اين اولش باشد. خيلي هم مبارك است.
مي گويد نه. نبوده بعد دخترش مي آيد و مي گويد: من دارم ديوانه مي شوم طاقتم تمام شده، بريدم، ديگر نمي توانم اين همه شكنجه، اين شوك برقي به من مي زند شبها، اين بدن مرا به برق مي زند، اين مو هاي مرا مي گيرد دور اتاق همين طوري مي گرداند، اين آنقدر رواني است مي گويد نزديك عيد قشنگ خانه را تميز كن به آن برس، گردگيري كن، بعد كه گردگيري مي كند همه را خراب مي كند مي گويد دوباره شروع كن اين سگ مي آورد خانه. تمام زندگي مرا نجس مي كند مي گويد كه بايد سگ را بشويي، مشروب مي خورد، آن را به همه جاي خانه مي پاشد. اين وحشي است. نه دخترم آخر در فاميل ما بد است طلاق باشد. مردم چي مي گويند.
آقا اين مردم چقدر بدند، چقدر بدند، طلاق گرفت؟ براي چي آخر؟ طلاق گرفتي چرا؟ طلاق دادي چرا؟ آقا به شما چه ربطي دارد؟ راستي تو براي چي زنت را طلاق دادي؟ گفت: آن موقع كه طلاق دادم لازم بوده طلاق بدهم اگر الان هم بگويم غيبت مي شود به تو هم هيچ ربطي ندارد براي چي من بايد راجع به اينكه چرا زنم را طلاق داده ام با تو حرف بزنم؟
تو اصلاً چه كاره هستي؟ كه از من سوال مي كني؟ براي چه طلاق گرفت يا براي چه طلاق دادي؟ ولي با مثل نقل و نبات اين ها را از همديگر مي خواهيم. از همديگر مي پرسيم مثل اينكه اصلاً حق مان است كه بدانيم او چرا طلاق گرفت يا او چرا طلاق داد؟ چرا قهر كرده؟ تو چه كاره اي بداني چرا قهر كرده؟ براي چه زن گرفته براي چه طلاق داده؟ براي چه استعفا داده؟ براي چه شغلش را عوض كرده براي چه خانه اش را عوض كرده؟ ما چه كار داريم كه سوال كنيم؟
آن وقت اين بابا به دخترش ظلم مي كند، به خاطر حرف مردم تا قيامت. مگر قيامت چقدر مي تواند جواب بدهد؟براي يك ساعت شكنجه اين دختر اين بابا، بايد دهها سال در جهنم شكنجه ببيند، دارد به او تحميل مي كند. وقتي من به اين نتيجه رسيدم كه بايد طلاق بگيرم، يا طلاق بدهم، با آرامش كار را تمام مي كنم و به هيچ كس هم ربطي ندارد. مردم چرا بدند. اينقدر با دگيران كار دارند؟
مي گويد نه. اين شكنجه را تا آخر عمر تحمل مي كنم، بچه هايم را هم در حق شان ظلم مي كنم، زير نظر همين بابا بزرگش مي كنم، فرداي قيامت من بايد جواب بچه هايم را بدهم كه همچين بابايي را براي چه نگهداشتي؟ همچنين پدري را براي چه انتخاب كردي؟ همچنين مادري را براي چه آوردي در زندگي ما؟ اصلاً چرا او را مادر من انتخاب كردي؟ ولي مي گويد من اين كار را نمي كنم چون نمي توانم جواب حرف مردم را بدهم اين تجاوز چقدر زياد او هر كس د ر اين مردم باشد اين عذاب ها را بايد تحمل كند ما اگر با اين مردم هستيم جزء اين مردم نباشيم اين طوري.
من با اين مردم دارم زندگي مي كنم ولي كاري ندارم كه چه كسي چه كاري كرد؟ بتوانم كمكي كنم، بتوانم مشكلي را حل كنم، يا به من مراجعه اي شود براي مسئله اي، باشد. ولي اينكه ديگران را تحت فشار قرار بدهم از آنها بخواهم چرا گناه كرده؟ چرا زنا كرده؟ چرا شراب خورده؟ چرا اين كار را كرده؟ چرا قمار كرده؟ حالا شده يك اتفاقي افتاد ديگر. بعد هم شنيدي؟ شنيدي فلاني چه كار كرده؟ حالا بيا و درست كن.
گوشي تلفن را بر مي دارد هي هزار سال هزار سال به عذاب خود اضافه مي كند. اي كساني كه با زبان تان مسلمان شديد اما قلباً تسليم نشديد، دنبال لغزشهي ديگران نباشيد. بعد مي فرمايد: (فانّه من تتّبع اثات المسلمين) كسي كه دنبال لغزشهاي مسلمين باشد آثار دنيايي اش را نگاه كنيد (تتّبع الله اثرته) خدا دنبال لغزشهايش است. يعني ستاريت را بر مي دارد.
چون بحثي كه الان مي كنيم در مورد اسم ستار است، بحث اسماءالله است. مي خواهيم بگوييم ما بحث ستار بودن را چطوري بايد در خودمان پياده كنيم. اگر شما مي خواهيد اسم شريف ستار در شما بيايد و مظهر ستاريت بشويد كه فرداي قيامت خودت عيبهايت پوشيده شده باشد خداوند مي داني چه كار مي كند؟ مي گويد: بعضي از گناهان من خجالت مي كشند از گناهاني كه كرده اند، يادشان كه نرفته، من يك كاري مي كنم كه اصلاً يادشان برود كه گناه كرده اند كه ديگر راحت باشند اذيت نشوند.
آن وقت ما ها يك لغزش را سي سال به كله يك نفر مي زنيم. بچه مان را له مي كنيم نسبت به گذشته، حمله هاي عقب اين است. شيطان در حمله از عقب مي آيد گناهان خودم را به رخم مي كشد كه دائماً خودم را آلوده ببينم. بابا كردي تمام شد. استغفار كن، ولش كن. هي برنگرد عقب. حق الناس است جبران دارد. حق الله جبران دارد هي شيطان لهت نكند. بي آبرو و لكه دار نكند تو را. در مقابل، تو هم ديگران را لكه دار نكن. تو شيطان ديگران نباش كه از عقب ديگران به آنها حمله كني. نسبت به گناهان شان آلودگي هاي شان هي به آنها حمله كني. هي به رخ يك نفر مي كشد كه تو چرا اين كار را كردي؟ يادت است اين كار را كردي؟ چهل سال از عروسي شان گذشته، يادت است شب عروسي اين طوري شد؟
مامانت اين طوري كرد. بابايت اين طوري كرد. داداشت اين طوري كرد. خودت يادت است. فلان... من اصلاً از همان شب عروسي عقده دارم در دلم. تو يك جهنم از شب عروسي ات كاشتي و چهل سال اين آتش را شعله ورش كردي. بعد هم مي روي در آن و به سلامتي مي سوزي.
كينه اين طوري است. كينه يعني ما يك نطفه اي را مي كاريم از جهنم بعد هي بزرگش مي كنيم هي نگهش مي داريم در دل مان. هي نگه مي داريم. هي رشد مي دهيم هي رشد مي دهيم هي رشد مي دهيم. به خاطر گناهي كه يك نفر در حق ما كرده، به خاطر اشتباهي كه يك نفر در حق ما كرده، به خاطر كوتاهي كه يك نفر كرده يا به خاطر هر چيز ديگر.
به خاطر گناهي كه در حق ما نكرده، در حق خودش كرده، از يك نفر ما ناراحت مي شويم، كينه مي گيريم، و هميشه هم آلوده مي بينيم او را، اين اصلاً با اسم ستار جور در نمي آيد، اصلاً جور در نمي آيد. ميگويد اگر يك كسي پرده دري كند، دنبال لغزشهاي ديگران باشد. خدا ديگر با اسم ستار با او برخورد نمي كند.
اسم ستار خداوند در مورد او عمل نمي كند. رسوا مي كند خدا او را. (و من تتبع الله اثرته يفضحه) كسي كه خدا دنبال لغزشش باشد مفتضحش مي كند خدا او را. آخ اگر خدا بخواهد كسي را مفتضح كند چه خواهد كرد؟ خدا بخواهد آبروي يك نفر را ببرد، خدا بخواهد يك نفر را خوار كند، ذليل كند، چه كسي مي تواند جلوي او را بگيرد؟
اين هم آثار دنيايي اش. البته اين افتضاح قيامت هم يقه ما را مي گيرد آنجا هم خدا پرده اش را بر مي دارد. هي آدم دائم سر و گوشش مي جنبيد كه چه كسي چه كار كرد؟ همين كه بو كشيدي فهميدي يك نفر نمي خواهد چيزي بفهمي، حتي فهميدي خودت را بزن به نفهمي. نه. فكر كردي من خرم، فكر كردي نمي فهمم، سر من را كلاه مي گذاري. فكر نكن ما هالو هستيم.
اتفاقاً تو هم خري هم هالويي كه فهميدي. به خدا قسم خيلي هالويي كه فهميدي. اضافه بار برداشتي، كنكاش كردي، كه دربياري؟ اضافه بار بر داشتي، بعداً مي فهمي هالو يعني چي؟ در سر بالايي هاي آن طرف در برزخ كه مي گذارند بار بكشي، مي فهمي كه خر يعني چي؟ دعا مي كني به جان همه خر هاي دنيا.
آرزو مي كني جاي آنها باشي. بار مي كشند از آدم آن طرف، حسابي بار مي كشند. بار برداشتي ديگر يك چيزي را كه نبايد مي فهميدي، فهميدي يك چيزي كه به تو ربطي نداشت تلاش كردي، ببيني چي بود بابا راز مردم، نمي خواهد تو بداني. پاي كسان ديگر در ميان است. فلاني با تو صحبت مي كرد چي گفت؟ بابا داشت راجع به يك مشكلي حرف مي زد. يعني نمي خواهي به من بگويي؟ نه.
به من اعتماد نداري؟ آقا اصلاً ربطي به اعتماد ندارد، تو شهوت داري، مي خواهي بداني، من بخواهم بگويم راجع به آن بنده ي خدا بايد صحبت كنيم، مشكلات او را بايد بگويم، شايد نخواهد تو بداني. نه. تو اگر به من اعتماد داشته باشي مي گويي چي مي گفتيد. جان من چه مي گفت؟ من حساس شدم، مي خواهم بدانم. نمي گويد كه من «فضولم» من آلوده ام، مي گويد كنجكاو شدم.
تو را خدا فلاني تلفن زد چه گفت؟ با چه كسي صحبت مي كردي؟ آقا آدم به ناموسش هم نبايد بگويد با چه كسي صحبت مي كردي؟ به ناموسش هم نبايد بگويد. حالا يك دوستش زنگ زده، مشكلي را مي خواهد بگويد، يا مادرش، يك حريمي هست مي خواهد بين مادر و دختر باقي بماند. نمي خواهد داماد بداند.
بچه ات، حيا دارد، نمي خواهد تو بداني. خيلي وقتها ما فكر مي كنيم چون پدر و مادريم مي توانيم به حريم بچه ها تجاوز كنيم. اسرار شان را بدانيم، يك انسان است با بزرگ هيچ فرقي ندارد اين بچه. بحث تربيتي جاهايي كه ما يقين داريم، احتمالهاي عقلاني خطر مي دهيم، تجسس در مورد فرزندمان درست است. اما بدبيني نه. و ما نود و نه درصد موارد بدبين هستيم. احتمالهاي ما معقول نيست.
فقط خودمان الكي براي خودمان ضرورت مي تراشيم. نشستيد در خانه، يك كسي زنگ زده و با برادر شما، با مادر شما، با خواهر شما، با همسر شما، صحبت مي كند. چه كسي بود زنگ زد؟ چي مي گفت؟ اينها همه تجاوز است. خيلي هم دوست داريم كه سوال مي كنيم. آن بنده خدا هم جواب مي دهد آنقدر اين فضولي عادت شده كه مثلاً خودمان را موظف مي دانيم اين حرفها را بزنيم. يعني طبيعي است كه يكي از ما سوال كند چه كسي بود؟
من بايد بگويم چه كسي بود، بعد هم بايد حتماً بگويم چه مي گفت؟ چون خود من هم مثل اين آلوده ام، مثل اين فضولم، راستي مي داني چه كسي زنگ زد؟ آقا به من چه؟ نه بگذار به تو بگويم چه كسي بود. خوب حالا باشد فلاني بود. مي داني چه مي گفت؟ آقا نمي خواهم بدانم چه گفت؟ مي داني چه گفت اين طوري گفت. شروع كني به گفتن آخرش هم كه حرف زد و گفت به من گفت به كسي نگو. ولي ببين راضي نيست حالا من به تو گفتم نروي به كسي بگويي بين خودمان چهار صد نفر بماند.
در روايت بعدي اين تهديدي كه خداوند كرده كه خدا رسوا مي كند از مسلمين كه آبروي مومن را ببرد. چون مومن حرمتش از كعبه بالاتر است. حالا نگاه كنيد، ما چقدر در مورد مومنين، متجاوز هستيم، به حريم شخصي شان فكر مي كنم اگر بابايش هستم، پسرم مومن است، دخترم مومن است، زنم مومن است، خواهرم مومن است، دوستم مومن است، شاگردم مومن است، با جناقم مومن است، خواهر زنم مومن است، جاري ام مومن است، فكر مي كنم حالا كه من با اين نسبتي دارم حتماً بايد رمز و راز هايش را بدانم.
بعد هم در بوق و كرنا مي كنم، من بايد بدانم اين «من» از كجا در آمده؟ اين مال شيطان است اين فقط جهنم مي سازد. كلمه ي «من» جهنم است. مومن حرمتش از كعبه بالاتر است. لذا خطرناك تر است. دنبال عيبهاي مومنين افتادن غير از يك مسلمان معمولي هست كه لا ابالي است.
حضرت اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: شما وقتي يك زن فاجر و بدكار، را مي بينيد حق نداريد از او سوال كنيد. او هم حريم دارد. نمي تواني از او سوال كني چه كار كردي؟ فاجر است، اصلاً شغلش و كارش اين است، مي فرمايد: اصلاً نبايد از او سوال كني با چه كسي بودي؟ چه كار كردي؟ حق نداري سوال كني، ديگر از اين بالاتر؟ نمي تواني سوال كني.
حالا در مورد مومنين داريم، همان تعبير را دارد، (لا تتّبعوا اثرات المومنين) دنبال لغزش هاي مومن نباش. بعد مي فرمايد: هر كسي دنبال لغزشهاي مومن باشد. خدا دنبال لغزشهايش است. هر كس خدا دنبال لغزشهايش باشد رسوايش مي كند. (و لو في جوف بيته) در خانه اش باشد در خلوت ترين حالت هايش باشد خدا رسوايش مي كند. چون خدا دنبالت است.
خدا هيچ جا رهايت نمي كند خدا ديگر رها نمي كند ما را. حتماً رسوا مي كند در چند دقيقه اي كه فرصت داريم چند تا تمرين عرض كنيم. اين تمرينها كه گفته شد خانمها و آقايان زحمت بكشند براي جلسه بعد مواردي از اين تمرينها را بنويسند براي ما بياورند. چند نمونه من مي گويم بقيه را شما تكميل كنيد.
يكي گوش دادن به حرفهاي مردم است. حالا يا تلفن يا حضوري. دو نفر دارند حرف مي زنند. الكي خودش را مي زند به يك راه ديگر، ولي گوشش را جهت گيري كرده كه اينها چي مي گويند. اين خيلي بد است. بعد هم مي گويد من آنقدر آدم با هوشي هستم كه اگر با صد نفر حرف بزنم، مي فهمم بقيه چه مي گويند. نه تو خودت را در جهنم تقويت كردي.
انسان هر حس اش را بخواهد مي تواند تقويت ند. مي تواند با يك نفر گفتگو كند و راحت بشنود بقيه چي مي گويند. قرآن به اين مي گويد خائن است. (يعلم خائنه الاعين) خدا خيانت چشم ها را مي داند. تجاوز چشمي اين است در تجاوز چشمي شما به طرف نگاه كني ولي به يكي ديگر داري نگاه مي كني. هر كس، مرد، زن، محرم، نامحرم، راضي نباشد نگاه به اوكني تجاوز است.
در خانه، نمي تواني زل بزني به همسرت وقتي مي داني او در حالتي هست كه نمي خواهد تو به او نگاه كني. به پدرت، مادرت، به فرزندت، تجاوز چشمي است. نمي تواني نگاه كني. به خدا عذاب دارد. اين از محرم ها، غربيه ها و نامحرم كه ديگر سر جاي خودش است.
اگر بو مي كشي، حسش را مي فهمي كه او الان نمي خواهد به او توجه كني، توجه نكن به او بلند شو برو كنار، برو يك گوشه اي با چيز ديگري مشغول شو. حضرت مي فرمايد: اين را خائنه الاعين مي گويند كه تو داري به يك جاي ديگر نگاه مي كني ولي اين طرف را هم داري. گوش هم همين طور است. اينجا چيز ديگري مي گويي، جاي ديگري را مي بيني ولي گوشت مشغول فضولي در گفتگو ها و حرف هاي ديگران است. كه ديگران دارند چه مي گويند؟
فلاني با تلفن چه مي گويد؟ زنم با دوستش پشت تلفن چه مي گويد؟ شوهرم با فلاني چه گفت؟ بچه ام پشت تلفن چه مي گويد؟ در همين فيلمي كه چند وقت پيش در تلويزيون ساخته بودند همين مرض را به تصوير آورده بودند، آدم خود به خود كه مريض اين طوري است.
كنار تلفن هاي عمومي، يك نفر دارد صحبت مي كند يك نفر در صف، نمي رود حريم بگيرد كنار بايستد مي رود خودش را مي چسباند به طرف، ببيند كه اين دختر جواني كه دارد تلفن مي زند، به چه كسي چي مي گويد؟
وقتي يكي دارد با تلفن عمومي صحبت مي كند فاصله بگير، يك طوري كه نشنوي. يا اگر هم هست مجبوري نزديك باشي، نشنو، توجه نكن به آن. به چيزي ديگري مشغول باش. بار اضافه براي چه مي خواهي برداري؟ اگر راضي نباشد گوش بكني، حالا حرف مهمي هم نيست. همين كه راضي نيست تجاوز است. حالا اين كه حرفي نزد چيزي نگفت كه حالا گفت يا نگفت، اصلاً راضي بود تو گوش كني يا راضي نبود؟ اگر راضي نيست تو تجاوز كاري.
همين گوش دادن به تلفن افراد، صحبت هاي افراد، حساس شدم، كنجكاو بودم، همين اين گوش دادن، چي مي گفت؟ چي كار داري چي مي گفت؟ راستي پچ پچ مي كرديد چه مي گفتيد، نا كس ها كلكها؟ همين شوخي شوخي ها، يعني مي داند اگر من مستقيم بگويم ناراحت مي شود يعني مي داند كه نبايد سوال كند كه چه مي گفت؟ ولي با شوخي، با طعنه، با خنده سوال مي كند.
حالا شما نگاه كنيد بعضي ها آنقدر بيمارند، صداهاي همديگر را ضبط مي كنند، الان هم كه مد شده تلفن هاي جهنمي كه دست افراد هست، دارد حرف مي زند، من صدايش را ضبط مي كنم، هيچ حرف مهمي هم ندارد، اما شما حق نداري ضبط كني، صدايش را ضبط كردم، دارم، بيخود كردي صدايش را ضبط كردي. من از او عكس گرفتم، تجاوز است.
بچه ي كوچولو داري، دو ساله، سه ساله است، راضي نيست، از او عكس بگيري يك عكس زشت از او مي گيري، بعد هم هي هِر هِر مي خندي، طرف لقمه در دهانش است از او عكس مي گيرند، حق نداريم اين دستگاه جهنمي را كه دادند دست ما هي هر دفعه از هر كس در خيابان عكس مي گيريم، راحت از ديگران اين تجاوز است. از خُر خُر اين عكس گرفتم ببين چقدر خرخر مي كند، راضي نيست عكس بگيري، از كار مباحش راضي نيست عكس بگيري.
آقا شما سوال كردي كه شما راضي هستي كه من عكس بگيرم يا نه. اصلاً نمي خواهد عكس دست شما داشته باشد اين تجاوز است. عكسش را يواش از آلبومش در بياور به من بده، عكسش را بدزد، به من بده. يك موقع هست كه آدم از يك جهت شرعي معقول منطقي يك عكسي از كسي بگيرد، يك بحث ديگرست كه در حد شرعي، شارع مقدس اجازه داده اما ما بسياري از عكس برداري ها و صدابرداري هاي مان تجاوز است حرام است.
براي چه صداي طرف را ضبط كردي؟ راضي نبود اين كار را بكني. اهل خانه صميمي ترين كسي كه داي با او زندگي مي كني، اگر راضي نيست از آن عكس بيندازي، ننداز. بعداً پاك مي كنم. نه چرا اصلاً مي اندازي كه بعد پاك كني. يا صدايش را ضبط كني يا هر چيزي ديگري، اين را بايد خيلي دقت كنيم.
وقت تمام است بقيه بحث بماند براي جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.