جلسه 041 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
12
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - شرح اسماءالله

در بحث اسم شریف احد و واحد دعای امیرالمومنین (ع) را عرض می کردیم به فراز آخرش رسیدیم. فراز آخر را هم خدمت عزیزان بخوانم.

«بارالها مرا از کسانی قرار مده که تنها نام را بی توجه به معنا می پرستند و مرا با گوشه ی چشمی از گوشه چشم هایت بنگر تا با آن قلبم را به معرفت خاص تو و به اولیائت روشن گردانی که تو بر هر کاری توانایی». در اینجا امیرالمومنین (ع) به یک آفت بسیار بزرگ در روابط بین انسان و خدا تصریح می کند و آن پرستش نام بدون معناست.

یعنی ما اگر دعوت شدیم به اسم و اسماءالله همانطور که در طول نزدیک به صد جلسه ای که با هم بحث داشتیم در اسماءالله عرض کردم وقتی می گوییم الله، رحمان، کریم، جواد، غفور، این الفاظی که به کار می بریم اسم الاسم هستند. اگر یادتان باشد این را توضیح دادیم. اسم عبارت است از یک کمال که از اضافه شدن یک کمال به یک ذات یک صفت به یک ذات ایجاد می شود. وقتی ما یک ذاتی داشته باشیم. یک کمال و یک صفتی را بگیرد جذب کند و آن صفت و کمال و با آن ذات اتحاد برقرار کند به آن ذات اسمی اطلاق می شود. مثلاً شما هر کدام تان یک ذاتید این ذات وقتی به مدرسه می رود به او کلمات را یاد می دهند حروف را معرفی می کنند بعد نوشتن و خواندن اینها را به او یاد می دهند و تمرین می کند. تا این که این را خوب یاد می گیرد به طوری که سواد ملکه ی او می شود. هیچ وقت دیگر سوادش از دستش نمی رود. توان خواندن و نوشتن از او جدا نمی شود. با وجود شما اتحاد برقرار می کند ذات شما یک صفتی را به نام سواد یک کمالی را به نام دانش دریافت می کند. حالا می گویند شخص با سواد شده پس این اسم که به کار می بریم می گوییم با سواد.

با سواد یک حقیقت خارجی هست. در خارج یک کسی را داریم که واقعاً با سواد است حالا مجبوریم به یک اسمی هم صدایش کنیم می گوییم این با سواد هم هست. لفظ برایش به کار می بریم ولی خود باسواد آن وجود شما هست که باسواد هستید لفظی را که برای شما انتخاب می کنند در سایر حرفه ها هم همین طور است مثلاً نجاری شما وقتی نجاری را دوره می بینید علمش را یاد می گیرید تمرین های لازم را انجام می دهید تا نجار می شوید، نجار واقعاً در خارج کی هست؟ شما هستید. لفظ نجار را بار می کنند روی شما به شما نجار می گویند.

پس اسم نجار روی شما به اسم شاعر به اسم نویسنده به اسم معمار به اسم مهندس به اسم دکتر هر چه که به شما بار می کنند: کریم، بخیل، خوب، بد هر چه که می گویند این در واقع یک وجود خارجی هست یک شخصی هست در خارج یک توانایی هایی دارد یک کمالاتی دارد یک دارایی هایی دارد برای اینکه از او خبر دهند مجبور هستیم در معرفی و در ارتباط از لفظ استفاده کنیم.

پس می گوییم الله. الله کلمه ای هست که حکایت می کند از یک ذاتی که در خارج وجود دارد حقیقتاً هست و عین وجود خارجی است عین وجود است و همه کمالات را دارد پس الله اسم نیست. اسم الاسم است. اسم آن وجودی که کمالاتی دارد، به او می گویند الله.

رحمان اسم الاسم است، یعنی اسم آن اسم است. نام آن نام است. پس وقتی می گوییم اسم هر جا کلمه اسم و نام آمد یعنی یک وجود خارجی که دارای، مهندس، دکتر، تاجر شاعر همه اینها حاکی از یک وجود خارجی می کنند. اگر به یک نفر بگویند شما چه کسی هستید؟ می گویید من دکتر هستم. یعنی اسم من دکتر است؟ نه.

یعنی یک ذاتی هستم که علم پزشکی را دارم و اتحاد با علم پزشکی برقرار کردم. لذا به من می گویند دکتر به من می گویند مهندس. به من می گویند شاعر. به من می گویند نویسنده. به من می گویند کریم. کریم بودن مهربان بودن، غفار بودن، عفوّ بودن، جواد بودن، جزء ذات من شده. پس من ذاتاً جواد هستم. پس من شدم جواد. شدم کریم. شدم غفور، شدم نویسنده، شدم شاعر، پس من این کمال را دارم.

حالا از آن کمال وقتی می خواهند تعبیر کنند برایش باید یک لفظی را بیاورند. پس آن لفظ اصطلاحاً می گویند اسم الاسم. آفتی که اتفاق افتاده در روابط ما با خدا و در روابط ما با خودمان این هست که ما بیشتر سرمایه گذاری مان در اسم بدون معناست، یعنی ما اسم را می خواهیم اما حاضر نیستیم برایش سرمایه گذاری کنیم.

یعنی نمی خواهیم آن صفت بر ما اتحاد برقرار کند. یکی شود. مثلاً یک خانم و آقا می گویند حالا که ازدواج کردیم می خواهیم خوشبخت شویم این لفظ خوشبخت لفظش است اما معنای خوشبختی یعنی یک زن و یک مرد اصول و قواعد خوشبختی را که علم هست این را اول یاد گرفتند بعد تمرین کردند تا به خوشبختی برسند.

وقتی می گوییم شادی و آرامش توجه بفرمایید خیلی دور خیز کردیم خیلی آمدیم عقب تا برسیم به این جا و این قضیه خوب جا بیفتد وقتی می گوییم قرآن فقط انسانی را مومن حقیقی می داند که شادی داشته باشد و آرامش و به میزان شادی و آرامش هر کس، هر کس در نزد خداوند مومن هست به میزان عشق و عاطفه هر کس.

هر کس انسان هست عشق، عاطفه، مهرورزی، شادی و آرامش اینها اسم هستند یعنی کمال مطلق دارای هستند هر جا کلمه کمال آمد هر جا کلمه دارایی آمد ما همه دنبال دارایی هستیم دانش که به درد ما نمی خورد کمال اگر یک جا آمد یادتان نرود اطلاعات به اضافه تمرین.

هر وقت اسم مهارت آمد، شادی، آرامش، حلم، صبر (و بشّر الصّابرین) (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون). چه کسی می تواند هر وقت مصیبت دید با خدا خودش را آرام کند با خانواده آسمانی اش خودش را آرام کند تا مصیبت دید فرو نریزد.

بگوید (ما رأیت الا جمیلا) بگوید قشنگ بود چه کسی می تواند وقتی از او کسی را گرفتند بگوید خدایا من محبتم به تو بیشتر شد حالا که این کس را از من گرفتی؟ چه کسی می تواند این طوری باشد؟ یک کسی که دارایی باید داشته باشد. یعنی دانش نیست. چه کسی می تواند هر وقت مصیبت دید بگوید (انا لله و انا الیه راجعون) خودش را آرام کند و دیگر مچاله نشود. احساس بدبختی به او دست ندهد. این یک کمال است.

کمال عبارت است از اینکه ما دانش را یاد بگیریم و این دانش را تمرین کنیم مثل سواد آموزی مثل خیاطی مثل نقاشی مثل گلسازی مثل گلدوزی مثل آشپزی. تمام کمالات انسان و تمام این هزارا تا اسمی که به ما هدیه داده شده که خیلی بیشتر از هزار تا هم هست همه اینها عبارتند از مهارت یعنی مهارت هستند دانش نیستند. اطلاعات نیستند.

اطلاعات برای شدنش را در اختیار ما گذاشتند باید تمرین کنیم تا بشویم می گوید من می خواهم غفور شوم از جهت اسم غفور به خدا نزدیک شوم اسم کریم به خدا نزدیک شوم شبیه خدا شوم تقرب به خدا پیدا کنم می خواهم جواد شوم می خواهم رئوف شوم می خواهم رحیم شوم می خواهم رحمان شوم هر چه می خواهی شوی باید بدانی این عبارت است از یک مهارت.

یعنی تو باید دانش رأفت دانش مهربانی، دانش رحمانیت، دانش رحیمیت را اول یاد بگیری بعد تمرینهایش را به خصوص در خانه انجام دهی هیچ جا برای یک انسان برای اینکه شبیه خدا شود بهتر و قوی تر از منزل وجود ندارد هیچ جا برای یک انسان برای اینکه بتواند شبیه خداوند شود مثل خدا شود اسماء خدا را جذب کند تعبیر مثل خدا شدن دقت کنید.

همان تعبیر نبوی هست (تخلّوا باخلاق الله) متخلق به اخلاق خدا شود هیچ جا برایش بهتر از محیط خانواده نیست چون محیط خانواده بالا پایین های زیادی دارد تمرین زیادی برای انسان ایجاد می شود تا بتواند اسم صبور، اسم رئوف، اسم رحیم، اسم جواد، اسم ستار، اسم غفور، اسم کریم، اسم عفوّ، اسم حلیم اسمهای زیادی را پیدا کند در خانه و متاسفانه مفت محیط خانواده را از دست می دهیم. چرا؟

چون فقط شعار می دهیم. یعنی ما اسم بدون معنا را دنبالش می گردیم می گوییم می خواهیم آدمهای خوشبختی باشیم آدمهای شادی باشیم آدمهای آرامی باشیم آدمهای قوی باشیم می گوییم می خواهیم تقرب به امام حسین پیدا کنیم به امام زمان تقرب پیدا کنیم فرزند قوی امام زمان سرباز قوی امام زمان باشیم اما وقتی امام زمان میدان می گذارد برای ما، که ما قوی شویم حاضر نیستیم در میدان برویم. تمرین را حاضر نیستیم انجام دهیم.

اینکه امام (ع) می فرماید: کلید همه ی بدبختی های انسان بی حوصلگی و تنبلی هست، همین است. این تاثیر در دعاهای ما هم گذاشته یعنی جوشن کبیر می خوانیم هزار اسم را می گوییم اما در کل ماه رمضان روی یک اسم تمرکز نداریم، یعنی فکر می کنیم اگر گفتند کسی جوشن کبیر را بخواند فکر می کنیم خواندن است. یعنی باید از روی لفظ بخوانیم (اللهم انی اسئلک باسمک یا الله) بعد بخوانیم (سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلّصنا من النار یا رب) یعنی باید جملات عربی بخوانیم یا رئوف، یا غفور، یا کریم، یا جواد بخوانیم همین طور برویم. خواندن نیست. ما فقط خواندنش را یاد گرفتیم. یعنی فقط خدا را با لفظ دنبال لفظ هستیم نام را می خواهیم نام یعنی کمال. اما بدون معنا، یعنی حاضر نیستیم برای محتوا سرمایه گذاری کنیم. وقتی هم خدا صحنه ای برای ما ایجاد می کند که ما می توانیم اوج بگیریم جیغ مان درمی آید با خدا درگیر می شویم با ائمه درگیر می شویم از میدان در می رویم مثل یک آدمی که جِر می زند مثل کسی که می خواست خال کوبی کند تا اولین سوزن را به او زدند گفت، آخ. چی است گفت هنوز من شروع نکردم خال کوبی کنم گفته بود یک شیر رو بازوی من بزن.

گفت: کجایش را می خواهی بزنی گفت: این دمش است گفت: حالا شیر دم نداشته باشد عیبی ندارد. نزن. دوباره سوزن بعدی را زد، آخ. این دیگر کجاست، این شکمش است. حالا شکم نداشته باشد شیر عیبی ندارد، این قسمتش را حذف کن. سوزن بعدی آخ. این کجاست؟ این یالش است. شیر بی یال و دم و اشکم کی دید.

می گوید پس من کجا را بزنم هر جا که می زنم می گویی لازم نیست، ما هم خیلی ادعا می کنیم خدایا به تو می خواهم تقرب پیدا کنم به ائمه می گویم (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم. می خواهیم در چادر شما باشیم. می خواهیم روز قیامت با شما محشور شویم. می خواهیم هم درجه شما باشیم.

50 سال در زیارت عاشورا می خوانیم و می گوییم (ان یجعلنی المقام المحمود لکم عندالله) امام حسین من می خواهم همان درجه تو و مقام تو را پیش خدا داشته باشم امام حسین می گوید می دانی درجه و مقام من یعنی چی؟

می دانی باید چند تا اسم را رد کنی؟ دوره باید ببینی. تا به امام حسین می گویی (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) تا به امام حسین می گویی (ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) امام حسین می گوید پسرم، دخترم، من از خدایم هست که تو بیایی پیش من جایگاه من، من لذت می برم تو مقام مرا داشته باشی درجه مرا داشته باشی.

اگر می خواهی باشد من شروع می کنم تو را تعلیم می دهم ما این قدر گاهی وقتها من خودم خنده ام می گیرد خانم و آقایی یا دختر خانمی، آقا پسری، معلمی، مهندس، دکتری، دانشجویی، می آید می گوید که آقا من می خواهم این کارها را کنم وقف امام زمان باشم، بعد برایش برنامه هم می نویسم تمرین به او می دهم که تو در خانه با پدرت این طوری باش بعد می آید می گوید اینجا چی است؟

تو اصلاً نمی خواهی بشوی من دلم می خواهد قهرمان جهان شوم. وقتی می خواهی قهرمان شوی باید چه کار کنی؟ باید برود باشگاه ثبت نام کند تمرین کند. اینها که تو بازیهای آسیایی مدال آورده بودند می گفت: من ده ماه خانواده ام را ندیدم. ده ماه از خانواده ام دور بودم و یکسره تمرین کردم. ده ما تمام شب و روز تا توانستم یک مدال بگیرم.

به او می گویند قهرمان. نفر اول برنده مدال طلا. افتخار آورده برای کشور. ما به امام حسین می گوییم می خواهیم مثل تو شویم. هم درجه تو، هم مقام تو، در بهشت پیش تو همین است دیگر (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره این یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله).

بعد تا امتحان پیش می آید، تا مسابقه می گذارند تا تمرین می خواهند به ما بدهند ائمه خدا. شروع می کنند یک تمرین به ما می دهند ما می زنیم زیرش، ما این را نمی خواهیم من از این بدم می آید، دقیقاً مثل آن کسی که در خال کوبی برای هر سوزنش آخ می گفت و آخرش هم نگذاشت خال کوبی کنند.

ما جیغ مان در می آید فقط می گوییم می خواهیم بشویم اما حاضر نیستیم در باشگاهش برویم هر کدام از اسم ها باشگاه دارد. الان ما یک سال داریم رو احد و واحد کار می کنیم. تا انسان می گوید من می خواهم به توحید برسم توحید کار کنم و موحد شوم، خیلی چیزها را باید تمرین کند تا برسد و بشود. والا کلاس یک کسی هم بگوید نه با گفتن من توحیدی ایجاد می شود نه برای خودم نه برای شما نه با شنیدن شما. این فقط اطلاعات است تمرین هایش کجاست؟

من دارم هر هفته یکسره به شما تمرین می دهم که شما تمرین ها را انجام دهید. ببین می توانی مشکلات و مصائبت را ندید بگیری و با خدا شاد باشی. اگر نه، موحدی در کار نیست. توحیدی در کار نیست. ببین می توانی شرک را کنار بگذاری. ببین می توانی تمام تکیه گاهت فقط خدا باشد. تمام دل خوشی ات خدا باشد، وجود خانواده آسمانی ات باشند.

به کسی به جایی به چیزی تکیه نکنی اضطراب از آینده سراغت نیاید. می توانی حمله از جلوی شیطان را رد کنی و کلی دلشوره نسبت به آینده در تو ایجاد می کند. می توانی اصلاً غصه آینده و بعداً را نخوری. این می شود تمرین. علی (ع) تمام حرف ها را زد، زد. آمد در آخر جلسه تیر خلاص هم زد. یک دفعه گفت، خدایا مرا از کسانی قرار بده که دنبال اسم بدون معنا نباشد. ما باید این را از ذهن مان بیرون کنیم که بخواهیم قوی باشیم، دارایی داشته باشیم و واقعاً شاد، آرام موفق، بانشاط، امیدوار باشیم در زندگی مان، سرباز قوی امام زمان یدالله باشیم. چون شما به خدا می گوییم (اللهم اجعلنی من جندک) من می خواهم سرباز خدا باشیم .آقا سرباز خدا، طرف سرباز یک ارتش هست. سرباز یک کلانتری می خواهد شود باید کلی مسیر طی کند.

خدایا من می خواهم سرباز تو باشم. جند تو از لشکر تو باشم. دعای سه شنبه است (اللهم اجعلنی من جندک) یعنی خدا بگوید این کارگر من است جنود من است رنگ من را دارد کارش کار من است و تو سرباز خدا شوی و خدا تو را برای ماموریت بفرستد و کار خدا را انجام دهی. خدا هر کاری داشت تو را بفرستد، نیروی خدا بشوی.

نیروی امام زمان، می روی بالاتر می گویی (اللهم اجعلنی من حزبک) من می خواهم حزب تو شوم، حزب خیلی نزدیک می شود. هم حزبی ها، خیلی به هم نزدیک می شوند. برای همین می روی بالاتر می گویی (اللهم اجعلنی من اولیائک) من می‌خواهم ولی تو باشم چرا؟ باز مسئله شادی و آرامش را مطرح می کند (فان اولیائک لاخوف علیهم) اصلاً اضطراب ندارند (و لا هم یحزنون) اصلاً غصه ندارند. خدا می گوید می خواهی بشوی خوب بیا تو گود. تمرین کن. بلا را برای ما می فرستد بلا کارش این است کار شیطان و بلا یعنی دو عامل خارجی شیطان در درون عمل می کند با اینکه خودش خارجی است و بلاها و سختی های مختلف در زندگی همه اش فلسفه اش این است که من اسم جذب کنم. شما یک قهرمان یک هنرمند دردنیا سراغ دارید یک هنرپیشه یک نویسنده سرغ دارید بدون زحمت اسم گرفته باشد.

این اسم به او اطلاق شود وقتی می گوییم دکتر یعنی این بنده خدا خیلی زحمت کشیده تا شده پزشک یا رشته های دیگر وقتی می گوییم مهندس یعنی چقدر درس خوانده چقدر ریاضیات خوانده چقدر تمرین کرده چقدر هندسه خوانده تا مهندس شده چقدر محاسبات کار کرده تا شده مهندس.

همین طوری کیلویی مهندس نشده، وقتی می گویی خیاط وقتی می گویی آشپز وقتی می گویی گلساز آقا زحمت کشیده تا این شده شما باور می کنید عزیزی که این را درست کرده به زحمت این گل به این زیبایی چینش کرده دهها صدها ساعت نشسته یاد گرفته تمرین کرده برش داده تا موفق شده گل به این زیبایی را درست کند.

تو وقتی می گویی خدایا من تو را می خواهم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خودت را می خواهم تقرب به تو را می خواهم ولایت تو را می خواهم هم حزب شدن با تو را می خواهم سرباز تو شدن را می خواهم خدا می گوید اگر دنبال محتوا نیستی از این حرفها نزن سرباز و هم حزب و ولی الله و (ان یجعلنی معکم) مقام محمود... اینها حرف است اینها لفظ است تو اسم را به کار می بری معنا را نمی خواهی.

اصلاً حاضر نیستی پایش بایستی اصلاً حاضر نیستی تو هیچ کدام از کلاسهایی که من می گذارم در هیچ کدام از باشگاههایی که من می روم تو ثبت نام نکردی. اول برو ثبت نام کن معلوم شود راست می گویی کجاست ثبت نام کردی کدام باشگاه پیش کدام استاد؟

کو وقتی که گذاشتی برای تمرین؟ برنامه بگیر من می گویم برنامه ای که می گیرید دو ساعت و نیم، سه ساعت باید وقت بگذارید برای برنامه تازه این برنامه نظری است عملی را باید در طول زندگی پیاده کنید تمرین باید کند یک نفر به شادی به آرامش یک نفر به قدرت یک نفر به جنداللهی یک تقرب حزب اللهی یک نفر به ولی اللهی برسد.

اینها همه اش تمرین می خواهد همه اش وقت می خواهد مثل زبان کامپیوتر مثل دکتری مثل مهندسی مثل هنر مثل تمام فنون و حرفه ها و صنایع آدم شدن هم همین است انسان شدن هم همین است. لذا وقتی دست به دعا می بری می گویی چرا دعای من اجابت نمی شود/

برای اینکه همه اش لفظ را داریم حرف می زنیم اصلاً ما معنا نمی خواهیم. طرف در مسجد نشسته بود به او گفتند ارث به تو رسیده طلای زیاد برایش در مسجد آوردند گفتند این به شما ارث رسیده پول زیاد طلای زیاد.

دوستانش پیشش بودند آنها هم گرفتار و فقیر بودند به همه آنها از همین طلا و پول داد یکی گفت: تو داری چی کار می کنی؟ می فهمی چه کار می کنی چطوری تقسیم می کنی؟ گفت: آقا من تا چند دقیقه پیش به خدا می گفتم خدایا بهشتت را به اینها بده به دوستان من چطور اگر خودم داشته باشم ندهم؟

من خودم دارم می توانم بدهم خدا می گوید مگر نمی گویی الان مشکل این را حل کن. خودت می توانی حل کنی یا نه؟ اگر می توانی یا الله. داستان طرفی که بالای سر سگش گریه می کرد. سگ مهربانی بود سگ وفاداری بود. خیلی وقتها از من دفاع کرد. خیلی وقتها به داد من رسید جان مرا نجات داد دارد می میرد گفت حالا چه شده دارد می میرد؟ گفت: گرسنه اش است. گفت: نان که داری به او بده بخورد گفت: نه من فقط برایش گریه می کنم. نمی توانم به او نان دهم. ما برای دیگران خوشبختی را می خواهیم اما وقتی که می توانیم در خوشبختی دیگران سهیم باشم یا در غم شان شریک باشیم حاضر نیستیم برویم زیر بار.

این دروغ است بعد اگر به خدا بگویی خدایا خوشبختش کن خدا مشکلش را برطرف کن خدایا گرسنه ها را سیر کن (اللهم ادخل علی اهل القبور السرور) این دعای یاست که هر کس بخواند در روایت داریم گناهان گذشته و حال و آینده اش آمرزیده می شود ولی همه اش مهارت است خواندن نیست که تو فکر کنی بعد از نماز بگویی (اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر) تا گفتی (اللهم ادخل...).

خدا می گوید برای مرده ها تو چه کار کردی؟ برای اهل قبور چه کار می توانی کنی که شاد شان کنی؟ من اگر حاضر باشم برای شاد کردن مرده ها صلوات نفرستم سوره حمد نفرستم شب جمعه حواسم نباشد ذکر نگویم دست در جیبم نباشد، خیراتی برای شان نکنم دارم دروغ می گویم پس (اللهم ادخل علی اهل القبور السرور).

اسم بدون معناست. معنایش کی می آید؟ برای چه می گویند اسم را بخوانید؟ این لفظ را تکرار کن؟ تسبیح بگیر اینقدر بگو فلان؟ فلان ذکر را بگو. برای اینکه این لفظ را که این مقدار عدد برای اینکه تو از این تکرار عمق پیدا کنی، بروی در معنا. سی شب، سی روز ماه رمضان گفتند بعد از هر نماز بگویید (اللهم ادخل علی اهل القبور السرور).

این لفظ را گفتند بگویید. معنایش چی؟ می گوید معنایش این است خودت یا الله این ماه رمضان خودت برای مرده ها یک کاری کن ببین چه می کنی، عرضه داری مرده ها را شاد کنی یا نه؟ آقا گاهی وقتها یک نفر عرضه دارد یک کاری می کند که هر چه مرده هست، آرام می شود. پایش را در قبرستان می گذارد هر چه عذاب و ناراحتی هست، در آن قبرستان برطرف می شود. شاد می کند. بلد است چطوری شاد کند.

(اللهم اغن کل فقیر) می گوید اسم بدون معنا. خدایا هر فقیری را بی نیاز کن. گفتی؟ تلاشت چی است؟ کو کار خیرت؟ چقدر از اموالت هزینه کردی برای رفع فقرا؟ چقدر از دیگران جذب کردی؟ آدم ممکن است خودش محدودیت داشته باشد بگوید می توانم مثلاً یک دهم حقوقم را بگذارم یک سوم حقوقم را بگذارم برای مستمندان بسیار خوب ولی این کافی است؟

نه باید تلاش کنی باید به دیگران بگویی از دیگران کمک بگیری تو اسمی داشته باشیم این گدایی برای خداست. بی شخصیتی نمی آورد برای انسان، شخصیت می آورد انسان دستش را دراز کند بگوید به دیگران کمک کنید صدقه بدهید این عزت می آورد. این آبرو می آورد. این چون می خواهد شبیه خدا شود این کار را می کند صدقه جمع می کند پول جمع می کند آقا کمک کنید برای خرج مسجد برای حرم برای حسینیه برای فلان کار . . .

(اللهم ادخل علی اهل القبور السرور/ اللهم اغن کل فقیر/ اللهم اشبع کل جائع) خدایا هر چه گرسنه است سیرش کن. واقعا الآن ما گرسنه نداریم اطراف ما گرسنه نیستند، خیلی گرسنه هستند داخل کشور خارج از کشور. آن وقت می شود ما تا خرخره بخوریم به آروغ زدن بیفتیم، آن وقت یک عده گرسنه باشند. اگر می خواهی تا خرخره بخوری بیفتی به آروغ زدن، چون مصرف مواد غذایی ما به اندازه بیش از یک میلیارد نفر می خورند این هفتاد میلیون خیلی مصرف زیاد است مصرف همه چیز زیاد است. در کشور ما اسراف حرف اول را می زند. در گاز هفده برابر ژاپن که صد و پنجاه میلیون جمعیت دارد ما گاز مصرف می کنیم. دو برابر چین، چین یک میلیارد و چند صد میلیونی ما دو برابر او مصرف سوخت داریم. برقمان همین‌طور، اسراف خریدهایمان همین طور، لباسمان همین طور، غذایمان همین طور، لوازم التحریرمان همین طور، روشنایی همین طور، اصلا اسراف داریم. ما مُصرف هستیم؛ حالا می خواهی بخوری بخور؛ اما چند نفر را سیر کردی از قبل تو چند نفر سیر شده اند.

این همه قرآن به اطعام تاکید کرده. یکی از خواهران مربی موسسه به ما می گفت (خیلی حالش بد بود) دیروز یک خانمی را دیدم همیشه هر وقت او را می دیدم، می دیدم این اخمو است یا ناراحت است، به او گفتم چرا اینقدر اخمو هستی؟ تا گفتم زد زیر گریه. کشیدمش کنار می گوید خانم من 21 ساله هستم ازدواج هم کردم ولی یکسره اینجا کار می کنم چون مادرم، بچه هایم، خواهر و برادرهایم، گرسنه اند یعنی پول غذا هم ندارم.

یکی گفت یک برادر 4، 5 ساله دارم این وقتی گرسنه اش می شود، نان هم در خانه مان نیست، مادرم اینقدر کتکش می زند مادرم مریض است دیگر روانی شده تا این بچه خسته شود خوابش ببرد. هیچی نخواهد. اطراف ما گرسنه هست. ما چند نفر را سیر کردیم، چقدر از وجود ما دیگران سیر شدند، چند فقیر از ما گرفتاریشان برطرف شده، چقدر واقعاً یک نفر دلش می سوزد و شب ها با این فکر. آقا پیغمبر فرمود کسی که صبح کند به فکر مسلمانها نباشد اصلا دین ندارد. ( من اصبح و لم یحتم بامور المسلمین فلیس بمسلم).

ما با طلبه های صد و یک کشور کار می کنیم. یکی از روحانیون عزیز آن هفته آمده بود از یکی از کشور های اروپایی بعد دیدم چند تا از این طلبه های اروپایی هم با ایشان هست آورده بودند موسسه. خیلی طلبه های محجوب زن و مرد، زن و شوهر آمده بودند دیدم می خواهد حرف بزند ناراحت است یک کاری می خواست بکند این طلبه ها ننشینند در جلسه بروند. ماهم خیلی تعارف کردیم برای شام بمانند. ایشان گفت بروند بهتر است. رفتند. گفت: اینها از اروپا به عشق اسلام آمدند در قم دارند درس می خوانند ولی برای غذا و لباسشان، برای کتابشان لنگ‌اند. آن شرایط آنجا را رها کردند؛ عاشق تشیع، عاشق امام زمان آمدند در فقر در قم درس می خوانند.

آن وقت اینجا بعضی ها همه جور امکاناتی دارند نسبت به ائمه، نسبت به دینشان، اینقدر شل و سست. خدا روز قیامت این ها را می گذارد جلوی ما، می گوید اروپا را ول کرده آمده در کویر قم نشسته و با فقر. می گفت اینها برای غذا مشکل دارند. بعد یک فیلمی به من نشان داد از شیعیان یکی از کشور های اروپایی. می گفت این شیعیان آنجا با مریضی با فقر با چه سختی دارند دینشان را نگه می دارند؛ از همه سخت تر که همه ی ما واقعاً آن شب گریه کردیم چند بار ما بغضمان ترکید؛ می گفت فلانی که شیعه ی همان اروپاست، فلانی به سختی کار می کند، خیلی مشکلات در زندگیش هست.

ولی وقتی دید من دارم می آیم ایران دو سوم حقوقش را داد به من گفت این را ببر حرم اما رضا، حرم حضرت معصومه. این را ببر بده به مقام معظم رهبری. من دوست دارم هدیه به ایشان بدهم. می گفت خودش از همه بیشتر احتیاج دارد. فردا خدا خدا شیعیان اروپا و آمریکا را می گذارد جلوی ما می گوید اینها توی آن سختی واقعاً ایمان آوردند. دخترهای پاک اروپایی، آمریکایی. پسرهای پاک که آنجا هستند که مقام معظم رهبری فرمود اینها مثل انبیا پاک هستند.

می گوید اینها توی آن شرایط حجابشان را رعایت کردند در آن شرایط دینشان را رعایت کردند. در آن شرایط حلال خوریشان را عایت کردند، در آن شرایط عشقشان به اهل بیت را رعایت کردند. پا کار ایستادند؛ شما چه کار کردید وسط کشور اسلامی؟ شکم هایتان همه سیر، همه دست تان به دهن تان می رسید، استاد برایتان زیاد، کتاب برایتان زیاد، محافل برایتان زیاد، جلسات برایتان زیاد، چه کار کردید؟

ما چه بگوییم؛ ما الان در موسسه خودمان چقدر مراجعه داریم برای لباس، برای کوچک ترین چیزهای بدیهی، خیلی کسانی که این مشکلات را ندارند، شاید باورمان نشود آقا شب گرسنه می خوابد. اینها شیعیان طلبه های خارجی چقدر داریم که الآن نیاز دارند برای کتاب لنگ است، برای یک لباس لنگ است، برای یک کفش لنگ است، کشورش را ول کرده آمده اینجا شیعه را یاد بگیرد که برود آنجا لااقل چهار نفر را بتواند شیعه کند. لنگ اند.

آن وقت یک عده تا خرخره می خورند؛ نمی گویم نخورید؛ بخور نوش جانت. ولی به فکر بقیه هم باشید یک کاری کن؛ یک تلاشی کن برای بقیه؛ چقدر افراد هستند امکانات مالی دارند، پس انداز دارند، زمین دارند خانه اضافه دارند واقعاً می توانند کار کنند از دیگران می توانند بگیرند تا فقیری وجود نداشته باشد. پس ما دنبال اسم بدون معنا نباید باشیم.

(اللهم اکس کل عریان). خدایا بی لباس ها را بپوشان. (اللهم اقض دین کل مدین) گرفتارها، بدهکارها را خدایا بدهی شان را برطرف کن توحید یعنی این. همین دعای فرج را بخوانیم و ببینیم ما چقدر نقش داریم همین دعای فرج آقا امام زمان (اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین) تو چقدر تلاش کردی که فسادی در جامعه اسلامی نباشد.

تو خانه خودت را شروع کردی فساد نباشد. در جامعه ات، در محله ات، در شهرت کجا تلاش کردی برای مبارزه با فساد؟ دوباره (اغن کلّ فقیر) برای مریضها چه کار می کنیم؟ بنابراین انسان نمی تواند یک انسان باشد نمی تواند موحد باشد نمی تواند ادعا کند من می خواهم انسان باشم می خواهم به بهشت برسم. بخواهم با پیامبر و آلش باشم در دنیا و آخرت مگر اینکه واقعاً یک شخصیتی باشد که به بیش از خودش و خانواده اش به بقیه فکر کند. امام فرمود: ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم. واقعاً برایشان فکر کند. غصه مردم در دلش باشد. سعی کند مردم را شاد کند. سعی کند غصه های مردم را تحمل کند. نسبت به دیگران نقش داشته باشد. دیگران برایش مهم باشند.

(هو انت هو انت) اگر این طوری نیستی، فقط دغدغه های شخص خودت و خانواده ات را داری. لاف انسانیت لاف ایمان، زدن است فقط لاف است فقط شعار است حالا دقت کنید. قرآن چه می گوید (و من الناس من یعبدالله علی حرف) سوره حج آیه 11. (و من الناس من یعبدالله علی حرف فان اصابه خیر اطمئن به و ان اصابته فتنه ان غلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره ذلک هو الخسران المبین).

بعضی از مردم هستند خدا را یک طرفه عبادت می کنند (علی حرف) یعنی یک بعدی خدا را عبادت می کنند می گویند خدا می گویند (لا اله الا الله) هیچ دلبری هیچ معشوقی جز خدا نداریم. عزیزترین کس مان خداست این حرف را می زنند اما دروغ می گویند.

(فان اصابه خیر الطمئن به) تا یک خیری به او می رسد می چسبد به همان خیر تمام دل خوشی اش همان خیر است یک شوهری گیرش آید یک زنی گیرش آید یک بچه ای به او بدهند یک اتومبیلی. (و من الناس من یعبدالله علی حرف) یک طرف است یک بعدی است حرف می زنند شعار می دهند که خدا عزیزترین کس ماست.

اما وقتی که می خواهند برای عزیزترین کسش که نشان دهند او عزیزترین کس است فداکاری های لازم را برای معشوق کنند می بینی حاضر نیستند نه دست از کمالات جمادی بردارند نه دست از کمالات گیاهی بردارند و نه دست از کمالات حیوانی بردارند.

لذا قرآن می گوید این آدم منحرف است این آدم فاسق است باز برویم سراغ آیه 24 سوره بقره اگر یک کسی گفت خدا باید آن هشت تا چیز ابا، ابناء، اخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارت و شغل و مسکن آنها عزیزتر از خدا برایش نباشد خدا، اهل بیت و جهاد برایش عزیزتر باشند تا به این مرحله نرسیدیم نمی توانیم بگوییم عابدالله هستیم.

(ایاک نعبد ایاک نستعین) این را نمی توانیم بگوییم باید به صدق برسیم تا یک خیری به او می رسد خدا را فراموش می کند می رسد به همان خیر. اصلاً یادش می رود این را خدا به او اده می چسبد به پول اگر خدا نمی خواست این پول را به تو نمی داد حالا که به تو داده خمسش را رعایت کن زکاتش را رعایت کن، به فقرا برس.

اگر یک همسر خوب، یک بچه خوب، یک پدر، مادر مناسب، یک علم خوب، یک استاد خوب، یک کتاب خوب نصیبت شده از این شادی و آرامش دیگران را سهیم کن، بخیل نباش، دور خودت و خانواده ات یک حصار بکش چون دیگر از آن خیر نمی بینی.

انحصار گرایی باعث می شود انسان از خیراتی که خدا به او می دهد خیر نبیند همان زهر مار انسان می شود (و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه) تا یک بلا به می رسد تا مورد آزمایش قرار می گیرد زود بر می گردد رها می کند این را خیلی خطرناک است شوهر می میرد میگوید من اصلاً خدا را قبول ندارم.

زن می میرد می گوید من اصلاً خدا را قبول ندارم بچه اش می میرد می گوید این چه خدایی است که بچه ام را گرفته، یک ذره مشکل مالی پیدا می کند، مشکل غذایی پیدا می کند، دینش را از دست می دهد. (انقلب علی وجهه) وجه یعنی صورت دقت کنید مثل اینکه یک کسی صورتش اینجاست مثل بنده وقتی کاملاً دگرگون شود یعنی برگردم می گویند انقلاب این را انقلاب نمی گویند.

این انحراف است انقلاب یعنی پشت و رو شدن کامل. (انقلب علی وجهه) یعنی اگر راه خدا را دارد می رود درست بر می گردد راه دشمنان خدا راه، راه مخالف خدا را می رود، یعنی صد و هشتاد درجه بر می گردد تا مورد امتحان خدا قرار می گیرد رابطه اش با خدا خراب می شود با ائمه خراب می شود با معنویت خراب می شود با نماز خراب می شود با ولی فقیه خراب می شود.

با نظام خراب می شود تا یک مشکلی پیش می آید به هم می ریزد. خدا یک شخصیت بی عرضه یک شخصیت ضعیف، یک شخصیت خوار و ذلیل، را چطوری ترسیم می کند تا به او یک چیزی می دهند به او می چسبد مست نعمت می شود.

بابا این نعمت را خود خدا به تو داده چرا رابطه ات با خدا چرا غافلت کرد نعمت از خدا؟ علم است جوانی، زیبایی، هنر، صدای خوب، پول، آرامش، خوشبختی، شادی است هر چه هست خدا به تو داده پس چرا غافلت می کند از خدا کند (و ان اصابته فتنه) چقدر این روانشناسی دارد چقدر روانشناسی پیشرفته است.

(و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه) زود بر می گردد بعد قرآن می فرماید: (خسر الدنیا و الاخره) این آدم اینقدر بدبخت است هم دنیا را از دست می دهد هم آخرت را، هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را چرا؟ چون بلای دنیا که قطعی است هیچ کس نیست در زندگی اش فتنه نیاید. امتحان نشود.

اصل اساسی سنت لا یتغیر الهی اصل امتحان است اصل آزمایش است هیچ کس نیست آزمایش نشود. (احسب الناس ان یترکوا ان یقولو آمنّا و هم لا یفتنون) سوره عنکبوت آیا مردم حساب کردند خیال کردند که آنها را رها می کنیم همین که گفتند ایمان آوردیم و امتحان نمی شوند تا گفتی (آمنّا) تا گفتی (ایاک نعبد) تا گفتی (ایاک نستعین) امتحان می شوید.

تا گفتی (لا اله الا الله) امتحان می شوی که واقعاً راست می گویی. یا نه. تا گفتی (اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک) سه تا باشگاه جنداللهی، حزب اللهی، ولی اللهی جلویت باز می شود. می گوید برو در باشگاه ببینم حاضری تمرینهایش را انجام دهی یا نه. برو کلاسش ببینم طاقتش را داری بشنوی یاد بگیری تا بعد تمرین کنی یا نه.

تو فقط اسم را می خواهی بدون معنا فقط لفظش را می خواهی مثل کسانی که می روند پول می دهند دکترا می خرند. دانشگاهی که سوء استفاده می کنند مدرک می فروشند چند میلیون بده یک دیپلم به تو می دهیم یک دکتر می دهیم لیسانس اینقدر فوق لیسانس اینقدر دکترا اینقدر ولی خودش هم می داند هیچ خبری نیست.

این بلا که سرش می آید آزمایش که می شود آزمایشش را که خراب می کند می بازد از آن چون (انقلب علی وجهه) از راه خدا هم دور می شود هم دنیایش خراب است چون باید فتنه را تحمل کند هم دست از خدا برداشته دیگر خدا فراموشش می شود می زند زیر همه قوانین اخلاقی قوانین شرعی قوانین الهی اصلاً به هیچی قانع نیست به هیچی پایبند نیست.

این آخرتش را هم از دست می دهد (انقلب علی وجهه خسرالدنیا و الاخره) بعد می فرماید (ذلک هوالخسران المبین) این یک خسارت، خسارت یعنی اصل سرمایه را از دست دادند، این خسارت آشکار است پس خدا با ما خیلی کار دارد بیهوده ما را خلق نکرد.

(افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون) حساب کردید ما بیهوده شما را خلق کردیم آوردیم تان به این دنیا میلیارد ها سیاره ها و ستاره و کیهان و کهکشان را به کار انداختم الکی می خواستم بازی کنم و پیشاپش ما نمی آیید معادی ندارید این طوری حساب کردید ما بیهوده خلق نشدیم.

پس باید یک مقدار خلقت را یک مقدار خودمان را یک مقدار ماوراء طبیعت را هدف خلقت مان را جدی بگیریم در این باشگاهها برویم ثبت نام کنیم مشغول شویم ما باید رشد کنیم نسبت به آخرت خودمان همه اش باشگاههای دنیایی است.

کلاس هایی دنیایی است کاربرد دنیایی دارد نسبت به ابدیت نسبت به قبر نیست به برزخ نسبت به قیامت و بعدش کمتر رفتم کلاس ببینیم استاد ببینیم دوره ببینیم و شدنی در کار باشد باید برویم در این جلسات شرکت کنیم در این باشگاهها شرکت کنیم انشاءالله توانایی به دست آوریم خوب بخش عملیاتی اش ماند بماند برای جلسه آینده.

والحمدلله رب العالمین.