امشب قرار بود نمودار ها را بیاورند که از روی نمودار ها نشان بدهیم مراحل خلقت و خلقت انسان. انسان یک گذشته دارد، یک حال دارد و یک آینده، آینده ی او هم دوتاست یکی آینده ی مشکوک و احتمالی است که عبارت است از عمر دنیا، نمی دانیم چقدر هست چه قدر زنده هستیم، همین قدر می دانیم که به تعبیر علی (علیه السلام) نزدیک ترین چیز به ما اجل هست، (اقرب الشیء اجل) این یک آینده ی احتمالی و مشکوک است هر لحظه ما ممکن است منتقل شویم به برزخ، در یک فضای جدید، یک شرایط زیستی جدید، قوانین جدید لوازم زندگی جدید که باید به تناسب آن عالم جدید انسان تجهیزات متناسب و سالم تعبیر می کند در لسان دین هست چه در روایات چه در ادعیه چه در قرآن کریم سالم، متناسب با آنجا با خودش ببرد، یک چیزهایی آنجا لازم هست که ما باید داشته باشیم باید با آنجا بخورد، تناسب داشته باشد با شرایط زیستی آنجا، آنجا هم یک عالم حقیقی هست با شرایط حقیقی و باید یک چیزی را ما از اینجا با خودمان ببریم که آن عبادت است از قلب سالم، یعنی قلبی که همه چیز ماست و ما فقط همان را هم با خودمان خواهیم برد. یک آینده هم داریم که آینده ی ابدی است همان که با وفات شروع می شود، نظام برزخی هست، قیامت 50000 ساله هست و حیات ابدی بعد از قیامت، این قطعی است دیگر مشکوک نیست. صد در صد خواهد آمد و ما به آنجا خواهیم رفت، سیر ما هم یک سیر جاودانه و ابدی است، قرآن حدود هشتاد مرتبه متذکر می شود جاودانگی انسان را به انسان که شما مرگی برایتان وجود نخواهد داشت، چند روز و چند ساعت دیگر وارد یک عالمی می شوید که دیگر این طرف کاملاً فراموش می شود، قوانین این طرف، ارتباطات این طرف نسبت ها، روابط، اعتبارات هیچ چیز از آن نخواهد ماند، همسری، فرزندی، پدری، مادری، ریاست ها مالکیتها، هیچ چیز نیست، آنجا یک شرایط خاصی هست که شما باید با آن شرایط تناسب داشته باشی باید دارایی های حقیقی متناسب با آنجا داشته باشی و یک سیر جاودانه هم سر راه تو هست تا خدا خدایی می کند تو زنده خواهی بود و نان خور مکتسبات خودت، اعمال خودت هستی.
آن چیزهایی که کسب کردی هستی، کلّ نفس بما کسبت... در هر دو آینده باید ما از فرمول گذشته درس بگیریم این که در روایات این را به ما تعلیم کردند که ما از گذشته درس بگیریم قوانین، قوانین ثابتی هست آینده چی خواهد شد همان چیزی که در گذشته شد، ما یک زمانی تولد پیدا کردیم شده یک سال مان، دو سال مان، 5،10، 20، 30، 40، 50 سال چطوری زندگی کردیم این چهل پنجاه سال را، الان که هر جا هستیم، هر شخصیتی داریم آیا ما واقعاً تناسب با شرایط زیستی برزخ داریم یا نه، یعنی اگر الان سوت پایان را بزنند ما سالم منتقل می شویم به برزخ یا نه، به قبر یا نه، دعایی که دائم الان می خوانیم (اللهم اخرجنی من الدنیا سالما) خدایا ما را سالم از دنیا خارج کن، من یکی از علائم سلامت را عرض کنم، اینها را در بحث قلب جداگانه عرض کردیم، علامت سلامت این هست که انسان وقتی اسم تولد می آید خوشحال می شود یعنی وقتی اسم وفات که تولدش به نظام برزخی هست می آید واقعاً قند در دلش آب می شود این طور نیست که اگر به او بگویند سرطان داری یا مثلاً می خواهی بمیری یا انسان پیری به او عارض می شود و بداند که چهار سال دیگر یک سال دیگر، هر لحظه ممکن است بمیرد اضطراب بگیرد شوق ورود به یک عالمی که میلیاردها برابر بزرگتر از اینجا، جذاب تر، زیباتر، کامل تر، با شکوه تر از اینجاست برای یک نفری که سلامت تحصیل کرده تمام دنیایش را هم پر از شادی و آرامش می کند. اساساً مومن بر همین اساس شاد و آرام است که روایت هایش را سال گذشته عرض کردیم، اشتیاق، ایجاد اشتیاق نسبت به آنجا، (شوّقوا انفسکم الی الجنه) به اشتیاق بیاورید خودتان را نسبت به بهشت، علامت سلامت این است که انسان نسبت به ابدیت انس دارد، نسبت به بهشت، نسبت به حضرت حق، نسبت به خانواده ی آسمانی خودش انس دارد، اشتیاق دارد که زودتر ملحق بشود به آنها، دلتنگی دارد از این که چرا فاصله هست بین او و خانواده ی آسمانی اش، دوست دارد زودتر به آن شرایط ملحق شود، شرایطی که فوق العاده شیرین، زیبا، عالی هست، این علامت سلامت است، یعنی هر چقدر انسان سالم تر می شود بیماری هایش را کمتر می کند، اشتیاقش بیشتر می شود، مثل یک کسی که مثلاً مریض شده غذا نمی تواند بخورد، هیچ چیز را میل ندارد، اشتهای طبیعی ندارد هر چی به او می گویند نمی تواند بخورد این وقتی که در جریان و مسیر بهبود قرار می گیرد کم کم طبیعی می شود، می بینی به خوردن، به نوشیدن، به انواع غذاها کم کم کم میل پیدا می کند.
وقتی که قلب انسان سالم می شود انسان به مرور زمان آلودگی هایش را، بیماری هایش را کم می کند اشتیاقش به نظام ابدی زیاده، اشتیاقش به نماز، اشتیاقش به خلوت، اشتیاقش به ذکر، اشتیاقش به دعا، اشتیاقش به سجاده، بخصوص، بخصوص، تأکید زیاد می کنند، اشتیاقش به تنهایی، به خلوت، به تمرکز خیلی زیاد می شود این علامت تمرکز است. وقتی انسان حوصله ی سجاده، نماز جماعت را ندارد، حوصله ی مسجد را ندارد، حوصله اذن و اقامه را ندارد، حوصله ی تعقیبات نماز را ندارد، حوصله ی سجده ندارد، حوصله ی رکوع و قنوت و قرآن خواندن ندارد حوصله ی شنیدن ندارد، حوصله ی زیارت ندارد حوصله ی آسمان را ندارد، حوصله ی خدا را ندارد، حوصله ی اهل بیت را نارد، الان شما نگاه کنید همین جا، این طرف یک خدایی که ما خدمت شان نماز می خوانیم. شش هفت دقیقه که دعای توسل می خواند حتی تحملش برای بعضی ها سخت است که مثلاً هفت دقیقه بنشیند دعای توسل بخوانند با چهارده تا نور مقدس، خلفای الهی حرف بزنند، چطوری ما کار داریم عجله داریم، برایمان سخت است تسبحیات حضرت زهرا سنگین است، تعقیبات سنگین است سجده ی شکر سنگین است، غفیله سنگین است، نوافل سنگین است، هیچ حسی نیست اصلاً این معلوم است یک بیماری خیلی خطرناک دارد در شخص، شخص دارد بازی می کند با خودش، سر خودش را با دنیا مشغول کرده، دنیا یعنی هر چیزی که نمی گذارد تو سالم باشی، اصلاً صورت مقدس یا غیر مقدس اهمیت ندارد، خیلی وقتها طلبگی آدم را بدبخت می کند.
اینقدر که اسان مشغول درس و بحث و کار و تدریس و کتاب نوشتن و کتاب خواندن و این چیزها می شود که اصلاً نمی فهمد که سالم نیست، فکر می کند این آدم مقدس و آدم سالمی هست دارد یک سره به اسلام و مسلمین خدمت می کند ولی نگاه می کنی می بینی نه شب دارد نه سحر دارد نه حوصله دارد نه تسبیح دارد، نه سجاده دارد، نه آسمان دارد، نه عشقی دارد، نه شوقی دارد، هیچ. این نهایتاً یک رشد عقلانی داردکه با علوم سر و کار دارد، شهوت علم، شهوت اطلاعات، شهوت عقل این را یاد بگیرم. آن را یاد بگیرم، این مدرک را بگیرم، آن مدرک را بگیرم، این تدریس را کنم، آن تدریس را کنم. این کار را کنم، آن کار را کنم این تدریس را کنم، اینجا همایش بگذارم، اینجا سخنرانی کنم، به خودش که می رسد می بیند اصلاً حوصله ندارد، برود در خانه بنشیند، به او بگویی آقا 24 ساعت تلفن همراهت را خاموش کن، تلفن منزل را هم قطع کن، می توانی یا نه؟ یک جمعه می توانی در خانه بنشینی راحت؟ تلویزیون را هم نگاه نکن، رادیو هم گوش نکن، کامیپوترت را هم خاموش کن، حوصله داری؟ اصلاً آن طرف کس و کاری داری در یک سری به اینها بزنی؟ رفیقی، دوستی داری؟ حضرت معصومه (سلام الله علیها) که آقا امام صادق (علیه السلام) می فرمایند که اگر به تنهایی اهل محشر ورا شفاعت کند خداوند می پذیرد. می بینی اصلاً با این خانم هیچ حسی، راهی اصلاً (یتمّها و تبرّک) و برای این که عذاب وجدان نگیریم یک زیارت می رویم ولی می بینیم اصلاً ارتباطی نیست این نشان می دهد دل سالم نیست یک مریضی دارد که این اشتیاقها را ندارد، چرا؟ چون قوا را عرض کردیم ما حسّ مان اگر محسوسات را می خواهد یعنی سالم است اگر حس با محسوسات ارتباط برقرار نکند شما نگران می شوید می روید دکتر می گوید من خوب نمی توانم ببینم دکتر عینک می دهد می گوید این با طول موج نمی تواند ارتباط برقرار کند باید برود عینک بگیرد، گوشش اگر با فرکانس ارتباط نتواند برقرار کند می گوییم مشکل هست نمی تواند لذت ببرد از صدا، اذیت ی شود خش خش می کند، سوت می کشد گوشم، می رود دکتر بالاخره دکتر یک کاری برایش می کند. بدنش حس نداشته بشد، بو را نتواند خوب استشمام کند، مزه ی غذا را نتواند خوب بچشد، به دکتر مراجعه می کند می گوید من از لذت، از زندگی اصلاً افتادم، خیال سالم آن است که با مخیلات خوب می تواند تصور داشته باشد، ارتباط داشته باشد و هم سالم آن هست که می تواند با موهومات ارتباط داشته باشد و لذت ببرد، عقل سالم هم آنی هست که می تواند فکر کند، می تواند بفهمد، می تواند کشف کند، تعادل انسان به این هست که بتواند کشف بکند، فکر کند، درک بکند، می گویند عقلش سالم است حتی ما یک موقعی که نتوانیم خوب فهمیم، یک وقتی می گوییم آقا من حافظه ام کند شده است خیلی چیزها را که بچه ها می فهمند من نمی فهمم شاگردهایم می فهمند اما من نمی توانم خوب درک کنم، آدم ناراحت می شود. تو هر بخش از معقولات هم که این اتفاق نیافتد آدم نگران است می گوید من املایم خوب نیست ریاضی ام خوب نیست، ریاضی ام خوب است ولی اصلاً از زیست شناسی خوشم نمی آید، زیست شناسی خوشم می آید، زمین شناسی را اصلاً نمی فهمم مثلثات درک نمی کنم، جبر درک نمی کنم، هندسه درک نمی کنم، اینها را درک می کنم، با منطق و فلسفه نمی توانم کنار بیایم، چون اصلاً درک درستی ندارم، از آن بدم می آید، این نشان می دهد این در نظام عقلانی مریض است ضعیف است ولی انسان عقل نیست، فرشته نیست، جنبه ی فرشته ای دارد، انسان فوق تجرّد و فوق عقل است، دل هیچ کدام از اینها نیست، دل غیر از این است، عقل غیر از این است، (الا من اتی الله بقلب سلیم) قلب سلیم یعنی چی؟ یعنی آن هم مثل بدن سالم جفت خودش و زوج خودش را بخواهد، چطور محسوسات زوج انسان هستند، حس زوج خودش را می خواهد، خیال زوج خودش را می خواهد، و هم با زوج خودش می خواهد رابطه برقرار کند، عقل با جفت و همسر خودش می خواهد ارتباط برقرار کند. قانون همسری در قرآن و قانون ازدواج چیست؟
چون قرآن همه چیز را زوج آفریده (سبحان الذی خلق الازواج کلّها) قانون ازدواج آرامش است اگر در یک خانواده ای ازدواجی صورت گرفت زن و شوهر دعوا داشتند معلوم است روابط سالم نیست، سنخیت وجود ندارد بیماری در روابط وجود دارد، زن و شوهر با هم مشکل دارند حالا یا تقصیر هر دو است، یا تقصیر یکی است یا یکی پنج درصد، یکی نود و پنج درصد، بالاخره یک بیماری هست و الا قرآن می فرماید: (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکونوا الیها)( اگر (مِن انفسکم) شد سکونت هم حتماً دارد، آرامش هم حتماً دارد قانون ازدواج آرامش است، سکونت است، علامت این که یک نفر دلش سالم است چیست؟ این که یک نفر بتواند با جفت خودش طوق عقل، قلب، قلب جفتش فقط الله است. قاعده اش را هم پیغمبر روز اول گفت دیگر از این مهم تر نیست.
خود پیغمبر هم از این مهم تر حرف نیاورده فرمود: (ما قال نبیّ و ما قلت مثل لا اله الا الله) نه هیچ پیغمبری و نه من هیچ حرفی بزرگتر از لا اله الا الله نیاوردیم، لا اله الا الله برای کدام بخش وجود ماست؟ نه برای حس ماست نه برای خیال ماست، نه برای وهم ماست، نه برای عقل ماست، برای قلب ما و دل ماست، برای بخش انسانی ما، آن بخشی که ما با داشتن آن بخش انسانیم، لا اله الا الله گزاره ای است که خبر ی دهد از جفت فوق عقل ما، دل ما، قلب ما، مال بخش های دیگر مان که نیست، و فلاح و رستگاری در این بخش است (قولوا لا اله الا الله تفلحوا). حالا اگر یک کسی با زوج خودش، اله خودش آرامش ندارد، شاد نیست، از او می ترسد انس ندارد، خوشش نمی آید با او حرف بزند از خلوت با او گریزان است از مسجد می ترسد، تکلیفی می آید مسجد، از سجاده وحشت دارد، با حرم انس ندارد، از شب می ترسد، از سحر می ترسد، از جمکران می ترسد، با تسبیح راه ندارد، کلام معشوقش را نمی خواهد بشنود، کلام معشوق به او آرامش نمی دهد بعضی ها ترجیح می دهند همیشه برای آرامش شان موسیقی گوش کنند چون این یک آدمی هست که خیال زده است یک موقع می گوییم یک موسیقی هست متناسب با بخش فطری تو تنظیم شده خوب آن یک بحث دیگر است، سازش، نُتش، شعرش متناسب با بخش فطری تنظیم شده، فطرت گرا این کار را کرده، بالاترین موسیقی قرآن است، این اصلاً با قرآن انس ندارد، نه خواندنش به او آرامش می دهد نه شنیدنش خوب این معلوم است که یک بیماری در انسان هست.
انسان نباید سر خودش را کلاه بیاندازد سر خودش را شلوغ کند این خوب نیست، سر خودش را اینقدر مشغول کند این قدر شلوغ کند که ببیند اصلاً از این حس و حال ها در وجودش نیست حالا یا شلوغی عقلانی داشته باشد، شهوت درس و علم و بحث و مطالعه و تدریس و به قول مرحوم نراقی، یا نه مسائل پایین تر از عقلانیت، کمالات حیوانی، کمالات نباتی کمالات جمادی یا مسائل اینطوری، شلوغ نکند سر خودش را، چون این بخش دوم غذا می خواهد، این بخش هم باید تغذیه شود، بخش اصلی ما همین است ما اصلاً به واسطه ی همین بخش انسانیم. اصلاً این بخش هست که دلیل خلقت مخلوقات هست.
(هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا) همه آنچه که در آسمانها هست برای این بخش آفریده شده بخش عقلانی، بخش پایین تر همه اش برای همین بخش است اصلاً خدا آفریده که این بخش بشود میوه، اگر انسان این بخشش فعال نشود میوه نمی شود، ما عقل نظری داریم می گوییم، آن (ما عبد به الرحمن) نیست، آن کشف می کند مخلوقات را، معلومات را، کلیات را، ادراک می کند، اما در مقام عمل آن باید سر ریز شود در دل، کی کشف های علمی سرریز می شود در دل؟ علم کی به ما کمک می کند، یعنی می ریزد در دل و باور می شود؟ به شرطی که اسیر وهم نباشد، همه می فهمند، عقلشان به آنها می گوید مرده با شما کاری ندارد، تاریکی ترس ندارد، یک فیلم ترسناک می بیند می فهمند که فیلم است این اژدهایی که است این ماری که هست این صحنه ای که هست همه اش یک چیز ساختگی است. کسی که از این ها وحشت می کند نمی تواند با یک مرده کنار بیاید، نمی تواند به قبرستان برود، عقلش اسیر وهم شده، وهم غلبه بر عقل دارد، دیگر عقل داده ی خودش را به دل نمی ریزد. وهم داده ی خود را به دل می ریزد، این دل ترسان، دل وحشت زده دارد، آدم وهمی این طوری است آدم توهمی که فرمول ها را خوب نمی تواند بگیرد و در مقام عمل نمی تواند پیاده کند توهماتش غلط است، پس این بخش کار نکند یعنی سالم نیست، یعنی بقیه ی بخش هایت هم کار کردن شان خوب نیست. آلودگی در بخشهای قبلی هست. در عمل فوق عقل که ما آلودگی نداریم. این فوق عقل مثل چشم است، این چشم خودش حقش این است که یک طول موج به آن برسد، وقتی به او نمی رسد اذیت می شود. از طریق درد به تو خبر می دهد برو دکتر یک فکری برای من بکن، می روی دکتر به دادش می رسی.
حواس، قوا همه شان معصوم هستند، جفت خودشان، زوج خودشان را می خواهند، حس، محسوس را خیال، مخیلات را، عقل معقولات، وهم موهومات را، فوق عقل هم الله را می خواهد. بینهایت را می خواهد، در این دیگر مشکل نیست این که معصوم است دارد کار خودش را می کند، اگر سالم نیست، اگر نمی تواند ارتباط برقرار کند، در مراحل قبلی یک جا مریضی ای، آلودگی ای، اختلالی ایجاد شده، که این هم نوعاً در وهم انسان صورت میگیرد، یعنی وهم هست، عقلانیات را به استخدام می گیرد، نمی گذارد عقلانیت، به داد دل برسند، عقل خودش را به وهم می رساند، مثل یک قاضی می ماند که خوب می فهمد مجرم کیست، بیگناه کیست ولی چون قبلاً خریدنش، به او پول دادند، هرچی این بیگناه مدرک می آورد، این اصلاً نمی خواهد مدرک ها را ببیند، این می خواهد بیگناه را محکوم کند، هرچه سند هم بیاورند، این نمی خواهد بفهمد، نمی خواهد توجه کند، خیانت می کند، چون قرار است آن کس که مجرم است تبرئه شود، دنبالش نمی خواهد برود، می افتد به یک بیماری بسیار خطرناک که این بیماری خطرناک را در بحث خانواده ی آسمانی داریم می گوییم که هم از طریق ماهواره دارد پخش می شود و هم از طریق موسسه عزیزان می توانند بگیرند، می افتد به یک بیماری به نام بهانه گیری، عقل دارد ولی بهانه گیر است این که آدم می گوید من بالا سر یکی از اهل علم رفتم و هر چه تلقین لا اله الا الله می کردم می گفت خدا خیلی ظالم است، اهل علم است سالها درس خوانده، عقلش مشکل ندارد ولی این قبلاً خودش را فروخته و شما نمی توانید به او بگویید خدا که تو قبلاً می گفتی سبحان الله، سبحان الله، یعنی دیگر خدا ظلم نمی کند، تا گفتی سبحان الله یعنی دیگر از آن طرف عیب نیست، عیب همه از این طرف است، یک کسی که می گوید سبحان الله و بعد خدا برایش زیر سوال است. به خدا نق می زند به چهارده معصوم نق می زند این معلوم است توهمی است معلوم است اطلاعاتش، درس هایی که خوانده، خدا ظلم نمی کند، خدا پاک است، منزه است، قدوس است، (بالاتر از سبحان قدوس است).
پس ما نباید خودمان را خیلی معطل کنیم، این که حالا ما فعالیتهای عقلانی مان، فعالیتهای قبلی مان چطور هست چه قدر دارایی نسبت به آنها نداریم، چقدر پیشرفت داریم، یک بحث، موضوع اصلی این هست که من الان در این لحظه ای که هستم اگر الان سوت پایان را بزنند، من را ببرند در برزخ، دارایی دارم یا ندارم؟ دلم سالم هست یا سالم نیست؟ می توانم آنجا زندگی کنم یا نه؟ آنجا شرایط زیستی خاصی دارد چیز خاصی هم می خواهد. دارایی خاصی می خواهد، همانطور که جنین از رحم مادر می آید اینجا هزار تا چیز باید با خودش بیاورد تا بتواند سالم زندگی کند، یکی اش را هم نیاورد باز گرفتار است، 999 تا سالم باشند، یکی سالم نباشد باز گرفتار است.
آنطرف هم یک همچنین ماجراهایی هست، یک کلیاتی یک اصولی، یک فروعی، یک قواعدی، یک چیزهایی لازم هست انسان با خودش داشته باشد، اصول دینی، فروع دینی، اخلاقیاتی، همه ی این ها باید جمع شود تا یک سلامت را تضمین و تامین کند، اینجاست که ما واقعا باید وقت جدی خودمان را بگذاریم برای بخش سالم سازی دلمان، سالم کردن خودمان، این که چه قدر درس بخوانیم، زود به اجتهاد برسی، زود عالم بشی، زود نویسنده، سخنران بشی، زود به چه نتیجه ای برسی، این ها فایده ای ندارد درجه ی اول اهمیت نیست، درجه ی اول اهمیت این است که این مسیر با سلامت طی می شود یا با سلامت طی نمی شود، یک جوان 13،14،15،16 ساله ی بسیجی، می بینی تو دل شب تو کردستان، زمستون سرد، تو کوه نصفه شب، از چادر بیرون می زند در آن سرمای کشنده می بینی که یک سجاده ای می اندازد، به عبادتی می پردازد، ساعت ها با خدا، با آسمان انس دارد، آن هم نه یک کوه سرد برفی و یخبندان ساده، یک کوه پر از دشمن، اما می بینی نه این خیلی آرام است، خب این سالم است، مسیر واقعاً درسته، می گویند آقا مثلاً هوا آلوده است آن هایی که ناراحتی قلبی دارند بیرون نیایند، یعنی اگر بروی بیرون برای قلبت ضرر دارد احتمال سکته هست، چه قدر هم الآن سکته ی قلبی و مغزی به خاطر آلودگی هوا زیاد شده، اول انقلاب سکته 60، 65 سال بود الآن شده زیر 30 سال، آقا برای این قلب صنوبری توی قفسه ی سینه ات خوب نیست نیا بیرون، ما همه ی هستی مان قلبمان است، یعنی دلمان، بیرون نیا یعنی چه؟
امام صادق به یک نفر فرمودنداگر می بینی می خواهی بیای بیرون غیبت بکنی، هیزی بکنی، ریا بکنی، حسودیت میشود در ارتباط اجتماعی از خانه بیرون نزن، اگر می بینی می خوای به یک نفر ظلم کنی از خانه بیرون نیا، بنشین در خانه یک جوری خودت را سالم کن، به داد خودت برس، همین جوری بزنی بیرون در حالی که این همه بیماری داری فایده ای ندارد، ما همه چیزمان دلمان است، همه چیزمان قلبمان است، باید سایر امورمان را بر اساس سلامت دلمان تنظیم کنیم، سلامت قلبمان، معاملاتمان، همام چهار چیزی که اصل هست انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکار، مهمتر از همه چینش فکری، مهندسی های فکری که این خیلی آدم را بیچاره می کند، آدم بدبختی هایش همه از فکر های غلط است، یعنی رفتارهای غلط, اعمال غلط، انتخاب ها و ارتباط های غلط همه از افکار غلط است، همه چیز را ما باید با سلامت بسنجیم، ملاک سلامتی هست، حالا که تنها چیزی که ما می توانیم تو دنیا داشته باشیم یک دل است، همه چیز مقدمه ی این است، قرآن ما را خیلی راحت کرده تکلیف ما را روشن کرده، چه قدر کار خیر کنیم، چه قدر با مردم ارتباط داشته باشیم، چه قدر تدریس کنیم، چه قدر نماز جماعت بخوانیم، چه قدر حرم برویم، چه قدر تبلیغ بریم، چه قدر ارتباط اجتماعی، سیاسی فعالیت داشته باشیم، چه قدر توی اقتصاد شرکت کنیم، چه قدر، چطوری می گوید این قدر سلامت قلبت حفظ شود.
اگر می بینی از سلامت قلب داری می افتی نمازش هم بد است، قساوت می آورد، زیارتش هم قساوت می آورد، دعایش هم قساوت می آورد، تدریسش هم قساوت می آورد، این باید سالم باشد، بزرگی که می آید نماز ظهر را می خواند، نماز عصر فرار می کند، می گوید من همهمه ی جمعیت دلم را لرزاند، چند هزار نفر آمدند پشت سر من نماز بخوانند، دیدم دلم لرزید، دیدم اخلاص ندارم، نماز عصر را نخواند و فرار کرد، به کجا فرار می کند؟ برای سلامت دلش فرار می کند.
نماز جماعت که دل آدم را اینجوری بریزد به هم فایده ندارد، نماز هست، ذکر هست، نماز شب هست ولی خب به درد نمی خورد، ( یک صلوات بفرستید) صلوات ضعیف برای سلامت قلب اصلا خوب نیست، خدایی نکرده به سلامت قلب لطمه می زند، چون فرشته ها لعنت می کنند انسان را وقتی نسبت به صلوت بی اراده و بی حال است، صدا را خدا به ما داده برای همین کار، اگر قرار باشد تن صدای ما، حنجره ی ما برای این کار به کار نرود اصلا خفه شود بهتر است ولی وقتی شما بلند صلوات می فرستید حضرت فرمود: برای سلامت دلتان خوب استنفاق را از دلتان می برد. الان هم خودتان احساس کردید وقتی صلوات بلند است دل آدم سالم می شود یک نشاط آخرتی و بهشتی انسان می گیرد ( برگه ها توزیع شود) در نمودار منحنی خلقت ما بعد از الله، الله را چه معنا کردیم؟ گفتیم ذات مستجمع جمیع صفات، کمال را عینا دارد و صفات عین ذاتش هستند.
یعنی همان وجود مطلق هستی مطلق، کمال مطلق، از الله تا جلوه ای که حق تعالی دارد که اسم های مختلف دارد، مشیت الهی کار می کند، یعنی مشیت الهی اقتضا می کند که این خلق صورت بگیرد، قلم را معنا کردیم، روح را معنی کردیم، عقل را گفتیم، مثل اعلی را گفتیم نور محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم)، این پس اول ما خلق الله اگر دیدید در روایات شیعه و سنی فرمود: نوری، العقل، القلم، اللوح منظور چیست؟ توضیح دادیم، اول ما خلق الله. عالم جبروت، عالم فرشتگان، موجودات بعد از این مرحله قرار دارند، این که سید الشهدا علیه السلام می فرمایند ما قبل از خلقت آدم، چند هزار سال قبل به فرشته ها تعلیم تسبیح ملائک یاد می دادیم، شاگردان ما بودند، از ما درس می گرفتند، این جور نیست که ما با خلقت بدنی حضرت آدم، اشتباه نگیریم، حضرت آدم در عالم پایین یعنی عالم ناسوت، آنجا پدر پیغمبر است، اما بالا فرزند پیغمبر هست، پس، آن بالایی را هر چه که می خواهد باشد شما به هراسی که می خواهید از او تعبیر کنید آن می شود حقیقت انسان، روحیکه در انسان دیده شده و نفخت فیه من روحی.
روحی که در انسان دمیده شده این هست، پس جنس روح ما از یک حقیقتی بالای فرشته ها هست، بدتر از فرشته هاست حالا می توانید با توجه به همین نقشه بفهمیم چرا در معراج جبرئیل یک جا مجبور است بایستد، دیگر نمی تواند بالاتر برود آنجا دیگر گیر می کند، آنجا مقام فرشته ای اصلاً تمام شده، مخصوص مقام انسان هست، فرشته دیگر آنجا برد ندارد، «لو ننعت المنه» اگر یک بند انگشت هم بخواهم بالا بیایم، اینجا دیگر آتش می گیرم، اینجا حد فرشته ای تمام شده ببینید حدش که عالم جبروت هست پایین تر هست، پس وقتی می فرماید: «نفخت فیه من روحی» از روح خودم در انسان دمیدم بدانیم از چه حقیقتی، از چه کمالی، کمالی که هیچ فرقی دیگر با خدا ندارد، «لا فرق بینک و بینها» (جز یک فرق) «الا انهّم عبادک» (در زیارت رجبیه می خوانیم) گفتیم که فرق الله آن بالا با پایینی ها چیست؟ این هست که الله ذات دارد و اینها ذات ندارند. فرقش همین است، آن خلیفه الله هست، مظهر الله هست اما ذات از خودش ندارد.
فقط گفتیم در این نقشه یک موجود هست که خودش ازخودش ذات دارد، وجود مطلق، هستی مطلق، آن قائم به خودش هست، هر چیزی غیر از الله قائم به الله هست، پس این حقیقت بسیار عالی که اسمش مثل اعلی هم هست، یعنی عالی ترین، نمونه از خدا. یعنی دیگر از این بالاتر نیست، این در انسان هست، علت این که انسان بینهایت طلب هست و اصلاً نمی تواند با فرهنگ زمین کنار بیاید وجود یک همچین موجودی در درون انسان هست نفخه ی آن موجود نمی گذارد هیچ انسانی محدود بخواهد، دیگر اجازه نمی دهد، چون آن قبلاً بالا را چشیده، معنای طلب را که جلسه گذشته توضیح دادیم یادتان هست، گفتیم وقتی ما طلب بینهایت نشان می دهد قبلاً بینهایت را ادراک کردیم، مزه بینهایت بودن را چشیدیم، با الله که می طلبیمش آشناییم، با کمال مطلق، حالا که آمدیم پایین در ناسوت، در طبیعت، نمی توانیم از آنچه که قبلاً می شناختیم و می شناسیم دست برداریم با آن سنخیت داریم دست برداریم چون ذاتمان جای خودش را می خواهد، وطن خودش را می خواهد.
«حبّ الوطن من الایمان» این می خواهد برود به وطن خودش، می خواهد برگردد به جای خودش، اصل خودش، «انا لله وانا الیه راجعون» می خواهد برگردد سر جای خودش و تا برنگردد آرامش پیدا نمی کند، لذا شما هیچ کس را، این که امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. برای همین هست که آن نمی تواند از اصل خودش دست بردارد فرقش فقط چیست، فرق او با امام این است که امام می داند الله مطلوبش هست رئیس جمهور آمریکا فکر می کند آن کمالی که این را آرام می کند در ناسوت گیر می آید، دارد آنجا تقلا می کند. امپریالیسم، ظهور بینهایت طلبی انسان هست، دیگر.
«ثّاقلتم الی الارض ارضیتم بالحیوه الدنیا اخلاء الی الارض» که قران می گوید، «اخلد الی الارض» همه اش برای این است که این شخص جاودانگی را در زمین دنبالش می گردد. این می خواهد اینجا جاودانه شود تمام تلاشش این است که اینجا جاودانه شود لذا، خدا رحمت کند حضرت امام (ره) را می فرمود که وقتی که آمدند سر ابولهب را ببُرند، ابن مسعود که کتک زیادی هم از او خورده بود، دیگر در جمع این رفت سرش را بِبُرد گفت: ابن مسعود تو نبُر، برای من افت دارد تو سر من را ببری، گفت آقا تو که مُردی دیگر فرق نمی کند کی سر تو را بریده، ببینید این جاودانگی انسان اینطوری هست، می گوید نه من خودم سرت را می بُرم، می گوید پس اگر تو می خواهی سر من را ببری سرم را از این بیخ ببر که وقتی می گذارند روی نیزه ها از بقیه ی سرها بالاتر باشد، این همه چیزش در همین دنیاست، یعنی اگر هم مُرد، سرش هم روی نیزه رفت آنجا هم برتری داشته باشد، علوّ داشته باشد آن ملک را حاکمیت را، علو را برای بعد از مرگش هم می خواهد.
پس اگر انسان با فرهنگ زمین کنار نمی آید، به همین علت هست، این که همه چیز را بی نهایت می خواهد از هیچ چیز راضی نمی شود به این علت هست، احمق کسی هست که این را بداند و بعد بخواهد در دنیا با چیزی از کمالات جسمی، طبیعی، مادی، حسی، خیالی و وهمی خودش را راضی کند، این می خواهد با این برسد خوب نمی شود، آن متناسب فوق عقل تو و دل تو نیست، دل تو هیچ چیز جز الله به او آرامش نمی دهد.
«الا بذکرالله تطمئن القلوب» (بذکر) بینهایت، الله را ما درست ترجمه کنیم، ما هی گفتیم الله خداست، بعد هم نمی شناسیم کی است، وقتی الله درست در ذهن ما جا بیافتد، انس بگیریم با این، وقتی گفت الله یعنی کمال مطلق، ذات مستجمع جمیع کمالات، الا بذکرالله، الا بذکر الله کمال مطلق تطمئن القلوب، کدام قلب؟ آن قلبی که بینهایت طلب است، قلبی که جز بی نهایت آرامش نمی کند. لذا یک کسی که دارد فرار می کند از خدا، می خواهد اینجا با یوگا، بعضی از برنامه های تلویزیون کارشناس آوردند، کارشناس هیچ چیز از آدم نمی شناسد، دکترای روانشناسی دارد اما هیچ چیز حالی اش نمی شد، اینها را می آورند تلویزیون، بعد می گوید شما اگر می خواهید آرامش داشته باشید مدیتیشن کنید یوگا کنید، اینطوری نیست، ما فقط یک چیز می تواند به ما آرامش بدهد. یاد خدا، نماز، اقم الصلاه لذکری نماز، یاد خدا، مدیتیشن بکنید وقتی کسی خیال زده هست، توهم دارد، مدیتیشن هم بکند مدیتیشن، یوگا، مخدری است مثل سیگار مثل مشروب که بله می تواند خوب باشد ولی چطوری؟ صورت مسئله را پاک می کند.
تو باید از مشکلاتت غفلت کنی، بعد از مدیتیشن چی؟ من این قدر آدم می شناسم اهل همین حرفها، از این تمرکزها، اوضاع روحی شان از همه بدتر است، ناآرام هستند، احساس شادی ندارند احساس آرامش ندارند، قرآن فقط مؤمن را وقتی دارای شادی و آرامش هست مؤمن می داند، ایمان هست که آدم را شاد می کند، آرامش می آورد برای انسان، یک کسی که الله را فراموش می کند، می فهمد که من دلم فقط با او آرامش پیدا می کند.
یک کسی که دارد از این حقیقت فرار می کند، در کمالات طبیعی دنبال این می گردد، فکر می کند اگر پولش زیادتر شود آرامش پیدا می کند، اگر مدرک تحصیلی اش بالاتر برود آرامش پیدا می کند، ازدواج می کند آرامش پیدا می کند، خانه ای دو برابر بشود آرامش پیدا می کند، مقام داشته باشد، رأی بیاورد، رئیس بشود این هیچ چیز نمی آورد برای انسان، دروغ است، مثل یک کسی هست که می گوید من چشمم درد می کند می گویند ما صدای رادیو را زیاد می کنیم چشمت خوب شود، فرکانس با طول موج اصلاً سازگاری ندارد. طول موج مناسب می خواهد، مثلاً یک کسی گرسنه اش باشد می گویند سنگ بخور، چوب بخور، کاغذ بخور، این را می کشد، ما هر چقدر بیشتر از الله فرار کنیم، هر چقدر برویم سراغ کمالات دیگر مثل آب شور دریاست که تو هر چه بخوری تشنه تر می شو هرچی بیشتر فرار کنی، هر چی بیشتر سر خودت را شلوغ کنی، آرامشت بیشتر نمی شود، اضطرابت بیشتر می شود ناآرامی ات بیشتر می شود می بینی 20 سال 40 سال نماز خواندی، روزه گرفتی، قرآن خواندی حرم رفتی، کربلا رفتی مکه رفتی ولی اصلاً آرامش نداری، وسواس، ناراحتی عصبی، پرخاشگری، زودرنجی، حسادت، تکبر، نخوت، ناآرامی، شاد نیستی، غر زدی، خندیدن نداری، مهربان نیستی، مال این هست که اینها هیچ کدام توجه نشده، اینها را گرفتار وهم مان کردیم، عادی انجام دادیم، همان که امام صادق (علیه السلام) فرمود، عادت کردیم نماز بخوانیم، عادت کردیم مسجد برویم، عادت کردیم حرم برویم، عادت کردیم درس بخوانیم، عادت کردیم تدریس کنیم، عادت کردیم، ذکر بگوییم، عادت کردیم، توسل کنیم، هیچ چیز اصلاً برای ما نداشته، جذبی نداشته، نماز هم که خدا می گوید بخوان، به موسی می گوید «اقم الصلواه لذکری» نماز می خوانید باید یاد من باشید، ما نماز می خوانیم یاد الله نیستیم، نماز می خوانیم، یاد کمالات چی هستیم؟ یا مشکلات درسی، علمی، آنها را می خواهیم حل کنیم یا مسائل پایین تر، سر نماز تنها کسی که با او حرف نمی زنیم کی است؟ می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین اما استعانتی در کار نیست، اصلاً تخاطبی صورت نمی گیرد سر نماز تا استعانتی باشد.
والحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.