جلسه 030 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
8
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - شرح اسماءالله

بحثمان درشرح اسم شریف احدو واحدبه توحید در استعانت رسید که فرمایش بلندی را از وجود مقدس آقا امیر المومنین علیه السلام خدمت عزیزان عرض کردیم یک فرازهایی را خواندیم و فرازهایی هم مانده که ان شاءالله با هم می خوانیم.

ایشان از قول خداوند تبارک و تعالی اینگونه فرمود که «آیا من بخیلم یا اینکه بنده ام مرا بخیل می شمارد؟ جواب چیست؟ بنده بخیل می شمارد. خدا که بخیل نیست او صمد هست و مطلق است. کمال مطلق مگر دنیا و آخرت از آن من نیست؟ مگر بخشش و کرم خوی من نیست. تمام دنیا تمام آخرت مال خداست چقدر خوب است که در سجده واردشده است این دعا یا من له الدنیا و الاخره* ارحم من لیس له الدنیا الاخره. ای کسی که دنیا و آخرت مال اوست* به کسی که نه دنیا دارد نه آخرت رحم کن.

چقدر زیباست این دعا. چقدر هم خوبست همیشه خوانده شود. حداقل در سجده ی آخر در نماز خوانده شود (یا من له الدنیا و الاخره* ارحم من لیس له الدنیا و الاخره) به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت رحم کن. اگر انسان از عمق دلش این را بخواند، هم برای قساوت قلب برای شکسته شدن دل برای انکسار و تزلزل این یکی از دعاهای بسیار مؤثر و خوب است. اگر انسان با توجه به معنیش این را بخواند. وقتی همه ی دنیا برای خداست، همه ی آخرت برای خداست، ما از چه کسی غیراز مالکش بخواهیم این را؟ از چه کسی بخواهیم؟

بعضی وقتها انسان یک شیفتگی پیدا می کند یا نیاز حقیقی نسبت به چیزی پیدا می کند که در ذهنش می گردد که چطور من می توانم به این آرزو برسم. بعد هم نگاه می کند می بیند ای وای من توانم چقدر کم است. او چقدر از من دور است. مگر می شود من یک زمانی به فلان چیز برسم. این دقت نمی کند که همه چیز دست خداست. لذا حالا ان شاءالله برسیم به اسمش آنجا بیشتر توضیح می دهیم که چند تا دعا وارد شده که انسان وقتی چیزهایی را که فکر می کند به آنها نمی رسد، ولی به آنها علاقه دارد به آنها نیاز دارد، برسد به آن. یکی «اللهم انی اسئلک من فضلک» خدایا من از فضل تو از تو می خواهم. فضل بالاتر از حق است. بالاتر از سزاواری است. خدایا من خودم می دانم شاید سزاوار نباشم، اما من از فضل تو می خواهم. شما فرض بفرمایید پیش یک آدم خوب پیش یک آدم مهربان یک استاد خوب است از شما خوشش می آید، درس خواندی، نمره ات را می بیند چقدر خوب جواب دادی بعد می بینی مثلا شدی نوزده، شدی نوزده و نیم اصلا خوداستاد حیفش می آید به تو نوزده. نوزده و نیم بدهد چند می دهد؟ بیست می دهد. حق ما چقدر بوده همان نوزده بوده، نوزده و نیم بود. اما استاد از فضل خودش چه کار می کند؟ اضافه می کند. فضل یعنی اضافه زیادی اضافه می کند این می شود فضل.

«اللهم انی اسئلک من فضلک»، این دعا خیلی خوب است. هر چیزی انسان بخواهد؛ چشمش یک اتومبیلی را گرفته، به آن هم نیاز دارد واقعا در شانش هم هست، اما ندارد. بنده خدا دعا می کند: «اللهم انی اسئلک من فضلک» و این دعایی که بعد از نماز صبح خیلی تاکید کردند که انسان بخواند «اللهم اغننی بحلالک من حرامک و بفضلک عن سواک» خدایا من را با حلال خودت از حرامت بی نیاز کن. من هیچ چشم داشتی به حرام نداشته باشم، هیچ طمعی به حرام نداشته باشم، به مال مردم، به ناموس مردم، به موقعیت مردم، به محبوبیت مردم، به خوبیهای مردم طمعی نداشته باشم. نگویم ای کاش فلان چیز فلان کس برای من بود. از خدابخواهم (اللهم انی اسئلک من فضلک) خدا مثل آن یا بهتر از آن را به من خواهد داد (اللهم اغننی بحلالک عن حرامک) من را با حلالت از حرامت بی نیاز کن و بفضلک باز هم چه آمده اینجا؟ فضل و بفضلک عن من سواک به فضل خودت از غیر خودت من را بی نیاز کن. من اگر نیاز دارم به درگاه تو بیایم. اگر چیزی می خواهم از تو بخواهم نه از کس دیگری. وقتی همه چیز مال خداست آخرت برای خداست ما از کی توقع داشته باشیم. عرض کردم مامشکلمان این است که خواستن بلد نیستم خواستن بلد نیستم. مشکل ما در دعا نیست در دعا خواندن هم نیست.

دعا خواندن را بلدیم اما خواستن را بلد نیستیم التماس بلد نیستیم بکنیم درخواست حقیقی نمی توانیم بکنیم دل به خدا می دهیم اما دلمان پیش چند نفردیگر هم هست غیر از خدا وقتی از خدا می خواهیم. همان لحظه که داریم گریه می کنیم هزار تا نقشه جداگانه هم اگر خدا نداد هم داریم. از خدا نمی خواهیم. و لا غیر. چون من و خدا غیره نه چیزی در ذهنم نیاید. فقط خدا اما نه ما می گوییم از چند نفر می خواهیم، می گویند فلانی و فلانی می توانند مشکلت را حل کنند یکی هم خداست. ما همیشه خدارا مثل بقیه می دانیم. یکی خدا حالابقیه هم هستند. خدا داد. داد، نداد آقای فلانی هست خانم فلانی هست. ما خیلی جاها که شکست می خوریم دعاها گریه زاری نذر و نیازهایمان اثر ندارد. همین هست که خدارا مثل یکی از کسان دیگر می دانیم. یعنی می گوییم خدا هم کسان دیگر این شد شد نشد. آن یکی اما نمی رویم به خدا بگوییم خدایا تو می بینی دل من و تو چون من از غیر تو چیزی نمی خواهم و به غیر تو امید ندارم و می دانم اگر تو نخواهی نمی شود. این را هم نمی رویم به خدا بگوییم.

با این حال نمی رویم اصلا بااین انکسار بااین تزلزل با این التماس با این بینش نمی رویم از خدا چیزی بخواهیم. خواستن بلد نیستیم. تزلزل بلد نیستیم.

یکی از اساتید می گفت من مکه نرفته بودم بعد یک تعدادی از شاگردانم آدمهای خیلی بزرگی بودند هم موقعیت دار در این کشور، بعد یک موقعی گفتم اینها که همه شان موقعیت دارند من تابه اینها بگویم من می خواهم یک مکه بروم راحت مثل آب خوردن اینها برای من فراهم می کنم. بعد یک دفعه به خودم گفتم چرا به اینها بگویم، چرا به بنده بگویم، به خدا می گویم یک دو رکعت نماز می خوانیم یک راز ونیازی کردیم به خداگفتیم. چند روز بعد یک کسی زنگ زد گفت مکه نمی خواهی بروی. گفتم: چرا! اگر بشود می رویم. گفت پاسپورت را بده گفتم من پاسپورت هم ندارم گفت عیب ندارد

شناسنامه ات را با چند تا عکس بفرست من همه ی کارهایت را می کنم گفت همه کارهایم را کردند بلیط آوردند جلوی در خانه دادند. یک وسیله همه فرستادند از درخانه من را بردند فرودگاه. آنجا چقدر خدمت به ما کردند رفتیم مکه مان و آمدیم. اگر خدا بخواهد. با خدا در خانه خدا.

یکی دیگر از رفقایمان می گفت یک آقایی پدرش مستطی شده بود. ولی از این زمین گیرها بود که با ویلچیر این طرف و آن طرف می رفت (صندلی چرخ دار) می گفت این پدرش را آورده بود که ببرد در پرواز ما بود. بعد بابا هر که می خواست از در بدهد برود مثلا سوار اتوبوس شود کسی نبود پدرش را ببرد. بعد از پلیس اجازه می گرفت گفت اجازه بدهید پدرم را بگذارم در اتوبوس. گفت خلاصه یکی این طرفش را گرفت یکی آن طرف را بردند گذاشتند داخل اتو بوس و در اتوبوس بسته شد آقا همین طورآمد تا پای هواپیما پای هواپیما هم باید کمک می کرد پدرش را می بردند بالا پدرش را بردند بالا در هواپیما هم بسته شد. این همه دید مثل این که یک طوری هست اینجا. جا هم بود و نشست و خلاصه آمد. آمد مکه. هیچی حاجی هم شد. حالا خداخواسته همه چیز برایش آمده بود. آنجا می گفت فقط یک روز دوروز مانده بود به پایان حج، لورفت که این قاچاقی آمده.

یک کتکی هم خورد از دست مامورها می ارزید یک کتک به یک حج می ارزید. شما اگر بروید پای خاطرات حاجی ها یی که اصلا فکرش را نمی کردند که حاجی شوند یا بروند مکه یا بروند کربلا ببینید، اصلا انسان زبانش باز می ماند که چطوری بوده این مثلا یا چیزهای دیگر پر از خاطرات خودشما همین طور زیاد است. هر کس پراست از چیزهایی که هیچ وقت فکر نمی کرده به آن برسد و رسیده. لذا حضرت داستان حضرت موسی را همیشه مثال می زند. می گوید موسی با زنش شب در تاریکی داشتند می آمدند خوردند به سرما و تاریکی خانمش هم وضع حمل می خواست بکند. نور را دید، آتش را دید رفت آتش بیاورد شد پیغمبر ... شد کلیم الله.

اصلا خدا یک کارهایی با بنده هایش می کند. اینقدر رفیق باز است این خدا، این قدر بنده نواز است که نگو. (کم من موهبه هنیات عطانا ) چه بسیار موهبتهای شیرینی که من لایقش نبودم و تو به من دادی. چه مصیبتها بدبختیها که تو از سرمن دفعش کردی ای خدا. چه مرگهای بد چه هلاکتهای بد چه انحرافها چه آلودگی ها چه گناهانی که تواز من برطرف کردی. چه سقوطهایی را که تو جلوی آنها را گرفتی. اگر خودم بودم و خودم هزار بار تا حالا خودم را بدبخت کرده بودم به هلاکت رسیده بودم. هزار بارخودم را جهنمی کرده بودم. ولی تو کمکم کردی. خیلی بنده نواز خیلی دوست باز. یک چیزی از آن می خواهی هزار تا چیز به تو می دهد. به شرط اینکه این را بخواهد. یعنی خدا را خوب ببیند. خوش بین باشد. درروایت یکی از شرایط خدا، خوش بینی به خداست. درحمله های شیطان توضیح دادیم شیطان دائما برای ما ناامیدی می آورد (نمی شود، نمی دهد، من بدبختم، من جهنمی هستم، من دعایم به اجابت نمی رسد، من نمیدانم، آدم خوبی نیستم، من خیلی گناهکارم) فقط یک سره این را به ما تلقین می کند. اما کسی که خدا را بشناسد. خیلی شاد است. خیلی خوش بین است به خداوند و خداوند هم می فرماید هر کس هر طور بهم نگاه کند همان طور با او رفتار می کنم. هر طور به من نگاه کند همان طور با او رفتار می کنم.

«مگر بخشش و کرم خوی من نیست؟» یعنی شما می گویی رحمان رحیم، می گویی جواد، می گویی کریم یعنی ذاتش این است ذاتش فیضان است. «یا دائم الفضل علی البریه» امشب می خوانیم ده مرتبه درخانه هایتان بخوانید یا ان شا ءالله مشرف شدید حرم بخوانید یا دائم الفضل علی البریه ای کسی که دائم الفضل باز فضل درش هست دائم الفضل بربندگانت هستی برمخلوقات هستی. یا صاحب الیدین بالعطیه عذر می خواهم یا (باسط الیدین بالعطیعه یا صاحب المواهب بالسنیه) دوتا دستانت را بازکردی که عطاکنی. صاحب بخشش های بزرگ هستی. امشب فرشته ای می آید ندا می دهد کسی هست بخواهد من ببخشمش کسی هست؟ کسی هست بیاید توبه کن، کسی هست بیاید آشتی کند، کسی هست مغفرت بخواهد؟ کسی هست حاجتی داشته باشد. ما اصلا نمی فهمیم شب جمعه یعنی چه، اصلا جمعه یعنی چه؟ با یک شب جمعه انسان می تواند سالها سالها عقب افتادگیش را جبران کند. ما درخواست و تمنا نداریم. خواهش در ما نیست. التماس در ما نیست. ما انکسار نداریم. ما بلد نیستیم گدایی کنیم. نگاه کن گداها را باید گدایی را از اینها یاد بگیریم.

چطوری قسم می دهند، چه جوری خودشان را به ذلت می کشانندن، چه جوری گریه می کنند، چطوری التماس می کنند. ما این تکبررا داریم که جلوی خدا نمی توانیم این کار را بکنیم نخوتمان خودشناسیمان و خدانشناسیمان نمی گذارد که این کار را بکنیم. فقر محضیم .غدیم. فقر محض ربط محضیم من من می کنیم. چون نمی شناسیم خودمان را.

« مگر فضل و رحمت به دست من نیست» باز نگاه کنید فضل و رحمت «مگر آرزوها سرانجام به من منتهی نمی شود» یعنی شمااز هرکس هم درخواست کنید درواقع ازخدا خواسته اید. اگر خدا نخواهد که آن نمی تواند به شما چیزی بدهد.

خدا نخواهد هیچ کس هیچی ندارد به ما بدهد. هزارا ن بار امتحان کردیم به کسی که امید داشتیم رفتیم سراغ او بدون خدا، دیدیم نداد بهمان. همان کسی که فکر می کردیم اگر برویم می دهد، توجه می کند، محبت می کند، دیدیم همان شخص بداخلاقی کرد بدخلقی کرد رویش را برگرداند. لذا اگر قرار است کسی هم به ما توجه بکند باید به خدا بگوییم: خدایا دل این را به من مهربان کن. نه این که خودم برم چاپلوسی کنم. نمی دانم کارهای دیگری کنم فکر می کنم این همین طور به من مهربان میشود. تالیف قلب مقلب القلوب کیه؟ خداست. یا مقلب القلوب والبصار. لذا شما در دعای مکارم می گویی خدایا کینه های مردم را به من برگردان به محبت تبدیل کن، یعنی تو باید این کار را بکنی. کما اینکه باید بگویم دل من را هم پاک کن نسبت به مردم. کینه ی من را هم نسبت به بقیه پاک کن. من دوست ندارم آدم ها را بد ببینم منفی ببینم. دوست ندارم از کسی بدم بیاید. دوست ندارم دل چرکین باشم ازکسی. چون این عذاب آوراست. هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را. ببینید باید به خدا بگوییم خدایا پاک کن دلم را (طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکبر) خدایا تو پاک کن همه اش خدا همه اش خدا تو موفق کن ما نمی توانیم ما اینگونه نیستیم ما خوار نمی توانیم بشویم ذلیل نمی توانیم بشویم. پرشکست ترین آدمها، پرگناه ترین آدمها که چهل سال سابقه معصومیت گناه مخالفت با خدارا داشتند، آدمهایی که سابقه مخالفت با معصوم را داشتند، وقتی خدا را شناختند؛ آنقدرطمع زیبا کردند به خدا که خدا قبول کرد. آنقدر بلد بودند چطوربیفتند به دست و پای خداآقابامعصوم جنگیده مخالفت کرده. یک حر را شمانگاه کنید. حر تمام عرضه اش در این بود که توانست درخواست کند. یعنی شکست. این چکمه هایش را انداخت گردنش دستهایش را هم بست با ذلت آمد کنار امام حسین گفت آقا من اشتباه کردم. ببخش. آمد در خانه خلیفه ی خدا. مظهر خدا امام حسین قبولش نکرد؟حضرت زینب قبولش نکرد؟ کی قبول نکرد حررا. با این که حر باعث شد امام حسین به کربلا بیاید؟ خواستند و ندادند ؟ نه. ما نمی خواهیم. حر خواست و دادند.

یزید به امام زین العابدین (ع) عرض می کند که من اگر توبه کنم بخشیده می شوم؟ می گوید اگر توبه کنی بله. قاتل حضرت زهرا(س) به امیر المومنین می گوید من پشیمانم. راهی هست که تو بگذری؟ می گوید بله هست. بیا اعلام کن همین. یک کلام اعلام کن که اشتباه کردی. می گوید نه. این خیلی ننگ دارد که من بگویم اشتباه کردم. بعد می گوید النار و للعار. جهنمش را می روم ولی شرمندگیش را نمی توانم. جلوی مردم اعتراف کنم اشتباه کردم؟ والا کی رفت به خدا بگوید خدایا من اشتباه کردم، من غلط کردم، من بدبختم، بیچاره ام، کمکم کن، «لا املک لنفسی نفعا» چقدر زیبا ست این تعقیبات نماز عصر (لااملک لنفسی نفعا ولا ضرا) خدایا من هیچ چیز ندارم. نه عرضه دارم نفعی را ،نه عرضه دارم ضرری را جذب کنم من هیچ چیزی ندارم خودم (و لاموتا و لاحیاتا و لانشورا). هیچی از خودم نیست. من سواد دارم، من استادم، من خودم مشاورم من خودم بهترین دخترها را برای پسرم می گیرم، بهترین پسرها دامادم می شوند، من خودم کارشناسم. نه. برو کنار قبر این بزرگان بگو یا سیدالکریم یا حمزه ای پسر موسی بن جعفر این پسرباب الحوائج، تو پسرباب الحوائجی، توعزیز باب الحوائجی، تو داداش امام رضایی، تو این قدر بزگ هستی که حضرت عتبدالعظیم به این بزرگی می آمد زیارت تو. یا طاهربن زین العابدین توعزیزیی من هیچ کاره ام به خدا این که می گویند تو هیچ کاره ای تو سواد داری من درسهایم سوادهایم اینها همه حرف هست من عرضه ندارم یک داماد انتخاب کنم عرضه ندارم یک عروس انتخاب کنم من اصلا عرضه ندارم یک زن انتخاب کنم برای خودم من نمی دانم چه کسی را انتخاب کنم با او ازدواج کنم. شما یک دستی بزنید بالا. شما یک دعایی بکنید برای من. من هیچ کاره ام. آقا من اصلا عرضه ندارم. من عرضه کار اقتصادی ندارم، من عرضه کار سیاسی ندارم، من عرضه ندارم خودم را درست بکنم. من اصلا عرضه ندارم جلوی خودم را نگه دارم. من عرضه ندارم خودم رامدیریت بکنم. شما کمک کنید.

یوسف سلام الله علیها «و ما ابرء نفسی» من اصلا خدایا من اصلا نمی توانم بگویم می توانم جلوی گناه بایستم. من اینقدر کرکری نمی خوانم. من اصلا مغرور به خودم نیستم. (ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی) خدایا رحم کن به من، من نمی گویم من می توانم گناه نمی کنم آلوده نمی شوم. خدایا کمک کن، من عرضه ندارم جلوی چشمم را نگاه دارم، عرضه ندارم جلوی خیالم را نگه دارم، عرضه ندارم. من بدبختم من بیچاره ام هیچ چیزی ندارم خدایا تو کمک کن. یا قوی ارحم عبدک الضعیف تو به بنده ی ضعیف کمک کن. یا لطیف ارحم عبدک الضعیف خدایا لطف کن به این بنده ی بدبخت و بیچاره ات. ارحم عبدک الجاهل به این بنده ی نفهم به این بنده ی جاهل به این بنده ای که هیچ چیز از خودش ندارد رحم کن. پیغمبر خداست، چقدر قشنگ است این ذکر چقدر کاری است این ذکرچقدر کاری است این ذکر چقدر قدرت دارد. (رب انی مغلوب فنتصر) خدایا ما می گوییم (خدایا) غلط می شود رب،رب، می دانی یعنی چه؟ یعنی ای صاحب من! ای مدبر من! ای کسی که تو مدبر من هستی. مالک هم توضیح دادیم در شرح صحیفه سجادیه یعنی چه؟ مالک یعنی تو ربط محض هستی. هیچ چیزت مال خودت نیست. هیچ چیزت. رب. رب یعنی این کلمه را وقتی کسی می گوید معنی اش را می فهمد تا می گوید رب یا مالک و مدبر می‌ آید عین فقر عین ذلت عین وابستگی و محض ربط بودن خودش را می بیند. پیغمبر خداست وقتی می گوید (رب )چقدر قشنگ می گوید رب و چقدر قشنگ شناختن اسماء خدا تاثیر دارد.

بزرگترین کاری که ما برایش به دنیا آمدیم همین است که ما اسماءالله را بشناسیم و از آن استفاده کنیم. بدانیم رب یعنی چه؟ «رب انی مغلوب فنتصر» خدایا من شکست خورده ام. آقا پیغمبر خداست. از بزرگترین پیغمبران خدا. قدرتمندترین پیغمبران خدا، از نزدیکترین و مقرب ترین پیغمبران خداست. «رب انی مغلوب فنتصر» خدایا من شکست خوردم کمک کن.

چقدر خوب است این فرهنگ ما، فرهنگ قدیمی های ما، خدا رحمت کند همه ی گذشتگان را خدایا به حق محمد و آل محمد به حق امام رضا به حق حضرت معصومه سلام الله علیها به حق امیر المومنین همه ی گذشتگان ما را مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات، امواتمان بد وارثان و بی وارثان همه ی شان را ببخش و بیامرز. الهی به امید تو. چقدر خوبه پشت یک ماشین می نویسد الهی به امید تو. باریک الله بااین معرفت. تا بیاید حرفهای مزخرف ، اسمهای مزخرف بعضی ها می نویسند پشت ماشینهایشان الهی به امید تو، یا رب نظر تو برنگردد. چقدر خوب می نویسند پشت این وانتها. راننده کامیونهای بامعرفت، راننده وانتهای بامعرفت، اهل توکل، پشت ماشین هایشان چقدر شعارهای زیبا می نویسند. الهی به امید تو. بسم الله الرحمن الرحیم.

چقدر خوب است. یا علی شروع کردن با اسم علی. یا علی اصطلاحاتش هم قشنگ است. دروغش هم قشنگ است. اگر راست بشود چه می شود؟ اگر راست بشود چه غوغایی می شود در دلهای ما. در زندگی ما. لذا آنهایی که حاجت دارند یک وقتهایی بنشینند ختم یا علی بگیرند. یا علی یا علی یا علی از امیرالمومنین (ع). محبوب خداست. یا اباصالح المهدی ادرکنی. بنشینید ختم اینطوری بگیرید. خدمت آقا امام زمان (عج). نمی توانی همانطور که دفعه ی قبل گفتم بیایید سراغ اموات بیایید سراغ شهدا بیایید سراغ اولیاء خدا بیایید درخانه اینها به اینها نزدیکترهستند بااینها انست بیشتر هست رابطه ات بیشتراست بیایید سراغ شهدا که پیش خدا چقدر عزیزاند اینها عندربهم یرزقون هستند. پیش خود خدا. بالاتر از بهشت. پیش خود خدا هستند. ببینید شما این همه ثروت به شما داده است. چقدر شهید ماداریم. چند تای آنها می توانند برای ما دست بالابزنند؟

نمی توانند دست بالابزنند؟ شهدا کریمند. آقا شما به یک آدم کاسب هم بروی بگویی من نیاز دارم انسان است در خودش می بیند که برود یک کاری بکند. می گوید این بنده خدا به من گفته من اگر بتوانم یک کاری کنم. به یک مسلمان بگویید همینطور حالا بیایی به یک شهید بگویید آقا، فرقی نمی کند آقای شهید خانم شهید این همه شهدا. ما در همین بهشت زهرای خودمان چقدر خانم شهید داریم چقدر آقای شهید داریم ما عرضه نداریم بخواهیم برای همین هم همیشه در پایین ترین وضع داریم زندگی می کنیم. با ضعیفترین وضع داریم زندگی می کنیم.

یک کسی یک کاری بکند که هزاران شهید گمنام هزاران شهید غیرگمنام یک شب جمعه دست ببرند برایش بالا. خدا شفاعت را بر ای همین گذاشته. دیگر شفاعت کجاست؟ آخرت است. چون ما عرضه نداریم. کسی عرضه دارد آخرت به شفاعت برسد که در دنیا از شفاعت استفاده کند. ما عرضه نداریم نه بلد یم برویم در خانه ی خدا نه بلدیم از شفیع استفاده کنیم. «امیدواران از غیر من چه انتظاری می توانند داشته باشند»

حرفهای خداست. مثل نیزه می رود در قلب آدم. امیدواران از غیر من چه انتظاری می توانند داشته باشند غیر از من از چه کسی می خواهند؟ آمد خدمت امام رضا (ع) عرض کرد آقا فلان سردار مامون روزه نمی گیرد. نماز هم نمی خواند. می گوید چون من شصت نفراز شیعیان را کشتم زن و مرد سر بریدم ریختم در چاه، دیگر من چطور امیدوار باشم خدا من را ببخشد! شصت تا آدم کشتم زن و بچه و مرد. امام رضا فرمود: بروبه او بگو ناامیدیت گناهش بیشتراز کشتن آن شصت نفر است. خیلی حرف هست ها این که ناامیدی گناهش خیلی بالاتر از آن شصت نفر است. ما با چه کسی طرف هستیم؟ با چه خدایی طرفیم. هیچ وقت هیچ کس را ناامید نمی کند. در را پشت سر هیچ کس نمی بندد. هیچ وقت راه بازگشت را نمی بندد روی کسی، شقی ترین دشمنانش هم به او امیددارند. سرسخت ترین دشمنانش بهش امید دارند.

خلیفه عباسی هست به خدا می گوید خدایا من جنایت زیاد کرم خیلی کشته. می گوید می دانم اگر معذرت خواهی کنم از تو می بخشی. ولی اینقدر بدم می آید از تو که هرگز از تو عذرخواهی نمی کنم. آخ آخ آخ آدم کجا برود. ولی می گوید من می دانم که تو می بخشی می داند. ما خیلی وقتها تکبر می کنیم. ما بی خود خودمان را درگیر می کنیم با خداوند. دوری های شیطانی، ناامیدیهای شیطانی، قهرهای شیطانی.

« به عزت و جلالم سوگند اگر آرزوهای همه آسمانیان» وقتی می گوید آسمانی ها یعنی شما هیچ عددی در مقابل آسمانی ها نیستید. هفت میلیارد آدم روی زمین هست الان، چند برابر همین هفت میلیارد فرشته فقط فرستاده برای اداره این هفت میلیارد آدم، صدها میلیارد فرشته دارند این یک دانه هفت میلیارد را جمعیت رااداره می کنند کارهایشان را، صدها میلیارد، آسمانی ها چقدرند؟ در آسمانهای دیگر فضاهای دیگر جاهای دیگر خداچقدر مخلوق دارد؟ عدد ندارد. هیچ کس جز خدا نمی داند.

«اگر همه آسمانی ها اگر آرزوی همه آسمانی ها و زمینی ها را گرد آورند و آنگاه امید هریک از آنان را برآورم از ملک من کمتر از بخشی از ذره ای کاسته نخواهد شد».

هیچی. انگار هیچ چیز ندارد. این خداست. نمی شناسیم. نمی دانیم که هست. حضرت می فرماید وقتی به مورچه می گویند خدا که هست ؟ فکر می کند خداهم چند تاشاخک مثل خودش دارد. ما خدا را آوردیم در حد خودمان. چون کوچک هستیم. علی (ع) می فرماید: آدمهای بد به هیچ کس نمی توانند گمان خوب پیدا کنند. چون همیشه از زاویه ی نگاه خودشان به دیگران نگاه می کنند. (الرجل السوء لایظن با حد الابصفه نفسه) همیشه آدمها از بدبختی های خودشان از آن مریضیهای خودشان به بقیه نگاه می کنند. اصلا نمی توانند خوش بین باشند. به خدا ما همیشه از کوچکی های خودمان نگاه می کنیم. حضرت می فرماید :این تعریفهایی که شما از خدادارید «مخلوق» اینها مخلوق های شما است. «مردود الیکم» این خدا نیست که شما دارید. ما باید واقعا در خداشناسی تجدید نظر کنیم. این خدا یی که واقعی هست را بشناسی و بپرسی و آن خدارا عبادت کن. آن خدایی که خدا هست اگر ما بشناسیم می ایستیم جلویش می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین. آن خدایی که خدا هست اگر ما بشناسیمش هم ازاو می ترسیم هم عاشقش می شویم. اگرخدای ما یک خدای بی عرضه است، اگر خدای ما جلوی گناهانمان را نمی تواند بگیرد، شادمان نمی تواند بکند، امیدهایمان را برآورده نمیتواند بکند دعایمان را اجابت نمی کند یک خدایی است که من با او شاد نیستم یک خدایی هست که من با آن قدرتمند نیستم با آن آرام نیستم این خدا های تو این خدا خدای مخلوق است. خدایی است که ما ساختیم برای خودمان. اصلاً خدای حقیقی نیست. ما باید دنبال خدای حقیقی باشیم. باید برویم دنبال یک روش اصولی یک برنامه ی علمی روش مند برای شناختن الله، الله یعنی چه؟ غیر از خداست. ما دیگر لفظ نداشتیم در فارسی برای الله گفتیم خدا. الله که خودش رابه این اسم معرفی می کند یعنی کمال مطلق. یعنی کسی که همه ی کمالات عین ذاتش هست. بی نهایت.

این خدایی که ما خلق کردیم برایش هم نماز می خوانیم. برای همین هم سرنماز اینقدر این خدای ما بی عرضه و ضعیف است، دو دقیقه ما نمی توانیم این قدر برای ما ارزش هست ما با یک حیوان هم صحبت می کنیم حواسمان هست داریم با آن حرف می زنیم.

من الان دارم صحبت می کنم شما شش دانگه حواستان دراین یک ساعت به من هست. اصلا همه تان حضورقلب دارید قوی ،یک ساعت به من گوش می کنید. ذهنتان هم هیچ جا نمی رود، اما این خداهایی که ما داریم به اندازه یک گوینده به اندازه ی یک کارتون به اندازه ی یک فیلم سینمایی به اندازه ی شخصی که داریم با او حرف می زنیم عرضه ندارد من ر ا به خودش جذب کند. نمی تواند من را به سمت خودش جذب کند که می بایستم با آن حرف بزنم. این خداها خدای مخلوق من است. خداهایی هست که خودمان درست کردیم برای خودمان. بعد هم جلوی همین خدا می ایستیم، می گوییم: بسم الله الرحمن الرحیم هر چه مال شایسته ی آن خدا هست به این خدایی که خودمان ساختیم می دهیم. به قول حضرت می فرماید: این خداهای شما خداهای وهمی هست که حالا این خدای وهمی است. حالا این خدای وهمی را چطوری کنار بگذاریم و آن خدا را چطوری بشناسیم در بحث اردوی اول و دوم توضیح دادیم. به مباحث اسماء الله و نسیم حیات و بازتاب نور آنجا مراجعه کنند عزیزان. آنجا مفصل توضیح دادیم. می گوید آن خداچطور خدایی هست. برای همین هم این خدایی که ما خلق کردیم به آن امیدی هم نداریم که در خانه اش نمی رویم. اینقدر هم بزرگ نیست که ما را به ذلت بیندازد. آن قدر عظمت ندارد که من به خواری بیفتم به گریه بیفتم. ولی امیرالمومنین چه کار می کند ببین با حضرت زهرا چه کار می کند این خدا. ببین خدای حضرت زینب چقدر بزرگ است که تمام کسانش را می گیرد از او بچه هایش را تکه تکه می کند، برادرزاده هایش را تکه تکه می کند، تمام دارایی برادرش را تکه تکه می کند خدا. بعد چاپلوسی خدارا می کند این خدای امام حسین (ع) اینقدربزرگ است که بچه اش در بغلش تیر بر گلویش می خورد عزیزترین خدا (الهی رضا برضاک تسلیما لامرک لا معبود سواک) من اصلا معشوقی جز تو ندارم. عشق بازی را نگاه کنید در چه حالتی. عشق بازی را ببینید در چه حالتی. آن حالتی که فوق تصور ماست. «عظمت فی السموات علی جمیع اهل السموات» به همه ی اهل آسمانها این حالت سنگینه ببین در آن حالت دارد به خدا می گوید جز تو دلبری ندارم. (لا معبودسواک یا غیاث لامستغیثین) عجب خدایی هست این خدا. این خدا یک خدایی هست که وقتی علی اصغر سلام الله علیه تیر در گلویش می خورد، لبخند به چهره بابا می زند. این خدا یک خدایی هست که وقتی آن همه مصائب به زینب کبری می آید (و ما رایت الا جمیلا). خدا یک وقتی سر پسر خانم را می اندازند جلویش، مادروهب، سر را برمی دارد پرت می کند جلوی دشمن، می گوید من چیزی که در راه خدا داده ام نمی خواهم.

این خدا یک خدایی هست که حر خوب شناختش. می گوید بابا من از دست بدهم این خدارا برای غرور و تکبرم! می روم عذر خواهی می کنم می روم آشتی می کنم. می دوند تیز است ولی خدای ما چی؟ ما مشکلمان در خداست ما برای همین باید بیاییم بنشینیم اسماء الله بخوانیم، یاد بگیریم که این خدا کیه. احد کیه. واحد کیه. رحیم کیه. رحمان کیه. باید بشناسیم. باید کار کنیم. ما باید قسمت مهم عمرمان را بگذاریم روی این خدا. چون برای این خدا آفریده شده ایم. باید کار کنیم .وقتمان را جوانیمان را عمرمان را جایی دیگر صرف نکنیم.

برای همین به دنیا آمدیم که با این خدا آشنا شویم که محبوب اصلی ما معشوق اصلی ما، مقصود ماست، اله و دلبر ماست و آخرهم کارمان پیش اوست و ماهم به سوی او برمی گردیم.

خدایا به حق محمد و آل محمد مارابه خودت بشناسان والحمدالله رب العالمین .