جلسه 023 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
7
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - شرح اسماءالله

بابتدای نوار ایراد داشت.

فی سبلیه فتربصوا حتی یاتی الله بامره ان الله یهدی القوم الفاسقین . خیلی آیه صریح و تند و شفاف هست خدا به پیامبر می گوید: به همه بگو اعلام کن قل به آنها بگو ان کان ءاباؤکم اگر پدران شان و أبناؤکم بچه های تان و اخوانکم برادران تان و ازواجکم همسران تان و عشیرتکم خانواده و فامیل عشیری شما و عشیرتکم و اموال اقترفتموها اموالی که جمع کردید و تجارتی که از کسادش می ترسید و خانه های که عاشق آن هستید و دوست شان دارید مسکن ترضونها دل به این خانه ها بسته اید در نزد خدا محبوبتر هستند در نزد شما محبوب تر هستند از خدا. یک، دو رسولش و سه جهاد فی سبیل الله اگر از این ها محبوب تر هستند این چیز های که شما دارید منتظر عذاب الهی باشید که خداوند هرگز فاسقین را هدایت نمی کند یعنی انسان در نظام محبتی ممکن است صالح باشد و ممکن است فاسق باشد آدم فاسق کیست؟

قرآن می فرماید آدم فاسق کسی هست که در نظام محبتی اش خدا و رسول و جهاد مهمترین ها نباشد محبتش خدا و مظاهر خدا رسول الله و جهاد فی سبیل الله اگر کسی این در وجودش نبود می گوید که این فاسق هست و آن چیز ها بدتر بود پدر، فرزند، برادر، همسر، عشیره، مال، تجارت و مسکن این هشت موردی که در قرآن ذکر شده می گوید اینها اگر محبوب تر هستند، در نزد شما هدایت بشو نیستید. ببینید اصلاً نبرد روی گناه نگفت که فلان گناه را انجام بده قتل انجام دهد نعوذبالله چی کار کند چی کار کند هیچ اصلاً این حرفی نمی زند کفر حتی در مورد کفرهیچ حرفی نمی زند نه کفر است نه نفاق هست نه گناه کبیره است هیچ هیچی.

اصلاً حرفی در مورد اینها نمی زند می گوید اگر حب در نظام محبتی تو این چیز ها بالاتر از خدا هستند تو فاسق هستی و هدایت هم نمی شوی والله لا یهدی القوم الفاسقین. یعنی فسق یعنی خروج از حالت طبیعی یک موجود حالت طبیعی یک انسان که از روح خدا هست و نفخه ی الهی هست حالت طبیعی او اینست که عاشق معشوق خودش باشد عاشق جفت و زوج خودش باشد فوق عقل ما روح ما که از جنس خداست طبیعی ترین حالتش این است که عاشق خود خدا باشد اگر نیست از حالت طبیعی خارج شده.

این از هر گناهی بالاتر است اساساً منشاء کند این یادتان باشد منشاء کند منشاء نفاق و منشاء همه انحرافات از نظام محبتی شروع می شود خوب دقت کنید این رمز، رمز بسیار بزرگی است یعنی ما از نظام محبتی انحرافها شروع می شود تا یک دفعه سر از جهنم در می آوریم علت اینکه یک عده کافر می شوند یعنی می پوشانند حقیقت را یا نفاق دارند یا دچار انواع و اقسام گرفتاری ها می شوند این علت انحراف و فسق در نظام است یعنی وقتی نظام محبتی به هم می ریزد همه ی مشکلات شروع می شود برای همین هم انسان باید خیلی مراقبت بکند در نظام محبتی خودش مواظب دل خودش و نظام محبتی خودش باشد که یک موقعی خدای نکرده این طرف و آن طرف نشود.

مشکل ما این است که ما به جای این که بیاییم سرمایه گذاری کنیم در نظام محبتی خودمان در رفتار های مذهبی سرمایه گذاری می کنیم یعنی می آییم نماز مان را زیاد می کنیم روزه ی خود را زیاد می کنیم حج می رویم کربلا می رویم سرمایه گذاری روی عمل می کنیم که لازم هم هست نه این که لازم نباشد ولی با وجود عمل زیاد نظام محبتی مان اصلاح نشده تا اصلاح نشود نظام محبتی، شما هر چقدر فشار بیاوری روی عمل مشکل حل نمی شود.

شما نگاه کنید یک مرجع تقلید به خاطر حب و بغض بیجا منشاء آن همه فتنه و فساد در مملکت ما شد چون نتوانست مرجع تقلید بود تا مقام، قائم مقامی رهبر هم آمد جلو ولی به خاطر حب و بغض های بیجایی که داشت طرفداری از منافقین و ریبرالها و بغض نسبت به حزب اللهی ها. شما نگاه بکنید سر از کجا در می آورند آن همه زحمات هدر رفت امام فرمود: من شما را عادل نمی دانم شما حرام است درس بدهی حرام است کلاس بگذاری حرام است فتوا بدهی حرام است ملاقات داشته باشی و خائن هستی خیلی تعبیرات، تعبیرات تندی هست بعد امام یک جمله ای دارد که خیلی کمر شکن است که می فرمایند تاریخ پر است از خیانت علمای اسلام به اسلام چطوری می شود علمای اسلام به اسلام خیانت کند به خاطر عدم تنظیم حب و بغض شان ما اصلاً از دل غافل می شویم از نظام محبتی مان.

بعد سرمایه گذاری رو حجم عمل می کنیم یک دفعه می بینیم از دورن منفجر شدیم می گوید نه شما باید حواس تان به دلتان باشد دیشب این روایت را می خواندیم امام صادق علیه السلام فرمود: که مرد پنجاه سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نشود چطوری می شود برای اینکه براساس رابطه ی وجودی و محبت تنظیم نمی شود و نیست تا این هم حل نشود. یعنی انسان تا این مشکلش حل نشود دست به قلبش نبرد و روابط وجودی خودش را تنظیم نکند بودن حجم زیاد عمل نجات دهنده نیست اما اگر انسان نظام محبتی اش را عوض کرد با حجم کمی از عمل نجات پیدا می کند با یک مقدار کم نجات پیدا می کند این را من خواهش می کنم خیلی دقت کنید ما چقدر آدم های داشتیم که حاضر بودند برای اسلام کشته شوند شمشیر بزنند فداکاری کنند اما بغض حضرت زهرا و امیرالمومنین را در دل داشتند آقا دیگر از زن پیغمبر به پیغمبر که نزدیکتر نمی شود زن پیغمبر بود ولی چون بغض حضرت زهرا را دارد می بینید، سر از کجا سر از چه جنایتهای در آورده تا کشت و کشتار با امیرالمومنین علیه السلام و مقابله با او می ایستد اصلاً شما بیایید بروید تحلیل بکنید از نظر معرفت نفس تحلیل کنید تمام انحرافات و اتفاقات.. صدر اسلام به بعد جریان صقیفه بیایید بیایید در این سمت می بینید که همه ی آن به همین نظام بر می گردد.

نامه ی امام را یادتان هست خواندم برایتان در نامه اش نوشته بود من هرگز یک لحظه هم به این آقا ایمان نیاوردم هیچ ارادتی هم به او ندارم از یک طرف امام صادق می فرماید به خدا قسم اینها یک لحظه هم به پیغمبر و خدا ایمان نیاوردند از آن طرف او خودش قسم می خورد به معاویه که من یک لحظه هم ایمان نیاوردم، ولی دولا راست شدن و مخلصیم و چاکرتیم و نوکرتیم و دخترش را بدهد به پیغمبر و فلان و بهمان.

رابطه ی خانوادگی خوب اما در دل خیلی آشوب ما اینجا زمان جنگ و جبهه ها چقدر احتیاج داشتند افرادی بودند که در خانه های شان میلیونی روضه می انداختند میلیونی خرج می انداختند برای امام حسین اما اگر خدای نکرده سخنران بخواهد یک چیزی راجع به جبهه بگوید جلویش را می گرفتند می گفتند آقا فقط روضه بخوان اینجا مردم جمع شدند روضه بخوان و گره کنند مشکل هم می پوشیدند زیارت عاشورا، سینه زنی های شان، عزاداری های شان، مطلقاً تبری و تولا نداشتند به معنای حقیقی نداشتند یک دکانی هست برای خودشان برای ارضاء و تخلیه ی خودشان ائمه خودشان، تک تک شان در جبهه بودند بعد این ها اینجا برای ائمه روضه می گرفتند ( پشت جبهه) مجالس می گرفتند پولشان را اینجا خرج می کردند اما به هیچ وجه به سمت جبهه نگاهی نداشتند.

پس این یادمان نرود که تو برقراری روابط وجودی محبت خیلی اهمیت دارد بعضی شما بخواهید تلاش کنید استاد گفته فایده ندارد حالا می خواهم نتیجه بگیرم مثلاً نگاه کنید افرادی داشتیم که با خدا عبادتهای زیادی می کردند ولی بدون محبت خدا از خدا چی می خواهند یعنی از نظر عقیدتی فهمیده بود این خدا همه کاره است مثل یک آدمی که می خواهد به شاه خودش را نزدیک کند شاه را بچاپد ولی محبتی نسبت به شاه ندارد فقط می خواهد بچابد می خواهد به یک قدرت برسد می خواهد خودش را ارضاء بکند.

ما آدم های داریم که می آیند نماز شب می خوانند ریاضت، مراقبت، ذکر های طولانی که می خواهند به قدرت برسند مثلاً بتوانند افکار دیگرا را بخوانند بتواند بک مقدار کشف و کرامتی طی الارضی، ارتباط با جنی، احضار روحی، چیزی پیدا بکند من بار ها دیدیم این افراد بعد از اینکه یک مدت سرخورده می شوند کار شان به نتیجه نمی رسد فحش می دهند به خدا می رود جمکران مثلاً برای مریضی اش دعا بکند برای باباش دعا کند برای پسرش همین های که اسم آورده، بابا، بچه، داداش، همسر، خانواده، می رود جمکران برای این دعا کند می روند حرم امام رضا بودی این دعا بکند امام رضا محبوبتر از اینها نیست برایشان برای همین هم اگر مریض شفا پیدا نکند و بمیرد با حضرت قهر می کند کاملاً رو نظام محبتی اش با حضرت تأثیر منفی می گذارد روحیه اش کاملاً خراب می شود با خدا روحیه اش خراب می شود کافی است، یک عزیزی از او بمیرد کاملاً می ریزد به هم یعنی با خود خدا محبوبش نیست امام رضا محبوبش نیست.

امام زمان محبوبش نیست لذا رفته آنجا از امام رضا از امام زمان دنیا بگیرد می گوید آقا من می دانم نظام اسباب و علل دست شماست بدهید به ما تا اینجا خوب می آید ادبی می آید اخلاقی رعایت می کند ما گدای شماییم اما اگر ندهند خلاصه آن روی سکه معلوم می شود فی تقلب الاحوال علم جوارحه. یک آقایی گاوش داشت می مرد به خدا گفت: که من سه روز روزه میگیرم من، گاوم شفا پیدا بکند زودتر هم به خاطر این که خدا را در رودروایستی بیاندازد سه روز روزه را گرفت بعد از سه روز روزه گاو مرد شد ماه رمضان گفت من هم سه روز روزه ماه رمضان را نمی گیرم این طوری است خیلی ها با خدا حساب کتابهای اینطوری دارند یعنی اصلاً نظام، نظام محبتی نیست.

نظام دوست داشتن خدا به این معنا که خدا دوست من است، رفیق و معشوق من است و محبوب من است و امام رضا این طوری است امام زمان این طوری است از همه کس هم بیشتر دوستش دارد نه این طوری نیست لذا پیامبر فرمود هرگز مومن نیستید تا مرا بیشتر از خودتان و خانواده تان مرا بیشتر از خاندان خودتان و جان مرا بیش از جان خودتان دوست داشته باشد و الا هرگز مومن نخواهید بود صریحاً دارد می گوید مومن اشداء اتصالاً در روایت داریم مومن اشدالاتصالاً است به خدا از شعاع شمس به خودش شمس نور خورشید با خود خورشید چقدر فاصله دارد؟

می گوید اتصال مومن به خدا این طوری است برای همین همه حرمتش از کعبه هم بالاتر است خوب حالا این دعای رسول خدا را دقت کنید یک مبنای خیلی زیبا به ما دارد می دهد خواهش می کنم خوب دقت کنید نکات لطیفی دارد این دعای حضرت اللهم ان یاسئلک حبک خوب حالا ما که نظام حبی مان خراب است چه کار کنیم؟

می گوید آن را از خود خدا بخواه برو دم در خانه خدا التماس کن خدایا این دل ما را عوض کن ما بدبختیم ما شکست خورده ایم، ما باختیم خراب کاری کردیم نظام ذهنی ما را عوض کن خدایا اللهم انی اسئلک حبک از خودت محبتت را می خواهم و حب من یحبک و دوست داشتن کسی که تو را دوست دارد این را از تو می خواهم خدایا چرا این را می آورد این خیلی لطیف است خواهش می کنم دقت کنید. ما ها خیلی وقتها می چسبیم به خدا برای اینکه بتوانیم کسانی که دوست خدا هستند دشمنی بکنیم یعنی رابطه را با کد خدا قوی می کنیم تا بتوانیم دور و بریهایش را له کنیم این طوری.

برای همین شما می بینید افرادی که اصلاً محبت پیغمبر را نداشتند می چسبیدند به پیغمبر دختر به او می دادند دختر می گرفتند از او ببینید چطوری بود دشمن های حضرت پدرزن هایش بودند دو تا پدر زن های حضرت دشمن های حضرت و امیرالمومنین بود اصلاً مسیر خلافت و مسیر تاریخ را تغییر دادند پدر زن های پیغمبر می چسبانند خودشان را به پیغمبر می گفتند دختر مان این است من پدر زن پیغمبرم. پدر زن پیغمبر شده بود تا بتواند امیرالمومنین را راحتتر له کند و مسخره کند حضرت زهرا را راحت تر له کند ما ها خیلی وقتها خودمان را می چسبانیم به بزرگان تا بتوانیم اطرافیان آن بزرگان را داغان شان کنیم له بکنیم از این نظام محبتی استفاده می کنیم اما چقدر لطیف پیغمبر می فرمایند: می فرمایند که عرض می کند به پروردگار خدایا اللهم انی اسئلک حبک و حب من یحبک آن کسی هم که تو را دوست دارد من اطرافیان تو را هم دوست داشته باشم ما در نظام اهل سنت این طوری است که چسبیده اند به خدا و قرآن تمام رفیق های خدا و قرآن را له کردند.

از خود رسول الله شما بگیرید حبنا کتاب الله ان رجل لیرجل این دارد هزیان می گوید از این جا شما دشمنی را نگاه کنید به چی پناه آوردند به صورتهای مقدس می شود حمله از سمت راست شیطان چسبیده اند به خدا برای مبارزه با خدا الان هم صورتهای دیگرش را هم در تاریخ خودمان هم می بینیم.

عرفان های که الان در آمده عرفان های نو ظهور شما نگاه کنید شما طرف اصلاً نمی گویند گناه، فسق فجور نمی دانم همه را هم دارند ولی تمامش تحت عنوان معنویت و عرفان و مراقبت این چیز هاست ولی همه ی آنها ضد دین یعنی اساساً ما آلات با عرفان های نوظهور برای مقابله با دین روبرو و طرف هستیم آنها عرفان را گذاشته اند. برای این که بتوانند ریشه دین خدا را بزنند ریشه معنویت را به معنای حقیقی بزنند ولی اسمش عرفان است و کم هم نیست یک عده می چسبند به خدمت خانه خدا کلید داری خانه ی خدا، خدمت در خانه خدا به حاجی ها آب بدهیم مثل همین ها که الان خادمین حرم های شریفین قرآن می گوید که شما فکر می کنید که در دفاع از امیرالمومنین یک جایی از قرآن می فرماید که و جعلنا حاج اماره المسجد مسجد ساختن و حاجی ها را آب دادن و چی ها و چه اینها مثل این است که ایمان بیاورد به خدا خیلی فرق دارد.

خیلی ها هم می چسبند به کار های مقدس اما اصلاً این کاره نیستند چسبدن شان به کار های مقدس و امارت و خرج کردن و ظاهر سازی، و عرفان سازی و مسائل معنوی و عبادی و اینها همه اش برای این است که در سایه ی این ها بتواند با اصل دین و متدینین مبارزه کنند چقدر حکیمانه است این حرف ما بی ادبی می کنیم می گوییم حکیمانه کلمه پیدا نمی کنیم می گوییم حکیمانه پیامبرانه است این حرف یعنی فقط پیامبر می تواند این طوری دعا کند که خدایا محبتت را نصیبم کن و محبت دوستانت را خدایا نکند یک موقعی انسان با خدا رفیق بشود و شروع کند مبارزه با دوستهای خدا.

بیشترین کسانی که انبیا را کشتند ائمه را کشتند توسط، تمام ائمه توسط و بسیاری از مراجع تقلید که کشته شدند یا طرف شدند توسط کسانی صورت گرفت زمان خود امام خدا بیامرزد امام را بیشترین دشمنی با امام در بیت های مراجع، مجتهدین و پیش جهان و خون انبیا بودند الان هم بیشترین مخالفت با ولی فقیه شما نگاه کنید چقدر صورتهای مقدس دارد دشمنی با دلالت فقیه با صورتهای مقدس دشمنی می کنند اصلاً این حمله ی فوق العاده زیرکانه و شیطنت آمیز است اصلاً می گوییم شیطنت آمیز، شیطان این کار را می کند حمله ی مقدس پناه بردن به صورتهای مقدس و اظهار محبت ها و عرفان ها برای اینکه انسان بتواند با مقدسین مبارزه کند یک موقع است که انسان مقابله می کند با روحانیت با مرجعیت این زود رسوا و خوار می شود خیلی وقتها هم الان هم دیگر کسانی که بخواهند با روحانیت و مرجعیت مخالفت کنند با ولایت مخالفت بکنند اینها می رود در صورتهای مقدس.

لباس های مقدس، امتیاز های مذهبی، معنوی، اجتماعی، سیاسی بزرگ بعد این کار ها را انجام می دهند، متوجه شد چی شد عزیز من گاهی وقتها انسان با محبت به خدا دشمنی خدا را می خواهد محبت خدا کافی نیست اگر کافی بود پیغمبر خدا می فرمود اللهم الرزقنی حبک، نه اللهم الرزقنی حبک و حب من یحبک و حب این طوری در روایت دارد.

والعمل الذی یبلغنی حبک در بعضی از منابع دارد و حب کل العمل یوصلونی الا حبک هر کاری که مرا به تو نزدیک می کن من آن را دوست دارم خدایا بعد حالا نگاه کنید فرمایش او را. اللهم جعل حبک احب الی من نفسی این دیگر اوجش است لطافتها این جاست خدایا محبت خودت را از خودم بیشتر در دلم قرار بده یک کاری کند من تو را بیشتر از خودم دوست داشته باشم اللهم جعل حبک احب الی من نفسی از خودم بیشتر دوستت داشته باشم واهلی و خانواده ام یک چیزی می آورد اگر کسی توضیح بده خوب دقت کنید اللهم جعل حبک احب الی من نفسی و اهلی از خودم و خانواده ام تو را بیشتر دوست داشته باشم و الماء البارد از آب خنک بیشتر دوست داشته باشم یعنی چی یک دفعه از کجا پرید به کجا.

حضرت از خودم و خانواده ام و آب یخ (در جبهه این طوری بود که بچه ها یادم است که من خودم و بچه های گروه های دیگر که با ما بودند آب های شان را مخصوصاً مصرف نمی کردند که یک موقعی نکند یک برادری حتی دشمن احتیاج به آب داشته باشد بی آب نباشند آدم نتواند به یک تشنه بگوید آب ندارم سخت است به یک تشنه بگویی آب ندارم ما ها خیلی وقتها تا از عملیات بر می گشتیم دست نمی زدیم تشنه بودیم ولی دست نمی زدم تا کسی آب یک موقع نخواهد.

ولی نه مسئله خیلی مهم است می گویید مسئله آب یخ توی عربستان خیلی مهم بوده نه یخ بوده نه یخچال اگر کسی آب بارد بخورد در آن گرمای عربستان آن 1400 سال پیش خیلی بود. عرض کنم که والماء البارد این خیلی لطیف است خواهش می کنم دقت کنید یک بحثی در معرفت نفس داشتیم اینها را آنجا گفتیم بحث لذت نهایی که قیمت هر آدمی به لذت نهایی آن آدم است یعنی شما یقین می کنید یک نفر لذت نهایی اش چی هست بین لذتها، لذتهای حسی، لذتهای خیالی، لذتهای وهمی، لذتهای عقلی و لذتهای فوق عقلی اوج لذتهای یک آدم نشاندهنده ی شخصیت آن آدم است آقا در لذیذ ترین چیز برای تو چی هست ببین حضرت دست می گذارد در یک نقطه ی که همه ی ما مردم در آن مشترک هستند یعنی نمی رود خیلی بالا که گیج بزنند آدم ها ندانند چی هست آقا لذت آب یخ برای همه مشخص است آدمی که گرما زده است در گرمای آن موقع آقا را دقیق فرمودند باید با حال و هوای آنجا دعا را تفسیر کنیم یک آب یخ برای یک نفری که در بیابان های عربستان در چادر دارد زندگی می کند خیلی لذت بخش است.

می خواهد بگوید محبت به خدا کار های که برای خدا است عمل های که برای خدا است باید از این بیشتر به ما بچسبد از لذتهای حسی باید بیشتر به ما بچسبد آدم وقتی لذت حسی می برد چقدر صفا می کند چقدر راحت و آرام می شود چقدر کیف می کند محبت خداوند تبارک و تعالی کار های الهی باید برای انسان لذت بخش باشد ببینید یک کمی توضیح بدهم ما ها خیلی وقتها برای ثواب کار می کنیم لذت ندارد ولی ثواب دارد درست است سختی دارد ولی ثوابش را می بریم برای آخرت مان .

خیلی وقتها برای ترس از جهنم است ما ها خیلی وقتها کار های مهم و بزرگی انجام می دهیم اما با رضایت انجام می دهیم تحمیل می کنیم به خودمان غلبه ی بر نفس می کنیم جهاد با نفس می کنیم مقابله، مبارزه با نفس می کنیم این کار را انجام می دهیم می گوید آقا برای تقویت خودم و آمرزش از گناهانم دوشنبه و پنج شنبه روزه بگیرم این طور نیست که عاشق روزه باشد برایش کیف کند با سختی هم ولی می کند و ریاضت می کشد ولی یک موق است انسان برای عملی که می خواهد انجام بدهد لذت می برد برای خدا انجام می دهد خیلی فرق دارد یک مقدار خرد شویم در خودمان. ما ها بسیاری از کار ها را تحمل می کنیم برای رضای خدا درست است و صبر هم هست اجر عظیمی هم می برد انسان برای رضای خدا صبر می کند تحملمی کند مثل مرگ ها بحث مرگها یادتان هست که پارسال شب 27 که این دعا را تفسیر می کردیم اللهم الرزقنی تجافی ان دارا لقلوب ....

گفتیم ما باید آماده ی مردن باشیم مردنها را تعریف کردیم گفتیم ما یک مردن سفید داریم یک مردن سبز داریم و یک مردن قرمز داریم یک مردن سیاه داریم گفتیم پشت سر هر مردنی یک حیاتی به تناسب آن مردن نصیب ما می شود هر کس مثلاً مرگ سفید را انتخاب می کند حیات های که متناسب با مرگ سفید است روزه مرگ سفید است از صبح از سحر انسان روزه بگیرد هیچ چیزی نخورد می کشد نفس خود را دیگر یعنی 18 ساعت نفس کشی، موت هر چی دلش می خواهد می گوید نه خیلی صحنه ها پیش می آید خیلی چیز ها پیش می آید می تواند استفاده می گوید نه من روزه هستم می کشد نفسش را مرگ سفید است.

30 روز تمام تمرین مرگ سفید دارد این موت است در مرگ سبز هم همین طور مرگ سبز گذشتن از زیبایی ها و بسیاری از تجملات است به خصوص در لباس مرگ سرخ، مرگ سیاه که دیگر از همه سخت تر است در تمام اقسام مرگ انسان دارد اجر می برد دارد حیات گیرش می آید ولی لذت نیست بین شما خانم زحمت کشیده یک افطار خوشمزه درست کرده شما هم به شدت الان هم گرسنه ات هست بوی غذا هم خانم از دو سه ساعت جلوتر راه انداخته دو نفری می خواهید یک افطاری بخورید با هم بعد تشنه ات هم است آقا دم افطار یک دفعه مهمان برسد فقیر نمی گویم مهمان بیاید عزیز ترین کس تو بیاید یک کمی دمقی می شود می گوید آقا عجب وقت نشناس، الان باور کنید ما آدم داریم اگر بچه اش بیاید آن لحظه خانه اش ناراحت می شود می گوید کاشکی من این را خورده بودم باور کنید بچه اش بخواهد دست به کبابش بزند یک گوشه از مرغش را بکند یک کمی نوشابه اش یا سالادش را دست بزند می ریزد به هم.

مهمان بخواهد بیاید این طوری می شود یک موقع هست می گوید بچه ام هست دیگر عیبی ندارد خوشش نمی آید ولی بچه ام است یک موقع است مهمان می آید می گوید قدمش روی چشم مهمان است و قدمش روی چشم و حبیب خداست و بفرمایید و خودش به چیز کم اکتفا می کند غذایش را می دهد گدا بیاید در خانه اش آقا این 100 تومان را بگیر و برو نداریم من کبابم را نمی توانم بگذارم از آن، آن هم کباب خانگی نمی گذرم آقا می گوید که یطعمون الطعام الی حبه مسکین و یتیم و اسیرا.

سه شب آدم فقط در خواب یک همچین چیزی فکر می کند افسانه است رفته یک مقداری توانسته آرد تهیه کند حضرت زهرا سلام الله علیها با چه جان کندنی این را آرد کرده خودش آرد درست کرده بعد نان پخته غذای شان هم نان هست هیچ چیز دیگر هم نیست در سفره چیز دیگری وجود ندارد نذر کردند اگر حسنین خوب بشوند روزه بگیرند رسول الله، حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا و حسنین هم روزه بگیرند فضه هم سلام الله علیها، آقا در آن هوا در آن وضعیت روزه بگیرند بعد موقع افطار در بزنند مسکین شب دوم یتیم شب سوم اسیر آقا سه شب غذا بدهی و با آب افطار کنی (علی حبه) خیلی حرف است با محبت آدم این کار را بکند اصلاً ناراحت نشود کیف کند که توانسته مرگ سراغش بیاید از مرگ لذت ببرد از مرگ سفید یک جا تحویلش نگیرند حالش را بگیرند به حرفش گوش نکند مدیر بوده رئیس بود اصلاً این طوری شده یک جا مثلاً در یک جای دیگر خانم ها قدرشان را ندانسته اند نمی دانم مادرش و پدرش قدرش را ندانسته همسرش قدرش را ندانسته به هر حال هر چیز از کسی که انتظار نداشته اصلاً یک ... ما یک حرف می زنیم والماء البارد خیلی است یعنی مثل خنکی آب خنک در آن گرما عملی که من برای خدا انجام می دهم به من می چسبد.

می گوید که صدقه می دهی از فقیر تشکر کنید که پول از شما گرفت دست تان را هم ببوسید این دست به دست خدا خورده این کجا آدم غلبه کند به خودش پول خرج کند برای خدا برای اسلام برای امام زمان آن کجا عاشقانه هزینه بکند بگوید خدا را شکر الحمدلله که به من دادند برای خودم که نیست برای خداست به من دادند با عشق هزینه کند به اسلام با عشق برود جبهه با عشق کشته بشود با عشق مثل بچه بسیجی های خود ما از عملیات بر می گشتند یک تیر نخورده بود یک ترکش نخورده بود غصه دار بود ولی یک تیر می خورد ترکش می خورد یا یک ضربه می خورد و زخم بر می داشت مست بود مست.

ما یک تبر خوردیم الحمدلله چه کیفی می کردند یکی از بزرگان و علما را من دیدم پسرش خیلی زجر کشید شیمیایی شد زجر زیاد کشید آقا این شهید شد بعد از جر زیاد نامزد این تا فهمید این مجروح شده رفت طلاق سریع رفت طلاق گرفت بعد هم این در همان مجروحیت و شیمیایی ماند و شهید شد و ما رفتیم تسلیت بگوییم دیدیم اینقدر شاد است که نگو اصلاً نوع امام بستنش آن موقع عوض کرده بود امامه تاجی بسته بود مخصوصاً هم این طوری بسته بود و با لذت می خندید مست بود پسرش شهید شده بود خدا رحمت کند میرزا را.

میرزا گفته بود که یک روزی من به خدا گفتم که عزیزترین کس مرا بگیر و عزیزترین کست را به من بده می گفت در کله بودم مثل این که آمدم دیدم گفتند پسرت شهید شده لذت می برد انسان از اینکه با خدا معامله می کند عزیزم دو نفر آدمی که همدیگر را دوست دارند یک خانم خانه دار مثال ساده می زنم که همه هم می فهمید وقتی دارد آشپزی می کند در خانه با دلخوری و کراهت این کار را انجام نمی دهد کیف دارد می کند برای همسرش و فرزندانش دارد غذا درست می کند کیف هم می کند که آنها بخورند و کیف کنند حاضر هست خودش نخورد.

اصلاً ولی ببینید که آنها محصول کارش را دارند استفاده می کنند لذت می برد یک مرد خانه هم همین طور اگر خودش نخورده لذت می برد از این که خانواده اش از خدمات او استفاده می کنند و لو خود او استفاده نکند لذت می برد اصلاً هیچ وقت ناراحت نیستند از این کار منت هم سر همدیگر نمی گذارند یک روابط زن و مردی معمولی هست خدمات این طوری آقا ولی ما وقتی نوبت خدا می شود چرا نباید از زجر هایی که برای خدا می کنیم کیف کنیم و لذت ببریم ، لذت ببریم از این که داریم برای خدا اذیت می شویم خون دل می خوریم مرگ سیاه داریم، مرگ سفید داریم مرگ سبز داریم برای خدا و لذت ببریم چی گیرمان می آید در این مرگ خودش گیرمان می آید خودش را به ما می دهد شما در فداکاری به یک معشوق همیشه مهمترین چیزی که گیرت می آید خود معشوق است وقتی برایش فداکاری می کنی ولی وقتی خودخواهی می کنی و به مقاومت می ایستی تنها چیز که از دست می دهی محبتش را از دست می دهی دیگر محبوبش نیستی یک فرمایشی است از امیرالمومنین حیفم می آید الان چون وقتمان کم است این را الان بخوانم برایتان بماند برای انشاءالله جلسه بعد و تقسیم بندی انسانها از نظر محبت این هم بحث زیبایی است از امیرالمومنین حیفم می آید الان چون وقت مان کم است این را الان بخوانم برایتان بماند برای جلسه بعد انشاءالله تقسیم بندی انسانها از نظر محبت این هم بحث زیبایی است انشاءالله برای جلسه بعد.

والسلام.