جلسه 020 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
6
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - شرح اسماءالله

بحث ما در مورد توحید افعالی که یکی از شاخه های توحید است بود. و آن این است که انسان این باور و ایمان لامؤثر فی الوجود الاّ الله را داشته باشد. در عالم وجود، هر اثری از خدا است. هیچ کس و چیز نمی تواند اثر مثبت و منفی به نفع و ضرر ما داشته باشد مگر با خداست خداوند تبارک و تعالی و تا خداوند نخواهد برگی از درختی نمی افتد.

باور این قضیه و حقیقت در زندگی انسان، سعادت فرد و جامعه نقش بسیار مهمی را دارد. اضطراب ها، ترس، تردیدها و غصه ها مربوط به این است که ما واقعاً توحید افعالی را در خود پیاده نکرده ایم. ممکن است این را سر کلاس یاد بگیریم و بدانیم. اما دانستن غیر از ایمان آوردن است. ایمان منشا اثر است. باور منشا اثر است. غیر از دانستن است.

ما همه می دانیم مرده با انسان کاری ندارد و صدمه ای نمی زند اما ایمان نداریم. باور نداریم. برای همین خیلی ها از دست زدن، فکر کردن، مجاورت با قبرستان، به قبرستان رفتن می ترسند که ترسی موهوم است. عقلانی و حقیقی نیست. منشا خیالی دارد که ما از مرده و تاریکی می ترسیم. از تاریکی می ترسیم. علامه ( خدایش بیامرزد) به او گفتند فلان شب برایتان چراغ بگیرم که به جلسه برسید. ایشان فرموده بودند مگر روز با نور خورشید می بینیم که شب که خورشید نیست نتوانیم ببینیم.

آنهایی که این باور را دارند، شب هم مثل روز می بینند. اگر خداوند بخواهد شب و روز یکی است. توحید افعالی یعنی باور کنیم غیر از خدا هیچ ملجاء و پناهی نداریم هیچ قدرتی نیست که به ما آسیب بزند. حضرت امام (قدس سره) فرموده بودند یکی از خیرات و برکات انقلاب این بود که مردم همه به یقین رسیدند ابرقدرت ها هیچ کاره اند. در مقابل قدرت خداوند و خواست و اراده ی او و ایمان مردم کاری از دست شان بر نمی آید.

ترس از خداوند برای این است که ما قدرت اصلی را فراموش می کنیم از آنها می ترسیم. توحید افعالی یعنی بدانیم فقط او پناهگاه ماست و فقط باید به او پناه ببریم. اینکه دائماً خداوند توصیه کرده به من پناه بیاورید و یادم را در دل زنده نگهدارید. اذکروالله ذکراً کثیراً. برای اینکه این یاد خدا یعنی یاد همه چیز، یاد قدرت، همه شادی، همه آرامش، یاد تنها پشتیبان خودمان که قدرت مطلق هم هست. حضرت علی علیه السلام فرمودند: یاد مجالست و همراهی است.

الذّکر مجالسته المحبوب. یاد، همنشینی با محبوب است. کسی که یاد خدا می کند ما یعنی با همه ی خدا ارتباط برقرار می کند. آن اسماء الهی در وجود شخص سرریز می شود. تا می گوید یا الله خداوند همه چیزش را در وجود او می ریزد. چه طور یاد میوه می کنید همه ی طعم آن می آید. یاد صحنه ای کثیف و آلوده می کنید همه ی تاریکی و قساوت آن در وجود انسان می آید. یاد صحنه ای ترسناک ترسش در وجودتان می آورد. اگر یاد خداوند کنید خداوند همه ی قشنگی ها را در وجود ما می ریزد همه ی آرامش، همه ی شادی، قدرت و امید را به ما می دهد. حالا چطور است یاد شیطان یاد گناه و معصیت ( انواع معصیت) یاد انواع چیز های ترسناک، یاد انواع چیزهایی که انسان بدش می آید، تا یادش می کنی تا خوابش را می بینی در وجودت سرریز می شود می گویی الان این خواب را دیدم کسل شدم، یاد فلانی افتادم ناراحت شدم. اسمش را نیاور. خاطره اش آزاردهنده است.

چطور خدا را 5 وعده در روز نماز می خوانیم و او نمی تواند شادی را به ما بدهد. یکی از اسم های خداوند مرتاح یعنی شاد است. انبساط و امید و جاودانگی و قدرت او چرا در ما نمی ریزد. برای اینکه خدایی که از خودمان ساختیم به اندازه ی آن ترس، شب و مرده باورش نداریم. معرفت مان ضعیف است. وقتی می گویی الله گنگ هستی نمی دانی با کدام الله سر و کار داری. باورش نکردی، او را در آغوش نگرفتی، نبوسیدی، با او مجالست نداری پس باورش نمی کنی. لذا به او ایمان هم نمی آوری.

اطلاع داریم. ایمان یعنی دلت امن پیدا کند. دلت امنیت بیاورد. وقتی پول در جیبت است به آن ایمان داری می گویی ده تا تراول در جیبم هست آرامش دارم و در مسافرت دغدغه ندارم اما اگر بگویند جیب خالی برو دیگر امنیت نداری. چیزی که به آن ایمان آوری در جیبت نیست و اضطراب داری.

ما به کرّات در شب های عملیات، رفقا اسلحه نمی بردند. گردانها همه مسلط و با اسلحه بودند بعضی از دوستان اسلحه نمی بردند. این ها آنقدر امنیت داشتند می گفتند اگر دشمن ما را در جلوی خود ببیند و ما یک الله اکبر و یا یا حسین بگوییم همه خلع سلاح می شدند و من به کرّات دیدم که شخصی می گفت چهار کیلو اسلحه ببرم؟ البته این کار هر کسی نیست و رزمنده باید اسلحه داشته باشد. چه کسی می تواند چنین ادعایی کند؟ کسی که به این باور رسیده.

فرمانده ی 29 ، 28 ساله ی من که 90 کیلو بیست کیلو ده کیلومتر در عراق وقتی با عراقی ها روبرو شدم یک بچه ی 17 ساله بودم و دیدم در شناسایی ای که هیچ کس نیست من بودم و چند تا عراقی، بالای سر من ایستادند و خیره در چشم من شدند ایمان من به اسلحه ام بود که الان اینجا هستند اسیر نمی خواهم بشوم نیروی اطلاعاتی هستم مرا شکنجه می کنند یا باید آنها را بکشم یا کشته شوم. فرمانده ی من وقتی دید این حالت را دارم یک پس گردنی به من زد و گفت کارت را بکن. اینها اصلاً تو را نمی بینند، من هم از آن به بعد به امنیت رسیدم.

شب ها پیش عراقی ها می خوابیدم. پولیپ بینی هم داشتم حسابی خُرخُر می کردم تا فرمانده کارش را انجام دهد. امنیت یعنی بدانی کسی و کسانی کنار تو هستند همه کاری از آن ها بر می آید اگر خداوند نخواهد تو را نبینند تو را نمی بینند. اگر دست خالی هم بروی به تو اسلحه می دهند.

ترس، اضطراب، تشنج و تردید مال ضعف معرفت است. ما اگر بخواهیم خدای ما آن قدر قوی باشد که همه جا به ما کمک کند، باید روی دو چیز کار کنیم: معرفت و رفت و آمد با او کار کنیم. رفاقت و صمیمیت با او رابطه ی خصوصی برقرار کنیم. تو و خدا، من و خدا، این خیلی مهم است. وقتی می گوییم تو و خدا، من و خدا، یعنی اهل بیت را هم کنار بگذاریم، یک موقع امام حسین من امام حسین قوی ای است، پس من باید با این امام حسین قوی، من و امام حسین باشیم دیگر با خدا و بقیه ی معصومین کنار برویم.

من باید با این امام حسین علیه السلام رفاقت کنم. در بحث اسماء الله گفتیم بعضی با یک معصوم بعضی با یک امامزاده، بعضی با دو معصوم، دو امام زاده و بعضی ها با چهار معصوم رفاقت دارند یعنی اسم آنهاست با او رابطه ی وجودی دارند، ولی اگر مثلاً بخواهد یک امام دیگر را صدا کند نمی تواند با او ارتباط برقرار کند. آن امام هم با او کاری ندارد و چون رابطه ی وجودی نیست. سر ریز در تو نمی شود در وجود تو نمی آید. اما وقتی می گویی یا حسین علیه السلام، همه ی امام حسین علیه السلام می آید. رزمنده ای که شب عملیات یک یا حسین علیه السلام می کشید 400 نفر را با خود جلو می برد. این حسینش خیلی قوی بود این حسنی که سر ریز در وجود او می شد این حسین از وجود او به 400 نفر دیگر سرریز می شد.

یک یا حسین می گفت یک گردان را می کَند و زیر آتش جلو می برد. پس اگر بخواهیم، یک موجود، یک ولی خدا، یک مظهر یا خود خداوند که ظاهر است چه ظاهر که خداست چه مظهر که معصومین هستند، با آنها رابطه ی وجودی پیدا کنی و در وجودت سرریز شوند، آثارشان را ظهور دهند باید اول نسبت به آنها معرفت و سپس رفاقت پیدا کنی. رفت و آمد برقرار کنی. با تمرکز او را ببینی و بعد صحبت، گپ و گفت و رفت و آمد، ارتباط، حرف های صمیمانه، عاشقانه، دل دادن و گرفتن.

بعد می بینی او را داری و با تو است. شخصی روضه می خوانند تکان هم نمی خورد، بابا ننه های شما که نه کلاسی آمده اند ( شاید) نه سوادی (شاید) دارند یاد می کنند. اسم هم نمی شود یاد امام حسین علیه السلام می افتند به هم می ریزند. چون امام حسین علیه السلام پدر و مادرهای شما خیلی قوی تر از امام حسین خودتان است. آنها فرصت کردند به هیأت رفتند، آنها که هیأت نمی روند و هیأت بازی نمی کند.

مثلاً فقط معرفت کسب می کنند، دنبال مطالعه، کلاس، استاد می روند اما پیراهن مشکلی نمی تواند بپوشد، گل نمی تواند بر سر بمالد، برایش سخت است، پرچم نمی تواند دست بگیرد. نمی تواند در مجلس امام حسین علیه السلام آب بدهد، چای ریز نیست، پیاز و سیب و زمینی نمی تواند پوست کند. در آشپزخانه نمی ایستد کفش جفت کن و پرچم بزن، و اهل تباکی نیست. سینه زن نیست نمی تواند حس بگیرد فایده ندارد.

صرف اینکه مطالعه کنم و معرفت بگیرم این نیست. معرفت رفاقت می خواهد. برای همین بزرگ ترین قدرت ها از هیأتها بیرون می آید، از کلاس ها نیست، از جلسات نیست. معرفت اساس است شهدا دست پرورده ی علما هستند اما کدام علما؟ علمایی که مثل مرحوم علامه وقتی دارد درس می خواند وقتی می شنود السلام علیک یا اباعبدالله. درس را می بندد و شروع به گریه کردن می کند.

شهید مطهری که وقتی بحث فلسفی با دانشمندان خارجی کرد تمام که شد یک روضه هم برایشان می خواند. علامه محمد تقی جعفری با آن شخصیت وقتی در جلسه ی شان راه می رفت چهار تا از کارگر هایی که کار می کردند دمِ محرم می بینند او می رود می گویند آخوند پیدا کردیم به او می گویند حاج آقا ما اینجا کار می کنیم نمی رسیم برویم عزاداری وقت می کنی غروب ها بیایی برای ما روضه بخوانی ( مطالعاتی و علمی نیست) علامه می فهمد روضه خوانی برای امام حسین علیه السلام یعنی همه چیز.

شخصی می گفت من همیشه با علامه قرار که داشتم یک دقیقه آن طرف این طرف نمی شد یک روز که با او قرار گذاشتم گفت عذر می خواهم از امروز نمی توانم بیایم کار واجبی پیش آمده. گفت او را تعقیب کردم و داستان را فهمیدم. علامه غیرتش قبول نمی کند که روضه ی امام حسین علیه السلام زمین بماند.

اصلاً ما روضه خوانیم و کاری غیر از این نداریم. گفت رفتم در ساختمان دیدم یک پیت حلبی گذاشته اند آقا نشسته اند روضه می خوانند. آن عالم شهیدپرور هم هست. چون فقط نمی داند بلکه دارایی دارد. حسین علیه السلام و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها، را دارد. ابوالفضل علیه السلام را دارد. بعضی از آدم ها قابلیت دارند. در برنامه ی خیلی از عزیزان که برنامه‌ی اول، دوم، سوم می‌دهم در سوم و چهارم می گویم حالا که جان گرفتی از این به بعد هفته ای یک بار جامعه کبیره بخوان که کار هر کسی نیست که انشاءالله چند هفته ی دیگر به حول و قوه الهی و کمک خودشان با مقدمات شروع می کنیم.

جامعه ی کبیره یعنی تو یک نفر در مقابل 12 معصوم می خواهی بنشینی و از پس همه ی آنها برآیی. 12 ولی خدا و مظهر خدا، زنده ی آنها امام زمان علیه السلام و شهدای آنها آن 11 تا بتوانی حرف بزنی و حرف داشته باشی با12 نفر. حرف های حسابی مهم و اساسی داشته باشی و کم هم نیاوری. می گوید آقا من یک زیارت وارث هم می خواهم بخوانم 90 درصد آن را اصلاً نمی فهمم چه می خوانم ما زیارت عاشورا 400 جلسه کشید تا بدانیم وقتی می خواهم با امام حسین علیه السلام حرف بزنیم. چگونه از اول تا آخر راست بگوییم.

حالا تو می خواهی با 12 معصوم حرف بزنی. بعضی ها می توانند با 12 معصوم، حضرت زهرا سلام الله علیها حضرت معصومه سلام الله علیها حضرت عبدالعظیم علیه السلام می توانند رابطه برقرار کنند. شما ببینید وقتی زیارت این سه بزرگوار می روید یکی می گوید من با امامزاده طاهر بیشتر حال می کنم. یکی می گوید من با امامزاده حمزه علیه السلام بیشتر حال می کنم. برادر حضرت امام رضا علیه السلام و پسر حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام است. یکی می گوید من با دو تای آنها بیشتر از یکی آنها یک ذره بیشتر با من مانوس تر نیست.

بعضی می گویند با سه تای آنها رفیق هستم. شهدا و بقیه ی امامزاده ها همین طور. توحید افعالی یعنی یک خدایی که من او را می شناسم شناخت کلی و موهوم ندارم. خدا شخصی است که اسمش خداست. این شخص که وجود مطلق و نامحدود است. کمال نامحدود است بقیه وجودهای غیر از او مظاهر او هستند وجودی در مقابل او نیستند. لذا تا خود او اراده نکند چیزی ترسی ایجاد نمی کند و نمی ترساند. برای همین، رزمنده های شما، شب عملیات شب عروسی آنها بود.

کافی بود به یک رزمنده بگویند امشب نمی توانی علمیات بیایی. در جبهه ی مقابل، طرف تیر می زد به پای خودش، که عملیات نیاید می گفت یک تیر به پای خودم بزنم مجروح می شوم ولی اگر آنجا بروم کشته می شوم. ترجیح می داد یک پای او هم قطع شود ولی دیگر ولش کنند بگذارند برود پشت جبهه تا واقعاً ولش کنند. در اینجا (جبهه ی ما) پایش قطع می شود پای مصنوعی می گذاشت و می آمد. وظیفه ای هم نداشت کسی هم از او نمی خواست بیاید.

دو چشم را از او گرفته بودند، عصا زنان می آمد. داستان چیست؟ این قدرت و بینش از کجا می آید؟ شما بعد از جنگ بدر، جنگ های پیغمبر، تمام دنیا (دو صورت بزرگ دنیا) به اضافه ی قدرت های دیگر کشورهای منطقه ی خلیج فارس، همه بدون استثناء کشورهای اروپایی، بودجه، پول، نیروی نظامی، اصلی بگذارند و همه شکست بخورند. آبروی دنیا رفته، به روی خود نمی آورند چه اتفاقی افتاده. تمام نظام استکبار جهانی چطور توانستند معجزه ی بزرگ تاریخ را درست کنند؟

برای اینکه این ها آدمهای قدرتمندی بودند، 13 سالش بود امام زمان را می دید. ملاقات کرد خیلی راحت. 14 سالش بود با خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و زینب کبری سلام الله علیها ملاقات می کرد. همه چیز را با خود داشت. این یک نفرش هم خیلی خطرناک است. یک انسان این گونه اگر درست شود و به منطقه رود چه کار می تواند کند؟ در یک گردان 400 نفره خیلی ها از این ها بودند. که می تواند به این ها مسلط شود که هر کدام همه چیز را با خود آورده اند، حالا این خدا می گوید در نظام آفرینش من مزاحم هایی برای شما آفریدم که شما نیاز به این مزاحم ها دارید.

اگر این ها نباشند، ایمان شما، صدق شما، خباثت شما، پاک بودن شما معلوم نمی شود. در یک فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داریم مومن حسود سوره انسان آزاردهنده است. کافر، جنگش، منافق، بغض و جنگش، شیطان، اضلالش، و هوای نفس، آزار و اذیت و تمناهایش انسان را آزار می دهند.

خداوند می فرماید به این 5 چیز نیاز دارید تا شبیه من شوید، و قوی شوید، اگر این 5 تا چیز سر راه شما نباشد، قدرت های شما ظهور نمی کند. اگر عراق و آمریکا و میدان مین و بمب شیمیایی نباشد، بسیجی ای که می تواند شبیه امام حسین علیه السلام باشد، ساخته نمی شود. طاغوت ها و نظام استکباری نباشد ولی خدا و جندالله و حزب الله ساخته نمی شود. اگر فتنه ها نباشند (فتنه ها مبارکند) پیامبر می فرمایند از فتنه ها بدتان نیاید.

«لا تکره الفتن فی آخرالزمان». چرا؟ چون منافقین شما را هلاک می کند، شما به هلاک شدن منافقین و روشن شدن آنها نیاز دارید به پاک شدن جامعه، اندیشه ها. اگر تاریکی نباشد چطور بفهمم خدا را قبول دارم یا نه. اگر مرده ای نباشد چطور بفهمم ایمانم به خدا زیاد شده باید مرده ای کنار من بگذارند تا ببینند از او می‌ترسم یا نه.

توهمی هستم یا عقلی. مرده شود که این کلاس ها را نیامده استاد و حوزه ای که من داشتم نداشته، دانشگاهی که رفتم نرفته چرا او اینقدر قوی است و من نیستم. برای اینکه مرده شور صحنه را تکرار کرده و با آن زندگی کرده و ترس او ریخته، یک خواهری از آمریکا آمده بود و می گفت ما در شهری که بودیم چند نفری بودند که مرده های مسلمانان و شیعیان را می شستند. یک وقتی در عید نوروز اینها دنبال کار و مسافرت بودند یک نفر فوت کرد. هیچ کس هم نبود. من در یک موسسه فرهنگی اسلامی کار می کردم به من رنگ زدند که یک نفر مرده بیایید او را بشویید. من گفتم: من مرده بشویم؟ ولی گفتم حرمت دارد. (اینجا خدا به داد آدم می رسد) این مقدار تقوا و تقید قدرت می آورد. گفت اول با ترس و لرز به او دست زدم و بعد کم کم او را شستم. بعد دیدم چه حال خوش معنوی به من دست داد. کم کم ترسم ریخت. یاد مرگ، مردن، برزخ، رفتن تنهایی و غربتش خیلی سازنده بود. همان یک مرده شستن باعث شد آنقدر قدرت بگیرم که گفتم از این به بعد وقتی کسی مرد به من بگویید بیایم او را بشویم این می شود قدرت.

ما احتیاج به صحنه، عمل، منافق، توطئه و استکبار جهانی و صهیونیسم جهانی داریم. باید اینها را مبارزه کنیم. اینها به ما می گوید روح شهادت طلبی داریم. کربلا نباشد که امام حسینی ظاهر نمی شود. شمر، خولی و عمر سعد می خواهد تا امام حسین علیه السلام بتواند از دل آن همه ی قوای خود را ظهور دهد. (در بحث فطرت و طبیعت گفتم) تا در اوج قساوت شمری نباشد قیمت امام حسین علیه السلام ظهور پیدا نمی کند. تا حرمله نباشد، امام حسین علیه السلام نمی تواند عشق را معنا کند. امام حسین علیه السلام می فرماید خدایا من چگونه بگویم عاشقم، چطور بگویم همه چیزم به فدایت. به امام حسین علیه السلام می گوییم. «بابی انت و امی» پدر و مادرم به فدای تو/

چرا گفته پدر و مادرم نگفته زن و بچه ام، پولم، برای اینکه عزیزترین کس انسان در دنیا کیست؟ پدر و مادرش هستند. مصداق آورده. امام حسین علیه السلام می فرمایند مگر تو نمی گویی پدر و مادرم فدای تو باشد. می گویی چرا. خیلی خوب پدر و مادرت را نمی خواهد فدا کنی، جبهه، جنگ، تظاهرات، راهپیمایی است حمله کردند، اسلحه بدست بگیر. مگر نمی گویی جانم به فدایت برو ببینم چه کار می کنی. می توانی برای خدا، امام زمان (عج) امام حسین علیه السلام دست در جیبت کنی؟ راست می گویی؟ در زیارت جامعه ی کبیره یک دفعه جلوی 12 معصوم نشستی، جو گیری نیست، تمام عشق یک عبد یک فرزند به پدران خود است. می خواهد به پدران ابدی و آسمانی خود بگوید من خیلی عاشق تان هستم و خیلی دوست تان دارم. اینهایی که عاشق آدم روی زمین می شوند دیده اند که چگونه با او حرف می زنند: قربانت روم، فدایت شوم، نفس منی، جان منی، یعنی واقعاً می گذرند، یعنی تو همه کس منی.

تو می خواهی با 12 امام حرف بزنی، بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اهلی و اسرتی، خانواده، أسرتم همه خانواده و مالم فدای شما، باید راست بگویم.

مگر الان دختر پسرها نیستند، می میرم برات، و نفسمی، عاشقم برات، جانمی، شعر و اس ام اس نامه، ترانه، من تو را به هفت آسمان نمی دهم و غیر از تو به بهشت نمی روم، می آیند خانه، عروسی می کنند سر عکس انداختن دعوای شان می شود. سر پفک و لواشک و رنگ نوشابه و نان تازه و بیات و برویم خانه ی مادرم یا مادرت، خودخواهی ها ظهور پیدا میکند. سر این که پارک برویم یا مثلاً امامزاده دعوای شان می شود. خودخواهی ها تازه ظهور می یابند.

هیچ کس حاضر نیست. خودش را فدای دیگری کند، مومن است که راست می گوید و همسرش را دوست دارد برای همین امام صادق علیه السلام می فرمایند: ایمان یک نفر را از عشق به همسرش بفهمید. ببین چقدر می تواند عاشق همسر و خانواده اش باشد و می تواند خواسته های شخصی خود را فدای خانواده کند.

«المومن یأکل بشهوته اهله و المنافق یأکل بشهوته». مومن همیشه با میل اعضای خانواده اش کار می کند. ازخودش ابراز نظر نمی کند و میلش را تحمیل نمی کند. منافق است که خودش را در نظر دارد. حالا این اهل ما فقط زن و بچه ی ما نیستند. اهل اصلی ما ائمه هستند. ما فرزندان آنهاییم. وقتی می گویی بأبی انتم و امی، و نفسی و اهلی و مالی و أسرتی زمینه می خواهد.

یک امتحان از تو می گیرند می بینی ای بابا تو باختی. این خدا می گوید شما به این موانع احتیاج داری اما این موانع را (شیطان، کافر، منافق، هوای نفس را برای چه گذاشته ام که تو را اذیت کند) برای اینکه تو یاد بگیری در کنار این ها مرا ببینی و بدانی می توانی از همه ی این ها رد شوی.

خدا این ها را آفریده که ببیند وقتی این جلو می آید من می ترسم یا نه، دارایی دارم یا نه. در ورزش رزمی استاد شاگرد را تربیت می کند بعد به 2 ، 3 تا از شاگرد غریبه ها می گوید که بروید فلان محله سر راه او در بیایید ببینید چه کار می کند. اذیتش کنید ببینید از کوره در می رود یا نه. ما آن زمان که رزمی کار می کردیم استاد ما می گفت: اگر در گوش شما هم زدند حق ندارید از ورزش استفاده کنید. مؤدب راه بروید. سینه تان را جلو ندهید. بازوهای تان را باز نگیرید. اینجا الان طرف تا می رود ورزش، بدنسازی اول آستین کوتاه می پوشد بازوی او را ببینند. سینه اش را می دهد جلو که ما این کاره ایم.

می گفت: شاگرد من نیستید اگر شما را زدند سرتان را پایین نیاندازید و نروید. می کشم له می کنم و .... نه. جایی دیگر می گفت عصبانی اش کنید و درگیرش کنید ببینم زورش می رسد یا نه. در باشگاه تمرین زدن چهار نفر و دو نفر را می کردند. خداوند می گوید من کید شیطان را آشکار کردم پیامش هم واضح است من او را می گذارم «لکم عدو مبین» پیام هایش آشکار است. برگه امتحان را دست خودت دادم، سوال ها را همه دادم می گویم چند وقت دیگر بیا امتحان بده.

شیطان این چیزها را خواهد گفت، این پیامها را خواهد داد و وسوسه ها را خواهد کرد، خودم هم دارم به تو می گویم حالا ببینم وقتی شیطان می گوید فلان کار را بکن بگویم خدایا تو به من گفتی نکن شیطان می گوید بکن من به هوای تو این کار را نمی کنم.

خدا می گوید در محضر من هستی. چرا می توانیم در محضر او راحت گناه کنیم. چون خود را در محضر او نمی بینیم. می گوید من کافر، منافق و هوای نفسی که اذیت کند می گذارم سر راهت ببینیم می توانی با آن مبارزه کنی. تاریکی و مرده و سوسک و موش و مار و شب و تاریکی و زلزله و رعد و برق و جنگ جلوت می گذارم. «و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع» حتماً حتماً حتماً مبتلایتان می کنم به ترس، با چیزهایی که ازش می ترسی. اگر عرضه داری در این مواقع با من خودت را آرام کنی پس دارایی داری. اگر نمی توانی دانایی داری و دارایی نداری. با من نمی توانی. من کنارت هستم او ظهور و مظهر خودم است. «و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع» گرسنگی، ببینیم تا گفتند قحطی می آید، نان کم است، غذا نمی آید، می ریزی به هم یا نه! آرامش، شخصیت منیت خود را حفظ می کنی؟ شب عروسی است. غذا به تو نرسید، می دانی در خانه ی شما پر از غذا و جیبت پر از پول برای تهیه غذاست.

یا خانه ی خواهرت غذا به تو نرسید. پدرت گفت عزیزم، پسرم کله پاچه به تو نرسید میهمان زیاد آمده، بی خیال کله پاچه شو. تو کنار بکش. ترس گرسنگی ندارد بلکه از این مزه نمی تواند بگذرد به هم می ریزد. خیلی ضعیف و بچه است. با آنکه مرد است و40ساله اش است، سبیل و صدای کلفت و... دارد. ادای مردها را دارد ولی اصلا مردی ندارد.

خانه می آیی خانم می گوید غذا سوخت یا حالم خوب نبود نتوانستم غذا درست کنم یا نداریم یا بدمزه شد یا میهمان آمد دادم غذا را خورد. اگر خوشحال شدی دارایی داری اگر به تو برخورد اصلاً شخصیت نداری. هیچ چیز نداری و عبد شکم هستی، خدا می گوید من با گرسنگی شما را امتحان می کنم. سه سال تمام این ها را می اندازند در شعب ابی طالب با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم. این ها به پیغمبر گفته بودند ما دوستت داریم و پای کار هستیم.

شعب ابی طالب می اندازد، سه سال محاصره، ده نفر یک خرما، فاطمه ی زهرای کوچولو هم بودند بچه، بزرگ همه هستند. سه سال محاصره غذایی، می توانی ایمانت را حفظ کنی تردید نمی کنی. فشار اقتصادی، محاصره، تشنگی، کمی آبی، قطع آب، برق، گاز، بمباران، «و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال» آسیب مالی.

فقط موقعی که جیبت پر از پول است اوضاع اقتصادی ات خوب است مکه می روی، کربلا می روی، خانه ات مجلس امام حسین علیه السلام می گیری، سوریه می روی، الله الله می کنی نماز شب هم می خوانی. یا اگر ورشکست شدی هم می توانی با همان گرما با خدا و ائمه رفاقت کنی؟ رفاقت تابع جیب و پول و اقتصادت نیست.

در همین مجلس ما عزیزی را داشتیم که مسجد، حسینیه، هیأت هر وقت کمک مالی کسی می خواست ایشان راحت می داد.

نشد کسی را بفرستیم در خانه ی ایشان راضی برنگردد. در خانه را با لبخند باز می کرد تا مشایعت طرف، هر کس کمک می خواست این طوری بود. خمسش به راه بود. متدین، 5 اتومبیل چند خانه، کارخانه دار. 30 سال در پولداری و دارایی ولی هر کس او را می دید انبساط و شادی اش بود. ناگهان در اثر سهل انگاری بعضی از کارمندانش ورشکست شد. 400000000 تومان 15 سال پیش بدهکاری. حالا این آدم دیدن دارد.

بعد از چند وقت می گفت خانم خود را برای 5000 تومان در خانه ی همسایه می فرستم. دیدن او رفتم دیدم شاد و شنگول هستند. در خانه همه شاد. هیچ چیز ندارند. همه چیز رفته و مصادره شده، اما همه همان آدم های قدیم هستند. یک روز دو روز سه سال پنج سال مصیبت طول کشید. می گفت چقدر خوب شد ورشکسته شدم. گفتم: چرا؟ می گفت الان کارخانه ندارم بیشتر حرم می رویم و قرآن می خوانم درخانه.

«و نقص من الاموال» امتحان می کنم. فروش خوب است. یک دفعه پایین می آید. اضطراب تو را می گیرد یا نه. سر زن و بچه خالی می کنی. شوهر گفته ما مثل سال قبل نمی توانی هزینه کنیم ماشین را باید بفروشیم می ریزی به هم یا نه؟ انبساط و شادی و گرمی و عشق و صمیمیت اعضای خانواده اگر با این چیزها به همه می رسد شما هنوز هیچ چیز ندارید. اخلاق شما، نماز خواندن شما، تمرکز شما، حرم امام رضا علیه السلام رفتن شما، کلاس رفتن شما عوض می شود. الان کسانی هستند که 10 یا 15 سال کلاس می آیند ادعاهای زیادی هم دارند. کافی است چیزی ببینید. کافی است یک کسی یادش برود به این ها سلام کند تمام می شود، به هم می ریزند.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگری ای ماه خوبان نیستم

عزیزترین کس تو گفت دیگر دوستت ندارم، می خواهم از تو جدا شوم و زن دیگری بگیرم، با کس دیگری ازدواج کنم، از تو خوشم نمی آید، می خواهم طلاقت بدهم، به هم می ریزی یا نه؟ فلان دختر گفت با شما ازدواج نمی کنم. فلان پسر گفت نمی خواهمت.

توحید یعنی پشت خود را به جایی بزنی که تکان نخوری. همه چیز دست توست. بلال حبشی سیاه و زشت که نمی تواند درست حرف بزند خواستگاری دختری زیبا می رود و می گوید:

إن تزوّجونا فالحمدلله و إن لم تروّجونا فالله اکبر.

اگر دخترتان را به من می دهید خدا را شکر اگر نمی دهید خدا بزرگ است. اینجا طرف حج می رود ( می شناسم) کربلا رفته، آدم خیری هست، اهل، نماز و درس، اهل علم و دانشگاه است، شرکت کرده شورای شعر رای نیاورده؛ افسرده شده. بنزش شده پژو، اعصابش خرد است. دو روز ماشین ندارد، تلفن دارد مدل آن بالا نیست اعصابش خرد است.

جاری و باجناق دو شماره تلفن همراه مدل بالاتر دارند او هنوز نتوانسته تلفن همراهش را مثل آنها بکند. اعصابش خرد است. اضطراب دارد. آنها سفر خارج رفتند او نتوانستند برود، با وجود خدا احساس بدبختی می کند. با اهل بیت، با امام زمان بدبخت است. چه امام زمانی است که تو داری.

اگر کسی با خدا، احساس بدبختی کند حق او این است که بدبخت باشد. کافر خدا را ندارد تو داری و بدبختی.

یک کسی با ثروت از گرسنگی بمیرد، یک کسی هم با فقر از گرسنگی بمیرد. چقدر فرق دارند؟ به اولی میگویند احمق به دومی مظلوم توحید افعالی یعنی من خدا را دارم هیچ محرومیت و امتحان و هیچ چیزی که خوشم نمی آید نمی تواند روحیه ام را خراب کند مگر معصیت خدا باشد، مگر در افتادن با خدا باشد، مگر به خطر افتادن فطرت و شرافت و دین و ابدیت باشد.

و الا عقده پیدا نمی کنم و احساس پوچی نمی کنم. که بگویم چند سال رشدم خوب بود ولی نمی دانم چرا یک دفعه همه چیزم را از دست دادم تو نداشتی. دارایی که کم نمی شود. توهم کردی مثل شیطان که به تعبیر حضرت علی علیه السلام 6000 سال که معلوم نیست دنیایی است یا آخرت جمع کرده اوج گرفته و خوشحال است تا فرشته ها رسیده با یک امتحان تا ته جهنم سقوط می کند و خداوند می فرمایند: «و کان من الکافرین» توحید: وقتی می گوید یا احد، یا واحد یعنی من با یک قدرتی که همه چیز است زندگی دارم می کنم ( بینهایت است) معشوق و اله من است فقط خدای من نیست.

اله من است به او می گویم الهی یعنی عزیزم، اله من، دلبر من، چنین کسی را دارم حالا خداوند می گوید من تو را تمرین می دهم تا شبیه من شوی، عرضه داری وقتی شیطان به تو حمله می کند به من پناه آوری یانه؟ بچه ها را دیدی با پدران شان بیرون می روند یا خانم ها یا بچه ها که سوسک می بینند مرد می گوید من هستم نترس بچه و زن اصلاً رنگ و رویش پریده.

قرآن می گوید من به دشمنان شما ترس و باوری دادم که شما را بیشتر از خود من قبول دارند. بیشتر از اسلحه های شان قبول دارند تا شما را ببینند می ترسند.

رزمنده ی ما اسلحه ندارد آفتابه را طرف عراقی ها می گیرد همه ی عراقی ها اسلحه ها را می اندازند زمین و الفجر یک فرمانده ی ما چند تیر خورد افتاد یک گوشه به محمد زنگنه ( که خدا او را رحمت کند) گفت اسلحه ای چیزی بیاور گفت جعفر اسلحه می خواهی ( با لفظ لاتر و مسنی) دو عراقی را با اسلحه روی زمین می کشید و گفت این اسلحه با آرامش آوردم.

این اصلاً اینکه او عراقی است دوشکا دارد و غیره را اصلاً نمی دید. چرا از این شهید مثال می زنم چون محمد زنگنه سیکل هم نداشت کلاس و استاد ندیده بود خدا دیدن به این چیز ها نیست. بعداً می گوییم اتفاقاً عوام برای دارایی خیلی قدرتمند تر و مهیاتر از خواص هستند. در نظام خودمان ببینید، عوام از فرمانده های خود نماینده های مجلس و خیلی از وزرا جلوتر هستند چه رمزی در اینجا خوابیده یک استاد خبره اگر بخواهد چند دانشجو و طلبه و با چند عوام آماده را تمرین دهد تا زود به مکاشفه برسند آن چند نفر عوام راحت تر می رسند.

این ها رمز دارد آن عالم اگر رمز عوام را بلد باشد راحتتر جلو می زند. در عوام چیست که وقتی ذکر و نور می آید بیشتر می تواند بخورد. و محمد راحت ( که خداوند او را بیامرزد) فرمانده ی ما، یک عامی ای است که خیلی از خواص به گرد او نمی رسند. این بحث مقدمه باشد به اینکه وقتی سوره ی ناس را می خوانید می گوید قل اعوذ برب الناس من رب را دارم.

ملک الناس پادشاه را دارم. اله الناس همه چیز مال من است. خدا می گوید رب تو، پادشاه تو و اله تو من هستم از شیطان و وسوسه ی و تحریک می ترسی ( تا آخر آیه) از مردم، لشکریان، از دشمن می ترسی. یک قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان برو. دیگر اضطراب نمی آید سراغ تو.

( ولی اگر کسی داشته باشد) سوره ی فلق از هر که تو خلق کردی به تو پناه می آورم. بلدم به تو پناه بیاورم. من شر ما خلق. با خداوند شاد و آرام شوم. خداوند کریم به حضرت داوود علیه السلام فرمود یا داوود بی ففرح و بذکری فتلّذذ با من شاد باش من کنارت هستم.

تنهایی، فلانی مرد، اینجا مسافرت است اینجا غربت است من کنارت هستم. اینکه ما ها بهانه می گیریم و دائم شرایط ی گذاریم اینجا خوب نیست این آدم، آن آدم برای این است که ما از ابزار می خواهیم آرامش بگیریم. از ما خلق پناه بردیم به ما خلق به جای پناه بردن به من خلق.

قل رب اعوذبک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون. بگو قل، پروردگارا من، تو از همزات شیاطین ( طبق معنی معصوم وسوسه) پناه می برم و پناه می برم به تو که این ها حاضر شوند پیش من ( وسوسه کنند و فکر را خراب کنند) خود خداوند می فرماید من مخصوصاً این لولو را نمی گذارم تا تکیه به من کنی. منافق و کافر می گذارم تا تو از من قدرت بگیری. ببین من همه ی انبیا ام را تنها می فرستم فقیر فرستادم دست خالی فرستادم ببین تمام دشمنان انبیا من همه چیز داشتند و در مقابل، انبیا، من هیچ چیز نداشتند و پیروز شدند.

مگر به خودت نگاه کنی همیشه ترس، ضعف و خود کم بینی، ما خود را معیوب می بینی همیشه می گویی نه اما اگر کنار خودت خداوند را ببینی خیلی قوی هستی همه چیز را داری 14 تا معصوم داری یک مادر داری که همه ی کاره ی خلقت و آن 13 نفر است همه ی آن 13 نفر به او تکیه می کنند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: ما هر وقت گرفتار می شویم، در خانه ی مادر مان می رویم یا فاطمه ی زهرا سلام الله علیها یعنی همه چیز امام می فرماید ما پناه می بریم به مادرمان ما چرا پناه نبریم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها را نداریم. مادر ما هست. دوست مان دارد. آلوده نیستیم. که هستیم و با وجود آلودگی..

چقدر این ذکر ها قشنگ است در دعای فرج می گوییم یا محمد یا علی یا علی یا محمد اینها را صدا کنید ذکر یا علی خیلی کار می کند ذکر یا فاطمه زهرا سلام الله علیها خیلی کار می کند. اگر کسی هم با او صمیمی باشد با خانم بگوید یا امّاه، یا امّاه، یا امّاه این فیلم بازی کردن و اَدا در آوردن نیست باید بدانی مادرت همه کاره ی عالم است باید بدانی إن الله یغضب لغضب فاطمه و یرض لرضاه.

باید بدانی این 13 آقا به این خانم پناه می برند باید بدانی این یک خانم حجت خداوند است به این سیزده آقا.