جلسه 017 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
5
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شرح اسماءالله

چند جلسه ای راجع به اسم شریف احد سخن گفتیم و گفتیم به موحد شدن ما کمک می کند و اینکه ما توحید را در جنبه های مختلف زندگی مان پیاده کنیم. چند رمز مهم را در بحث توحید می گوییم. توحید در بحث تخصص تمام شد. گفتیم اگر کسی در نماز قل هو الله احد گفت و خداوند را به احدیت یاد کرد ولی در شیوه ی زندگی و کسب اطلاعات تخصصی به غیر از خداوند مراجعه کرد و از غیر از او پایه های تخصصی علم را دریافت کرد قل هو الله احد او دقیق نیست چون تخصص انحصاراً دست خداوند است.

قل انّما العلم عندالله. بنابراین اگر کسی فکر کرد کسی غیر از خداوند کریم و معصوم اطلاعات تخصص دارد و این منجر به این شد که از قرآن و آموزه های معصومین جدا بیافتد از توحید جدا شده، انحراف پیدا کرد، شرقاً اَو غرباً لن تجدا علماً صحیحاض الاّ من اهل البیت. شرق و غرب عالم را بگردید هیچ علم صحیحی در هیچ زمینه ای پیدا نمی کنید مگر از ناحیه ی ما اهل بیت.

من خیلی سال پیش (شاید 20 سال پیش) زمان درس خواندن دانشگاه به اساتید آنجا در جلسه ای عرض کردم شما در هر موضوع که می خواهید (به حضور اساتید دانشگاه) جلسه بگذارید و مطالب تخصصی آنها را بگویید من تمام آن ها را ریشه، اصل و فرع آنها را از فرمایشات معصومین و قرآن می گویم. همین هم شد.

ما اگر پذیرفتیم تخصص دست خداوند کریم و معصوم است اگر پذیرفتیم غدیر را بعد می فرماید من 2 چیز در میان شما گذاشته ام کتاب الله و عترتی. بعد ها اینها را رها کردیم وابسته به کسانی شدیم که اطلاعات و علم شان از زمین است. هیچ کدام از آن اطلاعات تخصصی که برای هدایت مان نیاز است را ندارند. یک سلسله اطلاعات نسبی است که درست و غلط مخلوط است اینها را می گیریم. مثل کسی که غذای فاسد شده می خوریم آثار مخربی در زندگی ما خواهد گذاشت.

اما معصوم و قرآن (تخصصی ترین کتاب است چون این کتاب را کسی کنار هم چیده که الکترون ها و نوترون های این جهان را کنار هم چیده) یعنی از یک منشاء است. صدور عالم از جایی واحدی است که قرآن هم از همان احد آمده تخصصی ترین، علمی ترین کتاب است. که ما باید افتخار بکنیم با این کتابیم.

با آن انس می گیریم حفظ می کنیم قرائت داریم، تفسیرش را می فهمیم، انشاءالله به باطن آن هم راه می یابیم. اما متاسفانه چون ما در این مسئله وارد نیستیم و ضعیفیم می بینیم افتخاری که به دکتر بودن، زبان یاد گرفتن و .... می کنیم به این که به قرآن افتخار کنیم بیشتر است (حالا در عمل) پس توحید در علم یعنی اینکه من بدانم تخصصی ترین حرف را خداوند کریم می زند و من باید خودم را با او هماهنگ کنم. و همچنین 14 معصوم و باید خودم را با آنها هماهنگ کنم. اگر جایی فکر و اندیشه و برداشت من با قرآن و معصوم هماهنگ نبود حتماً دارم اشتباهمی کنم چون متخصص و معصوم است.

خطا نمی گوید. اگر من نمی پسندم، خوشم نمی آید یا نمی فهمم مشکل از من است. بحث جدیدف توحید در استعانت (عمل) ما یک خدا داریم که همه کاره ی عالم است. خداوند یک شخص است یک امر کلی نیست کما اینکه در بعضی کتاب ها حتی بعضی کتاب های عقیدتی حتی عقیدتی شیعه خداوند را امری کلی معرفی کرده. کسی در این عالم وجود هست که اسم او خداست. این خداوند وجود مطلق بی نهایت با همه ی کمالات است. که همه ی کمالات او عین ذاتش است. و عین همدیگر هستند. این احد، غیر از او کسی نیست که بخواهد به داد مخلوقاتش برسد.

منشاء همه ی توان ها قدرت ها و یاری ها اوست. لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. لا مؤثّرَ فی الوجود الاّ الله. و ده ها لای دیگر که در ادعیه داریم (صد ها و هزار ها). ائمه خیلی قشنگ این قسمت را بیان کردند و ما خیلی ضعیف دریافت کردیم. خدایا جز تو هیچ کس به دادم نمی رسد.

شب جمعه داریم الهی من لی غیرک اسئله کشف ضرّی. خدایا من غیر از تو چه کسی را دارم که بخواهد کمکم کند؟ وقتی گفتی قل هوالله احد در توحید یعنی غیر از او هیچ کس را ندارم که کمکم کندن. در خانه ی هیچ کس جز او نمی روم فقط باید از او کمک بگیرم. چقدر خداوند برای ما جدی است چقدر باورش کردیم که بروم به او بگویم بده و کمک کن.

قل ما یعبا ربی لعلا دعاؤکم . بگو پروردگار من اصلاً به شما توجه نمی کند اگر دعای تان نباشد دعا یعنی من توحید و شعور دارم، حقیقت عالم را فهمیدم که غیر از خداوند کریم کسی به دادم نمی رسد. اینهایی که خودم، خودم می کنند خیلی خطرناک است. طرف آب می خورد (چند سال است) استسقاء دارد آب سیراب می کند اگر خداوند نخواهد؟ نه. غذا سیر می کند؟ اگر خداوند نخواهد نه. امیرالمومنین علیه السلام معاویه را نفرین کرد او تا آخر عمر مزه ی سیری را نچشید.

می خورد اذیت می شد کمّاً و کیفاً هیچ وقت سیر نمی شد. یطعمنی، یسقینی. مرحوم علامه چهارشنبه ها درس داشتند که تعدادی از بزرگان شرکت می کردند این درس چرخشی بود، هر هفته جایی، یک شب منزل حضرت آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی افتاد، گفتند آقا هفته ی بعد منزل ایشان است و در قدیم آنجا تاریک بود و رژیم برای اذیت کردن تاریک می کرد کوچه ای بود پر فراز و نشیب گفتند فلان کس می آید دنبال تان با چراغ کمک تان کند ایشان فرمودند: مگر ما در روز با نور خورشید می بینیم که شب اگر خورشید نیست نتوانیم ببینیم. و خدا شاهد است دوستان شما بچه های شما در جبهه در دفاع مقدس که ثابت کردند خداوند همه کاره است.

مسبب الاسباب است. توقعی که در روز از خورشید داشتند در شب از خداوند تبارک و تعالی می خواستند و او کمک شان می کرد همه کار برای شان می کرد. رزمنده شناخت پیدا کرده بود که سرباز و جند خداوند است و خداوند باید کمکش کند گفته بود خدایا من همه ی جانم را به جبهه آوردم تو باید کمکم کنی اسلحه ندارم دشمن نزدیک می شود آفتابه را به سمت دشمن گرفته آنها هم اسلحه ها را به زمین انداختند و تسلیم شدند. آفتابه کار اسلحه را می کند. خاطرات شخصی هم دارم که خدایا من هیچ کاره ام، ندارم، نمی توانم در عملیات کربلای یک قبل از حمله ی ما دشمن خط را شناخته بود آتش می ریخت، خیلی سخت بود آدم از بین تیراندازی و آتش به میدان مین برود پیدا کند مین را باز کند، به سراغدشمن برود، ما قرار گذاشتیم ( من تخریب چی و اطلاعات عملیات بودم) به فرمانده گفتم اگر می خواهید من میدان را باز کنم گفت احتیاجی نیست 10، 11 تخریب چی داریم گفتم پس من فقط شما را می برم خط را بشکنید خوب باید از زیر آتش می رفتیم. رفتیم رفتیم رفتیم وقتی نگاه کردم دیدم هیچ کس نیامده خودم تنها هستم.

پس بقیه کجایند؟ هی منتظر شدیم کسی نیامد دیدم فرمانده ( که بعداً شهید شد) رحمت الله علیه آمد و گفت بچه ها تعدادی زیر آتش شهید و مجروح شدند من هم چیزی نبرده ام. پر از سیم خار دار دیواره ی سیم خاردار و ... اینجاست که باید به خداوند تبارک و تعالی بگویی لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیواتهً و لا نشوراً.

در جبهه که ما اضطرار داریم خداوند کمک مان می کند خداوند کمک مان می کند که شعور مان کم می شود هی به خداوند می گوییم ما بودیم ما کردیم ما می توانیم من می توانم لذا خداوند می گوید برو ببینم چه کار می کنی برای همین هم کاری که باید در یک ماه به نتیجه برسد ده سال طول می کشد. به وضعیت زندگی های مان نگاه کنیم درس کار عملی، امتحان، کنکور در بحث های معنوی آدم شدن است، شاد شدن است، معنوی و نورانی شدن است؟

دائم خودمان را دیدیم اصلاً از خداوند کمک نگرفتیم. آنجا من گفتم خدایا می دانی چیزی نیاوردم باعث شد کم شود آنجا اسم اعظم ما که دلمان سراغش می رفت ابوالفضل بود بعداً فهمیدم رمز عملیات هم همان بود گفتم یا ابوالفضل کمک کن دست به سیم خاردار ها می زدیم در می آمد و می خوابید میدان مین را باز کردیم الحمدلله.

عملیات خیبر گفتند: بیایید میدان مین را باز کنید گفتم حالا میدان مین شما کجاست گفتند نمی دانیم گفتم پس چی را باز کنم؟ بقیه ی قصه برای بعداً. ما چقدر از خداوند یاری می خواهیم و استعانت می کنیم. معصومین در هر مشکلی گیر می کردند آنهایی که تاجر بودند با اعتبار ترین مرد زمان خود مثل کسی که هیچ کس و مال و قدرتی ندارد یاد خداوند می افتادند مثلاً به حضرت گفتند چنین و چنان، فلان مسئله را داشتند می فرمود مقداری صبر کنید دو رکعت نماز می خواندند می رفتند سر نماز و می گفتند ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایا، ما واقعاً کسی نیستیم کسی را هم نداریم تو خودت به داد ما برس.

معصومین برای هر مشکلی نماز و خلوت داشتند از خداوند کمک خواستند و موفق بودند. ما می خواهیم درس بخوانیم به حافظه مان اکتفا می کنیم قبل از درس تعدادی ذکر بگو، چقدر شاگرد اول موفق نشدند چقدر شاگرد متوسط قبول شدند. چقدر نخبه باز ماندند چقدر کسانی که هوش ضعیف داشتند پیروز شدند، طبق آمار رسمی جهانی همیشه بزرگترین کار های علمی و اختراعات را کسانی انجام دادند که از نظر درسی متوسط بوده اند. پیش رفته و نابغه خیلی کم توانسته کار کند. و این نبوغ بلای جان انسان می شود انسان را از توحید در می آورد و به شرک می رساند.

خداوند همان نابغه را معطل نگه می دارد چقدر ثروتمند کارشان به جایی نرسید که به گدایی افتادند، چقدر عزیز ذلیل شدند چون خود و توان شان را دیدند و لنگ ماندند. چقدر آدم به قشنگی و تحصیل و .... افتخار می کرد و می گفت بهترین های همسرم می شوند حالا می بینید شکست خورده دارد از دست زنش دق می کند و هیچ کاری نمی تواند بکند.

می گوییم فکر می کردی اینطور شود، گفت: نه اصلاً نفهمیدم چقدر خام شدم، پس هوش، ذهن، تجربه ات کو، می گوید فقط فهمیدم بدبخت شدم. دختر هم همین طور. از آن پایین تر و ضعیف تر بهترین ازدواج ها را می کند برای این که ما توحید را از دست دادیم پول دار ها اقتصاد، درس خوان ها در کار علمی، وقتی غیر خدا را دیدی خداوند تبارک و تعالی هم واگذارت می کند به همان غیر.

این ائمه از ما ضعیف تر، شل تر، ناآگاه تر، ترسوتر، و.... بودند؟ چطور در هر مشلک اینقدر با ترس و لرز اول در خانه ی خداوند دویدند و از او خواستند ابن سینا رحمت الله علیه چطور در مسئله ای وقتی می ماند می گوید من به مسجد جامع دائم می روم دو رکعت نماز می خوانم خداوند هم مشکل را حل می کند. ما الان چند کنکوری و پشت کنکوری چند درس خوان و عالم داریم که وقتی در وضعیت علمی می ماند کتاب را ببندد دو رکعت نماز بخواند و به خداوند تبارک و تعالی بگوید خدایا من این را نمی فهمم تو آن را برای من ساده کن و آسان کن.تو به من بفهمان الان من دو ذکر چند سال است قبل از مطالعه قبل از امتحان بخوانند خیلی ها می گویند نمی دانیم چرا درس ها یادمان می رود خصوصی از او می پرسم آیا آن دو ذکر را می گویی می گوید یادم رفته نمی گویم.

برای اینکه تو باور نکردی احتیاج به کمک خداوند داری. کسی که می ترسد و می گوید خدایا من هیچ چیز ندارم، علم هم ندارم می ترسد دست به کتاب بزند و جرأت ندارد و قبل از آن خدا رحمت کند مرحوم خواجه نصیر طوسی را که خیلی بزرگ است و به گردن ما حق دارد اگر بگوییم نظیر او نیامده خیلی انگشت شمار آمده با تمام این که، عالم قرن های بعد و قرن خودش می گفت وقتی مردم دفنم کردید کنار پای امام کاظم علیه السلام بنویسید و کلبُهُم باسطٌ ذرایه بالوصید.(متن عربی شاید درست نباشد)

می گوید مسجد نشسته بودم دو دهاتی آمدند از من سوال کردند هر چه آمدم جواب سوال اینها را بدهم متوجه نمی شدند آخر کار آن دهاتی گفت تو هم چیزی سرت نمی شود و رفتند آنطرف مسجد تنبل ترین شاگرد من آنقدر قشنگ مسئله شرعی را توضیح داد که آنها گفتند این می فهمد نه تو. چقدر خواجه بزرگ است که این را نقل می کند. خواجه ای که وقتی طرف برایش نامه می نویسد که تو سگی می نویسد بسم الله الرحمن الرحیم شما نوشتی من سگم فکر نمی کنم نظر شما درست باشد چون سگ ناخن هایش و پشم هایش آن طوری هست من نه بنابراین نظر شما درست نیست. غرور نداشته باش کتابت را ببند 67 مرتبه یا سلطان 67 مرتبه یا محیط. توحید یعنی اینکه با آنچه در دست خداوند تبارک و تعالی است. امیدوار باشی. تا پولی که در دست خودت است.

هر وقت خودت را می بینی که من می توانم می مانی کارهایت گره می خورد، طول می کشد حضرت فرمود وقتی کار های تان طول کشید حتماً گرفتاری پیدا کردی فرمود هر کس در مشکلات یادش می رود، دعا کند کار ها کش می آید.

دعا کن، بخواه. استعانت از خدا. ما چقدر خدا را می بینیم که از او کمک بخواهیم. می دانید چرا او را نمی بینیم که از او کمک بخواهیم، چرا آدم های دیگر را می بینیم و خود را. چون خدا را حقیقتاً نمی بینیم و باور نداریم. به امام صادق علیه السلام گفتند چرا دعا های ما مستجاب نمی شود ایشان فرمودند: شما گسی را صدا می کنید که باورش ندارید و او را نمی شناسید. همین طوری دست مان را بالا می بریم اللهم فلان و می گوییم نمی دانیم چرا نشد خدا وکیلی خواستیم و نشد؟

دیدیم؟ آنقدر که سراغ آن دکتر و همسایه ها رفتی به همین اندازه خدا را دیدی که از او بخواهی. خداوند فرمود: هر که روی من حساب کند من پایش هستم. خیلی رفیق باز است. یکی از اسم های شریف او رفیق است. رفیق من لا رفیق له. می گوید رفیقت هستم پشت تو با تو هستم. کنز و ذخر است چرا نمی توانیم از او استفاده کنیم. چون او را ندیدیم و معرفت نداریم. اگر گفتی قل هو الله احد فقط یک نفر هست که از او کار بر می آید اگر گفتی لا حول و لا قوته الا بالله. اگر گفتی لا موثر فی الوجود الاّ الله. اگر گفتی الهی من لی غیرک در عمل باید ثابت کنی ظهور پیدا کند، باید در خانه اش بروی و از او بخواهی چند بار شده دو رکعت نماز بخوانی برای مشکلات و از او بخواهی کمکت کند بگویی خدایا من واقعاً مشکل دارم گرفتارم کسی جز تو ندارم کمکم کن.

این خدایی که ما از او کمک می خواهیم اگر باور کرده باشیم او همه کار می تواند برایمان کند، نشدنی ها را شد کند این خدا یک راه قوی و قدرتمند که از آن قوی تر وجود ندارد برای حل مشکلات ما گفته، می گوید هیچ مشکلی نیست که داشته باشید و با این راهی که می گویم حل نشود حالا رفتیم در خانه ی خدا به این شعور و بینش و معرفت که باید از او کمک بخواهیم فرمود: استعینوا بالصبر و الصلاته اگر می خواهید در کار های تان موفق باشید به پیروزی برسی. به آنچه فکر نمی کنی تو را می رساند. خدایی که همه ی قدرت ها در دست اوست اگر وسیله ای بهتر از این وسیله سراغ داشت به ما می گفت. از نماز کمک بگیرید چقدر نماز های تان به دادمان می رسد؟ چقدر به ما گفت ( در نماز) از من کمک بگیرید و خودش هم می گوید از نماز کمک بگیرید تازه در واجبات می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین (روزی ده بار) تازه در واجبات.

بگوییم فقط تو را عبادت می کنیم در بحث نظری گفتیم. و ایاک نستعین از تو کمک می خواهیم، این را دائم بگوییم. در عمل چی؟ چند نفر نماز مان چند تا در 24 ساعت حاتم الاتجاء بوده گفتم خدایا از تو کمک می خواهم خدا را دیدم و کمک خواستم. نماز نخوانده ایم.

اگر این موضوع را دقت کنیم مشکلات مسیر آخرت مان را می توانیم حل کنیم. ایاک نعبد و ایاک نستیعن ضمیر (کَ) را به کی زدی. در موقع حرف زدن به پدر مادر و همسرت می گویی تو. یعنی شما.

خدایی که صدایش می کنیم می گوید اینجا دیگر الله نگو مسیر عوض شده خیلی محیّرالعقول و سازنده است دائم غائب حرف زدی بسم الله الرحمن الرحیم ... تا مالک یوم الدین. حالا دیگر چهره ات را بگذاری در چهره خدا رو به او بکن می بینم تو را و از تو یاری می جویم تو را می بینم و به تو می گویم خدا.

کسی به خدا بگوید تو! ما اصلاً تو نمی گوییم امام صادق علیه السلام فرمودند: ما 40 سال حضرت می فرماید بعضی از ما 60 به روایتی نماز می خوانیم یک رکعت آن هم قبول نیست چون اصلاً نمی بینیم و حرف می زنیم. یک بار بعد از نماز از خودمان بپرسیم با که حرف می زدی؟ گفتی السلام علیک ایّهاالنبی. بین تو و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ملاقات صورت گرفت رو در رو شدی؟ السلام علینا و عبادالله الصالحین چه کسانی هستند.

السلام علیکم شما که هستید ما اصلاً دنبال این حرف ها نیستیم این حرف ها انگار برای آخوند ها و عرفا آمده نماز اصلاً برای ما نیامده، آنقدر امام رضا را دیده (ما خدمت هر که می رسیم او را نمی بینیم (ائمه) ما را چشم در چشم نگاه می کنند و می بینند ما با یک دیوار صحبت می کنیم و با یک چیز ذهنی کلماتی به کار می بریم مثل کسی که در خواب صحبت می کند. آنقدر امام رضا را می بیند و باور دارد سنگ بر می دارد و به حرم می رود و می گوید یا بچه ام را شفا می دهی یا همه ی شیشه هایت را می شکنم.

چقدر دیده او را. بی ادبی است ولی او را دیده. ما اصلاً خدایی نداریم که با او حرف می زنیم امام صادق علیه السلام می فرمایند شما خدا های ساخته و موهوم خود را عبادت می کنید. خدایی که در ذهن ساخته اید و به درد نمی خورد. به درد نخور. خدای امیرالمومنین علیه السلام، پیغمبر، اصحاب آنها چقدر کار می کنند. می گوید پاس شب همه بخوابند من پاس می دهم. می گوید فعلاً که خبری نیست من نماز بخوانم.

این خدا را ما در دو کوهه زیاد دیدیم. در غرب که وحشی ترین مخلوقات خدا بودند ( دموکراتها، منافقین و..) زیاد دیدیم که با حلبی سر می بریدند با موزائیک، آدم هایی که با حلبی روی پیشانی می کشید پوست بلند می شد زنده زنده پوست را می کشید و بلند می شد زمستان سرد، بسیجی خیلی خدایش خداست که از چادر بیرون بروند در برف و کوه چه حرف هایی دارد ( در نماز) خدایی که قدرت و لذت و امنیت می دهد.

خدا های ما آنقدر بی عرضه است که بعد از چهل سال نه لذت نه آرامش نه شادی می دهد. یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ چرا خدای ما نمی تواند ما را شاد کند یکی از نام های خداوند مرتاح است. خدای شاد خدایی که شادتر از او نداریم. خدایی که کانون آرامش و شادی است الا بذکرالله تطمئن القلوب .

چرا دائماً لب و لوچه های مان از حسرت های دنیا آویزان است و با او نمی توانیم رابطه برقرار کنیم. امام زمان های ما چرا اینقدر ضعیف است؟ خدای فاطمه زهرا چگونه است که وقتی می خواهد با او صحبت کند به نفس زدن می افتد. ما چقدر با و راحتیم و او را نمی بینیم. خداوند تبارک و تعالی می فرماید ( در حدیث قدسی) می فرماید تو طوری با من رفتار می کنی که گویی من اصلاً نیستم ولی من خدا طوری با تو رفتار می کنم که تو گویی همین یک بنده را دارم.

من اینقدر تو را جدی می گیرم تو مرا نمی بینی. تو اینقدر از من متنفری که برای تعقیبات نماز انگار سیخ در وجودت کردند نمی توانی بخوانی قرآن می خواهی بخوانی قرآن که 50 آیه در روز واجب است. نماز اول وقت خدایت اصلاً زور ندارد تو را از جهنم دنیا روی سجاده بکشاند. چه خدای بی عرضه ای. نه امام زمانت، نه فاطمه زهرایت نه خدایت نه کاری برایت می کنند، نه آرامش، نه کمک.

سر خودت را با این که من دانشمندم، دکترم، مفسرم، فقیهم و ... کلاه نگذارد. اصلاً به درد نمی خورد. تا خدای به درد بخور پیدا نکنیم اصلاً حیات انسانی نداریم همین خدای به درد نخور در قبر دیگر کاری نمی تواند برایت بکند همین ائمه پیروزی و ضعیف که در دنیا نتوانستند کمکت کنند در قبر همی نمی توانند خدای امیرالمومنین نمی گذاشت نمی گذاشت گناه کند. خدای اصحاب پیامبر هم همینطور.

می گوید پاسی شب است می ایستد پیغمبر خواب، همه خوابند، دشمن می آید سایه ی او را می بیند تیر می زند که اگر چوب است بفهمند، یک تیر، دو تیر، سه تیر می گویند چوب است دو نفر هم پاس بودند گفته بود بخواب من هستم. و با پا به آنها زده بود، سر و صدا که می شود، دشمن فرار می کند او به زمین می افتد. می گویند تیر خوردی می گوید من آنقدر در لذت ذکر بودم دلم نیامد نماز را رها کنم. این چه نمازی است.

آقا شیخ عباس می گفت من وقتی آخر هفته پیش پدر و مادرم می آمدم مادرم یک غذای مورد علاقه ام را می پخت یک وقتی ظهر مشغول نماز خواندن شدم مادرم آن غذا را آماده کرده بود. می گفت هی مادر و پدرم صدایم کردند بی ادبی بود جواب ندهم وقتی از این لذت مرا کندند و به آن لذت رسیدم انگاه کاه می خوردم هیچ لذتی نمی بردم.

امام سجاد علیه السلام: من ذالّنی ذاق حلاوته محبّتک ................... کیست که مزه ی محبت تو را درک کند غیر از تو و راه تو را بخواهد انتخاب کنند؟ این خدای ما به درد نمی خورد. خودمان را معطل نکنیم او را عوض کنیم. خدای خوبی که شادم کند جلوی ناراحتی و عصبانیت مرا بگیرد. دوره ی حلم و غضب و .... را طی کردی ولی دو بیشتر است یا سه عصبانی هستی. هنوز نیش می زنی. هنوز دیگران را می سوزانی داوود از من لذت ببر. از یک سیگار چرا. از یک چلوکباب و ... می برم. تا حالا نشده لذتی که در این ها به من دست داده در حرف زدن با خدا به من دست بدهد در ذکر گفتن و ...

خدا های ضعیف و ائمه و امام حسینی که کاری نمی توانند بکنند. خدایی که هیچ حفاظی بر ما نیست خدایی که گفته همه کاری برای مومن می کنم. خدایی که گفته من آرامش به هر که ذکر بگوید می دهم. پس کو؟ چرا این طوری هستیم؟ چرا با خداوند تبارک و تعالی آرزوی محبت دیگران را داریم؟

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

مانه. کافیست یک نفر بگوید یا بو ببریم ما را دوست ندارد احساس بدبختی می کنیم آنقدر بیچاره ایم با این خدا التماس دیگران می کنیم که ما را دوست داشته باشند برایمان مهم است.

خیلی خدا های ضعیفی داریم. خدایی که آرامش بدهد امام حسینی که از این که رفیق و پسرش هستم به من افتخار نشاط بدهد. امام زمان که مرا به سمت اردوگاهش بکشد، در برنامه ریزی های من کمکم کند و به من جهت خوب بدهد حضرت زهرایی که از اینکه فرزندش هستم به من کاملاً انبساط نشاط دهد. ولی ما امام زمانی داریم که اصلاً دلمان برایش تنگ نمی شود و هیچ دغدغه ای برای رفتن به سمت او نداریم. امام زمانی که با وجود ما آواره، ترد شده و ..... است.

مگر می شود ما یک مضطر را ببینیم کمکش نکنیم؟ چرا کمک او نمی کنیم؟ مگر می شود یک آواره را ببینیم دل مان نسوزد؟ چرا دل مان برای او نمی سوزد؟ یا کسی دلش برای بابایش و عزیز ترین کسش تنگ نشود؟ چرا ما این طور نیستیم؟ چرا کم نمی آوریم از ندیدن او؟

ما با خود جه کردیم؟ باید دنبال یک خدای خوب و رفیق و کنز و .... است. من با او هیچ کس نمی ترسم. هر چه ابر قدرتها او استکبار جهانی تهدید کنند نمی ترسم. نگاه کنید کسانی که ادعا دارند رهبران سیاسی جامعه هستیم در جامعه ما می خواهیم رئیس جمهور شویم وزیر، نماینده و ... از یک تهدید آمریکا می ترسند. اینکه اصلاً خدا و امام زمان ندارد امام امت قدس سره شریف خدا داشت که با دست خالی می گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند تکیه ی او به کجا بود؟

تو می توانی به من کمک کنی. از تو کمک می خواهم و اگر می بینی که من می بینمت دگر نمی توانی کمکم نکنی خدایی که به من یاد داده بگو سمع الله لمن حمده. یعنی شنید سمع فعل ماضی است شنید خدا کسی که حمدش کرد. و خدایا من دیدم تو شنیدی. چقدر مهم است اگر کسی بتواند راست بگوید.

خدایی که حرف مرا بشنود نمی تواند کمک نکند. می توانی یقه ی او را بگیری بگویی مگر تو نشنیدی کمک خواستم از تو ولی این خدای ما اگر چنین کنیم می گویند کی با من حرف زدی؟ دلیل بیاور. کی ملاقات کردی. می گوییم اصلاً تو را ندیدیم. و راهش کسب معرفت و عمل مطابق با آن است. تا این خدا قوی شود.