بحث ما در باره ی توحید بود. گفتیم توحید اساسیترین اصل خلقت و اساسی ترین اصلی است که در حیات انسانی جای دارد. میزان وصول انسانها به هدف خلقت آنها بستگی به میزان رسیدن و وصول آنها به توحید دارد.
توحید صرفاً یک امر نظری که ما کشف و شهود کنیم نیست وجود واحد است حق تعالی واحد است، یک وجود بی نهایت دارد. شریک و ضد و غیر ندارد. لم یلد و لم یولد است بلکه اگر توحید به جان انسان بنشیند درخت طیبه ای است که بی نهایت میوه های شیرین خواهد داد و این توحید در همه ی جنبه های زندگی انسان ظهور خواهد کرد.
هر جا انسان در زندگی با مشکل روبرو هست، غم و غصه و شکستی و گرفتاری در زندگی اش دارد به خاطر این است که از اصل توحید دور شده مقداری به بحث توحید می پردازیم که وقتی قل هو الله احد می گوییم بفهمیم این احد چقدر برای ما اهمیت دارد و مفید است و اگر این احدیت در وجود ما سرازیر شود چه می کند.
شهود وحدت حق و وحدت وجود با زندگی انسان ها چه خواهد کرد. گفتیم از توحید به نبوت و امامت رسیدیم. رسیدن یک سلسله لوازم اعتقادی و عملی را برای ما در بر خواهد داشت. اگر گفتیم چون به توحید معتقدیم و الله واحد است به نبوت احتیاج داریم و ربط آن را گفتیم و با این نبوت به سراغ امامت رفتیم. این باید در عمل ظهور یابد.
مطلبی که باید دائماً تکرار کنیم این است که باید توحید در عمل اخلاق، عرفان، اقتصاد و تمام زوایای زندگی ما خودش را نشان دهد. ما وقتی قائل به توحید شدیم در هدایت خودمان هم قائل به توحید هستیم یعنی فقط و فقط خداوند تبارک و تعالی است که این حق را دارد که انسان هدایت کند. و کسی جز او نمی تواند، این هدایت انحصاراً دست خداوند است.
اگر انسان این را پذیرفت زیر بار حرف کسی نمی رود. یعنی به راحتی هر کتابی می خواند، پای درس هر کسی بنشیند، راه و روش هر کسی را عمل کند و خیلی راحت دنبال این و آن راه بیفتد تا از راه و روش و گفتگو و .... آنها پیروی کند. اگر من قائل شدم در عالم وجود جز حق تعالی و مظاهر او چیزی وجود ندارد و ما هم به عنوان مظهر و مخلوق او هستیم، و معشوق من اوست غیر از او کسی را به عنوان هادی و رب خودم نمی پذیرم و رب غیر از خداست و یعنی مالک مدبر، و من مالک تدبیر کننده ای جز خداوند ندارم و قیمتم آنقدر بالاست که جز او به هیچ کس دیگری در هدایتم نیاز ندارم.
فقط و فقط دستور و حکمی را عمل و اجرا می کنم که از جانب اوست در قرآن مجید تاکید زیادی دارد که هدایت فقط و فقط انحصاراً از خداوند است. میلیون ها و میلیارد ها انسان در هدایت و تعیین خط مشی زندگی خود را به انسان هایی سپردند که چه بسا از خود آن انسان ها جاهل تر و گمراه تر بودند و میلیارد ها انسان به خاطر رعایت نکردن همین اصل توحید در هدایت، از رسیدن به هدف خلقت باز ماندند و این خیلی خطر بزرگی است، که در جامعه زیاد می بینیم.
که جوان ها و تحصیل کرده های ما هنوز به اصل توحید در هدایت نرسیدند، یعنی هر حرفی را از هر کتاب و استاد و منشاء علمی می شنوند و خیلی راحت الگو گیری می کنند. اگر من یک هدف تخصصی و ماورایی دارم هر کسی نمی تواند هادی و الگوی من باشد نگاه کنید به قدری این مسئله مهم است که خداوند کریم به پیامبر (پیامبری که از این طرف در برخورد با یک سری در هدایت شان ناکام است و از آن طرف اصرار دارد به خاطر مهربانی اش).
خداوند کریم می فرماید: لیس علیک هداهم هدایت این ها با تو نیست تو فقط مبلغی پیام را باید برسانی، لست علیهم بمصیطر. تو روی انسانها طیطره نداری که بخواهی هدایت کنی. انّک لا تهدی من احببت و لکنّ الله یهدی من یشاء. تو هر کسی را بخواهی نمی توانی هدایت کنی هدایت کار خداوند است. انحصاراً چقدر است؟
می گوید فقط کار تو این است که پیام من هادی رب و مالک و مدبر را به بندگانم برسانی، انحصار خیلی بلند و خاص است. لذا عاقل ترین و با شعور ترین انسان ها تنها تکیه گاه شان در هدایت راهنمایی قطعی و مسلم خداوند است که دو چهره دارد یکی اینکه کتاب خداوند که انحراف و تحریف در آن نیست که گفته آن را می فرستم و حفظ می کنم. دوم اینکه فرمایشات خود معصوم که باید مسلم باشد و اعتبار و حقیقت باشد است.
برای همین یعنی وقتی توحید انسان درست شد می فهمد که به معصوم احتیاج دارد. معصوم یعنی تجلی خداوند و کسی که تمام تخصص های لازم برای انسان را دارد چرا؟ چون مسیر انسان یک مسیر تخصصی است. ما زمانی نزد خداوند بودیم و از عوالمی به دنیا آمدیم. پس اگر کسی بخواهد ما را هدایت کند باید پیشینه ی ما را بداند.
حدیثی که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: که رحم الله ....... خداوند رحمت می کند کسی را که بداند از کجا آمده کجا هست و به کجا می رود هر هدایتی که توجه به این نداشته باشد ما قبلاً کجا بودیم نمی تواند ما را خوشبخت کند. این طور نیست که ما روی زمین با یک عده انسانی سر و کار داشته باشیم که بی ریشه هستند تمام انسان ها ریشه در قبل از دنیا و روح خداوند دارند ( نفخت فیه من روحی).
اگر من ندانم این آدم کجایی است و وطنش کجاست چطور می توانم برایش دستورالعمل مشخص بدهم پس از لوازم مهم هدایت انسان ها و خودشناسی این است که هر کس و بخصوص استاد و مربی بداند انسان قبلاً کجا بوده و اگر این را ندانیم، ( اشتباه فاحشی که میلیارد ها انسان می کنند این است که وقتی می گویند شما کی هستید، می گویید من فلنی دختر فلانی هستم. پدر و مادر زمینی را ذکر می کنیم یعنی از وسط راه. حالا من زنی هستم، سنم، شغلم، این است و .... حالا می خواهم شروع به ساختن خود کنم. وقتی این تعریف ها را غلط در نظر داریم اصلاً نمی توانیم یک خودسازی موفقی را انجام دهیم. وقتی با ما می گویند تو چه کسی هستی؟ باید توجه کنم من ریشه و وطنم را به یاد داشته باشم که کجایی هستم و از کجا آمدم.
امام باقر علیه السلام: اگر انسان ها می دانستند از کجا آمدند ( داستان روز اول خلقت را می دانستند) اینجا با هم خیلی اختلاف پیدا نمی کردند اصلاً اختلاف پیدا نمی کردند.
تمام این اختلاف ها به خاطر این است که در این دنیا و عالم کثرت به هم کثیر و با منشاء کثرت نگاه می کنند و حواس شان نیست که قبلاً کجا بودند وطن شان یادشان رفته. ناسوت است عالم طبیعت به این خاطر ناسوت گفته می شود که نسیان دارد یادمان رفته کجا بودیم.
خداوند به پیغمبر می فرماید تو مذکِّر هستی. تو فقط باید یاد آنها بیاندازی، که کجا بودید. اکثر جلسات هنگام هدایت و راهنمایی ما ( به جز قرآن و بعضی روایات) و بعضی از ادعیه، هیچ جا ما را درست معرفی نکرده، و همه از وسط دنیا شروع می کنند و هر کتابی ما را شروعمان را دنیا می دانند نگاهش غلط است و راهنمایی هایش به سعادت ختم نمی شود اگر هم موفقیت هایی برای ما بیاورد سلسله ای موفقیت های نسبی است. انسانی که خداوند کریم خلق کرده تا به هدف های متعالی و بالا برسد غیر از آن چیز هایی است که الان در جوامع در حال ساخته شدن است.
ما چون از اصل خودمان دوریم اکثر قریب به اتفاق انسانها (غیر از عده ای خاص از اولیا و مومنین) بقیه با یک میلیاردم ظرفیت شان از دنیا می روند بلکه خیلی کمتر. از یک میلیاردم یعنی اصلاً اکثر قریب به اتفاق قوی انسان شکوفا و فعال نمی شود. بعد ها برد های انسان را معرفی می کنیم و می بینیم الان یک زندگی بسیار بسیار ضعیف از حیات انسانی داریم. انسانی که خلیفه و مظهر اوست. همه ی اسماء و صفات خداوند در اوست یا مثل حیوان یا کمتر و پایین تر از او زندگی می کند. حتی در قرآن می فرماید: خیلی از انسان ها از سنگ ها هم پایین تر زندگی می کنند. (خوش به حال سنگها) و انّ منها لما یهبط من خشیته الله.
بعضی از شما ها از سنگ هم پایین تر هستید. چون سنگ معرفت و خشیتی دارد که وقتی اسم خداوند کریم می آید فرو می ریزد. اما دل های شما با اسم خداوند هیچ تکانی نمی خورد هیچ اتفاقی در دل های شما نمی افتد. سنگ با شنیدن اسم خداوند به آن لرزش دست می دهد از آن طرف انسان هایی داریم که اذا ذکرالله وحده اشمأزّت قلوبهم وقتی اسم خداوند به وحدت می آید حالشان به هم می خورد.
چقدر فاصله باید طی شود که از این اسم به لذت برسیم بعد به سنگ ها برسیم و بعد از سنگ جلو بزنیم اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند چه بسیار انسان های که از مرکب و اسب و الاغ خود پست ترند وقتی دلیل می آورند می فرمایند ربّ مرکوب خیر من راکب لانّه اکثر ذکر منه چون ذکر او بیشتر از صاحبش است. انسان وقتی می شنود می گوید من با چه ظرفیتی زندگی می کنم. قرار بوده چه شوم این شوم.
انسانی که توحید را قبول می کند می فهمد که غیر از خداوند کسی قیمت مرا ندارد تا خودم را به او بسپارم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی. دو چیز برای شما یادگار می گذارم کتاب خداوند و در واقع گزارش کتبی و ظهور لفظی و تجلی لفظی حق تعالی که معصوم است. تخصصی ترین و علمی ترین کتاب عالم یکی هم عترت خودم یعنی معصوم. فقط معصوم. خداوند به غیر معصوم برای هدایت انسان راضی نیست.
یعنی تو خیلی قیمت داری یک مرحله قبل از خلقت، یک مرحله دنیا با میلیارد ها فرمول خاص خودش رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم به دنیاست یعنی وقتی یک مادر باردار می شود نطفه ای که در او قرار می گیرد چیست؟ تمام تاریخ زندگی مادر یعنی هر چی مادر جذب کرده از وراثت، خودش از رحم مادرش، بعد از تولدش همه ی دیدنی ها شنیدنی ها، خوردنی ها، احساسات، تصویر ها، لمس کردن ها، چیز هایی که بوییده، دانش ها اطلاعاتش، افکار، عقاید، مطالعات، غصه ها و شادی ها و احساساتش، (پدر هم همین طور) آنچه که از رحم و محیط گرفتند سرازیر شده، و همه در نطفه رفته و یک سلول تخم شده (کارشناسان می گویند 55 درصد مادر و 45 درصد پدر) این یک سلول تخم که به تعبیر قرآن در قرار مکین در رحم مادر قرار می گیرد این یک ذره سلول حاوی تمام اطلاعات دو نسل هست این ترکیب می شود دو باره تمام حالت های مادر (غذا، فیلم ها، خیال ها، رنگ ها،....) تمام حالت های اقتصادی، سیاسی، روانی، روحی، معنوی عقائد و باور ها ( همچنین پدر) در این نطفه سرازیر می شود.
وقتی به دنیا می آید تمام حالت هایی را که پدر در خانواده ایجاد می کند و مادر موقع خوابیدن و نشستن دارد و موقع شیر دادن همه با شیر مادر در روح بچه می رود. بچه ای را چند روز پیش آورده بودند 3یا 4 ماه گریه شدید می کرد یک وقت دیدم بچه را فشار می دهد ساکت باشد گفتم جلوی آینه چند مشت به صورتت بزن. گفتم هر کار با مادرش کردی موقع بارداری و شیردهی مادر با شیر در روح بچه می ریزد.
نقاشی شما دو تاست اگر این طور است این طور آن را طراحی کردید وادار ساختید. به پدر گفتم به احترام بچه هم شده به همسرت احترام بگذار( اگر این دین را نداری که به همسرت احترام بگذاری) این بچه هر چه در دوران جنینی در آن ریختند به دنیا می آورد شما الان رحمی هستید که در دل دنیا قرار دارید تمام دوران کودکی تا بزرگسالی شما هر چه دیدید، خوردید، هر فکری کردید هر اعصاب خرابی، هیجان، غصه شادی هر چه هست در روح شما سرازیر شده روح شما و روح شما را ساخته.
هر گروهی که اینجا نشستیم محصول 50، 30، 20، 15 سال خوراکیم. دائماً از دیدنی ها، شنیدنی ها، لمس ها رنگ هایی که دیدید و شنیدید در روح شما سرازیر می کند. همانطور که لباس که پوشیدید، رنگ، مدل و حتی نیتی که پوشیدی چنین است. یک وقتی لباس کاملاً شخصیت انسان را خراب می کند و این تا سال ها تا بمیرد و بعد از مردش اثر منفی پوشیدن آن لباس رویش ظهور می کند. موجودی است حساس. حساس ترین موجود عالم است و همه ی این جذب ها را می خواهد به شب اول قبر ببرد.
یک دفعه عمل ظهور می کند حق و باطلش ظاهر می شود. اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: بعضی از افراد امت من روز قیامت بصورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند این است. این که امام سجاد به صحابه ی دور خانه ی خداوند کریم می فرمایند: ما اکثر الحج (آن فرد گفت) حضرت می فرمایند ما اکثرالضجیج و اقل الججیع یعنی چه بشیار ضجه و حاجی کم. وقتی از بین انگشتان امام سجاد نگاه کرد دید چند دانه انسان وسط هزاران حیوان دور خانه ی خدا می چرخند. ما الان نمی دانیم که هستیم و باطن ما چیست.
آیا حقیقتاً به اخلاق و باطن انسانی رسیدیم؟ اگر بمیریم چگونه ورود می کنیم؟ یک چنین موجود حساسی را چه کسی می تواند هدایت کند؟ توضیح دادیم 5 دسته اطلاعات تخصصی لازم داریم (در دنیا) که یک نفر بتواند یک نفر را هدایت کند.1) چه روحی دارد؟ 2) جسمش را 3) رابطه ی جسم و روح 4) همه ی عواملی که در روح سرریز می شود بشناسد نوع و میزان تاثیر 5) رابطه ی جسم و روح با تمام این عوامل خارجی.
غیر از معصوم هیچ کس حتی یکی از اینها را ندارد. تا قیامت هم همین طور است. برای همین ما باید خودمان را فقط و فقط به او بسپاریم. وقتی می گوید فلان رنگ کراهت دارد، یا فلان عطر، فلان نوشیدنی خوب یا بد است و .... ما چه می دانیم یعنی چی؟ بعد احمقی که میگوید فلسفه ی اینها را تا ندانم، وقتی از حجاب، روابط زناشویی، و برایش می گویم تمام این ها ریاضی است. کل ما شی احصاه فی کتاب مبین. همه چیز عدد و رقم دارد. قد جعل الله لکل شی قدرا.
میلیون ها پایین تر از اپسیلون عدد دار. ما با یک دین و کتاب کیلویی سر و کار نداریم. ریاضی ترین کتاب عالم قرآن کریم است. ریاضی ترین فرمول ها فقه شیعه است فقهی که از معصوم آمده افحسبتم انما خلقناکم عبثاً. آیا ما شما را بیهوده خلق کردیم.
فکر می کنی هر طور خواستی می توانی زندگی کنی؟ بعد هم منطبق با شرایط زیستی آخرت، سالم متولد شوی اگر مادر باردار هر کار دلش خواست کرد و بچه اش سالم متولد شد ما هم هر طوری دوست داشتیم در رحم دنیا زندگی کنیم. ولی این طور نیست اینی است که ما به انحصار هدایت در دست خداوند و نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پی می بریم که چون عالم و اطلاعات و هدف تخصصی است غیر از خداوند کریم و معصوم کسی اصلاً صلاحیت ندارد دست به انسان بسپارد و ما خود را به کمتر از خداوند، معصوم بسپاریم. وقتی می گوییم خدا یعنی مظهرش قرآن کریم و معصوم و آن هم سخن معتبر و معصوم. توحید یعنی وقتی آن را قبول کردیم بپذیریم غیر از الله و معشوق و هدف خودمان کسی نمی تواند ما را هدایت کند و فقط او ما را خلق کرده و می داند چگونه ما را هدایت کند تا به هدف برسیم.
افحکم الجاهلیته یبغون هر اطلاعاتی که از طرف من تایید نشده حکم جاهلی است. شما دنبال احکام جاهلی هستید؟ فلان کتاب و شعر، بسیاری از اشعار اعتبار ندارد. وقتی هر شعری را سرازیر در خود کردی می دانی با خودت چه می کنی؟ اگر انسان مجهز به نورافکن قرآن و عترت نباشند تا به شعر دست می زند روحت را خراب می کند. سراغ هر فیلمی بروی روحت خراب می شود.
شنیدنی ها، افکار و .... و هر ورودی انسان را متحول می کند. اول انسان باید خودش را با این دو دسته اطلاعات تخصصی انس دهد و بدون این که مطمئن باشد یک انتخاب یا رفتار یا فکرش مورد تایید خداوند است اصلاً نزدیکش نشود. ما فقط باید اطلاعات را از قرآن کریم و معصومین بگیریم اگر به علما احترام می گذاریم چون حاصل این اطلاعات هستند اگر بفهمیم این عالم چیزی غیر از قرآن به ما می دهد دنبال او نمی شود رفت.
اینکه ما ولی فقیه را قبول داریم چون معصوم فرمود آن هم چه شرایط سختی. با شرایط سخت از بین فقها، آن که می تواند بهتر و بزرگتر از بقیه در بیاید او حجت ما بر شماست. خیلی مسئله مهم است و من احسن من الله حکما: چه کسی از نظر آیین از خدا بهتر است. آدمی که توحید به جانش می نشیند اصلاً دستور، آیین و فکری را که خداوند تایید نکند را سمتش نمی رود چون تخصصی نیست. و جاهلانه است.
مضر و خطرناک است همانطور که در بدن اگر پزشک تایید کرد آری و گر نه، نه. وقتی توحید به روح انسان می نشیند، انسان در همه چیز فقط به دنبال این است که حکم شرعی آن را در آورد رساله ای می شود. به آن احترام می گذارد در اخلاق، اقتصاد و سیاست دنبال نوع اسلامی و توحیدی آن است. اگر توحیدی فکر نکنی در حب و بغض ها می افتی و اصلاً دین خدا و ارزش عملی و تخصصی فراموش می شود. که باید حکم ما باشد؟ چه سیاستی در کشور حاکم باشد.
مثال: سوره ی نساء: لا یومنون حتی بحکموک فیما شجر بینهم علامت مومن این است که جز تخصص دنبال چیزی نیست احکام جاهلی و غیر تخصصی از او قرار می کند زیر بار حرفی غیر از خدا و معصوم نمی رود. و در تمام مراحل زندگی دنبال حرف تخصصی است (همان هفت دسته) 50000 سال طول می کشد کپسول روح و نسل را باز کنند.
مثل فیلمی که حافظه ای کوچک مثل سی دی است با آن وزن کم پر از مطلب است. وقتی باز شد دائماً پرینت می گیرند نگاه می کنند. نفس انسان آن قدر پیچیدگی دارد که وقتی فرشته ها می خواهند هر انسان را باز کند و حساب و کتاب کند 50000 سال طول می کشد.
مثل بدن انسان وقتی باز می شود و عصب های آن را روی هم می گذارند. 5 دور، دور کره ی زمین می چرخد. حالا روحش هنگام باز کردن و نگاه کردن 50000 سال طول می کشد. قرآن می فرماید: فوربّک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدون حرج مما قذیت و یسلمو تسلیما. هرگز ایمان نیاورند انسان ها مگر کسانی که وقتی بین آنها اختلاف ایجاد شود تو را به عنوان یک متخصص تو را حاکم قرار دهند. در درون خود به خداوند ایمان نیاوردند. خودشان هیچ گرفتگی و ناراحتی پیدا نکنند وقتی تو حکم کردی.
الان دکتر رفتی گفت سرطان داری از دست دکتر عصبانی نمی شوی و تشکر می کنی که به موقع گفت، اگر دکتر به من نگوید یا چیزی بگوید که خوشم بیاید خیانت کرده اگر من به دکتر یک چیزی بگویم که خوشم بیاید. ما خیلی وقت ها اینطوریم. وقتی خودمان را به کتاب و متخصص عرضه می کنیم و او می گوید این وظیفه است از او بدمان می آید.
پیش فلان مشاور نمی آیم چرا؟ چون او حکم خداوند را می گوید و او زیر بار حکم خداوند نمی رود. چقدر انسان ها اساتیدی انتخاب می کنند که حرف دل شان را بزند.
یکی از دلائلی که زیر دست اساتید عرفان کاذب می روند؟ چون می گوید کلاس های خوبی است نه استاد محدود است نه ما را محدود می کند با زکات و حجاب و خمس و..... کار ندارند. دلتان پاک باشد. خیلی ها گول این حرف ها را می خورند. چون کسی که پای حرف او می دود اله و توحید و خودش را نشناخته دین هم که گردنش انداختند.
می گوید آن استاد انگشتر دارد پای حرف او بروم. انسان اینقدر مسخره نیست. وقتی می خواهم به توحید معتقد باشم تا گفتی قل هو الله و احد این احدیت، وحدت، انحصار در تمام شئونات زندگی باید دنبالت باشد. تا بتوانی بگویی من موحد هستم.