بحث ما در توحید بود به مناسبت اسم شریف احد و واحد. توحید را عرض کردم. اصل معرفت حق تعالی و اصل حیات انسانی و مهم ترین اصل برای رسیدن ما به هدف خلقتمان است. من اگر بخواهیم یک فرمول و قاعده ای به شما عرض کنم که در همه مشکلات بکارتان بیاید و بتوانید در همه مشکلات از آن استفاده بکنید، این است که هر جا برای فردی یا برای یک جمع مشکلی پیش آید ناشی از ضعف توحید است ( چه یک جمع کوچک چه جمع بزرگ مثل جهان).
مثلاً شخصی بیمار می شود می گویند سردرد و سرگیجه دارد می گویند بخاطر کم خونی است. اگر این مشکل حل شود بیماری حل می شود. در بیماری ها یک سلسله بیماری های روان تنی داریم. نمود آن روانی است یعنی روی اعصاب، حوصله، اخلاق اثر می کند ولی ناشی از جسم اوست. یعنی تن او بیمار است که بداخلاق و تند خو و حساس و عصبی است احساس یأس و پوچی می کند.
اگر چند روزی ورزش کنید که ما بعنوان یک معلم که در بخش انسان شناسی کار می کند می گوییم ورزش کنید که مثل نماز واجب است مقام معظم رهبری به عنوان فتوا فرمودند ورزش واجب است. یکی از دوستان می گفت درد دارم گفتم هیچ ثواب دنیایی و آخرتی نمی برید کفاره ی هم نیست چون سالم هستید و ورزش نمی کنید. چنین کسی واقعاً معصیت کرده چون حفظ بدن برای ما واجب است.
سیدالشهدا علیه السلام می فرمایند: بادرو بصحت الاجساد فی مدّت الاعمال مبادرت یعنی پیش تازی پیش گیری عملی که درش اقدام پیش گیرانه است در تمامی مدت عمرتان پیش گیری کنید که یک موقعی مریضی نشوید. ورزش مهم ترین وسیله ای برای سلامتی جسم و روح ماست. انسان هایی که ورزش می کنند با کسی که ورزش نمی کند دو آدم جدا هستند.
یعنی اگر یک مدتی ورزش کنید می بینید شخصیتاً و روحاً با زمانی که ورزش نمی کردید خیلی متفاوت هستید. نوع نگاه ها، برداشت، تصمیم ها، عملکرد کاملاً متفاوت است. بسیاری از گرفتاری های ما مربوط به بدن ماست که به آن نمی رسیم و فکر می کنیم بدن یک چیز است و روح چیزی دیگر. بدن روح نازل است و روح بدنی است که صعود پیدا کرده، پس این دو در هم هستند. دو چیز نیستند.
وضعیت بدنی یک نفر وضعیت روحی او را مشخص می کند. به دندان و پوست و سر و عضلات بدن اگر نرسی شخصیت تو تغییر می کند ( نسبت به امورات دنیا و آخرت) لذا اگر کسی بخواهد حتی سیر و سلوک معنوی و عرفانی کند، تا وضیعت بدنش را روشن نکند و تا بدنش را استحکام نبخشد در مسائل معنوی هم نمی تواند قدم های مفیدی بردارد. بزرگسالان از اولیای خداوند وقتی می خواستند کسی را رشد دهند یا برای او برنامه ریزی می کردند حتماً اولین چیزی که در نظر می گرفتند مرتبه ی نازله ی نفس است. کسی که در این مرحله بی عرضه و بی همت و ضعیف است چطوری می تواند در مراتب عالی نفس رشد کند کسی که حریف بدنش نیست چطور می خواهد بالاتر بیاید. مسائل مهم تر را امتحان کند.
وقتی پیش پزشک می رویم پزشک می گوید فلان ویتامین، پروتئین، چربی، قند کم یا زیاد است و این عوارض (چه روحی و چه جسمی) را دارد. در حرکت به سمت آخرت جنین ما که نفس ماست (آنچه به درد ما می خورد از زمان سرکرات موت تا خود موت ( منازل آخرت، وفات، برزخ، منازل برزخ، قیامت، منازل قیامت و بعد حیات ابدی) در همه ی این ها توحید نقش اساسی را دارد.
یعنی اگر کسی در مسائل معنوی، سیر و سلوک، اخلاقی، عقیدتی دچار مشکل است اگر قبلاً با توحید انس نگرفته و قبلاً مسئله ی توحیدی اش را حل نکرده باشد و صرفاً شروع به صورتهای مقدس مثل نماز خواندن، روزه، زیارت، مطالعه، کلاس، جلسات) کند.
ولی هنوز آن پایه ی اصلی را نگذاشته باشد او 15 یا 20 سال هم زحمت بکشد و خیلی راحت متزلزل می شود و سقوط می کند چون پایه ی اصلی توحید است. ستون ها روی پایه می آیند او پایه سازی نکرده ستون ها را ریخته و پای آن گچی چیزی نریخته و یک طوری آنها را بسته، ساختمان دین را روی این ستون ها بنا نهاده و شل است. لذا وقتی در آزمایش حمله های جلو، عقب، راست، چپ روی صراط مستقیم قرار می گیرد. راحت فرو می ریزد و له می شود و می گوید چرا زحمات 50، 40، 30 ساله ی مان راحت هدر رفت.
حضرت امام (قدس سره) می فرمود بالای سر یکی از اهل علم (یعنی سال ها زحمت کشیده) رفتم که تلقین شهادتین به او هنگام مرگ کنم هر چه گفتم بگو اشهدا ان لا اله الا الله نگفت. گفت خدا خیلی با من دشمنی و ظلم کرده و بعد با بغض و دشمنی نسبت به خداوند از دنیا رفت. ما هیچ وقت نمی توانیم بگوییم بهتر از آنهاییم اگر کسی توحیدش را حل کند آرامش، شادی، انبساط، قدرت نصیبش می شود (هم در دنیا هم در آخرت). در دنیا خوب زندگی می کند سکرات موت و مراحل بعد از آن برایش راحت است، چون روی پایه ی توحید کار کرده.
لذا هر چه روی توحید سرمایه گذاری کنید توحید را بدانیم چیست و بعد در زندگی پیاده کنیم (که ما می خواهیم در این چند جلسه یک مقدار ا ز این مصادیق و تمرین ها را با هم کار کنیم که بدانیم موحد یعنی چی، چقدر به توحید نزدیکیم، چقدر بهره از این ستون و پایه داریم.
توحید اگر نباشد حتی اگر در نبوت و اعتقاد به عدالت هم قوی باشیم در ولایت هم قوی باشیم فرو می ریزیم. توحید اساسی است، یعنی اگر کسی می خواهد ارتباط قدرتمندی با پیغمبر و معصومین برقرار کند (یعنی بخش نبوت و ولایت او کامل شود) باید از توحید شروع کند. اگر کسی می خواهد اعتقاد محکمی به معاد داشته باشد و در ارتباط با معاد، آدم موفقی باشد باید از توحید شروع کند. در عدالت حق تعالی که یک اسم و صفت از اسم های خداوند است تا مسئله توحید حل نشود این اسم های پایین حل نمی شود برای همین در دعا( که از این دعا ها خیلی کم داریم که در اردوی توحید گفتیم ما همه چیز را با خداوند می شناسیم نه خداوند را با اشیاء) اشیاء با او شناخته می شوند یعنی اول ما از خداوند شروع می کنیم تا اشیاء را می شناسیم.
در دعا داریم اللّهم عرّفنی نفسک و انّک ان لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، رسولک خداوندا تو اول خودت را به من بشناسان که من اگر تو را نشناسم نبی و رسول تو را نمی شناسم.
و عرّفنی نبیک و انّک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجّتک. بعد از حجت ما مرتبه را پایین تر می آوریم یعنی از خداوند کریم شروع می کنیم همه چیز را می شناسیم. حالا بعضی این تمرین ها را کرده اند و می فهمند که وقتی می گوییم اول خداوند را می شناسیم بعد سایه اشیار را راحت متوجه می شوند. لذا تا توحید حل نشود مسائل دیگر ما هر قدر هم تلاش کنیم و زحمت بکشیم. ( داده ها و استفاده ها و قدرت هایی دارد) اما متزلزل هستند و اساساً این ها زمانی می توانند به ما قدرت بدهند و ماندگار باشد که توحید مان را قوی کنیم. این که در ارتباط با امام زمان مان ضعیف هستیم یا ائمه، اینکه هنوز با خانواده ی زمینی خود آشتی نکردیم و رفت و آمد برقرار نکردیم و این که ما را هنوز به آسمان راه نمی دهند (آسمان جای ماست و برای ما خلق کردند) و خیلی چرا های دیگر برای این است که ما از اصل شروع نکردیم و از ریشه ضعیف هستیم. اگر کسی می خواهد در جنبه های مختلف، قدرتمند، شاد و آرام باشد باید از توحید شروع کند.
لذا وقتی راجع به توحید صحبت می کنیم توحید اصلی است که در تمام شئونات زندگی ما نقش اساسی را دارد. یعنی انتخاب، ارتباط، رفتار و مهندسی فکر) درست روی هر چه بگذاریم اگر مبتنی بر توحید باشد ما در مهندسی فکر موفقیم در چهار دسته بالا اگر مبتنی بر توحید باشد موفق هستیم. ما کجا ها خراب می کنیم؟ کجا ها پیشمان می شویم؟ آنجا که بدون پایه ی تو حید سراغ این چهار دسته می رویم و بعداً می بینیم ضرر می کنیم اما اگر حق تعالی را در نظر بگیریم و با او سراغ هر چیزی بروی هیچ وقت شکست نمی خوری.
وقتی می گوییم با خدا این حرفی است که علما و اساتید اخلاق و عرفا می زنند آیا به درد ما می خورد یا نه؟ اگر همین جوری بگوییم با خدا باشید این یک پند اخلاقی و نصیحت است و یک حرف معنوی. ما به جای اینکه بگوییم خداوند می گوییم توحید، اول باید آن حل شود و با آن می توانیم تمام گره های نظری و عملی را باز کنیم اگر در بخش فکر و اندیشه دچار ناراحتی، غصه و حیرانی و سرگردانی و پوچی می شویم برای این است که از توحید جدا شدیم. در بخش عمل اگر ضعیف هستیم به خاطر این است که در توحید شکست خوردیم و قوی نیستیم و توحید مان کم است.
وقتی بدن و عضلات سالم داریم مبنای تمام حرکات بدنی و سلامت را دارد. در روح که قلب سلیم برای حرکت به سمت آخرت لازم است اگر کسی توحید را نداشته باشد اصلاً سلامت قلب ندارد. شخصیت ما قلب ما چقدر سالم است یعنی وقتی وفات پیدا کرد در بهشت بدون درد و معطلی به بهشت می رود. سکرات موت ندارد شب اول قبر معطلی ندارد. به محض اینکه بدن را رها می کند در بهشت است. نکیر و منکر و نه حساب کتاب و....... سالم است مثل بچه ای که تا سالم متولد می شود به آغوش مادر و خانه می رود. و شروع به زندگی می کند معطلی ها زمانی است که بچه یا بیمار است یا ضعیف است یا نعوذ بالله ناقص باشد.
درد سر از آنجا شروع می شود سلامتی نفس به توحید است اگر کسی در توحید ضعیف باش اصول سلامتی را ندارد. اگر روی مثلاً 5 ولایت، نبوت و .. زحمت بکشد چون پایه ی توحیدی اش ضعیف است هر چه جذب می کند خوب سازندگی ایجاد نمی کند مثل افرادی که زیاد می خورند اما باز مریضند. دکتر می رود و میگوید این مکانیزمی دارد که خیلی از ویتامین ها و ..... که دریافت می کند دفع می کند در مرحله ی جذب نمی آید.
خود بدن دفع می کند چون آنچه باید داشته باشد را ندارد. بنابرانی ما باید بیشترین سرمایه گذاری را در توحید کنیم. توحید اگر آمد نبوت هم کامل می شود. می خواهیم در مورد کارکرد های توحید بگوییم. که اصلاً توحید در بخش اصول و فروع دین، در بخشهای نظری و عملی و اخلاقی چه تأثیر هایی دارد. یک سیر خیلی فشرده در چند جلسه در اصول و فروع دین و اخلاقیات مان کنیم که ببینیم بدون توحید چقدر صدمه می بینیم و با آن چقدر موفق خواهم بود. ما الان کسانی داریم که پیغمبر و قرآن را قبول دارند اما وسوسه ها در مورد خود خداوند به سراغ آنها می آید. ( یعنی تردید).
قرآن می فرماید: انّما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله و لم یرتابوا مومن کافر هستند که ایمان به خداوند و رسولش بیاورند و بعداً تردید نکند و تزلزل سراغ شان نیاید. اینکه نبوت را دارد و در خداوند تردید دارد به خاطر این است که با یک توحید ضعیف به سراغ خداوند آمده. لذا نبوت را کار کرده ملموس تر بوده فکر می کند دارد. ولی وقتی توحیدش ضعیف است بعداً می بینیم در قرآن و عمل به آن خیلی ضعیف می شود.
کار چندانی نمی تواند کند. حالا ما می خواهیم با توحید سراغ پیغمبر بیاییم. چگونه؟ توحید یعنی من شهود ادراک کردم که وجود یک وجود واحد است. غیر از یک وجود چیز دیگری در عوالم نداریم غیر از وجود هیچ چیز نیست. هر چه در عالم است همان یک نفر (شخص) است. یعنی یک وجود کلی نیست شخص در عالم است که به او حضرت خداوند یا به قول عرفا حضرت وجود می گویند.
اما این شخص کخه اسم او خدا، الله و God است که صد ها اسم دیگر در مکاتب مختلف دارد این شخص همه ی وجود است. یک وجود واحد مطلق بی نهایت که در کنار او موجود دیگری وجود ندارد. که دومی باشد. حضرت وجود 2 بردار نیست. پس بقیه چه هستند؟ عقل نمی تواند بگوید ما دو تا وجود داریم چرا؟ چون گفتیم اگر بخواهیم وجود را از بی نهایت در آوریم و دو تا کنیم یعنی هر دو را محدود کردیم و گفتیم این یک وجود است آن یک وجود.
اگر دو باشند باید تمایز داشته باشند یعنی اگر به هم چسبیده باشند یک وجود می شوند باید جدا شوند. اگر بخواهند جدا شوند احتیاج به یک وجود سومی دارند که غیر از اینها باید باشد که آنها را از هم تفکیک کند چون با عدم نمی توانند از هم جدا شوند چون عدم وجود ندارد. نیستی است، و نیستی نیست. پس سه تا وجود می شوند باید تفکیک بین اینها با 2 تا دیگر انجام شود می شوند 5 تا و همین جور بالاتر برو. ما میگوییم اگر فاصله ی بین وجود ها را وجود پر می کند که یک پارچه است اگر عدم پر می کند عدم وجود ندارد. پس اساساً این موجود نمی تواند دو تا شود ما یک وجود مطلق یک پارچه در عالم داریم. بقیه چه هستند؟ من وجود دارم یا نه؟ من خدایم؟ نه بقیه ظهورات و تجلیات او هستند. مثل اقیانوسی که میلیارد ها موج دارد که همه موج های آن هستند اقیانوس نیستند تجلی آن هستند به اندازه ها و قدرت های مختلف.
من کی هستم؟ او کیست؟ او حضرت وجود است ذات و حقیقت دارد. من ظهور تجلی او هستم. سایه موجودات همین طور. وقتی او مطلق است صمد است. معنا ندارد موجودی مطلق باشد ولی کمبود داشته باشند و نیاز به غیر داشته باشد چون غیری وجود ندارد. خارج از آن کمالی نیست برای احتیاج او. پس او صمد است احتیاجی و جایی برای چیز دیگری ندارد. نه کمالی خارج از او و قابل است که او نداشته باشد نه خارج از او وجود قابل تصور است چون هر چه باشد خودش است.
بنابراین صمد است حالا وقتی صمد است مرا هم آفریده. اگر بگویم به من احتیاج داشته که خلقه کرده دروغ است چون من می دانم وجود کامل و بی نهایت و صمد است. پس نیاز از جانب من است و من وابسته و عین ربط به اویم. در من خلاء و نیاز است. این دو چیز را فهمیدم که او بی نیاز است من هم عین ربط و نیاز به او هستم.
چون صمد و بی نیاز است برای بازی خلق ندارد غیر از او ما هم کس دیگری نیست. وقتی او حکیم است می پرسم من برای هدایت و جهت و کمال خاصی آفریده شدم. چه کنم؟ اطلاعات خودم را از که بگیرم؟ این سوال در این مقطع باشد که او حکیم است ما عین نیازیم.
بعد ببینیم که این رابطه باید چطور حل شود. و سوالات و مجهولات من از کجا باید تأمین شود.