جلسه 065 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
65
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
2
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،الحمد لله رب‌العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین،ولعنت‌الله‌علی‌اعلائهم‌اجمعین‌من‌الان‌الی‌قیام‌یوم‌الدین، هدیه به محضر مقدس آقا ابالفضل علیه‌السلام و مادر گرامیشان حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌ که امروز رحلتشون بود صلوات ختم بفرمایید. خب بحثمون در انسان شناسی دربارة ملاک‌های صحت معرفت بود که اگرما تنها یا مهمترین خصیصه انسانیت که معرفت را هست داشته باشیم. داشتن آن یا میزان این خصیصه در ما دارای علائمی هست که ما با آن علائم می‌فهمیم که آیا آن خصیصه انسانی را داریم یا نه، و اگر داریم به چه میزان در ما هست، چند نشانه و علامت را ذکر کردیم که آخرین آن رغبت به ما عند‌الله بود، میل داشتن به ابدیت، به آخرت، رغبت به حق تعالی که از همه بالاتر هست. انس به حق تعالی، میل به حق تعالی و محبت به حق تعالی و شیفتگی به حق تعالی، اینها علامت صحت معرفت هست و اگر این حالتها در کسی نباشد، معلوم است که حتما از نظر نظام معرفتی با مشکل و فقر جدی روبرو هست،که حالا بحث در مورد حق تعالی را اینجا نکردیم ما، همینطور اشارتا عرض کردیم و رفتیم، در مورد مطلق آخرت گفتیم وقتی می‌گوییم مطلق آخرت همه را در بر می‌گیرد، نعمتهای مادی و معنویو معنوی ها هم انس با خانواده آسمانی، چهارده معصوم علیه‌السلام، انبیاء علیه‌السلام ،ملائکه و از همه بالاتر انس با حق تعالی هست خوب بحثمان دربارة بهشت که از آیات و روایات مربوط به بهشت به بحث شوق آخرت و ابدیت را تعقیب می‌کردیم به پایان رسید الان به گونه دیگری بحث را ادامه می‌دهیم که علامت معرفت انسان چیست؟ در روایات و آیات یکی از مسائل بسیار مهمی که ملاک انسانیت و تشخیص هیآت انسانی است و عامل سعادت انسان در دنیاو آخرت است تعقل‌است. عقلانیت و علامت صحت عقلانیت مثل معرفت این است که انسان اندازه‌ها و حدود را درست نگاه کند و بعد همیشه در برخورد با اندازه‌ها و حدود،حدود مهم‌تررا انتخاب کند برای اینکه این مسئله خوب جا بیفتد یک بحثی را که شاید قبلا هم خدمت‌تان عرض کردیم را جمع به حدود و اندازه‌ها در نظام خلقت عرض کنم. ببینید ما یک وجود بیشتر نداریم وآن وجود حق‌تعالی است. بقیه چیز‌هایی که ما به عنوان وجود می‌بینیم اینها تجلیات و حضور خود حق‌تعالی هستند یک وجود در همه هستی است و همه هستی یک وجود بیشتر نیست که آن هم وجود ذات اقدس خداوند تبارک و تعالی است. اثر،ظهورات، حیات، اندازه‌ها، عدد و هرچیز دیگر که شما می‌بینید، علوم، معارف و پیشرفت‌ها، همه‌ازجلو‌های یک هستی هست.اینکه قرآن می‌فرماید خداوند هم خالق شماست و هم خالق مصنوعات شماست یعنی شما هر چیزی هم که بیافرینید و هر چیزی هم که اختراع کنید واکتشاف کنید مال خداست یعنی خداوند شما را به اینجا رسانده عقلی که داده شعوری که داده حسی که داده حیاتی که داده فهمی که داده شما را موفق کرده به اینکه در طیبعت مقداری از جلوه‌های حق تعالی را بشناسید و از قوانین حاکم بر این جلوه‌ها استفاده کنید و برای خودتان چیز‌هایی را بیافرینید چیزهایی را اختراع بکنید.لذا اختراعات و اکتشافات محیرالعقول انسان همه‌اش کار خداست.همه‌اش مال خداست نه اینکه انسان با این اختراعات در مقابل خدا قرار بگیرد با یک قدرتی در مقابل حق‌تعالی باشد!نه، این مخلوق خداست به نام انسان که دارای استعدادها و قوای گوناگونی هست.یکی از استعدادهای نه خیلی بالا،یکی از استعدادهای خوبش که نزدیک به متوسط است همین است که می‌تواند اختراع و اکتشاف داشته باشد صنایع علوم را پیش ببرد، این یکی از کارهای انسان هست که در مقابل حد عالی انسان خیلی بزرگ محسوب نمی‌شود، یکی از توانایی‌هایش هست که می‌تواند این را انجام دهد. خوب پس منشاء حیات،منشاء علم، منشاء قدرت، وجود حق‌تعالی است.حق تعالی جلوه‌هایش وقتی می‌گوییم جلوه، ظهور یعنی همان خلقی که دارد می‌کند، جلوه به صورت خلق خودش همه‌ آنها قاعده و قانون و اندازه و ریاضیات خاص خودش‌را دارد و اساسا خداوند تبارک وتعالی، هیچ جلوه‌ی غیر ریاضی هیچ جلوه‌يغیر مقدور بذارد: کل شی عنده بمقدار: هر چیزی نزد خداوند مقدار دارد اصلا ما چیز بی مقدار نداریم.یعنی چیزی که گتره‌ای باشد نشود حسابش کرد نشود اندازه گیری کرد نشود نامشخص باشد نداریم شما از ماده بگیرید تا نفس تا مجردات پیش خدا همه مشمول قدر هستند.تقدیرات الهی کل شی عنده بمقدار قد جعل الله لکل شی قدرا:برای فرشته‌ها می‌فرماید که هیچ‌کدام‌شان نیستند مگر اینکه مقام چی دارند، مقام معلوم ماموریت مشخص حیات مشخص کار مشخص شما یک اتم یک الکترون سرگردان در این عالم ندارید یک نوترون یک پروتون بی مسئولیت ندارید،یکد سلول یک مولکول بی مسئولیت رها در این عالم ندارید تمام مخلوقات خدا از اتم و کوچکتر از آن، کوچکتر از آن در نظر بگیرید تا ملائکه عظیم الهی که این عالم ماده فقط در کف دست یکی‌شان هم بیشتر پر نمی‌کند.این ملائکه الله عالم بالا همه چیز در نزد خدا و قبضه قدرت الهی دارای اندازه است دارای مقدار هست. همه‌شان که ما می‌گوییم ریاضی بعضی‌ها می‌گویند ریاضی یعنی چه ریاضی یعنی حساب دارد.عدد دارند،اندازه دارند، قانون دارند در فلسفه از آن علت و معلول تعبیر می‌کنند البته علت و معلول همه حقیقت نیست در قرآن قضا و قدر می‌گویند یعنی اندازه‌ها و حکم‌ها، حکم‌ها همه‌ی اندازه‌ها صورت می‌گیرد هر تحولی هر نتیجه‌ای هر جهشی هر روشی هر چیزی از یک سلسه‌ها قدرها ناشی می‌شود،همی قاعده، یعنی هیچ چیز خارج از این نظام ما نمی‌توانیم داشته باشیم،نظام قضا و قدر عام‌ترین سنت الهی است،یعنی همه چیز را در برگرفتیم، کل شیء عنده بقدر کل شیء بمقدار قد جعل‌الله لکل شیء بمقدار الذی احصی کل شی عددا: همه چیزی در نزد خدا عدد دار، اندازه دار، ریاضی است اصلا الله یک مهندس هست. این جوری به شما بگویم، الله وجود مقدش الله، وجود بی‌نهایتی است که جز جلوه‌های ریاضی، جلوه‌های دیگر ندارد، جلوه‌هایش تمامش حساب شده است. اندازه دارد،شکل دارد در عالم ماده یک جور،در عالم دیگر، مجردات، اندازه‌ها، عددها، حدود به یک شکل دیگر است. بالاتر از عالم برزخ هم در قیامت و آخرت و هم چی،همین طور هست،همه چیز،‌ فرمول دار، قاعده دار، حساب کتاب دارد همه چیز، این جور نیست که الشمس والقمر و بحسبان، این جور نیست که کل فی فلک یحسبون، همه چیز این جوری است، همه چیز، روح انسان قاعده‌دارد.فرمول دارد، قانون دارد،خوشحالی‌اش غمگینی‌اش،پیشرفتش، توفیقش، سرعتش، کندی‌اش خوابش، بیداری‌اش ،غفلتش، هوشیاری‌اش، همه چیزش فرمول و قاعده دارد، اصلا این عالم ما غرق این عالم، عالم خلقت به قول یکی از بزرگان عالم علم انباشته روی هم است، هیچ چیز نیست در این عالم که از این عالم و از این اندازه‌ها خارج باشد. پس منشاء عدد کی هست. منشاء اندازه کی هست، منشاء ارزش و اثر کیست، منشاء کمال کیست، همه‌اش حق تعالی است، این را خوب دقت کنیم، که این خیلی مهم است اگر این را بفهمیم آن روایاتی که در این زمینه انشاءالله می‌خواهیم بخوانیم، برایمان خیلی شفاف و آسان می‌شود فهم آن که منشاء همه اندازه‌ها و عددها، همه تقدیرها و حدودها، بزرگی‌ها،کوچکی‌ها،ارزش‌ها خوبی‌ها، بدی‌ها، همه‌اش حق‌تعالی است: لا مؤثر فی‌الوجود الا الله لا حول ولا قوه الا بالله: همه چیز از یک وجود است. از حق‌تعالی است،همه به خدا ختم می‌شود، خوب اگر این کونه است. نظام روحانی انسان گرایش‌های انسان، خوبیها،بدیها،لذتها، ملاعم‌ها، شهوتها همه چیز انسان هم تابع این قانون هست یعنی قانون الهی، قضا و قدر، خوب انسان وقتی غرق در این چیزی عالمی می‌شود.در قواقع با پیشنهادهای مختلف، عددها، اندازهای گوناگونی از سوی خداوند تبارک‌تعالی روبرو هست، یعنی انسان به عنوان کون جامع که این را بعدا بحث می‌کنیم یعنی هستی جامع. که از ماده تا خدا را در یک موجود پیچاندند، شده انسان، از خود حق‌تعالی، حق‌تعالی با همه اسماء و صفاتش بیایید در مجردات فرشته‌ها، بییید در برزخ، در عالم مثال، در عالم ماده، همه را که جمع‌شان کردیم. شده انسان، یعنی حقیقت انسان هست، خداوند کاملترین موجود را انسان قرار داده، هستی جامع، به هر مرحله یک هستی دارد، ولی انسان از ماده تا اله را همه را دارد، حسش با محسوسات، خیالش ب مثال و برزخ، عقلش با مجردات و معقولات، فوق عقلش هم با حق‌تعالی سنخیت دارد، جفت اوست،هیچ موجودی در عالماین طور نیست که مقام جمعی را داشته باشد و این حقیقت کون جامع در او تحقق داشته باشد، غیر از این هست، این انسان وقتی به عنوان یک هستی جامع با همه عالم ارتباط دارد، با مواد ارتباط دارد با نورا ارتباط دارد با فرکانس ارتباط دارد با همه محسوسات می‌تواند ارتباط بر قرار کند، با مخیلات، با عالم مثال با عالم برزخ با فرشته‌ها ارتباط دارد. با معقولات با بالاتر می‌تواند ارتباط بر قرار کند، با آنها رفت‌و آمد داشته باشد با خود خدا هم می‌تواند ارتباط شخصی بر قرار کند،و رابطه شخصی با خدا برقرار کند ببین چه موجودی با عظمتی است انسان چه ،چی خلق کرده خداوند و حق‌تعالی هم هست که فرمود:فتبا رک الله احسن الخالقین، واقعا موجود حیرت انگیزی هست، واقعا حیرت انگیز هست هیچ چیز در نظام خلقت الهی نیست که انسان نتواند با آن ارتباط بر قرار کند. انسان نتواند بشناسد و نتواند ارتباط بر قرار کند،دیگه از خدا بالاتر که نداریم. می‌تواند با خدا سخن بگوید، حرف بزند آن هم با خطاب شخصی، ایاک،تو با خطاب تو بایستد جلو خدا و با خدا حرف بزند،می‌تواند با این خدا مخالف کند، می‌تواند با این خدا حتی بجنگد،می‌تواند این خدا را دشمن بدارد،می‌تواند اخلال کند،در خلقت خدا،می‌تواند این خدا را دوست داشته باشد و عاشق باشد می‌تواند محبوب خدا شود،می‌تواند مغفور این خدا شود، می‌تواند محبوب ملائکه‌اله باشد می‌تواند مغفور ملائکه‌اله شود، به او قدرت داده، خداوند تبارک‌تعالی اختیار داده، قدرت داده که تصمیم بگیرد، هر کاری بخواهد البته هر کاری که می‌گوییم بخواهد،باز در چهار چوب نظام اندازه‌ها و حدود و قضا و قدر، خوب این موجود محیر‌العقول که از این عجیب‌تر دیگر خداوند خلق نکرده، از این پیچیده‌تر دیگر خلق نکرده، این موجود چون می‌تواند با موجودات گوناگون ارتباط بر قرار کند،می‌تواند عاشق و شیفته موجودات گوناگون شود. می‌تواند با کمالات جمادی ارتباط بر قرار کند، عاشق یک تکه الماس، طلا، خانه،اتومبیل، لباس، سنگ بعضی‌از افراد عمرشان را گذاشتند در این کمالات جمادی اصلا ماده بازهستند، عمرشان با همین جمادات است بیست سال، سی سال، چهل سال می‌گوییم شما از بشریت چی فهمیدید،می‌گوید من الان دانشمندم، استادم، متخصص هستم، چهل سال است دارم روی سنگ‌ها مطالعه می‌کنم،عقیق را می‌شناسم انواعش را،فیروزه را می‌شناسم،زمرد را می‌شناسم، طلا را می‌شناسم، شیمی خواندم، مواد را می‌شناسم‌. کیمیا بلدم، چی بلدم با ماده کار کند و خیلی در توانش هست مواد را ترکیب کند،از آن مواد جدید درست کند. انسان با کمالات این جوری،بعضی‌ها با نباتات ارتباط برقرار می‌کند،عمرشان در کمالات نباتی و نباتات و حدود نباتی است،یعنی اندازه‌های نباتی، از بس هم که قشنگ است، یعنی شما فکر می‌کنید شما اگر اینقدر محیر‌العقول و زیبا و جذاب است کار کردن با جمادات که شما نگاه کنید چقدر انسانها در نظام خلقت جذب این شدند، یعنی اصلا نمی‌تواند از شگفتیها و زیباییهای جماداتی که خدا خلق کرده، جلوه‌هایی که خدا خلق کرده،به راحتی بگذرد،نمی‌تواند از آن بگذرد،لذا عمر میلیونها انسان در ارتباط با جمادات، کشف جمادات و خواص، فرمول و اندازه‌های آن صرف شد، یکیاز یزرگترین دانشمندان معاصر می‌گوید من بیست سالم را صرف کشف آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول کرام، که این چهار هزار اتم به چه شکلی کنار هم هستند، ارایششان با بیست سال زحمت کشیدم، تا شکل آرایش این چهار هزار تا را، خدا چه کار کرده، حالا ایشان می‌گوید بیست سال، ما چقدر عمر احتیاجدادیم که بشر بخواهد این آرایشها را در نظام خلقت کشف کند، چند هزار سال لازم است. بشر عمر بگذرد اتم را بشناسد،الکترون را بشناسد، نوترون را بشناسم، پروتون را بشناسم،بروند تو، تمام هم نمی‌شود، یعنی این جور نیست که بشر یک زمانی بگوید من رفتم به‌اخرین چیز رسیدم که بعد از آن هیچ چیز نیست، امکان ندارد، همه اینها چینش‌های الهی است، اگر انشاءالله فرصت شد، آقای نجفی پیگیری کنند، دوستان دیگر، ازتهران می‌ایند، هفته بعد یک فیلمی را بگذاریم عزیزان ببینند، دوربین هم برای خواهران وصل شود، آنها هم بتواندد نگاه کنند، یعنی چی، ما تا آخر هر چه بشکافیم ته ندارد، از کوچکی به انتها نمی‌رسیم، از بزرگی هم به انتها نمی‌رسیم، خوب، بعضی‌ها با کمالات حیوانی سرو کار دارند، این هم جذابیتش خیلی بیشتر است، کمالات حیوانی، جذابیتش، شیرینی‌اش شهوات و امیالی که در کمالات حیوانی هست،فوق‌العاده میلیاردها انسان را اسیر کند که حجاب می‌شود وانسان نمی‌تواند بالاتر را نگاه کند،از بس شیرین است ار بس جذاب است مقام،شهرت،ریاست، شهوات گوناگون حیوانی خودش یک حجاب است خودش یک جهنم است، خودش یک مشغله است برای انسان خودش،ببینید میلیاردها حضرت می‌فرماید:غرق فیه الاکثرون. بیشتر آدمها در همین کمالات ماندند،اصلا حیرت،زیبایی،جذابیت،شگفتیهای این مخلوقات خداوند، دیگر نگذاشته که انسان به خود حق‌تعالی فکر کند، مست اینها کرده مست همین‌ها شدند انسان‌، شما الان بشین پیش یک دانشمند ریاضی، نگاه کن اینها پیر شدند،شصت سال است، هفتاد سال است هنوز جلساتی در دنیا تشکیل می‌دهند راجع‌به عدد،ارقام،محاسبات، ریاضیات،حساب هندسه، جبر، مثلثات، انتگرال،دیفرانسیل و هزارتا چیز دیگر می‌نشینند با همدیگر صحبت می‌کنند.یعنی چی! این عالمی برای خودش دارد.این همه نخبه را در عالم مست خودش کرده.ریاضیات جدا، زمین شناسی جدا، حیوان شناسی جدا، گیاه شناسی جدا، اتم شناسی جدا، مولکول شناسی جدا، انگل شناسی جدا الان در دانشگاه‌های دنیا رشته انگل شناسی داریم دکترای انگل شناسی داریم، یک عمر مشغول است، و این معارف همین طور چیده شده آمده بالا تارسیده به چیزهای مهم‌تر شرافت هر علم از موضوعش هست. یعنی انسان بسته به اینکه دنبال کدام علم، کدام مخلوق کدام موجود هست علمش شرافت پیدا می‌کند بعضی‌ها می‌آیند روی حیوانات، بعضی‌ها روی نباتات بعضی‌ها روی جمادات، بعضی‌ها کار با ملائکه‌اله دارند،بیست سال، سی سال روی ملائکه‌لله کار می‌کند،ملائکه، طبقات ملائکه،مراتب ملائکه، اسماء ملائکه،کارهای ملائکه،ظهورات ملائکه بحثش را مفصل درشرح صحیفه سجادیه دعای سوم توضیح دادیم اینها را،اردوی اسماءالله مفصل گفتیم ملائکه‌الله برای خودشان شما نگاه کنید یک گل را دستتان می‌گیرید،یک گل،یک گندم،یک‌خاک ظاهرا بی‌ارزش ترین موجود است. ولی باطنا از همه موجودات قیمتش بیشتر است در مادیات،ببین چقدر ملائکه در کار بودند که یک اتم خاک درست شده یک گل را نگاه کن ببین چقدر فرشته آمده کار کرده تا یک دانه گل یک چینش یک گلبرگ یگ کاسبرگ یک پرچم یک ساقه یک برک درست شده دست چقدر فرشته در کاررفته، برای یک پرتقال که ما می‌خوریم، اصلا نمی‌فهمیم چی داریم می‌خوریم دقت نمی‌کنیم یکبار ننشستیم این پرتقال که می‌خوریم این سیبی که می‌خوریم این موزی که می‌خوریم این نانی که می‌خوریم یکبار ننشستیم که این چقدر فرشته کار کرده چند میلیون موجود در این دخالت داشتند تا این دست من رسیده ما داریم نگاهش می‌کنیم، فقط می‌خوریم،بخوریم ما متاسفانه نگاهش هم نمی‌کنیم خوب نگاه نمی‌کنیم، شما در عمرت پرتقال را یک ربع خوب نگاه کردی، یک ربع با تمرکز، توش و بیرونش،رنگش،آبش،بویش یک سیب را یک گندم را یک پرتقال را یک موز را، اصلا ما کاری نداریم خیلی ما غفلت رد می‌شویم از کنارش، هزار تا خاصیت خدا در یک خوردنی قرار داده،در یک میوه قرار داده خواص چشمی،خواص خیالی،خواص عقلانی،ما فقط خوردنش را یاد گرفتیم،همین بخوریم خوب بگو این خیلی کارهای دیگر با شما می‌تواند بکند، ملائکه‌الله در این عالم چه کار می‌کنند از آن بالاتر،برو تا عالم‌الله، بعضی‌ها مشغول اسماءالهی هستندةمشغول خود حق‌تعالی هستند، ده سال،پانزده سال، سی‌سال، چهل سال، چهل سال با حق‌تعالی مشغولند سرو کار دارند،اندازه‌ها دست کیهه،دست خداست و عقل چی را اقتضا می‌کند،انسان سراغ کدام برود،از نظر شغلی خیلی مهم نیست شغل تو می‌خواهد با جمادات باشد، با نباتات باشد،با حیوانات باشد، با هر چی باشد، اون شغل است امورات دنیایی بالاخره باید یک جوری بگذرد، اما از نظر نوع برنامه ریزی، از نظر گرایش‌ها، از نظر مهرورزی از نظر عشق، از نظر دلدادگی،چی را تو انتخاب می‌کنی،اینجاست وقتی شما می‌بری در عالم ریاضی،بسته به اینکه،یک آدم را باید امتحانش کرد،تو یک میلیون تومان را بیشتر دوست داری یا یک میلیارد تومان را،‌ یک میلیارد تومان را بیشتر دوست داری یا یک تریلیارد تومان را،خوب شعور هر کس چی را می‌گوید،اگر کسی گفت من یک میلیون تومان نمی‌خواهم،پانصد هزار تومان، ده هزلر تومان می‌خواهم معلوم است عقلش همین قدر است،تو زیبایی محدود را دوست داری یا زیبایی مطلق را، زیبایی درجه ده را دوست داری یا زیبایی درجه صد را،به کجا گرایش پیدا می‌کنی، به چی گرایش پیدا می‌کنی، اینجاست که میزان شعور انسان،فهم انسان و عقل انسان بدست می‌اید. خوب دقت کنید می‌خواهیم انسان شناسی کار کنیم،می‌خواهیم ببینیم انسان کیست؟ ما چی هستسم؟ چون نمی‌خواهم همه‌ش بحثمون بحث نظری باشد.هر جلسه ما مقداری از بحث را اختصاص می‌دهیم به کاربردها،کارکردها و بحث‌های عملی و کاربردی که در زندگی به آن احتیاج داریم حالا می‌رویم سراغ این ببینید از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:العقل ما کتسب به الجنه و طلب به رضا الرحمان:شما می‌خواهید عقل یک نفر را بفهمید،هوش نه، ما در بخش نظری بعضی‌ها هوششان زیاد است،بعضی‌ها هوششان متوسط است، بعضی‌ها هوششان کم است،هوش نه عقل،عقل یک نفر را می‌خواهی بفهمی؛ می‌گوید به چی گرایش دارد،این وقتش را عمرش،دلدادگی‌ها‌یش را،گرایشات را در چه راهی صرف می‌کند،در نظام قیمت گذاری. چون همه قیمت‌ها را خدا گذاشته، این به چی بیشتر اهمیت می‌دهد.دنیا یا آخرت،کم یا زیاد، موقت یا نامحدود، کدام را بیشتر می‌خواهد،از اینجا می‌فهمی یک نفر چقدر شعور دارد،چقدر عقل دارد.اندازه‌ها از یک‌جا آمده دیگر، ما نمی‌توانیم بگوییم من یک چیزی می‌دانم، پیغمبر نمی‌دانسته، من یک چیزی می‌دانم امیر‌المومنین می‌دانسته، من یک چیزی می‌دانم علما،بزرگان نمی‌دانند،من تیز‌هوش‌تر هستم که عمرم را در این چیزها گذاشتم، الان شما نگاه ککنید اهل دنیا این جوری هستند اهل دنیا، اهل آخرت را ابله،پخمه ساده حساب می‌کنند،ان الذین اجرمو کانوا من الذین امنوا یضحکون لحن قرآن است، مجرمین مسخره می‌کنند مومنین را،اینها چه پخمه‌هایی هستند،و اذا مدوا بهم یتغا مزون، یعنی ریز نگاهشان می‌کنند،این جوری برایتان بگویم، خیلی عوامانه بگویم،مومنین را خیلی کوچولو،ریز،یتغامز همین جور به غمزه می‌بینند‌شان، توجهی جدی به‌انها نمی‌کنند،گوشه چشمی به آنها نگاه می‌کنند،اینها برای خودشان کسی هستند،خدا از این موجودات نادان مثل مومنین هم دارد، از این ساده‌ها از این احمق‌ها، از این خرافاتی‌ها دارد،خودشان چی خودشان خیلی با شعورند،درس خواندند، تاجرند، پولدارند،دنیا دارند،ملک دارند، مسکن دارند،اتومبیل دارند، کاخ دارند،ویلا دارند، سیاست بازی می‌کنند، ریاست دارند،حکومت دارند،شهرت دارند،شهوت دارند اینها آدمهای خودشان را خیلی فهمیده می‌دانند،اندازه‌ها را شما نگاه کنید،نظام اندازه‌گیری اینها چطور است،اینها می‌گویند اگر کسی اینجوری نباشد آدم کوچولویی هست،آدم بی مقداری هست، خدا چه می‌گوید، خدا می‌گوید آن دنیا که دل تو را برده، همان سنگ، الماس و عقیق را من خلق کردم،آن هم جلوه‌ی من است، دنیا را باهمه محتوایش من خلق کردم، ولی بازیچه است،این اصلا خیلی بازیچه است،لهو لعب،بازیچه است. اصلا تو خبر نداری چه خبره آن طرفش را که برایتان چند هفته پیش، در این چند هفته گفتیم: که ابدیت چیه،اعددن لعبادی الصالحین مالا عین رات ولااذن سمعت ولا خطه علی قلبه بشر: می‌گوید شما عمده اندازه را حساب نمی‌کنید، اگر شعور دارید، عقل دارید، همه‌اش را،دنیا را که من آفریدم، آخرت را هم من آفریدم، همه‌اش هم مال خودم است من دارم به تو دارم می‌گوییم،بفهم که ابدیت را ول نکنی، آخرت را از دست ندهی، دنیا در مقابل آخرت هیچ است، یک ذره فکر کن، تبدیت کجا،ابدیت جاودانگی،تجلیات کامل کجا،نود و نه درصد رحمت کجا! یک درصد رحمت کجا، آخه عقلت کجاست!؟ افلا تعقلون اولا یشعرون افلا تشعرون. بالاخره خدا چه جوری به ما بفهماند،می‌گوید مرده،می‌گوید حیوان،می‌گوید ندتر از حیوان،می‌گوید سنگ، می‌گوید بدتر از سنگ خصوصیاتی که خدا ذکر می‌کند برای اینها:صم بکم عمی، چه جوری خدا بگوید،می‌گوید:سفیه و من یرغب عن صله ابراهیم الا من سفه نفسه: اندازه را خدا دارد می‌دهد،حکم را خدا می‌کند،توهین نمی‌کند،خدا عصبانی نشده که بخواهد فحش دهد،دارد می‌گوید در نظام ارزیابی این احمق است،این مرده است،این کر است،این کور است، این صفیحه است در نظام خلقت و ارزیابی در این مقیاس این آدم اندازه گیری می‌شود،عقل چیه،می‌گوید عقل ما کتسب به الجنه: آن چیزی است که تو می‌توانی با آن بهشت را به دست بیاوری، اگر دنبال بهشت نیستی،‌آدم بی‌شعوری هستی،آدم عاقلی نیستی،شعور نداری،این بی‌شعوری هم لایشعرون قرآن است،فحش نمی‌خواهد بدهد توهین نمی‌خواهد بکند، از شدت عصبانیت نمی‌خواهد خودش را تخلیه کند،نمی‌خواهد در سر یک نفر بزند،می‌گویداگرتوآخرت‌رادنبالش نباشی، شیفته‌ی آخرت نباشی،آخرت برای تو اصل نباشد،در انتخابات،ارتباطات در رفتارهات و در چینش فکر وآرزوها و در مهندسی آرزوها اگر ابدیت حذف شود، بی‌شعور می‌شوی،به هر درجه از موفقیت هم برسی،باز بی عقلی،به هر درجه از شهرت،موفقیت هم برسی باز عقل نداری، چرا؟ چون تو موقت و محدود را انتخاب کردی و با ابدیت را رها کردی، حقیقت تو زمانی است که تو عاشق آخرت می‌شوی انسانیت تو عشقتو به ابدیت و انسانیت، عشق بقه ابدیت و آخرت مربوط می‌شود، جلوه انسانی تو،آن موقع که تو می‌فهمی باطن تو آدم هست‌نه حیوان،حجت،نمازت،روزت،قرآنت درست است، آن موقع هست که تو شیفته آخرت،ابدیت و ملائکه‌الله به بالا می‌شوی تا وقتی شیفتگی این سرمستی این عشق و این شور در تو نیاید تو بهره‌ای هنوز نداری. تو مشغول چیزهای پایین هستی.ما کتسب به الجنه، از ان بالاتر چی؟ بالاتر از بهشت هم داریم،و رضوان من الله اکبر، انسان به یک جایی برسد خدا از آدم راضی باشد به آدم بگوید تو بندة خوبی برای من بودی،خطرناکترین، حساس‌ترین زمان عمر انسان لحظه‌ای است که انسان بعد از وفات،حضرت فرمود: یک ملاقات خصوصی با خدا دارد،همه را اول پیش خدا می‌برند،قبل از اینکه در قبر و محاسبات و اینها، یک ملاقات اول با خدا دارد، خیلی فاصله‌ای با زمان ملاقات خصوصی من و شما که آنجا خدا خطاب می‌کند،چه کردی با خودت یا به نوازش،یا به قهر، خیلی نزدیکیم، قبل از اینکه ملائکه‌الله طرف را به برزخ ببرند و ماجرا‌های حساب کتاب و نکیر‌ومنکر و بشیر مبشری، انسان یک ملاقات با خدا دارد، هر وقت آدم یادش می‌افتاد واقعا انسان قبض می‌کند که آن لحظه در خطاب شخصی و خصوصی من و خدا، خدا به من می‌گوید تو بندة خوبی بودی یا بدی بودی.خدا به من می‌گوید مرحبا،به من می‌گوید بارک‌الله،به من می‌گوید آخرین،یا نمی‌گوید خدا چی می‌گوید،خدا مرا چگونه خطاب می‌کند آن لحظه حساس،چون بعد از آن جلسه‌ای که با خدا داریم،بقیه ملائکه بر اساس آن یک جلسه کارهایشان را انجام می‌دهند،اگر خدا بگوید گمشو برو،من چه بکنم، اگر قهر با من باشد من چه‌کار کنم،اگر حرف نزند،اگر خدا بگوید گمشو برو، من چه بکنم،اگر با من قهر باشد من چه‌کار کنم.اگه حرف نزند،اگر تحویل نگیرد مارا،اگر نوازش نکند، اگر نخندند به ما،ما چه بکنیم،ما چه‌کار کنیم. ما اصلا اینها در محاسبات زندگیمان نمی‌اید،به هیچ وجه در محاسبات زندگیمان این صحنه،این لحظه‌ای که من قرار است بایستم،همه این عمر جواب بدهم،در چند لحظه کل عمر را باید جواب بدهم، اصلا در محاسبات من نیامده نیامده،نمی‌آید به آن فکر نمی‌کنم،آقا بالاتر از بهشت این است که خدا به آدم بگوید بارک‌الله،خدا به آدم بگوید مرحبا،خوش‌آمدی، خوش آمدی،تو چه بندة خوبی بودی، تازه قرآن می‌گوید چی، قرآن می‌گوید:و یعفو عن کثیرا: یعنی شما خدا این جوری نیست که چیک‌و‌پوک تو را حساب کند خجالت زد‌ه‌ات بکند.می‌گوید من چشمم را بستم،بسیاری از چیزها را ندیده می‌گیرم با وجودی:و یعفو عن کثیرا با وجودی که سبقت رحمته غضبه،من حالا بنشینم فکر کنم آنجا چی می‌گوید، دستی به سرم خدا می‌کشد، یا بارک‌الله‌ به من می‌گوید، خوب آدمی بودی لحظه‌ی مهمی است می‌گویدعقل اونی است که آدم دنبال این است که خدا را از خودش راضی کند دنبال این است که دل خدا را بدست بیاورد،دنبال این است که خدارا شکار کند عقلانیت یعنی این،یعنی بزنی بزرگترین را شکار کنی، اصل کاری را سلطان را ملک را بتوانی شکار کنی با بزرگان شکار 14 معصوم،عقلانیت یعنی فرشته‌ها را بتوانی شکار کنی 14 معصوم را بتوانی شکار کنی،انبیاء را بتوانی شکار کنی،شهدا این حسن اولئک رفیقا که در قرآن هست نبین،صدیقین،شهدا، صالحین چقدر موفق بودند،در زندگی ما اینهاچقدر رفت و آمد‌ با ما دارند ما چقدر با آنها رفت آمد داریم؟ یا چقدر تاثیر دارند در زندگی ما اینقدر عرضه داریم این مجموعه خدا،این خدایی که تو دنبالش بودی را،این خدا صدقین،صالحین،انبیاء،شهدا،عرضه دارند تو را از تنهایی در بیاورند،اگر در خانه تنها شدی می‌آیند سری به تو بزنند که مجبور نشوی تلفن همراهت را روشن کنی،الان در کلاس بعضی اعتیاد دارند نمی‌توانند تلفن را خاموش کنند.اصلا نمی‌توانند،اعتیاد دارد باید تلفن روشن باشد،در عبادت در حرم هر جا هست این تلفن باید روشن باشد،می‌ترسد اگر خاموش کند اینقدر عرضه دارم در خانه دو روز تلوزیون نباشد،به پژمردگی نیفتم،کامپیوتر نباشد،اینترنت نباشد،ماهواره نباشد،رفیق‌هایت نباشند،همسرت در خانه نباشد،بچه‌هایت نباشد،اینقدر دنبال رفاقت بودی،دنبال رفت‌و‌امد که ببینی که اینها هم نمی‌توانند به اندازة پائینی‌ها،به اندازه یک زن،به اندازه یک بچه،به اندازه رفیق اینها می‌توانند مرا سرگرم کنند،می‌توانند مرا با نشاط نگهم دارند،یک مفاتیح می‌تواند نجاتت بدهد یا نه، یک صحیفه می‌تواند مونست باشد،بگویی من این بس‌ام است.اگر ده روز یک‌جا تنها هستم یک مفاتیح بس‌ام است،امام سجاد،ببین چقدر این قضیه مهم است، آدم اینجا می‌فهمد که وقتی حضرت حرف را می‌‌زند چقدر بزرگ است،می‌گوید من اگر همه اهل دنیا بمیرد و من باشم و قرآن اصلا به وحشت نمی‌افتم این کجا تا آدم طلاق داده، طلاق گرفته،طلاقش دادند،بچه‌اش مرده،باباش مرده،یک کسی مرده، به افسردگی افتاده،به خودکشی افتاده فکر می‌کند دنیا تمام شده،دنیا همین بود، یک کسی جواب منفی به او داده یک کسی به او گفته دوستت ندارم،یک کسی جواب رد به او داده،آدم بالاخره ما با خودمان چه کار می‌کنیم، ما چکار می‌کنیم،دنبال بهشت هستیم،بالاتر از آن، دنبال این هستیم که اینها را شکار کنیم، با اینها رفت‌و‌آمد و رفاقت برقرار کنیم، طرف می‌رود دینش و تحصیلاتش و درسش وآخرتش را می‌فروشد که برود نماینده مجلس شود،برود رئیس جمهور شود،برای اینکه یک درجه بگیرد، هزارتا حلال حرام، حق نا حق می‌کند تا رتبه به او بدهند،تا دو زار پول بگیرد،رشوه می‌گیرد،قاضی هست،در دستگاه قضایی،رشوه می‌گیرد، حکم را عوض می‌کند، پرونده غیب می‌شود، اصلا هیچی، اگر عقل داری، عقل جهت دل تو را عوض می‌کند، × دلت یک جای دیگرمی‌رود،نوع آرمان‌هایت،دغدغه‌هایت، انگیزه‌هایت، هنجارهایت،عشقت،شهواتت تغییر می‌کند،اصلا انسان مبداء امیالش تغییر می‌کند،وقتی عاقل می‌شود. اگر عاقلی می‌خواهیم بحث انسان شناسی کنیم،بالاخره ما یا انسانیم یا فرشته‌ایم یا حیوانیم یا نباتیم یا جمادیم یا به قول قرآن چی: او اشد قسوه، از جمادهم بدتر، خدا را مشخص می‌کند، می‌گوید در جماد و ان منها لم یحبط ما خشیت الله حد جماد را به تو می‌گوید،جاد اونی است که وقتی اسم خدا می‌اید دلش لرزش می‌کند،مومنین هم وقتی می‌آورد یک درجه از ایمان برخورد دارند جمادات دیگر،می‌گوید: انما المومنین الذین اذا ذکرالله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایته زارتهم ایمان، این حرفها راست است،شوخی کرده خدا،جمع جمع علمی است اینجا انما یعنی چه؟ چی را می‌آورد انما،عربی خواندید همه‌تان فقط مومن فقط کسی هست که وقتی اسم خدا می‌آید دلش یک جوری‌اش می‌شود، و جلت قلوبهم، وقتی آیات خدا به او خوانده می‌شود و اذا تلیتا علیهم ایاته زادتهم ایمانا،تقویت می‌شود نه اینکه تا قرآن برای او بخوانند بگوید اه دلم گرفت، خاموشش کن، نه حوصله شنیدن دارد، نه حوصله خواندن دارد الان ما در برنامه ریزهای عزیزان، من شاید ده‌ها هزار نفر برنامه،شاید که نه،یقینا ده‌ها هزار نفر من برایشان برنامه ریزی کردم،یعنی نفر به نفر برنامه ریزی کردم برایشان، با دست خودم نوشتم در برنامه همه پنجاه آیه حداقل می‌نویسم که تو حداقل پنجاه آیه در روز بخوان اکثرا اینکار را نمی‌کنند یعنی پنجاه آیه را هم حوصله‌اش را ندارند اصلا نمی‌فهمند چون زادتهم ایمانا یعنی چه یعنی این یک چیزی می‌فهمد که ایمانش بالا می‌رود آیه را اصلا نمی‌فهمد درس خوانده، ده سال بیست سال خوانده ولی یکبار قرآن را با ترجمه قرآن چیه ،می‌گوید نمی‌دانم چی می‌خواهد بگوید این آیه ما نمی‌دانیم،نمی‌فهمم،شما تخاطب من را می‌فهمید، من حرف‌های شما را می‌فهمم،داریم با هم حرف می‌زنیم، قرآن خوانده می‌شود ما همین جوری متوجه می‌شویم خدا با ما حرف می‌زند و دارد چی می‌گوید،تعارف هم نکنیم گفتم من خودم را دارم می‌گویم که دیگر به هیچ کس برنخورد، قرآن را ورق می‌زنیم می‌خوانیم،می‌فهمیم خدا چی می‌گوید،مثل رمانی که داریم می‌خوانیم یا داستانی که کسی دارد صحبت می‌کند یا نه فقط یکسری جملات عربی داریم می‌خوانیم،نمی‌خوانیم،نمی‌فهمیم دنبالش نیستیم زادتهم ایمانا کجا،می‌گوید مومن می‌خواهید بدانید کیست، انما المومنون مومن اینها هستند، ما اگر اینها را نداریم، اینقدر تو هم مقامات عرفانی و ولایی به سرمان می‌زند که نگو، شیطان به سرمان می‌زند می‌گوید تو، تو از اولیایی خدایی،تو از یاران امام‌زمانی، تو از نزدیکان دوستان امام‌زمان و اهل بیتی،تو چقدر چنین چنانی، بابا تو هم برمان ندارد، با چهار تا خواب دیدن، یک ذره عنایتی به ما شود،تو هم برش دارد،مثال ساده دارد می‌زند،سنگ را جلویت گذاشته،می‌گوید این سنگ و ان منها لما یحبط من خشیت الله، گیاهان که خیلی شرافت دارند،حیوانها که دیگر،کل قد علم صلاته و تسیح، خیلی ایمان حیوانات بالاست،خیلی شعورشان بالاست، ما حیوان شناسی بلد نیستیم، انشاءالله امام‌زمان علیه السلام بیاید مقامات حیوانات را به ما یاد بدهد، دانشمندان حالا حالاها، ده‌ها قرن باید بیایند فقط مقامات حیوانات را بشناسند،یک پرورنده‌اش مثل هدهد ایستاده برای پیغمبر خدا سخنرانی می‌کند، من رفتم آنجا، آن قوم را شناسایی کردم،یعبدون غیر خدا را دارند عبادت می‌کنند،شیطان فریبشان داده،آقا این چقدر می‌فهمد،چند نفر دانشمند،چند تا آدمی‌که در حوزه درس خوانده، می‌تواند این جوری حرف بزند،می‌تواند یک جامعه را تحلیل کند آن هم در چند دقیقه همه را تحلیل کند بیرون بریزد، جامعه شاسی هست، از مکه سبا گرفت تا کل جامعه را در دو تا، سه تا،پنج تا جمله، همه را تحلیشان را گفت برای چیز،شما حالا یک آدم درس خوانده را بفرست برود چند سال یک جا باشه، بگو حالا جامعه شناسی، جامعه را برایتان بیان کند، اینقدر خودش زخم خورده و تیر خورده که اصلا، یک جامعه شناس به این بزرگی مثل هدهد پا شده آمده تمام جیک‌و‌پوک آن جامعه را برای پیغمبر خدا می‌گوید، آخرش چی،آخرش سلیمان علیه السلام می‌گوید خوب حالا تو گفتی من باید تحقیق کنم ببینم تو راست می‌گویی یا نه الله‌اکبر یعنی پرنده،حیوان می‌تواند بیاید با پیغمبر حرف بزند، سر پیغمبر را کلاه بگذارد پیغمبر می‌گوید نه من باید بررسی کنم شاید دروغ بگی،ما حیوان شناسی نداریم،که الان،بله حیوان هست،غریزه دارد،شهوت دارد. اینقدر می‌فهمد حرف‌ها چیه،اونی که خلقش کرده می‌گوید از بسیاری از شما بیشتر می‌فهمد، می‌گوید این سنگهای من از شما بیشتر می‌فهمند،این گیاهان من از شما بیشتر می‌فهمند،حیوانهای دیگر اصلا به ندرت در شما یک آدم پیدا می‌شود،به حیوانیت برسد،به ندرت یکی از شما بتواند از اینها جلو بزند.حالا کو تا ملائکه‌ام،کو تا اولیای خدا،کو تا انبیا،اینقدر به خودت باد می‌کنی 4 کلاس درس خواندی یک ذره این طرف و ان طرف به سرت انداخته‌اند اقای دکتر،اقای مهندس اقای استاد اقای فلان خوب چی داری می‌گویی ما خیلی خود شیفته هستیم توهم هم زود برمان می‌دارد و فکر می‌کنیم از عمر و جوانییمان خوب استفاده کردیم،لذا قیامت خدا خیلی از این جامعه شناسان و دانشمندان را می‌اورد و می‌گوید شما در کتاب هایتان چی نوشتید این همه شر و ور نوشتید،یک پرنده من فرستادم رفته ملکه سبا جامعه را تحلیل کرده،ارزیابی او این است که اینها شیطان زده شدند. شیطان را می‌شناسد نفوذ شیطان را می‌شناسد نحوه‌ی عملکرد شیطان را می‌شناسد،می‌فهمد اینها،توحید یعنی چه این پرنده نگاه کن توحید را خوب می‌فهمد شما در این کتاب هایتان این همه شر‌و‌ ور تحویل مردم دادید به اسم استاد وقتی می‌خواستید جامعه را تعریف کنید،عدالت را تعریف کنید ،پیشرفت،الان نگاه کنید چه قدر سر و صدایش بلند است پیشرفت،عدالت،ارزیابی،چی وچی،مقیاس‌ها و ملاک‌های پیشرفت یک جامعه ببین در سازمان ملل چی دست شما می‌دهند گنده‌ترین جامعه‌شناسهای دنیا را بیاورید ببینید ملاک یک جامعه پیشرفته چیه. بانک جهانی،صندوق بین المللی پول،وقتی می‌خواهد پول بدهد می‌گوید اگر جامعه،باید مقیاسهای ما باشد ملاک‌های ما اگر پیشرفت کرده باشد به شما وام می‌دهیم شما می‌توانید بگویید این جامعه‌ی من جامعه‌ای است که در ان گناه صورت نمی‌گیرد حجاب افزایش پیدا کرده‌نماز می‌خوانم،زیارت می‌روم،روزه می‌گیرم‌،شهید شدند،می‌گویند برو بابا این جامعه عقب افتاده است، همانهایی که در همین دانشگاهای داخلی ما درس می‌خواندند همین دانشگاهای کشور خودمان دارند درس می‌خوانند،وخیلی هم که در همین حوزه‌علمیه خودمان دراند درس میخوانند، اصلا مسخره می‌کنند این حرفها چیه،دارد نماز می‌خواند،روزه می‌گیرد، عزا داری میکند، زیارت می‌رود، اینها که ملاک پیشرفت نیست. گریه می‌کند،نماز شب می‌خواند که ملاک پیشرفت نیست پیشرفت این است که سینما چند تا است،روزنامه چقدر دادید بیرون،آمار مجلات‌تون چقدر است چند تا سالن سینما دارید،چقدر تئاتر دارید،چقدر کتاب نوشته شده،چقدر،این پیشرفت است؟! ما تا وقتی اینها دارند در این مملکت حرف می‌زنند چه جوری می‌توانیم جامعه را به صورت کلان ببریم به سمت حرف از جامعه مهدوی زدن خنده دار است، جامعه مهدوی یعنی با تعریف امام‌زمانی، تعرف امام زمانی یک جامعه‌ای که اینها یک سنخیتی با امام زمان دارند،یک شباهتی با امام‌زمان دارند. مردم قبل از ظهور با هوش‌ترین،عالم‌ترین،فهیم‌ترین،با‌ معرفت ترین، عابدترین، مومن‌ترین مردم تاریخ هستند.اینها هستند که لیاقت آمدن امام‌زمان را پیدا می‌کنند،یعنی حضرت برای همچین آدمهایی می‌آید،فرمود وقتی امام‌زمان بیاید،خداوند دستش را روی سر مردم می‌گذارد، عقلهای مردم کامل می‌شود.یعنی اینها آدمهای خیلی فهمیده‌ای هستند عاقلند عقل‌هایشان به کمال می‌رسد نه بی‌شعورند عاقل می‌شوند عقل هایشان به کمال می‌رسد جامعه‌ی مهدوی یعنی اینکه می‌خواهیم برای امام‌زمان کار کنیم می‌خواهیم فعالیت‌های مهدوی کنیم می‌خواهیم در دنیا کا رکنیم می‌خواهید به امام‌زمان بدهکار نباشید می‌خواهید کار کنید.باید کار فرهنگی کنید می‌خواهید کار کنید باید سطح شعور جامعه را بالا بکشید، باید فهم مردم را بالا ببرید،از روستاها شروع کنی،تا هر جای دنیا،کار کنیم‌تا سطح فهم مردم بالا برود.تا امام‌زمان را بفهمند بخواهندش لیاقت اینقدر داشته باشند دلهایشان تا او را بخواهند و هیچ کس دیگر را نخواهند،بتواند وجود داشته باشد که بگوید:فمعکم معکم لا مع غیرکم: بتواند به امام‌زمان بگوید بی‌همگان به سر شود بی‌تو به‌سر نمی‌شود و وقتی گیرش نمی‌آید به اضطرار بیفتد آن وقت امن یجیب بخواند همان دعایی که امام‌زمان امن یجیب المضطر اذا دعاة و یکشف السو،خودش به اضطرار بیفتد،اضطرار امام‌زمان را بفهمد،اگر به گریه افتاد،همه موانع ظهور امام‌زمان را بر‌طرف می‌کند،موضوع این است که جامعه ما بعد از سی سال انقلاب به اضطرار نیفتاده، کم نیاورده از نبودن امام‌زمان، بی‌تاب نشده، تبدیل به یک خواست عمومی نشده،دعا می‌گویند شعار می‌دهند می‌گویند خوب است که امام‌زمان بیاید،اما چیزی تو را مضطر نمی‌کند مثل همسر،مثل خانه،مثل اتومبیل، مثل غذا،مضطر نمی‌کند،خواسته‌ات هنوز نیست،عقل لین است که آدم می‌افتد تو این مسیر،یعنی بهشت واقعا برایش مهم می‌شود با همه محتوای مادی و معنوی‌اش متاسفانه وقتی می‌گوییم بهشت همه‌اش یا خوردنی هست یا حوری بهشتی است یا از این حرفاست،نه بهشت کملترین جایی است که خداوند در آن تجلی می‌کند،نزدیکترین جا به خداست، ببین رسول خدا عقل را چگونه معنا می‌کند، ما کتسب به‌الجنه :عرضه داری بهشت را بدست بیاوری؟ اصلا به تجارت افتادی؟ یا نیفتادی؟ و طلب به رضا الرحمن آدم با اون عقل به دنبال شکار خداست رضایت رحمان این می‌شود عقلا نیست این می‌شود معرفت این می شود ادم بودن اصلا آدم یعنی همین کلاس ما انسان شناسی است آدم یعنی کسی که به شوق آخرت می‌افتد وبه شوق رضایت حق تعالی‌‌ می‌افتد خدایا به حق محمد و آل محمد عقل‌های ما راکامل کن. والحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی محمد وآل الطاهرین.