بحثی که این جلسه خدمت تان تقدیم می کنیم از اسماءالله ، مباحث فوق العاده مهمی است از الان بگویم همین که شما همین جلسه از الان خوب و با دقت گوش کنید باز هم کافی نیست یعنی حتما بعد از جلسه در فاصله بین یک دو هفته آینده نوار جلسه را بگیرید و خوب گوش کنید چون مباحث مهم و کاربردی در اسماء الله می خواهیم عرض کنیم خدمتتان.
این مسئله فقط در بحث استفاده از اسماء نیست در بحث عبادات هم هست که مسئله خلقت انسان است مسئله عبادت و خیلی از مشکلات فکری و اخلاقی و معنوی ما همه اش حلش به فهم این مسائل است که خدمت شما عرض میکنم که لازم است خیلی دقیق عزیزان توجه کنند ما در ارتباط با اسماء الهی در نظام درونی خودمان با سه وضعیت روبرو هستیم یعنی ما در نفس خودمان وقتی که می خواهیم از یک لفظ به یک معنا برسیم یا از یک اسم به مسمی برسیم با سه وضعیت روبرو هستیم اگر خاطر تان باشد وجود ها را تقسیم بندی کردیم گفتیم وجود کتبی.
که دارای آثاری هست مثل این که انسان یک سوره ای را اسمی در دعایی را بنویسد همراه خودش داشته باشد خود این که این اسم مقدس یعنی آن حقیقت، تبدیل به جوهر بشود روی کاغذ بیاید و همراه انسان باشد یک آثاری دارد ولی این را اسم به معنای حقیقی نمی گویند.
این وجود کتبی یک حقیقت هست که در لفظ ظهور پیدا می کند این که شما مثلا در خانه و ماشین تان آیته الکرسی می گذارید دعا می گذارید می نویسید حتی ما دعا دارم شما موقع حرکت روبروی شیشه ی اتومبیل بنویسید یک ذکری بنویسید تا بروید سفر و بگردید محفوظ باشید این در واقع کمک از یک تقدس یک حقیقت خارجی هست که همان تجلی خداود است.
به صورت کتبی، یک موقع وجود لفظی داریم به زبان می آوریم لفظ را این هم منشا اثر است که در مورد این مفصل توضیح دادیم و گفتتیم چیز هایی که به زبان می آوریم یا می نویسیم به حقیقت اسم نیست اینها اسم الاسم هستند. اسم آن حقیقت ظهور خارجی است که از خدا تجلی می کند مثل اینکه من یک اسم هستم شما به دنبال این اسم آمدیدکلاس، نه قیافه است نه لفظ است حتی صوت هم نیست که به گوش تان بخورد شما اگر می آیید گوش می کنید و یا من مجبورم و حرف می زنم این جبر است من مجبورم حرف بزنم شما مجبورید گوش کنید اما آنچه گوش به دنبالش هستید نه صوت است و آنچه من اسم دارم و حقیقت من هست لفظ نیست آنچه که شما به دنبالش آمدید عبارت است از :
1- حقیقت خارجی که منشا قدرت و اثر است بنام معرفت یا علم. شما به دنبال اسم عالم آمدید این جا. حالا می گویید آن کسی که پشت میز نشسته صحبت می کند کجایش عالم است چی اش عالم است آنچه که این دارد و ما به خاطرش آمدیم که بگیریم چه هست ظاهر که نیست صوت هم نیست صوت فقط ابزار است اما آنچه که من علمم را انگلیسی صحبت کنم شما می فهمید؟ می گویید نه. عریب بگویم می فهمید ؟ پس از ظهورش بدهم بصورت فارسی. باز هم این علم نیست. یعنی آن اسم نیست اسم حقیقی است که شما به دنبالش می روید و می خواهید آن حقیقت به شما منتقل شود که وقت رفتن از این جلسه بگویید ما این اسم را دریافت کردیم.
اسم را دریافت کردیم در ما تحقق پیدا کرد نحوه ی این تحقق و این که در چی کسانی، از کسانی که می آیند می نیشند تحقق پیدا می کند در چه کسانی تحق پیدا نمی کند و اصلا چرا تحقق پیدا نمی کند؟ خیلی ها که می آیند می نیشند و می شنوند مثلا خیلی ها ده سال است می شنوند آن طرف که تحقق پیدا کرده خیلی خیلی کم است چرا این طوری می شود در جلسات آینده توضیح خواهم داد پس به دنبال اسم به معنای حقیقی یعنی وجود هستیم.
خداوند یک وجود مطلق هست و اسماء مختلف دارد یعنی کمالات مختلف دارد برای چی می آییم سر کلاس. برای چی می رویم حوزه، برای چه رادیو گوش می کنیم کتاب می خوانیم مثلا رادیو قرآن، رادیو معارف دنبال آن کمال هستیم نه آن لفظ مثلا یک چیز هایی یاد گرفیتم بلد بودنش که برای ما فایده ندارد حالا قدم اول و واجب هم هست خداوند هم برایش ثواب مترتب کرده اگر کسی برود این الفاظ را یاد بگیرید آنکه ما باید با خودمان از این جا ببریم توی قبر و برزخ یاد گرفته های ما نیست.
یعنی یک کسی بگوید من بهشتی هستم چون پانزده بیست سال سر کلاس معصوم نشستم اکثر کسانی که سر کلاس ائمه نشستند آن طرف توی برزخ گرفتار هستند همانطور که اکثر یاران پیامبر، اصحاب پیامبر بیست سال و بیست و دو سال با پیامبر بودند خیلی هم از پیامبر چیز یاد گرفتند اما هیچ کدام را با خود شان از این جا نمی برند. چون جذب کمال نکردند کمال را نگرفتند با خودشان ببرند چیز هایی که گرفتند یک سری اطلاعات و علوم ذهنی بود که اگر از حالات دانایی تبدیل به دارایی و توانایی نشود فایده ای ندارد وبال گردن شان هم هست حالا می خواهیم با اسماء الهی ارتباط برقرار کنیم می گوییم آقا این ذکر را این تعداد بگو تا مشکل شما حل شود.
حالا آیا واقعا این تعداد بگوییم یا نگوییم بعضی ها دوست ندارند فقط یکبار می گویند. توی جبهه که بچه ها گیر می کردند یک صلوات. یک صلوات که اسم اعظم بود. یک یا علی می گفتند یک یا حسین که می گفتند اسم اعظم است اینها، اینها را توضیح می دهم که اسم اعظم است یا نیست حسین و مهدی چطوری اسم اعظم است. حالا چه طوری این ها رمی توانیم در زندگی استفاده کنیم چطوری یک بسیجی می توانست یک یا مهدی، یا حسین یا زهرا.... بگوید و حل شود.
من یادم هست در عملیات کربلای یک وقتی رفتم در میدان مین قرار نبود مین باز کنم چون نقش اتحاد عملیات داشتم تخریب چی ها نتوانسته بودند خودشان را برسانند لت و پار شده بودند آن مسئول گردان خودشان را به من رساند گفت آقا مسئول گردان شهید حمزه، خدا رحمت کند گفت: هیچ کس نیست باید میدان را بازش کنید گفتم خوب به من می گفتید من با خودم سیم خاردار چین چیزی می آوردم الان دستم خالی است چیزی نیست این جا نبشی زدند سیم خاردار بستند بعد پشتش بر میدان مین با سیم تله است من چطوری می توانم این ها را باز کنم با خودم که چیزی نیست حالا سیم تله. نداشتیم دندانش را می گذاشت روی سیم تله آنقدر یک طرف و آن طرف می کرد تا کنده می شد.
اسم اعظم کار می کند عجیب هم بود نمی دانستم اسم عملیات را. رمز عملیات را بعد از این که از عملیات برگشتیم فهمیدم که اسم عملیات یا ابوالفضل بود. تنها اسم اعظمی که یادم آمد... حالا داستان دارد که چرا به جای اسم خدا، یا حسین و امام زمان و ائمه شما ابوالفضل را صدا می کنید من گفتم یا ابوالفضل آن جا. تمام این نبشی ها از توی زمین در آمد دست می زدم دانه دانه کنده می شد چقدر آنها را کرده بودند توی زمین همین که دست می زدم در می آمد سیم خاردار ها کنده می شد رفتم در میدان، دیدم میدان را باز کردند چرا ابوالفضل کمک می کند چرا اسم آن جا تجلی می کند ظهور ابوالفضل است اسم اعظم آن جا ابوالفضل است. اینها .
انشاءآلله یواش یواش جلو که می رویم خوب دقت کنید چون بعد از پایان دو سه جلسه شما حتما اسم اعظم خودتان را یاد بگیرید هم اسماء را یاد بگیرید و هم با این فرمول هایی که می گوییم پیدا می کنید که آیا هر کدام اسم اعظم دارید یا ندارید. و آیا اگر ندارد چرا ندارد و یا اسم اعظم تان چی هست خیلی های تان اسم اعظم دارید ولی خبر ندارید انشاءالله با این دو سه جلسه که جلو می روید شما اسم اعظم تان را در بیاورید اسم اعظم خودتان را تقویت کنید و کار بکنید ببینید اسم اعظم واقعا کار می کند.
در زندی تان کار می کند بعد هر کدام از شما با کدام یک از اسماء اعظم سنخیت دارید اسم اعظم هر کدام از شما چی هست یا کی هست که بی خود وقت تان را روی اسم اعظم دیگر نگذارید اگر هم می خواهید وقت بگذارید روی اسم اعظم دیگر. قواعد ارتباط برقرار کردن با اسم اعظم دیگر را بلد باشید و مسیرش را طی کنید که برقرار شود. پس به این بحث توجه کنید انشاءالله به حق فاطمه زهرا به حق این بزرگواران که ما در محضر شان صحبت می کنیم خداوند به ما فهم بدهد انشاءالله پذیرش قلب بدهد.
آن چیزی که می شنویم که به حق این بزرگواران، به حق خود خدا، به حق اسماء الهی این مباحث را برای ما از حالت لفظ و اطلاعات در بیاورد و به دارایی برساند انشاءالله. خداوند به حق همه ی اینها این مباحث را برای ما روز قیامت وبال و حجت قرار ندهد و اینها را برای مانور قرار دهد. صلوات بفرمایید.
اولین مرحله در برقراری ارتباط با اسم که ما مسمی را لازم داریم ما اسم را می گوییم ولی مسما می خواهیم. وقتی می گوییم یا ابوالفضل با لفظ ابوالفضل که کار نداریم حضرت ابوالفضل می گوییم می گوییم آقا ابوالفضل من این جا گیر کردم بیا این میدان مین را برای من باز کن این طوری است من خود ابوالفضل را آن جا می خواهم مثلا وقتی می گوییم یا ابوالفضل یک خانم وقتی بچه اش می خواهد بیافتد می گوید یا امام زمان، این یا امام زمان را می گوید کی را می خواهد آن جا ، لفظ که کار ندارد امام زمان بچه را نگه دار نمیرد.
بنابراین ما وقتی اسم را می آوریم مسمی را می خواهیم آن باید آن جا حضور پیدا کند این بسته به عرضه فرد است آیا وقتی اسم را می گوید می تواند مسمی را بیاورد یا نمی تواند بیاورد راجع به این می خواهیم صحبت کنیم چرا بعضی از ما وقتی اسم را میگوییم مسمی می آید و بعضی از ما وقتی اسم را می گوییم مسمی نمی آید بعد انشاءالله توضیح می دهم.
این خیلی مهم است در خودشناسی و انسان شناسی، شما با توضیحات می فهمید کدام یک از اسما و مسمی وقتی شما می روید طرفش می آید برایتان حضورت هم پیدا می کند عملش می کند با توجه به اینکه بعضی از مسمی ها خیل خطرناک است یعنی ما می رویم با اسم های خطرناک و جهنمی رابطه برقرار می کنیم تا اسمش را می آوریم تا خیالش هم می کنیم می آید وقتی می آید همه آثار خودش را هم با خود می آورد همه آثار خودش می آورد.
جدای از آن ارتباط کتبی و ارتباط لفظی. اولین مرحله ارتباط با اسم تصور اسم است تصور اسم یعنی معنی اسم را باید بدانیم خداوند می فرمایند: فلله الاسماء الحسنی فدعوه بها. خداوند اسماء حسی دارد خدا را با همان اسماء بخوانید دستور دادند به ما ، در بحث معرفته الله هم این جا دو سال حرف زدیم وقتی می گوییم معرفت خدا بر ما واجب است بعنوان معشوق مان و محبوب مان، هدف خلقت مان. اله مان. می خواهیم بدانیم این خدا کی هست اسمهایش کدام است چون خداوند در قرآن می فرماید: هوالظاهر، وقتی می گوید هوالظاهر یعنی چی؟
یعنی فقط خدا در عالم ظاهر است بعد من نمی فهمم چون اسم ها را بلد نیستیم، می گویم من که این جا کسی را نمی بینم یک بنده خدا تلسکوپ می اندازد در آسمان می گوید هر چی می بینم ستاره است پس خدا کو. زیر تیغ جراحی هم که نیست در آزمایشگاه که پیدا نکردم پس کجاست؟ چون اسم هایش را نمی شناسد. اسم ها را که بشناسد، اتفاقی که توی قرآن میگوید برایت می افتد.
اینما تولوا فثمّ وجه الله. هر جا که رو کنی آن جا خداست. و داخل فی الاشیا. در تمام اشیا. الکترون و اتم ها خدا هست. فقط تو باید اسم ها را یاد بگیری نحوه ی برقراری با آنها را یاد بگیری آن وقت دست به هر چه بگذاری دست به هر چه بزنی کاملا می بینی او را. شفاف است او اینکه حضرت می فرماید هیچ طنابی از آسمان نمی افتد مگر این که اگر افتاد روی خدا می افتد. نه بابا روی زمین است کجا روی خدا افتاده ما کوریم ما اسمها را نمی شناسیم ما خدایی را باید بشناسیم وقتی که می خواهیم عبادتش کنیم علی علیه السلام می فرماید: لم اعبد رب لم اره. من تا به حال کسی را که ندیده ام عبادت نکرده ام.
ما رایت شی الا رایت الله قبله و معه و بعده. هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن دیدم. امیرالمومنین که میزان الاعمال است روز قیامت ما با نگاه امیرالمومنین محشور می شویم یعنی چقدر می توانیم به مقام محمود که در زیارت عاشورا بحث کردیم. برسیم. چون خیلی ادعاست. تو می ایستی به حضرت سید الشهدا می گویی ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله.
به آن مقام محمودی که شما نزد خدا دارید می خواهم به آن برسم. حضرت سید الشهدا می گوید راه باز جاده دراز. تشریف بیاورید خوش آمدید ما که استقبال می کنیم. ولی کی می رود مقام محمود را. من هم می توانم مثل امیرالمومنین به هر چی نگاه می کنم قبلش و با آن و بعدش خدا را ببینم؟ می توانم همانطور که خداوند می فرماید: اینما تولوا فثم وجه الله. هر جا رو می کنید خداست. می توانم بفهمم نحن اقرب علیه من حبل الورید. از رگ گردن به من نزدیکتر است. می توانم خودم را با خدا ببینم و حتی خدا را جلوتر از خودم ببینم. خداوند می فرماید: ان الله یحول بین المرء و قلبه. خدا بین انسان و دلش حائل می شود فاصله می اندازد. آیا زمانی هست که من خودم را با خدا ببینم. بعد ببینم بین من و خدا. بین من و خودم. خدا هم هست.
خدا می گوید بین خودت، خودت هستی. این معارف است بشر واقعا دوران ابتدایش را می گذارند معارف قرآن باز نیست ان الله یحول .... صرف زده خدا. ان الله یحول بین المرء و قلبه. خدا بین آدم با خود قلبش فاصله می اندازد حائل می شود خداوند. پس قدم اول. وقتی می گوییم آقا خدا اسماء را می خواهیم بخوانیم مثل این است که کسی بگوید خواهر و برادر، بیایید برویم سر کلاس. فلان استاد. می گوییم که چی .
درس می دهد می گویند استاد یعنی چی. به کسی گفتند که آب نخور. گفت برای چی. گفت غفلت کم می شود گفت عقل چی است؟ گفت هیچ چیز بخور. ما ها این طوری داریم زندگی می کنیم می گوید آقا برویم پیش استاد می گوید. استاد چی است خوردنی است. نه بابا. استاد آدمی، آدم چی است تصور اصلا ندارد. هیچ تصوری ندارد می گویند خوب آنجا معارف درس می دهد. معارف چی است. می گوید اسماءالله اسماءالله دیگر کیلو چند است، نمی داند، آقا تصور یعنی اینکه وقتی ما می خواهیم این هزار اسم را بخوانیم.
می گوییم اللهم انی اسئلک باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم. آقا الله چی است. اول بفهمش. تا نفهمی اش نمی توانی با آن ارتباط برقرار کنی. می گوید آهان. استاد را میگویی. استاد را می شناسیمش . می گوید کجا دیدی اش، می گوید چند روز پیش یک استاد در رستوران خوردم. نمی داند. فکر می کند استاد خوردنی است که سفارش کرده بخوری. تصور وقتی نیست یا تصور غلط است. چطوری می توانی با او ارتباط برقرار کنی. می گوید آقا من با استاد رفیقم رفت و آمد خانوادگی دارم. ارتباط دارم چنین ام و چنانم.
پس معلوم است می شناسد. پس وقتی می گوییم یا علی یا عظیم، می خوانیم در ماه مبارک رمضان یا نه این همه اسامی را می خوانیم. این چی است. معنی اش چی است؟ در درجه اول، باید معنی اش را تصور کنید. پس اولین قدم. در اسماءالله که می خواهیم روی این هزار اسم کار کنیم. یک دوره باید ببینیم معنی چی است وقتی می گوییم. خدا جلیل است. ما که شکور ، حمید ، مجید غفور. جواد، کریم این یعنی چی؟
فاصل، واصل، مفصل یعنی چی؟ یک شب با چند نفر از اهل دل و آدمهای فهمیده قرار شد ما یک دانه اسم اعظم خدا را کار کنیم، یک اسم خدا را همین طوری در آن شرایط محیطی، در دل کوه، اسم واصل انتخاب شد. به نیم ساعت نکشد تا خواستیم پرده از رویش برداریم. چنان گیج مان کرد، گرفت مان که هر کس در یک طرف کوه غیبش زد. و تا صبح همه ناله می زدند. پرده برود کنار. یک دانه اسم این چی است. خدا فقط باید به داد آدم برسد. ما چقدر که می نشینیم که در سه شب هزار اسم می خواهیم هزار تا اسم. شب نوزدهم شب بیست و یکم و بیست سوم . خیلی جگر و قدرت می خواهد.
می شود تو اصلا وقت می کنی معشوقت را با هزار جلوه نگاه کنی. می گوید آقا ما جوشن کبیر را تمام کردیم. وزنه زدیم. گردن مان را این طوری کنیم که تمام شد. یک جوشن کبیر خواندیم. خدا قبول کند 40 سال. حداقل بشوی. سه شب. هزار تا اسم. بعد می گویند خدا کو؟ دیدی اش با یک چهره نگاه کن. نه فرد عالم دینی، مفسر دم آخر مردن می گوید شک دارم که خدا ، آدم چهل سال حرف بزند، قلم بزند یکبار هم نبیند. پس ما اول مثلا برو دعای نور را بخوان. دعای فلان را بخوان. بنده خدا مرد و زن ساده و پاکدل می روند. خوب چند بار بخوان. صد بار، چهار صد بار بخوان می خواند آرتروز می گیرد خوابش می برد چرت می زند پرت و پلا می گوید. برعکس می گوید. وسطش چند تا خواب می بیند این دعا را بخوانیم چی است.
ما می خواهیم مسمی را بیاوریم ، می خواند نمی تواند مسمی را با یکی از این اسمها، که خوانده بیاورد. خوب قابل استفاده نیست می گوید جب خدای بی معرفتی است این همه رفتیم حرم عبدالعظیم. کمر درد، پا درد، وقت گذاشتیم 40 شب رفتیم جمکران هر چه خواندیم نیامد. بعد معلوم می شود نه بابا اصلا نخوانده. اصلا نمی دانسته کی را دارد صدا می کند یک خانمی بود در وزارت خانه، خانم مودب و مهربان و کار راه انداز، ما چند دفعه آمدیم با این خانم صحبت کردیم و می گفتیم که این ، این طوری است بعد از چند جلسه چاپ و نشر و کار و گرفتاری داشتیم گفتیم ببخشید شما خانم. گفت من آقای فلانی ام. یعنی ما همه اش چند وقت داشتیم با آقا صحبت می کردیم و این آقا خانم بود. این آقا کاملا صدایش زنانه بود گفت نه بابا.
همه این اشتباه را می کنند مثل عمو پورنگ ها، که می گفت من در رادیو نقش یک پیرزن را بازی می کردم یک آقا عاشقم شده بود و آمده بود خواستگاری . دم رادیو می گفت من با پیر زنه کار دارم. آنها هم گفتند این آقا هست. چقدر در ذوق آدم می خورد. ما با خدا این طوری رابطه برقرار می کنیم صدا می کنیم اصلا نمی دانیم کی است کی را صدا می کنیم و با چه اسمی صدا می کنیم.
خوب چه کار کنیم با این خدا ملائکه چقدر به ریش ما می خندند. شیطان هم می خندد. ملائکه هم می خندد گفته شما بیکار ها. هر روز تا صبح کف می زنند معلوم نیست با کی کار دارند و چی می خواهند. خدا خیلی جالب می گوید گاهی اوقات بشر، شر را از من می خواهد انگار که خیر را می خواهد سوره اسراء را نگاه کنید بل الانسان بالشر با .... شر را مثل عزیز ترین کسش می خواهد. خدا عجب آدمهایی دارد.
پس مرحله اول تصور است شما باید رابطه ی تصویری ، یعنی من این هزار اسم را می خوانم چی را می خوانم مشکل من این است که درس را میخوانم نمی فهمم چی می خوانم. شما بروید دنبال اسمی که با فهم درس سر و کار دارد. می گوید من آقا الان خیال زده ام. وسواسی ام، خیالات منفی و بد می آید سراغ ما. پس اسم هایی را از خدا انتخاب می کنیم که ضد خیال است درست شد من رابطه ام با همسرم سرد شده دارد رابطه ام با او فاصله می افتد نمی توانم حریف شیطان شوم دارد بین مان جدایی می افتد بین من و بچه ام.
شما باید اسم هایی را از خدا انتخاب کنید وقتی معانی را بلد هستید که آن اسم را حاضر می کند آن اسم را بخوان دیگر نمی خواهد اسامی دیگر را بخوانی آن اسم را انتخاب کن که بین شما و همسرت بین شما و فرزندت الفت بیفتد. می گوید آقا من کتاب می خوانم کلاس می آیم ولی دلم آرام نیست.
یقین نمی آورم، چگونه به یقینم اضافه شود چگونه دلم را باور کنم. فقط باید اسمی را انتخاب کنی که آن اسم برایت باور می آورد. اصلا شما هیچ درخواستی ندارید که در خیالات بیاید بگویی که مثلا من آرزویم این است. با اسمش بخوان. در قرآن می گوید فلله اسماءالحسنی فادعوه بها. با اسم خودش صدا بزنید. مگر شما اسم نمی خواهید من صد هزار تومان پول لازم دارم می خواهم کرایه خانهبدهم ندارم. بعد می روی پیش آدمی که پول هم دارد آدم خوبی است بعد می روی می گویی که سلام علیکم. امر تان چی است؟ غرض این بود که زیارت کنم شما را.
حاج آقا بفرمایید چیزی که استفاده کنیم بعد استفاده هم می کند بعد چیزی هم می فرماید که این آقا استفاده کند. بعد می رود خانه زنش می گوید صد هزار تومان کو، آوردی. پس تو کجا رفتی، می گوید رفتم خانه فلانی پول از او نگرفتی می گوید نه رفتم آنجا به فیض رسیدم. می گوید فیض بخورد تو سرت. صاحب خانه الان یقه مان را می گیرد. می اندازد بیرون آقا وقتی تو رفتی پیش آن آقا نباید بگویی آمدم فیض ببرم. بگویی غرض ملاقات شما بود خوب صد تومان را رد کن بیاید. پول باید بگیری اسم را باید صدا بزنی.
مشکلی داریم که لابه لای کوهها، تربت میدهد پیرمردی هست خوب یک اسم ببر از کی دعا بگیریم پس دعا و خود قرآن برای چی است؟ از کی می خواهی بگیری بعدا می فهمد تو آدم ساده ای هستی می خواهد دعا بفروشد پس مرحله اول چی تصور است بفهمیم اسم چی است این ها را کاملا از هم تفکیک کنیم اسم بعد در اسمها کدام رئیس اند و کدام مرئوس.
رئیس را صدا کنیم بزنیم اسم اصلی را اسم تقسیم می شود. بعضی های شان حاکم و بعضی های شان محکومند. بعضی هایش اعضا هستند کدام اسم را صدا بزنیم. حاکم را صدا بزنیم و یا محکوم را. کدام اسم را صدا بزنیم. کدام اسم کار برد دارد. و کدام اسم برای مان کار می کند.
اسم ها را بشناسم. یک نیاز است برای دنیا و ابدیت مان ، یک شغل است اصلا این. می گوید که آقا من می روم ختم و دانشگاه، من باید بروم ،موسیقی من باید بروم زبان، بروم کامپیوتر، چند نفر از آدم در روی کره زمین می گویند من قبل از مردنم می خواهم یکبار هم که شده خدا را ببینم. اسمها را بشناسیم اصلا با خودش هم کار نداریم. از او استفاده کنیم یک جای بروم ویک جوری از این اسمها استفاده کنم آدرسها و نشانی ها را بلد باشم و از آنها استفاده کنم. چند نفر با هم به فکر می افتند که دغدغه های شان این باشد و این فکر شان باشد که اگر فردا مردیم به ما گفتند که چی آوردی من ربک از تو سوال می کند با هر چهره اش عشقبازی می کند. اصلا خدا هم چنین کاری نمی کند من ربک . خدا برای گیج ها می فرستد فرشته می آید آنجا می گوید من ربک. زبانت بند بیاید نتوانی بگویی. برای همین می گویی.
شهید سوال قبر ندارد برای چند ندارد. می فرماید سوال چه حرفی این زیر برق شمشیر همه سوالها جواب داده، خدا داشته می دیده. می جنگد بچه بسیجی های ما بار ها ترکش می خورد می گفت یا زهرا، اسم دارد. اگر می خورد به دستش نمی گفت یا زهرا، خورده به پهلویش گفته یا زهرا اسم می گذارد تا دستش قطع می شود دانست بگوید یا عباس. همه اسمهایش را باخودش آورده دارد اصلا.
یا حسین همه را با خودش می آورد یا حسین هه کار می تواند بکند داشتن یک رابطه تصوری واجب مقدمه یک واجب ، واجب است الان ما آمدیم و این رابطه ی تصوری را برقرار کردیم فهمیدیم این اسم یعنی چی؟ خیلی کار نمی کند ثواب دارد بگویی. یا الله هزار مرتبه خواندن و نوشتن. گفتن نگاه کردنش ثواب دارد به قرآن هم نگاه کنی ثواب دارد. و اثر دارد. شنیدن و خواندنش اثر دارد. آثار هم دارد ولی این چیزی که ما دنباش هستیم نسبت به دردمان نمی خورد مثل کلاسی که انسان می رود بعدا یادش می رود. می گویند آقا استاد چی گفت خیلی حرفهای عالی زد و قشنگ حال کردیم می گویم چی گفت می گوید یادم نیست.
راست می گوید حالش کرده لذتش را برده ولی حالا چیزی ندارد بگوید لذت بود. رفته سه ترم زبان می گویم بخوان میگوید بلد نیستم دیپلم گرفته این طوری است دیگر. وقتی ما دیپلم می گیریم و امتحان می دادیم یادم بود من شاگرد ممتاز اول بودم. روز آخر امتحان که در چشمه علی درس می خواندیم روز آخر کیف و لباسهای مان را پرت می کردیم در آب بعد خودمان می رفتیم در آب.
آخه راحت شدیم بعد یک هفته. از آن امتحان که ما از آن شاگرد اول شدیم هیچی بلد نبودیم. یادمان نبود. فرمولها، تاریخ، جغرافی ، مدنی از ذهن پاک می شد در حافظه کم کوتاه می خوانم نگهش دارم. با دعا و ربنا یا الله مویز و کندر خوردن دعا دستورالعمل 15 را تا خودمان را می کشیم.
تا شب کنکور می رسیم. کنکور می دهد. بعد از 24 ساعت می خواهی از او سوال کنی یادش نیست. ندارد چیزی مقداری که هم داشت در حد تصور بود. خیلی از بچه ها وقتی نمره ی خوب می گیرند. بعد به او می گویی اینی که الان خواندی یعنی چی؟
استادی بود در دانشگاه که خیلی زرنگ که طرف همه را درست نوشته به او می داد صفر بعد استاد من همه را درست نوشتم می گفت هیچی نفهمیدی درست نوشتی یکی را بگو ببینم. هیچی نمی داندن ولی فقط کلمات و الفاظ را حفظ کردند. همین طوری بغل هم حفظ کرده و چسبانده. مثل بلبل جواب می دهد. مثل این که می گوید سانتریفوژ چی هست می گوید دستگاهی است که فلان می کند، فلان می کند. بعد می گوید تصوری ازش دارد . بعد این دستگاه را نشان دهند نمی داند چی است.
اکثر درسهای که ما می خوانیم این طوری است علومی است که یادمان می رود کار تصور است . این طوری است ما تصوری هم از یک اسم کردیم. چند سال رفتیم پای درس اسماء الله و این اسامی را دانه دانه در یک کتاب خواندیم معانی اسماء خورد. خوب هزار تا اسم را تمام کردیم نه ، معانی اش را یاد گرفتی می گویی باطنش یعنی چی؟ گفته بودند 13 آبان چه روزی است گفته بود به نظرم 22 بهمن باشد. حواستان را از الان جمع کنید.
شما می خواهید یک کمال و یک حقیقت را با خودت بیاوری پایدارش استفاده کنیم. لذت ببریم می خواهی با آن کار کنی. می خواهی برایت منشاء اثر باشد. خدا رحمت کند شهید اندرزگو را که سالگردش هم هست ایام زیاد یادش شد در 15 خرداد. می گوید آقا تو گاز بده من صلوات می فرستم. ماشین که بنزین نمی خواهد با صلوات بنزین را می آورد. اصلا بنزین نمی خواهد. موتور حرکت کند. اسم می آورد شیخ عباس قمی را خدا رحمت کند اصلا اسم یعنی همین.
می گوید من با این انگشتم آنقدر حدیث نوشتم مگر می شود. این انگشت کار نکند می زد به آب. یهودی ها مسیحی ها صف می کشیدند که این آقا آب دهانش را یک ذره بریزد در لیوان بچه های شان شفا پیدا کند همه ی اسم شافی در آب دهان این آقاست. کار می کند. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا فلاحی شب به آن گفتم یک بنده خدایی مریض است فرمود رفتید خانه یک سوره ی حمد بخوان با یک قند بده بخورد خوب می شود یعنی اگر من خودم سوره ی حمد را بخوانم طرف جا در جا می میرد یا سرطان می گیرد وقتی می گوید تو بخوان مرحوم نخودکی. مرحوم مصطفوی می گویند آقا این طلبه دارد می میرد می گوید بیاروش ببینم می گویند نمی تواند بیاید می گوید تو بخوان خوب می شود.
این اسم است اسم شافی همه جا ظهور می کند چقدر قدرت می خواهد آدم بیاورد با خودش. حالا تمرین هایش را یک کم بگویم می گویی ما چقدر می توانیم این ها را ظهور بدهیم چقدر می توانیم این ها را بیاوریم ولی ما اغلب می رویم سراغ اسم های بد، اینها را حاضر می کنیم وقتی هم می آید می افتد به جان مان. وقتی شما یک لفظ را بدون توجه به تصور، اهمیت تصور را می خواهم بگویم.
بدون توجه به تصور یعنی یک ذکری را می گویید بدون توجه به معنا یا قابض یا باسط می خواهید بگویید وقتی می گویید بدون تصور، مثل این که شما کوری را می خواهید ببرید جایی و بگویید فلانی عجب منظره ای این جاست چه درختهایی ، چه آبی، چه گلهایی، چه نهری چی می تواند به ما ثابت کند نابیناست تصوری نمی تواند برای ما بکند. شما برای نابینا تعریف کن ما خیلی چیز ها که برای مان تعریف می کنند توی معارف چون نمی بینیم مزه ای هم به ما نمی دهد مثلا امیرالمومنین این طوری بوده حضرت زهرا این طوری بوده بعد کیفی نمیکنی چون تصوری نداری میگوید حضرت شب عروسی ، لباس عروسی را داده به یک فقیر، خوب خودش چه کار کرده بنده ی خدا حضرت زهرا آخر را نگاه کن لباسش را داده ما یا دلمان برای خودمان می سوزد یا برای دیگران می سوزد.
چقدر برایش غصه می خوریم چقدر برای خودمان غصه می خوریم خود کم بین. عقده ای ، همه اش احساس بدبختی و بیچارگی ، بعدا می فهمیم ای بابا باید کیف می کردیم غصه الکی می خوریم بعد روز قیامت می فهمیم این طوری آن جا هم غصه می خوریم یکی از عذابهای روز قیامت بعد از قبر غصه خوردن برای اکثر قریب به اتفاق غصه هایی است که در دنیا خوردیم چه بد است آدم این طوری زندگی کند یک عمر غصه بخورد بعد هم بفهمد آقا نباید غصه می خورد باید کیف می کرده. بعد برای این غصه خوردن هم عذاب دارد چون نمی دیده.
آفتی نبود بدتر از ما و شما تو بر یار و ندانی عشق باز
یار با اغیار دلداری همی شادی را قدر پنداری
ما خیلی چیز هاست که برایش شادی کنیم قدر بدانیم برقصیم بخندیم لب و لوچه مان آویزان است احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم حضرت عی می فرماید: رب مرحوم من بلاء هو دواء. چه آدمهایی که ما دلمان برایشان می سوزد در حالی که خیلی خوش به حالشان است ما نمی فهمیم دل مان برایشان می سوزد به یکی می آیند می گویند آخش سرطان گرفتی در حالی با آن سرطان کیف می کند می رود بالا دارد لذت می برد توی آن سرطان.
این دلش می سوزد یکی هم آنقدر نفهم است وقتی خدا به او می دهد نمی فهمد خدا به او چی داده. نه خدا را می شناسد نه هدیه ی خدا و نه رفتار های خدا را می شناسد تا یک اتفاق این طوری برایش می افتد وحشت برش می دارد. سرما، گرما، مریضی، ترس. امام عسگری علیه السلام می فرماید: خداوند آنقدر مومن را دوست دارد. خداوند مجیدتر، جوادتر، کریم تر از آن است که یک مومن را ببند و پاکش نکند ببرد آن دنیا. مثل این که خدا می آید پاک مان کند مثل آنهایی از دلاک و کیسه کش می ترسند از حمام بدش می آید عین هپلی ها. ما این طوری هستیم ما می ترسیم وقتی خدا با اسمهایش ظهور می کند می آید نوازش مان کند ناز مان کند پاک مان کند بالا ببرد می آید من طبیعی را بکند از ما وقتی بروی پاک مثل خدا، این کودک عزیز روان را می خواهد بزرگ کند ما جیغ می زنیم سر خدا بگذار بمیرد.
این کودک ولش کن برو به این خر ها برس این خر را بزرگ کن خر همان طبیعت است ما نمی فهمیم چقدر امام رضا غصه می خورد وقتی ما می رویم وارد حرمش می شویم چقدر خدا تاسف می خورد از ما: و لما اسف می گوید بنده ی من آمدی پیش من، به جایی اینکه لذت ببری. به جای این که خوشش بیاید به جای این که بشیند پیش من. به جای این که بنشیند با من حرف بزند. به جای اینکه دوست داشته باشدش با من باشد از من بدش می آید از من بیزار است از من فرار میکند فقط آن وقت که کارش گیر است می آید چون ما تصور نداریم برای همین نمی توانیم با او ارتباطی برقرار کنیم اصلا نمی توانیم ارتباطی برقرار کنیم. و استفاده ای بکنیم استاد ما می فرمود وقتی که قیامت می شود و همه خدا را می بینند می گویند این خدا بود یک عمر با من بود عجب نمی دانستم این خدا بود بعد می فهمد چه کار می شده بکند. چه کار می توانسته بکند بیخود زندگی کرده برای چیز هایی غصه خورده برای چیز هایی فکر کرده برای چیز هایی خیال بافته برای چیز هایی حرص و جوش خورده.
اصلا نباید ذهنش راه می داده چه عشق بازی هایی که با شیطان نمی کند توی خیال خودش، برای افکار شیطان کینه ها، عقده ها، غیبت کردن هاف درگیری ها، حسادتها ، سخن چینی ها، تهمت ها، غیبت ها با چه چیز هایی زندگی می کند با چه اژدهایی زندگی می کند با چه مار هایی می خوابد صحنه برود کنار ببیند با چی ها دارد زندگی می کند وسط چی ها زندگی می کند این فیلم هایی که می سازند در تلویزیون چند تا اژدها هست چند تا حیوانهای وحشی هست می خواهند خیلی بترسانند بیننده را چند تا حیوان این طوری درست می کنند.
بعد ما نگاه می کنیم دل مان هم می سوزد برای قهرمان داستان نمی دانم همین الان که دارم نگاه می کنم صد اژدهای وحشتناکتر از این مرا محاصره کردند من بغل شان می کنم من با آنها زندگی می کنم برای همین شاد نیستم آرام نیستیم این همه آدم غذای شادی بخش بخورد بالاخره باید اثری بگذارد این آب است اثر ذاتی دارد برود جایی، خیس می کند آدم را ما آب ریختیم خیس نشد چند سال نماز می خوانی بیست سال، بیست سال شراب می خوری هست کردی یکبار، یک بار خوشت آمده مثلا باندازه ای که از یک آب میوه خوشت می آید یا چلوکباب خوشت بیاید از دیدن یک کارتون خوشت بیاید تا حالا شده یکبار به اندازه ای که از دیدن یک کارتون خوشحال می شوی از خواندن یک سوره خوشحال شوی می گیری قرآن را توی بغلت، دستت می گیری دوست داری سی بار ببوسی؟ بگذاری روسی سینه ات فشار بدهی؟
مشکل ما چی است؟ معرفت نداریم. تصور واجب ، واجب ، واجب . کار ما این است ما فعلا با یک تصوری درست از اسماءالله بکنیم بعد می خواهیم برویم انشاءالله سراغ مرحله ی دوم و بعد مرحله ی سوم اسم را بتوانیم بیاوریم، بتوانیم با اسم ارتباط برقرار کنیم. آن جا شدن است آن جا حرکت ، حرکت سالم، دقیق، صحیح در رحم دنیاست این باید بیاید.
ولسلام.