بحث مان در اسماء الهی در باره ی اسم شریف (الله) و (هٌوَ) بود. گفتیم الله ذاتی است که نفوس همه انسانها بر عشق به او و محبت او آفریده شده. عشق به الله اصل اساسی خلقت است. همه انسانها عشق به الله محبت خدا را دردل خودشان می یابند. این نکته تجاوز را عرض کردیم که ما حتی اگر در زبان هم بخواهیم با خدا دشمنی کنیم این حرفها را ابراز بکنیم در باطن ذات ما جز یک معشوق ندارد. چون ما اگر به عشق های مان و محبت های مان در امور حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی فکر کنیم می بینیم که عشق ما به محسوسات اشیاء، مخیلات، موهومات و معقولات، همه ناشی از عشق بی نهایت ما به کمال مطلق و مطلق کمال است. در واقع چون ما عاشق کمال مطلق و مطلق کمال هستیم در عالم طبیعت، هر چیزی که رنگی، بویی، کمالی داشته باشد، رنگ و بویی از معشوق ما داشته باشد رنگ و بویی از کمال داشته باشد دوست داشتنی است اما نه از آن جهت که خودش دوست داشتنی است بلکه از آن جهت که تابش حق تعالی است و مظهری از مظاهر الهی است.
درصدی سهمی از کمالات الهی در آن شخص یا آن چیز وجود دارد که ما او را دوست داریم. برای همین هم وقتی به یک مرحله بالاتر می رسیم معشوق های حسی و خیالی و وهمی و عقلی ما، همه رنگ می بازند و ما سراغ معشوقهای بالاتری می رویم.
در واقع ما اساساً با اشخاص و افراد کار نداریم و عشق ما به معنای حقیقی اش فقط مشمول یک ذات یکتا که احد و صمد و بی نهایت است می باشد. و عشق ما به غیر او همه مجازی است حتی ما اگر عاشق معصومین هم هستیم، ائمه و انبیا، عشق ما به آنها در سایه عشق به خداوند معنا پیدا می کند. چون آنها رنگ و بویی خدا را دارند خلیفته الله هستند ولیّ الله هستند. حجته الله هستند انتساب به خدا دارند محبوبند.
والا چه محبوبیتی می توانند داشته باشند اگر این انتساب را نداشته باشند؟ پس ما در واقع همه عشق های مان همه دلدادگی های مان مال خداست. همه ستایشهای مان همه کرنش های مان در مقابل کمالات، مال خداست الحمدلله همه اش مال خداست الحمدلله یعنی هر چه قشنگی است مال توست. وقتی می گوییم سبحان الله یعنی تو یک معشوقی هستی که هیچ عیب و نقصی و ضعفی نداری.
با سبحان الله تمام ضعفها، نقصها، عیبها را از معشوق خودمان دور می کنیم. یا لا اله الا الله اعلام می کنیم که خداوند معشوق حقیقی و نهایی همه ی ماست. و با الله اکبر می گوییم این معشوقی که ما داریم به قدری عظمت دارد و بزرگ است چون بی نهایت است بزرگتر از آن است که به وصف بیاید و کسی بتواند او را کاملاً احاطه به او پیدا کند و درکی از او داشته باشد. هر چقدر از کمالات بگویی برای او کم است. الحمدلله.
این حقیقت عالم است و حقیقتی است که در نهاد همه ما وجود دارد ما حتی اگر نعوذ بالله خدای نکرده بد خدا را هم بگوییم به جنگ صورتهای الهی برویم مثل کسانی که مشرکند منافقند از صورتهای مذهبی بد شان می آید از آخوند و روحانی و حرم و لباس و ریش و تسبیح و انگشتر و سجاده و صورتهای مقدس متنفرند اینها هر چقد هم دارند تنفر ابراز می کنند عشق شان به کمال مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق و حیات مطلق را نمی توانند انکار کنند پس در واقع یک جهل مرکب دارند.
یعنی نمی دانند که عاشق خدا هستند و با مظاهر خدا و صورتها و شعائر الهی جنگ می کنند ولی در واقع و باطن عاشق خدا هستند امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست و خودش نمی داند. و اساساً ما انسانی نداریم روی زمین، انسانی آفریده نشده که عاشق خدا نباشد.
محبت خدا را در دل نداشته باشد. بعضی ها این عشق را با معرفت نفس، خوب می شناسند و با خودشناسی پی می برند که آنچه من دنبالش هستم الله است. الله یعنی معشوق معین و مشخص. چه مشخصاتی دارد؟ در درون خودمان پیدا کردیم اینکه بی نهایت است، صمد است، احد است. معشوق معینی است که ما عاشقش هستیم و فقط هم ما آدمها عاشقش نیستیم همه دنیا عاشق اش هستند بدون استثنا لذا حقیقت لا اله الا الله هر کس امروز با هر دینی بیاید بگوید من این حقیقت را قبول ندارم این ذهنی حرف می زند.
باطنش را که بشکافی از او سوال کنی آقا! تو مگر عاشق علم نیستی (بطور مطلق) عاشق قدرت، ثروت، زیبایی، لذت، آرامش، آسایش، حیات مطلق، جاودانگی، هستی یا نیستی؟ چه کسی می تواند این را انکار کند؟ بنابراین این لا اله الا الله برملا ترین، هویداترین، و فاش ترین حقیقت همه عالم است.
بابا در همه انسانها عشق به حق تعالی هست. انکه تو دوستش داری خداست. معشوق همه شما خداست ما حقیقتی در عالم بزرگتر از لااله الا الله نداریم برای همین رسول خدا جمله خیلی تکان دهنده ای دارد که این فرمایش را ما در اردوی اسماءالله توضیح دادیم که می فرماید: «کلّ جبّارٍ عنید من ابی ان یقول لا اله الا الله. زورگوی لجوج ابا دارد که بگوید لا اله الا الله. جلوی خودش را می گیرد و لا اله الا الله نمی گوید.
یعنی در حالی عاشق خداست تکبر میکند و اسمی از خدا نمیآورد. می گوید اگر می خواهید بدانید یک زورگو، یک قلدر لجباز را پیدا کنید کسانی هستند که از اظهار عشق به خداوند خودداری می کنند. از اظهار عشق به حق تعالی خودداری و تکبر می کنند. در اظهار عشق نسبت به معشوق های زمینی و دنیایی ابا ندارند ولی از اظهار عشق نسبت به حق تعالی، از برملا کردن و فاش گفتن این عشق، ابا می کنند تکبر می کنند.
می گوید این آدم یک آدم زورگو و لجباز است. مثل اینکه من الان تشنه ام باشد آب نخورم، نگویم آب می خواهم، تا بمیرم. گرسنه ام باشد، اظهار نکنم من غذا می خواهم تا بمیرم. خوب این زورگویی است دیگر. خودکشی هم هست. دل ما خدا را می خواهد جز با خدا آرامش پیدا نمی کند از اینکه شعار لا اله الا الله را بگوییم و این را فریاد بزنیم...
فاش می گوییم و از گفته خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
ما ابزار این برای مان سخت است، تکبر داریم، پیغمبر می فرماید اینها آدمهای لجباز آدمهای زورگو و جبار هستند که برای گفتن لا اله الا الله ابا پیدا می کنند، در درون شان مانع وجود دارد. چون یک حقیقت برملا و عشقی است که نهاد تو بر این نهاده شده، تو نمی توانی اصلاً حقیقت خودت را انکار بکنی. مگر چشم می تواند انکار کند که عاشق طول موج است؟ مگر گوش می تواند انکار کند عاشق فرکانس مناسب است؟ شما الان یک ذره صدای این بلند گو خراب شود همه صدای تان در می آید.
می گویید صدا مناسب نیست. ما با صدای خاصی فقط می توانیم بشنویم و آرامش داشته باشیم. نور اینجا به هم بریزد صدای تان در می آید ما نمی توانیم انکار کنیم عشق ذاتی خودمان را. یک جایی انسان ممکن است یک بیماری پیدا کند. این را خوب دقت کنید بیماری خاصی پیدا کند نتواند عشقش را ظهور بدهد مثل بیماری زکام، وقتی آدم زکام می گیرد نمی تواند محبتش به گل، بوی خوش، غذای خوش را ابراز کند الان مریضی است ذائقه مریض است انحراف پیدا کرده به تعبیر قرآن «فسق» پیدا شده، الان موج انفجار او را گرفته، سرطان دارد، یک خانمی باردار است، یک حالت خاصی دارد که الان حالت طبیعی ندارد اما حالش خوب بشود.
همه الان می فهمند که این مریض است. خودش هم می فهمد مریض است. می گوید من آنقدر دوست دارم الان گل بو کنم، آنقدر از غذا خوشم می آید ولی من الان از همین غذایی که سالها دوستش داشتم، از این غذا لدت می بردم، الان متنفرم، ناراحت هم هست. می گوید من مریضم. می فهمد که مریض است.
در لا اله الا الله ما همه می فهمیم عاشق خدا هستیم ولی همه هم باید اعتراف کنیم که گاهی وقتها مریضی سراغ ما می آید خدا نکند که این مریضی طول بکشد، سرطان بشود، و ما از صورتهای مقدس، شعائر الهی، علامتهای خدا، هر جا که رنگ خداست بد مان بیاید. تنفر داشته باشیم خیلی ها هستند الان در زندگی های شان نگاه کنی، یک نوع عناد و لجاجت دارند با صورتهای مقدس با روحانی با ریش با تسبیح با انگشتر با عبا و قبا با سجاده با صورتهای مقدس با ذکر و دعا با آدمهای مسلمان با حجاب مشکل دارند خوب این بنده خدا الان مریض است.
کل جبّار عنید من ابی ان یقول لا اله الا الله. چطوری ما می توانیم حقیقت را انکار کنیم؟ لذا شما نگاه کنید حضرت می فرماید در باره لا اله الا الله خیرٌ العباده قول لا اله الا الله. بهترین عبادت گفتن لا اله الا الله است. کسی می گوید آقا من می خواهم عبادت کنم، بهترین قول، این است که آدم بنشیند و این حقیقت عشق را برملا کند و یواش یواش این را داد بزند هی بگوید لا اله الا الله و درست هم بگوید به معناش توجه داشته باشد که هیچ معشوقی و دلیری جز خدا ندارم.
با این معنا بگوید. اگر یک دلبری، یک معشوقی دارد دل انسان را می برد و اذیت می کند و انسان دارد در این تعارفات عاطفی شدید می افتد با دیگران، دارد به گدایی و وابستگی شدید با دیگران می افتد، دوایش لا اله الا الله است. اگر می بیند یک وابستگی شدید به یک کسی دارد خیلی آزارت می دهد تا بگویی لا اله الا الله دلت آزاد می شود. آقا من این کاره نیستم که بخواهم به یک آویزان بشوم، بخواهم ذلیل عشق کسی بشوم، خدایا من فقط تو را می خواهم خودت هم می دانی من اگر یک کسی، یا یک چیزی را دوست دارم برای این است که تو در او تجلی کرده ای یا زیبایی اش مرا گرفته یا کمالات دیگرش مرا گرفته من برای این آمده ام ولی تو را می خواهم، و این گفتن و ابراز کردن و اعتراف خیلی مهم است.
این که از ما خواسته اند ما به زبان بیاوریم و این ذکر را بگوییم و بشنویم و بخصوص گوش بشنود با تاکید انسان لا اله الا الله را حداقل روزی صد مرتبه بگوید..... یک موقع هایی هم که آدم گرفتار می شود که مسیر را خطرناک رفته، بد رفته می گوید لا اله الا انت سبحانت انی کنت من الظالمین. خدایا من اشتباه رفتم، معشوق را عوضی گرفتم سراغ معشوق های طبیعی رفتم خودم را ذلیل کردم خوم را خوار و آلوده کردم ... دیگر لا اله الا الله.
لا اله الا الله گنج است. لا اله الا الله کلید همه ی بهشت است. در واقع لا اله الا الله خودش بهشت است. ما در بهشت مرتبه ای بالاتر از لا اله الا الله نداریم. عالی ترین درجه ی بهشت که خود خداست. امام سجاد به خدا عرض می کند یا جنّتی و نعیمی ای بهشت من و نعمت من، یا دنیای و آخرتی ای دنیای من و آخرت من. چقدر قشنگ با خدا حرف می زند. همه چیز من تویی.
بالاترین درجه ی بهشت و فوق بهشت است و اسمش را به تعبیر امام سجاد می گذاریم بهشت، خود خداست. امام فرمود: این دعایی که سر نماز می کنیم ربنا آتنا فی الدنیا حسنته و فی الاخره حسنه، حسنه، خودش خداست. خدایا، دنیا خودت را بده، آخرت هم خودت را بده. این بزرگترین قله ی یک انسان است که بتواند عشق خداوند را در خودش پرورش دهد. رفیق خدا شود با خدا انس بگیرد. محبت الهی در دلش رشد کند و هی به لا اله الا الله نزدیکتر شود.
پس پله ی اصلی ما در زندگی مان لا اله الا الله است. مقیاس برای اینکه یک نفر چقدر رشد کرده این نیست که چقدر درس حوزه خوانده، مجتهد شده نشده؟ رساله دارد ندارد؟ اینها اصلاً مهم نیست. نمی دانم چند جلد کتاب نوشته چقدر تفسیر نوشته، چقدر درس داده، چقدر شاگرد دارد؟ این ها پشیزی ارزش ندارد. چقدر به مردم خدمت کرده؟ گفتیم خدمت جز کمالات حیوانی است بله خدا به آن ثواب می دهد ولی اصلاً اینها ملاک نیست. ملاک در حرکت انسانی و ثروت آخرتی و سنگینی نامهی عمل، ملاک در میزان شادی قبر و قیامت ما این است که شما از پله ی لا اله الا الله چندتایش را بالا رفتی؟
همان بحثی که راجع به « مقام محمود» در زیارت عاشورا داریم تو چقدر به عشق و معشوق نزدیک شدی؟ چقدر در درون خود، ثروت عشق داری؟ چقدر عاشقی؟ چقدر محبت خدا در دلت هست؟ بقیه اش هر چه باشد موهوم و مخیل است. هر چه که می خواهد باشد خیال زدگی است. موهوم است. حس ما عاشق محسوسات است. خیال مان عاشق مخیلات است. وهم مان عاشق موهومات است عقل مان عاشق معقولات است. اما جان ما، دل ما آن کودک عزیز روان هستی ما ذات انسانی ما عاشق خداست.
جز با خدا آرامش پیدا نمی کند لذا اینکه یک نفر چقدر رشد پیدا کرده ما الان می گوییم طرف چقدر پول دارد؟ چقدر خانه دارد؟ چقدر ثروت دارد؟ خوب این ، بله. از نظر حیوانی اینقدر رشد کرده. چقدر مقام دارد؟ چقدر شهرت دارد؟ چقدر رأی آورده چقدر جایگاه بالایی در اجتماع دارد که مقام است و مقام هم از کمالات وهمی بود دیگر.
چقدر درجه علمی دارد واقعاً چقدر عالم شده، چقدر مجتهد شده، چقدر دکتر و مهندس شده، چند درجه دارد؟ این هم معقولات است. کمالات عقلی است. کمالات فرشته ای، عقلی. اما کمال انسانی این نیست. کمال انسانی فراموش کردن خودمان است و بیاد داشتن خدا.
عاشق خدا شدن است. مهرورزی و صفا و صمیمیت و ارتباط دوستانه با خدا داشتن است. این ورای همه اینهاست. هر چقدر ما بتوانیم این را پرورش دهیم در انسانیت قدم گذاشته ایم. بقیه اش درجات است یا فرشته ای است یا حیوانی یا شیطانی. و افسوس که ما اصلاً این نظامها را به هم ریخته ایم. ریاضیات، خلقت را حاضر نیستیم قبول کنیم حدود الهی را اعتقاد نداریم خودمان نشسته ایم ریاضیات نوشته ایم. خودمان نشسته ایم حدود تعیین کرده ایم، هنجار و ارزش و اخلاق نوشته ایم این که ما نوشته ایم یا مقوله حیوانی است. یا فرشته ای است یا شیطانی.
اصلاً الهی نیست. شما اگر بخواهید به ریاضیات و حدود الهی احترام بگذارید تمام کمالت دارایی ات، شرفت، حیثیتت، آبرویت، به این است که چقدر خدا برایت عزیز است؟ دو تا روایت داریم خیلی تکان دهنده است. آمد خدمت معصوم، گفت: آقا من می خواهم ببینم پیش خدا چقدر عزیزم؟ گفت: ببین خدا پیشت چقدر عزیز است؟ هر چقدر خدا پیش تو عزیز است تو هم پیش خدا همانقدر درجه داری.
گفت: آقا، می خواهم بدانم تو چقدر مرا دوست داری؟ حضرت فرمود: ببین تو چقدر مرا دوست داری؟ هر چقدر من پیش تو عزیز باشم تو پیش من همانقدر عزیز هستی. و مبنا و منزلتت را چطور پیدا می کنی؟ الان ما بعد از 40 – 50 سال ، 30 سال عمر چقدر منزلت و شرافت انسانی داریم می گوید ببین چقدر خدا پیش تو عزیز است؟ چقدر دلدادگی به خدا داری؟
آنقدر این دلدادگی به خدا مهم است که بابا پیغمبر خداست جبرئیل آمده امتحانش می کند سبّوحٌ قدّوسٌ ربنا و رب الملائکه و الرّوح. اینقدر این لذت می برد. شما همه تان این طوری هستید یک موقع خودتان را دست کم نگیرید. خدا شاهد است 4 روز اذان به گوش تان نخورد، 4 روز قرآن نشنوید و ذکر نگویید مریض می شوید. همه تان کسالت روحی پیدا می کنید غصه پیدا می کنید همه تان. ما چون در آبیم نمی فهمیم الان، هی اذان به گوش مان میخورد، ذکر و صلوات به گوش مان می خورد چیز های مقدس، زنده ایم.
نشاط داریم، 4 روز اینها از ما گرفته شود، یک سفر خارجی آدم می رود می آید دق می کند می فهمد از آب از دریا، دور افتاده می فهمد به تنگی نفس افتاده، من گاهی وقتی در این سفر های خارجی آنقدر به من فشار می آید که می روم در کلیسا، می نشینم آنجا یک نفسی می کشم یک چند ساعت آرامش پیدا می کنم جایی نیست آنجا که آدم برود لذا خدا می گوید برای من کلیسا ها، کنیسه ها، مساجد همه جا معبد ها برای من مهم است (خدا در قرآن می گوید).
می گوید من اگر آدمها را کنترل نکنم و شرّ شان را دفع نکنم بیع، مساجد، معابد همه خراب می شود. اصلی هم در جامعه همین است. یعنی تنها جایی که آدم ها سلامت روانی و روحی شان را پیدا می کنند مسجد و کلیسا و کنیسه و جایی است که انسان می رود با معشوقش، با بی نهایت سخن می گوید.
پیغمبر فرمود: من حرفی مهمتر از این نیاورده ام برای بشر، ما قال النّبی و ما قلت مثل الا اله الا الله. نه من و نه هیچ پیغمبر دیگری. ارزشی بالاتر از لا اله الا الله نیاورده. لا اله الا الله بهشت یک آدم است. آدم وقتی می افتد در فراز و نشیبهای مشکلات دنیا در عشق های مجازی، در له شدن ها، در ناز و ناز کشی ها، می فهمد در چه جهنمی افتاده.
فقط راهش این است که از آن جهنم خودش را نجات بدهد بیاید در حصن و قلعه ی لا اله الا الله. لذا فرمود: کلمه لا اله الا الله حصنی. فمن دخل حصنی امن من عذابی. کلمه ی لا اله الا الله دژ محکم من است هر کس آمده در دژ لا اله الا الله امان دارد. امنیت دارد از عذاب. شما لا اله الا الله نگو، با زنت، با شوهرت، با بچه ات، با پدر و مادرت با دوستانت، با همه بدون لا اله الا الله مشکل پیدا می کنی. در همه شان له می شوی، در همه شان تحقیر می شوی. آدمی که اهل لا اله الا الله است مثل یک پزشکی است که قبلاً خودش را رفته واکسینه کرده.
حالا وقتی می آید در ارتباط با دیگران اصلاً تحقیر و توهین در آن نیست. هیچ کس نمی توانند تحقیرش کند اگر کسی به او محل نگذاشت اصلاً ناراحت نیست چون در دژ لا اله الا الله است. در این دژ آمده ازدواج کرده یک دختری که بدون عشق به خدا رفته تمام دلش را داده به یک مرد خوب حقش است که بار ها و بار ها تحقیر شود و له شود توسط شوهرش و اعضا خانواده اش. یک پسری که بدون وارد شدن به دژ لا اله الا الله تمام دلش را داده به همسرش، خوب حقش است هزاران بار له شود و توسط فرزندش، خانواده اش، دوستانش، جامعه.
اگر آدم بدون این که در دژ باشد بخواهد برود در ارتباطات وارد بشود جهنم است. ما فقط یکجا عذاب نداریم آن هم در دژ لا اله الا الله است. فمن دخل حصنی امن من عذابی. بقیه جا ها جهنم است. صراطی که شما رویش می روی و پهن است و خنک است و اصلاً عذاب به آن نمی رسد لا اله الا الله است. باید با آن پیوند بخوری. باید جدی با آن پیوند بخوری.
برای همین هم در سوره توبه آیه 29 می فرماید: هر کس خدا و رسول و جهاد در راه خدا برایش عزیز است از آن هشت مورد، اباء، ابناء ( پدر ، فرزند) برادر، همسر، عشیره، تجارت، و مال و مسکن، از اینها برایش عزیزتر نیست. این فاسق است حقیقت انسانی ندارد این بنده خدا وارونه است واژگونه است. انسان معکوس است. به تعبیر علی علیه السلام: بهشت لا اله الا الله اگر آدم برود در آن شخصت دارد می شود، عزیز می شود هیچ کس دیگر نمی تواند تحقیرش کند یعنی هیچ زنی، هیچ شوهری، با تحقیر همسر دیگر له نمی شود با ترک همسر، دیگر له نمی شود.
آقا دیگر می خواهم زندگی نکنم، نمی خواهی نکن. نمی افتد به بدبختی و گدایی بگوید من همه دارایی ام همین یک شوهر است این هم اگر بخواهد مرا طلاق بدهد همه دارایی ام این زن است بخواهد مرا طلاق بدهد من دیوانه روانی می شوم.
خدا می گوید: جای تو همان دیوانه خانه است. تو لیاقت نداری وارد حصن من شوی که اینقدر بدبخت دیگران و انسانهای دیگر هستی که تهدیدت بکنند. به هم می ریزی. بچه ات تهدیدت می کند با تو قهر می کند به او امتیاز می دهی امتیاز های گناه آلود می دهد به بچه اش، چرا؟ که به بچه نکند بربخورد. ناراحت شود.
نمی تواند جلو بچه بایستد که عزیزم اینجا خانه ی ماست. خانه ما حریم خدا است خط قرمز دارد در خانه ما این غلطها را نمی شود کرد اینکار ها را در خانه نمی شود کرد. بچه ام هستی؟ باش همسرم هستی باش. من تا یک مرزی می توانم شما را دست داشته باشم. شما اگر قرار باشد مرا جهنمی کنید و مرا در مقابل معشوقم بگذارید شما دشمن من هستید.
انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّا لکم فاحذروهم. بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند پرهیز کنید اما نه. هی باج می دهد به زنش، باج می دهد به شوهرش باج می خواهد، باج می گیرد اصلاً این طور زندگی کردن ها در لا اله الا الله نیست. خوب حقت هم هست که دائماً روز به روز زندگی ات بدتر شود. هی باج بدهی هی ذلیل تر می شوی. اما اگر یک کسی با دیگران در چارچوب وارد روابط شد خط قرمز ها را کاملاً مشخص کرد همه می فهمند این آدم حریم داری است. اصلاً نمی شود از او باج گرفت.
اصلاً نمی شود سمت جهنم او را کشید. نمی شود لهش کرد. نمی شود به او بگویی دوستت ندارم با کلمه دوستت ندارم و نمی خواهمت و ترکت می کنم اصلاً نمی شود یک مومن را لرزاند. المومن کالجبل الراسخ. لا تحرّکه العواصف. اصلاً نمی شود تکانش داد بچه ات را می کشیم، نمی دانم اصلاً امتیاز نمی دهد من الان مادر هایی را می شناسم که بچه های شان را جلو شان شکنجه کرده اند شکنجه های سخت، که باج بدهند به رژیم طاغوت، اعتراف بکنند اسمهای مجاهدین و مبارزین را اعلام کنند، نکردند.
بچه را می آورند جلوی مادر، جلوی مادر، با قیچی تکه تکه می کردند، بچه جیغ می زد مادر هم نگاه می کرد باج نمی داد. کما اینکه روز عاشورا کسی باج نداد. هیهات منّاالذّله. سر بچه ات را می بریم می اندازیم جلویت. سر بچه، پسرش را برداشته قشنگ ناز و نوازشش کرده پاکش هم کرده، سر بچه اش را پرت می کند جلوی دشمن می گوید اصلاً این سر را نمی خواهم من به خدا داده ام تحویل نمی گیرم دیگر اصلاً چیزی که به خدا دادیم اصلاً دیگر پس نمی گیریم.
خوشگل ترین، جذاب ترین، دوست داشتنی ترین معنوی ترین بچه وجود مقدس آقا علی اکبر علیه السلام است جلوی بابا، تکه تکه می کنند ارباً ارباً. جلوی چشم بابا. برادر را جلوی چشم خواهر تکه تکه می کنند اصلاً باج نمی دهند. هیهات منّاالذّله. ما یک لا اله الا الله گفته ایم پایش ایستاده ایم. الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا. آقا اگر گفتی لا اله الا الله باید در عشق پایدار باشی. جا بزنی سقوط کرده ای. قالوا ربنا الله ثم استقاموا.
اینهایی که می روند شغلهای کثیف و لقمه های حرام و دروغگویی و کلاه گذاشتن سر دختر مردم و سر نوامیس مردم و سر پسر مردم، ... این طوری می خواهند زندگی تشکیل دهند خیلی آدمهای خود کم بینی هستند خودشان را خیلی دست کم گرفته اند خیلی کوچک گرفته اند خودشان را. لا اله الا الله بهشت بزرگی است. علامتها را بگویم، که خیلی مهمتر است شما اگر الا اله الا الله برایت جا بیفتد یعنی باورش کنی، بگویی و بعد یکبار، یکبار در عمرت بایستی جلوی خدا بگویی خدایا: اشهدان لا اله الا الله یکبار به خدا درست بگویی تا آخر عمرت، یعنی خدایا واقعاً شهادت می دهم که عزیزتر از تو برایم کسی نیست می فهمم که عزیزتر از تو برایم کسی نیست.
اَشهَدُ نه اَقولُ برای همین در نماز، در اذان و در اقامه در دین، از ما اَقولُ نخواسته اند، اَشهَدُ خواسته اند خودت گواهی بده. خودت بگو دوستت دارم آقا الان این گلهای مصنوعی را ببینید چقدر قشنگ است رنگهایش هم خیلی دل انگیز است، اصلاً کسی نمی تواند بگوید این را من دوستش ندارم قشنگ است دیگر.
آب را نگاه کنی به این زیبایی، زیباتر از آب ما داریم؟ به این قشنگی به این جذابی. اصلاً نمی توانی شما بگویی این قشنگ نیست دوستش ندارم با آب نمی توانم ارتباط برقرار کنم از آن لذت ببرم، از طرفی نمی توانم لذت ببرم، از گل نمی توانم لذت ببرم، از رنگ.... انکار نمی توانی بکنی این را. یک کسی بایستد به خدا بگوید خدایا من واقعاً نمی توانم که دوستت دارم. شما تا لا اله الا الله را در وجودت کشف نکنی و به آن اعتراف نکنی و واقعاً نگویی: اَشهَدُ ، هدف خلقت را نفهمیده ای. می گوید ما خلقت الجن و الانس الاّ لِیعبدون.
این نون یعنی چی؟ یعنی «مرا» من جنها و آدمها را خلق نکردم مگر برای اینکه عاشق من باشند مرا عبادت کنند نه من عبادت بشوم. من نیازی ندارم به عبادت نشدن و معشوق بودن. این خیلی فرق می کند. این که من نیافریدم که معشوق باشم، نیافریدم که عبادت شوم، آفریدم که شما عاشق باشید و شما عبادت کنید. خیلی قضیه فرق می کند. ما اینقدر بدبخت و گدا هستیم تا آیه ی ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون را می شنویم می گوییم خدا چه احتیاجی به ما داشت؟
خودمان را خیلی مهم می دانم خدا چه نیازی داشته. ما را آفریده نماز بخوانیم. عزیز من تو خودت را «زمینی» معنی می کنی. «زمینی» هیچ وقت لا اله الا الله را درک نمی کند. هیچ زن و مردی روی زمین وجود ندارند لا اله الا الله را درک کنند. جنسیت، زن بودن، مرد بودن، بابا، مامان، و عمو، دایی، و خاله بودن، همسر بودن هیچ وقت به ما اجازه ی فهم لا اله الا الله را نمی دهد. فقط بخشی از ما لا اله الا الله را می فهمد که از جنس خداست. نه بخش زمینی و حیوانی ما فقط بخش انسانی ما.
آن هم می گوید اشهد ان لا اله الا الله. حیوان هرگز اعتراف نمی کند به این بخش. حیوان که با بخش حیوانی اش، آدمی که با گوش جنسی اش نشسته و لو سر کلاس توحید، این هر چه هم راجع به لا اله الا الله بگویی نمی فهمد. می گوید نه بابا. ما یک چلوکباب برایمان خیلی شیرین تر است تا لا اله الا الله. یک سیگار برای ما خیلی شیرین تر است. دو ساعت با نامزد مان باشیم خیلی شیرین تر از خداست. یک سریال نگاه کنیم از هزار رکعت، از دو رکعت نماز (هزار رکعت که پیش کش)... برای همین هم ما ذائقه های مان، ذائقه های حیوانی است ما نمی فهمیم نماز یعنی چی؟ ما ذکر اصلاً نمی فهمیم. الذّکرُ لذّته المحبّین. لذت عاشقان.... آنکه تشنه است لذتش چیست؟ آب است.
آنکه گرسنه است لذتش چیست؟ غذاست. پیغمبر می گوید خدایا من از عشق تو تشنه ای هستم که هرگز سیراب نمی شوم و گرسنه ای هستم که هرگز سیر نمی شوم. این که نمی تواند عبادت کند و از عبادت لذت ببرد نمی فهمد خدا چه امتیازی به او داده که برای عبادت خلقش کرده هدف خلقت را اصلاً نفهمیده. تمام سوالاتی که دانشمندان از اول تاریخ تا الان راجع به هدف خلقت کرده اند یا بخش عقلانی و فرشته ای را سوال کرده چون بخش فرشته ای محدود است عقل ادراک بی نهایت دارد می گوید من نمی دانم هدف خلقت چیست؟ یا بخشهای حیوانی سوال کرده اند.
بخش انسانی اصلاً سوال ندارد راجع به لا اله الا الله او هیچ وقت سوال نمی کند. آیا تا به حال شده به کسی بگوید آب را برای چه خلق کردی؟ زن را برای چی، مرد را، بچه را برای چه خلق کردی؟ گل برای چه هست؟ میوه برای چه هست؟ هیچ کس سوال نمی کند چون همه با آن ارتباط دارند. آن معشوق شان است می فهمند که آن چه فایده ای دارد اصلاً کسی سوال نمی کند. سوال مال کسی است که نمی فهمد.
من اگر ببینم که خدا هست و با او راحت هستم معشوق من است، برای من فرصت عشق بازی با خودش و خلوت با خودش را داده اصلاً سوال ندارد که بگویم که خدایا بالاخره من نفهمیدم هدف از خلقت ما چه بود. خدا با زبان عاشق در قرآن حرف زده این را یادتان باشد. این یک رمز بزرگ است اساساً هر کس می خواهد آیات خدا را بفهمد، ادعیه، قرآن و روایات را بدون زبان انسانی نمی تواند درک درستی از فرهنگ دین، قرآن، اهل بیت، و ادعیه داشته باشد. (گوش خر بفروش و دیگر گوش خر)
وقتی تو 15 سال با گوش حیوانی ات، با گوش جنسی ات به عنوان یک خانم، به عنوان یک آقا، آمدی سرکلاس نشستی نمی توانی عرفان داشته باشی تو معرفت نداری، توحید نمی توانی بفهمی چیست؟ عشق نمی توانی بفهمی چیست؟ لا اله الا الله نمی توانی بفهمی چیست؟ هر چه سرکلاس آمده ای همه را برده ای در سیستم زمینی ات می خواهی ترجمه اش کنی با مقیاس زمینی جور در نمی آید بعد هی گیج می زنی می گویی فلسفه ی این چیست؟ فلسفه آن چیست؟ حجاب چی بود؟ نماز چیست؟ حج چیست؟ آقا.... منگل ترین آدمها، آنهایی که عقب افتادگی ذهنی دارند مثلاً الان 40 سالش است به اندازه ی 20 ساله می فهمد، این را وقتی زن می دهند می فهمد خلوت یعنی چی؟ نامزد بازی یعنی چی؟
همه را قال گذاشتن یعنی چی؟ یکجا رفتن کسی نباشد یعنی چه؟ طرف 50 سالش است دارد می گوید لا اله الا الله بعد وقتی می گویی خدا ماه رمضان برایت خلوت کرده، از ماه رمضان بدش می آید. بابا خدا قُرق کرده یکماه برای تو، شب را برای تو گذاشته، احیا را برای تو گذاشته، اعتکاف را برای تو گذاشته، نمی فهمد اعتکاف را، (می گوید) فلسفه اعتکاف را آخر نفهمیدم چه شد.
حج برای چیست؟ نمی فهمد خلوت کردن برای چیست؟ اِ ... چطور در نظام حیوانیت می فهمی خلوت کردن یعنی چی؟ چطوری است؟ قال گذاشتن پدر و مادر، دروغ گفتن به آنها و فرار کردن، طرح دارم، پروژه دارم امتحان اضافه دارم، امتحان فوق العاده، کلاس فوق العاده دارم جلسه داریم، اردو داریم هی در می روی می روی آن طرف خلوت می کنی چطوری است اینها را می فهمی درک می کنی؟
تو عشق حیوانی را خوب درک کردی اما هنوز نیفتاده ای در عشق الهی که در بروی، بروی حرم، در بروی، بروی نماز بقیه را قال بگذاری، تلفن ها را بکشی بیرون، موبایلها را خاموش کنی، به همه بگویی نیستم به بابایت به ننه ات به همه بگویی نیستم. ما لیلی و مجنون را خوب می فهمیم اما وقتی می آوریمش در وجود خودمان می ریزد به هم. قواعد خراب می شود. به عشق خدا که می رسد ما ها همه طفلیم. نابالغیم.
اصلاً غذا نخورده ایم که بخواهیم رشد بکنیم اصلاً از کودکی در نیامده ایم تا انسان از کودکی درنیاید و بزرگ نشود و بلوغ پیدا نکند عاشق هم نمی شود بچه 5 ساله چه می فهمد عشق چیست؟ هر کس سوال می کند که من نمی دانم فلسفه خلقت چیست خدا برای چه ما را خلق کرده سوال کننده انسان نیست، بخش انسانی سوال ندارد. چون زوجها همه عاشق هم اند. سبحان الذی خلق الازواج کلّها همه چیز را خدا زوج آفریده، اصلاً زوجها در مورد رسیدن به همدیگر سوال ندارند فقط همدیگر را می خواهند. سوال وجود ندارد من عاشق هستم، معشوقم را می خواهم دیگر.
الان تشنه ام، آب می خواهم، گرسنه ام غذا می خواهم، چشم دارم نور می خواهد طول موج می خواهد. گوش دارم فرکانس مناسب خودش را می خواهد. دیگر سوال ندارد که. اگر نمی فهمی برای اینکه بخش انسانی ات هنوز بالغ نشده. بخش فرشته ای، عقلانی یا بخشهای شیطانی ات دارد سوال می کند تا تو را از راه بیندازد اصلاً امکان ندارد یک نفر انسانیتش فعال باشد از خدا سوال کند خدایا برای چه مرا خلق کردی. می گوید خدایا خیلی کار خوبی کردی مرا خلق کردی چقدر خوب است که تو هستی خدایا.
تو دیگر لا لا اله الا الله نمی توانی بگویی که من نمی فهمم( ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) یعنی چی اما عاشق کارش عاشقی کردن است. لیعبدون مگر... آب کارش چیست؟ گل کارش چیست؟ عطر کارش چیست؟ غذا کارش چیست؟ نور کارش چیست؟ روشن کردن است دیگر چرا؟ کی می تواند بفهمد ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. کسی که اول لا اله الا الله را فهمیده باشد اول توحید. کسی توحیدش حل نشود بقیه دینش را اصلاً نمی فهمد. تعبّداً ممکن است قبول کند بگوید خدایا تو مقدسی، بزرگی بالاخره بهتر از من می فهمی ( بقول لُبره: خدا ز سلطان محمود گبر تر است).
خدا بالاخره بهتر از ما می فهمد پیغمبر گفته، قبول، هر چه بگویی نماز بخوان می خوانیم روزه بگیر می گیریم ولی خدایا، خدا وکیلی ما نمی فهمیم اینها برای چیست؟ حجت پدر مرا در آورد کلی گرما کشیدم در حج. این ماه رمضان است که اعصاب از من خرد کرد.. خدا هم میگوید همین که حرف گوش کردی بیا برو در بهشت، همین را می خواستی بیا برو تو بهشت. اما رفاقت. صمیمیت، صفا یک چیز دیگر است عزیز من عشق به خدا، ولی خدا شدن، دوست خدا شده، دوست اهل بیت شدن یک چیز دیگر است. اگر کسی فهمید لا اله الا الله چیست از حجاب لذت می برد.
اصلاً احساس ناراحتی نمی کند از حجاب، نماز خوراکش است اگر در روایات داریم قرآن، شراب مومن است این شراب خور بار می آید، زور بزنند. زور بزنند زور بزنند این همه ما فشار آوردیم 50 آیه در روز بعد هم بیاید چانه بزند بکند ده تا. تو اصلاً اینکاره نیستی عزیزم، تو اصلا نفهمیدی برای چه متولد شدی اصلاً نفهمیدی برای چه به دنیا آمدی.
تو که باید زور بزنی بروی زبان قرآن را یاد بگیری، قرآن را یاد بگیری، روخوانی و تجوید یاد بگیری، با زور باید بروی احکام شرعی یاد بگیری، با زور باید کتاب مطالعه کنی سر کلاس بروی، هنوز بالغ نشده ای، کودکی. کودک هم که خوب کودک است.
باید انسان بزرگ شود. بفهمد این چیز ها غذایش است خوراکش است. ما الان بدبختیم چون مریض هستیم می گوییم لا اله الا الله دوا است، دارو است، درمان است، ذکر درمان است. این فقط مال مریضهاست. مال ما ها خوب است بله اگر بفهمیم درمان است. درمان می کنیم خودمان، را اما این نیست شراب است آقا، ذکرالله قوت النفوس. قوت الانفاس، قوت الارواح. یاد خدا غذای روح است. غذا خوردن سوال ندارد.
آقا الان شما گرسنه تان می شود به سلامتی می روید خانه می خواهید غذا بخورید. کسی موقع غذا خوردن عذاب می گیرد؟ همه اشتیاق دارند یک مادر خوب، مهربان، یک برادر یک خواهر، یک همسر.... نه در یک رستوران یک نفر یک غذایی می چیند آدم لذت می برد اینها را می خورد، آب را لذت می برد. ما چطور چرتکه می اندازیم در نماز خواندن و ذکر گفتن؟ چطور هنوز برای مان حل نشده که چند رکعت بخوانیم، آخ جان مسافریم، 4 رکعت شد دو رکعت.
خیلی بد است این طوری زندگی کردن آدم واقعاً خودش خجالت می کشید زور مان هم که به خود حیوانی مان نمی رسد برویم در خانه ی معشوق در خانه ی خدا بگوییم خدایا، ما واقعاً زورمان نمی رسد، تو یک کاری بکنی. لا هول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. خدایا به ما قدرت بده. این ذکر شریف « یا قوی» که گفتم 116 مرتبه بگویید به این نیت بگویید که خدایا مرا قوی کن. قوی کن بر بخشهای دیگرم.
ذکر شریف « یا ممیت» یعنی میراننده، کشنده، خدایا می گوییم یحیی و یمیت این ذکر یا حیُّ یا قیّوم خیلی کمک می کند به انسان خدایا دلم را زنده کن مرا زنده کن این کودک عزیز روان را به او برس. یا ممیت این همه در ذکر ها می گوییم یحیی و یمیت احیا می کند و میمیراند. چه چیز را می میراند؟ بگوییم خدایا مرا بمیران، این من طبیعی ام را کمش کن ضعیفش کن. میلهایم را بمیران. هوسها، میلهایی که قرار است جلو خوش آمدن من از تو، لذت من را از تو را بگیرد، اینها را بکش.
خیلی خوبست اگر آدم همین طوری بگوید. آن وقت اگر این بشود آدم غذا هم می خورد از خدا لذت می برد گل را می بیند از خدا لذت می برد با همسر و فرزندش هست از خدا لذت می برد. او را شاکر است. آب می خورد کیف میکند می گوید خدایا دستت درد نکند این آب را به ما دادی. چه خدای خوبی.
همه چیزش الحمدلله است همه چیزش شکر است، ما تا با ذکر با عبادت با احیا، با اعتکاف، با نماز، نماز جماعت، با یاد خدا، چرتکه ای برخورد می کنیم، باید غلبه کنیم بر خودمان تا این کار ها را انجام بدهیم بالغ نشده ایم، هیچ دو تا عاشق و معشوقی برای بودن با همدیگر غلبه بر خودشان نمی کنند. دلشان آنها را می برد.
اصلاً جا، جای غلبه کردن نیست، دل می برد اصلاً. به یک عزیزی من گفتم می آیی سر کلاس، برخودت غلبه می کنی، خودت را تا کلاس می کشانی؟ درگیری با خودت تا خودت را وادار کنی بیایی سر کلاس؟ گفت: به خدا قسم استاد این طوری نیستم. درگیرم که موانع دیگر را غلبه کنم برعکس است. یعنی اگر بخواهم بیایم باید جلو دلم را بگیرم نیایم. دلم مرا می آورد به جلسات. با عقلم هم نمی آیم من همه ی آمدنم در جلسات با دلم است.
خوب این به جایی می رسد. اما اگر یک کسی می خواهد به خودش زور بگوید، غلبه کند یک کسی بگوید تو را به خدا بیا برویم. بِکشند بیاورند او را، با تشویق و تطمیع و تهدید و خلاصه فریب و جی جی بی جی غا غا این فردا یک غاغای دیگر ببیند می رود دنبال غاغای خودش.
در ارتباط با خدا ما باید... دارم قله را نشان می دهم کسی از خودش نا امید نشود ما باید زود برسیم انشاءالله به این قله که هرگز برای عبادت خدا بر خودمان غلبه نکنیم بلکه دلمان ما را بیاورد روی سجاده، روی قرآن هوس بکنیم روز بروز، ده بار برویم سراغ قرآن. سجاه را می بینیم دلمان ضعف برود. دلمان برای حرم تنگ شود، دلمان برای آقا امام زمان به ضعف بیفتد دلمان برای آقا امام رضا علیه السلام کم بیاورد آن موقع است که تو بالغ شده ای. تازه دلت حریف پیدا کرده این خیلی خوب است.
امام رضا می گوید بچه ام آنقدر بزرگ شده که هوسباز شده عاشق شده، بابا ننه ها دیده ای وقتی می بینند دختر شان سر و گوشش می جنبد، پسر سر و گوشش می جنبد می گویند این دیگر وقت زن دادنش است وقت شوهر کردنش است. چون دارد از خودش علائم را بروز می دهد. گفته بود بابا ( رویش نمی شد بگوید زن می خواهم) امسال برای یکی مان زن بگیر، سال دیگر برای داداشی.
امام رضا اگر ببیند ما بالغ شده ایم چقدر خوشحال می شود خانم فاطمه زهرا ببیند ما بالغ شده ایم می گوید بچه ام را نگاه کن وقت عاشقی اش شده چقدر خوب است خانم فاطمه زهرا به ما نگاه کند بگوید بچه ام وقت ازدواجش است. وقت عاشقی اش است آخر جنبه طبیعی مان که بچه حضرت زهرا نیست. جنبه زمینی مان که بچه ی امام زمان نیست.
جنبه ی زمینی و طبیعی مان هم بنده خدا نیست. بنده ی دنیاست. اگر خدا یکبار به ما نگاه کند بگوید: بنده ام بالغ شده. آن وقت چه تدارکی می بیند برای ازدواج ما با خودش برای پیوند ما با خودش چه جشنی گرفته می شود اوه اوه اوه ما خیلی دور شدیم. از این قضایا. باید یک مدتی برگردیم به فرهنگ جبهه و جهاد بچه بسیجی های عاشق را نگاه کنیم کرستان خدا شاهد است من شبها می رفتم شناسایی یک موقع هایی، خیلی شرایط سختی بود چون دموکراتها بوند کوموله ها بودند، منافقین بودند عراقی ها بودند کوه، سرمای یخ زدگی زیاد، خطر، باید همه موانع را آدم رد می کرد تا می رسید به عراقی ها.
بعد عراقی ها را رد می کرد تا برود مقرّ شان را شناسایی کند من یک موقع هایی بر می گشتم می دیدم در دل این کوهها این بچه ها چه چیز آورده شان در یخبندان بیرون، داغ، پر حرارت، آنقدر خدا را در بغل گرفته اند که عرق از سرور روی شان می آید، اصلاً برف کجاست؟ سرما کجاست؟ این ها چطوری بودند؟ 13 سال 14 سال، 20 سال، 30 سال چه آدمهایی بودند اینها؟!
ما خیلی نمی توانیم از اسم شریف «الله» رد شویم. همه چیز ما الله است. لا اله الا الله لا هول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. سبحان الله، الحمدلله ، .... بماند. وقت مان گذشت. احادیثی که در مورد لا اله الا الله است انشاءالله و جایگاه لا اله الا الله بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالیمن.