بحث اصلی در مورد شناخت اسمای الهی است شناخت اسما الهی چیزی است که ما بخاطرش خلق شده ایم. این چقدر به هدف اصلی نزدیک شده ایم و چقدر این اسما را جذب کرده ایم و شناخته ایم. شما وقتی در یک رشته ای کار می کنید به آن علاقمند هستیم با مقدماتی که فراهم کنیم خودمان به آموزشگاهی که تدریس می کردیم نزدیک کنیم. ما می خواهیم که سر آمد شدن در رشته را دست پیدا کنیم.
بنابراین مقیاس وجود دارد. از اینکه آیا واقعا اولا از آنچه که معشوقات هست صادق هستیم یا نه یا فقط یک عشق الکی است. این معلوم می شود با رفتن در باشگاه بدست می آید که آیا شما الان یک مدتی دوست دارید یا نه. آیا عشق، عشق حقیقی است یا نه. از کجا می شود از اینکه اولاً خودمان را برسانیم به باشگاه ، دو با جان و دل برای کار کردن در باشگاه وقت بگذاریم بعد هم خارج از باشگاه تمرین های لازم را برای نزدیک شدن به آن استاد انجام دهیم. شبیه شدن به آن استاد یعنی به دست آوردن دارایی های حقیقی.
یعنی ما بتوانیم مثل همان استاد دارایی داشته باشیم یک دارایی و کمال برسیم آن استاد در چه چیزی قوی است. مثلا در تصویر گری دستان قوی دارد پس نزدیک شدن به آن است یعنی ما روز به روز در تصویر گری قوی شویم. یا یک رشته دیگر از مسائل معنوی یا کلاسهای روحی و معنوی که از بعضی توانایی ها برخوردار هستند.
ما هم باید دارای این توانایی ها شویم. در اسماءالله در معرفت الله هم همین طور است فقط فرقش این است که عشق ما محدود به یک رشته و دو رشته نیست. ابدی است. که دارای همه کمالات است ثانیاً همه آن قشنگی ها و کمالات در یک نفر جمع شده و آن خداوند تبارک و تعالی است. از نظر ذهنی من این حرف را می زنم. خیلی ها می گویند خوب این حرفها را بار شنیده ایم ولی نکته مهم اینجاست که آنهایی که سالها این حرفها را شنیدند شاید یک نفر باور کند منظور این است که دانش ما با درک کردن فرق می کند.
مثلا اگر به هزار نفر بگوییم که مرده با ما کار دارد یا نه همه می گویند نه. اگر کلاس بگذاریم تشریح کنیم که چرا مرده با ما کاری ندارد همه می گویند نه. ما می دانیم چرا. اما اگر بگویند که امشب ما می خواهیم برویم قبرستان، در قبر ها بخوابیم. و با چند مرده باشیم یا مرده بشویم. کسانی که هیچ هراسی به دل راه نمی دهند آنها تنها کسانی هستند که باور کردند. اینکه کسی باور کند من عاشق کمال مطلق هستم و عاشق تمام خوبی ها را دوست دارم. علم، قدرت، و لذت زیبایی من همه را می خواهم. باور کند که عاشق اینهاست و عاشق مصادیق نیست. معشوق حقیقی ما هستند، و بپذیرد که معشوق ما همان خداست. الله که ذات مستجمع، جمیع، صفات کمال ذاتی که تمام کمالات را یکجا جمع کرده به آن الله می گویند.
شما در قرآن و در مفاتیح الله را برداریم و بگذاریم به نهایت کمال درست است. من عاشقم و عشقم را هم نمی توانم انکار کنم. چه کسی می تواند بگوید من از علم، راحتی، کمال و سعادت از ابدیت، زندگی، حیات جاودانه بدم می آید. و این را انکار کند. همه همین طور هستند. اخلاق مان یک جور است. شخصیتهای مان یک جور است. سر و ته یک کرباس هستیم. از امیرالمومنین علیه السلام بگیر تا یزید و صدام و بوش، همه عاشقند. روش ها فرق می کند. در رسیدن به آنچه که می خواهند و عاشق آن هستند. و الا همه عاشقند. و همه عاشق یک نفر هستند. بدون استثنا جز با رسیدن به آنچه که عاشق آن هستیم آرامش پیدا نمی کنیم. یعنی فقط با رسیدن به آن خیری که عاشق آن هستیم. احساس آرامش و رضایت و خوشبختی می کنیم.
الله ما اوست. لا اله الا الله این برای چه کسی گفته شده مخاطب آن کیست که می گوید هیچ معشوقی نیست جز خدا. اگر به حیوانات بگوییم می گویند نه معشوق ما نیست. ما علف تازه می خواهیم. لا اله الا الله حقیقتش برای کیست. چه کسی می تواند آن را باور کند. علت این که ما آن را باور نمی کنیم. علتش آن است که بخشی از ما که اله آن الله است فعال نیست. آن خیر را نمی تواند بگیرد. بلوغ ندارد. وقتی می گوییم الهش خدا است او احساس عاشقی و دلدادگی و آرامش نمی کند خدا برایش مهم است اما نمی تواند با او ارتباط برقرار کند. ولی رابطه شخصی با او ندارد. شخصا این شخص که اسمش خداست معشوق واقع نمی شود.
یعنی نمی توانیم بگوییم من و تو اگر با او رابطه ای هم داریم در ضمن عشق بازی های دیگر داریم. مثل بقیه مردم شب جمعه ای می رویم حرم داد می زنیم. امام حسین، زهرا سلام الله علیها، خدا. آنها هم میگویند. اما این که در حساب و کتابهای شخصی من در رابطه های شخصی من در مناجاتهای شبانه من این شخص یک جایگاه ویژه ای داشته باشد این طور نیست. مثل اینکه انسان در طول شبانه روز ده یا بیست نفر رابطه دارد. مثلا با همسرش هست اما می گوید من با پدر و مادرم و خواهر و برادرم و دوستم هم هستم باید با آنها هم حرف بزنم.
هیچ کدام جای کسی را نمی گیرد. همه هم ویژه هستند. ما با گذشته دل مان با ده نفر رابطه ویژه داریم با پدر و مادر، خواهر، برادر، شریک کار همسایه درگیریم. اما وقتی می گوییم لا اله الاالله این برای ما این شخص به عنوان یک طرفی برای برقراری رابطه و این که من با او ساعتی را بگذرانم. مثل پدرم و مادرم با همان قشنگی با همان تمرکز با خدا ندارم. 17 رکعت واجب گاهگاهی هم دعا هایی که هست وقتی که در دل آن می روم می بینم نمی توانم با او رابطه حقیقی و شخصی برقرار کنم. این حقیقت هست ما خوشبختانه این حرفها را می فهمیم و می فهمیم که نمی فهمیم این هم خوب است که می فهمیم یک جا هایی با معشوق نقص داریم. ولی به سمتش که می رویم می بینیم که دلدادگی و شور و حس را ایجاد نمی کند.
یعنی این شعار که می دهیم فقط شعار است. ایده آل هست باید دروغش را بگوییم که یک زمانی راست شود که من فقیرم هر شبی، دارم ز یا رب را ربی، جشنی، نوایی، مطربی کمتر ز سلطان نیستم. یعنی این که من از همه خوشبخترم که از سلطانها برترم. احساس بدبختی به من دست نمی دهد. احساس این که من از همه خوشبخترم تا زمانی که نتوانم یک رابطه درست برقرار کنم. به ما دست نمی دهد اهل بخش انسانی فعال نیست.
حالا اینکه چه حجابی بین من و او وجود دارد که نمی توانم با آن شخص یک رابطه این گونه برقرار کنم ما حتی اگر اهل بیت را هم دوست داریم نزدیکترین شخصیت به ما امام زمان عج الله فرجه الشریف است این هم راجع به او حرف می زنیم. جمکران می رویم. به این جمکرانی ها بگویید چقدر توانستید با این شخصیت رابطه شخصی برقرار کنند. یعنی ما خیلی وقتها معصوم را هم دوست داریم. معصوم را از دریچه ی خود حیوانی مان دوست داریم که می تواند مشکلات ما را که دنیایی هست حل کند. یا نهایتا عذاب را از ما بردارند. شفاعت مان کنند شب اول قبر نجات مان دهد ما را به بهشت ببرند. همه حیوانی است. اما اگر معصوم ما را به بهشت ببرد. و بگوید بهشت نرو بیا پیش خود ما یک بیابانی هست خارج از بهشت حاضری با من زندگی کنی. ما می گوییم نه تو برو با خدا باش و ما را در بهشت بگذار. نه قطعا ما خود معصوم را نمی خواهیم برای خودش. این از کجا ناشی می شود از آنجایی که معشوق در من فعال نشده یعنی من به آن نرسیده ام.
بالغ نشده، عاشق هم نمی شود. شما الان اگر یک بچه 5 یا 6 ساله بگویی می خواهم ازدواج کنم مسخره اش می کنید. می گویید تو هنوز بالغ نشده ای نمی دانی عشق چیست. دلداگی چیست زور که نیست باید صبر کند. بالغ شود و گرایش به جنس مخالف پیدا کند. عاشق شود بعد برود برای ازدواج خلوت کنی و با هم بودن طبیعت است. در بخش انسانی هم باید این اتفاق بیفتد.
یعنی آن قوه ای که معشوق الله است این لا اله الا الله برای آن بخش آمده باید فعال شود و وظیفه فعال کردنش با خود ماست. ما باید آن را به بلوغ برسانیم. و بالغ شویم. با او پیوند برقرار کنیم. برای این کار دو راه وجود دارد و باید طی کنیم. این که ما خودمان را بشناسیم بالاخره من کی هستم که او الله من است. دلبر من است. چون وقتی به خودم بر میگردم و می بینم که من می خواهم با یکی ازدواج کنم که خانه، اتومبیل، پست و مقام داشته باشد سرم گرم باشد. نمی خواهم ما کاری با خدا نداریم. یعنی اینکه خدا بیاید نیاز های من را تامین کند و برود.
نماز واجب را هم بردارد. بگوید نماز واجب نیست مستحب است. چند نفر نماز می خوانند برای اینکه قشنگتر از نماز های واجب برای ما گذاشته شده یعنی در خلوت مان نمی گوییم آخ جان دو روز تعطیل هستیم با خدا خلوت کنیم هیچ وقت شده دو روز مرخصی داریم بگوییم به زن به بخش حیوانی نهیب بزنیم بگوییم کار داریم و به سراغ خدا برویم. نیازی نیست دروغ بگوییم و متاسفانه این بخش از بس بی مشتری است که هر وقت ما به سمتش برویم هیچ کس حسودی نمی کند. مشکل این نیست، مشکل این است که ما رغبتی نداریم.
و الا 12 شب که همه خوابند و هیچ کس با تو کاری ندارد بلند شو و با این معشوق عشق بازی کن کسی با تو کاری ندارد. هیچ کس حسودی نمی کند. جمعه صبح، شب جمعه تا صبح کسی با تو کاری ندارد. موضوع این است که هیچ کس رغبتی ندارد این خیلی مسئله مهم است.
ما باید بگوییم و جز دغدغه های مان باشد که من چه کسی هستم که یک معشوق به این مهمی برای من وجود دارد من کیستم. این خیلی مهم است اگر ما این سوال را جواب ندهیم زندگی نکرده ایم. تلف شده محسوب می شویم. موقع مردن همه معلوم می شود چقدر تلف شده ایم. دوم این چه کسی است من نظر سرکلاس می رفتیم، کسی آمده به من گفته مثلا تو زن هستی یا مرد مونثی یا مذکر. می فهمیم که یک چیزی دیگری هم هستم. علامت دیگر را نشان می دهد. عاشق خیرات بی نهایت هستیم. کمالات غیر دنیایی را هم دوست داریم و متوجه می شوم که من آدم هستم. غیر از حیوان آدم هم هستم نظرا باور می کنم باور نیست که اطلاعات است. داشتن است او کیست یکی از حجابهای ما این است که ما او را نمی شناسیم.
جالب است که وقتی که می روی جلو می فهمی او خودت هستی. من خودم او را آوردم، خلق الله تبارک تعالی آدم علی صورته. خداوند آدم را از خودش خلق کرد. و نفخت فیه من روحی. برای همین آنقدر عاشق و معشوق مثل هم هستند که می گوید دست روی هر کدام که بگذاری آن یکی است فرق نمی کند. من عرف نفسه فقد عرف ربه. این طور شبیه هم هستیم.
پس باید دست روی آن بگذاریم. وقتی من روی خودم کار می کنم و کمالات را از توی خودم در می آورم. تازه می فهمم من چه کسی هستم. وقتی اسماءالله صفات او را می شناسم چون می گوید من تو را از روی خودم خلق کردم نسخه ی من هستی من می فهمم که چرا این گونه هستم. او این اسماء را دارد من ندارم. می گو.ید چرا داری، تلاش کن کمالاتت را آزاد کن. زحمت بکش. تلاش و مجاهده کن. یواش یواش اسمها خارج می شود لذت می بری. این گنجها در وجود خودت هم هست. پس این اسمهایی که در قرآن وجود دارد در جوشن کبیر وجود دارد در واقع اسمهای خودمان هم هست. پس فرق نمی کند از این شروع کنی یا از آن یک حقیقت است.
ما باید بشناسیم ما نمی توانیم وقتی کسی را نمی شناسیم معشوق خودمان قرار دهیم. پس ما بدون معرفت الله خودمان نمی توانیم به الله مان نزدیک شویم و تقرب پیدا کنیم. تقرب یعنی شباهت باید ببینیم که بالاخره اله ما کیست چطور موجودی است آنی را که می گویند معشوق من است یک تصور باید در موردش داشته باشم. ما وقتی می گوییم الله مثلا تصور کنیم که یک شخص آن بالا نشسته چه شکلی دارد چگونه است کاخ دارد جایی نشسته دفتر و دستکی دارد بارگاهی دارد. فرشته ها صف کشیده اند بالاخره، چگونه است. وقتی می خواهم با او حرف بزنم چه تصوری از او داشته باشم.
توضیح بیشتر ما در معرفت نفس داده ایم. 5 تا حس داریم 1- حس 2- خیال 3- وهم 4- عقل 5- فوق عقل. قاعده زوجیت حاکم است. یعنی همین رابطه عاشقانه و زوجیت را همه اشیا عالم دارند. خداوند هم اشیا عالم را عاشق و معشوق خلق کرده زوج گذاشته. سبحان الذی خلق الازواج کلها. از هر چیزی زوج آفریده حس ما معشوقش زوجش محسوسات است وقتی محسوس کافی برسد شاد می شود. مثلا وقتی نور به چشم ما به حد کافی نرسد چشم مان ضعیف می شود باید عینک بزنیم. صدای مناسب به گوش نرسد یا اذیت می شویم. پس وقتی فرکانس مناسب به گوش ما برسد اذیت می شویم. آرامش میگیریم. وقتی صدای بلندگو کم یا زیاد شود اذیت می شویم. باید تناسب و تعادل برقرار باشد. محسوسات هم، همین طور اگر خیلی سرد باشد یا گرم باشد اذیت می شدیم. غذا ها هم همین طور. زوج محسوسات حس است. خیال هم همین طور. خیال معشوق مخیلات است. مخیلات صورتهای جزئی اندازه و مقدار دارد بدون ماده است. تصویری که از پدر و مادر، خواهر، شکل همکار داریم. اگر حافظه ضربه بخورد و از در که بیرون می رویم ندانیم اتومبیل ما کجاست شما چه کسی هستید، پدر و مادرت کیست تعادل از ما گرفته می شود.
تصویر ها خیالها خیلی به درد ما می خورد اگر اینها از ما گرفته شود آرامش مان سلب می شود. برای این که بدانیم چه نعمتی است خداوند گاهی اوقات آنهایی را که حافظه شان را از دست داده اند، جلوی چشم ما می گذارد، گاهی اوقات اشخاص 20 سال است که دارد دنبال خودش می گردد چه کسی است. درسهایی را که خواندیم از یاد مان برود. ندانیم الف چیست؟ ب چیست؟ حروف یادمان برود چه اتفاقی می افتد و هم ما مشوق موهومات است. مثل شناخت خوبیها و بدی ها، دشمن، دوست روابط مادری هسمری و دوست اینها جز موهوماتت است. ماده و اندازه ندارد. ولی مفهوم دارد مثل محبت و دشمنی.
مقام بالا بودن پایین بودن، تا این سه مرحله ما حیوان هستیم. حیوان پدر و مادر دشمن را تشخیص می دهد. گرگ تشخیص می دهد که دشمنش کیست چون از او فرار می کند. مثلا گوسفند می فهمد، بزغاله دشمن نیست گوسفند با گاو مشکلی ندارد خوبی های، بدی ها، خطر ها، چیز های مثبت و منفی، ترس، ناملایمات تا این مقدار ما حیوان هستیم. کمالات بخش حیوانات را هم داریم. جفتها و زوجهای بخش حیوانی را داریم. ازدواج، همسر، بچه ، کار زندگی اجتماعی، در اجتماع رشد کردن، ریاست ، مقام تا وقتی اینها را داریم، حیوان هستیم.
حس دیگر عقل است. عقل معشوقش، معقولات است علوم، ریاضیات، مثلثات، هندسه، بخاری، خیاطی، هنر، با رشته های مختلف، کشف راز های خلقت و طبعت و علوم مختلف معشوقش بخش عقل ما هستند. ما اگر روح تشنه علمی داشته باشیم سریالها، مسابقات ورزشی، چه کسی با چه ازدواج می کند. اینها بخش موهومات است. اگر ما خیلی رغبت به سخنرانی ها، محبت کارشناسان، مطالعه را نداشته باشیم. بخش عقل ما فعال نیست. به سریالهای مستند علمی علاقه نشان نمی دهیم. فعالیت عقلانی برای کسی است که عاشق دانستن است. شخص معشوقش علم و دانشگاه و حوزه است. این بخش اگر فعال باشد بخش عقلانی ما فعال و سالم است. یعنی دنبال علم است. دنبال فعالیت های فرشته ای است.
مثلا می خواهد مجتهد شود عالم شود، روحانی شود. بخش فوق عقلانی، بخش بی نهایت طلبی ما است. یعنی ما عاشق بی نهایت کمال و کمال بی نهایت باشیم. همه چیز را مطلق دوست داریم. زیبایی را مطلق دوست داریم. علم را مطلق دوست داریم. قدرت را مطلق دوست داریم. خوبی ها و قشنگی ها را مطلق دوست داریم. در این قسمت مشخص دنبال فوق عقلانی هاست. و الله را پیدا می کند. لا اله الا الله می خواهد. علم نمی خواهد. علم را اگر می خواهد به خاطر خدا می خواهد. دنبال علم هم به دنبال رشته هایی می رود که آن رشته او را به خدا برساند. این شخص فقط الله را می خواهد مثلا کسی می گوید من می خواهم پلیس شوم. از هیجان خوشش می آید این معشوقش وهمی است. اگر به خاطر خدا به دنبال وظیفه برود معشوقش خداست به خاطر خدا سربازی می رود جاسوس می شود کار های ضد جاسوسی ضد اطلاعاتی می کند.
این عبادت است. و این کار را هم به نحو احسن انجام می دهد. کسی میخواهد دکتر و مهندس شود. این عاشق اطلاعات است خانه بخرد. غذا های خوب بخورد و .... معشوقش جماد است. آدم این گونه نیست آدم می خواهد آدم شود. می گوید من الان که دنیا آمدم وقت هم کم است جوانی هم دارد تمام می شود می خواهم بین من و خدا رفاقتی برقرار شود. او مرا دوست داشته باشد و من هم او را دوست داشته باشم.
رضی الله عنه بحبهم و یحبونه هم من او را دوست داشته باشم و او هم من را دوست داشته باشد. یک رابطه این چنینی بین من و او برقرار باشد. مثلا بعضی ها می گویند ما مشکل عاطفی داریم. پدر مان به ما محبت نکرده مادر مان هم مرا کتک زده با خواهر و برادران مان هم رابطه خوبی نداشتیم هیچ کس را دوست ندارم. هیچ کس هم من را دوست ندارد من دوست دارم کسی من را دوست داشته باشد و من هم او را دوست داشته باشم. دنبال رابطه عاطفی می گردد. این گم شده اش در بخش حیوانی گمشده ی عاطفی جزئی است. اما یک نفر انسان است. وقتی انسان است به دنبال عواطف از جهت حیوانی نیست. دنبال عاطفه بی نهایت انسانی است می خواهم کسی مرا دوست نداشته باشد. اما نه انسانهای چون آدمها دوست داشتن شان مهم نیست.
این هم آدمهای فاسد جهانی هستند که همه آنها را دوست دارند. اما به درد نمی خوردند ما این هم شیطان پرست در دنیا داریم. آدمهای زیادی عاشق شیطان هستند. محبوب بودن جز کمالات وهمی است. عاطفه در مقیاس انسانی این گونه است که من طوری باشم که اله من را در حریم خودش بپذیرد. من فهمیدم که معشوقی جز او ندارم. اما دوست دارم که او شخصا من را دوست داشته باشد. رابطه خصوصی شخصی داشته باشم. یعنی این که وقتی مردیم. خدا به می گوید، سلام: چون خطرناک ترین و سرنوشت ساز ترین لحظه ما وفات است که ما مستقیما پیش خدا می رویم. هیچ کس نیست. من هستم و خدا. شما داستان آدمهایی را که با یک نفر از راه دور آشنا می شوند مثل چت و اینترنت را زیاد شنیده اید. از کلمات با هم آشنا می شوند. نمی دانند چه شکلی است به درد می خورد یا نه. نمی داند. گاهی اوقات این ارتباط درست در می آید یک سنخیتی برقرار می شود.
وعده ی وصل چو نزدیک شود آن عشق شعله ور تر می شود. ما ارتباط مان با خدا این گونه است سفیر می فرستاده که یک آینه و شبیه خودش است. مثل رسول الله امیرالمومنین می فرماید: انبیاء اش را فرستاد تا میثاق فطری که دارند ادای آن میثاق را از ما بخواهند. پیش او برویم. ما بخش انسانی زمانی که در فعالیت می افتد کشمکش دارد که این رمز را پیدا کند. تلقی این ارتباط را برقرار می کند. تا ببیند از لابه لای این صحبتها سنخیتی پیدا می کند یا نه. کم کم می فهمد که جریانی در آن هست همین طور یواش یواش جلو می رود. در ارتباط اینترنتی دو نفر وقتی با هم ارتباط برقرار می کنند یک سنخیتی با هم دارند هر دو برقرار کردن این ارتباط علاقه مند هستند. این آیه چقدر زیباست و چه مژده ای به ما می دهد. انتم الفقرا الی الله یعنی شما بی نهایت ظرفیت دارید. خیلی مژده بزرگ است. همه گدای خداییم. همه می خواهیم او را.
همه فقیر خداییم. وقتی کسی این حرفها را بشنود و تحریکی نشود در دلش قند آب نشود خیلی بد است. کلمه انتم خطاب به زنها و مردها نیست. خطابش جنسی نیست. خطابش به آدمهای فوق عقلش است می گویند معشوق شان خدا است. به یک دانشمند و دکتر بگو معشوق تو خداست آیا در راه عرفان می افتد. نه می گوید من آزمایشگاه دارم، فیزیک دارم، من می خواهم ماده را بشناسم. بدن را بشناسم. معشوقش عقلانی است. دوست دارد دانشمند بشود. چه کسی از این کلام لذت می برد. با بخش فوق عقل و انسانی که با خدا سنخیت دارد این هم بلوغ و معرفت می خواهد من باید یاد بگیریم و مدام تمرین کنیم که من بدن و مرد و زن نیستم من وسط این همه کمالات و جمادات حیوانی تنها مانده ام. در زندان گرفتارم به من غذا نرسیده تا من حقیقی بالا بیاید و اشتیاق به دست بیاید. ما الان نابالغ هستیم وقتی می گوید انتم الفقرا الی الله یا لا اله الا الله حسی به ما دست نمی دهد.
کلمات عاطفی وقتی بین دو نفر برقرار می شود از آن لذت می برد چون همدیگر را دوست دارند. چقدر بجا و زیبا و آرام بخش و تکامل آور است. این هم کلمات محبت آمیز در قرآن است. ان الله یحب ما اصلا تکان نمی خوریم که به سمت کمالات که او گفته یحب برویم. یحب التوابین و یحب المتطهرین نمی رویم. مثلا زنی با چه بدبختی پول جور می کند، خودش را عمل کرده چون شوهرش دوست دارد این گونه باشد. چون مهم است. خدا هم می گوید من این گونه دوست دارم اصلا در ما انگیزه ای ایجاد می شود که به سمت چیز های که خدا دوست دارد برویم مشتاق توبه شویم. مقام توابین را دوست داریم.
نه از پاک کردن و پاک بودن خوشمان می آید باعث می شود از گناه بدمان بیاید. چون خدا دوست ندارد گناه کنیم. خدا با زبان عشق با ما صحبت می کند اول ما اصلا کلمه محبت آمیزی از آن درک نمی کنیم. وقتی مژده یحب می دهد یعنی من این گونه شما را دوست دارم. مستحبات هم که ما به آن بی رغبت هستیم به خاطر همین است. مستحب است یعنی طلب محبت کردن. عملی که به وسیله آن ما طلب محبت می کنیم. ما به این هم رغبتی نداریم که بخواهیم به وسیله ی این معشوق را به خودمان نزدیکتر کنیم. در معشوق های جمادی و حیوانی شخص برایش مهم است که معشوقش دوستش داشته باشد و برای این موضوع چه زیرکی ها که به خرج نمی دهد. هزار و یک جور حیله می زند تا محبوب شود.
در دل دوست رهی باید یافت. ما نسبت به خدا این رغبت در ما ایجاد شد یا نه. به مستحبات علاقه مندیم تنبلی نمی کند. شب جمعه را حفظ میکند حرم را حفظ می کند صدقه را حفظ می کند. می داند که صدقه چقدر او را با قدرت به سمت خدا می کشاند. موانع را زود بر طرف می کند. کینه، نفرت و حسادت و بی ظرفیتی انسان با اینها آلوده می شود ان الله تبارک و تعالی، تمام وجودش گوش می کند که بعدش چیست که از آن دوری می کند. یبغض کل عالم بدنیا و جاهل فی الاخره. به شدت به سوی آخرت شناسی می رود. برایش مهم است که خدا دوستش داشته باشد. چون خودش را به شکل آدم می بیند. لذا محبوبهای خدا برایش محبوب هستند و مبغوض های خدا برایش مبغوض هستند.
امکان ندارد کسی بلوغ انسانی پیدا کند و از چیزی که خدا بدش می آید خوشش بیاید یا از چیزی خدا خوشش می آید بدش بیاید. قرآن می فرماید کسانی که من را دوست دارند که زمانی که خواهر و برادر و پدر و مادر شان و قوم و قبیله شان وقتی غیر من را می خواهند همه آنها را کنار بگذارید. و من را دوست داشته باشد. لاتجه قوما یومنون بالله و یوم الاخر. هرگز نمی توانی تو کسانی را پیدا کنی که الله و معشوق حقیقی شان را باور کرده باشند.
یوادون من عادالله و لو کان آبائهم. دوستان خدا را دوست داشته باشیم و دشمنان شان را دشمن و لو اینکه پدران شان باشند. همانطور که در بخش های حیوانی هم همین طور است هر چیزی که مانع رسیدن او به خداست. دوست ندارد هم همین طور است. هر چیزی را که مانع رسیدن او به خدا شود دوست ندارد. کاملا علاقه هایش قطع می شود. خیلی راحت وقتی ما می خواهیم اسماءالهی کار کنیم. اگر با بخش حیوانی در کلاس شرکت کنیم فقط امکانات مان بیشتر می شود. رغبتی به این اسما که تک تک در ما پیدا شود نداریم.
اصلا اسما معشوق ما نیستند. ما می خواهیم مثل او شویم. مثل کسی که بالا سر کلاس ریاضی نشسته است نه استاد و کلاس را دوست دارد یا روی شوق و ذوق خاصی نیست برای اینکه حوصله مان سر نرود است. برای همین حضرت می فرماید: بسیاری از کسانی که در دروس معنوی می خواهند خیال ندارند معنوی شوند. چون شهوت عقلی دارند می خواهند اطلاعات نصیب شان شود برای شدن سرکلاس نمی آید.
برای شاگردی سر کلاس نیامده من تعلم العلم بغیر عقل فهو کلمستهزء بربه عزو جل کسی که علم را برای غیر عقل کردن یا دیگر و مثل کسی است که خدا را مسخره کرده است. یا دادند بی ففرح و بربی فتلذذ. طرف 40ساله است 2 رکعت نماز نخوانده که به او مزه دهد. هنوز خدا و امام زمان برای او موضوعیتی ندارد و خدا و نهضت انتظار برای او موضوعیتی ندارد تنهایی و عزت پدرش امام زمان دلش را آزار نمی دهد این حرفها را شعار می داند می گوید این حرفها تکراری است بس است.
قلبت در جریحه دار می شود و در مورد امام زمان هیچ رغبتی در او ایجاد نمی کند. الهی ترین استاد هم بیاید تو تکان نمی خوری چون با گوش بخش حیوانی و با زن و مردی سر کلاس می نشینی. خدا آن موقعی که عاشق را دور خانه ی خودش دعوت می کند. زن و مرد را دعوت نکرده. انسان دعوت کرده موقعی که احرام می شود از شوهر طلاق، زن هم همین طور. بعد هم می گوید زن و مرد قاطی بگردد. در دور خانه ی خدا زن و مرد وجود ندارد اگر در خانه در حرم زن و مرد ببینی و اذیت شوی حیوانی آمده ای. با حیوانیت فعال در حرم آمده ای. خودت را خوب بشناس.
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
اگر اسماء الله را با بخش حیوانی شروع کنی قساوت قلب می آورد. فقط زمانی یک کلاس به درد می خورد که تصمیم گرفته باشی واقعا معشوق خودت را بشناسی برایت مهم است که او ترا دوست داشته باشد. تبدیل صورت بگیرد. شنیده ها به عقل تبدیل شود بعد از ده سال یا پانزده سال کلاس و این استاد و آن استاد شادی و آرامش داشته باشی. عصبی نشوی. دلت نگیرد قرآن شراب است مست شوی از قرآن.
این تذکر ها برای این است که شنیدن این حرفها برای انسان عادی نشود واقعا معشوق ما باید الله باشد آیا واقعا اله ما الله است. باید از خودمان سوال کنیم بعد از این هم سن، دوست داریم بدون دخالت کسی دیگر. آیا در دل من جایی دارد.
و الحمد لله رب العالمین.