شخصیت انسان حقیقی؛ جلسه بیست و دوم 29/01/1396
خوب بحث ما درباره ی شخصیت شناسی مؤمن است یعنی انسان. مجموعه ی توصیفاتی که در جلسات گذشته درباره ی شخصیت انسان حقیقی یا به تعبیر قرآن مؤمن خدمت شما عرض کردیم، و روایاتی که در این جلسه خدمت تان تقدیم می کنیم، نشان می دهد که شخص مؤمن، در هدفگذاری زندگی اش، کاملاً به جایگاه خودش واقف است. و می داند که قرار است کجا برود و چی بشود، بنابراین وقتی که هدف را تعیین می کند وجودش صرف هدف خودش می شود مثالی که همیشه می زنیم مثل جنین است که در رحم مادر است و برایش فقط یک چیز مهم است و آن تهیه ی بدن انسانی، و تولد سالم به دنیاست. مؤمن، برایش فقط یک چیز مهم است این که سالم وارد برزخ شود. و مریض ناقص خدای نکرده ضعیف وارد نشود. بنابراین تنظیم می کند روابطش را با کمالات چهارگانه پایینی یعنی عزت های دنیایی و ذلت های دنیایی. روایتش که یادتان نرفته، المؤمن کالغریب فی الدنیا لا یأنس فی عزّها و لا یجز فی ظلها مؤمن مثل غریب در دنیاست که نه انس می گیرد با عزت های دنیایی و نه از ذلت های دنیایی بی تاب می شود و به جزع می آید که چهار دسته بود جمادی بود گیاهی و حیوانی و عقلانی. عزت ها و ذلت های دنیایی مؤمن به گونه ای رابطه اش را با دنیا تنظیم می کند که منجر به تولد سالم خودش شود. برای مؤمن اصل شدن و تولد سالم است. نه انجام دادن. انجام دادنی که برای او باطن انسانی بیاورد. یعنی از بین اعمال و عبودیت و عبادت چیزهایی را انتخاب می کند که برای تولد او ضروری است. و لازم است و آن را انجام می دهد مؤمن نمی گذارد که توهمات و تنبلی ها و بی حوصلگی های بخش پایینی وجودش روی او اثر بگذارد. برای مؤمن تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی مهم است یعنی گرفتن درجات انسانی. این که بخش های پایینی وجود او چقدر سختی می کشند یا دیگران چی می گویند برای او هیچ اهمیتی ندارد او فقط می خواهد بشود همانطور که خداوند نقل فرمود: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. قرآن خیلی زیبا توحید عبادی را و توحید عبودی را برای ما بیان می کند و جالب است که در هر دو (قُل) آمده و بارها این را عرض کردیم که هرگاه که در قرآن (قل) می آید، بعدش قاعده و فرمول است یعنی مسئله فوق العاده مهم است. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین بگو که نمازو عبادت من و حیات و ممات من مال خداست من فقط با او معامله می کنم در زندگی ام در دنیایم باز فرمود قل الله ثم زرهم بگو خدا و بقیه را رها کن. خدا، یعنی تو در زندگی ات با خدا روبرو هستی وقتی با خدا روبرو هستی بخش های پایینی انسان ممکن است یک مقدار اذیت شوند، طبیعت انسان بخش های حیوانی انسان بخش های گیاهی انسانی بخش های جمادی انسان فشار می آورد به انسان، یک عزیز می گفت که این که پیغمبر فرموده مراء را ترک کنید حتی اگر حق با شماست خوب زورمان می آید. اذیت می شویم. پیغمبر فرمود اگر کسی بگو مگو کند حتی اگر حق با اوست من شفاعتش نمی کنم در خانه و در زندگی در اجتماع در مسجد، بسیج در ادارات در موسسات در جامعه در حیطه مسائل سیاسی شما نگاه کنید چقدر جنجال ها و مفاسد از سیاسیون بی تقوا در این کشور عفونتش مردم را دارد خفه میکند چون در بیان و اظهار نظرها تقوا ندارند رسانه های بی تقوا و فاسد که چه بسا با پول بیت المال هم دارند اداره می شوند اما لجن پراکنی می کنند جو جامعه را فاسد می کنند. آلوده می کنند. حرفهایی که هیچ تحقیقی در آن نیست. هیچ حقانیتی ندارد در رسانه ها پخش می شود در سایت ها پخش می شود در فضای مجازی پخش می شود پیامبر از این بالاتر می گوید حتی اگر حق است کار را به جنجال و به تنش به اختلاف نکشانید. در دین اسلام وحدت جزء نوامیس الهی است. شما برای حفظ وحدت دروغ هم می توانی هم بگویی برای حفظ وحدت گناه کبیره هم می توانی بکنی برای حفظ وحدت نماز باطل هم می توانید بخوانید. شما رساله مراجع را ببینید می گوید آقا دست تان را بگذارید رو دست تان نماز باطل است آمین بگویید نماز باطل است ولی معصوم می گوید هر کس که پشت سر اهل سنت نماز بخواند مثل این است که پشت سر رسول الله نماز خوانده چرا؟ چون مسئله ای بالاتر از مسائل شریعت و فروع دین مهم است، آن چیست؟ وحدت، در این اختلافات مفاسد زیادی است ببینید ده ها روایت معتبر ما داریم که معصومین به ما توصیه کردند که آنجایی که اهل سنت جماعت دارند تشیع جنازه دارند مراسم دارند شرکت کنید یکی دوتا هم نیست برای همین خوب نوع مراجع می گویند وقتی شما می روید به مکه و مدینه و شما آنجا نماز جماعت شرکت کنید نمازتان هم اعاده ندارد اختلاف و فتنه است که به قول قرآن اشدّ من القتل است از قتل بالاتر است. وحدتی که ناموس است پیامبر برای همین می گوید که در خانواده، در اجتماع این جزو نوامیس است روابط انسانی، همدلی و وحدت. امام رضا علیه السلام می فرماید اگر یکی از شیعیان من پشت سر شیعه ی دیگری حرف بزند دریدگی داشته باشد آزارش بدهد، من نفرینش می کنم. ببینید امام رئوف است امام رضاست، در نامه ای که به حضرت عبدالعظیم علیه السلام می نویسد می گوید من نفرینش می کنم که خیر دنیا و آخرت نبیند. خیلی عجیب است این. حالا الان وقتی من می خواهم جلوی دهانم را ببندم و بخواهم مراء نکنم و جر و بحث و جدال نکنم زورم می آید یک کسی می گوید خوب حالا این زورم می آید به کجایش فشار می آید؟ به بخش درندگی من به بخش خشونت من به غضب من، چون نفس می خواهد این غضب را آزاد کند، پس مؤمن در قید است این طور نیست که آزاد باشد هر وقت خواست غضب خودش را خشونت خودش را تندی خودش را خارج کند ببینید از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: المؤمنُ قیده القرآن عن کثیر عن هوا نفسه، مومن کسی است که قرآن او را بسته و مقیدش کرده از بسیاری از مواردی که هوای نفس او در کار است مؤمن زندان است مؤمن گرفتار است مؤمن مثل دشمنش مثل یک آدم فاسق آزاد نیست زورش هم می آید و سخت هم است بله. ولی مؤمن دل خوشی اش این است که دارد عبودیت خدا را انجام می دهد در عبودیت خدا، وقتی ناموس الهی که از آن انسانی با عظمت تر نیست مثل حضرت زهرا سلام الله علیها کتک بخورد، بین در و دیوار پهلوش شکسته شود، جسارت به او شود، شمشیر سنگین با غلاف را به بازوی مبارکش بزنند سیلی بخورد در قانون خدا باید سکوت بکنی. کاری جز سکوت نباید انجام دهی این سکوت زور دارد سخت است برای آدم. زمان جنگ ما یک موقع می دیدیم که دشمن برادران ما را می کشت ولی یک موقع فرمانده ها دستور می دادند که شما اسیر بگیرید و این گونه باید با اسیر رفتار شود آنها با اسرایی که از ما می گرفتند بدترین رفتارها را داشتند ولی ما باید اخلاق اسلامی رحمانیت و رأفت را نشان بدهیم چون مؤمن قرار نیست در دنیا قوه غضبیه اش را تخلیه کند مؤمن قرار است عبودیت کند قرار است شبیه خدا شود. لشکریان معاویه در صفین آب را چشمه ها را می گیرند چاه ها را می گیرند نمی گذارند لشکریان امیرالمومنین آب بردارند امیرالمومنین می فرماید غیرت داشته باشید چاه ها را آزاد کنید مسلمانها می جنگند شیعیان، چشمه را آزاد می کنند چاه ها را آزاد می کنند حالا خوشحال هم هستند که از این به بعد نوبت ماست که نگذاریم آنها آب بخورند، امیرالمومنین می فرمایند نه این ناجوانمردانه است شما باید اجازه بدهید دشمن تان هم بیاید آب بخورد برای همین مؤمن در روایت داریم که مؤمن حتی با دشمن خودش هم به عدالت رفتار می کند. یعنی این طوری نیست که چون حالا دشمن هست به او ظلم بکنم، اصلا این گونه نیست و مؤمن چون مؤمن از زندگی و جنگ و جهاد شدن و ایمانی و شبیه شدن به خدا را تعقیب می کند نه اینکه بگوید من رفتم جهاد یک عالم غضب در وجودم است می خواهم همه این خشونت ها را پیاده کنم هر چه در دم دستم بیاید می خواهم بکشم، یادم است در زمان دوران دفاع مقدس هم بعضی از بچه ها، زورشان می آمد، می گفتند آقا مثلاً فرمانده دستور داده که شما نکشید، این اسیر را مثلا ببرید تحویل بدهید می گفتند نه ما زورمان می آید و این کار را نمی کنیم. گهگاهی هم این معصیت صورت می گرفت که به جای این که ببرند تحویل بدهند می کشتند این خوب نیست این بی تقوایی است که انسان بگوید من زورم می آید چطور آنها می کشند ما نکشیم این زورم می آید مال بخش حیوانی ماست. مؤمن، دیگر غیرت الله است امیرالمؤمنین، شما نگاه کنید غیرت الله است می گوید صبر کن تا ناموست را کتک بزنند هیچ کاری هم نکن. خیلی سخت است ولی برای رضای خدا این کار شود خدا چرا راضی است به این؟ خدا می خواهد ما را اذیت کند؟ ها دنگش گرفته مومنین را یکسره تحقیر کند و ذلیل شان کند در مقابل دشمنان شان؟ نه خیر. هدف خلقت انسان تشبه به حق تعالی است انسان آمده به دنیا که تخلق به اخلاق الهی پیدا کند تخلق به اخلاق الهی یعنی اخلاق حیوانی را بگذاری کنار. اخلاق خشن را بگذاری کنار. تندی تیزی و هاری اینها از وجود انسان برود انسان نرم، مهربان، شیرین و شبیه خداوند تبارک و تعالی شود. بنابراین مجموعه ی روایاتی که ما از جلسات گذشته خواندیم تا الان روایت هایی است که می آید تیزی های ما را صاف می کند هاری های ما را می گیرد. تیغ ها و تندی ها را صاف می کند تا ما مثل آینه شویم صاف شویم شبیه حق تعالی شویم. یک کسی نگوید که چرا این همه آیات و روایات دست و پای ما را هی می بندد؟ خوب دست و پای کدام بخش را می بندد؟ بخش حیوانی را می بندد. این سخت است زورم می آید درست است آدم زورش می آید، که بالاخره دشمن است دشمن است ولی شما آمدید به این دنیا که وقتی در مقابل دشمن قرار می گیرید مثل خدا رفتار کنید نه مثل یک انسان معمولی یا مثل یک حیوان. شما مثل خدا رفتار کنید پس زورت نیاید تو باید همه افتخارت این باشد خلبان ما خلبان دشمن اینجا حمله می کند بمب را سر زن و بچه مردم می ریزد خلبان شجاع و مؤمن ما وقتی می رود شهر دشمن را بزند می بیند می خواهد پلی که بزند یک ماشین دارد از رویش عبور کند تحمل می کند سخت است خودش هم به خطر می افتد تا آن ماشین از روی پل رد شود بعد پل را بزند. این یک خلبانی است که درست است در هواپیما نشسته و بمب می ریزد اما یک انسان است و نشسته آنجا. یک کسی است که شبیه ترین افراد به حق تعالی می شود. شما نگاه کنید تمام خصوصیاتی که شما از نظر مسائل معنوی حتی کرامات در زندگی خیلی از علما می بینید، در زندگی سرلشکر بابایی هم می بینید. ببین چطوری بود در آمریکا چطوری پاک زندگی کرد، به قول مقام معظم رهبری مثل پیغمبر زندگی کرد آنجا. خوب این است که نماز شب خوان است این است که اهل عبادت است سرلشکر بابایی است که تقوا دارد درگیر است حالا فقط سرلشکر نه، ما در مهندسان ما در پزشکان ما چقدر افرادی داشتیم جز اولیای الهی بودند. می گوید که یک سرهنگی با ایشان اختلاف داشت ایشان خیلی متواضع و متین با ایشان رفتار می کرد. یک موقعی رفته بود به دیدن ایشان، به دیدن این سرهنگ، ببین این بزرگی است خودش از نظر درجه بالاتر است بعد روبوسی می کنند سلام علیک می کنند وقتی که آن سرهنگ می رود چند دقیقه می گوید که خدا رحمتش کند. چند ساعت بعد سرهنگ به رحمت خدا می رود. این جلوتر دارد خبر می دهد از مرگ او. یک موقع می گوییم آیت الله فلانی این طوری گفت، فلان ولی خدا این اینطوری گفت، یا آقای بهجت این طوری گفت، نه یک سرلشکر ارتشی است. ولی برای ولی الله است. پزشک است مهندس است ولی ولی الله است. مثل چمران، یا کسان دیگر. پس احکام اسلامی را اگر کسی رعایت بکند مهم این است عالم است رعایت نمی کند خشن است تند است تیز است، مثل آن مرجع تقلیدی که نقشه ی بمب گذاری در جماران و کشتن امام و مردم جماران را می ریزد تند است و سرلشکر و دکتر و مهندس هم داریم که شبیه خداست. پس عزیزان دقت کنید ما این روایات را می خوانیم در مورد خصوصیت های مؤمن، نگوییم که اسلام همه اش دست و پای ما را می بندد. خوب بله درست است دست و پای کدام بخش ما را می بندد؟ مؤمن کسی است که خودش دست و پای خودش را می بندد اصلا برای خدا. و بخش های اصلی اش را آزاد می کند. یک کسی که می تواند خبر از مرگ کسی بدهد یعنی خیلی آزاد است که جلوتر را می بیند و می داند که کی کی می میرد. این چطوری شده که این آزاد شده از قید زمان درآمده چون بخش های پایینی اش را بسته، بخش پایینی را می بندد بخش های حیوانی را می بندد بخش های اصلی آزاد می شود بخش های اصلی که آزاد شد زمان و مکان را در می نوردد. و می تواند از چیزی که آن ور زمان و آن ور مکان است خبر بدهد چون روح آزاد است روح در قید کینه ها و عقده ها و تنگ نظری ها و دعواها و خاله خاله بازی های زندگی نیست. لذا مؤمن اساسا شخصیتش یک شخصیت ذلول است نرم و آرام. پیغمبر می فرماید که اینقدر نرم است که تو فکر می کنی احمق است بعضی ها بخاطر اینکه دیگران فکر نکنند احمق اند هار می شوند. می گوید این از اخلاق من سوء استفاده می کند عیبی ندارد مهم این است که تو آن نرمی را داشته باشی بگذار فکر کند که تو هالو هستی. روایتش را خواندیم برایتان و توضیحش را دادیم. عیبی ندارد که فکر کنند تو احمقی. مهم آن زلول بودن خودت است. به پیغمبر هم همین را می گفتند، پیغمبر فرمود مؤمن در آخرالزمان هالو و احمق تلقی می شود. خود پیغمبر می گفتند اذن، این اذن است ما هر چه بگوییم گوش می کند، مؤمن همینطوری است. با اینکه می داند می فهمد ولی به روی کسی نمی آورد، تند نیست، تیز نیست آبروی کسی را نمی برد حال کسی را نمی گیرد. خدا رحمت کند مرحوم آقا سید هاشم حداد را، خوب یک حداد بود دیگر آهنگری است، آقا سید هاشم، شاگرد مرحوم قاضی، شاگرد یک چیزی را از او پنهان می کرد یک دفعه به شاگردش گفت که می خواهی بگویم که در آسمان چهارم چه خبر است تو چی را از من پنهان می کنی خوب روح چقدر بزرگ است که تا آنجا تسلط دارد. بنابراین مؤمن در این رعایت اخلاق که خودش را می بندد سختش است بالاخره باید دهنش را ببندد مراء نکند پیغمبر فرمود من کسی را که مراء بکند جدال کند حتی اگر حق با اوست شفاعت نمی کنم. چرا چون همه ی هنر تو آنجایی است که حق با توست اما دهنت را ببندی و جر و بحث در خانه و بین خودت و زن و بچه ات با کسان دیگر راه نندازی درد سر درست نکنی جو خانه جو آرامی باشد بحث نشود در خانه. جو اداره جو محیط کار، مسجد، هرجای دیگر، جامعه، مثلا این همین است. خدا رحمت کند امام را می فرمود من بسیاری از موارد را با این که با آن مخالفم به سکوت می گذرانم. ربّ کلام جوابه السکوت. امیرالمومنین علیه السلام فرمود چه بسیار کلماتی که سخنانی که جوابش این است که تو حرف نزنی. ساکت باشی این که من فکر کنم هر کس هر حرفی می زند هر کس هر چی می گوید من هم باید بگویم فتنه می شود و فساد می شود خدا رحمت کند مرحوم آیت الله تهرانی طباطبائی را می گفت من یک جلسه ی امام مرحوم علامه را دعوت کردم حجره ام، می گفت این دوتا بزرگوار اینقدر به هم احترام می گذاشتند که وقتی نشسته بودند هیچ کدام ازشان صدایی در نمی آمد ساکت ساکت. می گفت من یک سؤال از علامه می کردم می گفت امام سرش را می انداخت پایین خوب گوش می کرد صدایش در نمی آمد ببیند علامه چی می گوید بعد یک سؤال از امام می کردم می گفت علامه سکوت می کرد می گفت تا مدتها من هی سوال می کردم این بزرگواران همین طوری بودند گفت یک بار به هیچ کدام شان توجه نکردم یک سوال را همینطوری مطرح کردم بدون این که به هیچ کدام نگاه کنم دیدم که هر دو بزرگوار ساکت ماندند چون هر کدام احتمال می دادند که سوال از او نشده باشد حالا بعضی ها در هر جلسه ای می نشینند دوست دارند اظهار فضل کنند. مسائل اجتماعی است، این انتخابات را شما نگاه کنید شخص هیچ چیز نمی داند ولی فقط می خواهد حرف بزند راجع به شخصیت ها راجع به انتخابات راجع به اوه... اینقدر دروغ و دغل و غیبت و تهمت و حرف و چیزهای بی اساس، در روایت داریم اگر جاهل ساکت می شد در جامعه فتنه ای درست نمی شد پس دقت کنید عزیزان نگویند وقتی ما این روایات را می شنویم سخت مان است. دست و پایمان بسته می شود زورمان می آید خوب اصلا قاعده هم همین است خدا هم همین را می خواهد تو به میزانی که زورت می آید و فشار به تو می آید و به خاطر خدا تحمل می کنی عقل و فوق عقلت قدرتمند می شود و آزاد. تو به میزانی که در طاعت خدا زورت می آید خدا علم نصیبت می کند معرفت نصیبت می کند بدون استاد. بدونی که کلاسی بروی درسی بشنوی خدا حکمت به قلبت وارد می کند. برکت عمر پیدا می کنی. چرا چون بخاطر خدا حبس کشیدی خودت را زندانی می کنی در دنیا. حبس فقط این نیست که انسان پا شود برود در یک زندان. چارچوب. حبس این است که در منزلت هم که هستی زندانی باشی کدام بخشت؟ آن بخشی که خودخواهی دارد نگاه کنید حدیثش یادتان است خواندم جلسه گذشته، المومن یأکل بشهوته عیاله و المنافق یأکل بشهوته مؤمن به میل خانواده اش می خورد یعنی میل خودش را حبس می کند هر چی خانواده اش راحت باشند همان است خودش در حبس است منافق است که میل خودش را در خانواده و در جاهای دیگر، ... هر جایی که من گفتم مهمانی، آنجایی که من می گویم رستوران، آن جایی که من می گویم امروز جمعه آنجایی که من می گویم برویم و غذا اینی که من می گویم بخوریم خوب بینید این حبس می شود یک روایت بخوانم برایتان باز از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: المؤمن یبدأ بالسلام مؤمن کسی است که تکبر ندارد تیزی و منیت ندارد همه جا سلام را او اول می کند پیغمبر فرمود من تا آخر عمر سلام کردن به بچه ها را ترک نخواهم کرد اول هم سلام می کرد هیچ کس بر پیغمبر هم سبقت سلام نمی توانست بگیرد. بعضی ها توقع دارند همه اش به آنها سلام شود چون من سنم بالاتر است من استادم او شاگرد است من بابا هستم او بچه است من مرد خانه هستم اینها کوچولو هستند بیبنید والمنافق یقول حتی یبدء بی منافق می گوید باید به من سلام کنند. آدم منافق توقع دارد به او سلام شود. یک کسی آمده دارد حرف می زند می گوید سلامت کو، شما سلام کن ادامه بده او هم یاد می گیرد. پس ببینید قواعدی که ما داریم می گوییم یا غیر اینکه اهل بیت علیهم السلام دارند می گویند برای این است که تیزی ها و تندی ها و هاری های نفس ما گرفته شود فشار هم می آید چون تو باید با خشونت بیفتی به جان خودت. یک جنگ خونین با خودت بکنی، خودت را ببندی حبس کنی، اما وقتی که می بندی حبس می کنی، آن خود حقیقی ات آزاد می شود لذا مطلبی را که یک آدمی که خودش را ول می کند باید چند ساعت بخواند تا بفهمد، طلبه، دکتر و مهندسی که دارد درس می خواند در مهندسی اش در دکتری اش یا در طلبگی اش چند دقیقه آن را می فهمد سرعت فهم پیدا می کند عقلش آزاد است ذهنش آزاد است دریافتش عمیق تر است. یک کسی می گوید من باید مطلب را بیست بار بخوانم تا بفهمم ده بار بخوانم بفهمم یک کسی چون بخش های وهمانی و خیالی و حسی خودش را در بند می کند، برای فهم آن مطلب یک ساعت که می گذارد می فهمد. حتی کمتر چون آزاد می شود نفسش، قوی می شود فلسفه ماه رجب با این عبادات، ماه شعبان با این عبادات، و ماه مبارک رمضان در امساک این است چون دهان بستی دهانی باز شد/ تا خورنده لقمه های راز شد. ببند خودت را امساک کن جلوی خودت را بگیر تا آزاد شوی. تا قوی شوی تا بزرگ شوی تا وسعت پیدا کنی. یک کسی که می گوید نماز نمی خواند تنبل است در نماز خواندن در نماز اول وقت، زورش می آید وضو بگیرد زورش می آید صبح پا شود زورش می آید نماز جماعت برود این فکر می کند راحت است در حالی که نمی داند که بخش های اصلی و آخرتی خودش را زندان می کند. عذاب آخرت و تندی های آخرت به خاطر این است که ما آن بخش اصلی مان را بستیم و تندی کردیم با آن، و حبسش کردیم یک کسی که حجاب را رعایت نمی کند می گوید آزادم این طوری راحت تر هستم این نمی فهمد که با آزاد کردن بخش جنسی حیوانی و طبیعی خودش بخش انسانی خودش را در حبس می برد. گرفتار خودنمایی، زندان عقده های خودنمایی می کند حالا این وقتی وارد برزخ می شود می رود جهنم و گرفتار است چون خودش خودش را زندان کرده یک بانویی که به خاطر تقوا به خاطر عبودیت الهی جلوی خودنمایی های نفسش را می گیرد که خودش را نشان بدهد به کس دیگر حتی به زنها و به نامحرم که هیچ به زنهای دیگر، حبس می کند خودش را، این بانو است که عقل و فوق عقلش روحش قلبش سِرّش آزاد می شود و می تواند پرواز کند و زمان و مکان را طی کند. پس فلسفه احکام شرعی اساسا همین است می گوییم احکام تکلیفی، یعنی کلفت دارد سختی دارد اما به کجا؟ این کلفت و سختی به کجا وارد می شود؟ به طبیعت ما، نه به فطرت ما. ما فطرت هستیم. ما انسانیم از جنس خدا هستیم. ما از جنس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم. یک کسی که از جنس حضرت زهراست از جنس امیرالمومنین هست آزاد است شاد است، آرامش دارد، تمام غصه ها تردیدها، اضطراب ها، تزلزلها احساس پوچی ها عصبانیت ها مال آنجایی است که ما بخش های اصلی مان را حبس می کنیم، بخش های پایینی را آزاد می کنیم نفس می رود در زندان. چرا المومن دائم النشاط مومن نشاطش دائمی است چون مومن لا یأنس فی عزها انسی ندارد که اذیتش کند اگر گرفتار شود چیزی از او گرفته شود اذیتش می کند. مؤمن این طوری نیست که حالا اگر چشمش بخورد به ماشین یک نفر، خانه یک نفر،لباس یک نفر، اذیت شود چون اساسا او انسی با این طبیعت ندارد با این چیزها ندارد مؤمن با چیزهای بالایی قدرتمند است و عزت دارد، و اساسا آشغال خور نیست جیفه خور نیست الدنیا جیفه طالبها کلاب دنیا یک جیفه است که طالبش سگ است مؤمن مثل بقیه حریص نیست طمع نمی کند مؤمن در چشم و همچشمی و رقابت با دیگران قرار نمی گیرد در هیچ بخشی. نه در لباس و نه در پوشاک و نه در غذا و نه در هیچ چیز دیگر. ذکر و ذهن و فکرش مشغول این جور چیزها نیست یک سره به این جور چیزها فکر کند مؤمن به معنای واقعی درگیر با آخرت است. درگیر با بهشت است واقعا از جهنم می ترسد که حالا روایتش را هفته بعد خواهیم خواند. که زینت له الاخره که می خوانم برایتان توضیح هم می دهم مؤمن آخرت برایش جذابیت و زینت دارد، انس دارد با او، نه اینکه همه اش گرفتار این دنیاست و سر این جور چیزها دعوایش می شود چرا مومن همیشه نشاطش دائمی است چون چیزی نیست اینجا که بخواهد بخاطرش عصبانی شود. ساده می گیرد، سهل می گیرد، سخت نیست مؤمن، ببینید برایتان بخوانم، المؤمن یسیر المؤنه مؤمن کم خرج است اصلا. یک مؤمن را می خواهید در خانه پذیرایی کنید به تکلف نمی افتید. خود مؤمن هم توقعی از هیچ کس ندارد اینقدر بی توقع است که یسیر المؤنه است یک مسافرت می خواهد برود می رود خوش می گذراند از کسانی که ماشین آخرین سیستم دارند میلیونی هم ده ها میلیون هم هزینه می کنند در راه. مؤمن نه، وسیله هم ندارد با ماشین جاده می رود اما چون یسیرالمؤنه است خوش می گذراند سخت نمی گیرد هیچ چیز را. کجا بخوابم چطوری بخوابم، چون قناعت دارد به حداقل هاست و اهمیتی ندارد، شاد می گذراند. از مسافرت لذت می برد از جاده لذت می برد از حرف زدن با دیگران لذت می برد از طبیعت لذت می برد. بعد شما می بینید بچه ی لوس ننر یا یک جوان لوس ننری که تن پرور است یک سره هم هر چه خواسته بهش می دهی سوار ماشینش می کنی می بریش بهترین جاها یا هواپیما یا با تور حتی تا این برود مسافرت و برگردد صد بار جان مامان و بابایش را می گیرد از بس نق و غر می زند و هی توقع دارد توقع دارد هی سخت می گیرد هم به خودش هم به دیگران. مؤمن سر سفره سخت گیر نیست سر غذا سخت گیر نیست. سر خوردن سخت گیر نیست در پوشیدن سخت گیر نیست. در مسافرت سخت گیر نیست در خوابیدن سخت گیر نیست در سفر سخت گیر نیست شیرین شیرین شیرین نرم نرم نرم، شرط ندارد آزاد است، عادت نمی کند به هیچ چیز. که گیر باشد. بگوید من عادت دارم حالا حتما باید این باشد حالا بود بود نبود هم نبود. خودش را از عادت ها نجات می دهد حتما مثلا با این شرایط باشد، خوب لذا قوی است آسیب نمی بیند، غصه نمی آید سراغش، دلشوره سراغش نمی آید، توقع نمی آید سراغش، آرام است آزاد است شاد است. المؤمن یسیر المؤنه، خدا رحمت کند مرحوم علامه جعفری را، خدمت شان داشتیم با هم صبحانه می خوردیم یادم است ایشان، با قاشق داشت یک چیزی را عدسی بود عدسی می خوردیم بعد لیوان گذاشتند می خواست این لیوانش را چای شیرین درست کند و بخورد من گفتم قاشق ندارید من بروم قاشق بیارم. گفت نه. با قاشق که داشت عدسی می خورد دسته قاشقش را برگرداند و چایش را هم زد. همین خوب است شما نگاه کنید الان ما چقدر مصرف مواد غذایی داریم سر همین سخت گیری های چقدر مصرف ظروف داریم، مصرف ظرف داریم ظرف های یکبار مصرفی که چندصدسال طول می کشد که اینها جذب طبیعت شود فساد می آورد اینها، انواع بیماری ها می آورد ولی خوب می بینی طرف چون تکلف دارد مصرفش هم بالاست. تکلف گر نباشد خوش توان زیست. تعلق گر نباشد خوش توان مرد. مؤمن مرگش هم شیرین است عرس المؤمن، عروسی اش است چرا چون در دنیا خودش را در زندان و حبس نگه می داشت حالا، آزاد است المؤمن باز از نبی اکرم است روایتش را گویا یکبار برایتان خواندم ولی قشنگ است، هر وقت آدم می خواند خسته نمی شود این را، لازم است که یادش بگیریم، المؤمن الذی نفسه منه فی عناء مؤمن کسی است که نفسش از دست خودش در فشار است والناس فی راحته، ولی مردم از مؤمن در آسایش هستند. مؤمن خودش را سخت می گیرد بقیه را سخت نمی گیرد. نسبت به بقیه راحت است. به خودش چرا. مؤمن برای خودش شرط می گذارد برای دیگران خیلی شرط نمی گذارد. لذا یأکل بشهوته اهله به میل دیگران می خورد وقتی کنارش هستند کسی معذب نیست. خوب حالا این آمده خانه ما چه کار کنیم کجا جا بیندازیم برایش، تخت ما چطوری باشد رخت خواب ما چطوری باشد چه به او بدهیم بخورد بی تکلف بی تشریفات، خوب آدم دوست دارد این را ده بار دعوت کند به خانه اش، چون این طوری است. رفت و آمدها آزاد راحت بیشتر بهتر انس ها بیشتر دلها به هم نزدیکتر تنهایی های کمتر، آدمی که انسی به دنیا دارد تنهایی های بیشتری می کشد. چون می خواهد مهمانی برود شرط دارد، می خواهد خانه بچه اش برود شرط دارد می خواهد خانه خواهر و برادرش برود سخت است می خواهد خانه پدر و مادرش برود با تکلف می رود، خوب ملاقات ها کمتر حضورها کمتر، دلدادگی ها کمتر انس ها کمتر، خوب اذیت می شود. خوب این نکاتی که عرض کردم به عنوان یک قاعده اصلی مثل یک نخ تسبیح در تمام روایت هایی که راجع به اخلاق مؤمن صحبت می کند در اختیار تان باشد آن نخ تسبیح چیست، که ما قرار است تشبه به کی پیدا کنیم؟ به حق تعالی. نفس ما باید در خودمان حبس کنیم. دیگران را اذیت نکنیم این باشد تا ان شاءالله برسیم به خصوصیت های دیگری که راجع به مومن در هفته بعد می خواهیم بگوییم و مسائلی که درباره آخرت گرایی است که ان شاءالله عمری باشد تقدیم خواهیم کرد. والحمدلله رب العالمین.