بحث ما درباره حرکت قلبی انسان بود و عرض کردیم که علامت صحت معرفت انسان حرکت به سمت قلب سلیم واشتیاق به آن چیزی است که در نزد خداوند تباک تعالی است. در این باره, مفصل سخن گفتیم. در لزوم حرکت قلبی در بحث بهشت فمایشی را از امیرالمومنین علیه السلام عرض کردیم که فرمودند درباره صفت بهشت که این فرمایش,مفصل بود من به جهت این که نظم فکری ما بر قرار شود در این باره چند خط را از هفته قبل فقط می خوانم توضیحی نمیدهم تا به بحث اصلی خود بریم.حضرت در بهشت فرمودند که اگر به آنچه از بهشت برای تو وصف میشود با چشم دلت نظر کنی،بیگمان نفس تو از خواهشها و خوشیهای دلانگیزی که در دنیا پدید آورده شده و زیباییهایی منازل آن روی گردان خواهد شد و اندیشهات در صدای به هم خوردن شاخسار درختانی متحیر خواهد شد که در کنار جویبارهای بهشت،در تپههایی از مشک، ریشه دوانیده و در خوشههای مروارید تروتازهای که بر شاخههای نازک و ستبر آویزانند و در برآمدن آن میوههای گوناگون رنگارنگ از غلافهای شکوفههایشان که بیرنج چیده میشوند و هرسان که چینندهاش آرزو در دسترس قرار میگیرند و برای بهشتیان(جلسه آخر توضیح دادیم این خط آخر را میخواهیم توجه کنید که وارد بحث خودمان نشدیم) فرمود:برای بهشتیان در آستان کاخهایشان عسلهای مصفا و بادههای ناب گردانده میشود.فرمایشی که قبلا خواندیم این بود که خداوند در موقع استقبال از مومن در بهشت(قبل از اینکه بخواهد وارد شود و به بهشت برسد همان در بدوو ورود چنان استقبالی میکند و چیزی به مومن نشان میدهد که حضرت فرمود اگر فرشتهها به کمک انسن نرسند انسان در همان جا خواهد مرد) این کرامت خیلی اهمیت دارد دوباره در همین جا حضرت فرمود:بهشتیان مردمانی هستند که کرامت خداوند پیوسته آنان را دربرمیگیرد.تا آنکه در سرای ماندگار فرود آیند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند یعنی این وقتی که میخواهد حرکت به سمت بهشت کند دائما مورد توجه بشارت تحویل گرفتی و دیدنیها و شنیدنیهای خیلی زیاد قرار میگیرد و یکسره این باران الهی برسد او نازل میشود تا تازه بود و جایگاه خودش برسد یعنی این کرامتها از شروع حرکت آغاز شده تا شخص به جایگاه خودش برسد. موضوع بحث ما بهشت و توصیف بهشت نیست گفتیم از علامت صحت معرفت اشتیاق به بهشت است که خواستیم ببینیم که یعنی روایت سری زده باشیم و نگاه کرده باشیم (مختصری)تو این جهت که منظور چیست.
موضوع اصلی ما این است که حضرت فرمود:شوقوا انفسکم الی نعیم الجنه.خودتون را نسبت به بهشت به اشتیاق بیاندازید.اگر کسی به اشتیاق نیفتد اصلا معرفت ندارد.یعنی ممکن است حرکت حرکت ذهنی باشد اما قلبی نیست.روح جان ندارد و ضیعیف است کسی که اشتیاق به آخرت به نظام ابدی ندارد او واقعا دریافت نکرده،ایمان به غیبت نیاورده،آن چیزی که پستی نازل نازلترین پستی که دنیاست.و قرآن فرمود بازیچه است.کسی که بازیچه دلش را میبرد و اصل دلش را نمیبرد این یقینا مریض است.کسی که کاتالوگ دلش را ببرد و اصل دستگاه دلش را نبرد کسی که اسباب بازی دلش را ببرد و حقیقت یک شی دلش را نبرد این معلوم است به اسباب بازی ایمان آورده و اصل را قبول نکرده کسی که مرتبه نازله دلش را ببرد به مرتبه عالیه دلباخته نشود و اشتیاق پیدا نکند معلوم است که مریض است.معلوم است که حتما مشکل پیدا کرده گفتیم ما باید دلمان حرکت کند این بحث بحث حرکت قلبی بود ،شوقوا انفسکم،تا دل به حرکت نیافتد انسان در مدار دین داری صحیح قرار نمیگیرد و عرض کردیم دینداریای که در مقام تقلید یا اغناء عقلی است اساسا جان ندارد که ما را شاد کند،آرامش دهد و برای آخرت آماده کند تقلید از تحقیق مجتهد در ابتدا در فقه و تحقیق و مطالعه و کارهای عقلانی سیر کلامی وفلسفی لازم و اعتقادی در میانه راه برای انسان خوب است که او را راه بیاندازد اما آنچه قرآن از ما خواسته حرکت دل است دل و قلب و شوق و عشق و علاقه و اگر وسط نباشد هیچ کس به معنای حقیقی دینداری نمیکند لذا شما نگاه کنید طبق آیه 24سوره توبه که بارها بارها عرض کردیم مساله کمال انسان به دلش هست یعنی انسان باید در مسیر حرکتش به اینجا برسد که خداوند تبارک وتعالی محبوب او شود.اهلبیت و جهاد محبوب او شوند و از اینها بالاتر نداشته باشد اگر چیزی بالاتر از اینها خدا،اهلبیت و جهاد در نزد انسان ئ در کم او شیرینتر بود:فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین.لذا شما نگاه کنید هم در مورد حقتعالی که هدف اصلی است و هم در مورد واسطههای رسیدن به حق که اهلبیت هستند،در قرآن خداوند مساله را روی دل می بردند روی عقل عقل وسیله شناخت است لازم واجب و ضروری است انسان تا کار فلسفی،عقلی،کلامی و اعتقادی انجام دهد تا حق را از باطل بشناسد، اما برای حرکت و شدن دل وسط باشد و این عشق دلدادگی تا نیاید تا مودت نباید هیچ فایدهای ندارد.این باید باشد لذا نگاه کنید خداوند مودت اهلبیت را در چند آیه واجب کرده است. یعنی اگر کسی میخواهد به پیام پیامبر صلیاللهعلیهوآله جواب مثبت دهد و اساسا با او همراه شود بدون مودت اهلبیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمیتواند. اجر یعنی چه؟یعنی معادل کار چیزی:قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فیالقربی. از آن طرف میفرماید که من اجری برای خودم نمیخواهم. ما اسلتکم من اجر ان اجری الا علی الله.من اصلا از شما اجر نمیخواهم.این اجری که خداوند تبارک تعالی میخواهد گفته که به مردم بگویند این اجر را بدهند برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیست. اجر یعنی محصول و نتیجه کار. مثل این که استادی جای درس میدهد اجر او این است که شاگرد خوب یاد بگیرد اگر استاد ببیند این شاگردها درس را خوب یاد گرفتند و شدنی حاصل شده زبان ریاضی وورزش و هنر یاد گرفتند. اما اگر ته ماجرا به استاد چند میلیون پول بدهند بعد بگویند حالا شاگردی هم تربیت شد یا نه یعنی 40،30 نفری که شما درس میدادی مهارت پیدا کردند یا نه. اجر استاد پولی نیست که می گیرد بلکه شاگردی است که از زیر دستش بیرون بیاید که مثل استاد قدرتمند باشد. آن مهارتها دانایی استاد نه بلکه دارایی و توانایی استاد را داشته باشد.این میشود اجر.در مورد پیامبرصلیاللهعلیهوآله او برای چه آمده؟میفرمایند :لیخرجکم من الظلمات الیالنور:لذا اگر آدم نورانیای ایجاد شد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اجر خود رسیده است اگر کسی متخلق به اخلاق او پیدا شد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به اجر خودشان رسیدهاند حالا اگر قرار باشد به اجر رسالت برسیم و کار پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بی نتیجه و عقیم و عبس نباشد فقط از طریق مودت امکان پذیر است.خود پیغمبر هم مامور هستند این را ابلاغ کنند خود خدا هم میداند یعنی کار تو عبس است اگر مردم مودت اهلبیت تو را نداشته باشند کارت عبس است و زحمات تو هدر رفته است.بلغ ما انزل الیک فان تفعل فما بلغت رسالته:یعنی اگر مردم به عشق اهلبیت تو نیفتند زحمات تو هدر رفته است و به مودت نیفتند. خداوند تبارک تعالی چند جا مودت را واجب میکند.الا الموده فیالقربی.بعد میفرماید من از شما اجر نخواستم الا منشا ان یتخذ الیربه سبیلا :اجر را برای این خواستم که اگر کسی میخواهد به سمت پروردگارش برود بتواند برود.یعنی اگر کسی قصد الیربه سبیلا را دارد باید با این برود. اجر چیست؟موده فیالقربی هست. لذا عرض این است که حرکت به معنای حقیقی در انسان شناسی است موجودی است که تا دلش وسط میدان نیاید در هیچ جهتی و در هیچ کمالی رشد نمیکند باید دلش وسط بیاید اینکه به من دینداری و نماز را از روی تقلید پدر و مادرم گفتهاند مسلمانیم شیعهایم جامعه این طوری است و همه نماز میخوانیم و... هیچ چیزی برای ما ایجاد نمیکند.اینکه از اغنای عقلی هم تن به دینداری بدهم میگویم ظواهر و شواهد عقلی این جوری میگویند که بله خدایی هست. دین پیغمبر والسلام آخرت و بهشت و جهنمی هست، سعادت و شقاوتی هست بله پس من اغناء عقلی ،واجبات و پرهیز از محرمات کنم آنها را هم باید رعایت کنم.این انسان را خیلی رشد نمیدهد. نه رشد درش نباشد هست،اما آنچه که باید به انسان برسد نمیرسد. انسان تا به اشتیاق شوق در دینداری نرسد یعنی کاری را از روی علاقه انجام دهد.تا محب نماز،روزه،حج،خلوت،الله و اهلبیت و جهاد نباشد.چقدر محب باید باشد؟تا کجا؟ ما استطعتم؟تا کجاست،حدش چیست؟درست است اینقدر که خداوند بالاترین محبوب باشد.انسان تا به اینجا نرسد نمیتواند دین داریای که به معنای اینکه تولید شادی آرامش میکند انجام دهد. دین اگر باشد تولید شادی و آرامش کند باید استاندارد خودش را داشته باشد برای بدن مضر نباشد کلیدها را آسیب نرساند اذیت نکند،باید آب استاندارد باشد،مخلوط نداشته باشد املاح مضر نداشته باشد غذا،نور. الان این نور میخواهد توی لامپ تولید شود.برق برای اینکه بتواند یک لامپ را روشن کند،خیلی شرایط باید جمع شود تا بتواند روشن شود.ما نهایتا نور را لازم داریم.اگر روشن شد که شد اگه نشد سیستم اشکال دارد. حالا الان بگوییم ما بلند گویمان روشن نمیشود.نورمان روشن نمیشود.ولی خب الحمدلله برق داریم هست ولی چه فایدهای دارد! اگر قرار باشد نور ندهد یعنی سیستم جواب نمیدهد توربینها کار کردن مهندسها کار کردند نیروگاه برق کار کرده ولی اگه قرار باشد شهر روشن نشود بگوییم بله خیلی کار کردند میگوییم ما این کارها را برای آن حد نهایاش میخواهیم این توربینها و سد و نیروگاه و مقدمات زیاد برای چیست؟برای اینکه مردم به یک روشنایی برسند اگر قرار باشد نور نباشد عبس میشود.اگر ما به اشتیاق شوق و روشنایی نیفتیم اجبار و زور زدن باشد فقط دین آن آثاری که باید داشته باشد ندارد. در بحث بهشت ببینیم حضرت چکار میکند.بهشتیان مردمانی هستند که کرامت پیوسته آنان را دربر میگیرد تا آنکه در سرای ماندگار فرود آیند.چه استقبالی یعنی خداوند خیلی کرامت و احترام مومن را دارد.حرمت مومن از کعبه واجبتر است.کرامت کرامت بهبه نمیگذارد یک نفر کوچکترین احساس ترس اضطراب ذلت غصه غریبی کنید.میخواهد از آن حضرت عزرائیل علیهالسلام را میفرستد اول پنج تن و بهشت را به او نشان میدهند یعنی نه اینکه باید برود تا ببیند بلکه خداوند تبارک و تعالی از این جا شروع میکند و استقبال میآید که یک ذره به او ترس و اضطراب دست ندهد. او را اول ذوق زده میکنند بعد میبرند آن طرف تا به وصال برسانند، در قیامت هم همین طور است. این قدر حرمت دارد و از نقل و انتقال سفرها آلوده گردد. یعنی تا اینکه بخواهد برود و در بهشتش مستقر شود. قبل از اینکه بیاید در بهشت مسقر شود، آنقدر خداوند او را ذوق زده میکند آنقدر به او کرامت میدهد آنقدر او را شاد میکند و به او مژده میدهد تا بعد بیاید بنشیند و در محل سلطنت خودش مستقر شود. حضرت امیرالمومنین (ع): پس تو ای شنونده اگر دل خویش را (توجه کنید حضرت چاره را در دل میبرد نه عقل و ذهن. حرکت ذهنی فقط کمک است. دل را حول میدهد. کلاس، استاد، جلسه، تلقین اینها حول میدهد. اما اگر قلب روشن نشد چه؟ اتومبیل چه وقت حول داده شود فایده دارد؟ وقتی راه بیافتد. اما تا حالا شده که 10 بار حول میدهی آخرهم روشن نشده، مثل خیلی از ما که 10 و 15و 20 سال درس میخوانیم و آخر هم این دل راه نمیافتد و به اشتیاق، شوق خدا، اهلبیت و به ارتباط عاشقانه با خانواده آسمانیمان نمیافتیم. در واقع همان تقلید و احترام گذاشتن و فقط احترام و به زور رعایت کردن است. مثلا یک جا روضه میخوانند همه در میروند صلوات میخواهند بفرستند باید زور بزنی که بابا بلند، بلند، بلند، چون شوق نیست. همین الان که وقتی اسم پیامبر (ص) میآید نمیتواند صلوات بلند بفرستد همین آدم اگر بچهاش نوی مدرسه رتبهای به دست آورده باشد و توی مدسه میخواهند او را تشویق کنند پدرو مادر بهتر و بیشتر از همه دست میزنند. اما وقتی اسم پیامبر(ص) و خانواده آسمانی ما هیچ نوع تعصب عاشقانهای نداریم، چون عقلهایمان را قانع کردهایم و ذهنمان قانع نشده بنابراین ترجیح میدهیم صلواتی هم فرستاده نشود، توسلی هم نباشدو زودتر دنبال کارهای دنیاییمان باشیم. تا به شور نیفتد فایده ندارد. حضرت را نگاه کنید: اگر دل خونین را در رسیدن به آن منازل زیبا شگفتانگیزی که ناگهان بر تو هجوم میآورند(این خیلی عجیب است که ناگهان بر تو هجوم میآورند) مشغول داری ( یعنی باید دلت را در صفحه بیاوری این مهم ترین کاری است که یک نفر باید در دنیا انجام دهد) پس ما باید برای دلمان مشغله بسازیم. یکی از دلایل بزرگی که باعث میشود ما به مشغله دلی نیفتیم این است که ما تا آخر عمر مشغول مقدماتیم به میوه اصلا توجه نداریم یعنی تا آخر عمر کلاس درس تدریس خواندن مطالعه تحقیق نوشتن تدریس تا آخر عمر همین یعنی همش مقدمات فرصت برای هل دادن دل ندارم نه شتی بیدار می مانم که همه آن کتاب ها را ببندم و کنار بگذارم اگر هم شب بیدار بمانم باز با همان درس و کتاب بیدارم یا درس و کتاب جلوی من پخش است .
من الان کتاب نوشتم و خواندم یا اگر هم این نیست من اهمیت دانشمند و عالم بودن خودم روی سجاده می روم هیچ نبیجه دیگری نمی دهد و فایده ندارد. تا دلت را تخلیه نکنی تا پیاده نشوی تا خودت را کنار نگذاری تا با شان حجت الاسلامی و آیت الله بودن و مهندسی و طلبگی و استادی روی سجاده می روی دلت اصلا خالی نیست تو پر از مشغله ای. این دل شلوغ است این دل اصلا نمی تواند عاشق شود خود شیفتگی می آورد. ما با ماجرای خودمان (به قول یکی از اساتید به عشق کوش که تا در دل × نکند.
این شعر را به عنوان یک ذکر بگویید ثواب دارد اگر با حضور قلب و توجه باشد اثر دارد.
این را حتما به عنوان یک ذکر بگویید این را بنویسید جلوی چشمتان باشد یعنی این چیزی که الان من دارم می گویم به عنوان کسی که عمرش تلف شده تلف کرده به معنای حقیقی عمرش را شوهری مثل ما نشود.
به عشق کوش که تا در دل توره نکند نه ماحرای وجودی نه وحشت عدمی
ما اگر به سحاده می رویم به ماحرای وجودمان به سحاده می رویم ما اگر تو هیئت می رویم به ماجرای وجود است دکتر فلانی هستم استاد فلانی هستم این قدر اینجا و آنجا کار کردم وزیر هستم رئیس جمهورم عالمم تدریس میکنم استادم شاگرد فلانی هستم این آدم اصلا فراگیرش باز نیست یعنی اگر روی سجاده هم می رود شلوغ است تا خالی نکنی دل را اگر خواستی نماز بخوانی اگرر خواستی تو حرم بری اگر با شئوناتتدر حرم رفتی هزار سال دوم برو حرم و بای اتفاقی نمی افتد برو فکر کرللا سوریه هیچ اتفاقی نمی افتد ثواب میدهند به آدم از بابت این که یک زحمت بدنی کشیده ولی فایده ای نداره شما تا قبل از سجاده تا قبل از ورود به حرم تا قبل از ورود به سجده به درس یک استاد تا قبل از قرائت قرآن دعای توسل اگر نتوانی پیاده شوی از خودت اصلا رشد نمی کنی بعد همه را فاخلع نعلیک با این نعل را در نیاوری شما در طول هیچ چیز گیرت نمی آید تا آدم خالی نشه فایده ندارد. ما تا آخر عمر همیشه مشغول خودمان هستیم مشغول ماجرای وجود خودمان من عالمم مجتهدم مرجع تقلیدم حجت الاسلامم دکترم مهندسم رئیسم من باید تدریس کنم من من من شاگردهام دور و بری هام دست بوسهام کتاب من اصلا وقتی خالی نشدیم فایده ای ندارد حالا شما متوجه می شوید چرا امام می گوید این بچه های بسیج یک شبه ره صد ساله رفتند. یکسال برای رضای خدا مکه نرو مشهد نرو کربلا و سوریه نرو یک سال برو یک ایی که بهت یاد بدهند چه طوری از خودت پیاده شوی شما میری مشهد نخوتت هم بیشتر می شود می روی کربلا اگر بهت نگویند کربلایی اعصابت خورد می شود حاجی میشوی اگر بعت بگویند مشهدی به هم میریزی رفتی آنجا خراب کردی برو یک جایی که قدرتمندها آنهایی که امام فرمود در شادی و صوابشان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون برو استادهای فهم بهت یاد بدهند یک سال برای رضای خدا هیچ جا نرو یک هقژفته انسان برود آنجا اونجا که بروی بهت یاد می دهند چه جوری باید پیاده بشی چه کسانی بهت یاد می دهند که کوچکتر از شما ها کم سن و سال ها سیزده ساله و چهارده ساله هایی که بارها به خدمت حضرت صاحب علیه السلام رسیدند بارها حضرت زینب را زیارت کردند بارها حضرت زهرا را زیارت کردند بارها به خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها مشرف شدند بارها به محضر حضرت عباس مشرف شدند این آدمیکه در 13 یا 14 ساگی تا ته خط رفته امام می فرماید من با حسرت به اینها نگاه می کنم خدا من را با اینها محشور کند فکرمیکنی امام تعارف کرده؟
نه جهاد فرصتی است برای این که انسان از خودش بیاید پایین بتواند کفش هایش را درآورد فاخلع نعلیک ما اینحا هی داریم درس میخوانیم هی داریم دکتر میشویم مهندس می شویم استاد میشویم بزرگ می شویم هی داریم کفش می پوشیم حالا تو با این برو سر نماز جماعت برو پای درس یک استاد برو حرم هیچی گیرت نمی آید پری چون اگر قرار است تو این چیزی ریخته شود غیر از آب باید اول خالی کنی (لیوان) ما با ماجرای وجود به قول این استاد با ماجرای وجود می خواهیم زندگی کنیم دگیر خودمان و ماجرای وجودمان هستیم لذا تا من بیایم یک همسر انتخاب کنم آن قدر گرفتار شئونات خودم هستم که این قدر سخت می گیرم می خواهم با یک نفر ازدواج کنم تازه بعد دوم هزار جور شرط برای این زن ننه مرده می گذارم اگر ننه اش مرده باشد. آقا تو مید دانی با کی ازدواج کردی تو می دونهی من کیم تو باید از من اطاعت کنی تو بی اجازه من این کار را نباید کنی این ماجرای وجود نم ذاره آدم عاضق باشد نمیذاره آدم با زن و بچه اش شاد باشد ماجرای وجود یعنی چرا من را دعوت نکردید چرا به من تلفن زدید گفتید چرا کارت دعوت برایم نفرستادند چرا من را بالای سفره نشاندند چرا به من این تنرسید آن نرسید چرا من چرا من .... تو خونه تو فامیل اصلا هیچ خا نمی رسد ماجرای وجود بدبخت می کند آدم را چون شرک است دروغ است تو کی هستی اصلا وقتی مگه نماز بخوان یعنی ماجرای وجود را برش در گفتیم ما دو تا سپر داریم که اگر از اینها استفاده نکنیم به شدت جهنمی می شویم آسیب می بینیم. دنیایمان کند میخورد یعنی هیچ وقت به شادی و آرامش نخواهیم رسید آخرتمان هم فشار قبر شدید خواهیم داشت ازدم مردن به بعد این دو تا سپر برای حقاظت ما لازم است یکی الحمدلله یکی سبحان الله الحمدلله یعنی تو هیچ کاره ای حواست باشد هی گنده نشوی خودت را پیش مردم گنده نکنی امام سجاد عرض کرد به خدا ببین امام چه قدر زیرک است از خدا چی می خواد می گه خدایا برای من هیچ عزت ظاهری ای پیش مردم ایجاد نکن