بحث ما درباره حرکت قلب و معرفت در انسانشناسی بود. چون هفتههای گذشته توضیحات را مفصلاً عرض کردیم امشب خیلی توضیحات را درباره سابقه بحث عرض نمی کنیم. و مستقیم سراغ اصل بحث می رویم. ما در حرکت به سمت آخرت آن قاعده ای را که خدمتتان عرض کردیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست و همان طور که در حرکت جنین از رحم به دنیا، ملاک تولد سالم است در حرکت از رحم دنیا به آخرت ملاک تحصیل قلب سالم است. میزان انسانیت و موفقیت انسان به این است که در طول حیات خودش چقدر به این امر اصلی یعنی داشتن قلب سلیم که مقداری از آثار آن را در دنیا خدمت شما عرض کردم و مایه سعادت آخرت ما نیز هست نزدیک شدیم. اصلاً مهم نیست ما شغلمان چه باشد چقدر درآمد داشته بایم کجا زندگی کنیم چقدر مدرک تحصیلی، شهرت، مقام، پول، و یا امکانات داشته باشیم. تنها یک چیز مهم است و آن این است کهآیا ما از آنچه که مایه سعادت دنیا (یعنی توضیحی که قرآن میدهد دو شاخص شادی و آرامش) برای مومن و انسان حقیقی قرآن معرفی می کند. و همچنین برای سعادت آخرت چقدر بهره بردیم از مراحلی که تعیین کننده است یعنی قلب سلیم. هر کس باید ببیند از مجموعه فعالیت هایش که آن را در 4 قسم تقسیم کردیم انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و افکارش از مجموعه اینها چقدر قلب سلیم بدست آورده چقدر به سلامت نزدیک شده. در بدن سالم وقتی می گوییم بدن سالم یا اینکه یک بدن باید سالم باشد باید یک تحولاتی توی خود بدن اتفاق بیافتد اصلا حرکت یک نطفه به سمت تحصیل یک بدن سالم یک حرکتی ذاتی است. یعنی اون ماده و نطفه دائماً در حال تحول است. تا یک بدن سالم ایجاد کند. وقتی که بدن مریض می شود باز اصل بدن دچار آسیب است. یعنی یک جای بدن با مشکل روبه ور هست. و اگر قرار است خوب شود و رو به بهبود برود باید یک تحولاتی توی خود بدن اتفاق بیفتد. مثلاً شخصی سرطان دارد این میکروبها و غده ها و عوامل سرطانی اصل بدن را دچار تغییر کرده اند و بدن اون جوری که باید نمی تواند خودش را نگه دارد و شخص را رفته رفته به سمت مرگ می برد و اگر قرار باشد با شیمی درمانی، معالجات دیگر حتی شفای اهل بیت اگر اهل بیت یا خداوند بخواهند شفا دهند یک تحول در ذات بدن (خود بدن) باید ایجاد شود یعنی اگر خداوند تبارک و تعالی هم بخواهند شفا دهند باید یک تغییراتی بدهد. اگر مثلاً گفتند فلانی الان سرطانش خوب شد یعنی این جور نیست که اگر فردا رفت آزمایش داد آزمایش سرطان نشان دهد ولی این مشکل نداشته باشد خیر. برای این که وقتی آزمایش می دهد حتماً نشان می دهد آن کسی که شفا گرفته دیگر اون سلول های سرطانی توی بدنش نیست. یعنی تحول در ذات بدن اتفاق افتاده این جور نیست که یک خیال یا امری قراردادی باشد بگوییم که حالا فلانی شفا گرفته ولی بدنش پر از سلولهای سرطانی است. خیر. اگر شفا گرفته پس خوب شده. یعنی وقتی ما عکس و آزمایش بگیریم چیزی از علائم بیماری در بدن نمی بینیم. در حرکت به سمت ابدیت، خوشبختی، شادی، آرامش و انسانیت باید یک روح تحول و تغییر پیدا کند. که حالا چه چیزی از آن باید تغییر کند توضیح خواهم داد إنشاءالله. روح باید تحول یابد. یعنی با قرارداد نمی توانید بگویید من آدم خوبی هستم چون طلبه هستم چون نماز می خوانم چون حج یا کربلا رفتم. جبهه رفتم. نماز شب می خوانم مطالعه کردم، مجتهد هستم یا سید هستم. اینها هیچ کدام علامت آدم خوب بودن نیست. اگر قرار باشد یک کسی خوب باشد باید حتما قلبش سالم باشد یعنی باید واقعاً یک تحولی در نظام درونی شخص و روح شخص واقعاً اتفاق افتاده باشد. و اگر این تحول اتفاق افتاده باشد حالا می خواهد سید باشد، مجتهد باشد، روحانی، دکتر، مهندس، فقیر باشد، غنی باشد یا بیکار باشد اگر اتفاق افتاده باشد آسایش حتماً ظهور دارد. یعنی همیشه آنچه که وجود دارد منشأ اثر است و حتماً علائم سلامت ظهور پیدا می کند. و نشان می دهد که این شخص سالم است که عرض کردم از نشانه های مهم شادی و آرامش است. بنابراین ما نمی توانیم خیلی وقتها این لطیفه ای که من خیلی وقت ها می گویم به یک شخصی گفتند که تو زشتی گفت نه من خوشگلم توی بیمارستان عوض شدم. یعنی اینکه یک کسی را توهم برمی دارد بسیاری از ماها که هم عین همین منطق وجود دارد. یعنی وقتی می گویند آقا تو الان مریضی چون عصبی هستی یا پرخاشگری یا ناامیدی یا پوچ گرا شدی یا غمگینی یا چون زود رنجی و حساسی یا شاد نیستی. تکبر و حسادت دارد این قلب سلیم نیست. مریضی چون نمی توانی از نماز بالا بروی مریضی چون نمی توانی با خانواده آسمانی خودت (اهل بیت) ارتباط صمیمی داشته باشی. مریضی چون از شراب قرآن مست نمی شوی. چون در میهمانی خداوند شاد نیستی. وقتی ماه رمضان می آید عزا می گیری از رفتن آن خوشحال از آمدنش ناراحت . مگر میشود خداوند ضیافتی بر پا کند انسان از ضیافتت لذت نبرد از رفتن آن خوشحال و از آمدنش ناراحت شود. اینها همه علائم مریضی است. ولی وقتی به او میگویی میگوید در عوض مجتهدم، دیپلم دارم، فوق دیپلم دارم، آخوندم، عمامه دارم، سیدم، جبهه رفتم، نمی شود. علامت سلامت علامتی است که باید ظهور داشته باشد. الظاهر عنوان الباطن. وقتی قوی تو درگیری، غم، غصه، پوچ گرایی، زودرنجی، حساسیت، بداخلاقی توی خانواده، لذت نبردن از همه از فرزند و خانواده همه اینکه دائماً با اطرافیان درگیری، اینکه تکبر داری، اینکه با شاگردانت با استادت مشکل پیدا می کنی. نشان می دهد که مریض هستی حالا می خواهی دکتر باش، می خواهی مهندس باش، می خواهی مجتهد باش، مرجع تقلید یا سید باش هر که باش مشکل داری علامت سلامت قلب علامتی حقیقی است. با اعتباریات نمی رویم سر خودمون را کلاه بگذاریم بگویم یک من یک انسان سالمم. چون الان دکترا دارم مثلاً هزار متر زمین دارم و این جایگزینی های احمقانه ای که خیلی ها انجام می دهند یعنی چیزهایی که اصلاً اهمیت ندارد. کمالات جمادی، حیوانی، نباتی و حتی کمالات عقلی را می گذارند جای کمالات انسانی که دل خودشان خوش است که خوب زندگی کرده اند. میگویند خوب زندگی کردیم الان مثلاً هزار متر زمین دارم تا 2 تا ملشین دارم مدرک تحصیلی دارم، بچه هایم همه دکتر و مهندس شدند این بنده خدا فکر می کند خیلی رشد کرده یعنی رشد حقیقی کرده، اما هیچ تحولی اتفاق نیافتاده اصلاً سلامتی حاصل نشده دلبستگی به همان هاست. منشأ تحولات حبّ و بغض ها همین چیزها شده و لو خبر ندارد. هیچ اتفاقی نیفتاده. همان هستی که بود پس دقت کنید باید تحول در ذات روح اتفاق بیفتد. اگر چنین شد حتما علامت سلامت نفس که با هم خواندیم علامت معرفت صحیح و سلامت نفس باید ظهورپیدا کند. ما داریم با درس خواندنمان، مهندسیمان، دکتر اگرفتن با کارمان، با مدرک تحصیلی مان با سیاسی بازی هایمان، با ریاست، نماینده مجلس شدن، رئیس جمهور شدن، وزیر شدن، مدیر کل شدن، مرجعیت با اجتهاد به سمت سلامت قلب نمی رویم. اگر برویم علامتش باید روشن باشد یعنی باید در من ظهور پیدا کرده باشد. بشود یک قدرت درونی نه یک قدرت بیرونی دقت کنید. به صورت یک قدرت نفسانی یعنی به صورت اصطلاح همشیگی خودمان به صورت یک دارایی نه دانایی. دانایی ابزار است. بنابراین خواهش می کنم دقت کنید تمام چیزهایی که ما به آن دل خودش هستیم و وقت زیادی از ما می گیرد وقت و عمر و جوانی و ذهن ما را به خود مشغول می کند اگر چیزهای خوبی باشد از قبیل درس خوندن، مطالعات، کار علمی، عقلی، عبادت، ذکر، زیارت، نماز شب، درس طلبگی، درس دانشجوئی، خدمت به مردم همه باید منجر به تحول قلبی یعنی تحصیل قلب سالم شود. خیلی خیلی باید دقت کنیم که توی نفس مکانیزم نفس این جوری است که برای آلوده شدن مهم نیست که شما عبادت می کنید یا شراب می خورید چون همان طوری که شراب می تواند نفس را فاسد کند، عبادت و نماز شب هم به همان اندازه می تواند نفس را فاسد کند. دقت کنید. مهم نیست که تو ریشت را می تراشی انگشتر طلا دستت می کنی، گردنبند طلا می اندازی، لباس اهل کفر و گناه داری یا رئیس داری، عمامه و عبا و چفیه داری. این اصلاً مهم نیست. همان جوری که لباس اهل گناه می تواند قلب را تاریک کند، یک عبا، تسبیح یا یک ریش می تواند قلب را فاسد کند. همان جوری که زنا می تواند داغون کند انسان را ودود کند، یک عبادت یک زیارت و یک جبهه رفتن هم می تواند این فسادها را در ماایجاد کند. روایت و ادعیه آن را برای شما تو همین جلسه خوانده ام. اصلاً این مهم نیست که شما الان دارید چکار می کنید. مهم این است که آیا اگر از صورت های حرام پرهیز کردیم صورت های مقدس برایت فساد نمی آورد. چه بسا این صورت ها فساد بیاورد. مهم این است من به سلامت یعنی به شادی به آرامش به انبساط برسم. به سلامت نزدیک شوم که این علامتش را می خواهیم در بحث بهشت کار کنیم و الا چه بسا من صورت های حرام را اصلاً مرتکب نشوم، هیچ کس هم در زندگی من حرام ندیده باشد. ولی همین مقدساتی که من باهاش ارتباط دارم، صور مقدس که در بحث شیطان در بحث معرفت نفس اینها را توضیح دادیم به همین بحث ها مراجعه کنیم. همین صور مقدس کارهای خوب همین کارهای خیر، عبادت ها، خدمت ها به همان درجه ای که گناه می تواند من را فاسد کند. به اعلا درجه آن مرا بیشتر فاسد کند و یک زمان قیامت می بینیم که آن اهل معصیت اهل گناه کبیره به مراتب وضعشان از امثال بنده بهتر شده. لذا ضربه ای که اهل کمال و علم و اهل تظاهرات مذهبی به دین میزنند به امام زمان میزنند به معنای واقعی هیچ وقت اهل گناه یک همچین ضربهای وارد نمیکنند. امام یادتان هست (سلام الله علیها) امام یک شاخص بود بعد از معصومین برای ما میفرماید خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده از هیچ طایفه ای نخورده. این خواص هستند که بیشترین ضربه ها را به اصل و اساس دین اسلام دین خدا میزنند. آنهایی که کمال دارند، سواد ، معلومات، مدرک تحصیلی، منبر، تریبون دارند، قدرت، پول دارند، سیاسی هستند، دتبه و مقام دارند، به مراتب از آدم های اراذل و اوباش و اهل فساد و فحشا به مراتب خطورشان برای جامعه و دین بالاتر است. چرا؟ چون اینها این این وسایل را برای سلامت قلب استفاده نکردند، برای بیماری قلب استفاده کردند، هر چه عبادت بیشتر کرده مثل شیطان که شش هزار سال عبادت کرد که امیرالمومنین فرمود معلوم نیست از شش هزار سال دنیایی است یا آخرتی اما این هر چقدر آمدبالاتر دورتر شد. این قدر دور شد که قرآن می گه این ازال بنایش بر کفر بود و «کان من الکافرین» از آن اول کافر بود. عبادت می کرد ولی کافر بود. خیلی عجیب است انسان با کفر به زیارت به حج می رود، انسان با کفر درس می خواند و انسان با کفر تبلیغ می کند. یک جایی تو یک امتحانی این کفر می زند بالا و ما تو همین سی سال انقلاب کم ندیدیم کسانی که چقدر دم از اسلام و مبارزه و چه و.... زدند. به موقع خودش وقت امتحان دیدیم که نه اصلاً اعتقاد نداشتند راجع به ولایت قفقیه کتاب نوشتند اما بعد زدند زیرش. راجع به اسلام و چه و ... بعد اظهار پشیمانی کردند. راجع به مبارزه و جهاد گفتند ولی بعد رفتند با آمریکا ساخت و پاخت کردند. اصلاً بعداً رفتند پناهنده شدند به آنها ما باید خیلی پناه ببریم از دست خودمان به خدا. امروز خواندیم دیگر در دعای سه شنبه «إن النفس الامارة بالسوء» پناه می برم خدایا از خودم از شر خودم. حالا اگر قلب سالم باشد تحولی که اتفاق میافتد این است که مبادی میل انسان تغییر میکند. یعنی عقربهی هوسها، میلها، رغبتها، گرایشها، نوع خواب دیدن ها، نوع خیال افکار تغییر می کند. خیال های آدم اصلاً جنسش عوض می شود. خواب های آدم جنسش عوض می شود. میل های انسان، هوس های انسان جنساً عوض می شود. یعنی یک شخصی اگر بخواهد بداند به سمت قلب سلیم واقعاً حرکت کرده خودش را سر کار نگذاشته و دیگران را باید ببیند که هر چه از عمرش گذشته آیا مبادی میلش تغییر کرده یا نکرده یعنی باید ببیند که میلش به سمت کمالات جمادی است، نباتی است، یا حیوانی است. یا کمالات علمی حتی. اینها اصلاً هیچ کدام انسانی نیست کمالات انسانی کمالات فوق عقلانی است. یعنی انسان مبادی علمش می رود به سمت چیزهایی که پاک است روایت نیمه کارهای که هفته ی گذشته خواندم را می خوانم «شوقوا انفسکم الی نعیم الجنة» که مفصل این را جلسه ی گذشته توضیح دادیم. که ما اگر بخواهد تحولی اتفاق بشود باید به شوق بیافتیم. اگر کسی به آخرت یعنی به غیب شوقی نداشته باشد. بحث را کلی مطرح کردم فقط بهشت را نگفتم. کی شوق تو دلش نسبت به غیب نیافتد. ما گفتیم علامت قلب سالم این است که با غیب برسان شهود معامله می کند یعنی غیب عین شهود است تو زندگیش. این جور نیست که اگر الان با چشم ظاهر نمی بیندش تأثیری توی انتخاب ها، ارتباطات و افکارهاش ندارد واقعاً غیب برای او تأمین کننده است یعنی او اساساً چون قلب سالم دارد چون میخواهد به نظام ابدی حرکت کند و یک سعادت ابدی به سمت بیاورد غیب تعیین می کند که چرا انتخاباتی کند. چرا ارتباطاتی داشته باشد چه افکاری داشته باشد و یکی از مظاهر غیب بهشت است. وقتی که قلب به سمت سلامت حرکت می کند. شخص به اشتیاق می افتد نسبت به بهشت و باید قلب را حول داد قلب یک موقعی هست که سالم است یک موقع مریض است باید سالمش کرد. یک جا هست شما بدنت ضعیف است میگویند برو ورزش کن این بدن سالم شود ورزش که چقدر هم مهم است. مثل نماز مهم است. بسیاری از بیمارهای کشنده وام الامراض را ورزش از بین می برد. می گن آقا تلفین کن این بدن را راه بیانداز. برو ورزش کن بعد می بینی که چربی، قند، مشکلات دیگرت حل می شود. هل بده این بدن را یکی از بزرگان می فرموده قلب مثل اتومبیل است که گاهی وقت ها کاملاً سالم است وقتی استارت را می زنی. سوپیچ را می زنی روشن می شود. گاهی وقت ها می توانی سوارش شوی ولی باید یک ذره هولش بدهی یک کمی اول تو هل بده بعد دیگر آن با تو راه می آید سوارش شو برو. دیگر دردسر ندارد. امام امت فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد اگر کسی عرضه نداشته باشد قلبش را هل بدهد به خودش به خودش تلقین کند، مدیریت خود را به عهده بگیرد. نتواند یقهی خودش را بگیرد این اصلاً به هیچ جا نمیرسد کسی که نمیتواند با خودش درگیر شود راحت هر فکری که شیطان میاندازد توس سرش میپذیرد حمله ی جلو و عقب و راست و چپ را می پذیرد. راحت، اصلاً این مقاومت ندارد مثل بدنی است که در برابر میکروب مقاومت ندارد. زود سرما میخورد، زود سرطان میگیرد، زود میمیرد تلقین یعنی اینکه اگر آمد من بلدم یقه ی خودم را بگیرم وایسم. بلدم درگیر شوک، بلد تشخیص بدهم بلدم افکار منفی را پاس بدهم، از خودم بیرونش کنم افکار منفی را این می شود قدرت، دارایی، این می شود یک روحی که عرضه دارد سالم زندگی کند. بدنی که نمیتواند سالم زندگی کند. بدنی که نمیتواند سالم زندگی کند با یک سرماخوردگی میمیرد. با کوچک ترین حوادثی این قدر ضعیف است که وقتی خبر بهش می دهند سکته می کند این دیگر چه بدنی است. روح باید قدرت تلقین داشته باشد.تلقین، و انسان تا قدرت یقه گرفتن خودش، تلقین کردن خودش، هول دادن خودش را نداشته باشد. اصلاً موفق نمیشود. مرحله ی اول خیال است. من راجع به بدن هم در تغذیهی معرفت نفس هم تغذیهی شرح حدیث معراج من توضیح دادم. آنها که می خواهند به بحث بدن آنجا مراجعه کنند. مرحلهی اول بدن است مدیریت بدن. اگر کسی مدیریت بدن نداشته باشداصلاً نمی تواند مدیریت خیال داشته باشد. پس توانایی کنترل بدنش را ندارد. اصلاً نمی تواند افکارش را کنترل کند وقتی فکر کند کنترل نشد. به قلب هم هیچ چیز نمی رسد. شما نمی توانید به قلب برسید. انسان اول باید خیالات خودش را کنترل کند. بعد از مدیریت بدن، مدیریت تفکرات است. خیال است. اگر کسی نمی تواند بر خیالاتش غلبه کنند. خیالاتش را جهت بدهد فکر هر جایی هرزه است می رود هر جایی قدم برمی دارد. این چه جوری می خواهد به قلب سالم برسد. انسان اول باید دیدنیهایش، شنیدنیهایش، گفتنی هایش، زبانیش را کنترل بکند هر چیزی که به فکرش رسید. شیطان انداخت، القا کرد به زبان نیاورد. یواش یواش یواش می تواند افکار پاک و تمیز داشته باشد. یک کسی که همیشه منفی باف است، سوءظن دارد، تکبر دارد، زودرنج، حساس، عصبی است. این اصلاً افکار متعالی ندارد روانی است. این دیگر اصلاً سالم نیست. مشکل روحی و روانی دارد باید خودش را درمان کند. البته مشکل داشتن گناه نیست. اگر بماند توی این وضعیت، سالم به برزخ متولد نمی شود. باید حتماً درمان کند خودش را پس شخص باید بلد باشد که کنترل کند خیالش را اینکه حضرت می فرماید: «شوقوا» شوقو توش تلقین است. شما باید خودتان را به اشتیاق بیاندازید. ما اگر شهود بکنیم. خب اشتیاق دیگر با آن هست مگر میشود آدم ببیند اشتیاق نداشته باشد. اول می گوید شما شوقو «شوقوا انفسکم الی نعیم الجنة» خودتان را به اشتیاق بیاندازید اگر آدم به اشتیاق نیافتد. به شوق به معشوق اصلی، لا اله الا الله روی اشتیاق نباشد اصلاً دین داری ای که توش اشتیاق نباشد مفت نمی ارزد. می شود دین داری تقلیدی مثل اکثر مردم دین داری ای که به زور با عقل، با دو دو تا چهارتا کردن، با مطالعه با دو تا بحث فلسفی ذهنم را قانع کردن اما توش عشق و دلدادگی نیست. آدم وقتی به شوق خدا به شوق خانوادهی آسمان به شوق اهل بیت نیافتد. به شوق بهشت نیافتد حتماً قلبش از سلامت دور است یک آدم مزدوری است که می گوید من اعتقاد تسلیم شدمکه بهشتی هست و جهنمی حالا برای اینکه جهنم نروم، بهشت برم، نماز میخونم، حجاب رعایت می کنم ولی قلبی نیست. اصلاً این حرکت لذا شما می بینید خیلی از اینها که اینجا هستند پایشان می رسد خارج از کشور عقایدشان را از دست میدهند توی یک جمع دیگری که غیر مذهبی هستند. قرار میگیرند. خیلی از چیزهایشان را کنار میگذارند چون اساساً اشتیاقی در کار نبوده، زوری خودش را وادار کرده یا تقلیدی، به زور خودش را قانع کرده که آره یک بهشتی هست یک جهنمی ما اگر مثلاً واجبات را رعایت نکنیم. میرویم جهنم اگر رعایت کنیم میرویم بهشت، یک کار مزدورانه. دین تا به خود نیافتد انسان و تا حب نیاید تو دینداری انسان تا عشق تا شور، تا دلدادگی، تا خیالپردازی های عاشقانه، تا ترانه، تا شعر، تا مستی نیاید توی دینداری آدم هیچ وقت به شادی و آرامش نخواهد رسید. دین عرضه ندارد. دینی که عشق وسطش نیست اصلاً عرضه ندارد آدم را شاد کند و آرام کند خدای این جوری هم یک خدای بی عرضه است. یعنی یک خدایی است که نمی تواند مرا شاد کند چون من این جوری قبولش کردم. به زور چهارتا برهان، به زود دو دو تا چهارتا کردن پذیرفتم. یک خدایی هم هست حالا اما اصلاً تو خودم نمی بینیم بروم دور اینخدا بگردم برم بگم عبدک فداک مثل امام سجاد (علیه السلام) بندهات به فدات شود. «سائلک بفنائک فقیرک بفنائک» من اصلاً نمیتوانم بروم عاشقانه حرف بزنم دلم میخواهد فدات شوم. اصلاً نمی توانم با این خدا رفیق شوم. چی خواندیم در دعای سه شنبه «اللهم اجعلنی من جندک» این از چند خدا بودن خیلی لذت می برد. اصلاً دوست ندارد جند کس دیگری باشد و اجعلنی من حزبک خیلی عشق می کند تو حزب خدا باشد در حزب محمد و آل محمد (علیهم السلام) و اجعلنی من اولیائک خدایا من از دوستانت باشم. دوست رفیق، یا رفیق من لارفیق له، یا حبیب من لاحبیب له این خدایی که اینقدر رفیق است، اینقدر دوست است، تازه وقتی تو بهش در دعای افتتاح داریم بغش میکنی او به تو محبت میکند. وقتی تو فرار میکنی او به تو نزدیکی میکند. «تتودد إلی و انا التغبض منک» من به تو بغض نشان میدهم چهره عبوس میکنم. با تو درگیر میشوم برایم میروی زیر سؤال ولی تو نه، تو به من مهر میورزی محبت می کنی. «الحمدلله علی حلمه بعد علمه و علی عفوه بعد قدرته» یک خدایی این جوری آدم دوست دارد بمیرد برایش. دوست دارد هنوز بار برای این خدا تکه تکه شود. آن وقت آدم می فهمد فرق بین شهدای ما، بسیجی های ما، دارایی داشتند با فرق بین بقیه افراد یعنی چه، خیلی تفاوت است. آن الان کجاست. من هر وقت می گویم اصلاً نمی فهمم. یعنی فقط می دانم آن را خب قرآن گفته فهمش اصلاً سخت است آن، «عند ربه و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم» اصلاً فی الجنة جناح نیست. پیش خود خدا می دانید یعنی چه. پیش خود خدا. اینها فدا کردند خودشان را برای خدا، عاشق خدا بودند، دیوانه و مست خدا بودند و اهل بیت بودند. خب بله طبیعی است که همچنین مقاماتی هم دارند عزیزان تا شور، عشق، دلدادگی، مستی توی دین داری نیاید هیچ فایده ای ندارد. بچه هاتون را هم می خواهید تربیت بکنید عاشقشان کنید و الا زوری و کراهتی نمی شود دین داری درست کرد تو طبیعت اگر زوری افتادی تو کراهت اصلاً به درد نمی خورد. خودمان هم اگر بخواهبیم تربیت کنیم از میزان شوقمان باید بفهمیم چقدر رشد کردیم و الا اینکه چه قدر درس خواندیم. نماز خواندیم. زیارت رفتیم چقدر حج رفتیم اینها فایده ندارد. چقدر به شوق افتادیم. مبادی میلت چه جوری هست. نوع هوسهات، نوع خوابهات، عقربهی ذهنت، نوع آرمانهات، دغدغههات کجاست. آرمانت چیه. وقتی آرمانهای خودت را در نظر میگیری برای خودت، نسلت بچه هات برای اقوامت، ملتت چه جوری فکر می کنی این معلوم می شود آدم چقدر رشد کرده. یک آدم مجتهد شدی نشدی. دکتر شدی، مهندس شدی، چی شدهای که حالا این یک رتبهی ذهنی هست دیگر یک رتبهی هوشی. گفتم جاسوسی شوروی، روسیه، تو اینجا مجتهده شده، درجهی اجتهاد گرفته. اینها درجهی ذهنی هست دیگر اما اینکه دل کجا میرود این خیلی مهم است. دقت کنید. میفرماید این کار را بکنید چه اتفاقی میافتد. «تحبّ الموت و تنقط الحیوة» می گه شما را اگر به اشتیاق بیافتید. موت را دوست دارید و از حیات خوشتان نمییاد. این به این معناست که ما دنیا و زندگی دنیا را دوست نداشته باشیم. آرزوی مرگ کنیم. اصلاً این نیست تحب الموت به چه خاطر؟ می گه به اشتیاق. آدم وقتی یک کمال بالاتر را می بیند زودتر دوست دارد کمال پایینی را ترک کند به کمال بالاتر برسد. آن وقت دیگر چسبندگی ایجاد نمیشود. این اشتیاق پنچاه درصد مشکلت انسان بلکه بالاتر را حل می کند. نمی گذارد آدم بداخلاق شود، زودرنج و خسیس و بخیل باشد اصلاً نمی گذارد آدم بیافتد به تنگ نظری، سوءظن، بدبینی، به رقابت با دیگران و چشم و هم چشمی باهاشون. ما چون اشتیاق به اون ور نداریم اینجا با همه درگیری می شویم سر این چیزها، یکی یک ذره سوادش از من بیشتر باشد. مدرکش از ما بالاتر باشد. خونه ی بهتری داشته باشد. رتبه ی بیشتری داشته باشد می افتیم به حسادت و رقابت، اصلاً تحمل پیشرفت دیگران، عقب ماندگی خودمان را در هیچ جهت نداریم. چون همون به این جیفه وابسته ایم. اما اگر کسی به اشتیاق بیافتد اصلاً کاری ندارد به این چیزها مسیر خودش را با آرامش به طور طبیعی طی میکند. نه رقابتی دارندف نه چشم و هم چشمی دارد، نه می خواهد زودتر مجتهد بشه، نه زودتر دکتراشو بگیره، اصلاً این جوری نیست. این آرامش دارد، حالا می خواهیم برویم سراغ اصل مطلب. این یک نمونه ی خیلی زیباست از روش تربیتی اهل بیت ببینیم. ما را چه جوری تربیت کرده حضرت می خواهیم وارد بحث عملی بشویم. بحث های کاربردی، عرض کردم بحث کاربردی ما این است که یک مدیریت عمل بکنیم و دو مدیریت خیال، خیال ها باید مدیریت شود. اگر مدیریت نشود هرزه می شود و آدم به هیچ جا نمی رسد. نگذاری به سمت چیزی که بنیاد برود برود. باید کنترل شود. بعد وقتی کنترل شد باید به سمت ارزش هایی که تو قیمت تو هست تو بعد ابدی تو هست. تو تربیت جاودانه ی تو هست. ارزش هایی که فقط قیمت انسانی دارد یعنی ما فوق عقلانی اگر به سراغ عقلانیت می رود به عنوان وسیله. اگر به دنبال نماز می ره به عنوان وسیله، اگر به سراغ روزه، حج، زیارت می رود فقط وسیله برای اینکه اون حاصل شود. نگاه کنید امیرالمؤمنین غوغا کرده. هزاران استاد تربیتی وروان شناسی جمع بشوند نمیتوانند این جوری فرمول بدهند و قاعده بدهند. و بگن بیا این فرمول، حرکت کن. دست گذاشته رو کجا می گه چه جوری حرکت کنید. اگر به آنچه از بهشت برای تو وصف می شود با چشم دلت نظر افکنی. پس نگاه را برد در دل یعنی دل باید ببیند. یعنی تو باید از خجالت شروع کنی تا بعد به رؤیتهای بالاتر هم إنشاءالله برسی. ما اصلاً خیال بافی نداریم. این همه ائمه در دعاها به ما خیال بافی، خیال سازی، وهم، حرکت های وهمی، در مناجات خمس عشر نگاه کنید چقدر حرکت های وهمی، تأکید می کند حضرت که چقدر شیرین است که من با اوهام خودم به سمت تو حرکت کنم. ولی ما اصلاً حرکت های حبّی نداریم با خدا. خلوت وهم آغوشی و بوسه و حرکت های قشنگ نداریم اصلاً با اولیای خدا با خود خدا با ملائکه الله، با شهدا هیچ حرکتی نمیکنیم. هوس نداریم این جوری. ببینید با چشم دلت نظر افکنی، دل اگر نتواند خیال بافی و خیالسازی های سازنده بکند. این اصلاً به سلامت نزدیک نمیشه می گوید اگر این کار را بکنی بیگمان نفس تو، تمام حرفی که علمای عرفان و اخلاق زدند. حضرت با یک خیال حس می کند. می گه تو بیافت به خیال تمام آن معظلاتی که مثلاً یک کسی گفت من بیست و پنج سال طول کشید. حسادت را از خودم دور کنم. اگر قرار باشد آدم برای هر یک دانه اینها بیست و پنج سال وقت بگذارد باید چند قرن زندگی کند تا یک قلب سالم داشته باشد یک راه کار داره می ده که ما این کتاب اخلاق های بی خودی که تو کتاب فروشی ها الان پر است تو این حوزه ها دارد موج می زند. به قول امام بسیاری شون به جای دوا خودشون مریض می کند آدم را این کتاب های اخلاقی، چون روش های غلط و غیر اصولی هست درش. از شر اینها آدم راحت می شود. یک راه کاری به ما میده خیلی راحت میگه بیافت به خیال واشتیاق. به دلت نگاه کن. بیگمان نفس تو از خواهشها و خوشیهای دل انگیزی که در دنیا پدید آورد شده و زیباییهای مناظر آن رویگردان خواهد شد. دیگر هوس های وهمی، خیالی جمادی و نباتی و حیوانی کنده می شه ازت از شر این خیالپردازی ها راحت می شی. کسی نمیاد قلقلک بده راحت. دیگه عقده ای بار نمی آیی. با کسی درگیری نمی شوی دیگه افسوی و آه وای کاش در زندگیت وجود ندارد. اگر اصل و جایگاه خودت را بدانی تازه این اصل و جایگاه ما نیست. یک شأنی ازماست. «لازفت نفسک عن بدائع ما اخرج الی الدنیا من شهواتها و لذاتها و ذخارف منازلها» حالا ببینید حضرت آتش میزدند آدم را اینجا میگه و«ولزهلت بالکفر» ز هول می دانی یعنی چه. طرف بیماری گرفته الان ز هول فکر می گه اندیشه ات در صدای بر هم خوردن شاخه های درختانی متحیر خواهد شد. یعنی آن درختان بهشتی خدا رحمت کند میرزا را گفت من رفتم و دیدم نه اینکه دارم از اطلاعات برای شما می گم از دیده های خودم دارم برای شما می گم هر چیزی که تو این دنیا هست. ده میلیاردها برابرش کنید می شه آخرت. می شه برزخ مفهوم درخت اینجا چیه. حالا شما کمالات درخت را ده میلیارد برابر کن. ببین چه اتفاقی می افتد. یک گل را، یک موسیقی، عطر، یک لذت رو مقیاس ده میلیارد بده حداقل ما تو نیست که توضیح دادیم خیلی بالاتر از ده میلیارد است. حالا حداقلش را میرزا به ما می گه بعد می گه این ذهنت را ببر توی اینکه این شاخه های درخت های بهشت به هم می خورند. حضرت دارد تربیت می کند. نشستید پای مکتب امیرالمؤمنین، شروع کن دیگر. ما در روز پنج دقیقه تمرین این جوری داریم فقط هی روایت و آیاتش را خوندیم و شنیدیم و رد شدیم پس اگر الزم نبود کاری کنیم بااین آیات و روایات اگر قرار نبود تأثیری در ما ایجاد کند. اگر قرار نبود ما اینها را به کار بگیریم و به اشتیاق بیافتیم پس برای چی گفتند. چون خدا گفته. خدا بی کار بوده اینها حرف را بزند. از اول اصلاً آیات بهشت را نمی آورد. آیات جهنم را هم نمی آورد. همان حرفی که در قرآن هم زده. «لاتدع مع الله اله آخر لااله هو» فقط من را دوست داشته باشید نه به بهشت فکر کنید نهبه جهنم. خدا نمی دونسته این را. خدای حکیم حرف اضافه زده این همه آیات و روایت را جع بهبهشت اختصاص داده. اندیشهات در صدای برهم خوردن شاخه های درختانی متحیر خواهد شد که در کنار جویبارهای بهش آب هم آورد وسط چه شود وقتی که درختی کنار آب باشد. ما اصلاً خیلی بیذوق تربیت شدیم و بار آمدیم برای همین هم در دنیا هم وقتی میرویم کنار اینها لذت نمیبریم در ثوابالاعمال شیخ میگه ثواب لذت بردن از آب و عقاب کسی که لذت نمیبرد. از آب این آب نگاه کردن بهش و خوردنش خیلی لذت دارد. اگر تو نمی تونی یک جایی مشکل پیدا کردن از گل قشنگ تر است این آب، لطیف، صداش، دوی لماء که حضرت می گوید صدای شرشر آب که می شنوی این عبادتش هست. دارد دائم ذکر می گه. آب مست می کند آدم رو بزرگان فرمودند. «ثلاثة یذهبن عن قلب حزن الماء و الخضراء و الصوت الحسن» سه چیز غم را از دل می برد آب، سبزی و صدای خوش ما اصلاً از صدای خوش هیچ استفاده ای نمی کنیم از سبزه، جنگل، درخت، ازش مست نمی شیم. در اردوی اسماء الله گفتیم آنهایی که می خواهند یک مقدا این حالت را پیدا کنند آن بحث هایی اسماءالله که در طبیعت رفتیم را بگیرند تا یواش یواش کار کنند. ما باید اینها را تمرین کنیم از آب از صدای خوش کنار بیایم با اینها آب را کشید وسط قهرچند بار خدا گفته «جنات تجری من تحتها الانهار» این کجای خدا را نشانه گرفته زدههای بی سلیقه ایم، ما فطری نیستیم یک آدمی که سر ما خورده گل را ببر بگذار جلوی بینی اش، اصلاً لذت نمی برده یک کسی که زکام دارد عطر بزن بهش اصلاً لذت نمی برد ما مریضیم که نمی توانیم لذت ببریم. همان طور که مریضیم که نمی توانیم از قرآن لذت ببریم. مست شویم فرمود قرآن شراب مؤمن است. چرا نمی تواند ما را مست کند چون ما مشکل پیدا کردیم. نماز معراج است چرا ما را بالا نمی برد. چون ما مشکل داریم ما طبع هامون رو از دست دادیم. سلیقه مون رو لطافت هامون رو از دست دادیم. لذت بردن رو اصلاً فراموش کردیم. این قدر هم بیخود تو سرمان زدند این آدم هایی که هیچ اگاهی از قرآن نداشتند، به اسم عالم هی زدند تو سرمون که از لذت فاصله بگیریم.. لذت خوب نیست ریاضت های غیر معقول و غیرمنطقی تو سرمون کردند. هیچ چیز از این همه آفریدههای زیبای خدا تمرین نکردیم لهجه اش زمخت یک نواخت کسلکننده زندگیهای این جوری برای خودمون و خانوادههامون درست کردیم. این ملاکها یک شاعری را برده بود گفته بود بیا امشب اینجا بخواب طبیعت شکوفا بشه در وصف من شعر بگی، برده بوش تو یک باغ تا این حس بگیره، صبح رفت سر وقت این آقا گفت حال حال اومدی یک شعری در وصف ما بگو گفت برو بابا تا صبح بوی گند گل و شرشر آب و زرزر بلبل نگذاشت بخوابیم. چرا این آیات اصلاً ما را مست نمی کند رد می شویم امر کردند اگر رسیدید به آیات بهشت رد نشوید، وایستید، به اشتیاق گریه کنید و اگر رسیدید به آیات جنهم رد نشوید وایسید به ترس گریه کنید. ما اشتیاق های بالاتر از این هم داریم ولی من آمدم از پایین ترین بخش شروع کردیم. تمرین های بالاترش را درخانواده آسمانی توضیح می دهیم. خیالات بالاتر و قشنگ تر از اینها ما داریم ولی ما همین را هم اصلاً نداریم. در کنار جویبارهای بهشت در تپه های از مشک، به به حالا یک کسی بنشیند روان شناسی که بلد باشد ببیند این ترکیب درخت، صداها، کنار آب و تپه چی می شه ما مثل چوب خشک می ایستیم نگاه می کنیم حالا که چی. امیرالمومنین است که دارد قلقلکش میآید حالا میگیم نتیجهاش چی میشه در تپههای از مشک ریشه دواندند و در خوشههای مروارید تر و تازه ای که مروارید کجا رویش می کند این میوه ی زیبایی که ما استفاده می کنیم به نام مروارید که اون همه حیرت و شگفتی که در ساختار مروارید هست کجاست. الان کجاست؟ در آب است. می گوید در خوشه های مروارید، مروارید تر و تازه ای که بر خوشه های نازک و شتر آویزانند و در برآمدن آن میوه های گوناگون رنگارنگ از غلاف های شکوفه هایشان که بی رنج چیده میشوند و هرسان که چیننده اش آرزو کند در دسترس قرار میگیرند می گویداین جوری نیست که تو فکر کنی بگی به عجب درختی چه میوه هایی قلاب بگیری برداری بیاری. می گه تو باید اراده کنی، میگه میوه جنسش، نوعش، مزه اش، رنگش، حالتش و نحوهی در اختیار قرار گرفتنش تابع تو است. اینها توی انسانشناسی باید حل شود که چه جوری است که بهشت مخلوق نفس انسانی است. «این یشرب بها عبادالله یفجرونهاماین فاعل یفجرون» کیه می گه اون چشمه ای که عبادالله ازش می خورند «یفجرونها تفجیرا» فاعلش کیه؟ نه خداست نه ملائکه انفجار چشمه با کیه، نفس توست. از هر جا بخواهی چشمه می زند بالا. آدم اگر خودش را اینجا تربیت نکند اینها باید تو زندگی دنیایی ما معلوم شود و هرسان که چیننده اش آرزو کند در دسترس قرار می گیرد و برای بهشتیان در آستان کاخ هایشان، آستان، یعنی هنوز نرفتند بنشینند سرجایاشن، شروع کار که تازه دارند می روند. برای بهشتیان در آستان کاخ هایشان عسلهای مصفّا و بادهای شراب ناب گردانده میشود. این گرداندن یک داستانی است. این جوری نیست سینی بیاورند جلویت بگویند بفرما گرداندن است. آنخایی که قهوه خانهای هستند میدانند یعنی چه. باده گرداندن خیلی حرف دارد ما باید چند جلسه صحبت بکنیم که این باده گرداندن جا بیفاتد. چرا این اصطلاح را به کار برده. دارم بهتون کمک می کنم. «یطوفون علیهم ولدان باکواب و اباریق» آقا پیاله، کوب، ابریق، دسته ندارد لوله ندارد. یک کمر باریکی است که پاینش پر از شراب است. خالی می کنند، خدا چه کار کرده در قرآن اینها چه کار کردند. ما اصلاً به خیال نمی افتیم. وقتی هم به خیال نیافتیم رشد نمیکنیم. اما فرمود شهدا در شادی وصولشان و قهقههی مستانه شان عند ربهم یرزقونند. عجب آدمی بوده این امام، رئیس سرمست ها بودند. عند ربهم یرزقونند. ما باید بیافتیم به خیال اگر نه اصلاً رشدمان نمی دهد در روز باید دقایقی، ساعاتی، اساتید ما رحمت الله علیهم اجمعین بعضی هاشون هم که زنده هستند فرمول شما باید ماهها آن هم شب بنشیند کار کنید. ما اصلاً این برنامه ها را نداریم، می رسیم به اصل بحث، جلسه ی بعد توضیح می دهیم که حضرت می گه اگر بتونید این افکارتان را کنترل کنید و این خیالات را کنید و بعد آخرش فرمول می دهد و می خواهیم برسیم به فرمول و قاعده حالا فعلا اجمالاً دانستیم که باید اصل ذات دل و روح به حرکت دربیاد، تا مبادی میل ما تغییر نکند، تا نوع اشتیاقهای ما، هوسهای ما، دلتنگیهای ما، دغدغههای ما عوض نشه تحولی صورت نمیگیرد و لو ما به قول امام صادق پنجاه سال هم نماز بخوانیم فایده ای ندارد.
جلسه 061 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 061 - انسانشناسی (قم)