شخصیت انسان حقیقی؛ جلسه چهارم 17/1/1395
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
بحث ما درباره شخصیت شناسی مومن بود. درباره عظمت شخصیت مومن و جایگاه او عرض کردیم و این نکته را هم عرض کردیم که مومن به معنای حقیقی در قران مساوی است با انسان. و اگر کسی مومن نباشه بشر هست و لفظ بشر در موردش صدق می کند اما انسان به معنای حقیقی مصداقش فقط شخص مومن است. به غیر از مومن همه ی انسانها از در حال از دست دادن اصل سرمایه خود هستند. (واعصر ان لانسان لفی خسر الالذین آمنوا ). تنها استثناء از خسران شخص مومن است. بنابراین وقتی که می خواهیم شخصیت شناسی مومن را در آینه آیات و روایات بررسی کنیم به این معنا هست که در واقع می خواهیم انسان شناسی کنیم. ببینیم انسان با باطن انسانی چه خصوصیاتی داره. قبلا عرض کردیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همانطور که از رحم مادر به دنیا شش تولد داریم سالم سالم قوی ضعیف بیمار ناقص و معلول. از رحم دنیا به آخرت هم انسان ها در یکی از این شش تولد، متولد می شوند. و تولد سالم مخصوص مومنین است. و اگر بخواهیم بدانیم که باطن ما چگونه سالم میشه که بتوانیم تولد سالم پیدا کنیم ناگزیر هستیم که به آموزه های معصومین (ع) در مورد شخصیت شناسی مومن اهمیت دهیم. یکی از جهاتی که اهل بیت (ع) و خداوند تبارک و تعالی در قران کریم تاکید بسیار زیادی داره این هست که بار ها در آیات مختلف و صدها بار در روایات مختلف معصومین شخصیت مومن را توضیح دادند. یعنی صحنه ها و جهت های مختلفی از یک انسان حقیقی را برای ما ترسیم کردند. خوب انگار که ده ها و صد ها آینه مقابل ما با اندازه های مختلف در مقابل ما قرار داده شده تا ما بتوانیم در جهات مختلف خودمان را نگاه کنیم. از این جلسه بعد انشاءالله ما در مباحث انسان شناسی مان در صدد بیان شخصیت مومن هستیم تا ببینیم این شخصیت چه وجوهی داره. امشب این فرمایش را به عنوان اولین فرمایش از نبی اکرم(ص) انتخاب کردم. (المومن بخیر الا کل حال) مومن در هر حالی در خیر است.چرا؟ چون روند حرکتی او یک روند سالم است. مثل جنینی که یک روند سالمی داره حالا اگر در این میان یک مشکلی پیش آید چون اصل حرکت رو به رشد و رو به صلاح است آن آسیب هایی که ممکن است مومن ببینه جبران می شود. قران می فرماید مومن حتی از بالاتر از مومن یعنی اهل تقوا هم ممکنه بلغزند. ( الذین اذا فعلوا فاحشته او ظلم انفسهم) ممکن است موقعی دچار فحشا شوند. یا دچار ظلم به نفس شوند. اما قابل جبران است. و میتواند لغزش ها و گناه های خودش را جبران کند. مضافا این که خداوند تبارک و تعالی آنقدر مومن را دوست داره که خودش هم در صدد پاک کردن مومن است. در روایت داریم که مومن هیچ چهل روزی به او نمی گذرد مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی حتما یک بلایی بر او نازل می کند و یک مصیبتی بر او وارد می کند تا گناهانش بخشیده شود. اصلا خداوند خوش ندارد مومن را در حال حمل گناه ببینه. لذا اگر مومن هم غفلت کند باری و آلودگی را بر دارد خداوند تبارک و تعالی خود به درمان مومن می پردازد. حالا این درمان در بعد مصیبت می تواند جسمی باشه مالی باشه مصیبت نزدیکان باشه حتی میتواند غم بدون علت باشه .جهات و ابعاد مختلف داره. ابعاد مختلفش را در مباحث رشد و قدرت در سایه ی سختی ها توضیح دادیم به اون مباحث انشالله عزیزان مراجعه کنند همچننین در مباحث غم و شادی که اونجا مفصل توضیح دادیم. مومن اگر سختی ببیند این سختی ها از جانب خداوند به عنوان رب سر راهش قرار گرفته چون خداوند ربوبیت می کند که مومن را. و رب و مربی لازم هست گاهی وقتا شاگرد و مربای خودش را و آن کسی را که میخواهد تقویت کند را در صحنه های مختلف قرار بده تا استعداد های او شکوفا شود. ( فی تقلب الاحوال اولل و جواهر الرجال) در تغییر و قبض و بست ها هست که جوهره ی افراد روشن می شود. لازم است که مومن شرایط مختلف و متضادی را طی کند تا جوهره وجودیش و استعداد هایش و کمالات وجودیش شکوفا شود. به ضعف ها و نقاط قوت خودش پی ببرد و نقاط قوت را بیشتر کند و نقاط ضعف را هم ترمییم و تربیت کند. لذا این طبیعی ست که خداوند مستقیما برای مومن هم بلا می فرستد وهم دشمن. ( و کذالک جعلنا لکل نبی عدوا ) خداوند برای هر پیغمبری هم شیطان جنی و انسی و دشمن جنی و انسی قرار می دهد. چون انبیا هم به دشمن نیاز دارند چون آنها هم باید استعدادهایشان بیشتر و بیشتر شکوفا شود. همه ما حتی انبیا احتیاج به دشمن دارند. داشتن دشمن موجب قرب به خداوند تبارک و تعالی و شکوفایی استعدادهای انسان و تخلق به اخلاق الهی می شود. اگر کسی دشمن نداشته باشد نمی تواند عشقش را نه برای خود و نه برای خداوند تبارک و تعالی به اثبات برساند. بلا هم خداون می فرستد. ( و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوءو نقص من الاموال و انفس و ثمرات وبشر الصابرین) بلاهای مختلفی را خداوند می فرستد. هم خیر را مایه بلا قرار می دهد (نبلو کم بالخیر) ما شمارا با خیر هم آزمایش می کنیم. ثروت میدهد سلامتی میدهد زیبایی میدهد هنر میدهد استعداد میدهد صدای خوش میدهد شهرت میدهد عزت میدهد هوش خوب میدهد با خیر انسان را آزمایش می گند تا ببیند او ظرفیت دارد یا نه؟ خیلی ها از راه مقدس و خیر به جهنم می روند. با مقدسات به جهنم می رسند که همان حمله سمت راست شیطان است که قبلا توضیح دادیم. گاهی وقت ها خداوند با شر انسان را آزمایش می کنئ.( نبلوکم بالخیر والشر فتنه) با شر و بدی هم ما شما را آزمایش می کنیم. اما آزمایش مومن در این حال هک در کنف حمایت خداوند تبارک و تعالی قرار دارد. گاهی اوقات مصاعب از جانب خداوند نیست بندگان خدا برای انسان مشکلاتی ایجاد می کنند که ( کل من عند الله ) که خداوند می فرماید آن راهم من می پذیرم. اگر بنده ای از از بندگان من تو را اذیت کرد من جبران می کنم. مومن فقط باید عرضه داشته باشد بر خدا تکیه داشته باشد و غصه نخورد. غصه خوردن باختن در امتحان است. برای مومن غم غصه اضطراب زود رنجی حساسیت بد اخلاقی و تند اخلاقی و غیره اینها همه امتحان مومن است. اگر مومن در اینها بیوفته باخته. خداوند می فرماید با تکیه بر من آرام باش. با تکیه بر من شاد باش. در اوج مصیبت هم ( او ما رایت الا جمیلا) را بگو. گاهی وقت ها نه خداوند و نه بندگان او بلکه خود مومن در اثر بی فکری اشتباه در محاسبات و هوای نفس گرفتار مصائب و مشکلاتی میشود که برایش دردسر و رنج و گرفتاری و درد و آبروریزی و مریضی و صدمه میسازد. برایش درد و رنج و مشکلات مالی ایجاد میشود که خودش باعث شده . خداوند تبارک و تعالی در اینجا هم به رحمت خودش این مصائب را کفاره گناهان مومن قرار می دهد. بنابراین مومن در هر حالی در خیر است. در هر حالی باید شاکر خداوند باشد. ( الحمد لله علی کل حال) چون در هر سختی که قرار بگیرد اعم از اینکه خودش یا دیگران یا الله درست کرده باشند او در خیر است. و کفاره کناهان اوست. فرصت تقرب به خداوند را پیدا می کند. و همچنین فرصت های تخلق به اخلاق الهی. فرصت خود سازی را پیدا می کند. لذا هیچ حالی از حال های مومن برایش بد نیست. لذا حضرت می فرماید ( المومن ب خیر علی کل حال تنضعو نفسه من بین جنبیه و هو یحمد لله ) با اینکه در حال مرگ است و جانش از سینه کنده میشود مومن حمد الهی را به جا می آورد. مومن چون در همه حال در خیر است در همه حال هم الحمدلله علی کل حال. در همه حال مومن هم حمد الهی را بجا می آورد. مومن از خداوند شاکی نمی شود. و همیشه شکور و حامد خداوند است. گله و اضطراب ندارد. احساس بد بختی و نکبت در زندگی او نیست. احساس ### و باختن اصلا در زندگی اش وجود ندارد. بنابراین همیشه خوشحال است.( المومن دائم النشاط) اودر نشاط دائمی ست. در دنیا هم غصه نمی خورد چون می داند غصه خوردن در دنیا جز گناه و معصیت و آلودگی روح و فشار قبر چیزی دیگری نداره.پیامبر(ص) میفرماید ( من بکا علی دنیا دخل النار) هر کس به دنیا گریه کند داخل جهنم می شود. بنابراین حال مومن حال خوبی ست. مومن اضطراب افسردگی بی حالی بی رمقی ناامیدی احساس پوچی احساس کسالت و .... اصلا به سراغش نمی آید. البته این یک ایمان واقعی می خواهد. اگر کسی به این حقایق ایمان داشته باشد همیشه و در هر حال حال خوبی دارد. مومن حتی در موقع جان کندن هم حمد الهی را به جا می آورد. این رمزی دارد که خیلی مهم است. چون حمد الهی احتیاج به یک توحید قوی دارد چون الحمد لله جز اولین چیزهایی است که مومن باید اعتقاد داشته باشد و در نماز هم می خوانیم یعنی همه ی حمد ها از آن خداوند است . خدا منشاء همه ی خیرات است. خدا مالک همه ی کمالات است. مومن از خودش چیزی ندارد. نه مومن و نه هیچ موجود دیگری هیچ کمالی از خوش ندارد. اصل حیات و وجود ما از خداست. خداوند تبارک و تعالی وجود ما را آن به آن به ما می دمد. با عنایت لحضه به لحضه به ما وجود می دهد. اصل وجود مومن از خداوند تبارک وتعالی است. وقتی وجود یک شی از خدا باشد تمام کمالات او هم از خداوند تبارک و تعالی است. لذا مومن می فهمد اگر عاشق چیزی یا کسی باشد در واقع عاشق خداوند تبارک و تعالی است. و اگر در چیزی کمالی می بیند در اصل از آن خداوند است. لذا شعار اصلی مومن لا اله الا الله است. در واقع الهی جز الله ندارد. و اگر از چیزی خوشم میاد و چیزی مرا به خود جلب می کند چون رنگ و بویی از محبوب و معشوق من دارد. خودم هم می دانم بعد از مدتی دیگر برایم کافی نیست و نیاز به یک کمال بالاتر دارم.و در نهایت مومن چون این امر را میداند الاه و معشوق حقیقی او الله است. برای همین هم اودر مهندسی عشق بسیار موفق است. قران هم به ما توصیه به مهندسی عشق می کند. میفرماید اگر شما می خواهید انسان باشید حتما باید سه معشوق در راس همه ی معشوق های شما در زندگی قرار گیرد. الله اهل بیت و جهاد در راه خدا. چون مومن معنای الحمدلله را می داند هیچ معشوقی را بر خدا ترجیح نمی دهد. و انسانها ی کامل و خلفای الهی را رها نمی کند و به سراغ دیگران نمی رود. و برای همین همیشه تلاشش و جهادش در راه خداوند است. ( والجعل جهادنا فیک) خدایا جهاد ما را در راه خودت قرار بده. تا اینگونه باشیم پس الحمدلله یک بعدش در این باره است که مومن در توحید قدرتمند است . یعنی می فهمد که هیچ چیز ذاتا از خودش چیزی ندارد. هیچ کمالی ندارد و اساسا شی یعنی فقر مطلق.( انتم الفقراء علی الله و هو الغنی و الحمید)شما خودتان فقیر در راه خدا هستید در ذات و همه ی صفات و در وجودتان و همه ی اشیا هم فقیر هستند . هیچ شیئی حقیقتش از خودش نیست. ما در مقابل خداوند تبارک و تعالی هیچ ذاتی نداریم که مستقل باشه و بتواند در مقابل خداوند عرض اندام بکند. یعنی خدا یک چیز باشد و آن هم چیز دیگری باشد . به امیر المومنین (ع) گفتند که خدارا چگونه ثابت میکنی؟ فرمود غیر از خدا اساسا چی هست؟ کسی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت الله اکبر. امام صادق فرمودند الله اکبر یعنی چی ؟گفت یعنی خدا بزرگتر از هر چیز است. امام صادق(ع) فرمود مگر اصلا چیزی غیر از خداوند است. که از او بزرگتر باشد. مگر در مقابل خدا موجودی هست که ذاتی داشته باشه که حالا خداوند از او بزرکتر باشد. خیر در نظام هستی در عالم وجود چیزی و وجودی غیر از خداوند نیست. هر چه هست جلوه ها و مظاهر خداوند تبارک و تعالی است. ما هیچ ذاتی و وجودی در مقابل خداوند نداریم. او هستی مطلق است. در قران وقتی شما می گویید لم یلد یعنی در مقابل خداوند تبارک و تعالی موجود دیگری اساسا امکان ظهور و بروز ندارد . معنای لم یلد بسیار دقیق و تخصصی است از این جهت مومن مصلح به صلاح الحمد لله است. از طرف دیگر الحمدلله باعث میشود که مومن دچار فوق گناه نشود. در روایت داریم که ( لو لم تضلموا لخشیت علیکم هو اکبر من ذالک العوج العوج ) یک اصطلاح فوق العاده تکان دهنده است اگر شما اگر از گناه هم نترسید من از بالاتر از گناه بر شما می ترسم. یک چیزی که ظاهرا گناه محسوب نمی شود اما از هر گناهی هم بد تره. و آن هم خود بینی است. خود بینی خود شیفتگی و خود پسندی بزرگترین گناهی است که منشاء همه ی شرک های عالم و همه ی معاصی میشود. اینکه من کسی هستم و کمالاتم را از خودم بدانم. این خیلی خطرناکه. لذا حضرت می فرماید اگر شما حتی معصیت هم نکنید ولی دچار خود بینی شوید از معصیت بالاتر است. و برای همین هم در روایت داریم خداوند می فرماید بنده ی مومن من گاهی وقت ها به عشق من نماز می خواند دوست دارد نماز بخواند ومن هم این توفیق را به او می دهم اما بعد از یک مدت نماز خواندن یواش یواش دچار خود بینی میشود و خود شیفته میشود و یواش یواش از من خدا هم طلبکار میشود. برای همین هم من مدتی اجازه نمیدهم او نماز بخواند. خواب را بر او مستعلی میکنم تا این خود بینی و خود پسندی پیدا نکند. این خیلی خطرناک است. در روایات داریم که چون خداوند می داند خود بینی بدتر از گناه است گاهی خودش برای مومن زمینه گناه را بر او فراهم میکند تا شکسته شود. چون اگر شکسته نشود و گناه نکند خودش را از همه ی بندگان خدا بهتر می بیند . و خود را به خاطر عباداتش طلبکار از خدا می داند. برای همین هم در دعای عالیه المضامین که بعد از زیارت امام رضا (ع) میخوانیم داریم که وقتی از خدا کمالات میخواهیم به نفع ما باشد و به ضررم نباشد. (الهم الرزقنی عقلا کاملا و قلبا زکیا ) قبلش عقل کامل بخواهیم و قلب پاک به من بده. یه عمل پاک عمل کثیر خرد برتر ادب والایی همه این چیزها را از خدا میکند و همه هم چیزهای مقدس هستند.(####) ولی اینها را به نفع من بده. گاهی وقت هاپاک بودن و باتقوا بودن انسان او را بدبخت می کند. یعنی باعث لوس شدن او می شود چون گناه نمیکند از خدا طلبکار میشود و خودش را از دیگران برتر بداند شروع به فخر فروشی و له کردن دیگران و تحقیر و سرزنش دیگران کند. مومن چون به الحمد لله اعتقاد دارد می فهمد اگر هم موفقیتی هم در عبادات و گناه نکردن دارد از آن خداست اگر خدا هم رهایش میکرد او هم مانند بقیه گناهکاران به معصیت دچار میشد. ما بعد از رجب در دعای شعبانیه میخوانیم( لیس لی حول## لن فانتقل به ان معصیت) خدایا من توانی ندارم که معصیت تو را نکنم . ( الا فی وقته عیقسطنی لمحبتک) مگر موقعی که تو مرا با محبتت بیدارم کنی. بنابراین مومن اگر گناه نمی کند اگر تقوا دارد و توفیق عبادت دارد توفیق کار خیر دارد توفیق درس خواندن دارد توفیق تدریس دارد توفیق دستگیری دارد هیچ کدام را از خودش نمیبیند. اساسا به خودش نمی چسبد هیچ وقت این چیزها مومن را به عنوان یک شخصیت در مقابل خداوند قرار نمی دهد و به عنوان یک شخصیت هم در مقابل انسان ها قرار نمی دهد. مومن همیشه مصلح به صلاح الحمد لله است. الحمد لله فوق العاده شخصیت مومن را قدرتمند می کند. اگر انسان معنای آن را درک کند در آسودگی و آرامش قرار می گیرد. پس یک الحمد لله اجازه نمی دهد انسان از خدا طلبکار شود و دچار خودشیفتگی و خودبینی شود. و دو الحمدلله اجازه نمی دهد که انسان در مقابل بندگان خدا استکبار پیدا کند. حتی بندگان گناهکار خدا. امام صادق (ع) فرمود اگر کسی خودش را بهتر از یک نفر بداند مستکبر است. مومن هیچ وقت خود برتر بین نیست. و کار خیرش را انجام میدهد. و اگر یک مبتلا و گناه کار را ببیند و خودش آن گناه را انجام ندهد خودش را ستایش نمیکند و همه چیز را از لطف خداوند میبیند.لذا در روایت داریم اگر یک مبتلا را دیدی چه ابتلای مادی چه ابتلای روحی و معنوی سه مرتبه این جمله را بگویید ( الحمد لله الذی عافانی من مبتلاک به و لو شاء افاء له) حمد و سپاس خدایی را که مرا عافیت بخشید از آن چیزی که تو را مبتلا کرده. اگر می خواست این کار را بامن هم میکرد. اما آهسته بگویید. در دل خودتان این شکر رابجا آورید بنابراین انسان در مقابل یک معصیت کار نباید لوس باشد و بگوید خب من که این گناه را انجام نمیدم و حالا هرجوری هم که هست بندگان خدا را سرزنش کنم و تو سرشون بزنم و خودرا بهتر بدانم و فخر فروشی کنم و شخصییتشان را له کنم. مومن اینگونه نیست . بنابر این چه در ارتباط با خدا الحمد لله انسان را به عصمت می رساند. به اینکه آسیب نبینه .این خطر ناکه وقتی انسان سپر الحمد لله را از دست بده در ارتباط با خدا به صفت شیطانی میرسد. علی (ع) می فرماید شیطان شش هزار سال عبادت کرد ولی در مقابل خداوند ایستاد. طلبکار بودن از خداوند خیلی خطر ناکه. به خاطر تدین سابقه ی جهاد سابقه تدین سابقه ی مبارزه و انقلابی بودن. این چیزهایی که الان در کشور خودمان بعد از سی و هفت سال می بینیم عدهای از خدا و مردم طلبکارند بخاطر اینکه مدتی جهاد کردند یا جبهه رفتند یا زندان رفتند یا محکومیت کشیدند و حالا از مردم انتقام می گیرند. این چیز خوبی نیست. ضمن اینکه مومن در ارتباط با دیگران هم دچار عصمت است. یعنی هیچ وقت خودبرتر بین نیست و دیگران را ریز و کوچک نمی بیند و صفت های خطرناک و فحشاهای باطنی هم به سراغ مومن نمی آید به علت الحدلله که میگوید. یکی از فحشاهای باطنی که از هزار فحشاء ظاهری بدتر است حسادت است. مومن وقتی معتقد است کمالات هر کس از خداوند است دیگر به هیچ کس حسادت نمی کند. و به خدا اعتراض نمی کند که چرا این هست و من نیستم؟ چرا این موقعیت را دارد و من ندارم؟ چرا این توفیق را او دارد ومن ندارم؟ چرا او این نعمت را دارد و من ندارم؟ و اینکه انسان بخواهد کسی نعمتی را نداشته باشد اینجا خیلی مهم است که مومن هیچگاه به این حسادت نمی افتد. وقتی مومن قائل شد که الحمد لله همه ی کمالات همه ی خوبی ها همه نعمت ها از آن خداست دیگر با بندگان خدا نه رقابت دارد و نه مسابقه میزارد و چشم و هم چشمی ندارد. واز داشته های دیگران دچار فشار روحی و روانی نمی شود و از اینکه دیگران سبقت بگیرند دچار خود کم بینی و حقارت میشود. شاید در توفیق های عبادی و طاعتی که آن هم عاقبش مشخص نیست بر حال دیگران غبطه بخورد چون آنها موفق تر هستند . و گاهی اوقات یک فرد گناهکار که اجب و حسادت ندارد به نجات نزدیکتر است از یک عابد و زاهد و خدمتکاری که دچار اجب شده . گاهی انسان با شش هزار سال عبادت رانده میشود و گاهی هم با شصت سال گناه نجات پیدا میکند گاهی اوقات هم انسان با شصت سال عبادت نجات میابد. بنابراین ما از عاقبت خود مطلع نیستیم .و در این سی و شش هفت سال پس از انقلاب دیدیم که چه افراد زاهد و با آبرو و مومن تر و قوی تر و زحمتکش تر از خودمان به چه جهنمی گرفتار شدند. بنابراین مومن باید عبرت بگیرد و از خدا بترسد وهمیشه لوس نشود. وبال خوف او هم حرکت کند وهمیشه بال امید او در حرکت نباشد . و بترسد از اینکه مبادا عاقبت به شر شود. الحمد لله از این اتفاق انسان را حفظ می کند. وقتی شد الحمد لله مومن تخلیه میشود چون از خود چیزی ندارد. ( لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موت و لا حیاتا و لا نشورا ) از خودش چیزی ندارد که بخواهد به اجب و خودبرتر بینی و اینگونه گرفتاری های روحی روانی دچار شود. مومن یک شخصیت آزاد یک شخصیت قدرتمند یک شخصیت شاد یک شخصیت باز و یک شخصیت شاکر است وچون همیشه شاکر هست دارای آرامش است. در همه حال به خیر است. این فرمایش یادمان نرود که (#### و هو یحمد لله) مومن در حال مرگ هم حمد الهی را بجا می آورد و طلبکار از خداوند تبارک و تعالی نیست و از بندگان خدا هم طلبکار نیست و شخصیتی ست که به وسیله حمد الهی در درع حسینه خداوند تبارک و تعالی و در آن سپر محکم الهی قرار دارد. نبی اکرم (ص) فرمود: (المومن مکفر) مومن شخصیتا مورد ناسپاسی قرار می گیرد یعنی قدرش را نمی دانند اینم باید خودش ### را به تنش بماله . یعنی دلخور نباشه از اینکه قدرش دانسته نمی شود. و توضیح این مورد را به جلسه بعد موکول می کنیم . چون این شرک خطر ناکی است که در زندگی ما اتفاق می افتد چون گاهی وقت ها چون ما دیده نشده ایم از اخلاص دور می شویم. چون دوست داریم دیده شویم. و دوست داریم همیشه حرف ما باشد گاهی از دست خدا هم حتی ما شاکی می شویم که چرا حالا که من مومن هستم من که حزب الهی هستم و من که کار خیر انجام میدهم دیگران با من اینگونه رفتار می کنند؟ مگر من به خاطر تو وسط نیامدم؟ و سوال هایی از این سبک. و این روایت پیامبر یک معجزه است که در دو کلمه حقیقت بسیار بسیار عمیقی را برای ما بیان کرده است