ما اگر بخواهیم به خود نمره بدهیم در فرم که احساس می کنید آدم خوشبخت یا خوب، موفق یا آرام هستید به خود چه نمره ای می دهید هر نمره محصول چه است خوب یا بد فرقی نمی کند، این نمره را وقتی به خود می دهید که مال الان است الان از شما که امتحان می گیرند نمره مال و محصول گذشته است.
چون در گذشته با این رشته، نوع انتخاب، نوع وقت گذاری همه شما به نحوی درگیر بوده اید. یعنی شما یک سلسله ارتباطات و افکار داشته اید، در گذشته ما چهار چیز زندگی ما را تعیین می کند اگر خوشبختی را بخواهیم باید این چهار چیز را خوب کنترل کنیم.
در مورد خلقیات و زندگی تان نیز همین طور است، شخصیتاً شما چطور آدمی هستید و در آینده چطور آدمی می شوید این بسته است که شما این گذشته را چگونه طی کرده باشید تا به الان، تا الان هر نمره ای به خودتان دهید همین است.
آن چیز مهم چهار مرحله چیز است: 1) انتخاب 2) ارتباط 3) رفتار 4) افکار همه انسانها مجموعه ای از این چهار چیز هستند. حال شما در یک زمانی در یک مقطعی هستید می خواهیم برویم به یک سال یا 5 سال بعد. دو تا آینده داریم 1) آینده مشکوک 2) آینده قطعی.
آینده مشکوک یعنی اینکه مثلاً اگر یک سر بروید بهشت زهرا دهها هزار جوان هم سن و سال خودتان را می بینید که در این سن به رحمت خدا رفتند. پس ما نمی توانیم مطمئن باشیم حتماً خواهیم بود. آنها هم فکر می کردند هستند. در کشور ما سالی سی هزار نفر در ماشین از دنیا می روند آن موقعی که سوار ماشین می شوند فکر نمی کردند که پیاده می شوند ولی پیاده نمی شوند.
اینکه فردی می گوید ازدواج می کنم، سربازی می روم، تحصیلاتم ادامه پیدا می کند و ... همه احتمال است. بطور مثال یک فردی لیسانس را گرفته ولی برای فوق لیسانس می میرد این را می گویند آینده مشکوک، چون معلوم نیست. حال چون معلوم نیست بیاید دلیل نمی شود برایش برنامه ریزی نکنیم.
توجه داشته باشیم اگر آمد چه می شود چیزی نمی شود وارد آینده قطعی می شویم که ابتدایش وفات، برزخ، و زندگی را در آنجا با بدنهای برزخی که شب هم این بدن را دارید. وقتی خواب می بینید با این بدن است، انسان چند بدن با هم دارد در هر عالمی یکی از آنها را استفاده می کند. الان در طبیعت با این بدن هستید شب هنگام خواب با بدن برزخی هستید و سیر می کنید.
قیامت هم بدن خاص خودش را دارد همه بدنها را با خود داریم چون عالمش نمی آید خوب با این بدن برزخی وارد قیامت می شویم و بدن جدید را می گیریم و یک قیامت 50 هزار ساله داریم که پنجاه سوال مهم از شرایط خاص ما در دنیا مثل نحوه برخورد با پدر ومادر نماز. امام زمانت، معلمت همسایه و شاگردت و ...هر هزار سال یک سوال می کنید از نحوه رفتاری که داشتی.
بعد ماجرای زندگی ما در کنار خدا تازه شروع می شود پس تا خدا خدایی می کند زنده هستیم این آینده قطعی است که داریم. آینده مشکوک هم در این وسط داریم که شاید بیاید شاید هم نیاید نمی دانیم آدم عاقل می گوید وقتی بیاید باید برایش برنامه ریزی کنیم.
آن چیزی که ما نیاز داریم این است که باید در هر دو زندگی خوشبخت باشیم. آدم خیلی باید احمق باشد که می داند قرار است یک آینده قطعی داشته باشد و بسنده کند به یک آینده چهل و پنجاه ساله و آن آینده جاودانه را از دست دهد.
قرآن می فرماید: (اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون) انسان جاودانه است هشتاد بار در قرآن تاکید می کند که شما جاودانه هستید و مرگی وجود ندارد. من شما را نیافریدم که بمیرانم. مرگ مال بدن است. لذا شما در سنگ قبرها می بینید نوشته انتقال (وفات) من شما را نیافریدم که بمیرانم، مرگ مال بدن های شما است.
لذا شما در سنگ قبرها می بینید که نوشته اند وفات یعنی انتقال، ما فوت نداریم و کلمه غلطی است. که می گویند طرف فوت کرد. تاریخ وفات یعنی تولدش به آن سمت است. ما حالا که می دانیم قرار است زندگی کنیم آدم عاقل باید برنامه ریزی اش به گونه ای باشد که هم در آینده مشکوک خوشبخت باشد، هم در آینده قطعی خوشبخت باشد.
ما چند سال دنیا را خوب و خوش باید بگذرانیم. شما با سه چیز مهم روبرو هستید 1) تحصیلات 2) ازدواج 3) شغل.
اگر ازدواج کنید مسیر زندگی را طی خواهید کرد، ممکن است مثل مربی تان هم کار کنید هم ازدواج کرده باشید و هم درگیر تحصیلات شوید و یک جا هست که انسان تحصیلات ندارد ازدواج می کند و در جای دیگر ازدواج می کند تحصیلات دارد ولی مشغول به کار نیست. در هر سه صحنه چیزی داریم به نام استرس و فشار روانی. اگر الان ما خودمان را آماده کنیم خوشبخت می شویم در هر سه مرحله و گر نه فرمولها را بلد نباشیم.
در چند سال پیش در دانشکده تدریس داشتم آماری گرفتم از هر ده نفر دانشجو در این رشته سه نفر افسردگی خود رشته را داشتند یعنی اصلاً نمی خواستند وارد این رشته شوند بلکه تحت فشار والدین این رشته را انتخاب کردند. و غیر این سه نفر از ده نفر افراد دیگر نیز افسردگی های خاص خودشان را داشتند الان هم که به دانشگاه می روم کمتر دختری می بینم که با نشاط و احساس موفقیت باشد.
استرس دارد. شما نیز برای کنکور همین استرس را دارید خوب که چی، مو ریزش پیدا می کند به معده آسیب می رسد. پوست خراب می شود. اضطراب دارند و لذت نمی برند. کسی که عرضه ندارد در حال آرام و شاد باشد هرگز عرضه نمی کند که در آن آینده شاد باشد.
در رشته های دیگر نیز همین طور است افرادی هستند دلشوره دار، عصبی، مضطرب و حساس.
2- شغل، در شغل نیز همین طور است. اکثر افراد نمی تواند شغل های مورد غلاقه شان را بدست بیاورند. چیزی که آدم از روی مصلحت و دوست نداشتن انجام دهد مفصل نیستند. به اکثر افراد بگویید الان اگر برگردید به گذشته حاضرید با این فرد ازدواج کنید می گویند نه.
حاضری این شغل را داشته باشی می گویند نه. این آمار جهانی است. بنابراین ما باید به گونه ای زندگی کنیم که اگر به ما گفتند حاضرید برگردید گذشته و پشیمان هستید بگوییم نه اشتباه نکردیم و مسیر را درست آمدیم. ولی اکثر آدم ها پشیمان هستند از گذشته شان از این چهار انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار.
کم آدمی پیدا می شود که پشیمان نشود، لذا یک آدم فهمیده از ابتدا باید دست به یک سلسله انتخاب، ارتباط، رفتار، افکارهایی بزند که هیچ وقت پشیمان نشود و شاد باشد خوشبختی ما در گروه این چهار چیز است. حال که گذشته ما معلول این چهار عامل است. آینده مشکوک و آینده قطعی ما معلول این چهار چیز است. پس اگر من بخواهم این آینده دنیایی ام خراب نشود پس باید این چهار چیز را برنامه ریزی کنم، من چه نوع انتخاب هایی انجام دهم.
چه نوع ارتباطی را باید داشته باشم، چه نوع افکاری را باید جذب کنم. چه رفتار هایی را باید داشته باشم که خوشبخت شوم و پشیمان نشوم، چون دو عامل است که قرآن مطرح می کند که اگر نباشد انسان آدم نیست. 1) شادی 2) آرامش.
باید فرمول مربوط به این دو شادی و آرامش را یاد بگیریم و دو ستون اصلی در خانه قرار دهیم که خود را بسته به این ستون بدانیم که اگر هر جا رفتیم دوباره به این دو ستون مثلاً الان به شما بگوییم بعد از کلاس می خواهیم برویم اردو شما هم می گویید الان نمی توانیم باید دیروز می گفتید که به خانواده مان می گفتیم و ما نمی توانیم به شما بگوییم حتماً یک هفته بیایید.
چون شما بسته شدید به خانواده پس با آن [یعنی پدر و مادر] هماهنگی می کنید بعد به اردو می روید. پس شما کانون شادی و آرامش را پیدا کردید هر وقت می خواهی دست به یک انتخاب ارتباط، افکار، رفتار بزنی هوشیار هستی. مثلاً اگر این فکر بخواهد به این ستون شادی و آرامش من لطمه بزند اصلاً وارد نمی شوم.
من چطور افکار منفی را کنترل کنم خواب بد نبینم همه اینها دست خود من است. اگر خواب بد می بینم برای این است که من قبلاً خودم را به این ستون شادی و آرامش نبستم. خوابهای من برایم اضطراب آور است.
3) ازدواج نیز همین طور است. باید در زندگی شاد باشم چرا؟
1- برای اینکه من آدم هستم و می خوام از زندگی ام لذت ببرم و نمی خواهم کتک، فحش، غصه را داشته باشم در زندگی.
2- می خواهم یک همسر موفق باشم، همسر من بواسطه اینکه با من ازدواج کرد. خوشبخت باشد. پیغمبر وقتی حضرت خدیجه را می دید می فرمود خدایا در بهشت هم خدیجه را به من بده این خیلی قشنگ است که عشق ها ابدی باشد و منتظر مرگ همدیگر نباشند.
ما در جامعه مان یک آماری داریم، 25 درصد طلاق داریم. 25 درصد به فکر طلاق، 25 درصد همدیگر را تحمل می کنند، در تهران در بعضی مناطق 34 درصد داریم. بیش از 70 درصد طلاق ها مال دیپلم به بالاست. و مال طبقات تحصیل کرده است هر چه تحصیلات بالا رفته شکست هم بیشتر شده چرا هر چه تحصیلاتم بالا رفته شکستم بیشتر شده است و اضطراب دارم؟
یک سوم از طلاق ها در سال اول اتفاق می افتد. دو سوم در پنج سال اول اتفاق می افتد یعنی طرفین به اوج تنفر می رسند از همدیگر، چرا یکی سری از دختر ها بعد از چند سال رفاقت با یک پسر. آن پسر می گوید دیگر نمی توانم سرطان دارم یا می خواهم بروم خارج از کشور و .... باید حواس مان جمع باشد در این مرحله هم شکست داریم.
25 درصد فقط خوشبخت هستند. شما چند جا سر بزنید. 1- در دادگاهها که آدم های با هوش تر و زیباتر از شما که گریه می کنند. خاطرات حقیقی اینها را داریم مطالعه کنید.
2- قبرستان هم یک سری بزنید که مثل خودتان را ببینید و آِینده را دقت کنید که همه چیز ختم می شود به اینجا و عبرت بگیرید.
ما باید یاد بگیریم که چطور مهندسی فکر مان را بچینیم که شکست نخوریم مال دو مهندسی داریم:
1) مهندسی آرزو 2) مهندسی فکر. که این دو را شما الان شروع کنید که چند سال بعد اگر به افکار تان برگردید و نگویید که چه فکر کارتونی داشتم واقعیت زندگی این نیست.
چه مهندسی فکر و آرزو کنترل آن چهار عامل را فرمول ها و قواعد را یاد بگیرید. ما به دنیا نیامدیم که درس بخوانیم درس خواندن یک کار ذهنی است. شادی و خوشبختی در بخش دل ماست و باید در این زمینه سرمایه گذاری کنیم.
دختران ما وقتی وارد مدرسه یا دانشگاه می شوند بیشتر وقت شان را صرف ذهن می کنند با اینکه وقت دارند که روی دل کار کنند یا مهارتها را بلد نیستند یا اگر یاد می گیرند تنبل و بی حوصله هستند و قلب آنها شاد نیست و اضطراب دارد و عصبانی و زودرنج است و از خانواده اش لذت نمی برد. و کسی هم از او لذت نمی برد. محب و عاشق ندارد این خوب نیست.
باید طوری زندگی کنیم ضمن این که درس می خوانیم باید آن خوشبختی را در حال و آینده داشته باشیم پس ما باید مهارت ورود به هر مرحله را قبل از ورود به آن مرحله یاد بگیریم. در جامعه اقشاری داریم مثل دکتر، مهندس، وزیر، وکیل، و.... که درس خواندن ولی در زندگی شان دچار شکست شده اند.
آن چیزی که معشوق شماست، شادی و آرامش، توجه داشته باشید هر چیزی نمی تواند شادی و آرامش بیاورد. ساختار من یک ساختار ریاضی است. مثل روح. خداوند می فرماید: من هیچ مخلوق غیر ریاضی ندارم خدای ما خدای ریاضیات است و برای هر چیزی فرمول و قاعده و عدد قرار داده است.
(کل شیء عنده بمقدار قد جعل شیء بمقدار) خدا همه چیز را قاعده گذاشته است ما یک اتم اضافه در این عالم نداریم.
خداوند می فرماید تمام نظام خلقت مهندسی و طراحی اش را خودم کردم و عددهایش هم با خودم است (الذی احصی کل شیء عددا) هر چیز عدد دار است. بدن شما عدد دارد چرا شما عینک زدید چون چشم شما عدد دار است با هر شرایطی چشم نمی تواند خوب ببیند مجبور هستید برای اینکه چشم تان را به حالت اولیه برگردانید عینک بزنید.
هشت هزار سال ما سابقه ریاضی داریم برای اینکه در علم پزشکی به قواعد و ریاضیات آن برسند هنوز یک دانشمند را پیدا نکردیم که بگوید این بدنی را که خدا خلق کرده کامل شناختم یعنی هنوز یک جزء و بخش آن را کامل شناسایی نکردند. می گویند ما شناخت داریم اما هزاران سوال و ابهام در ذهن ما است.
روح فرمول و قاعده دارد در هر شرایطی با هر فکری آرام نمی شود مثل بدن، بدن را شما باید یک تغذیه مناسب پوشش مناسب و ورزش داشته باشید تا شما یک بدن سالم داشته باشید پس ما مهم تر از طب جسمی باید طب روحی را یاد بگیرید که من بفهمم در چه شرایطی می توانم خودم را شاد و آرام نگاه دارم با چه فرمول هایی.
از شکست های درسی ، شغلی ، ازدواجی باید عبرت بگیریم که من نباید شکست بخورم علاوه بردرس خواندن باید وقتی را بگذارم برای یادگیری فرمولهای شادی و ارامش 0 باید بلد باشم.
ما دو شخصیت داریم : شخصیتی مه از نظر عاطفی انقدر ثروت دارد که میتواند اکثرا سیراب کند و نیاز به کسی ندارد انقدر مهربان است در اصطلاح اویزان کسی نیست و نیازمند کسی نیست که به او زنگ یا پیام دهد ، انقدر قوی است که گدای محبت کسی نیست و قوی است .
چکار کنیم که محتاج محبت کسی نباشیم . آینه هایی وجود دارد که وقتی به ان نگاه می کنیم
به یک شرافت و قیمتی می رسیم که حد ندارد و می توانیم دیگران را نیز ارضاء کنیم بدون احساس نیاز به انها ، این کجا ، تا آنجایی که گدا و ذلیل دیگران باشیم ، نیازمند محبت کردن دیگران باشم این دو خیلی با هم فرق می کند.
فرمولها فرق می کند من چکار کنم که یک آدم شاد و عزیز و مهربان باشم و هیچ وقت نیازمند کسی نباشم.