شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه دویست و هجده 16/11/1404
فقرهی تازهای که از امشب در شرح زیارت شریف جامعهی کبیره به آن میپردازیم، عبارت نورانیِ «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ» است. فقرهای بسیار دلنشین، شیرین و جذاب؛ جایی که انسان با جان و دل، خانوادهی آسمانی خود را خطاب قرار میدهد و میگوید: «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ».
«ساده» جمع «سید» است و «ولات» جمع «والی». همین واژهها، اگر انسان بلد باشد چطور با آنها ارتباط بگیرد، چطور بفهمدشان ـ نه صرفاً بداندشان ـ دل را آرام میکند و جان را سرشار از شادی میسازد.
واژهی «سید» را که به کار میبریم، معمولاً میگوییم این آقا سید است، یعنی از نسل پیامبر اکرم ﷺ. اما اینکه چرا به او «سید» یا به این خاندان «سادات» گفته میشود، خودش نکتهی ظریفی دارد.
در این فراز میخوانیم: «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ». ریشهی «ساده» از «سادَ، یَسودُ» است و اصل این ماده به «سیاهی» برمیگردد؛ سیاهیای که در برابر سفیدی به کار میرود.
سید به کسی گفته میشود که ریاست و مسئولیت یک جماعت را بر عهده دارد؛ یعنی یک جمع، یک «سواد»، یک سیاهی از مردم تحت پوشش او هستند. به چنین کسی میگویند رئیس، آقا، و با واژههایی مثل «رب»، «مالک» و «شریف» از او یاد میشود. همهی اینها از معانی و لوازم واژهی «سید» و «سادات» است.
واژههایی مثل «فاضل»، «کریم» و «حلیم» هم در همین چارچوب معنا پیدا میکنند. البته اینها ریشهی اصلی کلمه نیستند؛ ریشه همان است که دربارهی «سواد» و جمعیت گفتیم، اما این صفات، لوازم و اقتضائاتِ سید بودناند.
مثلاً چرا میگویند «حلیم»؟ شاید کسی بپرسد حلم چه ربطی به سید بودن دارد؟ پاسخ روشن است: کسی که سید و سرور میشود و مسئولیت یک جمع را به عهده میگیرد، باید حلم لازم برای مدیریت زیرمجموعهاش را داشته باشد. نکتهی خیلی دقیقی است. انسانی که در مدیریت اطرافیانش حلم نداشته باشد، کمکم منفور میشود؛ دیگر آقای آن جمع نخواهد بود و «سادات» آن مجموعه به حساب نمیآید.
در فضای خانه هم همینطور است. خانم خانهای که عصبی، پرخاشگر و زودرنج است، هیچوقت سادات خانه نمیشود، رئیس خانه نمیشود؛ چون توان مدیریت همسر و فرزندانش را ندارد. مرد خانهای هم که زود عصبانی میشود، قهر میکند، دعوا راه میاندازد، تحمل ندارد، او هم هیچوقت آقای واقعی خانه نخواهد شد.
حلیم بودن یعنی داشتن همین ظرفیت؛ یعنی آدمی که زود از کوره در نمیرود، زود قهر نمیکند، تاب میآورد، میتواند تحمل کند و مسئولیت را به دوش بکشد. چنین انسانی توان مدیریت دارد.
برای همین پیامبر اکرم, فرمودند: «سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم» سرور هر گروهی، خدمتگزار آنهاست. سروری یعنی اینکه انسان بتواند از خودش بگذرد، هزینه بدهد، فداکاری کند و درست مدیریت کند. وقتی به مرد میگویند آقای خانه یا فرماندهی خانه، به همین خاطر است؛ چون تحمل میکند، هزینه میدهد، اداره میکند. بانو هم به شکل خودش همین نقش را دارد. هر کدام به نوعی مدیریت و ریاست را در جایگاه خودشان بر عهده دارند.
خیلیها عروس میشوند، خانمِ زندگی میشوند و ازدواج میکنند، اما بانو نیستند. خیلی از آقایان هم ازدواج میکنند، اما آقا نیستند؛ آقای خانه نیستند.
آدمی که شل و ول است، زودرنج است، تنبل است و غافل از این است که ناموس دارد و بچه دارد و باید پای اینها بایستد، تربیت کند و مدیریت کند، آقای خانه نمیشود. بعضی فکر میکنند فقط باید سرِ کار بروند، پولی بگیرند و بیاورند؛ انگار یک عابربانک هستند و نقش دیگری ندارند.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام خیلی زیبا میفرماید: «بِاحْتِمَالِ الْمَئُونِ یَجِبُ السُّؤْدَدُ».
دقت کنید چه حرف دقیقی است. میفرماید کسی که زیر بار هزینهها و معونهی مردم میرود و آن را به عهده میگیرد، سیادت بر او واجب میشود. یعنی دیگران خودشان او را آقای خودشان میدانند؛ او را سرور خودشان و فرماندهی خودشان میشمارند.
چرا؟ چون میبینند دارد هزینهشان را میدهد، خرجشان را به عهده گرفته است.
در جریانهای سیاسی هم همین اتفاق میافتد. یک نفر از بیتالمال مدام هزینه میکند؛ وزیر است، یا نمایندهی مجلس است، یا رئیسجمهور است و از پول بیتالمال حاتمبخشی میکند به این و آن. میگوید بیا این شغل مال تو، این یک میلیارد مال تو، آن کارخانه مال تو، آن شرکت مال تو، این قرارداد مال تو.
هی هزینه میپردازد و بعد روی اینها چه چیزی به دست میآورد؟ سیادت. بقیه نانخورش میشوند. کمکم همه میگویند نه، این دیگر ولیّ ماست، این دیگر رازق ماست.
میخواهم بگویم این ماجرا جنبهی منفی هم دارد، که فعلاً اصلاً وارد آن بحث نمیشویم. نتیجهاش چیست؟ میگوید شما نانخور منید، پس هر چه گفتم باید اطاعت کنید.
آدمها را چطور میخرند؟ وقتی میگویند فلانی را خریدند، یعنی چه کار کرده؟ یعنی رفته زیر بار مخارجش. اینطور میشود سرور. «بِاحْتِمَالِ الْمَئُونِ یَجِبُ السُّؤْدَدُ».
این «سؤدُدی» که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید، نه بار مثبت دارد و نه منفی؛ خنثی است.
مثلاً یک عروس را میبینید که وارد خانهی خانوادهی همسرش شده، اصلاً هم دوستش ندارند. اما این عروس آنقدر مهربان و زیرک است که میبینید بعد از یک ماه، دو ماه، سه ماه، شش ماه، تمام آن خانوادهای که از او بدشان میآمد، کمکم عاشقش میشوند. چرا؟ این عروس چه کار میکند؟ فرمولش را دقت کنید.
چه کار میکند عروس؟ «احتمالُ المَئُون». میرود زیر بار معونهها. ظرف میشوید، جارو میکند، غذا میپزد، هدیه میبرد، مهمانی میدهد. درست است، دارد به خودش فشار میآورد، اما همزمان چه اتفاقی دارد میافتد؟ این خانم یواشیواش به چه میرسد؟ بله، به سیادت، به سروری.
بعد از مدتی همه میگویند: بابا، این خیلی خوب است، ما بد فکر میکردیم.
یا یک داماد را در نظر بگیرید که وارد خانوادهی همسرش شده و هیچکس از او خوشش نمیآید. اما میبینید آنقدر قشنگ معونهها را میپذیرد، عمل میکند و در این مسیر فداکاری میکند که کمکم تمام فامیل همسرش عاشقش میشوند. این همان سیادت است. سادات میشود. یعنی همه او را همهکارهی فامیل میدانند.
چرا؟ چون عرضه دارد معونههای همه را قبول کند. به فامیل سر میزند، مهمانیهایشان میرود، عروسیهایشان میرود، خدمت میکند، در عزایشان حاضر است، مهمانی میدهد. همه میدانند این آدم مفید است، بار برمیدارد و میتواند معونه را تحمل کند.
نه مثل آدم تنبل و بیحوصلهای که میگوید مهمانی نمیآیم، تازه به همسرش هم میگوید تو هم نرو، من راضی نیستم. چنین آدمی هیچوقت آقا نمیشود.
گاهی میبینید خانم خانه، خودش بهتر از شوهرش به خانوادهی شوهر رسیدگی میکند. همه عاشقش میشوند. خود مرد هم گرفتار عشق این زن میشود، چون این زن تحمل معونههای زندگی را دارد. بریدن در کار نیست؛ استقامت است، قدرت است، بار برداشتن است. به نفسش و بدنش فشار میآورد، اما در واقع دارد به ریاست میرسد، به سروری میرسد.
بعد میگوید: نمیدانم چرا این زن از من خوشش نمیآید، هر کاری هم میکنم. معونه برداشتی؟ بار برداشتی؟ چه کار کردی؟ مثلاً رفتی چه کار کردی؟