جلسه 219 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
219
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 219 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 218 16/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، اولیای الهی، مؤمنین، مؤمنات، مراجع، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

فقره «وسادت الولا» در زیارت جامعه کبیره

خب، فقره جدیدی که از امشب می‌خوانیم در شرح زیارت شریف جامعه کبیره، «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ» است. فقره خیلی جذاب و دلکش و شیرینی هست که شما خطاب به خانواده آسمانی‌تان می‌گویید: «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ». «ساده» جمع «سید» و «ولات» هم جمع «والی» هست. این کلمات فوق‌العاده دل انسان را آرام و شاد می‌کند، اگر بلد باشد انسان چگونه این‌ها را بگیرد. بفهمدشان، نه بداندشان، بفهمد و بگوید. اینکه ما خانواده‌ای داریم که «ساده ولات» هستند، «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ»، خیلی شورانگیز و افتخارآمیز است.

ریشه کلمه «سید»

من یک توضیحی در مورد واژه‌ها بدهم، چون وقتمان هم کم است، بیشتر از ۲۵ دقیقه ما وقت نداریم. امروز باید به مراسم شهدا هست، برسیم. «سید»، می گوییم آقا این سید هست، این از نسل پیغمبر است. حالا چرا «سید» می‌گویند یا «سادات»؟ می گوییم: «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ». ریشه این «سادَ یَسودُ» است که در اصل این ماده، به سیاه. می‌گوییم در مقابل سفیدی به کار برده می‌شود. مثلاً یک جا می‌گوییم در اصطلاح عربی، عربی‌اش را من می‌گویم شما فارسی بگویید. می‌گوییم: «سواد المسلمین»، یعنی جماعت مسلمان‌ها. «سواد العسکر» فارسی چی می‌گوییم؟ سیاهی می‌گوییم، سیاهی لشکر. دارد معلوم می‌شود. یا نه، فلان این‌ها جز سیاهی لشکر هستند، کلمه سیاهی را به کار می‌بریم. آنجایی که تجمع هست، آنجایی که با جمع سروکار داریم، سیاهی لشکر. خوب دقت کنید، معنی‌اش را توضیح من بدهم.

معنای «سید» و لوازم آن

سید به کی می‌گویند؟ به یک کسی که ریاست و مسئولیت جماعتی را دارد. یعنی یک سیاهی، یک سوادی، یک تعداد جمعیتی، کسی تحت پوشش‌اش است. رئیس، آقا، یا واژه‌هایی مثل «رب»، «مالک»، «شریف»، اینها معانی «سادات» و «سید» هست. «فاضل»، «کریم»، «حلیم». حالا چرا این‌ها؟ این‌ها لوازم این معناست، نه اینکه ریشه اصل آن کلمه همان سیاهی که گفتیم، اما این لوازمش اینها هستش. چرا؟ مثلاً وقتی می‌گوییم «حلیم»، یک کسی ممکن است بگوید حالا سید به حلیم چه ربطی دارد؟ می‌گوید چون کسی سید می‌شود، یعنی آقا می‌شود، سرور می‌شود، که حلم لازم برای مدیریت زیرمجموعه‌اش را داشته باشد. خیلی دقت کنید، چقدر دقیق است. آدمی که در مدیریت زیرمجموعه‌اش حلم نداشته باشد، منفور می‌شود. سادات نیست، آقای آن جمع نمی‌شود. خانم خانه که عصبی است، پرخاشگر، مرد خانه که عصبی، پرخاشگر، قهر می‌کند، زودرنج، دعوا می‌کند، این هیچ وقت آقا نمی شود، آن خانم هم هیچ وقت سادات خانه نمی‌شود، رئیس خانه نمی‌شود. چون عرضه ندارد شوهرش را مدیریت کند، بچه‌هایش را مدیریت کند. آن مرد عرضه ندارد زن و بچه‌اش را مدیریت کند. حلیم برای می‌گویند که این حلم لازم را برای این مدیریت دارد. آدمی نیست که زود قهر کند، برود پیش ننه‌اش و هزار تا گزارش بدهد، چه زن چه مرد. آدم محکمی هستش، می‌تواند تحمل بکند. برای همین پیامبر فرمود: «سید القوم خادمهم»، سرور هر گروهی آنی است که خادم آن گروه است. سروری یعنی تو عرضه داری از خودت فداکاری بکنی، هزینه بدهی، مدیریت بکنی. به مرد می‌گویند آقای خانه، آقای خانه، فرمانده خانه. درست است؟ این به خاطر چیست؟ برای اینکه تحمل می‌کند، هزینه می‌کند، مدیریت می‌کند، اداره می‌کند. مثل بانو، که او هم به یک نحوی این کارها را دارد انجام می‌دهد. یعنی هر کدام این‌ها یک نحوه مدیریت و ریاست دارند.

سیادت با تحمل معونه‌ها

خیلی عروس می‌شوند، خانم زندگی می‌شوند، ازدواج می‌کنند، اما بانو نیستند. خیلی از آقایان ازدواج می‌کنند، اما آقا نیستند. آقای خانه نیستند. یک آدم شل و ول، زودرنج، تنبل، نمی‌دانم، غافل از اینکه ناموس دارد، بچه دارد، باید پای این‌ها بایستد، تربیت بکند، مدیریت بکند، وظیفه‌ای دارد، فکر می کند باید سرکاری برود، یک پولی بردارد بیاورد، عابربانک است، دیگر نقش دیگری نداری، یک عابربانک است.

علی علیه السلام دقت کنید چقدر قشنگ می‌گوید: «باحتمال المئون یجب السؤدَه». می‌گوید آدمی که، خوب دقت کنید، چون این بعدها ریشه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی‌اش را می‌خواهم بگویم. می‌گوید آنی که زیر بار هزینه معونه‌های آدم‌ها را قبول می‌کند، آن سیادت بر او واجب است. بقیه او را آقای خودشان می‌دانند. بقیه آن را چی می دانند؟ آقای خودشان، سرور خودش می‌دانند، فرمانده خودش می‌دانند. چون می‌گوید دارد هزینه‌مان را می‌دهد، خرج‌مان را می‌دهد.

سیادت در روابط اجتماعی

در جریان‌های سیاسی یک کسی از بیت‌المال هی هزینه می‌کند. وزیر است، از پول بیت‌المال یا نماینده مجلس، یا یک رئیس‌جمهور است از پول بیت‌المال حاتم‌بخشی می‌کند به این و آن. بیا یک شغل به تو بدهم، این یک میلیارد مال تو، آن کارخانه مال تو، آن شرکت مال تو، این قرارداد مال تو. هی هزینه می‌پردازد، بعد روی این‌ها چی پیدا می‌کند؟ سیادت پیدا می‌کند. بقیه نان خورش می شوند. دیگر همه می‌گویند نه، این دیگر ولیّ ماست، این دیگر رازق ماست. می‌خواهم بیایم جنبه منفی هم دارد، فعلاً اصلاً راجع به بارش صحبت نمی‌کنیم. می گوید: شما نان‌خور منید، پس هرچی گفتم باید چیکار کنید؟ اطاعت بکنید. خریدن آدم‌ها، چه جوری می‌شود؟ می گویند این را خریدندش. یعنی چیکار کرده که این آدم را خریده؟ می گوید می‌روم زیر بار مخارج. می‌شود سرور. «باحتمال المئون یجب السؤدَد».

سیادت در خانواده

این سؤددی که علی علیه السلام می‌گوید، بار مثبت و منفی ندارد، خنثی است. یعنی یک عروس می‌بینی رفته در خانه مادرشوهرش، اصلاً دوستش ندارد، اما عروس آنقدر مهربان و زیرک است که یک دفعه می‌بینی یک ماه، دو ماه، سه ماه، شش ماه، تمام خانواده همسر که متنفر ازش بودند، همه عاشقش می شوند. چرا؟ این عروس چیکار می‌کند؟ فرمول دقت کنید. چیکار می‌کند عروه؟ «احتمال المئون»، می‌رود معونه‌ها را خودش می‌پذیرد. معونه دارد، ظرف می‌شورد، جارو می‌کند، غذا می‌پزد، هدیه می برد، مهمانی می‌دهد. درست است دارد به خودش فشار می‌آورد اینجا، ولی در عین حالی که دارد این فشار را تحمل می‌کند، دارد چه اتفاقی می‌افتد در این جریان؟ دارد یواش یواش این خانم به چی می‌رسد؟ بله، به سیادت، به سروری دارد می‌رسد. بعد از یک مدت همه می‌گویند بابا، این خیلی خوب است، بد فکر می‌کردیم. یک داماد رفته خانه، هیچ کس هم خوشش نمی‌آید از این داماد، ولی می‌بینی آنقدر قشنگ معونه‌ها را می پذیرد، عمل می کند، فداکاری می‌کند در معونه‌ها، همه فامیل زنش عاشقش می‌شوند. بعد هم دیگر این سیادت است دیگر. سادات می‌شود. یعنی همه این را همه‌کاره فامیل می‌دانند. چون عرضه دارد معونه‌های همه را قبول می‌کند. به فامیل سر می‌زند، مهمانی‌هایشان می‌رود، عروسی‌هایشان می‌رود، خدمت می‌کند، عزایشان هست، مهمانی می‌دهد. همه می‌دانند که این مفید است، این بار برمی‌دارد. این آدم معونه را می‌تواند تحمل کند. نه مثل آدم تنبل و بی‌حوصله می‌گوید مهمانی هم نمی‌آید تازه. تو هم مهمانی نرو راضی نیستم تو هم بروی. ببین مرد اینجوری اصلاً این آدم هیچ وقت آقا نمی‌شود. خانم خانه است. این خانم خانه‌اش بهتر از خود شوهرش می‌رود به خانواده شوهرش رسیدگی می‌کند. همه عاشقش می‌شوند. خود مرد هم گرفتار عشق این زن می‌شود، چون این زن تحمل معونه‌های زندگی را دارد. بریدنی در کار نیست، استقامت، قدرت، بار برداشتن، به نفسش، به بدنش فشار می‌آورد، ولی در واقع دارد به ریاست می‌رسد، به سروری می‌رسد. می گوید: نمی دونم چرا این زن از من خوشش نمی‌آید، هر کاری هم می‌کنم. معونه برداشتی تو؟ بار برداشتی؟ چیکار کردی؟ مثلاً رفتی چیکار کردی؟

نمونه‌هایی از تحمل معونه در سیره اهل بیت

می بینی مرد خانه مثل امیرالمؤمنین، زهرا بیا من کارهای خانه را انجام می‌دهد امیرالمؤمنین. بچه‌داری می‌کند، ظرف می‌شورد، نمی‌دانم، می‌نشیند عدس پاک می‌کند. این کاری است که در سیره امیرالمؤمنین است. معونه برمی‌دارد. وقتی مهمان می‌آید، ول نمی‌کند همه بارها روی دوش زن، بابا تو مهمان دعوت کردی، غذایش را آن بگذارد، جار را او بکند، ظرفش را هم او بشورد، بعد تو راحت برو بگیر بخواب. او تا دو نصف شب قراره بار بکشد و تختی بکشد. وقتی یک مرد پا می‌شود می‌آید کنار زنش وایمیستد، آن زن می‌فهمد که این دارد از روی او یک باری را برمی‌دارد. و بالعکس، دارم فرمول خنثی می‌گویم، همه جا این کاربرد دارد. می گوید عزیزم تو بخواب، من بچه را خودم نگه می‌دارم. تو بخواب، من بچه را، تو برو سر کلاس، من بچه را. الان چقدر خانم‌ها و آقایان داریم اینجوری. آقا می‌گوید من بچه را نگه می‌دارم تو به کلاس برسی. یک کلاس خانم بچه را نگه می دارد. یک کلاس آقا بچه را نگه می دارد.. یک روز خانم نگه می‌دارد، یک روز آقا نگه می‌دارد.

خدا رحمت کند آیت الله حائری می‌گفت: من تقسیم کرده بودم بچه‌داری را با خانمم. روزی که بچه نصیب من شد، ساواک آمد من را دستگیر کرد. ساواک آمد من را دستگیر کرد، گفت: بریم. گفتم: بریم. گفت: بچه را کجا می آوری؟ گفتم: نوبت من است، باید بچه نگه دارم خانه. گفت: بچه را بسپار به کسی. گفتم: نه، من اصلاً چنین کاری نمی کنم. ایشان روز استراحتش است. اگر می‌خواهید من را ببرید زندان، با بچه ببرید. می گفت با بچه من را بردند زندان، این بچه بغل من بود، من را بازجویی می‌کردند. خدا رحمت کند خانم دباغ را می‌گفت: من رفته بودم پاریس خدمت امام، کمک امام که اگر کارهای آنجا، مهمانی می آیند برای امام. در کار امور مهمانداری و چیزهای دیگر کمکش ‌کنم. گفت: یک بار مهمان آمد برای امام، نشستند. همه هم می ریختند سر امام دیگر آنجا. از ایران و جاهای دیگر. فرمانده یک انقلاب بود دیگر، رهبر انقلاب. می گفت: یک شب مهمان هم آمد، بالاخره ما پذیرایی کردیم، ظرف‌ها را جمع کرده بودم، بردم در آشپزخانه و بشورم. دیدم امام آمد و وایساد بغل من، کنار من، گفت من هم باید کمکت کنم.

خودخواهی و تنبلی مانع سیادت

ولی یک آدم خودخواه تنبلی که همه اش دوست دارد کارها را بیندازد گردن خانواده‌اش، فرار بکند، تنبل، بی‌حوصله است. حتی کارهای بهداشتی خودش را، حمام رفتن خودش را، نمی‌دانم، چیزهای دیگرش هم درست انجام نمی‌دهد. اصلاً نمی‌تواند معونه بلند کند. یک مسواک می‌خواهد بزند، تنبلی‌اش می‌آید. یک لباس می خواهد عوض بکند، یک حمام می‌خواهد برود، یک اتو می‌خواهد به لباس خودش بزند، نمی‌دانم حتی خم نمی‌شود، آنقدر مفت‌خور و تنبل است که نمکدان را بده به من. خم نمی شود یک نمکدان را بردارد. همین جوری می خواهد یک کسی بیاید یک چیزی بگذارد در دهنش اصلاً. از جایش پا نمی‌شود برود لامپ را خاموش کند. آن لامپ را خاموش کنید. یک لیوان آب برای من بیاور. حالا آب نه، آب استثناست، آب را می‌توانید بگویید ثواب هم دارد بگیرد. ولی نمی دانم این را بردار بیار، آن را بردار بیار. بابا اصلا بلند شو خودت دیگر.

خدا رحمت کند امام سلام الله علیه در سیره‌اش نوشته وقتی مثلاً یک کاری باید انجام می‌شد، به هیچ کس نمی‌گفت آن کار را انجام بده. مثلا قرار بود چراغ خاموش بشود که برق اضافه روشن نباشد. او خودش پا می‌شد خاموش می‌کرد می رفت می نشست.

سروری هزینه دارد. سروری هزینه دارد، باید پایش وایسی، باید استقامت کنی در آن سروری. نمی‌دانم چرا ما اصلاً دستمان نمک ندارد. بابام همه اش داداش آن فلان داداشم را دوست دارد. مادرم به فلان برادرم، به فلان خواهرم اعتماد دارد. برو ببین او چیکار می‌کند که تو نمی‌کنی. یک داداش وایمیستد مثل یک غلام پای مادرش. یک داداش مفت‌خور، تن‌پرور، زن‌ذلیلی که اصلاً جرأت نمی‌کند بیاید برود سر مادرش بزند، مادرش را یک مسافرت ببرد، مادرش را یک تفریح ببرد. خب بله، این معلوم است تو اصلاً روی قلب مادرت سیادت نداری، روی قلب پدرت سیادت نداری. اهل هزینه کردن و تحمل نیستی. آدم‌های خودخواه، خودشیفته، تنبل، بی‌حوصله که معونه نمی‌توانند بپردازند، تحمل ندارند، بار دیگران را نمی‌توانند بلند کنند؛ این‌ها هیچ وقت به محبوبیت، به قلب‌ها و بدن‌ها نمی‌رسند. هیچ وقت.

اهل بیت، سروران ما

این شد معنای «ساده». پس وقتی به اهل بیت می‌گوییم «ساده»، یعنی شما سرورانی هستید که سرور ما، آقای ما هستید. حالا بیشتر راجع به این مسئله توضیح می‌دهیم.

«وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ». «ولات» جمع «والی». یعنی سرپرست، یعنی ولیّ، یعنی صاحب اختیار که این را در بحث «اولیای النعم» توضیح دادم این‌ها را برایتان، چون فقره‌ای که مربوط به این کلمه است را ما گذراندیم قبلا. هم می‌رسیم به «اولوا الامر» و هم در «اولیا النعم» توضیح دادم این‌ها را. صاحبان امر، ها، ولی، والی. اینها را توضیح دادیم. ولایت به معنای مدیریت، ریاست، برنامه دادن. ولیّ این است دیگر که برنامه‌ریزی را او انجام می‌دهد، مدیریت را او انجام می‌دهد، اداره می‌کند.

ولایت ذاتی خدا و ولایت اهل بیت

ولیّ کل خداست. «الله ولی الذین آمنوا». «هو الولی» فقط خداست که ولایت دارد روی آدم‌ها. فرمانروایی دارد. «ملک الناس»، پادشاه مردم خداست فقط. چرا؟ چون هزینه‌ها را او قبول کرده، خلق کرده. «رب العالمین» است دیگر. خلق کرده، دارد رزق هم می‌دهد. ما وجودمان را از خدا گرفتیم، صفاتمان را از خدا گرفتیم، رزقمان را هم داریم از او می‌گیریم. هر رزقی داریم: رزق جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، پنج تایش را دارد رزقش را خدا می‌دهد. پس کی لیاقت سرپرستی ما را دارد، ولیّ ما باشد؟ الله، او مولای من است، او ولی من است. من باید نظر او کار کنم. او برنامه‌ریز باید برای زندگی باشد. کسی که دارد هزینه‌ام را می‌دهد، کسی که دارد بها می‌پردازد برای من. او می شود ولیّ من. «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور». ولایت است دیگر. یا «هو الولی». فقط خدا ولیّ است. سوره شوری، آیه 9. پس ولایت در حقیقت، در حقیقت دقت کنید، و ذاتاً مال خداست. پس ما به ائمه چرا می‌گوییم ولیّ؟ «وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ» دیگر. «اولوا الامر منکم»، صاحبان امر شما هستند یا «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم». آیات زیاد داریم دیگر. اینها را ولیّ در قرآن به ما معرفی می‌کنند. می گوید: ولیّ شما این است: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون». ولیّ شما خداست و رسول و آن که سر نماز زکات داد. شیعه و سنی گفتند این کیه؟ امیرالمؤمنین است. پس این را باید راجع به طلب شما باشد، چون دیگر وقتمان تمام است. اینکه چرا ما به اهل بیت می‌گوییم ولیّ؟ ولیّ خداست. اما چرا می‌گوییم ولیّ؟ چرا خدا این‌ها را ولیّ ما قرار داده و معرفی می‌کند؟

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.