شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 122 13/09/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع اولیا الهی علما، شهدا، و امام الشهدا صلوات بلند خط بفرمایید.
در شرح زیارت شریف جامعه کبیره مشغول این فقره هستیم «عِبَادِهِ الْمُكْرَمِینَ الَّذِینَ لایسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» یعنی جایگاه خانواده آسمانی ما و حقیقت انسانی ما عبودیتی هست که بالاترین قیمت را تولید کردیم. ارزشی که از آن بالاتر امکان پذیر نیست یک انسان به او برسد. هر چه که یک انسان ممکن است بهش برسد، در قرب به خداوند اهل بیت علیهم السلام و خانواده آسمانی ما دارند. مسئله مهم این است که ما باید در معرفت نفس به این معرفت از خودمان برسیم که احساس شرافت کنیم. کسانی که احساس شرافت با خانواده آسمانیشان نمی کنند ؛یعنی خود حقیقیشان را نمیشناسند؛ یعنی معرفت به این ندارند. ممکن است کلاس رفته باشند جلسه رفته باشند سال ها شاگردی اساتیدمان خوب را کرده باشند اما آن علم را به قلبشان ندادند. آن علم را به معرفت تبدیل نکردند. دانایی هایشان به دارایی تبدیل نشده.
ببینید امام حسین وقتی که می خواهد موضع گیری سیاسی اش را بگوید در مقابل بنی امیه می گوید که آن رحمی که من درش بزرگ شدم و آن پشتی که من ازش به وجود آمدم، ابا دارد از اینکه ذلت را بپذیرد؛ یعنی می گوید من تعلق به یه خاندانی دارم که آن خاندان ذلت پذیر نیستند. اصل نسب قیمت می آید روی تصمیم گیری انسان. می گوید من قیمت ذاتیم از یه خانواده ای هستیم. ماها که قیمت مان اجازه ذلت پذیری نمی دهد، آنجایی که آدم می رود سمت ذلت در مقابل کمال های جمادی گیاهی حیوانی و علمی، آنجا جایی هست که شخص خود حقیقیش را فراموش کرده. دارد خودفروشی می کند دچار فحشاست.
فحشا فقط بدن فروشی نیست. اینکه انسان خود حقیقیش را در مقابل کمالات چهارگانه پایینی بفرشود، این یه فحشاست این خودفروشی است. تنها کسانی به معرفت رسیدند که افتخار می کنند به خاندان آسمانیشان و شرافت خاندان آسمانیشان جلوی تصمیم های زشت غلط ضعیف و فحشا را می گیرد. فحشا چیه؟ حسادت فحشاست. چیه؟ چشم و هم چشمی. فحشا چیه؟ رقابت مقایسه مسابقه. فحشا چیه؟ غم خوردن. آدمی که غم می خورد اهل فحشاست. چون خود حقیقیش را توجه نمی کند فروخته به خود زمینی اش، می نشیند برای خود زمینی اش گریه می کند. اینها فحشاست. اگر کسی رسید به قیمت، آزاد می شود. آزاد می شود. اگر کسی فهمی از خودش پیدا کرد فهمید بچه اهل بیت هست، قیمتش قیمت اهل بیت است، از تمام دلبستگی های ذلیلانه، حسادت رقابت مقایسه مسابقه نجات پیدا می کند. چون شما در مقایسه و مسابقه وقتی که احساس حقارت بهت دست می دهد، در مسابقه و مقایسه فلانی از من جلوتره از چی جلوتره؟ در کدام کمالات از تو جلوتره؟ کمالات دنیایی. آخرتی که معلوم نیست. بعد هم اگر موضوع انسانی باشد که خب تو بالاترین کمال خودت داری .تو از خاندان اینی. تو بچه حقیقی حضرت زهرایی. بچه حقیقی اهل بیتی. پس الان چه احساس باخت و عقب موندگی داری که دائما مقایسه و مسابقه می کنی و اینجاست که حقارت ذلت غم اضطراب می آید در زندگی آدم. آدمهایی که دائما غمگین اند، مضطربند، این برای هست که قیمت دستشان نیست. کسی که قیمت دستش باشد، اضطراب زمینه ندارد. می گوید من غصه چی را بخورم اضطراب چی را داشته باشم. چی را می خواهم از دست بدهم. چه اتفاقی می خواهد بیفتد. پس خواهش می کنم دقت کنید این باید به قلب ما برود. قلبمان باید این را باور کند که ما از خانواده قیمتیم. از گوهر قیمتیم. از گوهر کرامتیم. اصلمان کرم است. ریشه مان کرم است. جنسمان عالی ترین جنسی است که خدا آفریده. پس اگر این را فهمیدی به این گوهر ذات خودت واقف شدی و باورش کردی ، معرفت بهش پیدا کردی، نه دانش که بروی سر کلاس چهار تا چیز بشنوی، نه از کجا می فهمی که دیگر دانش نیست، معرفته؟ از آنجایی که دیگر حسادت با هیچ کس نداری. کینه نداری. گذشته ها یادت نمی آید. نه گذشته خودت نه گذشته دیگران. با هیچ کس مقایسه مسابقه نداری. کاملا آدم آرامی هستی و شاد. موضوعی برای غصه خوردن نداری. موضوعی برای اضطراب نداری. اضطراب و غصه یک فحشا در نزد توست که وجودت تن نمی دهد بهش. این یعنی شخص معرفت پیدا کرده. چرا غم های انسانی خوبه. در بحث غم ما هفت نوع غم داریم که غم های شادی آور، غم هاییست که قیمتت را بالا می برد. روز به روز به سطح آرامش و شادیت اضافه می کند. آدم باشرف، آدمی که شرافت خودش را میشناسد، قیمت خودش را میشناسد، می رود غم هایی را انتخاب می کند که روز به روز به سطح آرامش و شادیش اضافه کند. قیمتش را اضافه کند. غم های انسانی. غم های حقیقی. آن غم ها آدم را دائما بالا می برد و روز به روز آرام تر و شادتر می کند.
از کجا بفهیم کلاسهایی که رفتیم، درس هایی که خواندیم، برنامه هایی که داشتیم موثر بوده یا نه؟ ما موفق بودیم یا نه؟ اینکه الان خروجی هایت را ببینی. خروجی ها خیلی مهم است. همین مثال های که دارم می زنم. اگر حسادت نداری مقایسه مسابقه نداری، کینه نداری، آرامی شادی عصبی نیستی پرخاشگر نیستی، بی ادب نیستی کسی را تحقیر نمی کنی کسی را کوچیک نمی بینی، مسیر درست رفتی. این نشان می دهد که ما درست طی کردیم مسیرمان. شکرمان روز به روز زیاده، شادیمان زیاده، ارتباطمان با خانواده آسمانیمان رفت و آمدمان بیشتر شده. این نشان می دهد که من معرفت دارم خانه ام کیه، زندگی ام کیه، خانواده آسمانی کیه و با خانواده ام دارم زندگی می کنم در این دنیا. بعضیها همه ی خانواده شان همان خانواده زمینیشان هستش که اگر نباشند بی قیمت می شوند. اگر تو احساس بی قیمتی کردی یا در کسی که این را ندارد احساس بی قیمتی کردی؛ یعنی تو اصلا نفهمیدی برای چی به دنیا آمدی.
آخ این بچه مثلا الان باباش مرده مادرش مرده. بله آدم نسبت به یتیم باید رحمت داشته باشد. محبت داشته باشد. درسته. ولی خداوند انسان های بزرگ را بی کس کرده. بابامون حضرت آدم علیه السلام که اصلا بنده خدا نه مادر داشته پدر داشته؛ ابراهیم همان بچگی پدرش را از دست داد ؛ عیسی که اصلا بابا ندید، رنگ بابا را ندید. بابا کی هست چی هست. موسی هم که همان بچهگی یعنی مادرش جدا شد رفت جای دیگر و گرفتاری های دیگر را داشت. پیامبر از همان بچگی یتیم شد. امیرالمومنین همان بچگی یتیم شد. انسان های بزرگ اتفاقا همان بی کس ها بودند که قدرتمند شدند. آنهایی که کس و کار و اینها همه داشتند، گیر کس و کار افتادند. پس ما باید ملاک هایمان عوض بشود. فهم مان را عوض کنیم. موضوعات قیمتی ارزش هایمان عوض بشود. آرمان هایمان عوض بشود. تا این نشده ما فقط می آیم می شنویم ما شاگرد دیگر نمی شویم. استاد نداریم. در باشگاه نیستیم. فقط مستمع ایم. همین و می شنویم. مهم این است که خروجیش باید به قدرت برسد. خروجیش باید به دارایی برسد. این قیمت.
می خواهد برود. خواستگاری اگر قیمت آ اگر من الان بروم خواستگاری چی می گویند اینها، اینها می خواهند به من زن بدهند، اگر الان سوال کنند من چقدر پول دارم خانه دارم ماشین دارم چی دارم الان تحقیر می شوم. پس بگذار ازدواجم را عقب بندازم، بچهداریم را عقب بیندازم، نمی دونم فاصله سنی با بچه ام بشود نمی دونم چهل و پنجاه سال که اگر یه موقعی اینها گفتند من احساس حقارت نکنم. خب اصلا تو حقیر هستی که داری به این فکر می کنی. اگر بگویم ثلا بابا چیکار است نتوانم بگویم، مامانم چه جوری بوده نتوانم بگویم. پس تو که کوچک ماندی. کوچک ماندی. اگر گفتم بچه طلاقی، بابات معتاده، من یه دفعه احساس خجالت کردم. خب پیغمبر هم طلاق داد؛ یعنی چی که من احساس کنم اصلا چون بچه طلاقم پس قیمت ندارم، شخصیت ندارم. دو نفر دیگر با هم دعوایشان شده به من چه ربطی دارد. ما نود و پنج درصد طلاق هایمان بیخوده. پنج درصد معقول است. حالا دو نفر پدر و مادر من یه اشتباهی کردن طلاق گرفتند یا طلاق دادن یا نه، درست اصلا بوده. اصلا به من چه. وقتی من قیمت دستم نباشد همیشد خودم را با قیمت های پایینی می بینم. ارزیابی ها و تصمیم گیری ها هم قیمت های پایین هست. ما ملاک ها را باید برویم سمت آن چیزی که خدا قیمت ما می داند. عبودیت، بندگی و کرامت. آن قیمت آنجاست.
در باشگاه شاگردان را که درجه بندی می کنند بر اساس چی درجه بندی می کنند؟ یا در دانشگاه؟ مدرکشان دیگر. می گویند آقا این کارشناسی، ارشد این دکترا. در باشگاه چی بگویند؟ می گویند این کمربند سفید دارد کمربند زرد دارد کمربند قهوه ای دارد، کمربند قرمز دارد کمربند سیاه دارد. این، این قدر رفته جلو. در آموزشگاه زبان چی؟ این قدر بلده. وقتی می گویی تافل یعنی این قدر کمال دارد در حد تافل حرف می زند. هنرها فنی حرفه هنری همینطور.
در انسانیت آنی که قیمت چی؟ تسلیم بودن توست عبودیت توست بنده بودن توست. نه شاخصه های که همه براش دست و پنجه نرم می کنند. شاخصه های دنیایی. اگر کسی قراره با این شاخصه ها تو را دوست داشته باشد، اصلا دوست نداشته باشد. این ذلت است و این خواری هست. تو هم نباید با بقیه این جوری رفتار بکنی. خودت هم نباید با بقیه رفتار کنی. نه با خودت نه با دیگران. قیمت خودت که دستت بود دیگر خواری و ذلت نداری. دیگری اسیر نیستی در تفکراتت. زندانی نیستی. قفل ندارد ذهنت. ما یه عالم میلیاردها آدمی داریم که ظاهرا اسیر نیستند برده نیستند ولی برده اند و اسیرند در ذهنشان. یه عالم خدا دارند. یه عالم اسارت دارند. یه عالم بت دارند که دارند می پرستندش. خداوند تبارک و عالی می خواهد ما را با این آزاد بکند. می خواهد ما قدرتمند بشویم. آزاد بشویم. قیمت دستمان باشد.
بخوانم برایتان از امام سجاد. این روایت از ائمه دیگر هم نقل شده. حالا این را اینجا از امام سجاد علیه السلام «اَيُّهَا النّاسُ! اِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ ماخَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِيَعْرِفُوهُ» خدا بندگان را نیافرید مگر برای اینکه بشناسنش. عرفه است. علم نیست. علم نیست که بگویی حالا من الان خدا را برایتان ثابت می کنم به صد دلیل خدا هست. بهتون ثابت می کنم آن خدایی که تو می خواهی ثابتش کنی حقیقی نیست. چون خدای حقیقی غیر قابل شک نیست. اگر کسی خدا را خواست ثابت بکند برای شما یا شما شک کردید به خدا هر دوش قلابی هست. در توحید توضیح دادیم خدا محال است شک بشود توش کرد. اگر یه جایی خدا رفت زیر سوال برایتان بدانید خداتون قلابی هست. چون خدا اصلا غیر قابل شک است. الله یعنی هستی جاری در همه اشیا. الله یعنی هستی مطلق. همه جا هست. چی را می خواهی انکار بکنی تو. امشب چی می خوانیم دعای کمیل «وَبِأَسْمَائِكَ الَّتِى مَلاََتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَىْء» خدا همه چیز و همه جا را پر کرده. تو چی را می خواهی انکار بکنی. اصلا بی خدا مگر چیزی وجود دارد. انقدر آدم احمق می شود، فکر می کند می گوید خدا نیست ولی این همه مخلوق ما داریم می بینیم. خب اینها کی به وجود آورده خودشان؟ خودشان را به وجود آوردند؟ یکی از این مخلوقاتی که شما می گویید خودشان خودشان را به وجود آوردند؟ اگر خودشان خودشان را به وجودآوردند یعنی باید قبل از خودشان چیه؟ قبل از اینکه باشند باشند که خودشان خودشان به وجود آورده باشد. یه حرف مسخره است. همه آویزانند. اینها به کجا آویزانند. شما الان بیاید در اینجا ببینید که مثلا این لامپ ها ستون ندارد ولی همین جور روی هوا روشن هست. این لوستا زنجیری نیست. به جای بند نیستند. این ساختمان ستون ندارد ولی سر جاش هست. تعجب نمی کنید؟ محاله دیگر همه چی آویزان هست به یه جایی. به یه چی وابسته است. می گوید من خدا را قبول ندارم. این احمقانه ترین حرف است. خدا را قبول ندارم یعنی خالق عالم و آسمان و زمین این را قبول ندارم. خب این خودت از کجا آمدی؟ الان خودت تو از کجا آمدی؟ بابا ننه ات اجدادت، کره زمین ستاره ها کیهان کهکشان میلیاردها موجودی که دانشمندان مجبورند چند هزار سال روش مطالعه کنند تا یه فهمی از منطق خلقتش را پیدا کند از کجا آمده پس؟ یا مجبوری حرف احمقانه بزنی که یا تصادفی به وجود آمدن یعنی تصادف یا خودشان خودشان را به وجود آوردند. آخه چیه این. الله قابل اثبات نیست. چون اینکه اللهی که شما ثابتش می خواهید بکنی، آن قلابی هست. «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ» اصلا آیا می شود در خدا شک کن. اصلا تو خدا می شود شک کرد. محال است کسی در خدا شک بتوانه کند. اگر خودش حقیقی بود آن چیزی که تو در آن شک می کنی نیست. پس خدا تو را نیاورده برای اینکه بیا اثبات بکنی. آقا من الان خدا را اثبات می کنم. چند جلد هم کتاب نوشتم در اثبات وجود خدا. اصلا چند جلد کتابی که تو نوشتی اثبات کردی آن خدا که ثابت کرد خدا نیست. خدا غایب نیست هیچ وقت که. «هو ظاهر» فقط آن هست که ظاهره بقیه هم ظهورشان را از آن می گیرند: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» اگر هر که روشنایی، وجودی هستی کمالی دارد همه مال خداست. بدون خدا کسی هستی ندارد. الحمد لله یعنی هر کس و هر چیزی کمالی دارد کمالش از خدا دریافت کرده. خودش که چیزی ندارد که. الان ما وجودمان سایر موجودات موجودات و کمالات مان را خودمان برای خودمان به وجود آوردیم؟ نه.
الحمدلله یعنی چی؟ یعنی هیچ چیزی وجود ندارد مگر اینکه هستی و کمال دادش مال خداست. لله، لله. پس وقتی می گوید: «لِيَعْرِفُوهُ» خدا خلق نکرد شما را مگر برای چی؟ «ماخَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِيَعْرِفُوهُ» معرفت الله پیدا بکنم یعنی شهود یعنی اشهد نه اعلم. اشهد لااله الا الله. خودم شهادت می دهم که من معشوق و دلبری جز خدا ندارم. چون من بی نهایت طلبم و جز بی نهادیت هم یه دونه جز خدا نیست. پس خودم دارم شهادت می دهم که من فقط یه معشوق دارم. فقط یه معشوق وجود دارد آن هم بی نهایت و در کنار بی نهایت هم کس دیگری اصلا وجود ندارد . «فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ» وقتی فهمیدم که بابا من معشوقم بی نهایته، خب پس می فهمم که روح منم بی نهایت است که معشوق معشوقش بی نهایته. چون روح محدود عاشق بی نهایت چیه؟ نمی شود. محدود هیچ وقت عاشق بی نهایت نیست. بین عشق، عاشق و معشوق چیه؟ باید سنخیت وجود داشته باشد. انسان ها عاشق چیزی می شوند که باهاش سنخیت دارند یا جمادی هست یا گیاهی هست یا حیوانی هست یا عقلی هست یا بی نهایت. اگر تو عاشق بی نهایت هستی؛ پس یه روح بی نهایت داری. تمام. خب پس من آفریده شدم برای این عشق. این عشق معناش چیه؟ معناش این است که خود من هم می خواهم بی نهایت بشوم. من عشق به بی نهایت شدن دارم. خب تو این بی نهایت شدن کی قراره به من کمک بکند؟ می شود مربی من؟ خود بی نهایت. محدود نمی تواند مربی من بی نهایت باشد. من امام محدود، مربی محدود و اینها که به درد من نمی خورند که. من مربی و امامی لازم دارم که مثل خودم باشد. یعنی چی باشد؟ بی نهایت باشد. بنابراین انسان وقتی که فهمید کیه و معرفت الله پیدا کرد، عابد الله می شود. عبد الله می شود. «عَبَدُوهُ» ببین چقدر زیباست. این کاملا ریاضی دارد با شما حرف می زند. این ساختارها تمام ریاضی هست. «فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ». پس اگر کسی خواست عبد بشود، بره سر کلاس، بره خودش را به مربی اصلیش برساند باید معرفت پیدا کند. آن هم معرفت به چی؟ معرفته به خودش. معرفت نفس. اول خودم. چون من به قیمت معرفت و یقینی که از خودم دارم مربی برای خودم و باشگاه انتخاب می کنم. الان می گویم من استعداد فیزیک دارم ریاضی دارم شیمی دارم نمی دونم کاراته دارم فوتبال دارم. چون این معرفت را داریم حالا برم مربی پیدا کنم برای این استعدادم؛ اما اگر فهمیدی استعدادت بی نهایت هست، باید بگردی یه مربی بی نهایت پیدا کنی. امام خدا رحمت کند، سلام الله علیه، فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست؛ یعنی آن هم بی نهایت طلب است. اگر تو بی نهایتی، مربیات باید بی نهایت باشد. اگر این معرفت را پیدا کردی به خودت، عبد بی نهایتی یعنی میری در باشگاه بی نهایت. می گوید من فقط تو را تبعیت می کنم «ایاک نعبد» تمام. اگر ما معرفت نفس نداشته باشیم نمی فهمیم این کلمات نماز را داریم برای چی به کار می بریم. فقط تقلیداً می خوانیمش. می گوییم: «ایاک نعبد» دروغ هست. می گویم «ایاک نستعین» نمی فهمیم چی داریم می گویم. دروغ است. اگر فهمیدی کی هستی می توانی بایستی بگویی «ایاک نعبد و ایاک نستعین».
«فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ» بنده اش می شوم. بنده کمتر از الله شأنم نیست. کمتر از بی نهایت قیمت هم نیست. بنابراین مربی غیر بی نهایت می خواهم. نه امام غیر بی نهایت و نه باشگاه غیر بی نهایت ساز. من یه باشگاهی می خواهم که من را به اینجا برساند. «فَإذا عَبَدُوهُ» اینجا نگاه کنید چقدر عالی می شود. انسان وقتی شد عبد خدا چه اتفاقی می افتد؟ وقتی رفت گفت من فقط بنده توأم بنده هیچ کس دیگر نیستم من فقط دستورالعمل زندگیم از تو می گیرم، «فاش گویم و از گفته خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم». نه درگیر بهشتم نه درگیر آخرتم نه درگیر دنیام. من معشوقم چیزی بالاتر از آن است. همان که شهدا بهش می رسند. «عند» چی؟ «ربهم» معشوق آن است. «لا اله الا الله»، «لا اله الا بی نهایت» لا اله الا هو. دیگر بهشتم اله هم نیست. اله ام کس دیگری است.
خب حالا خاصیتش چیه؟ یعنی از کجا بفهمم عبدالله هستم یا نه؟ از کجا بفهمم؟ «اسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ غیره» غیر بی نیازند با بندگی خدا از بند کی؟ دیگران. یعنی این دیگر در ذهنش نیست فلانی هم باید من راضی باشد. آن هم باید آدم پسند من را نمی دونم مردم باید من را بپسندند. الان شما نگاه کنید بتی که اکثر مردم دارند، خیلی ها یه هرکی یه صفحه شخصی زده می خواهد در صفحه شخصی دیده بشود همه فالوش کنند به قول امروزیها لایکش کنند .این شده شرک. بعد برای اینکه مردم خوششان بیاد مجبور هست شروور بگوید. دری وری بگوید. حرف های زشت بزند. حرفهای بد بزند. حرفهای کفرآمیز بزند تا بقیه تاییدش بکنند. می گوید خب اگر من بخواهم حق را بگویم حرفهای اینجوری بزنم مشتری ها هم از دست می روند. بهتره که من اینجوری باشم. مربیان ما چقدر استادهایی داریم در شبکه های مجازی یا غیر مجازی درس می دهند اما جرأت ندارند جلوی شاگردانشان در جاهای دیگر، می گوید خب نه، آخه اگر من این کار را کنم نمی توانم. من چادر سرم کنم نمی پسندند. الان چادر مد نیست الان چادر. اگر نماز بخواند مسخره می شوم من. الان باید برای اینکه آنها من را بپسندند ریشم را بتراشم تیغ بزنم نمی دونم بروم کراوات بزنم لباس غیر نامشروع بپوشم لباس دشمنان خدا بپوشم. چون اینها من نمی پسندند اینجوری. من می خواهم من را بپسندند. شرکه دیگر. اگر تو عبد خدا هستی چرا دل در گرو این داری که ببیننت دیده بشوی همه ازت تعریف کنند همه ازت راضی باشند. می گوید من دیدم خانواده همسرم بارها من این را شنیدم اینها همه بی حجابند، اینها من می گویم به خاطر اینکه باید آنجا مقبول باشند منم بی حجاب شدم. منم حجاب و چادر و دین و همه چیزم را گذاشتم کنار. شوهرم گفت اگر خوای دوستت داشته باشم باید اینها همه را بگذاری کنار، منم گذاشتم کنار. خدا زیر دست همان شوهر ذلیلت خوارت می کند. همان شوهر خوارت می کند.
در چین یه تعدادی مسلمان در یه کارخانه ای کارگری می کردند. اینها ظهر برای استراحت که بود، می رفتند نماز می خواندند. صاحب کارخانه گفتش که اینجا نماز ممنوع است. اگر کسی می خواهد در کارخانه ما پذیرش بشود اینجا نماز حق ندارد نماز بخواند والا شغلش را از دست می دهد. همه گذاشتن کنار جز دو سه نفر. پس صاحبخانه همه را صدا کرد همه را اخراج کرد، این دو سه نفر را نگه داشت. خب گفت شما واقعا می فهمید دارید چیکار می کنید که حاضر شدید برید بیرون. گفت اخراج می کنم. گفت اینها که ایستادند برایشان کار مهم نیست. معلوم نیست می فهمند دارند چیکار می کنند. باور دارند خودشان را. گفت اگر می خواهی اخراج کن، اخراج کن. اینجا نه، اینجا تا طرف یه پارسی می کند غری می زند همه می گذارند کنار. بابام می گوید: من راضی نیستم نمی دونم مامانم اینجوری گفته نمی دونم گفته عروسی اگر نیای شیرم را حلال نمی کنم. خب حلال نکن. بستنی شون می خورم. خوشمزه تره. شیر حلال نمی کنم چیه؟ تو حرف مفت داری میزنی. جلوی خدا ایستادی. من لقمه را، من نفرینت می کنم. خب نفرینت می کنم. نفرینش می گیرد. نفرین مگر میگیرد! قرآن می گوید پدر و مادرتان تا می شود احترام بگذار. آنجایی که بین شما و خدا باید یکی بین آنها و خدا باید یکی را انتخاب کنی؟ خدا را باید انتخاب کنی. آنجایی که پدر و مادر تلاش می کنند که تو را مشرک کنند دیگر، حق نداری اطاعت کنی. «فَلَا تُطِعْهُمَا» حق نداری اطاعت شان بکنیم؛ اما خب «وَصَاحِبْهُمَا» باهاشون با مهربانی و نیکی رفتار کن اما اینکه راضی نیستم، مادرم گفته باید بیای عروسی خواهرت اگر نیایی من نمی دونم چنین و چرا می کنم، عروسی دادشت بیا، نمی دونم چیکار می کنم، اگر نیایی، نفرینت می کنم خودم نفرین می کنم. عروسی چی؟ آن عروسی درش فساد است. اگر فساد نباشد ما از خدایمان هست، خوشحالیم میریم آنجا، امام زمان هم می آید فرشته ها هم می آید. نه آخه اگر من نروم بر می خوره بهشون. خب بعد این شرک است دیگر.
پسره نامه نوشته شد برای امام که پدرم می گوید: راضی نیستم در خانه ام نماز بخوانی. چیکار کنم؟ گفته بود: بسمه تعالی، غلط کرده است. نمازت را بخوان. مین. پدرت غلط کرده همچین چیزی. علت اینکه الان خیلی از مسئولین ما دچار شرک می شوند، همین است. می خواهند آمریکا و اسرائیل و غرب را راضی کنند، آنها هم به کمتر از دست برداشتن از آرمان ها و اصول راضی نمی شوند. باز برای امام نامه نوشته بودند که آقا ما می رویم به عنوان دیپلمات می رویم در جلسات خارج ، جلسات وزارت خارجه و جلسات خارجی آنها در سفره هایشان مشروب می گذارند. ما اگر ننشینیم آنجا ناراحت می شوند، بد است. امام نوشته بود: بسمه تعالی به جهنم. خب خدا باید راضی باشد. خدا باید راضی باشد. این شرکها چیه ما همه اش گیرش هستیم. مهریه جهیزیه نمی دونم اینها شرک هست دیگر. عبودیت توش نیست. خدا می گوید: کی گفته خانواده دختر باید جهیزیه بدهد؟ در اسلام مگر ما داریم خانواده دختر باید جهیزیه بدهد؟ این از کجا آمده؟ خب نه دیگر. ما رسم مان هست. آن رسم غلطی هست. اگر کسی از خانواده دختر انتظار داشته باشد جهیزیه بده عبودیت نیست. خدا می گوید کی گفته این باید جهیزیه بدهد یا مهریه های سنگین. پیغمبر می گوید عبودیت تو در مهریه سبک هست. وقتی سنگین بگیری مطمئن باشی زندگیت خراب می شود. وقتی برای دخترت مهریه سنگینی می گذاری در واقع داری جنایت می کنی در حق دخترت. زندگیش را داری متلاشی می کنی. ما یه عالم رسمهای مشرکانه داریم در زندگیمان از عروسی و شرایط عروسی، سخت گیری های، یه عالم سخت گیری داریم در عروسی، دیگر طرف نمی تواند. می ترسد برود سمت این آداب و رسوم. انقدر چیزهای شرک آمیز ما آوردیم در این روابط دختر و پسر و ازدواج، الان ازدواج ها همه عقب افتاده. مثلا یه غولی درست کردم برایمان، یه عالم آداب و رسوم مزخرفه، پر دردسره، عمر تلف کن بودجه تلف کن و استعداد تلف کن. به ما هم می گویند دست برنمی داریم ؛ یعنی می فهمیم ولی خب رعایتش هم نمی کنیم. دوباره همان مهریه ها، باز هم همین باید انقدر جهیزیه بدهیم. مسابقه در جهیزیه می دهیم. فلان جنس فلان برند اینها دختر گیر جهیزیه است، خانواده اش گیر جهیزیه است. این طرف هم از اینها توقع دارند. اگر یه کسی یه دختری را به خاطر جهیزیه اش تحقیر بکند خدا له اش می کند. خدا به ذلت می اندازه کسی را که یه دختر را یا یه مسلمان را به خاطر فقر به خاطر فقرش، نداریش، مستاجر است، نمی دونم و هر چیز دیگری تحقیر کند. جلوی چشمش کوچیک بیاد، خدا تحقیرت می کند. خدا ذلیل می کند انسان ها در دنیا و آخرت. مواظب باشیم جایی که جای ذلت نیست، ذلیل ندانیم کسی را و جایی که جای عزت نیست عزت نبینیم این جور چیزها را. نه ما از خاندان فلانیم. ما همه مان نمی دونم چنینیم ما مدارکمان اینجوری هست. ما همه دکتر مهندسیم. ما نمی دونم همه نمی دونم از خاندان بزرگیم. این خاندان بزرگ بوده بابا چیکاره بوده؟ شاه بود.ه خب این حقیرترین آدم هست که، این منفورترین آدم بوده خاندان شما که شاه بوده. افتخار ندارد، تو باید خجالت بکشی بابای من شاه بود.ه ما از خاندان و نمی دونم خجالت بکش. پنهان کن. نگو این حرف ها را. وقتی می گویی جلوی خدا و فرشته ها تحقیر می شوی. جلوی عقلا و اولیا هم تحقیر می شوی. چیه ما از خاندان فلانیم! اصلا چیزی وجود ندارد که بخواهی به خاطرش به کسی پز بدهی. پیامبر می گوید: «انا سید ولد آدم و لا فخره» من سید فرزندان آدمم ولی فخر نیست. من اولین مخلوق خدا ولی فخری نیست. کلید آسمان و زمین دست من هست ولی فخری نیست. اولین کسی هستم که بهشت می روم ولی این هیچ فخری ندارد. ما برای چه چیزهایی فخر می فروشیم.
عبودیت انسان را بی نیاز می کند از بندگی این چهار بخش. آدم آزاد می شود . آزاد راحت. نه من باید ماشینم حتما فلان مدل باشد موبایلم باید اینجوری باشد. وقتی گیر مدل ماشین و موبایل و اینها هستی بنده کس دیگری هستی. این توهم هست که می آید بعدا سر نماز می شوی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» این همه اش دروغ هست، دعواها طلاق ها شما ببینن سر چه چیزهایی اتفاق می افتد. سر بندگی غیر خدا اتفاق می افتد. دادگاه ها سر بندگی غیر خداست. اگر ما بنده خدا بودیم که انقدر دادگاه نداشتیم دعوا نداشتیم طلاق نداشتیم. نه حسادتی وجود داشت نه کینه ای وجود داشت نه رقابتی وجود داشت نه مسابقه و مقایسه ای وجود داشت. همه اش به خاطر اینکه ما عبد دنیایم دعوایمان می شود کار را می کشد به طلاق، معیارهایمان غلطه و بعد شوهرمان زنمان با معیارهایی که داریم بت هایی که درست کردیم نمی خوانند. یه جا دیگر دلمان می زند دیگر نمی کشیم. من دیگر اینجوری نمی توانم.
«اسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ ماسِواهُ» آدم بی نیاز می شود با بندگی خدا از بندگی غیر خدا. آزاد. اینجاست که هم به رحمت می رسد، می تواند هشت میلیارد آدم را واقعا دوست داشته باشد در رحمانیت . مومنین را در رحیمیت دوستشان دارد. آن هم با آن سه تا مرحله ای که گفتم، به رحیمیت به خانواده آسمانیش هم ارتباط و صله ارحام دارد. ما الان صله ارحام با اهل بیت نداریم به خصوص امام زمان.
یه سوال: اگر امام زمان در قیامت از ما سوال کند یا بعد ظهور بچه تو چرا من را ترک کردی؟ چرا به من سر نمی زدی؟ چرا حواست به من نبود؟ تو به بابای زمینیت به نامزدت به شوهرت نمی دونم که به بچه هات هر روز سرکشی می کردی زنگ می زدی، احوال می پرسیدی، چقدر بودجه و وقت گذاشتی؟ چون چرا من را فراموش کردی؟ ما چی بگویم به امام زمان؟ کجا به من سر زدی؟ کجا آمدی به من کمک من؟ کجا آمدی یه باری را از من برداری؟ واقعا اگر حضرت از ما سوال کند ما در صله ارحام صفریم.
فرمود: بوی بهشت از پانصد سال راه می رسد. کسی که صله ارحام ندارد بوی بهشت را استشمام نمی کند. ما با مادرمان فاطمه زهرا صله ارحام نداریم. ما با ابالفضل صله ارحام نداریم. ما با حرم ها صله ارحام با امامزاده ها با این چهارده نفر صله ارحام نداریم. الان سوال: امام سجاد امام کاظم امام صادق امام جواد امام هادی بگوید خب بچه ام تو چه جوری با من در دنیا با من چه جوری بودی؟ چند دقیقه وقتت را با من گذراندی؟ همین یه سوال. چند بار با من تماس گرفتید؟ مفهوم تماس را در اردوی ذکر گفتم که ما هر روز چه جوری می توانیم با این ها صحبت کنیم، تماس بگیریم روبوسی کنیم هم آغوشی کنیم. اینها کجای زندگی ما هستند؟ خدا آقا امام زمان الان واقعا شرمنده ایم. از صبح تا شب ما چند بار یادش می افتیم. بگذار یه زنگ بزنم بگذار یه تماسی بگیرم بگذار یه سلامی بدهم. بگذار احوالی بفرستم. بگذار یه خدا قوتی به امام زمان بگویم. بگذار بهش بگویم کاری داری منم هستم. ما الان کجای زندگی مان هست. واقعا امام زمان می تواند روی ما حساب کند. بگوید خب این بچه هم هست. من از هشت میلیارد یه پنج تاش را می دهم این بزرگ کند. پنج تا را می دهم یه مراقبت بکند از هشت میلیارد. الان ما کد چه کمکی کردیم چه باری برداشتیم برای بچه هشت میلیارد یتیم که همه از خانواده آسمانیشان هستند. ما الان کجای وسط این جنگی که دارند هشت میلیارد تلف می کنند ما وسط این جنگ کجاییم؟ برویم به امام زمان بگوییم من دوتاش را برمی دارم. پنج تاش را من نگه می دارم که اینها بی تو تلف نشوند، ارتباطشان را با تو برقرار می کنند. آشتی شان می دهم با تو. الان ما کجاییم واقعا؟ از صبح که از خواب بلند می شویم تا شب غصه چه چیزهایی داریم می خوریم. چی ها برایمان مهم هست. حتی دعاها و مناجات ها همه اش مربوط به پایین هست. وقتی می گویند التماس دعا حاجت، چی می آید در ذهن مان همه اش چیزهای پایین هست. اصلا حاجت های امام زمان به ذهن مان نمی آید. خیلی وحشتناک هست. غصه های امام زمان در دل های ما نمی آید. چون آزاد نیستیم ما. چون مشغول عبادت بتهای خودمانیم. چون ما خودمان را به یه خدای قلابی فروختیم مشغول آنهاییم. آنها هم اجازه نمی دهند- دستم را نگاه کن این چهارتا -این خداهای چهارگانه اجازه نمی دهند تو بروی سر وقت خدای اصلی. بخواهی بروی غوغا راه می اندازند در وجودت. نروی. بدبخت می شوی بیچاره می شوی. همان دوری و دوستی خوبه. همان دوری و دوستی. بیا بچسب به زندگیت بابا. بیا بچسب به کار و زندگیت. بیا بچسب. امتحان کنید این را که می گویم. به محض اینکه بروید به این چهارتا بگویی من خداحافظ شما، می خواهم بروم عبد کس دیگری بشوم، می خواهم ترکتان کنم، بروم. چون گاهی وقتها انسان در این چهارتا مجبور هجرت کند هجرت جز اوجب واجبات است. در قرآن هم آمده. هجرت آنجایی که قراره تو بندگی نکنی واجب است هجرت کنی. رشته را ول کن دانشگاه را ول کن شغلت را عوض کن. هجرت دیگر است. هجرت یعنی این چهار تا. ول کن هجرت کن ازش. بقیه می گویند خلی دیوانه ای، ولی آدمی که عابد سهت، عاشق هست، انسان است، خودش را میشناسد، همه ماها در زندگیمان صحنه هجرت پیش می آید و ما هجرت نمی کنیم؛ یعنی خدا می گوید که ببین دست بردار ولش کنی این کار را این پول را ازش بگذر این غذاها را ازش بگذر این لقمه را بگذره ازش، این شغل را بگذره ازش، این توهمات را دست بردار نمی توانیم. هجرت یعنی بگذار و برو. کاری که خود پیغمبر هم کرد. ما اصلا می گوییم سال هجری داریم دیگر. هجری یعنی هجرت صورت گرفته. قیمت در هجرت.ه هجرت کسی نداشته باشد به جایی نمی رسد. یه جاهایی باید انسان دست بردارد از مقام از شغل از موقعیت اجتماعی از پول از مدرک تحصیلی از نمی دونم حرف های مردم، بگذاره کنار آزاد شود و خب. اگر درست مسیر را برویم آزادیم. ببینید چقدر قشنگ ما را راهکار بهمان داد.
«فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ» گفتم این روایت هم از سیدالشهدا نقل شده از پدر و پسر نقل شده سلام الله علیهم. یه صلوات بلند محضر مقدس امام حسین امام سجاد و آقا امام هادی یه صلوات عاشقانه «فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: يَابْنَ رَسُولِ اللّه ِ بِأَبى أَنْتَ وَاُمّي» پدر و مادرم به فدات «فَما مَعْرِفَةُ اللّهِ؟» منظورت از معرفت الله چی بود؟ جواب را نگاه کنید. خدا را شکر سال ها ما این رت اینجا خیلی گفتیم دیگر حالا. «قالَ: «مَعْرِفَةُ» یعنی «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمْ اَلَّذى يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ» معرفت الله یعنی هر مردمی در هر زمان امامی که واجب اطاعتش در آن زمان را بشناسند. معرفت. نه اینکه بگویند آره امام دوازدهم امام مهدی هست. آن هم هر وقت خدا بخواهد می آید. همین دروغها. به امر خدا رفته و اراده خدا. هر وقت هم خدا بخواهد می آید. این شناخت ماست از امام زمان، پسر امام عسکری و نجس خاتون است. دویست و پنجاه و پنج متولد شده، غیبت صغری شصت و نه سال بوده، بعد در غیبت کبراست و هر وقت هم خدا خواست می آید دیگر. تمام. این شد معرفت؟ با این می شود تو به الله وصل شوی؟ با این شناخت که دشمن های ما هم دارند، بهتر از ما هم دارند؟ معرفت امام یعنی چی؟ ببینید «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمانٍ إِمامَهُمْ اَلَّذى يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ» امام زمانی که اطاعتش واجب است. الان امام زمان چه طاعتی از ما می خواهد؟ الان آقا امام زمان؟ آقا ایشالله شب جمعه است. شما امشب هم بیدار بودید رسید خدمت امام زمان. آقا شما الان چه جوری راضی می شوید از من؟ من الان عبادتم چیه؟ من الان چه واجباتی باید انجام بدهم؟ الان واقعا امامی که در آوارگی و طرد شدگی و تنهایی و غربت است، الان چی می خواهد از ما؟ الان هشت میلیارد خواهر و برادرهای ما که دارند آک می میرند، یتیم می میرند، اینها چی می خواهند از ما؟ الان مومنینی که این همه گرفتار انواع مصائب هستند، چه سعادت می آورد برایشان؟ ما باید چه جوری زندگی بکنیم که آدم باشیم؟ به رحمانیت رحیمیت برسیم؟ به اماممان برسیم؟ امام الان از من چی می خواهد؟
ما دائما به امام می گوییم این را ندارم آن را ندارم این را چرا ندادی چرا دیر دادی !چرا نمی دهی! داریم هی براش برنامه ریزی می کنیم برای امام. عبد نیستیم. عبد یعنی آقا تو چی می گویی الان، من الان چیکار کنم؟ عبد یعنی این که الان تو چه توقعی از من داری؟ نه اینکه من یعنی من جمادی گیاهی حیوانی عقلی چی لازم دارم تو هم باید همان را بدهی. اگر هم ندهی بات قهر می کنم، اگر هم ندهی دیگر در خانه ات نمی آیم ،دیگر هم قبولت ندارم. اگر ندهی می میرم یا می برم.
بریدن کار بنده نیست بنده نمی برد هیچ وقت. برش آنجایی پیش می آید، بریدن که آدم عبد نیست. برای خودش دارد با این دستگاه کار می کند. برای خدای پایینیش. هر کس را دیدید بُرید غربال شد از او هلم بنده نبوده؛ والا کسی فهمید بنده است که دیگر اصلا بنده از مولاش نمی برد که. از مربیش نمی برده که. قهر نمی کند. فاصله. هر نوع .امام حسین را ببینید، حضرت زهرا ببینید چه بلاهایی سر اینها آمد. مگر اینها بریدن از خدا؟ فرمود: لا معبود سواک/ الهی رضا برضاک/ تسلیما امرک لامعبود سوالک. ببینید ما الان اضطراب داریم وای اگر بایستیم روی اصولمان جنگ بشود چیکار کنیم! اگر بمبارون بشود چیکار کنیم! اگر شیمیایی بزنند اتمی بزنند چیکار کنیم! خب ما عبدیم. چیکار داریم بزنند یا نزنند. در راه عبودیت مان کشته می شویم دیگر. هر چی می خواهد بشود. هر چی را از دست بدهیم. اگر تو عبد باشی آزادی. چی می خواهد بشود. آینده چی می خواهد شود؟ کشور چی می شود؟ هر چی. تو وظیفه خودت را انجام بده دیگر. تمام. تو نجات پیدا می کنی. تو نجات پیدا می کنی. با شکست نجات پیدا میکنی اگر عبد باشی، با پیروزی هم شکست می خوری اگر عبد نباشی. پیروز هم بشوی تو شکست خورده ای.
آقا امام زمان کی می آید؟ چرا نمی آید؟ خب حالا آمد. آمد اگر بهت گفت تو چیکار کردی برای من؟ آن فاجعه است. اگر نتوانی سرت را بلند کنی آن فاجعه است. حالا با ظهور آقا تو شکست خوردی. یه دفعه فهمیده آقا ظهور کرد و تو هیچ کاری نکردی، صله ارحامی انجام ندادی. خب این شکسته ولی نیاید، هنوز در غیبت است اما تو موفق باشی، تو خود مقام منتقم و منتظر، تو دیگر پیروزی دیگر. آقا امام سجاد علیه السلام چقدر زیباست امام سجاد کی می شود ببینیمش جونمان را فداش بکنیم. فرمود: «ما ضَرَّ مَن ماتَ مُنتَظِرًا لِأَمرِنا أن لا يَموتَ في وَسَطِ فِسطاطِ المَهدِيِّ وعَسكَرِهِ» اصلا ضرر نکرده کسی که منتظر امام زمانش هست، اینکه در وسط چادر مهدی کشته نشده، شهید نشده، در لشکر امام نبوده، ضرر نکرده. این قبل از اینکه امام ظهور کند در چادر بوده. خب بعد هم که بمیرد با کرونا بمیرد، شهید است. با تصادف بمیرد، شهید است. این در روز قیامت نمی نویسند شب اول قبر نمی آید این با کرونا مرد که. می نویسند این وسط چادر مهدی وسط لشکر مهدی شهید شد. ما چقدر مرده داریم که شهیدند. مردند اما شهید بودند رفتند. چون قبل از اینکه بمیرند خودشان چی شدن؟ شهید شدند. خدا رحمت کند حاج قاسم را: «شرط شهید شدن چیه؟ شهید بودن است». پس بهتره ما قبل از اینکه وفات بیاید سراغمان شهید شویم. چه خوبه آدم عشق به این داشته باشد حالا دیگر هیچ چیزیش هم براش مهم نیست. پس از کجا بفهمی یه نفر معرفت الله دارد؟ اینکه تو زیر چادر امام زمان هست یا نه! در خدمت امام زمان هست یا نه! موثره در ظهور هست یا نه! اینجاست که می فهمیم نائب امام زمان که نزدیک ترین و شبیه ترین شخص به امام زمان هست، چرا در تعریف دینداری گفت: دین دو چیز بیشتر نیست و هر کس دین را غیر از این بفهمد، اصلا دین را نفهمیده. فرمود: دین یعنی فهم امیدوارانه آینده؛ دو) چی؟ ساخت آینده. تو به میزانی دین داری که آینده را کاملا می فهمیش و امید داری بهش و در ساختش داری مشارکت عاشقانه می کنی. دیگر هم مهم نیست بمیری نمیری، کرونا، سکته، سرطان، آقا ظهور کند، نکند، تو پیروزی. بله خیلی مهم است که ظهور بکند اما با پیروزی ما، نه با شرمندگی و خفت و خجالت ما.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.