شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 211 13/09/1404
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما مراجع اولیا الهی شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید .
بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره اختصاص دارد به این فقره «عِبَادِهِ الْمُكْرَمِینَ الَّذِینَ لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» به خاطر اینکه این فقره محتوای بسیار کلیدی دارد در فهم کل زیارت و معارف اسلامی، ما هم دو جلسه گذشته را هم دو جلسه امروز را اختصاص دادیم که هم آن معارف زودتر بیان بشود و همین که روی یه فقره زیاد نمانیم. امروز هم همین را ادامه خواهیم داد.
به این جمله دقت کنید «عِبَادِهِ الْمُكْرَمِینَ الَّذِینَ لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» عباد. با عباد شروع کرد. بندگان خدا که اکرام شدن به معنای اکرام را جلسه گذشته توضیح دادیم «لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» که هرگز سبقت قول ندارند به خداوند و فقط هم به امر خدا کار می کنند؛ یعنی وجودی ندارند، خودی ندارند، حقیقتی ندارند در مقابل، استقلالی ندارند و فقط به امر الهی کار می کنند. این بسیار نزدیک است به معنای همان عباد که هدف خلقت ما عبودیت بود دیگر و گفتیم عبودیت یعنی چی؟ یعنی شبیه شدن به مربی.
عبودیت عملیاتی است که طی آن یک متربی به مربی خودش شبیه می شود. این را بهش می گویند چی؟ عبودی.ت در همه باشگاه ها هم همینطور است. یعنی فرقی نمی کند. چون ساختار شدن ریاضی هست در همه ساختارها یه قانون وجود دارد. حالا می خواهد مربی خدا باشد یا مربی فوتبال باشد، مربی بسکتبال باشد مربی آشپزی باشد رانندگی باشد هر چی که می خواهد باشد روند شبیه شدن به مربی و تبدیل شدن یک متربی به مربی یکسان هست و آن چیه؟ تمام مربیها از چه طریقی به مربیشان شبیه می شوند؟ عبودیت. یعنی چی؟ یعنی بندگی و اطاعت. اطاعت محض. شما هر چقدر اطاعت داشته باشید به مربی زودتر شبیه می شوید. هر چقدر مقاومت و پوست کلفتی بکنی، معیارهاش را نپذیری قواعدش را نپذیری قدرهایش را قبول نکنی گرفتار قضاهای ناخواسته می شوی. قضاهایی که در زندگی ما زیاد پیش می آید. این یادتان نرود ما هر وقت که قضاهایی گیرمان می آید مال این هست که یه جا قدرها رعایت نشده و نخواستیم ما قدرهای مربیمان را رعایت بکنیم. حالا خب سر از چی درآوردیم؟ سر از قضاهایی که دوستش نداریم. قضا گفتیم یعنی چی؟ یعنی نتیجه یعنی حکم. پس این یک اصل است.
خب در اینجا تمام قدرت و همه ی قیمت رفت روی علت اکرام. شما می گوید چون گفتیم این آیه در وصف اهل بیت است. در وصفش فرشته ها هست اما طبق توضیحی که جلسه قبل دادیم فرشته ها شاگردان ائمه بودند. اینها قبل از ائمه، قبل از فرشته ها خلق شدند. فرشته ها بعدا خلق شدند و از این ها عبادت و تسبیح و تحلیل و تکبیر و تحمید و یاد گرفتند که اینها را جلسه قبل مفصل توضیح دادیم خدمتتان.
خب خیلی خواهش می کنم دقت بکنید این بسیار بسیار این مسئله مهم هست. در عین حالی که سهله، ممتنع هم هست. به قول معروف می گویند سهل و ممتنع یعنی این یعنی در عین حالی که فهمش خیلی ساده است، خیلی ساده است و من سعی کردم که پیچیده ترین مطالبی که در این زمینه هست برای شما فوق العاده ساده اش بکنم اما علمش ساده است از نظر ادراکی ادراک علمی ساده است اما معرفتیش نه. این دوتا یادتان نرود. گفتیم ما یه علم داریم یه چی؟ معرفت. قیمت انسان علمش نیست. چون علم مقام فرشته ای هست. برای انسان قیمتی نمی آورد. نمی توانیم بگویم مثلا مرجع قیمتش بیشتر از سایر مجتهدین است، آدم تره. چون آدمیت به علم نیست یا مجتهدین آدم تر از بقیه روحانیون هستند. چون علم مقوله انسانی نیست. دکترا آدم تر از ارشدها هستند. قیمتی نیست. آدمیت در انسان فقط در یک جا تحقق پیدا می کند و آن چیه؟ همان هدفی که برایش خلق شده عبودیت. پس شما به میزانی که عبدی، آدمی؛ یعنی انسانی. قیمت داری و کرامت داری و به میزانی که کمالات دیگر داری ثروتمندترین آدم دنیا زیباترین آدم دنیا قوی ترین آدم دنیا پادشاه صد تا کشور هم که باشی فرشته هم که باشی باز آدم نیست عالم ترین علامه باشد، صد تا رشته هم تخصص داشته باشی، اینها هیچ کدام مقام انسان نیست؛ یعنی حد دقت کنید دستم را نگاه کنید، اینها حدهای چهارگانه است. اینها هیچ کدام به مقام انسان نمی رسد. انسان صرفا تعریفش در چی تحقق پیدا می کند؟ در عبودیت «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» آنجایی که تو در باشگاه ثبت نام می کنی قیمت می گیری. آنجا که مربی داری زیر نظر یه مربی داری میری جلو، آن قیمت حیات انسانی هست. کمااینکه حیات ورزشی هم به این هست که تو باشگاه ورزشی بروی. حیات هنری این است که زیر نظر یه مربی فنی حرفه ای هنری داری یه تخصصی را کسب می کنی. حیات انسانی زمانی است که شما زیر نظر یه مربی انسانی داری به مربی به ربت تبدیل می شوی. توجه کنید .بعد از سی سال چهل سال پنجاه سال دچار توهم نشویم. گاهی وقتها ما خودمان خودمان را گول می زنیم می گویم خب حالا عوضش اگر من چهل سال عمر کردم عوضش یه شوهر خوب دارم یه زن خوب دارم چند تا بچه دارم .عوضش مثلا شغل دارم عوضش دکترا دارم عوضش رئیس جمهورم مدیر کل هستم آبرو دارم خانه دارم کارخانه دارم. اینها پسونک هایی هست که خودمان می گذاریم دهن خودمان که گریه مان نگیرد؛ یعنی قیمت ما نیست. تو با این وضعیت بمیری آنجا گدا و بدبخت می میری آنجا. اینها چیزهایی هست که ما سر خودمان کلاه گذاشتیم و قیمت آدم های دیگر را هم همین چیزها می دانیم و برای بچه هایمان و نسلمان هم همین جوری قیمت گذاری کردیم. قیمت فقط در ساختار ریاضی خلقت، قیمت انسان از نظر ریاضی دقت کنید باز تاکید می کنم از نظر قدر و ریاضیت انسان فقط یک جا تو حقیقتا انسانی و باطن انسانی داری. پیغمبر می گوید امت من به شکل ده حیوان می آیند همه مسلمانها ده حیوان می آیند دیگر. خب. انسان خیلی کم هست. بسیار کم با باطن انسانی ما آدم داریم. آن زمانی است که شخص ثبت نام کرده در باشگاه دارد مسیر طبیعی انسانیش را به عنوان یه انسان در باشگاه زیر نظر مربی معصوم ادامه می دهد و این آدم روز به روز دارد به شاخصه های انسانی چی ها بود سه تاش؟ رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی دارد نزدیک می شود. این کاملا شاخص ریاضی دارد. بنابراین وقتی راجع به قیمت صحبت می کنیم چون ما بعد از این فقره چند فقره جلوتر دوباره اکرام را داریم. به قدری این مسئله مهم هست که خدا چند جا این را آورده. آن قیمت اولی چی بود که خواندیم با هم؟ «و اصول الکرم» اصول کرم هستند اینها یعنی اگر کسی بخواهد قیمت حقیقی انسانی را ببیند قیمت، شاخصه های قیمت این چهارده نفرند. خب قیمت انسانها قیمت انسانی. اینجا فرمود چی؟ «و عباد هالمکرمین» چند تا فقره بعد دوباره راجع به این با هم بحث بکنیم. خوب دقت کنید ادبیات امام هادی علیه السلام را بفهمیم ادبیات معصوم را. چون کاملا ریاضی هست این زیارت. خیلی تخصصی هست. محضر مقدس امام هادی علیه السلام صلوات عاشقانه بفرستیم.
خب ای پس این یکی از کلیدها و رمزهایی هست که شما کل قرآن، ادعیه، زیارت هایش را با این یه دونه شاه کلید می توانید بفهمید و باز کنید و آن چیه؟ همین یک کلمه «کاف راء میم» کرم؛ یعنی قیمت. مکرمین یعنی بندگانی که خدا بهشون قیمت داده و بالاترین قیمتی که می شد به یه مخلوقات اینها گرفتند؛ یعنی محال است که کسی بتواند قیمتی بالاتر از اینها پیش خدا پیدا بکند. اصول کرم هستند خودشان یعنی ته ته کرمند، ته ته قیمت هستند. توجه فرمودید. در شیمی شما یه بحثی دارید به نام سنگها. خب. در این سنگ ها می گویم بالاترین دیگر، ته ته قیمت سنگ چیه؟ الماس هست مثلا . بالاترین درجه سختی را این دارد. ته اش هست دیگر. بقیه سنگ ها دیگر زیر مجموعه این هستند. در انسان هم همین طوره. ته قیمت چیه؟ این چهارده نفرند. اصول کرم هستند؛ یعنی نمی شود یک یعنی خدا. بعد از خدا دیگر شما موجودی از نظر قیمت و توانمندی قدرت غیر از اینها نداری. چیزی دیگر واسطه نیست بین خدا و اینها که آن بالاتر باش.د خادم چرا دارند. جبرئیل خادم و واسطه است. کار می کند ولی جبرئیل هم جا می ماند در سفر پیغمبر، اصلا نمی رسد به پیغمبر. پس وقتی می گویم آن بحثی که اول کردیم «مثل اعلی» یعنی عالی ترین نمونه از خدا توجه کنید داریم راجع به کی صحبت می کنیم. داریم راجع به اصل خودمان حرف می زنیم نسب خودمان، داریم راجع به خانواده خودمان حرف می زنیم، قیمت ما خانواده ما اصل و نسب ما این هست. ما این هستیم. ما از این آفریده شدیم. ما از این جنس آفریده شدیم. خوب توجه بفرمایید خیلی ها تا آخر عمرشان دنبال معشوق های قلابی هستند؛ یعنی حتی سر این کلاس ها هم که می آیند، می شنوند اما معرفت پیدا نمی کنند و باور هم نمی کنند. دوباره وقتی از سر این کلاس می روند بیرون، شب تا صبح، صبح تا شب دنبال این هستند که ببینند یکی از این قیمت ها را کجا و پیش کی می توانند پیدا کنند بروند، ذلیلانه گدایی کنند، دست بیاورند.
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
خب حالا بحث این هست که وقتی می گویم فرشته ها بندگان مورد کرامت بودند، این کرامتشان را از اهل بیت گرفتند. گفتیم. اهل بیت همه قیمت را از کجا آوردند؟ چون اینجا بحث فرشته نیست . اینجا حضرت دارد آیه ای که خدا در مورد فرشته ها خوانده در مورد کی استفاده می کند؟ معصومین. پس توجه داشته باشیم سوال این هست وقتی می گوییم علی علیه السلام خیلی عزیزه خیلی عالیه خیلی باحال هست خیلی مقرب هست؛ حضرت زهرا خیلی مقربه، مقام عرشی دارد، پیغمبر خیلی والاست. این از کجا آمده این قیمت؟ خداوند همه ی قیمت را برد روی چی؟ روی یه کلمه: «عین با دال» عبد؛ یعنی حتی رسالت پیغمبر هم تابعی از عبودیت پیغمبر هست. پس هر کس به هر جا رسید این چهارده نور مقدس و یا تابعین این ها از چی می رسند و یا حتی فرشته ها، از چی؟ عبد بودند؛ یعنی بی مقاومت بودن، پوست کلفت نبودن، میمون نبودن، لجباز نبودن. بعضی آدمها اینجوری اند. واقعا وقتی می شنوند شنیدنشان با شدنشان یکی هست؛ یعنی انقدر اینها صاف پاک عالی و غیره متعلق به چیزی هستند، به هیچ کدام از این چهار تا، به هیچ کدام از این چهار تا، تعلقی ندارند و بنابراین تا می شنود که شدن یعنی چی، هیچ کدام از این وابستگی ها نمی تواند جلوش را بگیرد. ببینید چون عبودیت است.
شما درس بزرگی که از مادرمان فاطمه زهرا دارید چیه؟ اینکه وقتی می بیند امامش در خطره، هیچ نوع تعلقی غیر از خود امام ندارد؛ حتی تعلق همسری هم ندارد. با اینکه زن امیرالمومنین هست؛ اما اصلا روی عبودیتش تاثیر ندارد. روی این که علی بی زهرا می شود کاری ندارد. روی اینکه حسنین، این چیزی هست که خیلی باختند در این وضعیت ها، حسنین، زینبین بی مادر می شوند و یتیم می شوند اصلا جلوی حضرت زهرا انقدر اثر ندارد. اصلا نمی بیندش. اینکه زن هست، جوان هست، حالا باید برود با چهار تا گرگ درگیر شود، اصلا توش مقاومتی نیستش. اینکه باردار هست، یه نسل از امیرالمومنین و حضرت زهرا شهید می شوند و از بین می روند اصلا مهم نیست. یعنی حضرت زهرا هیچ نقطه مقاومتی آنجایی که امام زمانش در خطره، ندارد. هیچ نوع وابستگی و پوست کلفتی هیچ نوع تعلقی که از رفتن زیر چادر امامش و خدمت به امامش مانعش بشود وجود ندارد. برعکس ماها.
ما زیاد از این موانع داریم. ما هزار و صد و نود و دو سال امام وسط ماها آواره بوده. برای اینکه ما تعلق بهش نداریم. تعلق بهش نداریم و یه عالم تعلق به چیزهای غیر شخصی خودمان داریم، غیر حقیقی که نمی گذارد امام را از آوارگی نجات بدهیم .
بعضی از عزیزان می گویند خب حالا الان این وضعیت امام زمان چرا ظهور نمی کند؟ این همه شرایط به خصوص خود شما هی همیشه می گویید که ملت ایران این کارها را کردند، این کارها را کردند. خب چرا. ما هنوز آن امتحانات عالی را نشدیم. هنوز غربال نشدیم. من در یه سطح خیلی نورانی عرض می کنم. من کاری با گناه و معصیت و بی حجابی و اختلاس و دزدی و مفاسد نمی دونم مدیران و مسئولان و نمی داونم این جور چیزها الان ندارم. نه. در نورانیت ها دارم مقایسه می کنم. یه عزیزی به من می گفتش که چرا امام زمان ظهور نمی کند؟ گفتم هنوز غریبه. هنوز غریبه وسط ماها گفت چرا این همه مردم ببین چقدر عاشق امامانند. گفتم که شما این بنده خدا رفته بود مراسم شهادت حضرت ام البنین سلام الله علیها، گفتم که شب شهادت حضرت ام البنین چند نفر آمده بودند؟ گفت: مسجد پر بود. گفتم که فاطمیه چی؟ گفت آنجا که اصلا دیگر نگو. انقدر جمعیت بود در کوچه ریخته بودند. گفتم محرم و صفر محرم گفت محرم که اصلا چند هزار نفر آمدند. گفتم استغاثه رفتی جمعه؟ گفت رفتم ولی خیلی شرمنده بودم که دیدم خلوت است هیچ کس نیست اصلا در استغاثه. ما الان بعضی از استغاثه هایمان من عکس هایش را که نگاه می کنم می بینم آقایان دو نفر دو تا آقا مثلا پانزده تا بیست تا سی تا خانم. بعضی از مراسم ها را دارم نگاه می کنم. تازه استغاثه های بزرگ و مرکزی هم که داریم نگاه می کنیم باز می بینیم که هیچ کس جمعه یا غیر جمعه حاضر نیست برود به استغاثه برای امام زمان. ادعا زیاده ادعا زیاده ولی مجلس حسین زنده و امام زنده که امام می گوید اگر من او را درکش کنم تمام عمرم خادم او خواهم بود خیلی غریب و مظلوم هست. مجالس امام حسین هم اینجوری هست. یه ملاک است دیگر.
آقا چند تا جمعه بلند شدی برای امام زمان رفتی استغاثه؟ ولی برای خواسته های خودت اگر باشد هر جایی می روی، هر کاری هم می کنی. همین مدعی ها آدمای مدعی که هی دم از معنویت و عشق و این حرفها می زنند همین الان چند نفر هفته ای یه بار، نه هر روز، هفته ای یه بار بلند می شوند بروند استغاثه برای امام زمانشان؟ مجالس امام زمان خیلی خلوت هست. در حالی که این سیزده تا برای این آقا کشته شدند. ولی شما بگو دعای کمیل دعای توسل نمی دونم عزاداری برای بقیه. شلوغ. حتی هزینه کردن هم الان اینجوری شده؛ یعنی بخواهند هزینه کنند برای امام زمان نمی فهمد یعنی چی، هزینه کنیم برای امام زمان یعنی چی. یعنی چیکار کنیم. بعد بگویی بخواهم مثلا شام بدهیم ناهار بدهیم شله زرد بدیم حلیم بدیم نمی دونم می گوید باشد بیا. بگو بخواهی مردم دنیا را به امام زمان معرفی کنیم، مردم دنیا را به امام معرفی کنیم، مردم دنیا را با امامشان آشتی بدهیم نمی فهمد یعنی چی. یعنی چی هزینه بگذاریم. غربت یعنی این. خیلی درد آوره که حتی خواص هم امام بین خواص هم غریب و مظلوم هست. بین مدعیان هم خواص غریب و مظلوم است. انقدر غریب هست که ما یعنی من روحانی باید بروم به روحانیون دیگر تفهیم کنم که استغاثه چه جایگاهی دارد و جالبه که یه عده ای از روحانیون می گویند استغاثه بیخوده، اصلا بی فایده است. وحشتناک نیست!
من در بعضی از اماکن مقدس می بینم که استغاثه برقرار نمی کنند اصلا برایشان مهم نیست بعضی جاها هم که می کنند اهتمامی ندارند بهش. انگار یه فرزند ناخواسته بوده و تحمیل شده بهشون، همین جوری برقرارش می کنند بعد هم به یه بهانه تعطیلش می کنند؛ ولی بگو مثلا دعای نمی دونم توسل فلان روز، فلان شب، مردم مان هم همین طور هستند البته. وقتی این فهم نیست که الان امام من، خدای من دارد می گوید تو تا استغاثه برای امامت نداشته باشی نجات پیدا نمی کنی و بعد ما هنوز هم استغاثه نمی کنیم و گریه نمی کنیم و وقتی نمی گذاریم، ببینیم چقدر غریبند.
فهم ها خیلی مهم هست. یکی از چیزهایی که فهمش معرفتش مهم هست همین هست که آقا همه می گوید ما الان فهمیدیم استاد توضیح داد هدف خلقت این هست، ما برای این آمدیم، قیمت ما به این است که چقدر در باشگاه ثبت نام کرده باشیم، چند وقت در باشگاه باشیم چقدر تبعیت مربی کنیم ولی عشق ها کمبودها خلاها چیز دیگری هست متاسفانه. ما ممکن است کلاه سر خودمان و دیگران بگذاریم اما مسئله این هست که بالاخره تو یه روزی با این امام زمان روبرو می شوی چشم تو چشم، بهت می گوید تو چی چه کاری کردی برای من؟ یه زمانی با حضرت زهرا سلام علیها ما روبرو بشویم که تو برای پسر من چیکار کردی؟ برای بابات چیکار کردی؟ سوال جدی هست. می توانی سرت را بالا بگیری، بگویی مادر من این همه کار کردم. خوش به حال یه کسی که بتواند سرش را بلند کند بگوید من این همه کار کردم. این همه دوندگی کردم. بنده به سهم خودم فقط سرم پایین هست. خودم سرم پایین هست. خود من که دارم به شما می گویم سرم پایین هست ولی این خیلی بد هست که ما سرمان پایین بیفتد. خیلی بد هست. جوشش دل دغدغه، نخوابیدن، بیداری کشیدن نفس کشیدن آن خیلی مهم هست. تعطیل نداشتن، شب و روز دویدن، امام دائما جلو چشمت باشد، در خواب بهش فکر کنی در بیداری بهش فکر کنی در تعطیلات بهش فکر کنی در سفر بهش فکر کنی که الان من در محضر این آقا هستم، این آقا الان چی می خواهد از من و من الان دارم چیکار می کنم؟
خب خدا می گوید تمام قیمت همه ی افراد در یه چیز هست. قیمت. پس یادتان باشد حواستان به این باشد که ما با قیمت باید زندگی بکنیم. قیمتمان هم مشخص هست. کل قیمت می شود عبودیت؛ یعنی شما به میزان عبودیتت قیمت داری؛ والا قیمت نداری. به میزان بندگیت. نه اینکه طلبکار از خدا باشی چرا الان نمی دونم شوهر گیرم نیامد، زن گیرم نیامد بچه ام چرا اینجوری، خانه مان چرا اینجوری من چرا باید مریض شدم، چرا من باید سرطان بگیرم، درگیر باشی با آن، عبد نیستی که دائما گیر می دهی به غیب.
عبد یعنی مولاش هر چی براش می خواهد همه خوبه باشد. وقتی دارد راجع ملائکه می گوید، می گوید چی؟ «لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» یعنی حرف ندارد بزند. حرف نمی زند، غر ندارد نق ندارد استدلال ندارد. «وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» یعنی فقط به امر خدا کار می کنند نه با امر خودشان و میل خودشان و نه به امر کس دیگر؛ یعنی هیچی از خودش ندارد. هرچی مولا بگوید.
حسین چرا داری میری کربلا؟ پیامبر را خواب دیدم فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا» خدا می خواهد تو را کشته ببیند. تمام. می خواهم کشته بشوم. پس چرا زن و بچه را می بری؟ پیامبر فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا» خدا می خواهد این را اسیر ببیند. تمام. تمام. هیچ مقاومتی وجود ندارد. زینب مقاومت ندارد. ابوالفضل مقاومت ندارد. مقاومت که ندارد هیچی، شادند از اینکه خدا این را برایشان خواسته. شادند. همه شان شادند، شادند و می گوید آخ چه چیزی خدا برای من خواسته. خدا، معشوق دست گذاشته روی دارایی های چهارگانه من، می گوید آن را بده به من. خب اگر بدهم به خدا چی می شود؟ اگر بدهم به خدا «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» خدا می گوید خب اگر بدهیش به من، من برایت نگه اش می دارم جاودانه.
یه خیر مدرسه سازی به استاد ما گفته بود که من خیلی مدرسه ساختم ولی از ویلام نتوانستم بگذرم. یه ویلا داشتم خیلی بهش علاقه داشتم هر کاری کردم دیدم در این ویلا نمی توانم دست بردارم. گفتم خب پس چیکار کنم این ویلا برای همیشه پیش من باشد. گفتم می روم می فروشمش در راه خدا، خیرش می کنم برام می ماند، می سپارمش به خدا، پیش خودت، نیست پیش خودت «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ» آن که دست توست، فانی هست. بقیه می خورنش اما اگر گفتی این حیفه، این حیفه، این ماشینی خانه آپارتمانی این طلاها نمی دونم این زمین، اینها حیفه، اینها من باید می خوامشون کارشون دارم خب خدا نگهدار من آن طرف می گیرم ازت همه را. خدا می گوید باشد اما بدهی، من برایت رویشش می دهم بی نهایتش می کنم بهت می دهم. همینجوری بهت تحویل نمی دهم. ما ایمان نداریم واقعا. معرفت نداریم به این مسئله.
پس پشتوانه قیمت چیه؟ عبودیت. پشتوانه قیمت عبودیت هست. «إنّ اللّهَ اتَّخَذَ إبراهيمَ عَبدا قَبلَ أن يَتَّخِذَهُ نَبيّا» خدا اول ابراهیم را عبد کرد قبل از بخواهد نبی اش کند. پس نبی بودنش معلول چیه؟ عبد بودنش «و إنّ اللّه َ اتَّخَذَهُ نَبيّا قَبلَ أن يَتَّخِذَهُ رَسولاً» او را نبی کرد قبل از اینکه رسولش بکند. «و إنّ اللّه َ اتَّخَذَهُ رَسولاً قَبلَ أن يَتَّخِذَهُ خَليلاً» ببینید مرحله مرحله «إنّ اللّه َ اتَّخَذَهُ خَليلاً قَبلَ أنْ يَجعَلَهُ إماما» همه اینها معلول چیه؟ عبد بودن هست؛ یعنی نبی، رسول، خلیل، امام. «فلَمّا جَمَعَ لَهُ الأشياءَ» وقتی که همه ی اینها جمع شد در ابراهیم «قال له یا ابراهیم» حالا خدا بهش می گوید «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» حالا تو امام قرار دادم. «فَمِنْ عِظَمِهَا فِي عَيْنِ إِبْرَاهِيمَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) قَالَ:يَا رَبِّ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» آیه قرآن است دیگر. سوره بقر.ه تا گفت امام شدی، خیلی بزرگ بود در چشم ابراهیم، ابراهیم گفت خانواده ام هم کسی امام می شوند یا نه از فرزندانم! کسی امام می شود ؟ خدا چی می گوید در جواب؟ «قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ» نه، عهد من به ظالمین نمی رسد. از فرزندان تو، آنی که، از دلایلی که در قرآن استناد می کنند که امام باید چی باشد؟ معصوم باشد این آیه است. ظلم گناه است دیگر. گناه ظلم است. کسی گناه می کند ظلم کرده. می گوید عهد من به گناهکار نمی رسد، یعنی شرط عصمت لازم دارد. خیلی مهم هست. از فرزندان اسماعیل ابراهیم کیا امام شدند و پیغمبر شدند؟ آنهایی که معصوم شدند. در سایه چی؟ عبودیت. اسماعیل که از نسلش پیامبر آمد، ائمه ما آمدند، اسحاق که از نسلش پیامبران بنی اسرائیل آمدند و اقوامی که شبیه اینها هستند. عیسی علیه السلام، از عیسی وقتی که حضرت مریم آوردش در جمع، صحبت کرد دیگر، ببینید چه جوری خودش را معرفی می کند. چقدر قشنگ هست. کلمات چقدر زیباست. اصلا شنیدنش خواندنش یه شراب است. عمل کردنش که دیگر بماند. «قَالَ إِنِّي» بگویید «عَبْدُ اللَّهِ». عبدالله. یکی از اسم های قشنگی که افراد نمی گذارند روی بچه هایشان اسم فوق العاده ای است. عبدالله. «عَبْدُ اللَّهِ» خب اگر عبدالله هستم چی؟ «آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» خدا بهم کتاب داده، من را پیغمبر کرده؛ یعنی همه از چی؟ از عبدالله بودن هست. همه از عبدالله بودن است. محصول عبودیت است. اگر اگر خدا رحمت کند علامه را، الهی، الهی هم چقدر قشنگ هست. اگر یک بار بگویی بنده من تا/ ثریا می رود خنده من. اگر آدم بزرگی به یه کسی بگوید، تو شاگرد منی. شاگرد من هست. حالا خدا به یکی بگوید: تو شاگرد منی. عبد، تو متربی منی، من رب تو هستم. وای چه شود، چه شود. چون قیمت هر کسی مربی اش هست. این که تو شاگرد کی هستی قیمتت معلوم می شود. خدا آمد ته قیمت را بهت داد که تو هیچ وقت گدایی عاطفی پیش کسی پیدا نکنی. هیچ وقت خلا پیدا نکنی. گفت ببین بندگانم گور پدر همه شان صلوات. شما شاگردان من هستید. عبد منی. حواست باشد. احساس حقارت بهت دست نده. احساس کوچیکی به دست نده جایی رفتی. پیش آدمها ای استاد فلانی دکتر فلانی پروفسور فلانی. برو بابا. وقتی تحت تاثیر اینجوری قرار گرفتی، یعنی نمی فهمی کی هستی؛ یعنی دچار خود گم شدگی هستی. انی عبدالله. ما شاگرد خداییم. شاگرد اهل بیتیم. تازه بچه هایشان هم هستیم دیگر. قیمت می خواهید چیکار از این بالاتر. چه قیمتی از این بالاتر. هم شاگردان چهارده معصومید، هم بچه هاشون هستیم دیگر. دیگر خدا چی می خواستی بهت نداده. چه قیمتی می خواستی بهت نداده. بالاتر از این چیزی می خواستی. چیزی هست بالاتر از این که ما انقدر بدبختیم و با نکبت و با خلا و با گریه و همه اش کمبودها جلوی چشم مان هست، ضعف ها جلوی چشم مان هست، عقده دارد این همه در دنیا از چی آخه. بابا همینی که بهت داده به وزانش، به ترازش عمل داری می کنی؟ همین یه نعمت را داری درست رعایت می کنی؟ قدرش را می دانی که هی از خدا چیزهای دیگر می خواهی که همه آن چیزهایی که تو می خواهی، دارند تو را از عبودیت جدا می کنند. هر چیزی که می خواهی یعنی خدا یه چیزی بگوید من تو را فراموش کنم ،یه چیزی بهم بده که من یادم برود بنده توام اصلا، برای چی آفریده شده ام.
«وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا» مریم کیه که این مقام را دارد؟ عبد خداست. مادر عیسی، پیغمبر خودمان. این ادبیات را در قرآن باید اگر واژه شناسی نکنیم، فقط همین رد می شویم می رویم و هیچ اتفاقی نمی افتد. ببین راجع پیغمبر چه عظمتی دارد. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ» سپاس ویژه خداست که بر کی کتاب نازل کرد؟ عبدش. ماها بدون اینکه عبودیت کنیم، ورودی می خواهیم. بدون اینکه عبد باشیم، یه عالم وحشی گری و مقاومت و پوست کلفتی داریم، می گوییم خب چرا به ما توجه نمی شود! بابا تو اصلا شاگرد خوبی هستی در باشگاه؟ دز باشگاه شاگرد خوبی بودی؟ اصلا در باشگاه ثبت نام کردی یا نه؟ اصلا در باشگاه نیستی می گویی چرا مربی به من توجه نمی کند؟
«هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ» به به، به به «هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ» اوست کسی که بر بنده اش چی نازل کرده! آیات روشن. دیگر چی؟ اینها همه قیمت هست. «اشهد ان محمد عبده و رسوله» پس شما هر مقامی هر قدرتی هر کمالی هر قربی هر تشرفی در بندگان خدا، اهل بیت علیهم السلام، انبیا، ائمه و شاگردانشان می بینید محصول چیه این؟ عبودیت؛ یعنی به جای اینکه بخواهد زمانه و مردم را راضی کنند، کی را می خواهند راضی کنند؟ فقط خدا را. فقط خدا. الان هم بعضی از خواهرها می آیند، می گویم که چرا تو ازدواج نمی کنی؟ چرا آقایان زن نمی گیری؟ یه دلایل مزخرفی می آورند برای اینکه چرا ازدواج نمی کنند، چرا بچه دار نمی شوید. آقا مولا دستور داده شما بچه دار شوید. بچه زیاد هم بیاورید. نه با رزقش کار داشته باشید نه با تربیتش. تکثیر نسل کنید. می بینید هزار تا یه جور پوست کلفتی در این آدم هست که بچه دار نمی شوند. چرا؟ چون تعلقات زمینی دارد. می گوید بچه دار نمی شوم. تعلقات بدنی دارد تعلقات زمینی دارد تعلقات ذهنی دارد. دستم را نگاه کنید. در مرحله بندگی -مرحله پنجم- خدا بهش می گوید برو ازدواج کن بچه دار شو، می گوید می خواهم درس بخوانم. ببینید دارد راجع به مقام فرشته ای حرف می زند. رقابت دارد که فلانی دکترا گفته، من هم باید دکترا بگیرم. فلانی نمیدونم آنجا پست دارد منم باید پست داشته باشم. آن موقعیت اجتماعی دارد من اگر بچه دار شدم یه موقعیت اجتماعی ندارم. جاریم از من جلو می زند، باجناقم جلو می زند، همسایه ها از من جلو می زنند، یعنی چی! آن بشود دکتر و مهندس بعد من مادر پنج تا بچه باشم. نمی فهمد این را.
تو پنجم ابتدایی باش، مادر پنج تا بچه بهتر از دکتر مهندس باشی بی بچه، بی همسر و آنهایی که دارند ازدواجشان را به خاطر موقعیت های دنیای عقب می اندازند دارم می گویم. هیچی وجود ندارد در دنیا که آقا عبودیت یعنی این دیگر یعنی این این کار را انجام بدهند. می گوید یعنی چی من بروم.. می گوید من حوصله زن را ندارم حوصله بچه ندارم حوصله نمی دونم اذیت هایشان را ندارم. خب پس تو یعنی در واقع عبد نیستی. عبد یعنی آنی که مولا می گوید بپذیری و حوصله داشته باشی. اصلا خدا می گوید من از عبد یعنی همین دیگر یعنی بپذیری هزینه های زن و بچه دار شدن، شوهر کردن، بچه آوردن، کار کردن، اذیت هایشان را این عبد یعنی همین دیگر و تو نمی خواهی عبودیت بکنی. خیانت به خودت، نسلت، اهل بیت، خدا و فرزندان از همین جا شروع می شود: اینکه والدین تعلقات زمینی ای دارند که مانع عبودیت شان می شود. همان طور که برای خمس دادن زکات دادن حج رفتن اما یه عالم آدم داریم که انقدر پولدارند، راحت می توانند بروند حج، حج نمیروند؛ یعنی یه بخش کوچکی از اموالش را همین الان بفروشد، مستطیع هم هست، واجب الحج است، طلا دارد سکه در خانه اش هست چیزهای دیگر دارد، نمی کند که برود هر چه واجبش را انجام بده و مسیحی و یهودی از دنیا می رود. چون مستطیع بوده می توانستد برود و نرفته حج. ما چقدر آدم حج نرفته مردند و چقدر آدم حج نرفته می میرند. چقدر آدم خمس نداده و زکات نداده مردند و می می میرند. چون عبد نیستند. پوست کلفتی دارند. می گوید بابا تو دست کن جیب مبارکت، الان این همه طلا داری، این همه ذخیره داری، الان همین را بفروش برو حج واجبت را انجام بده. خدا دارد بهش می گوید. می گوید واجبه. آن هم چی؟ «لله علی الناس حجة» خدا ازت خواسته، خدا گردنت گذاشته بروی. فقط پول جمع می کند. یه سری باید به خودمان بزنیم ببینیم ما عبد هستیم یا نه؟ ما چه تعلقاتی از این چهارتا چی ها دارد نمی گذارد ما عبد باشیم! چه تعلقاتی نمی گذارد ما بندگی کنیم برای خدا! خدا قیمت هم نداری دیگر وقتی. چون تمام قیمت محصول چی بود؟ عبودیت و تو وقتی که پوست کلفتی داری در هر چیزی، در لباس در حجاب در نمی دونم عروسی در انتخاب همسر در انتخاب شغل در انتخاب رشته در انتخاب دوستان در انتخاب محل زندگی هر چی پوست کلفتی داری و داری با شاخصه هایی که در اینستاگرام بهت می دهند و نمی دونم در شبکه مجازی و ماهواره و نمی دونم غربی ها و چی مد هست و چی الان کی خوشش می آید با آنها داری زندگی می کنی و تو عبد آنهایی، عبد خدا نیستی، یه کسی که از غیر خدا دستور می گیرد عبد خدا نیست. چون خدا شرط کرده سر نماز با من حرف می زنید راست حرف بزنید. از دروغ متنفرم. نیایید بگوید «ایاک نعبد». ایاک نعبد یعنی نه این که فقط تو را عبادت می کنیم، حیوانها فقط خدا را عبادت می کنند نه کس دیگری را. فرشته ها هم همینطو.ر هنر تو این نیست. یعنی تو را بندگی می کنم من فقط. یعنی من هیچ نوع ارزشی را از کسی جذب نمی کنم جز از تو. هیچ نوع فرمولی را از کسی نمی گیرم جز از تو. هیچ قاعده ای را نمی پذیرم به عنوان یه ارزشی که قابل تبعیت و اجرا باشد جز از تو. من فقط تو را مربی خودم می دونم. نه هیچ کس دیگر را. نمی دونم بابام از چی خوشش می آید مامانم از چی خوشش می آید. آرزوی مامانم این بوده من اینجوری شوم. خب آن آرزو ممکن است تو را جهنمی بکند. آرزوی بابام بوده که من خودم را به این مرحله برسانم. من عبودیتم با این آرزوی شما نمی خورد. نه، من آرزوم این بوده که تو دکتر بشوی من به تو افتخار کنم. تو مهندس بشوی فوتبالیست بشوی نمی دونم موسیقی دان شوی. من سرم را بالا بگیرم. بگویم بچه ام اینجوری شد. خب من ببخشید من مولا دارم خودم. تو خودت هم عبد همان مولایی. من که نمی دونم به خاطر که تو دوست داشتی من پزشک شوم، مهندس شوم حتی پا روی علاقه شخصیم بگذارم چه برسد به دستور خدا.
ببینید مقام پیغمبر را نگاه کنید «هو بافق الاعلی» یعنی عالی ترین افقی که می شد به خدا نزدیک، این رسید آنجا «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى» یه مقدار دیگر نزدیک تر شد، خب چقدر «فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى» به اندازه ی دو کمان یا نزدیک تر. حالا که این کمان چه نوع کمانی هست مفاهیم کمان در رابطه بین عبد و مولا، آن هم تو آن عالم چیه، بحث عرفانی خودش را دارد ولی دیگر از این بالاتر نیست. طوری که وقتی جبرئیل می گوید بیا دنبالم جبرئیل چی می گوید؟ «لو دنته» باز همان ماده را به کار برده «دَنَا فَتَدَلَّى» جبرئیل هم می گوید «لو دنته» اگر من یک بند انگشت بیام بالا تمام کارم. می سوزم. «لو دنته ملتن فحترقت» این حد من فرشته هم این هست بیشتر نمی توانم بیام. اینجا دیگر حد شماست. پس همه در عبودیت. ما باید پوست کلفتی هایمان و علاقه هایمان و نمی دونم کی خوشش می آید کی خوشش نمی آید مردم چی می گویند، چی مد هست چی مد نیست، من فقط رضایت یک نفر، توحید یعنی همین، فقط یه نفر باید از من راضی باشد. یک نفر، من درمقابل یک نفر مسئولم آن هم خدا.
چقدر قشنگ گفت این خانم هنرپیشه آمریکایی وقتی که مسلمان شد و محجوب شد، بهش گفتند خب شما که همه فیلم های بی حجاب و آنچنانی در اینترنت هست. الان این یعنی چی شما حجاب می کنید؟ گفت من فقط برام مهم هست یه نفر ازم راضی باشد آن هم خداست. با مردم کاری ندارم. الان مردم چی می گویند چی فکر می کنند. خب بگویند. یک عالمه در این فضای مجازی و اینها حرف می زنند. آقا خدا چی می خواهد از من. خدا من می خواد من الان که مسلمان شدم توبه کردم حجاب داشته باشم. تمام. اینکه قبلا چی بوده دیگر به خود خدا مربوطهو من. تمام شد. خدا می گوید با گذشته ات کاری ندارم. تمام. من فقط باید خدا را راضی کنم. مشکل اساسی ما، یکی از مشکلات عمده و اساسی ما در عبودیت شر است یعنی ما می خواهیم همه را راضی کنیم یا بعضیها را راضی کنیم کنار رضایت خدا و اینجاست که دیگر عبودیت نمی کنیم؛ یعنی دنبال این هستیم که هوس های اطرافیانمان را تمکین کنیم و راضیشان کنیم و این فاجعه است.
این هم بخوانم بس است. «سُبْحَانَ الَّذِي» به به «أَسْرَى بِعَبْدِهِ» اسرا یعنی چی؟ سیر داد بنده اش را. کی را سیر داد؟ بنده اش را. دارد راجع معراج صحبت می کند. «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا» یه شبی. از کجا؟ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» از مسجد الحرام سیر داد به کجا؟ «إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ» مسجد الاقصی، قدس. «لِنُرِيَهُ» تا بهش نشان بدهیم چی؟ «مِنْ آيَاتِنَا» بعضی از چیزها از نشانه های خودمان. خب پیغمبر معراج رفته بود دیگر . بهشت و جهنم و بالاتر و همه را دید پیغمبر. در متن همه چیز قرار گرفت. «إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» من می شنوم می بینم حرفهایتان را کارهایتان را، درجه عبودیت تان را می فهمم من خدا. هم بینا هستم هم شنوا هستم. اما معراج محصول چیه؟ با آن عظمت؟ محصول بندگی است. «أَسْرَى» کی را؟ «بِعَبْدِهِ» این خدایا چرا اینها را مثلا اینها مثلا اینجوری سیر می کردند؟ اینها نمی دونم بال داشتند، پرواز می کردند طی الارض داشتند؟ نه. معصومین را نمی گویم شاگردای درجه چندمشان را، شاگردهای درجه چندمشان را. گفت آقای بابا ما زمان ظهور بکند چه جوری می تواند با ابرقدرت ها درگیر شود یه نفره؟ گفت وای به تو، خدا رحمت کند مرحومه نخودکی را، گفت وای به تو، امامت را نمیشناسی، من که یه شاگرد کوچیک درجه چندم هستم بیا، یه دونه میخ زد ماشین ها ایستادند، قطارها ایستادند، اسبها ایستادن، آدمها ایستادند. گفت این کار من هست. من که شاگرد چندم هستم. همه را ساکت کرد. همه قدرت ها را گرفت. پاسبان بهش گفته بود که در تردد منع رفت و آمد گفته بود که بایست حاج آقا بایست، گفته بود خودت بایست. خشک شده بود. ایستاده بود، خشک شده بود. حاج آقا می رود خانه بعدا به یکی می گوید برو بهش بگو حاج آقا برو حالا برو. من عالم را نگه می دارم که شاگرد دست چندمشان هستم. بعد تو می گویی امام زمان چه جوری می خواهد بجنگد با ابرقدرت ها و دنیا؟ همه چیز دست خودش هست. نفس دنیا حیات دنیا حیات ماسوالله دست این آدم است. ما امام نمی شناسیم. اینها شاگردای دست چندمشان هستند.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.