شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 204 24/07/1404
سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، هدیه محضر مقدس امامزادگان واجب التعظیم که در محضرشان هستیم، مراجع عظام، علما، شهدا، امام الشهدا، اولیای الهی، مؤمنین و مؤمنات، مسلمین. برای شادی ارواح وارثان، بیمارستان، اموات خودتون صلوات بلند ختم بفرمایید.
عمق توحید و معرفت الهی
خب، در شرح زیارت شریف جامعه کبیره، بحثمان اختصاص دارد به فقره «وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه». بحثمان سر توحید بود و معانی توحید و عمق توحید که انشاءالله بحثمان را ادامه بدهیم.
به محضر مقدس آقا امام هادی علیه السلام هم یک صلوات بلند ختم بفرمایید.
درباره عمق مسائل توحیدی- خواهش میکنم این بحث خیلی حساس است و همه کاملاً توجه داشته باشند- همانطور که جلسه گذشته عرض کردم و روایتی هم برایتان خواندم از معصوم که خداوند احتجاب از عقول دارد، چون عقل ما بسیار محدود است، بسیار محدود است و کسی که اکتفا به علم و عقل خودش بکند، گمراه میشود. در این علم و عقل که ما بسیار محدود هستیم، نمیتوانیم موجودی مثل خدا را که کمال بینهایت است، هستی بینهایت است، ادراک درستی ازش داشته باشیم. هر چقدر فکر بکنی، هر چقدر زحمت بکشی، هر چقدر تلاش بکنی، هیچ وقت به آن کنه راه پیدا نمیکنی، به آن باطن، به آن حقیقت راه پیدا نمیکنی.
روشهای معرفت خدا
روشهای معرفت خدا، روشهای مختلفی هست که حالا در کارگاهها توضیح دادم. آنهایی که برایشان این مسئله برایشانحیاتی، مهم، جدی است و باید هم جدی باشد، همان دورههای نسیم حیات یک و دو و سه به اضافه بازتاب نور، کتاب درسیاش است که خالصترین توحید را معصوم به ما معرفی میکند. این را دقت کنید. معصوم یعنی خلیفة الله، یعنی نزدیکترین مخلوق به خدا و شبیهترین مخلوق به خدا، یعنی مثل اعلی، یعنی بهترین نمونه از خود خدا و بنابراین هیچ کس آن فهم را ندارد، قبلاً هم در فقرههای دیگر هم توضیح دادیم که بتواند خدا را توصیف کند برای ما.
الله اکبر و تسبیحات اربعه
ولی با این حال وقتی که خدا توصیف میشود، «الله اکبر»، «الله اکبر» یعنی چه؟ یعنی «و الله اکبر من ان یوصف». خدا بزرگتر از آن هستش که چه بشود؟ وصف بشود. برای همین هم شما در تسبیحات اربعه اول «سبحان الله» بگویید، یعنی خدایا من میخواهم تو را تسبیح کنم، میخواهم راجع بهت حرف بزنم. چون الحمدلله زمانی است که تو یک کمالی را پیدا میکنی، حالا ستایش میخواهی کنی. ستایش یک چیزی یعنی من یک درکی از زیبایی و کمال یک چیزی کردم، حالا میخواهم ازش تعریف بکنم، بگویم مثلاً چه ماشین خوبی است، چه آدم خوبی است، چه لباس خوبی است، چه ساعت خوبی است، چه هواپیمای خوبی است، چه خانه خوبی است، میخواهم ستایش بکنم. خدا را که میخواهم تعریف بکنم، «الحمدلله» یعنی همه ستایش مال خداست. میگوید قبلش بگو «سبحان الله» که از همین ستایش خودت هم خدا را تسبیح کنی، یعنی خدایا تعریف من به اندازه فهم خودم است، به اندازه درک خودم است.
خدای بافته ذهن انسان
مثل اینکه ما میریم امام رضا چه جور آقایی هست؟ قربانش بروم، خیلی آقا است، خیلی مهربان است، خلاصه چه فهمیده؟ امام رضا شفا خواستم، شفا داد. زن خواستم، بهم زن داد. این فهمش از امام رضا همین است، شفا است در حد گیاهی، زن در حد حیوانی. یا مثلاً کنکور میخواستم قبول شوم، کمکم کرد. این امام رضا همینقدی است. خدا بعضی خداشان هم همین جوری است که حضرت میفرماید شما اکثر مردم خدایی را عبادت میکنند. بزرگان، مرحوم آخوند در اسفار میفرماید رحمت الله علیه و بزرگان دیگر که اکثر مردم خدایی را عبادت میکنند و اطاعت میکنند که وجود خارجی ندارد اصلاً. آن خدای بافته خودشان است، بافته ذهن خودشان.
مثلاً امام رضایش هم همین است، در همین حد است. یک امام رضایی که مثلاً شفا میدهد، مثلاً آقا است، خیلی مهربان است، مثلاً نمیدانم زن بخواهیم میدهد، پول بخواهیم میدهد این امام رضاش همین است؛ اما اینکه خلیفة الله، مثل الله است، الان ما دویست جلسه استیم با هم، دویست ساعت فعلاً هنوز صفحه دوم جامعه کبیره مان تمام نشده، رسیدیم به «والمخلصین فی توحید الله». تازه ما، آن هم چه؟ یک آدم قاصر و ضعیفی مثل من دارد این حرفها را میزند. والا معرفت اینها خیلی فراتر از اینهاست، ولی به هر حال ما سر کلاس معصوم نشستیم، داریم این حرفها را میزنیم، یعنی حرفهای معصوم را داریم توضیح میدهیم. میدانیم آن چه که داریم میگوییم درست و دقیق هست، ولی عمقش خیلی مسئله است تا ما بفهمیم. خیلی عمق دارد.
توحید ناب از نگاه معصوم
کتاب بازتاب نور، توحید ناب است، یعنی امام رضا خدای خودش را با همه ادراکاتش دارد بیان میکند. ما را نزدیک میکند به خدای خودش. اصلاً کار امام، مربی و استاد این نیست که شاگرد را به خودش نزدیک کند. مربی، مربی هست، استاد، استادی هست که شاگرد و مربی را رد کند از خودش به کی برساند؟ شاگرد و مخاطب را از خودش رد کند به کی برساند؟ برساند دست به دست معصوم و دست خدا. نه این که بیاید مثلاً هی حرف بزند، حرفهای خودش را بزند، نظر خودش را بگوید. برای همین هم ما در طول این هفت هزار ساعت سعی کردیم متن بگوییم به شما، وفادار به آموزه یا قرآن یا معصوم باشیم. چون وقت شما شریفتر از آن هستش که بخواهید بیایید بنشینید حرف من را بشنوید. شما اگر می خواهید حرف یا سازنده یا متخصص و اصل اصالت تخصص یا سازنده یا چه؟ نماینده مجاز باید آن را بشنوید. ما برای همین هم تمام عمرمان از متن فرا نرفتیم، یعنی سعی کردیم یا قرآن را برای شما بگوییم که کلام خداست یا معصومین را بگوییم.
زیارت عاشورا را خوب با هم کار کردیم توی همین سالها، چهارصد ساعت نشستیم با هم زیارت عاشورا کار کردیم. خانواده آسمانی را کار کردیم، آل یاسین را کار کردیم، متون احادیث را کار کردیم، نهج البلاغه را کار کردیم، صحیفه را کار کردیم. اما این نباید یک شهوتی باشد هر که برای خودش بخواهد مثلاً یک دفتر دستک و دکانی باز بکند، همین جوری خودش را، استحسانات خودش را، فهمیدههای خودش را بفروشد. شبکههای مجازی یک عالم الان آدم شهوتران هستند که همه خودشیفتهاند، همه میخواهند همه بیایند سر کلاسهای اینها، اینها لایک کنند، ببینند. حرف بزن، چه داری میگویی؟ از کجا میگویی؟ با چه سندی میگویی؟ با چه اعتباری میگویی؟ حرفت استنادش به سازنده چیه؟ به خالق استنادت به متخصص معصوم چیه؟ هیچ.
سوره توحید و فهم آن
درباره توحید یا خود خدا باید از خودش گزارش بدهد که ما بفهمیم. مثل چه؟ آیاتی که خود خدا در عظمت خودش فرستاده، در معرفی خودش فرستاده که این هم استاد میخواهد، مربی میخواهد. برای همین در روایت داریم، مرحوم آخوند روایت آورده از امام سجاد که خدا چون میدانست در آخرالزمان مردانی پیدا میشوند که سوره توحید را میفهمند، سوره توحید را برای آن زمان فرستاد که در آخرالزمان مردانی پیدا میشوند که توحید را میفهمند. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ». اینها چیزی نیست که فهمش خیلی راحت باشد. ما اینها را کاملاً توی اردو شرح کردیم. آنهایی که علاقهمند هستند مباحث توحیدی را همان نسیم حیات یک، دو، سه و کتاب درسی بازتاب نور، بعد اردوهای فکر، بعد اردوهای فکر و ذکر یک تا ذکر 7، که هر سال یک دانه از آن برقرار شد، امسال یک ماه پیش تمام شد. مباحث تخصصی که معصوم پایش وایساده یا خدا یا معصوم پایش وایساده.
خدای بافته ذهن و خدای حقیقی
این خیلی مهم است. والا آن چیزهایی که ماها میگوییم چیزهای استحسانی و شخصی، درکهای خودمان هست که برای یک نفر اصلاً برای یکی دیگر اصلاً فایده نداشته باشد، چون آن خدای محدود ذهن خود من است، توهمات خود من است. آن به درد نمیخورد. ببین امام چه میگوید. امام باقر علیه السلام حدیثی که از ایشان نقل شده میفرماید که: «كُلُّ مَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ فِى أَدَقِّ مَعَانِيهِ، مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ». آن چیزهایی که شما توی ذهن خودتون میسازید از الله، از خدا میسازید، اوهام و خیالات خودتون، «مَيَّزْتُمُوهُ»، تشخیص میدهید، میگوید آهان خدا این جوری است، خدا این جوری است. وقتی خدا را میخواهد معرفی کند، یک خدایی هست که ساخته ذهن خودش است. انقدر تاریک است، انقدر مبهم است، انقدر سختگیر است، انقدر خشن است، طرف مثلا می رود خودش را میکشد، اصلا امیدی ندارد با خدا آشتی بکند.
خدایی که معصوم معرفی میکند، میگوید هفتاد تا پیغمبر هم کشتی کنار این خدا ناامید نباش. این خدای معصوم است، میگوید هفتاد تا پیغمبر را کشتی، پیغمبر خدا را کشتی، پیش این خدا ناامید نباش. یزید میآید پیش امام سجاد، میگوید آقا راه توبه است؟ میگوید بله. چه کار کرده یزید؟ این خدایی است که معصوم دارد به تو معرفی میکند، نه خدایی که تا تو مثلاً یک چهار تا پات لغزید یک جا، بگویی: من دیگر آشتی نمی کنم، جهنمی شدم، اصلاً بروم خودم را بکشم. آن خدای خودت است که دارد تو را می کشدت. خدایی که کسی کنارش نه شاد است، نه آرام است، نه مهربان، آن خدا قلابی است. خدا حتماً خدای حقیقی مثل این آبی که شما میخورید، مثل این نوری که خودش روشنایی ذاتی دارد. خدای حقیقی خدایی است که اگر کسی باهاش آشنا بشود، عبادتش کند، نماز بخواند، دعا بخواند، بفهمدش، یک) همیشه رحمان و رحیم است. محال است دلش حسادت، کینه، محال است با این خدا بازگشت به گذشته ذهن کسی برود، نه گذشته خودش، نه گذشته دیگران. این خدا اجازه آن کار را نمیدهد به تو. این خدا خدایی است که هفتاد سال عشقش، محبتش، معرفتش، یک جوری است که وقتی میرسد به قلبت، هفتاد سال گناه را ذوب میکند و تبدیلش میکند به حسنه برایت. این خدای حقیقی هست، خدای مبدل است. هفتاد سال گناه ببری، میگوید من آن را تبدیلش میکنم به نورانیت برایت. این آن خدای حقیقی است.
خدای حقیقی و آثار آن
خدایی که امکان ندارد یک کسی کنارش آرامش نداشته باشد. آدمی که کنار خدا وسواسی هست، افکار منفی دارد، افکار کینه دارد، مقایسه میکند دائماً خودش را با دیگران، مسابقه میگذارد با دیگران، خودش حقیقی نیست، یک خدای قلابی است، به درد نمیخورد. میگوید «كُلُّ» آنی که شما تشخیصش میدهید در دقیقترین معانی که با اوهام خودتون، چقدر جالب میگوید: «مَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ» با اوهام، وهم خودتون و خیالات خودتان. این چیست؟ ببین چقدر قشنگ میفرماید، میفرماید که: «مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ». آن تفکرات شما یک مخلوق است و یک ساخته شده مثل خود شماهاست. مخلوق خودتون است یا آدمهای ضعیفی که خدایی داشتند، انقدر بیعرضه که نمیتواند بندهاش را شاد کند، نمیتواند بندهاش را امیدوار کند، نمیتواند بندهاش را مهربان کند. بنده با آن کتک میزند کنار این خدا نماز شب میخواند، هیئت هم میرود، جبهه هم رفته، هیئتی هم هست، حاج آقا هم هست، بعد میبینی توی خانه اخلاق ندارد. این خداش قلابی است. برای همین وقتی گفتم فلان خانم شبها تا صبح عبادت میکند، روزها روزه میگیرد، ولی یک ذره زبانش تند است، پیامبر گفت: این جهنمی قطعاً. زبانش تند است، جهنمی است. حالا تمام عمرش عبادت کن، نمازش نتوانسته شبیه خدا کند، چون خداش قلابی است. این داشته نمازی میخوانده، خدایی را عبادت میکرده که ساخته ذهن خودش بوده. این خدایی که ساخته ذهن توست، روی تو تأثیری ندارد که. این عرضه ندارد تو را از کینه، از حرکت به سمت گذشته باز بدارد. تو هنوز پنجاه ساله داری شب عروسیت فکر میکنی. مسائل شب عروسی. بعضیها میآیند پیش من هفتاد سالشان است، دعواشان مال شب عروسی است. این چه خدایی است که تو داری که تو را دائماً به گذشته برمیگرداند؟ اصلاً شبیه اش نیست. عفو نداری، مغفرت نداری. کنار این خدا جواد نیستی. کنار این خدا بداخلاقی، زبان تند است، حسودی، بقیه را دائماً تحقیر میکنی، همه را از خودت بیزار میکنی، تحقیر میکنی، میترسانی از خودت. این چه خدایی است؟
خدای حقیقی و تربیت انسان
خدای حقیقی، پیغمبر میسازد، امام میسازد. خدای حقیقی این بزرگان و شهدا و علما را میسازد. خدای حقیقی یک بندهای میسازد که محال است در برخورد با بندگان خدا خودش را بالاتر از کسی ببیند، بتواند راحت دیگران را قضاوت کند، راحت بقیه را تحقیر بکند، راحت به بقیه نسبت بدهد که شماها آدم نمیشوید، شماها درست نمیشوید، شماها بدبختید، شماها چنانید، شما اصلاً اصلاح نمیشوید، شما فهم ندارید. اصلاً خدای حقیقی این کار را با آدم نمیکند. خود حقیقی رحمان میشود آدم برود کنارش، چون «بسم الله الرحمن الرحیم» دیگر. اللهی است که بزرگترین صفتش چیه؟ رحمانیت و رحیمیت است. حالا تو میخواهی بروی آغوش این خدا، این خدا را بغل کنی، این خدا را ببوسی، با این خدا حرف بزنی، با این خدا انس بگیری، رحمانیت و رحیمیتش میگیرد تو را. اگر رحمان نشدی روز به روز و رحیم نشدی، خدایت قلابی است.
خدای قلابی و امام زمان
خدایی که امام زمانش، خلیفهاش هزار و صد و نود و دو سال وسط ما آواره است، خدای حقیقی نیست. مگر میشود من خدای حقیقی را عبادت کنم، امام زمانم وسط ما آواره باشد؟ میشود؟ الان دنیا به صدا در آمده، همه کره زمین دارند به صدا آمدند برای غزه. برای امام زمانی که آواره است، بدتر از قضایا، همه ساکتاند. کدام خدا؟ این کدام اصلاً امام زمانت هم قلابی است، خدایت هم قلابی است. یعنی من خبردار باشم امامم دارد غصه میخورد، تنهاست، غریب است، مظلوم است، مضطر است. و من آرام زندگی کنم، بیخیال، بتوانم دنبال این باشم که یک زندگی بیدردسر داشته باشم، یک زندگی غیر جهادی، یک زندگی، مگر میشود آدم دنبال این باشد که من باشم و شوهرم، چهار تا بچههایم دور هم باشیم، زندگی داشته باشد. من باشم و زن و بچهام مثلاً آرام باشد. چه کار داریم، یک نماز هم میخوانم باشد، میخوانیم. حج هم خوب سالی یک بار بود، یک سال در عمرمان بوده باشد ولی داریم زندگی مان را می کنیم. آن خدا، خدای قلابی است. آن امام قلابی است. بابا تو، تویی که میگویی من مسلمانم، بچهات را اگر یک شب ازت بدزدند، قرار نداری. شوهرت را اگر یک شب زندان بیندازند، قرار نداری. دوستت را اگر یک شب بیندازند زندان، قرار نداری. دست گروگان بگیرندش، قرار نداری. ناموست را اگر یک شب ببرند، تا صبح پیر میشوی. تا صبح پیر میشوی. بعد یک امام زمانی که هزار و صد و نود و دو سال آواره است و تو خیلی راحتی، معلوم است امام زمانت هم قلابی است. اصلاً تو چه حسی داری اصلاً؟ چه جوری میتوانی بگویی من تعطیل است الان مثلاً میخواهم بروم نمیدانم عشق و حال کنم، نمیدانم تفریح. نداشته باشد انسان در جهادش هم باید، پیغمبر ما وسط جهاد تفریح انسان بکند، اشکال ندارد. تفریح لازم و واجب است، مثل نماز واجب است. اما تفریحت هم برای این باشد که در خدمت امامت باشی، در خدمت این خدا باشی، هدفدار باشد تفریحت.
خدای مخلوق و مردود
«کل ما من یستمو به اوهامکم فی ادق معانی» در دقیقترین معنیها «مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ» یک مخلوق و مصنوعی مثل خودت است. خب حالا چه میگوید؟ میفرماید که: «مَرْدُودٌ إِلَيْكُمْ». این خدا به خودتان برمیگردد، خدای حقیقی نیست. بعد حالا حضرت میخواهد ما بفهمیم چه جوری مثال میزند، میگوید: «وَ لَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لِلَّهِ تَعَالَى». میگوید که مورچه وقتی خداشناسی مورچه این جوری است. مورچه کوچک وقتی بشود خدا چه شکلی است؟ میگوید خب آن هم مثل من دو تا شاخک دارد دیگر. دیدید بعضی ها مثلا خدا باید مثلاً زن داشته باشد یا خدا، خدا چرا مثلاً تنهایی حوصلهاش سر نمیرود؟ مثلا فهمش از خدا این است. این خدا در حد خودش میآورد پایین که اگر مثلاً چهار روز یک نفر پیشش نباشد، دلش را میگیرد. میگوید خدا تنهایی حوصله اش سر نمی رود. خدا را با خودمان مقایسه میکنیم. میگوید مورچه هم میگوید خدا دو تا شاخک دارد، دو تا از همین شاخکها مثل من دارد. «فَإنَّ ذَلِكَ كَمَالُهَا». چرا؟ چون مورچه همان شاخکهایش کمالش است، داراییاش اند. این هم همان حس جنسیاش، حسهای مثلاً جمادی، گیاهی، معشوقهای این جوری، عشقهای زمینی، عشقهای جمادی، عشقهای گیاهی، عشقهای حیوانی. مثلاً عشق به خانواده
خدای حقیقی و فداکاری
یعنی چه خدا به امام حسین گفته بچهات را بردار ببر تو، خانوادهات را بردار ببر کربلا. اصلا نمیفهمد. من با این خدا اصلاً نمیتوانم بفهمم یعنی چه؟ خدا فازش چی بوده به قول امروزی ها، خدا فازش چی بوده؟ مگر میشود امام خدا به امام حسین بگوید زن و بچهات را بردار ببر؟ آره. «إِنَّ اللّهَ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا». حسین خدا میخواهد تو را قتیل ببیند. الان که ما داریم وقت آخر مسیر امام حسین قرار گرفتیم، آخرالزمانیم میفهمیم که اگر کربلا امام حسین قتیل نمیشد، دینی به ما نمیرسید دیگر. اگر زینب نبود، دینی به ما نمیرسید. اگر اسارت آن خاندان امام حسین نبود، اگر شهادت علی اصغر نبود، اگر رقیه نبود، اگر سکینه نبود و فاطمه نبود، ما هیچی بهمان نمیرسید. الان ما میفهمیم. آن موقع دیگر خدا میگوید آقا چرا داری زن و بچهات را میبری؟ پیامبر فرمود: «ان الله ان الله ». الله اینها چه اللهی است؟ تا میگوید، میگوید چشم. عبد است دیگر. عبد یعنی من خودم هیچی ندارم. «ان الله» یعنی مولا، مولا. دارد میگوید چه؟ «شاء ان یراهن سبیا» شبیه خدا میخواهد زن و بچهات را اسیر ببیند. حالا چرا؟ چون اسارت اینها است که مهدی را میآورد. اسارت اینهاست که دین را توی تاریخ میتواند بکشاند. اسارت اینها است که میلیارد تا آدم به واسطه عزاداری برای اینها، عشق به اینها، گریه برای اینها آمرزیده میشوند، بهشتی میشوند. ما نمیفهمیمش این را. آن نه، آن میگوید خدا گفته چشم. به زینب میگوید، میگوید چشم. به علی اصغر میگوید، میخندد. به رقیه میگوید، میخندد. علی اکبر میگوید، میگوید خب «احلی من العسل». هیچ کس هم مشکلی ندارد. الان چه کار کنیم خدایا؟ بریم جبهه؟ بریم. بریم اسیر شویم؟ باشه. بریم کشته شویم؟ باشه. برم شلاق بخورم؟ باشد. برم چهارده سال زندان؟ باشه. عبد است. شاگردهایشان هم همین جوری بودند. شاگردهایی که امام را درست میشناختند. یکی از توهمی باشد، رفته امام توهمی دارد به امام میگوید که آقا چرا شماها قیام نمیکنید؟ آقا می گوید من یار ندارم قیام کنم. الان کسی من را نمیخواهد. نه ما هستیم. می گوید: هستی؟ می گوید: بله. می گوید: برو توی تنور. نه نمیرود. ولی یار تنوری هم دارد که از در میرسد آنجا، میگوید فلانی برو توی تنور، تنور داغ داغ روشن. کفشش را درمی آورد و می رود. این هم شاگردش شبیه خودش هست.
خدای حقیقی در دفاع مقدس
مثل دوران دفاع مقدس ما که خداشان حقیقی است این رزمندهها، این خانوادهها، این مردم خدایشان حقیقی است. پدر و فرزند دست به یقه میشوند کدامشان زودتر توی میدان مین بروند. کدام زودتر روی سیم خاردار بخوابند که بقیه بیایند ازشان رد شوند. مادر اصرار دارد بچههایش را بفرستند جبهه. من نمیخواهم شرمنده خدا با امام زمان، حضرت زهرا و زینب باشم. این خدایشان حقیقی است. خدای اینها خدای حقیقی است. اما این که می گوید: مرگ بر آمریکا برای چه بگوییم؟ مرگ بر اسرائیل برای چه بگوییم؟ مثلاً به ما چه اسرائیل، آمریکا، انگلیس چکار می کند. به ما چه غزه، فلسطین، نمیدانم نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران، این اصلاً خداش دروغ است. چون اصلا نه رحمان است، نه رحیم است این آدم. یک آدم خودشیفته، خودخواه، بیرحم، بیعاطفه است. من برای چی باید بروم راهپیمایی مرگ بر آمریکا بگویم؟ بابا خدا گفته توی قرآن این همه مرگ بر دشمنانش گفته. اهل بیت گفتند. توی زیارت نامه میگویی: «اتقرب الی الله بالبرائت من اعدائکم». با دشمنی با دشمنانتان من به شما نزدیک میشوم. این آقا اصلا دشمنی ندارد. مرجع تقلید دشمنی ندارد. یک دونه اعلامیه نمینویسد علیه شاه، علیه آمریکا، علیه اسرائیل. نه خودش، نه مقلدینش، نه جبهه میروند اصلاً. هشت سال کشور درگیر است، مرجع اصلاً از خودش جایش تکان نخورده. یک چیزی بنویس بقیه بدانند از کشور مگر واجب دفاع واجب نیست؟ واجب شرعی توی رساله ات که نوشتی اینها را، از نوامیس مسلمانها دفاع واجب نیست؟ پس شما چه جور مرجعی هستید؟ مقلدینش عین خودش. اصلاً مردم مریض میروند یک مرجعی انتخاب کنند که حرفی راجع به آمریکا و اسرائیل، جهاد، این چیزها نزند. نمیدانم یک مرجع بیخاصیت.
معشوقهای حقیقی و قلابی
خدای قرآن میگوید شما سه تا معشوق بیشتر نمیتوانید داشته باشید: الله، اهل بیت و جهاد. معشوقهای دنیاییتون را هر چقدر دوست داشته باشید، عیبی ندارد. باید سه تا معشوق در رأس معشوقاتون باشد: الله، اهل بیت و جهاد. اگر نه فاسقی، اگر نه طبیعی نیستی، اگر نه، خدایت قلابی است. وقتی میگوید فاسق یعنی خدایت قلابی است. خوب دقت کن چه دارم برایتان میگویم. وقتی دارد می گوید: «فسق» یعنی تو اشتباهی داری مسیر را میروی. طبیعی دیگر نیستی. آن خدایی که تو داری میپرستی غلط است. خدای حقیقی نیست. «مَخْلُوقٌ لَكُمْ مَرْدُودٌ عَلَيْكُمْ». اگر تو سه تا معشوق داری، چون تو موجود بینهایتی، معشوقهاتت هم باید بینهایت باشد. چطور میتوانی بگویی من بینهایت طلبم در حالی که معشوقم همه اش دنیا، عشقهای زمینی و دنیا و پول و نمیدانم ماشین و اتومبیل و خانه و با اینها دارم زندگی میکنم. این خدا «مَرْدُودٌ لَكُمْ»، «مَرْدُودٌ إِلَيْكُمْ» برمیگردد به خودتون. مورچه همیشه این جوری فکر می کند.
خدای مورچهای و خدای حقیقی
«وَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَهُمَا نُقْصَانٌ». مورچه خیال میکند اگر کسی شاخک نداشته باشد، کمبود دارد. میشود یعنی کسی شاخک نداشته باشد؟ برای همین شما الان نگاه کنید توی کتابهای دینی رسمی، یعنی بهترین، عالیترین، معتبرترین کتاب خیلی از مذاهب، مذاهب اسلامی، خداشان یک خدایی است -بروید بخوانید- می گوید خدا آن بالا که نشسته، اینجا که اصلاً نیست این پایینها. یک خدای محدودی دارند که اصلاً کره زمین نیست، کهکشان راه شیری نیست، آسمان اول، دوم، سوم تا هفتم، یک خدای آنجا، آنجا کرسی دارد نشسته آنجا. چیز اسلامی را بروید بخوانید ها. حالا من با مسیحیت که آنها دیگر با حضرت یحیی، یعقوب کشتی دوم میشود، کاری با آن نداریم. آن خدای مسیحیت را ول کنید یا خدای یهودیها که اصلاً دیگر هیچ چیز اصلاً وحشتناکی است. نه همین مسلمانها. همین مسلمانها. اینکه الان اسلامشان همه جای دنیا را گرفته. بروید ببینید خدایشان چه جوری است. پیغمبرشان را ببینید چه جوری است. خدایشان ببینید چه جوری است. یک خدای قلابی.
خدای قلابی و مربیگری
من یک موقع داشتم برای علمای اهل سنت توی یکی از این کشورها درس میدادم. از معرفت نفس شروع کردم، بلکه رسیدم به توحید. کلاس به هم ریخت. جلسه چهل ساعت جلسه توحید. اینها یک دفعه کلاس ترکید. بعدا به من گفتند این توحیدی که شما گفتی، ما فهمیدیم که تمام عمرمان خدامون قلابی بوده. همهشان گفتند خدا قلابی بوده. چه توحیدی بوده ما داشتیم؟ خدایی که میگوید من معشوق توأم، اله توأم، تو را آفریدم شبیه من بشوی. تو را برای خلافت الهی آفریدم. اگر مربی برای من نگذارد، خداست واقعاً؟ به عدالت رفتار کرده؟ اگر متخصص معصوم برای من نگذارد که دست من را بگیرد تا پیش خودش، تا مقام خلافت الهی ببرد، این خدا عادل است؟ یا حکیم این خدا یا رحمان و رحیم است این خدا؟ قلابی است. خدایی که من را بریده از مربیام، به من هیچی در اختیارم نگذاشته، یک خدا قلابی است. خدای است که مخلوق خودت مردود به خودت هست. به خودتون برمیگرده. مگر میشود من بگویم تو را آفریدم برای اینکه شبیه من بشوی، بعد الگو نگذارم؟ روش تعیین نکنم؟ اقتصاد ندهم؟ سیاست ندهم؟ مدیریت ندهم؟ تعلیم و تربیت ندهم؟ تعلیم و تعلیم ندهم؟ روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد ندهم بهت؟ تغذیه ندهم؟ بهداشت ندهم؟ روشی که شبیه من بشوی ندهم؟ حالا شما یک مربی دیدی تا به حال یک جوری توی کل دنیا یک مربی دادید به شاگردها بشود بیایید باشگاه من ولی بهتون آموزش ندهد، نمیده. میشود؟ تا بحال کجا شما دیدی یک مربی بگوید بیایید باشگاه ما ثبت نام بکنید، بیا کتاب بخوان شبیه من میشوی. این کتاب را بخوان شنا یاد میگیری. این کتاب را بخوان رانندگی یاد میگیری. با کتاب مگر کسی این جوری میشود که تو بگویی آقا «حسبنا کتاب الله»، کتاب خدا بس است. با کتاب خواندن مگر کسی؟ او می گوید: من ربم. نزدیک هزار بار دارد میگوید من مربیام. یعنی تو باید باید بیایی توی باشگاه تمرین بکنی. با کتاب خواندن مگر کسی کتاب آشپزی بخوانی میشود مگر؟ کتاب رانندگی بخوانی، مگر می شود راننده بشوی، باید سوار ماشین شوی بروی. باید انقدر بخوری به در و دیوار تا کنترل ماشین را یاد بگیری. تسلط پیدا کنی. انقدر باید خط بنویسی تا خطات بشود.
خدای دروغین و بیمربی
خدایی که رب نیست، دروغ است. خدایی که باشگاه ندارد، دروغ است. خدایی که امام ندارد، دروغ است. خدا که معصوم را نمیگذارد سر متخصص معصوم ندارد، نمایندگی مجاز ندارد، دروغ است. شما الان هیچ شعوری قبول نمیکند یک شرکتی بیاید خارجی، بیاید یک محصولی تو ایران تولید کند، ماشین، تلفن همراه، هر چی، نمایندگی نداشته باشد در آن کشور. می شود اصلا؟ بگوید ما محصولمان را برایتان صادر میکنیم، به ما هم ربطی ندارد گارانتیاش و نمیدانم کارش هم به ما ربطی ندارد. کجای دنیا چنین سابقه ای داشته. میگوید نه، من میآیم توی کشورت نمایندگی میگذارم یا خودم آمدم اینجا یا نمایندگی مجازم آنجا هستش. به او مراجعه کن. بعد خدا ما را همین جوری آفریده و ول کرده توی کره زمین. بیمربی، بینماینده مجاز، بیامام، بیمعصوم. میشود مگر؟ آن خدا قلابی است. فهمت از خود خودت هم، خودت هم قلابی هستی، خودت هم عوضی هستی. یعنی خودت هم یک آدم عوضی داری فکر میکنی این تویی. تو با یک من عوضی با یک من اشتباه زندگی میکنی. عاشق یک من عوضی به من اشتباه است. اصلاً خودت هم نمیدانی خودت. تو الان خودت هم پیدا نکردی. اگر کسی خودش را پیدا کرد، ربش هم پیدا میکند. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». خودش «عرف» است ها، دقت کنید. اشتباه ندارد. «علم» نیست که تو اشتباه باشد. چیست؟ «عرفه». «عرفه» توش اشتباه نیست. چون معرفت است، معرفت خطا ندارد. علم چرا، علم خطا زیاد دارد. مثل همین علمی که ما داریم راجع به خدا برای بقیه مردم میگوییم، مینویسیم. خدایی که معرفی میکنیم قلابی است، چون خدای خودمان است.
توهمات علوم انسانی و دشمن
برای همین خدا اصرار دارد و ازش هم یک قدم عقب نمینشیند که شما باید همانی که من توی قرآن میگویم یا متخصص معصوم میگوید والسلام. غیر از آن «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی». خارج از این شما از جای دیگر غیر از این اطلاعات تخصصی نمیتوانی به دست بیاوری. هر چی به دست بیاوری توهم است. علوم انسانی دارد توی دنیا حکومت میکند علوم انسانی غربی، همه اش توهمات است. به خیلی از دانشهای دروغ دیگری که ما را دانش میدانیم در حالی که دانش نیست. اطلاعاتی که دشمن میخواهد تو آن را دانش فرض بکنی. هر چند وقت یک بار هم عوضش میکند برایت. میگوید حالا آن قوانین را ول کن، این قوانین جدید این است. الان دیگر نظریه جدید الان مد این است، الان رسم این است. با ما رابطه موش آزمایشگاهی دارند.
توصیف خدا و حال عقلا
خوب و «يَتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَهَا نُقْصَانٌ لِمَنْ لَا يَتَّصِفُ بِهِمَا». مورچه فکر می کند اگر یک کسی شاخک نداشته باشد، یک نقصی دارد. مثل فیل که فکر میکند اگر کسی خرطوم نداشته باشد، چیه؟ یک چیزی کم دارد. ما خدا را با خودمان میخواهیم مقایسه کنیم یا با توهمات خودمان. حالا دقت کنید حضرت اینجا توی خال آرپیجی را برداشت و زد برجک که همه. چی میگوید؟ «وَ هَذَا حَالُ الْعُقَلَاءِ فِيمَا يَصِفُونَ اللّهَ تَعَالَى بِهِ». این حال همه عقلایی هست، دانشمندانی است که خدا را باهاش توصیف میکنند. آره، ببین این نویسنده غربی ببین خدا را چه جوری توصیف کرده. ببین این نمیدانم جورج فلانی، دیوید فلانی راجع به خدا چه گفته. آن توهمات خودش را دارد میگوید. خوب است توصیفهای قشنگی هم دارد. به واقع نزدیک است. اگر فطری باشد که خیلی هم ارزش دارد، ولی این کجا تا آنجایی که خدا خودش را توصیف میکند. متخصص معصومی که تمام اسماء الهی را دارد، آن خدا را توصیف می کند. این توحید کجا؟ خداشناسی غربی، خداشناسی شرقی کجا؟ طرف انقدر بدبخت است که نمی دانم کوروش نمیدانم بریم. کوروش بنده ضعیفی از بندگان خدا بود. چهارده معصوم را ول کرده، قرآن را ول کرده، بریم سراغ کوروش نمیدانم. انقدر نفهم. ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم. این فکر میکند ما داریم عربها را میپرستیم. با عرب چه کار داریم ما ؟ قرآن است، کلام الله است که به عربی یعنی کاملترین زبان جهان نازل شد. متخصص معصوم که عرب نیست. تو فهمت از معصوم این است که فکر کردی مثلاً حضرت زهرا یک دختر عرب عربستانی است که توی مدینه مثلاً متولد شده. مقام عرشی مادرت را بشناس. جامعه کبیره دارد میگوید اینها اصلاً قبل از خلقت آسمان و زمین آنجا نور بودند. میرسیم الان بریم جلوتر انشاءالله اگر عمری باشد. «خَلَقَكُمُ اللّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ، فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ». مقام عرشی که آقا هم فرمودند مقام عرشی خانوادههاتون را بشناسید، به بقیه معرفی کنید مقام عرشی اهل بیت شما. چون بدون خانواده ما نه من خودم مال کره زمینم، نه خانواده مال کره زمین است. ما اصلاً نه ایرانی هستیم، نه آفریقایی هستیم، نه آسیایی هستیم، نه نمیدانم بچه شهرری ایم. این مال بخش بدن ماست. من روح اللهام، مال کره زمین هم نیستم. اصلا مال دنیا نیستم من. وقتی تو نمیفهمی کی هستی، خدایت هم قلابی است. دینت هم قلابی است. نمازت هم قلابی است. همه چیزت من درآوردی است.
خانواده آسمانی و رحیمیت
حضرت زهرا یعنی مادری که خدا آن نورش را از به من داده و صفاتش را در من جلوه داده. چهارده معصوم همین هستند. من مال این خاندانم. امام صادق گفت: وقتی میگویید صلوات را میفرستید، نگویید «اللهم صل علی محمد و اهل بیته». بگویید «اللهم صل علی محمد و آل محمد» که آل محمد خود شمایید. تو وقتی خانوادهات را خودت گم میکنی، الهت هم گم میکنی، خانواده آسمانیت هم گم میکنی. با خانواده زمینی ات زندگی میکنی دائماً. یعنی مامانت همین مثلاً شهناز خانم و بابات هم جعفر آقا است. فکر میکنی این است. ما بچه اینهاییم. نمیفهمی بچه امیرالمؤمنین هستی، بچه پیغمبری، بچه حضرت زهرایی. با این شأن زندگی نمیکنی هیچ وقت. برای همین هم امامت هزار و صد و نود سال پیش تو غریب و آواره و تنها است. چون تو نمی فهمی بابات را باید الان بروی صله ارحام کنی. رحیم نیستی. ما اگر رحیم بودیم، یک امام کشته نمیشد. مادرم کشته نمیشد.
نبودن رحیمیت در جامعه اسلامی باعث شد سیزده تا معصوم کشته بشوند و نبودن رحیمیت باعث شد یک امام هزار و صد و نود و دو سال آواره است. خیلی خط وحشتناک است این کلامی که ما بهش عادت کردیم داریم میشنویم. هزار و صد و نود و دو سال کجا توی کره زمین سراغ داری؟ آوارگی یک ماه، دو ماه، سه ماه، یک سال، ده سال، صد سال. بابا هزار و صد و نود و دو سال آوارگی. چرا؟ چون ما رحیم نیستیم. ما اصلاً حتی برای دعا هم اگر دعا کنیم برایش هم بخل داریم. گریه کنیم برایش بخل داریم، اصلاً گریهمان نمیگیرد برایش. نبودنش اضطرار نمیآورد برای ما. دلتنگش نمیشویم. بیتابش نیستیم. مشغول زندگی خودمان هستیم. مشغول خاله خاله بازیهای خودمان هستیم. همین. نگاه کنید آرزوها و دغدغههایمان توی زندگیمان چیست؟ قیمت مان هست. شده. بیتابی برای امام زمان، اشک ریختن برای امام زمان، دلتنگی. من هنوز آخوندهای بیشعور و نفهمی را سراغ دارم، به قول امام مارهای خوش خط و خال، آخوندهای بیسواد و احمق هنوز میگویند استغاثه مبنا ندارد. این همه آیات راجع به استغاثه داریم، این همه روایت راجع به استغاثه داریم. آیات صریح قرآن. میگوید استغاثه چیه، جمع شوید دور همدیگر مثلاً یعنی چه؟ مثلاً برای امام زمان دعا بکنیم. خب هر وقت بخواهد میآید دیگر. یعنی خدا خواسته اینها سیزده نفر این جوری کشته بشوند، آن یکی هم انقدر غایب بماند و هشت میلیارد آدم بی ولیّ بمانند، بی پدر و یتیم بمانند و تربیت نشوند. خدا میخواهد واقعاً؟ خدا همین را میخواهد؟ خدا ما را برای این آفریده بود؟ یعنی نفهمیهای خودشان را به خدا نسبت میدهند. به دین نسبت میدهند.
تدبر در قرآن و نماز
حضرت میفرماید که عقلا هم توی توصیفشان از خدا همین جوری هستند. یعنی نهایتا خدایی که مثل مورچه است. الله یعنی هستی بینهایت، وجود بینهایت. این را کی میتواند توصیفش بکند؟ فقط خودش یا نمایندهاش که روی زمین است، خلیفة الله، حجت الله، معدن علم الله. اینها را که خواندیم دیگر، همه را رد کردیم. بعد هم داریم. آن میتواند توصیف بکند. ما آمدیم قرآن را گذاشتیم کنار. فقط عربیاش را میخوانیم که اصلاً نمیفهمیم چیه. دعاها و زیارتهامان هم عربی است. با اینکه بزرگان مثل مقام معظم رهبری حفظه الله، بزرگان دیگر میگویند آقا دعاهاتون، زیارتاتون را فارسی بخوانید. بفهمید دارید چه میگویید، این کلمات چیست؟ چون تو میخواهی توی این به معرفت برسی. مثل اینکه ما جمله عربی بخوانیم وقتی نمیفهمی چی میگوید. من الان توهین نیست الان برای شما اسپانیایی حرف بزنم، میگویید وقتمان تلف می شود. از راه هی دور و نزدیک آمدیم و نشستیم اینجا، آقا برایمان اسپانیایی حرف می زند. همین را می گویم برایتان، ولی خب این چه فایدهای دارد؟ توهین است دیگر. میگوید آقا شب بیست و سوم، شب نوزدهم، شب بیست و یکم، شب بیست و سوم بگذارید یک عالم بیاید یک ساعت، نیم ساعت برای شما، دو ساعت برای شما جوشن کبیر درس بدهد. (می گوید): نه، من اصلا چنین مجلسی نمیروم. چند تا می خوانید استاد؟ از جوشن کبیر سی تایش را میخوانیم. حاج آقا فلانی خوب است، صد تایش را میخواند. خب صدتایش را چی می فهمی ازش، دوست دارد برود مسجدی همین جوری الکی بنشیند آنجا همین جوری بگویند «یا قابض یا باسط و.... اغثنا من النار یا رب» بعدی بعدی بعدی هیچی هم نمی فهمد. هی ورق می زند که چند تا مانده. تمام هم نمی شود آخه. دین مردم این جوری شده. بریم یک جا عربی بخوانم. ما هم که نفهمیم چیست. هر چی نفهمیم بهتر است. باور کنید الان شبهای ماه رمضان بعضی از آدمها آقا چرا صد تایش را نخواندی؟ چه شد؟ وای دیگر ما الان محروم میشویم از ثواب جوشن کبیر. تو هزار تا جوشن کبیر هم بخوان. امیرالمؤمنین فرمود: «لا خیر فی قرائت لا تدبر فیها». در خواندنی که تدبر نیست، خیری نیست.. فرمود: «لا تجهل همک آخر السوره». همه می خواهند زود سوره را تمام کنیم، یک جز را زود بخوانیم امشب ماه رمضان. وای چه شد؟الان سه روز هست از ماه رمضان گذشته، من هنوز جزء یکم. خوب جزء یک باش. این سوره حمد را ماه رمضان بفهمی خیلی خوب است. همین هفت تا آیه را بفهم. بفهم. نمیخواهد بنشینی کنترادی هی بخوانی. بفهم. لذا بزرگان گفتند یک آیه را بفهمی توی روز بهتر است اینکه یک جزء بخوانی ولی نمیفهمی. ولی بفهم. برو به یک کسی بگو این آیه را توضیح بدهد. بفهمش. قلبت بفهمدش. این میشود معرفت قرآن دیگر.
خدای قلابی و بیاحترامی به نماز
خدایی که ما میآییم مسابقه میدهیم حاج آقا فلانی چند رکعت نماز میخواند؟ اصلا نماز قضا میخواند. نه کجا بریم حاج آقا فلانی صد رکعت نماز می خواند. خدا پدر حاج آقا را بیامرزد که میخوانند. واقعاً هم کمک میکند به مردم که صد رکعت نماز قضا بخوانند. با دست اینها را من میبوسم. آقا نماز کنتراتی وای. «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، سبحان الله، الله اکبر، سبحان الله». تمام شد. می خواستی این بشود. بابا تو خودت در طول سال بخوان. قضایت را بخوان آرام مثل آدم نماز میخواند. حرف بزن. خداوکیلی اگر بهت بگویند آقا دو سه ساندویچ بخور، میگویی توهین کردی به من. من لذت ساندویچ را بگذارم تو یک دقیقه ساندویچم را بخورم؟ آقا ولم کن. میخواهم ساندویچ بخورم. کیفم. نوشابهام را بخورم. یا الله مثلا نوشابه ات را. اگر به یک کسی بگوید غذایت را این جوری که ما نماز میخوانیم بخور، هشت رکعت سه دقیقه، چهار دقیقه. چون خدایت قلابی هست این جوری نماز میخوانی. علاقه دارد زود تمام بشود. ولی به این بگو آقا میخواهیم بریم الان چلوکبابی. میخواهیم بریم رستوران. غذا را آوردند. پنج دقیقه وقت داری تمامش کن. برو بابا من نمی آییم. غذا هیچی، یک ساندویچ. برو بابا این حرفها چیه؟ میخواهی بروی با نامزدت حرف بزنی، پنج دقیقه فقط وقت داری حرف بزنی. می گوید من را بکش دیگر. بگو بمیرم دیگر. ده دقیقه حرف بزن جهنم. بابا اصلا این حرفها چیه. مهمانی میخواهی بروی، عروسی میخواهید بروید، همان بروید توی که سلام سلام تبریک عرض میکنم بیا بیرون. انگار فحش خواهر و مادر دادی به این. بابا عروسی است، بریم بنشینیم آنجا تن بدهیم. بنشینیم توی باشگاه حالی کنیم. بابا بنشین. میوهها را حال کنیم. شیرینیها را حال کنیم. بعد هم تازه غذا میخواهند بیاورند. بعد هم کلی حالهای دیگر هم هست. حرام. حیف نیست؟ اصلاً برایم آن مجلس من رفتم نمیدانم چند میلیون لباس دادم دوختند؛ اما وقتی نوبت خداست، نوبت غیب است، نوبت خانواده آسمانی است، خبری از چه تشریفات نیست. چون خدا قلابی است. خدا مورچهای است. قرآنت هم همین طور.
قرآن و جواهرات معرفت
تو برای توصیف خدا و توحید باید خدا از خودش تعریف بکند. بنشین سر کلاس خدا. سازنده. خود خدا از خودش حرف بزند یا سازنده یا متخصص، نماینده مجاز. هر که دیگری برایت بخواهد بگوید، خدای خودش را دارد بهتون میگوید و تو به اندازه و فهم آن آدم خدا را میشناسی دیگر. والا شما کجا دارید؟ ای جان ما فدای امام هادی علیه السلام. چه کار کرده برای ما؟ چه یادگار گذاشت؟ جان ما فدای معصومین. برای ما جوشن گذاشتند. اسماءالله گذاشتند. جان ما فدای خدا که برایمان قرآن فرستاد. شما کجای دنیا این کلمه را دارید: «بسم الله الرحمن الرحیم»؟ کجا سوره توحید دارید؟ کجا سوره حمد دارید؟ کجا بقره دارید؟ کجا ناس و فلق دارید؟
یک رفیقی داشتیم ما با جواهرات، بزرگترین گنجینه جواهرات جهان را دارد. این جواهرات را فقط باهاش قرآن مینویسد. دعا، زیارت عاشورا، اسماءالله. همینها. گنجینهاش این است. یعنی این تابلوی سوره حمد است. آن سالی که ما شاید ده سال پیش من رفتم ببینمش، گفت هفتصد میلیارد این را قیمت گذاشتند. رئیس بیمه ایران رفته بود چند تا بیمه دیگر گفته بودند ما نمیتوانیم قیمت بگذاریم. اصلاً قابل بیمه کردن نیست. این چقدر میتوانیم اصلاً قیمت ندارد. میگفت یک یهودی آمد گفت هفتصد میلیارد را میدهم، بدهش من ببرمش. گفتم برای چه میخواهی؟ گفت این سوره حمد را من بردارم ببرم، این جوری اسرائیل، اسرائیل را حفظ میکند از بلا.
پرتو بینها و حرزهای حقیقی
یک رفیق دیگر داشتم، آن هم توی کار جواهرات و سنگ و اینها بود. سنگ بازهای دنیا هر سال یک جا مثل فروشهای دنیا هستند که مثلاً نمایشگاه بین المللی دیدی هر سال دو سه تا کشور نمایشگاه بین المللی دارند. این ماه مثلاً فرانکفورت، آن ماه مثلاً پاریس است، آن ماه تهران است. همه جا هستند. صنایع مختلف. سنگ بازهای دنیا هم هر سال یک جا جمع میشوند. سنگهایی که دارند با معجزهای که این سنگها دارد، آثاری که دارد، شگفتانگیزیای که دارد، جمع میشوند. این رفیقمان آقا رضا کارش تخصصش سنگ است. خدا حفظش کند. گفت من توی نمایشگاه توی یا برزیل یا آرژانتین، یادم نیست الان. میگفتش که موقعی که داشتم غرفه را میزدند، غرفه میزدم که آماده کنم. گفت تو غرفه تیمم و تبرک یک چهار قل زدم روی دیوار غرفه. میگفت: دیدم یک خارجی آمد. گفت: این را بده به من. گفتم نمیشود. این برای چیز دیگری است اینجا. فروشی نیستش. گفت رفت فردا آمد و گفت: این را بده به من. گفتم: آقا نمیشود. گفت: پس فردا آمد همین. گفتم بزار من یه چیزی به این بگویم که مثلاً برود دنبال کار و زندگیاش دیگر. قیمت چند ده برابر بگویم این بترسد برود. گفتم انقدر دلار میشود. گفت بیا. درآورد گفت بده به من. گفتم: برای چه میخواهی؟ گفت من از توی شهر که میآیم، یک نور همین جوری باهام هست. سرش را گرفتم آمدم رسید به این تابلوی شما. گفت: این نور از کجا داری. گفت: این ها بعضیها هستند که خصوصاً پرتو بین هستند. اصلاً خدا اینها را با این استعداد پرتوبینی آفریده. وقتی نگاهت میکند، میفهمد که تو الان مثلاً به چه داری فکر میکنی. افکارت شیطانی است یا الهی. رنگ پرتوها نشان می دهد وقتی نگاهت میکند مثل دوربینهای چیز هست الان دوربینهای که حرارتی. دیدید تشخیص میدهد که الان این کسی دارد میآید حیوان است. چون از راه دور میفهمی حیوان است. آمده دوربین آدم، حیوان چیست دارد میآید. چون قشنگ نشان میدهد کل هیکل را. من از بیرون از توی شهر که میآیم این را میبینم. همین جوری میآیم. چند روزه میآیم. این را بدهش به من. ما نمیفهمیم چه داریم.
بعد میرویم با بدبختی آویزان این می شویم که یک سرکتاب برای من باز کن. نمیدانم انقدر. آن هم میگوید بیا تو خانم آقا بیا الان. الان تو سحر داری، نمیدانم همزاد داری، نمیدانم جن عاشق داری، نمیدانم بیا. الان چند پانزده میلیون به من بده. بعد خب حالا برطرف میشود. من کشتمش. تمام شد برو. بعد میرویم یکم مشکلات سر جایش است. خب آقا چه شد؟ پانزده میلیون از من. نه یک جن دیگر است. یک دانه قفل بالاتر زدند. یک جن دیگر است. الان این آمده. این هم باید پانزده تومان دیگر بدهید. تمام میشود. مگر میشود؟ مثل آمریکا، مثل اسرائیل. تمام نمیشود. آویزان و وابسته میشویم به این حاج آقا، به این حاج خانم. همه حقهباز. آقا یک آیت الکرسی بردار همراهت باشد. اگر خدایت حقیقی باشد، آیت الکرسی هزار تا جن هم بیا نمیتواند. حرزت را بخوان. حرز امام جواد، این حرزهای که الان من توی صحیفه میگویم همه داشته باشید. صحیفه جامعه را همه داشته باشند توی خانه. بعضیها هم تنبلند. بابا توی کانال ما اگر گذاشتند آنجا برای اینکه شما با این آشنا بشوید. میگوید ما توی کانال داریم. خودمان استاد اینها را ما داریم خودمان میگذاریم پخش. تنبلها را دیدید؟ خودمان می گذاریم پخش بشود. حرز یعنی اینکه تو مثل این که من الان صدایم را ضبط کنم مثلاً میخواهم برای نامزدم پخش کنم. به جای اینکه حرف بزنم باهاش، بنشینم صدایم را بگذارم برایش. بگویم خودم حال ندارم باهات حرف بزنم. بیا. صدایش پخش میشود. نمیدانم این جوری است. بابا تو باید بیفتی به استغاثه به زاری بگذاری بیفتی. این این جوری بخوانی که ذکرش را باید آن جوری بگویی. این را باید بروی توی خلوت بگویی. آره تو ماشین داریم می گذاریم، میشنویم ما.
خدای حقیقی و آرامش
اگر حقیقی باشد، یک آیت الکرسی بست است. یک سوره حمد بس است. یک چهار قل نگهت میدارد. استاد ما خدا رحمتش کند از گردن کلفتهای این دانش بود. میگفت ما اصلاً کلاً حرزی و طلسمی بالاتر از آیت الکرسی نداریم. این می گوید: آیت الکرسی را بستم به خودم. چهار قل بستم. حرز امام جواد بستم. نمیدانم این جوری است. بعد هنوز خانهمان پر از جن است. می گفت: جن را دیدم ترسیدم. بعد گفتم بگذار یک چیزی بگویم برود دیگر. گفتند: بسم الله بگویی میرود. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. دیدم جسن وایتساده من را نگاه می کند. دوباره گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. گفت: یک ذره عربی تر گفتم. گفتم: بگذار قرائت بگویم عبدالباسط بگویم. گفت: این جوری گفتم. جن گفت: الله الله نشسته بود. عزیزم تا خودت عوضی هستی، تا خدایت عوضی است، تا بسم الله ات عوضی است، این جن نمی رود. الان جنت میآید بهت آموزش هم میدهد. میآید قشنگ کنارت وایمیستد نماز بخوان. آیات را بخوان. هی بهت بگوید. تو فکر میکنی امام زمان است. آره آقا امام زمان فرمودند این نماز را بخوان. حضرت فاطمه زهرا فرمودند این را بخوانید. چشم. بابا فاطمه زهرایت قلابی است. آره هی به من دستور میدهند. به من گفتند برید نمیدانم به فلانی بگو فلان کار را کند. برو نمیدانم فلان کار را این جوری بکند. آقا امام زمان این جوری فرمودند، حضرت زهرا این جوری فرمودند. دفتر دستک و دکان باز کرده اینجا. آقا این جوری فرمودند امروز فرمودند این جوری، آقا فرمودند بگوییم به فلانی بگوییم آن جوری. حضرت زهرا این جوری. برو بابا این کارها چیه؟ همه توهم، امام زمان توهم، حضرت زهرا توهم، خدایش توهمی است. آره فرمودند شما قرآن نخوان. شما حرم نرو. شما زیارت نرو. شما کربلا نرو. شما کار نکن. شما نمیدانم فلان کار را انجام نده. شما نمیدانم این جوری نکن. نمیدانم برو نمیدانم زنت را طلاق بده. فرمودند من چون الان باید کارهای جهادی کنم، زنم را طلاق بدهم. تو غلط کردی با این حرفهای مفتی که داری میزنی. باید از شوهرم طلاق بگیرم. نمیدانم این حرفها چیه.
توحید ناب و آرامش حقیقی
ما وقتی میمیریم، میفهمیم چه شرابی خدا در اختیارمان گذاشته بود قرآن. ما توی چه بهشتی بودیم؟ بهشت جامعه کبیره، بهشت جوشن کبیر، بهشت کمیل، بهشت توسل، بهشت آیت الکرسی. همه را مفت دست دادیم به خاطر اینکه فکر نکردیم. تلاش نکردیم به معرفت برسیم. بعد با وجود همه اینها نه رحمانیم، نه رحیمیم، نه آرامیم، نه شاد. بکش کنار بابا اینها همه اش قلابی است خدایت. محال است خدای حقیقی تو را شاد نکند. محال است خدای حق تو را آرام نکند. محال است بگذارد گذشته یادت بیاید یا گذشته دیگران یادتون بیاید. محال است اجازه بدهد یک نفر را تحقیر کنی، بهش توهین کنی، کوچک بشماریش. محال است بگذارد سرزنش بکنی یک نفر را. خدای حقیقی این جوری نیست.
حالا چه میگوییم؟ قربان امام هادی بروم. «وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه». آنها خدا را توی اوج اخلاص، مخلَص شدند. توضیح دادم مخلِص نیستند، مخلَص شدند تو توحیدشان. توحید ناب دست این چهارده نفر است. اگر ازشان فاصله بگیری، توحیدت قلابی است. خدایت هم قلابی میشود. خدایی که از غیر قرآن و اهل بیت شناخته بشود. اگر کسی بخواهد معرفت پیدا بکند، معرفت در حد همین انسانهای کره زمین که همه فطرتاً خدا را میشناسند، در این حد. بله، همه میشناسند. حیوانات هم خب حیوانات هم نماز میخوانند، میشناسند که همه شان نماز و عبادت دارند.
بماند جلسه بعد یک مقدار بیشتر بریم. انشاءالله جلسه بعد یک مقدار راجع به عمیقتر بریم راجع به فطری بودن توحید با هم بحث بکنیم و این که یک مقدار خدایی که بقیه مردم، حیوانات میشناسند چیه؟
والحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.