جلسه 203 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
203
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 203 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 203 17/07/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، اولیای الهی، مراجع، علما، شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

توحید عملی در زندگی

بحث مان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره اختصاص به این فقره داشت: «والمخلصین فی توحید الله». جلسه گذشته این شرح زیارت، یک مقدار درباره مفهوم توحید و جریان توحید، به خصوص توحید عملی در زندگی خودمان خدمتتان عرض کردم.

قانون خلقت: قدر و قضا

یک جمله دارد امیرالمؤمنین علیه السلام که بی‌نهایت مهم است. اینکه می‌گویم بی‌نهایت، برای اینکه یک کسی نباید فکر کند که این جمله را همه‌اش را می‌فهمد. یعنی شما الان در هر درجه‌ای هستید، یک برداشت از این جمله می‌کنید. اما بعد از اینکه به درجات بالاتر برسی، صد درجه هم که رشد بکنی، وقتی که می‌رسی به این جمله، یک مفهوم دیگر برایت دارد، یک قانون دیگری برایت باز می‌کند و آن جمله چیست که در نهج البلاغه به عنوان یک قانون خلقت برای ما بیان می‌کند امیرالمؤمنین علیه السلام؟ قانون است، دقت کنید، یعنی قدر و قضا دارد. اگر کسی این قدر را ایجاد بکند، قضای خوبی نصیبش می‌شود. چون گفتیم تمام نظام خلقت بر اساس قدر و قضا طراحی شده است. هر قدری را که شما انتخاب می‌کنید، قضای متناسب با آن قدر نصیبتان می‌شود. کسانی که قضاهای خوب می‌خواهند، یعنی نتایج خوب، حکم‌های خوب می‌خواهند در زندگی، باید قدرهای خوب را اول شناسایی کنند و بعد رعایتش کنند. اگر رعایت کردی، قضا بر اساس قدر طراحی شده است. آب یعنی H2O. اگر شما نتیجه‌ای به نام آب می‌خواهید، می‌گوید قدرش دو تا هیدروژن و یک اکسیژن است. شما هر وقت دو هیدروژن و یک اکسیژن را کنار هم گذاشتید، خود به خود می‌شود آب. قضا ایجاد می‌شود. تمام شد. کلاً تمام شد. شد یا نشد؟ نه، می‌شود. قضاها تابع قدرهاست. این فهم را دقت کنید. ما در تمام نظام خلقت و همه مراتب وجودی، حتی در تمام بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی این قانون وجود دارد. در تمام مراحل ما قدر داریم و قضا. پس خیلی‌ها که می‌گویند زندگی من چرا اینجوری شده؟ من چرا این مشکلات را دارم؟ چرا این گرفتاری‌ها را دارم؟ چرا اینجوریم؟ چرا اونجوریم؟ این به خاطر این هستش که ما اصلاً فهم درستی از نه خودمان، نه قدرها و قضاها داریم. اگر فهم درستی از خودمان پیدا بکنیم، قدرها و قضاها را خوب شناسایی بکنیم، می بینیم همه چیز درست و خوب دارد پیش می‌رود، سر جای خودش طبیعی است، همه چیز سر جای خودش.

اصلاح رابطه با الله

خب آن فرمول چیست؟ آن قاعده؟ فرمود: «مَن أصلَحَ ما بَینَهُ و بَینَ اللهِ، أصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ النّاسِ». هر کس آن چیزی که بین خودش و الله است اصلاح بکند، خدا بین او و بقیه را، بقیه مردم و بقیه چیزها را اصلاح می‌کند. این قاعده است. پس اگر می‌خواهی توی زندگی توی کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی موفق بشوی، قدر اصلی‌اش این هستش که رابطه‌ات را در دو جهت با الله درست بکنیم: یکی از جهت معرفت، یکی از جهت رابطه با خدا. هر چقدر روی این دو تا کار بکنی، یعنی معرفت تو بالاتر برود و فهم تو، عمل تو، رابطه تو با الله بهتر بشود، تو زندگی شیرین‌تری خواهی داشت، هم در دنیا هم در آخرت. پس خوب دقت کنید.

اولیای الهی، انبیا، بزرگان، همه موفقیت‌هایشان مال این بوده که به جای اینکه سرمایه‌گذاری کنند مشرکانه روی بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، این‌ها را بخواهند درست کنند توی زندگیشان، روی یک جهت سرمایه‌گذاری کردند. آن جهت چیه؟ رابطه‌شان را با الله تنظیم کردند. شما رابطه‌ات با الله تنظیم نشود، توی جهاد مالی خیر نمی‌بینی. اگر ثروتمند هم بشوی، خیر نمی‌بینی ازش. ممکن است دیگران بگویند خوش به حالش، چه آدم موفقی است، پول دارد، ولی آن پول می‌شود عذاب دنیا و آخرت برایشان. آن ثروت و پول می‌شود عذاب دنیا و آخرت. اگر از نظر جنبه‌های گیاهی آدم موفقی باشی، خوشگل باشی، زیباترین آدم روی کره زمین باشی، قوی‌ترین مرد جهان باشی، قهرمان جهان بشوی، محبوب‌ترین آدم بشوی، صد تا گل بزنی، نمی‌دانم هزار تا طلا بیاوری، باز بدبخت می‌شوی. باز غم، افسردگی، شکست وجودت را می‌گیرد. اگر توی جنبه‌های حیوانی بشوی پادشاه عالم، بشوی رئیس جمهور، پادشاه، سردار، نمی‌دانم وزیر، وقتی که رابطه‌ات با اصل و ریشه همه مخلوقات خراب است، ظهورات دیگر به دردت نمی‌خورند.

خوب دقت کنید دارم چی می‌گویم. چون همه چیز ظهورات الله است. تو وقتی با ظاهر رابطه‌ات خراب است، یعنی آن که ظهور می‌کند که الله است، خب و باطن رابطه‌ات خراب است، با اشیا چه می‌خواهد جمادی باشد، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی، چه فوق عقلی، تو حتی اگر رابطه‌ات با خدا خوب نباشد، با عبادت هم از خدا دور می‌شوی. برو نمی‌دانم هیئت، برو نمی‌دانم بسیج کار کن، برو نمی‌دانم درس بخوان، طلبه شو، روحانی شو، باز از خدا دور می‌شوی. یک چیز را باید درستش بکنی. اینکه شما می‌روی مثلاً صد تا مجتهد، به قول خودشان محقق و مدرس، یک دفعه بیانیه می‌دهند از اسرائیل دفاع می‌کنند. شما ببینید از کجا دارد آب می‌خورد؟ این‌ها چیشان خراب است؟ که یک دفعه یک آدم می‌رسد به یک جایی که این همه درس می‌خواند، آخر سر هم به نفع اسرائیل بیانیه بدهد، به نفع شاه آمریکا بیانیه بدهد.

پس اگر آن رابطه در معرفت و یا در رابطه خراب بشود، شما منتظر آسیب در همه خوبی‌ها و قشنگی‌های زندگیتان باشید، چه برسد آنجا که دیگر خوب و قشنگ هم نیست. یعنی در موفقیت‌هایتان می‌شود عامل شکستتان. داشته‌هایتان می‌شود علیه خودتان. شما با موفقیت‌ها و داشته‌ها می‌روی جهنم، که خیلی جهنمش بدتر از آن موقع است که انسان با نداشته‌ها و شکست‌هایش برود جهنم.

خلوص اهل بیت در توحید

پس این قاعده یادمان نرود که وقتی می‌گوییم «والمخلصین فی توحید الله»، خانواده ما، اصل و نسب ما خالص شده در توحیدند، یعنی آن‌ها در معرفت الله و نوع رابطه با حق تعالی در اوج موفقیت‌اند. ما بچه‌های کسانی هستیم، یعنی اهل بیت فرزندان کسانی هستیم که آن‌ها در این ارتباط اوج موفقیت را داشتند. کسی رابطه‌اش با ریشه غلط است، با شاخ و برگ به مراتب شکست‌آور و غلط می‌شود. می‌بینی زیبایی دارد، جمال دارد، تحصیلات دارد، حقوق‌دار، درآمد دارد، خانواده دارد، توی ازدواج شکست می‌خورد، توی بچه شکست می‌خورد، توی شغل شکست می‌خورد، توی نمی‌دانم هر کاری. چون رابطه با اصل غلط است. نوع نگاهت، نوع معرفتت یا نوع رابطه‌ات غلط است. خب وقتی که شما با ریشه رابطه غلط باشد، با شاخ و برگ هم هر چقدر هم می‌خواهی موفق باشی، دیگر موفق نیستی.

الان شما باغ تشکیل می‌دهی، زحمت می‌کشی، چند هکتار باغ ایجاد می‌کنی، وقتی بذرت غلط است، بذرت مریض است، شما هی این را بیار بالا، دلت خوش است که بالا می آید، می‌ریزد درخت‌ها، همه تا هنوز به میوه نشده، همه‌شان می‌ریزند. چون آن ریشه مشکل داشته آنجا. بنابراین اینکه امام دست می‌گذارد، امام هادی علیه السلام دست می‌گذارد روی مسئله بسیار مهم و می‌گوید حواستان باشد، خانواده شما، اصل و نسب شما، امامان شما، الگوهای انسانیت موفقیتشان در چی بوده؟ موفقیتشان در بهبود رابطه‌شان با ریشه خیرات و برکات بوده، یعنی الله، چه از نظر معرفت چه از نظر عمل. آنجایی که الله را حذف می‌کنی، یعنی اصل را حذف می‌کنی توی ریشه توی زندگیت، مثل یک کسی است که مثلاً روی ارتفاع بالا روی درخت نشسته، اره دارد می‌کشد روی همین شاخه‌ای که خودش روش نشسته. یعنی سقوط. خودش با دست خودش برای خودش شکست می‌آورد. تا وقتی از الله فرار می‌کنی، تا وقتی نمی‌فهمیش، تا وقتی رابطه‌ات باهاش غلط است، تو نتیجه‌ای نمی‌گیری از موفقیتت. جبهه رفتنت می‌شود به ضررت. هیئتی بودنت، بسیجی بودنت، نمی‌دانم آخوندبودنت، سید بودنت، یار پیغمبر، امامزاده بودن، امامزاده است ولی چون خراب است، امامزاده بودن نجاتش نمی‌کند، نمی‌دهد. زن امام بودنت، زن پیغمبر است، شکست می‌خورد. می‌شود الگوی کفر. همه می‌گویند آه خوش به حالش چه شوهری. مردم چه شانسی دارند، شده زن پیغمبر. وقتی خودت رابطه‌ات غلط است، زن امام بشو، زن پیغمبر هم بشوی، با همین امام و پیغمبر جهنمی می‌شوی. با همان مقدسات. چون حمله‌های شیطان گفتیم چهار تاست دیگر، راست، جلو، عقب، راست و چپ. راست همه مقدسات است و تو می‌بازی این وسط. هر چی بری هیئت، هر چی نماز بخوانی، هر چی خیرات، جبهه بری، روحانی بشوی، سید باشی، نمی‌دانم هر چی، آخر سر سقوط می‌کنی. چون تو اصلاً فکر تنظیم رابطه‌ات نیستی با اصل. با ظواهر بازی می‌کنی، هیئت بازی می‌کنی، مسجد بازی می‌کنی، جبهه بازی می‌کنی، آخوندبازی می‌کنی، نمی‌دانم قرآن بازی می‌کنی، ولی اصلاً به باطن راه پیدا نمی‌کنی. یعنی تو اصلاً نمی‌خواهی با شخصی به نام الله رابطه‌ات سالم باشد. این‌ها را اسباب زندگی گرفتی دستت. صورت‌های مقدس داری بازی می‌کنی، ولی نه. شمر هم همین جوری بود. دشمنان ائمه همه، همه با صورت‌های مقدس همیشه مسلمان بودند. قاتل‌های ائمه همه مسلمان بودند. شما یک قاتل دارید سراغ دارید از قاتل‌های ائمه مثلاً کفر ظاهری داشته باشند. همه اهل نماز، روزه، حجاب، نمی‌دانم خانم‌هایی که قاتل بودند، خانم‌هایی که مشکل ایجاد کردند، زن امام حسن، زن امام جواد، زن پیغمبر خدا، زن پیغمبر اسلام، زن نوح، زن لوط، همه اهل همه این‌ها بودند، ولی....

صدق در رابطه با الله

این خیلی مهم است در توحید. صحبت کردیم هفته گذشته. ده دفعه آن را گوش کنید. ده بار باید آن را گوش بکنید تا این یواش یواش، یواش یواش جذب خونتان بشود، جذب روانتان بشود که من اگر توحیدم را قوی نکنم، اگر رابطه‌ام را با حق تعالی قوی نکنم، هر جا موفقیت به دست بیاورم، به ضررم است. آنجایی که مردم دهنشان آب می‌افتد خوش به حال فلانی، تو همان جا شکست می‌خوری دقیقاً. یعنی همان امامزاده بودنت می‌برد جهنم، همان روحانی بودنت، همان سید بودنت، همان جبهه‌ای بودنت، همان سردار بودنت، همان قاری قرآن بودنت، همان مداح بودنت، همان حج رفتنت، همان کربلا رفتنت، همان هیئتی بودنت، همه آن‌ها می‌شود جهنم برای تو. پس اگر بخواهیم صور مقدس و حمله سمت راست را ما اثر نگذارد ما، ما باید به یک صدق رابطه با الله برسیم. هم در معرفت که الله مان قلابی نباشد، هم در رابطه به صدق برسیم.

آنجایی که آدم با خدا به صدق می‌رسد، با گناه‌هایش می‌رود بهشت. دقت کنید، با گناه‌هایش هم بهشتی می‌شود و آنجایی که انسان با خدا به صدق نمی‌رسد، با عبادت‌هایش می‌رود جهنم. این حرف من نیست، حرف قرآن است. یک کسی که آدم صادقی است، حقه‌باز نیست، کلک‌باز نیست، نقشه‌ریز، شیطنت ندارد، بدجنسی ندارد توی وجودش، متن صدق این است. این توی گناهش هم جذب خدا می‌شود در نهایت، توی کفرش جذب خدا می‌شود.

در فرانسه گفتم برایتان یک موقعی شاید حالا این خاطره را. یک روستایی بودند، خب این‌ها قبلاً مسیحی بودند، بعد آمدند وهابی‌ها روشان کار کردند، مسلمان، ولی به شدت علیه شیعه. یکی از دوستان من، آن هم روحانی است. خدا رحمت کند پروفسور بونو را که خب آمد اینجا آثار امام را ترجمه کرد. مردی بسیار دوست‌داشتنی، صادق، که حالا یا ترورش کردند یا به رحمت خدا رفت در یکی از فعالیت‌های تبلیغی‌اش برای همه این عزیزان، بد وارثان، بیمارستان، اموات. چون غریب بودند، کسی هم نداشتم برایشان یک فاتحه‌ای بفرستد، یک عزاداری که واقعاً خیلی‌ها هستند که دستشان بسته و کارهای بزرگی کردند این‌ها. یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

این دوست ما تعریف می‌کرد که من به این روستایی که توی فرانسه همه شیعه شده بودند، به رئیسش گفتم شما چه جوری شیعه شدی؟ گفت ما اول وهابی شدیم. سنی بعد وهابی شدیم به شدت تحت مدیریت عربستان علیه شیعه توی کل فرانسه، اول روستای خودمان، بعد خود فرانسه، هر جای دنیا کار می‌کردیم. ببین صدق اینجوری است. می‌گفتش یک بار به پسرم گفتم که ما چرا باید اطلاعاتمان راجع به شیعه که می‌خواهیم باهاش بجنگیم از عربستان بگیریم؟ خب خودمان می‌دانیم منابع شیعه را مطالعه می‌کنیم، بهتر می‌توانیم باهاشان مبارزه کنیم. کتاب‌های منابع شیعی بردار بیارم، کتاب اصلی شیعه را رفت و تحقیق کرد و چقدر درسته حرفای این‌ها، چقدر عالی حرفای این‌ها. دیدیم که خب انصاف اینجوری است. انصاف، وجدان، نمی‌دانم صدق اینجوری است. حرف، حرف درستی است. گفت من شیعه شدم، همه هم شیعه شدند. الان همه‌مان شیعه‌ایم. همه روستا شیعه شدند. یعنی آنجایی که تو قصد داری خدا را بزنی، اهل بیت را بزنی، آنجا که قصد دشمنی داری، تو در آغوش خدایی. خدا می‌گوید این صدق دارد.

کارگردان هلندی، نماینده مجلس هم هست، یک فیلم علیه پیغمبر می‌سازد. بعد درگیر می‌شود با مسلمان‌ها. توی همین درگیری‌هایی که با مسلمان‌ها پیدا می‌کنند از نظر فضای مجازی، گفتگوها، مردم هی برایش توضیح می‌دادند که پیغمبر این است، تو شما اشتباه کردی، شخصیت پیغمبر اینجوری نبوده، فلان. عاشق پیغمبر می‌شود. می‌آید توی مجلس هلند اعلام می‌کند که من مسلمان شدم و تا آخر عمرم در خدمت رسول خدا هستم، و اسلام هستم. یعنی آنجایی که تو رفتی به قصد اینکه امام را بزنی، پیغمبر را بزنی، خدا را بزنی، بی‌دینی کنی، فحشا کنی، گناه بکنی، وقتی صدق توی قلبت هست، انصاف هست، گناهت باعث رشدت می‌شود. شما ببینید طیب را، خدا اینجا داریم کنار خودمان. طیب، حاج رضایی را داریم، حر را داریم. خیلی از این‌ها زیاد داریم ما. توی شهدای مدافع حرم، شهدای دفاع مقدس، انقلاب اسلامی، چه آدم‌هایی. انسان وقتی که به صدق می‌رسد، به انصاف می‌رسد، به وجدان می‌رسد، به ادب می‌رسد، نجات پیدا می‌کند. اما آنجا که بی‌حیاست، گستاخ، حریم‌شکن است، بی‌انصاف است، بی‌وجدانی می‌کند، در مقدس‌ترین چهره شکست می‌خورد. عبادت‌هایش هم به ضررش تمام می‌شود. پس در توحید یادمان باشد ما باید رابطه را درست بکنیم.

مراتب فهم توحید

مسائل توحیدی عمقش دقت کنید، همانطور که ظهورات خدا از ماده است تا هو، فهم مسائل توحیدی هم همین مقدار اختلاف دارد. یعنی یک سلسله مسائل هست برای خداشناسی و رفتار با خداوند که برای عموم مردم مثل ماها، همه‌مان که عامی هستیم، عوامیم ما دیگرم برای ماها خوب است. ما هم همین قدر می‌فهمیم ازش. خدا قبول می‌کند. خدا می پذیرد. می گوید اینها فهمشان همین قدر باشد، قبول، ولی درست باشد، منطبق به واقع باشد، اشتباه نباشد. لذا بعضی ها که میگویند خدا چیه؟ خدا را توضیح بده. توحید را توضیح بده. حضرت توضیح هایی داده دیگر. حالا این‌ها که ما در درس های قبل گفتیم. خدا یعنی این این، تمام شد. همه اینها، اشهدان لا اله ال الله، تمام شد. خدا می‌پذیرد. ولی یک سلسله مسائل در توحید هست که ویژه علماست. قرآن هم می‌گوید من این‌ها را برای مردم عادی نگذاشتم. «لآیات لقوم عالمین»، برای متخصصین گذاشتم. متخصص عالم می‌فهمد که من چیکار کردم. الان شما که می خواهی پزشکی بخوانی، پزشکان می‌فهمند توحید را توی بدن. یک کسی می‌گوید گل‌شناسی می‌کند، ستاره می‌شناسد، آنجا ظهور خدا را توی رشته خودش خیلی خوب می‌تواند بفهمد، ولی بقیه نمی‌فهمند. کسی که شیمی می‌خواند، پتروشیمی می‌خواند، نانو می‌خواند، توی رشته خودش چیزی می‌بیند که یک آدم عادی دیگر از خدا نمی‌تواند بفهمد.

انیشتین تعریفی که از خدا دارد از اسلام، این مال این هستش که یک فهم، فیزیکدان است. فیزیکدان‌ها نزدیک‌ترین آدم‌ها روحانیون هستند به متافیزیکند. چون در فیزیک شما می‌روی توی لبه رابطه ماده با متافیزیک. توی اردوها توضیح دادیم فیزیک جلوه متافیزیک است. ماده جلوه ملکوت است. ملکوت که در یک مرحله ماده تولید می‌کند. آن مرحله خیلی مهم است فهمش. فیزیکدان می‌رود، می‌رود، می‌رود، می‌رسد یک جایی که دیگر می‌بیند اینجا دیگر راه بسته است. از ماده دیگر نمی‌توانم خبری ندارم اینجا. می‌فهمد که یک مدیری، یک نیرویی دارد این را اداره می‌کند. بعضی از آیات توحید و مسائل توحیدی مال اولیای خداست. اولیای خدا هم خودشان طبقه‌بندی می‌شوند.

خدا رحمت کند علامه طباطبایی را. می‌گفت مرحوم قاضی یک مسائل توحیدی داشت برای شاگردهای خودش بود فقط. بعد توی شاگردهایش یک عده بودند که برای شاگردهای خودش که این همه تربیت شده، بگو مسائل توحیدی نمی‌توانست بگوید. خیلی جاها نمی‌گفت. این ظرفیت را توی ارتباط با فهم الله یا عمل بهش ندارد. می‌گفت فقط یک تعداد انگشت‌شماری بودند که خیلی خیلی خیلی خاص بودند. مرحوم قاضی فقط برای آن‌ها یک توحید دیگر می‌گفت. آن یک چیز دیگر بود. بعضی از مسائل توحید هست که ویژه انبیاست. یعنی آدم معمولی اصلاً بهش دست پیدا نمی‌کند. بعضی‌ها ویژه خلفای الهی است، اهل بیت علیهم السلام، پیغمبر و اهل بیت. یک جایی هم هست که دیگر از حد آن‌ها هم گذشت می‌کند دیگر. ببین پیغمبر چی می‌گوید: «ما عرفناک حق معرفتک». خدایا ما آنجا که هستم با تو هستی نتوانستیم بشناسیمت. چون ذات بی‌نهایت است. دقت کن چی دارم می گویم. آنجا هیچی بهش راه ندارد دیگر. انبیا، اولیا، ائمه راه ندارند آنجا. پس توحید از یک مرتبه خیلی معمولی و ساده که مردم عوام مثل ماها می‌فهمیم هست، تا برسد به امام، به پیغمبر. یک جایی هم هست که در دست پیغمبر هم خارج است. دیگر آنجا پیامبر متحیر است. حیرت دارد آنجا. لذا پیامبر وقتی می‌رسد به آنجا تازه می‌گوید خدایا ما که آنجوری که باید نشناختیمت، آنجوری که باید عبادتت نکردیم. نماز به درد نخور می‌خواند، کلی هم طلب دارد از خدا. اصلاً خدایش حقیقی نیست. باز کلی دعوا دارد با خدا. چون حقیقی هم نیست، دعوا می‌کند. پس این را دقت بکنیم که بسیار بسیار مسئله توحید خاص است.

تقویت توحید و معرفت الله

عزیزان من، شما همه‌تان بچه‌های فضای زهرایید، بچه‌های امام زمانید. برای من بی‌نهایت عزیزید و مهم. تمام تلاشتان را بکنید که توحیدتان را قوی کنید. هر کاری می‌خواهید بکنید، هر شغلی دارید، هر شأنی دارید، کاری به آن‌ها من الان ندارم. ولی سعی بکنید، تلاش بکنید برای فهم توحید و رشد در توحید، برای معرفت الله، که از طریق معرفت نفس به دست می‌آید و رابطه حسنه. هر چی این ور بهتر، آن طرف بهتر. هر چی. مواظب باشید بقیه آدرس غلط بهتان ندهند، سرتان را کلاه بگذارند که آره برو مثلاً اینقدر ذکر بگو، اینقدر عبادت بکن، اینقدر این کار را کن، اینقدر آن کار را کن. پیغمبر به امیرالمؤمنین می گوید وقتی می بینی مردم خیلی درگیر عبادت هستند، تو نمی‌خواهد این کار را بکنی. تو برو زیاد فکر کن. «علیک بکثرة العقل». تو فکرت را کار بنداز. آدم‌هایی که خوب می‌شنوند، خوب می‌فهمند، خوب مطالعه می‌کنند، تنبلی نمی‌کنند، رشدشان فوق العاده است. ولی آدم‌هایی که تنبلند توی فهمیدن، پیاده بریم. این کار را بکنیم، آن کار را بکنیم، همه اش کارهای بدنی و ذکری و این‌ها می‌خواهند بگویند، رشد نمی‌کنند. آقا امام جواد فرمود: «القصد إلی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال». کسی می‌خواهد به الله برسد باید حرکتش قلبی باشد و قلب خوراکش معرفت است. قلب غیر از مغز است. قلب خوراکش معرفت است. مغز خوراکش علم است. همین که شما می‌آیید الان می‌نشینید می‌شنوید این خوب است، ولی مقدمه است. «العلم أول دلیل». علم راهنمای اولیه است. بروی کلاس بنشینی، استاد برایت حرف بزند، یک چیزی بشنوی، یاد بگیری، درست هم یاد بگیری، این می‌شود تازه علم. ما باید تلاش بکنیم و از خدا کمک بخواهیم این علم از عقل به کجا بیاید؟ بیاید توی قلب، ما معرفت پیدا بکند. قیمت معرفت یک آدم، قیمت یک آدم است: «أفضلکم إیماناً أفضلکم معرفة». پیامبرمان است دیگر، او اوج وایساده قیمت‌گذاری می‌کند، می‌گوید توی بین شما کی بهتر و جلوتر است؟ آن که معرفتش بیشتر است. سرمایه‌گذاری کنید روی این. می گوید: علی وقتی می‌بینی مردم خیلی درگیر این ظواهر هستند، هی این مناسک، از این بپر، از این هیئت به آن هئیت، از این حرم به آن حرم، پا شویم بریم کربلا، پا شویم بریم .. یکسره، می گوید: تو تعقل کن. فکر، تعقل بالاتر از فکر است. فکر مرحله ابتدایی است. عقلانیت، مرحله خیلی بالاتری است. تفکر و تعقل. تا ان‌شاءالله از خدا بخواهیم، کمک بخواهیم، گریه کنیم، توسل کنیم، التجا بکنیم، تبدیل به چی بشود؟ به معرفت. سر و صدا نکنیم، فکر بکنیم. شلوغ و سر و صدا هم خوب است ها. خیلی خوب است شلوغی و سر و صدا و زیارت، جیغ و دادش و نمی‌دانم رفتم وسط جمعیتش و همه اش قشنگ است. خودمان هم از این کارها می‌کنیم، ولی بیشتر باید فکر بکنیم. بیشتر باید بنشینیم به این ضریح نگاه بکنیم. آهسته، آرام. این کیه حسین. این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست. علی اکبر کیه؟ علی اصغر چیه؟ رقیه کیه؟ رباب کیه؟ عباس کیه؟ ام البنین کیه؟ زینب کیست؟ سکینه کیست؟ فاطمه کیه؟ وهب نصرانی کیست؟ مادرش کیست که وقتی یک مسیحی تازه مسلمان شده، ولی چقدر رابطه‌اش قشنگ و عالی است توی توحید که وقتی سر بچه‌اش را می‌برند می‌اندازند جلویش برای تحقیر، سر بچه‌اش را برمی‌دارد پرت می‌کند جلو دشمن، می‌گوید من چیزی در راه خدا دادن پس نمی‌گیرم. به کجا رسیده این خانمی که چند ساعت بیشتر از شیعه شدنش نگذشته. این است که اگر احسان به صدق برسد، یک مسیحی است که یک شبه شیعه شده تا اوج می‌رود. «أصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ النّاسِ». وقتی که تو به صدق نداری، شمری که جانباز لشکر امیرالمؤمنین در جنگ صفین، می نشیند روی سینه امام حسین، سر امام حسین را می‌برد. پس توحید را دقت کنیم، خیلی جدی بگیریم. خیلی جدی بگیریم. واقعاً برایش عاشقانه وقت بگذاریم. تو اگر رابطه توحیدیت ضعیف باشد، با پیغمبر نمی‌توانی به رابطه عاشقانه برسی. رابطه‌ات با ائمه به شکست می‌خورد. رابطه ات با ملائکه الله به شکست می‌خورد. رابطه‌ات با دین به شکست می‌خورد. رابطه‌ات حتی با زنت، با شوهرت، با بچه‌ات، توی کار اقتصاد، تو یکار سیاست، توی همه جا کارت خراب می‌شود. یک برمی‌گردی آخر می‌بینی که یک عمر است که خرابکاری کردی. توی همه شئون زندگیت خرابکاری کردی. هر چقدر پیغمبر را دوست داری باید با خدا رفیق شوی. اهل بیت را دوست داری.

زیارت امام و توحید

وقتی می روی زیارت امام، توهم‌ها را از ما می‌گیرد. در زیارت امام رضا، چی می‌خوانی؟ همه اش درگیر اللهی. امام فرقش با بقیه آدم‌ها این است که هیچ وقت نمی‌گذارد تو توش گیر بکنی. هر چی حرف می‌زند از الله می‌گوید. تو را از خودش رد می‌کند. دستت را می گذار توی دست الله. اگر این اتفاق نیفتد، یعنی آن خودش بت است. نه، امام اینجوری نیست. ائمه الله‌نما هستند. می‌گوییم نماینده، نمایش، نمایش‌دهنده. نماینده خدا، خلیفه الله هستند. یعنی چی؟ یعنی حجت الله، آیت الله، خلیفه الله. یعنی هر وقت بهش نزدیک می‌شوی، به خدا نزدیک می‌شوی. «مَن أحبّکم فقد أحبّ الله و مَن أراد الله بدأ بکم». هر که الله را بخواهد با شما شروع می‌کند. اما امام هیچ وقت تو را تو خودش نمی‌گذارد نگه دارد. بعد خدا را غفلت بکنی، آنجا تو دیگر به انحراف رفتی.

تو زیارت چی می‌گویی؟ زیارت امام رضا می‌روید، این آداب خیلی مهم است توی زیارت. می‌گویی خدایا قسمت می‌دهم چی چی چی چی چی به حق این ولیت که من خدمتش هستم. اسم می‌آوری. حالا توی حرم امام رضایی، می‌گویی به حق علی بن موسی. بعد می‌گوید چی؟ «شفّع صاحب هذا القبر فیّ». خدایا تو یک کاری کن این به من مهربان بشود. ما خیلی وقتها وقتی می رویم حرم امام رضا، حرم ائمه فکر می‌کنی از خدا مهربان‌ترند؟ فکر می کنیم خدا یک موجود سختی است، ما را نمی‌پذیرد، دوستمون ندارد. ما حالا باید به این‌ها بگوییم که این‌ها... آن بحث شفاعت و وسیله قرار دادن داستان یک چیز دیگری است، ولی کی این‌ها را شفیع کرده؟ کی این‌ها را وسیله قرار داده؟ خود خدا. لذا دقت کن توحید یعنی این. یعنی قاطی نکنی وقت پیش امام می‌روی، برای همین وقتی می‌روی زیارت امام می‌گوید اول وایسا چشمات خورد به ضریع، قاطی نکن. اول وایسا یک سی بار بگو الله اکبر. خدا بزرگتر است. بعد برو نزدیک‌تر، یک سی بار دیگر بگو. بعد نزدیک ضریح که شدی، چهل بار بگو. می‌شود چند تا؟ صد بار. بعد حالا با این آقا می‌توانی ارتباطت درست باشد. آن تکبیرها را نگویی، نمی‌توانی ارتباطات غلط در می آید. به خصوص چیزی که الان ما داریم می‌خوانیم، چون شرط زیارت جامعه است دیگر. زیارت جامعه آنقدر قدر و قوی است. ما دیگر غذایی از این بالاتر نداریم توی این معارف. قربان امام هادی برم. عشق ماست امام هادی. برایم این را تولید کرده. یک صلوات عاشقانه برای امام هادی علیه السلام بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خدایا دل این آقا را نرم کن به من یک نگاهی بکن. باز خدا باید دلش را نرم کند. خدا اجازه ندهد که دل امام نرم نمی‌شود. امام دلش دست خداست. خودش خارج از اراده خدا هیچ کاری نمی‌کند. خود همین زیارت می خوانیم دیگر، اینها مظهر اراده خداست. اراده ندارند خودشان که از خودشان. تمام شد. با خدا حرف زدی راجع به این آقا. توی زیارتگاه‌ها می‌گویی خدایا تو دل این آقا را نرم کن به من یک نگاهی بکند. «شفّع صاحب هذا القبر فیّ». شفیعش کن صاحب این قبر درباره من که بیاید شفاعت من را پیش تو بکند. بالاخره آخه کی باید این کار را بکند؟ مثل پدر دیگر. پدر دعوایش می‌شود با بچه، به ... می گوید برو بیا آن را آشتی بده به من. دیدید! می گوید برو بچه ام را بردار بیا آشتی اش بده با من. آن هم آشتی می دهد. به سراغ امام که می‌روی، به امام چی می‌گویی؟ «یا سیدی یا مولای یا علی بن موسی، تولّ صلاح حالی مع الله». چقدر قشنگ است. تو به عهده بگیر که رابطه‌ام با خدا خوب شود. تو وسط بیا. یک دستی به قلب من بکش. یک دستی به سرم بکش. یک عنایتی کن. یک نگاه رحیمانه‌ای کن به من تا رابطه‌ام با خدا اصلاح بشود. ما فکر می‌کنیم لطف خدا، امام یعنی که بهت پول بدهد. پول خواستی ولو به ضررت باشد. شفا بدهد، ممکن است به ضررت باشد. زن بهت بدهد، شوهر بهت بدهد، به ضررت باشد. این لطف امام نیست. لطف امام چیست؟ تو باید بفهمی امامی هست که برای انسانیت است و تو باید ازش چی بخواهی؟ اگر اینکه همش تو چهل سال می‌روی پیش امام، همش ازش دنیا می‌خواهی، امام خیلی غمگین می‌شود. می‌گوید این بچه من اصلاً نمی‌فهمد باید از من چی بخواهد. زیارت‌نامه اینجا به دادت می‌رسد. دعاها اینجا به دادت می‌رسند که تو جدی بخواهی این‌ها را. نه که عربی بخوانی نفهمی. بفهم داری چی می‌گویی. «یا علی بن موسی، تولّ صلاح حالی مع الله». تو به عهده بگیر این را. تو بیا من را ضمانت کن. بیا رابطه‌ام را با الله خوب کن. من یک محبوبیت یک قربی، یک معرفتی، یک اصلاح رابطه‌ای با الله پیدا بکند. نمازم خوب باشد، معرفتم خوب باشد، ذکرم خوب باشد، عشقم خوب باشد، محبتم خوب باشد. ولی می بینی چهل سال است دارد می‌رود تو حرم و می‌آید، نمازش همان نماز است. اصلاً تو حرم خدا را نمی‌بیند. امام رضا را فقط می‌بیند. ولی تو داری همه تو زیارت‌نامه‌ای را انتصابش می‌دهی به خدا. «یا خلیفة الله، یا حجة الله، » همه اش الله است. الان هم بیشترین کلمه‌ای که توی جامعه تکرار می‌شود توی هر فقره ما داریم می‌خوانیم، ببین الان در چی هستیم: «والمخلصین فی توحید الله». الله توی تمام این زیارت چسبیده به اهل بیت. در واقع اهل بیت همه دارند جلوه مختلف الله را به ما ظهور می‌دهند، نشان می‌دهند. تو اگر این را گم بکنی، می‌روی حرم بدون خدا، می‌آیی بیرون بدون خدا. نماز می‌خوانیم بدون خدا، هیئت می‌رویم بدون خدا، کربلا می‌رویم بدون خدا. حواست باشد این الله است که مربی‌ات است و رب‌ات است و تو باید روز به روز به این شبیه بشوی. امام فقط یک وسیله است که تو را شبیه مربی‌ات بکند. خودش یک خلیفه کامل است. می گوید به من نگاه کنی شبیه آن می‌شوی. من را اطاعت کن شبیه آن می‌شوی. قشنگ است. می‌گوید تبعیت از من تو را محبوب آن می‌کند. خدا چقدر قشنگ حرف می‌زند. می‌گوید به همه اعلام کن: «إن کنتم تحبون الله». من پیغمبر برایم برای چی ارزش دارد؟ به خاطر کی؟ اهل بیت برای چی برای من ارزش دارد؟ به خاطر الله. اگر عاشق خدایید، خدا را دوست دارید، «فاتبعونی»، بیایید دنبال من. خب چی می‌شود؟ «یحببکم الله». محبوب خدا می‌شوید. تو دیگر بشوی محبوب خدا. این را بفهم. اگر این را گم کردی، دیگر خسران می‌آید توی زندگی آدم. تلخ‌ترین چیز موقع مردن و توی برزخ، توی حیات دنیا این است که آدم می‌فهمد که هیچ رابطه حسنه‌ای با الله ندارد. گفته پنجاه سال «لا إله إلا الله». هیچ معشوقی غیر از الله ندارم. ولی دروغ. دروغش هم قشنگ است. حالا دروغش هم آدم بگوید خوب است. ولی تلاش باید بکند انسان این راست بشود. یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ظرفیت قلب مؤمن

حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی در همین شرحی که بر جامعه کبیره دارند، از یکی از قهرمانان برجسته توحید بعد از ائمه ما، آدم‌های توی این ردیف به ندرت داریم. در مورد سید حیدر آملی. اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند، توی سینه من جا می‌شود. عرش را که نمی‌دانیم چیه الان نمی‌فهمیم چیه. من توی بحث توحید و اردو توضیح دادم آن‌هایی که عرش یعنی چی، کرسی یعنی چی. عرش یعنی چی. نمی‌گوید کرسی. کرسی اینقدر عظمت دارد که قرآن می‌گوید: «وسع کرسیه السماوات و الارش». کرسی همه آسمان‌ها و زمین توی کرسی اند. ولی می گوید خود کرسی در مقابل عرش مثل یک حلقه است توی یکی از این آسمان‌ها. خدا کیه؟ خلقت چیه؟ عرش چیست؟ حالا این عالم عارف شیعی که شاگرد اهل بیت است، با اهل بیت ما اصلاً کاری نداریم آنجا اصلاً راهمان نیست. می گوید عرش خدا را یک میلیون برابر بکنند، در سینه من جا می‌شود. چه خبر است آنجا؟ خود الله می‌گوید: زمین و آسمانم جای ظرفیت من را ندارند. «لا تسعنی أرضی و لا سمائی، و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن». بنده مؤمنم من را جا می‌گیرد. چه خبره؟ چی داده خدا به ما؟ چه قلبی به ما داده خدا؟ و ما انقدر ضایعش کردیم. چقدر غم‌زده و تاریک و عصبانی و پرخاشگر و غصه‌خور و حسود و مقایسه کن. ببین چقدر ما بیچاره کردیم این قلب را. یک قلبی که عرش خدا را که هیچی، میلیون‌ها برابر عرش خدا جا می‌شود، خود خدا می‌گوید من توی قلب بنده‌ام جا می‌شوم. برداشتیم درگیر چه مسائلی کردیمش توی زندگی؟ رقابت، حسادت، مقایسه نمی‌دانم شوهر اینجوری می‌کند، زنم اینجوری کرد، نمی‌دانم خاله‌بازی‌های زندگی. غصه خوردن برای دنیایی که پیامبر فرمود هر چقدر غصه بخوری جهنم تولید می‌کند. ما با این قلب داریم چیکار می‌کنیم؟ این است که باید آدم بنشیند گریه بکند، توی سر خودش بزند. خدایا رحم کن به من. خدایا نگذار هلاک شوم. دستم را بگیر، کمکم کن. «اللهم أخرجنی من الدنیا سالماً». خدایا یک کاری کن من سالم از این دنیا خارج شوم و ما به چه چیزهایی فکر می‌کنیم؟ ذهنمان سر چیه؟ چه خواب‌هایی می‌بینیم؟ چه فکرهایی می‌کنیم؟ چه کجا زندگی هستیم؟ اصلا متوجه نیستیم برای چی آفریده شدیم.

خب ببینید سید حیدر چی میگوید؟ سلام الله علیه. محضر ایشان و همه عرفا، شاگردهای اهل بیت، علما، مراجع، کسانی که زحمت کشیدند در این چند صد سال دین را به ما رساندند، هنوز هم دارند زحمت می‌کشند، صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

حقیقت توحید

«حقیقت توحید با عظمت‌تر از آن است که با عبارتی بتوان از آن تعبیر یا اشارتی بدان اشاره کرد؛ زیرا حقیقت توحید منزه است از آن که عقول و افهام بدان دست یابند». چون عقول و افهام محدود است، به نامحدود چه جوری می‌توانیم دست پیدا کنیم؟ دعای روز دوشنبه یادتان هست دیگر: «عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ». هیچ‌کس به آنجا نمی‌رسد. هیچ‌کس به آنجا نمی‌رسد. منزه است از آنکه عقول و افهام بدان دست یابند و مقدس‌تر از آن است که افکار و اوهام به معرفت آن موفق گردند. پس ماها چی هستیم؟ ماها مثل این هستیم که به یک اقیانوس رسیده‌ایم. از لب اقیانوس رسیدیم به دریا، الان اقیانوس رسدیم، ولی عمق بی‌نهایت آن کجا؟ تو کجایی؟ تو الان لب ساحلی، پایت را هم که می‌گذاری، درست است رسیدی، یک ذره بروی تو، یک وجب رفتی تو، باز هم رسیدی. برو تا زانو، برو تا کمر، برو تا گردن، برو آنجا غرق هم بشو، باز آن عمقش بی‌نهایت بیشتر از آن چیزی است که تو می‌فهمی. همه‌مان درست است رسیدیم، ولی نسبی است مال ماها. همه‌مان به یک اندازه فهم خودمان می‌رسیم.

درک عظمت الهی

«تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند؟» کی می تواند تو را آن جوری که هستی، ببیند، «به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک». خوش به حال کسانی که زندگیشان مشغول این است که این عظمت را درک کنند و هر چقدر این عظمت در سینه شما بیفتد، سینه شما مبارک‌تر، بزرگ‌تر، نورانی‌تر می‌شود. وقتمان را صرف خاله‌خاله بازی زندگی نکنیم. حیف است نفهمیده بمیری. حیف است. لاغری برسیم به لبش، یک لبی تر کنیم، یک پایی تر کنیم، یک آبی به صورتمان بزنیم. این اقیانوس بی‌پایان، بگوییم ما از این اقیانوس ما به اندازه خودمان یک کاسه برداشتیم، یک لیوانی برداشتیم، یک شنایی تویش کردیم. بالاخره بقیه راه را ان‌شاءالله در برزخ طی بکنیم، در قیامت طی کنیم. بعدش تازه بعد قیامت تازه سیر ما شروع می‌شود. سیر ابدیمان در توحید. بفهمیم توحید یعنی چه. آقا هشت هزار سال بشر دارد روی بدن کار می‌کند، می دانید توحید چیست؟ بعد هشت هزار سال بشر حتی یک دانه از بخش‌های بدن را، یک دانشمند پیدا نمی‌کنی در دنیا بگوید آقا من مثلاً چشم را شناختم، مو را شناختم، ابرو را شناختم، یک سلول را شناختم، یک مورچه، یک خاک، یک اتم. بشر. این الله است. تازه این ظهور مادی‌اش است. تو چگونه می‌توانی با بی‌نهایت کار کنی؟ می‌گوید شما تا آخر عمرتان، عمر شما که کفاف نمی‌دهد. اگر من هزار سال هم به عمر تو را اضافه کنم، تو حتی نمی‌توانی یک مولکول من را بشناسی، یک اتم من را بشناسی. تو نمی‌توانی یک سوسک، یک مورچه من را، یک خاک من را بشناسی اگر هزار سال بهت عمر بدهم. هزار سال که هیچی. الان بعد هشت هزار سال بشر هنوز نتوانست یک دانه از مخلوقات این الله را بشناسد. الله کیست؟ بعد وقتی نوبت ما می‌شود، با چه اجلالی می‌گوید: «همه چیزهایی که خلق کردم در مقابل تو هیچ، همه این‌ها را برای تو خلق کردم.» اینجاست که تو باید بفهمی کی هستی و برای چه آفریده شدی. «خَلَقْتُ الْأَشْیَاءَ لِأَجْلِکَ ». همه چیز را برای تو آفریدم اما وَ خَلَقْتُکَ لِأَجْلِی تو را برای خودم. بفهمیم قرار است ما با کی ازدواج بکنیم روحمان؟ ما باید عاشق کی بشویم؟ با کی پیوند برقرار کنیم؟ با کی زندگی بکنیم؟ بفهم الهت کیست.

ما دائماً می‌رویم پیش خدا نق می‌زنیم، گریه می‌کنیم: خدایا من این معشوق زمینی را می‌خواهم، این را لازم دارم. تو را که اصلا باهات کاری ندارم. اگر دادی خوب می‌شوی خدای محبوب، اگر ندادی اصلاً از تو خوشم نمیاد، قهرم، دیگر نماز نمی‌خوانم. دیدید بعضی‌ها این‌جورند. توی طلاق، شکستی، تا یک چیزی در زندگیشان اتفاق می‌افتد، اول دین خدا و احکام خدا را می‌گذارند کنار. آدم بفهمد برای چه آمده به این دنیا، برای چه آفریده شده.

مسیر معرفت الله

خب ما از الله چه می‌فهمیم؟ ما از الله همان بحث‌هایی که ما الان در دوره‌های تخصصی گذاشتیم دیگر. دوره های تخصصی را شروع کنند. آن‌هایی که برنامه اول و دومشان را طی کردند، دیگر می‌توانند حالا برنامه‌های تخصصی را شروع کنند. از کتاب بازتاب نور با دوره آموزشی نسیم حیات ۱، ۲، ۳ از اینجا شروع کنید تا برسید به اردوی تقریباً الان نمی‌دانم چندمین اردو بودش، هفتم ذکر بود، ولی خب ما اردوهای فکر هم داشتیم، اردوی قبل از ذکر هم داشتیم. همه‌اش توحید است این‌ها، ولی باید کار کنیم. ما باید ذهنمان برای چیزی که برایش آفریده شدیم بیاید. ما فهممان، خود خدا بیشتر از این از ما نخواسته. اسماء و صفات خدا، صفات ایجابی، صفات سلبی، اسماء جلالی، جمالی، ذاتی، صفاتی، فعلی، توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید فعلی، همه چیزهایی که بزرگان به ما درس دادند ولی بالاخره باید از یک جایی شروع کنیم.

می گوید: من تخصصم پزشکم، مهندسم. بابا این‌ها که ظهورات خیلی پایینی خداست. بدن، نمی‌دانم شیمی‌دانی، این‌ها ماده است. آنی که این را آفریده را تو برو شروع کن. آنی که در این جلوه کرده را برو از این چه می‌دانی؟ ندانسته می میرد. بعضی‌ها که اصلاً خنگ و کر و کور و لال می‌میرند. «صم بکم عمی» همین جوری می میرند. اصلا نمی دانم برای چی آفریده شدند، وقتشان را، عمرشان را در چه چیزهایی می‌گذرانند؟ جمع شویم برویم نمی‌دانم شمال، جمع شویم برویم مهمانی، جمع شویم با چند تا دختر و پسر، زن و مرد برویم جلسه تشکیل بدیم، برویم خوش بگذرانیم. ببینم متوجه نیست برای چه آفریده شده؟ مرد گنده است دیگر، وقت مرگش است، قاچاقی زنده است، هنوز می‌نشیند فوتبال نگاه می‌کند، کی برد، کی باخت، آن تیم چه کار کرد، نمی‌دانم عمر صرف چه چیزهایی دارد می‌شود. چقدر ما تلف کردیم، چقدر باید گریه کنیم، چقدر باید غصه بخوریم، چقدر باید استغفار بکنیم که جدی زندگی نکردیم، و جدی زندگی نمی‌کنیم.

حیرت در معرفت الهی

آخه یک روایت برایتان بخوانم، بیشتر از وقتمان، پنج دقیقه وقت داریم. خیلی خوب. حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ کَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَارِ». خدا همان‌طور که از ابصار، دیدن نمی‌توانیم ببینیمش با چشمت، چون ماده نیست و وجود بی‌نهایت، هستی بی‌نهایت در همه ظهور دارد، نمی‌توانی ببینیش. از عقلها هم احتجاب دارد، فقط از چشم نیست، عقل هم نمی‌تواند بهش برسد. می گوید ببین توی همه عقلتان را بریزید روی هم، یک سال، دو سال، هزار سال، ده هزار سال، یک دانه اتم من را نمی‌توانی برسی. تا آخر یک اتمم را، یک الکترونم را، یک نوترونم را، یک پروتونم را نمی‌توانید. تویش حیران می‌مانید. ده هزار سال مطالعه روی اتم، هی اطلاعات می‌دهد. بعد تو فکر می‌کنی تهش است. بعد یک دفعه می‌بینی اتم یک جلوه دیگر می‌کند. دوباره هزار سال سر کاری. دوباره بعد از هزار سال فکر می‌کنی رسیدی به تهش. دوباره ابزار دقیق‌تر شکاف کردم، رسیدم به الکترون، نوترون، پروتون. دوباره چند صد سال سر کاری. دوباره شکاف دیگر می‌خورد، می‌گوید اوه بیا برو کوارک. تا کوارک‌ها فعلاً. حالا فعلاً هزار سال یک کوارک را می‌شکافی، می‌رسی به جهان دیگر. می‌گوید خب خوب است روی این‌ها کار کنی، می‌فهمی من کیم. باید روی اینها کار کنی تا بفهمی دیگر. برو در آسمان‌ها هم، در ستاره‌ها هم. «أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ». به شتر نگاه کن، مست می‌شوی. به گوجه فرنگی، به یک سیب، به یک موز، به یک مورچه، مستت می‌کند. ته هم ندارد. «با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده کنم تو را». اگر انسان حواسش باشد، دائماً یک نمایشگاه بسیار زیبا از خدا در این عالم است. به هر چه نگاه کنید، می‌گوید صورت و جلوه من است. «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». هر چی که می بینید، جلوه خودم است. برو مست شو، حالش را ببر. ببین چه می‌گوید خدا. حضرت چه می‌گوید؟ می‌گوید خدا همان‌طور که از ابصار، دیده‌ها ناپیداست، در عقول هم ناپیداست. بنابراین آن‌هایی هم که پیش خدا هستند، آن بالا بالاها، افلاکیان، «وَ إِنَّ الْمَلَأَ الْأَعْلَى». ملأ اعلی که شما دعا می‌کنید به آنجا برسید، محشور بشویم. خیلی بزرگ است ملأ اعلی که شما می‌گویید، «یَطْلُبُونَهُ کَمَا تَطْلُبُونَهُ». آن‌ها هم می‌گویند مست خداییم. آن‌ها هم در جستجوی خدا هستند که شما در جستجوشان هستید. جستجوی. آن‌ها هم مستند. کروبیانی هم که آن بالا تقرب دارند، مستند. پیغمبر هم مست است، می‌گوید: «رَبِّ زِدْنِی تَحَیُّرًا». خدایا حیرتم را زیادتر کن. حیرت ما نمی‌دانم چه جوری زندگی می کنیم. ما یک پرتقال را می‌بینیم فقط می‌خوریم، گاز می‌زنیم. یک سیب را می‌بینیم، یک انگور را می‌بینیم، یک انار را می‌بینیم، اما مستت می‌کند. شراب است. مستت می‌کند. هر کدامش را دست بگیری، کدام را نگاه کنم؟ به کدام گل، به کدام گیاه، به کدام حیوان، به کدام؟ آن بالایی‌ها هم همین‌طور. وقتی آدم حیرت می‌گیردش، این حیرت یک حال خوشی دارد، این مستی یک حال خوبی دارد. پیغمبر به خداوند عرض می‌کند: «رَبِّ زِدْنِی تَحَیُّرًا». خدایا حیرتم را زیاد کن. چون حیرت کی به دست می‌آید؟ بعد از معرفت. هر چقدر سطح معرفتت می‌رود بالا، حیرتت هم چه می‌شود؟ بیشتر می‌شود. معصوم چگونه حرف می‌زند؟ بابا می‌گوید فکر نکن آن بالایی‌ها الان مقربند و این‌ها، آن‌ها رسیدند به ته، آن‌ها هم اول راهند. اصطلاحی که هم اردوی اول داشتیم، خدا هنوز در دیگش را برنداشته. هر چه ظهور کرده، هر چه داده، همان سر دیگ را یک ذره کشیده کنار، دارد از آنجا. درش را برنداشته که تو همه را ببینی، چه برسد بخوری و لذت ببری و بچشیش. خیلی کار دارد.

سرمایه‌گذاری در معرفت الهی

عزیزانم، عزیزان حضرت زهرا، عزیزان امام زمان، عزیزان خدا هر چقدر سرمایه‌گذاری بکنید در دنیا، آن‌ور سرعت رشدتان، کلاستان بالاتر است. یک طوری نشود موقع مرگ مردم بگویند، اصلاً هنوز ناقص آمده، فعلاً کو تا سالم بشود. ضعیف است، حالا باید برود در دستگاه بماند حالا حالاها. یک کاری کنیم سالم برویم و سالم خوب برویم که رفتیم آنجا همان شب اول سر کلاس امام حسین بنشانندت، سر کلاس بزرگان این رشته بنشانندت، سر کلاس اهل بیت بنشانندت.

ان‌شاءالله جلسه بعد باز هم یک مقدار راجع به همین عمق مسائل توحید صحبت کنم و بعد اینکه ما چگونه می‌توانیم آرام‌تر، آسان‌تر با این مقوله ارتباط بگیریم.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی آله محمد و آله الطاهرین.