شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 202 27/06/1404
سلام علیکم و رحمة الله.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین، من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، امامزادگان واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدای اسلام، علما، مراجع، اولیای الهی و امام الشهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحث ما در شرح زیارت جامعه کبیره به یک فقره بینهایت مهم اختصاص دارد که در خطاب به خانواده آسمانیمان میگوییم چی؟ «وَ الْمُخْلَصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه». البته درستش هم همین است، ولی در بعضی از مفاتیح ها، مثل مفاتیح هایی که در حرم حضرت رضا علیه السلام هست یا بعضی از جاهای دیگر، «الْمُخْلِصِينَ» نوشته، اما درستش همان «الْمُخْلَصِينَ» است.
مخلِص و مُخلَص را توضیح دادیم و یک مقدار میخواهیم راجع به این صحبت بکنیم که مخلَص، گفتیم یعنی خالص شده؛ خالص شده.
«فِي تَوْحِيدِ اللَّه». کلمه توحید، این یک مقدار کار میبرد. البته در بحث اسماءالله، آنجا مفصل این چیزها را به شکل تخصصی توضیح دادیم. عزیزانی که میخواهند، سعی کنند، لازم است وقت بگذارند و روی مباحث توحیدی کار کنند. اما اینجا به حد همین جلسه خودمان، من این را توضیح بدهم.
توحید، باب تفعیل است؛ یعنی یگانه کردن یا یگانه دانستن خداوند تبارک و تعالی. معنیاش را جلسه گذشته توضیح دادم که ما فقط یک وجود بینهایت داریم. در مقابل این وجود، ما وجود دیگری نداریم. همه وجودهایی که داریم میبینیم، جلوههای همین وجود بینهایتاند. فقط یک وجود حقیقی که ذات دارد و ذاتش مال خودش است، داریم؛ وجود بینهایت و هستی بینهایت است که اسمش در عربی به آن میگوییم: «الله». در عربی به آن میگوییم: «الله تبارک و تعالی».
برای اینکه خوب جا بیفتد، این روایت را تکرار میکنم که شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام. عرض کرد: «الله اکبر». حضرت فرمود: «یعنی چه؟» گفت: «یعنی خداوند از هر چیزی بزرگتر است.» حضرت فرمود: «مگر غیر از خدا چیزی وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد؟»
ما هرچه که داریم الان میبینیم تو این نظام خلقت، ظهورات و جلوههای اللهاند. کسی وجود مستقلی غیر از خدا ندارد. همه مخلوقاتی که شما میبینید؛ انسانها، حیوانها، فرشتهها، اشیا، گیاهان، هیچ کدام وجودشان از خودشان نیست. همه وجودشان را الله اعطا کرده و به آنها داده است. صفات ذات و اعمال ما تمامش افاضله الهی است. تمامش توفیق الهی است. یعنی ما با جلوه و ظهور حق تعالی است که داریم، با عنایت حق داریم زندگی میکنیم. دیدنمان، شنیدنمان، غذا خوردنمان، راه رفتنمان، یک پلک زدن، یک بلند شدن و نشستنمان «بحول الله و قوته أقوم و أقعد» است. پس ما هیچچیزمان مال خودمان نیست؛ هیچی.
توحید یعنی این را بفهمی، تو. بعضیها اینقدر توحید را مبتذل معنا کردهاند؛ یعنی اینکه بگویی خدا یکی است، دو تا نیست. نه، خدا یگانهای است بینهایت که قابلیت دو ندارد. یعنی بینهایت جایی برای وجود دیگری نمیگذارد. امکان ذاتی برای وجود یک هستی در کنار خدا نیست. فقط خداوند هست و جلوههایش. خداوند هست و ظهوراتش. چیز دیگری نیست. یعنی ما در تمام این عالم فقط با یک هستی جاری در همه اشیا روبرو هستیم.
«با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.»
بنابراین اصلاً وجود دیگری در مقابل خدا نداریم که مستقل باشد، ذات داشته باشد. همه جلوههای خودش و ظهورات خودش است و به خودش هم برمیگردد. «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ». همه، نه «مَنْ عَلَيْهَا» اهل زمین را میگوید، نه؛ هرچه تو آسمان و زمین است همینجور است. هرچی در آسمان و زمین است، همین جور است. همه چیز فانی میشوند جز خداوند. همه چیز.
وقتی که این هست، حالا سؤال این است: هدف از خلقت من چیست؟ خدا چرا برای من این جلوه را آفریده؟ یعنی من را با این جلوه آفریده؟ خدا میتوانست ما را مار، سوسک، الاغ، کرم، میوه، زمین، خوراک، نمیدانم یک چیز دیگر بیافریند. لطف کرد در حق ما، لطف بینهایت. میگوید: «من روح خودم را در تو دمیدم» خوب دقت کنید. خیلیها این لیاقت را ندارند. یعنی مثل کرم و مارمولک و سگ و گربه-دور از جون اینها- زندگی میکنند. خیلی پایینتر از اینها زندگی میکنند. الان ما ۸ میلیارد آدم داریم، به ندرت روی کره زمین شما کسی را پیدا میکنید که در سطح حیوانات باشد؛ انسان که نه! در سطح حیوانات، شما به ندرت پیدا میکنید. حیوانات، روابط خانوادگیشان محترم است. وفاداری دارند، امانتداری دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، تلاش میکنند و از همه مهمتر خدمت به همنوع دارند، خدمت به غیر همنوع دارند. از اینها بالاتر، قرآن میفرماید: اینها همهشان نماز میخوانند. تمامشان عبادت خدا را انجام میدهند حیوانات، بدون استثناء. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ». چندتا آدم داریم در کره زمین؟ در میان این ۸ میلیارد آدم که مفید باشد برای جامعهاش؟ خدمت به همنوع بکند، خدمت به غیر همنوع بکند، مهربان باشد، وفادار باشد، امانتدار باشد، خیانت نکند، غیرت ناموسی داشته باشد، حیا داشته باشد. حدود روابط اجتماعی و خانوادگی را رعایت بکند. چندتا آدم داریم روی کره زمین اینجوری.
این که میگویم خدا میتوانست ما را سوسک و سگ و گربه بیافریند، خیلی اینها محترم اند. انسانها اکثرشان به سطح سگ و گربه و کار و سوسمار و… نمیرسند اصلا. از بس بد زندگی میکنند. از بس بد انتخاب میکنند سبک زندگیشان را. حالا خدا توقع دارد از ما بیاییم به سطح فرشتهها، از فرشتهها بزنیم بالاتر. بالاخره خدا میگوید «من روح خودم را در شما دمیدم»، یعنی بینهایت. روح بینهایت را در شما گذاشتم؛ روح خودم را. خوب دقت کنید.
بعد برای چه ما را آفریده؟ میگوید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». جن و نس را نیافریدم مگر برای بندگی، نه برای عبادتها. تو گفتی عبادت را سگ و گربه هم انجام میدهند، فرشتهها هم انجام میدهند. برای بندگی؛ یعنی هرچه گفتم گوش کنید. توحید یعنی این. همه فهمیدند چی گفتم؟ همه حواسها جمع.
توحید یعنی اینکه تو بفهمی برای بندگی این شخص آفریده شدی. تو هیچ هویت دیگری غیر از این نداری. بگویی: «آخه من دکترم، من مهندسم، من وزیرم، من رئیس جمهورم، الان نمیتوانم به وظایف شرعی عمل کنم.» اکثر مسئولین را داریم میبینیم. وقتی به آنها میگویی: «بابا این قانون خداست»، میگوید: «بابا ول کن قانون خدا چیه؟» در قوانین اقتصادی یک عالم چیزهای حرام تو کشور دارند وضع میکنند. تو روابط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی یک عالم حرفهای بیخود و بیربط دارند میآورند. خدا قبول ندارد اینها را.
توحید یعنی چه؟ یعنی آنی که دقت کنید. خواهش میکنم دقت کنید. من میخواهم صدها ساعت درس توحید را در همین نیم ساعت به شما بگویم. توحید یعنی اینکه من قبول کنم من فقط و فقط برای عبودیت آفریده شدم. نه دکترم، نه مهندسم، نه زن کسی هم، نه شوهر کسیام، نه بابای کسیام، نه مامان کسیام، نه داداش کسی هستم، نه رفیق کسیام، نه وطن دارم اصلاً. وطنمان الله است. ما از آنجا آمدهایم دیگر، برای همین هم برمیگردیم. بچه کره زمین نیستم. من نه بچه ایرانم، نه بچه تهرانم، نه بچه نمیدانم کره زمینم. من فرشته نیستم. توحید یعنی این. این را بفهمی که من انسانم، روح خدا هستم. این را اول باید بفهمیم. توحید یعنی بفهمم من عبد این شخصم. من بنده این شخصم. برای همین هم هیچ هویت دیگری ندارم. آن آدمهایی که کنیزند یا برده هستند، غلاماند، آنها را دیدی زندگیشان چه جوری است؟ میگوید: «این ارباب من است. من بدون این نفس نمیکشم. رزقم را این دارد میدهد. هرچه هم بگوید اطاعت است.» ذهنش هم از اربابش جای دیگری نمیرود. حتی خودش هم مال اربابش است. توحید یعنی این.
توحید یعنی با هیچ انگیزه – دقت کنید دستم را ببینید دستم را – با هیچ انگیزه جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زندگی نکنم، بلکه انگیزه من از زندگی فقط انگیزههای فوق عقلانی و الهی باشد. من فقط و فقط عبد این آدمم. بعد خدا برای اینکه توحید به ما یاد بده، چه میگوید؟ ببینید چقدر فرمولها دقیق و ریاضی در قرآن است و ما چقدر بیتوجهیم. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي» «قُلْ» یعنی قائل باشید، معتقد باشید، این را اعلام بکنید. اعلام بکنید. به شوهرت بگو از اول، به زنت از اول، میروی خواستگاری بگو: «ببین ما زندگیمان قرار است بر اساس رضای خدا و دستور خدا باشد. فردا سر عروسی از من نخواهید من بیایم یک عروسی شرکت کنم که توش پر گناه است. برایتان یک عروسی بگیرم، آنجا فردا من اگر بخواهم حجابم آنجوری باشد، نمیدانم دست بدهم به این و آن، نمیدانم میخواهیم برقصیم، میخواهیم چه کار کنیم؟» این، این توحید نیست.
توحید یعنی که از اول به همه بگویی: «آقا، من اگر بابات هم هستم، بنده خدا هم هستم. از من توقع نداشته باشی من بروم فردا... به زنت بگویی از من توقع نداشته باشی فردا.... چرا فلانی پولدارند، از این ماشینها میخرند، تو نداری؟ خب آنها ممکن است دزدی بکنند، ممکن است لقمه حرام در زندگی شان باشد. از من لقمه حرام نخواهید.» البته خانمها معمولاً در این جهت از آقایان خیلی موفقترند. خانمها، من دیدم حتی آنهایی که اهل نماز و ظواهر و اینها هم نیستند، ولی به شوهر میگوید، ببین: «در این خانه لقمه حرام نیاور.» زنها خیلی مقیدتر از مردان اند. مال دزدی و حرام. این توحید است.
توحید یعنی اینکه تو به خدا اینجوری اعلام میکنی: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي». «قلُ» یعنی اعلام کن. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». آقا من میخواهم اعلام کنم من اگر بابای کسیام، زن کسیام، شوهر کسیام، کارمندم، رئیسم، مدیرم یک جا، قرار نیست کاری خلاف رضای خدا انجام بدهم. من نمازم، عبادتم، محیی، سبک زندگیام و مماتم مال خداست. «لله». من مال خدا هستم. من مال هیچکس نیستم. من مال کسی نیستم. من عبد خدا هستم، من مال کسی نیستم. به زن و بچهات بفهمانید ازت توقع حرام نداشته باشند، ازت توقع کار خلاف شرع نداشته باشند.
زن و مردی که از همدیگر، اعضای خانوادهای که از همدیگر توقع حرام دارند، کار حرام یعنی توحید ندارد در زندگی ما. توحید یعنی اینکه سبک زندگی تو فقط و فقط مال خداست. این میشود توحید. یعنی فقط خداست که لیاقت دارد به من بگوید سبک زندگیات چه جوری باشد. توحید یعنی کسی وجود ندارد که برای من سبک زندگی تعیین کند. اصلاً وجود ندارد کسی. خوب دقت کنید.
هر کس غیر از الله و متخصصین معصوم که خدا گفته، بخواهد برای من سبک زندگی تعیین کند، دروغ است، غلط است. چرا؟ جلسات قبل گفتیم چون تعیین سبک زندگی هفت تا تخصص لازم دارد که این فقط در اختیار خدا و ۱۴ معصوم است. غیر از اینها اصلاً کسی نمیتواند راجع به هیچ موضوعی در زندگی من برای من قاعده بنویسد، دستورالعمل بدهد. فقط خدا باید تعیین کند. «إِيَّاكَ ». توحید میشود. توحید را دقت کنید. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ»؛ فقط تو را اطاعت میکنم، نه عبادت میکنمها، اینجوری نه. فقط سبک زندگیام را از تو میگیرم و «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»؛ عبد کسی نیستم، ذلیل کسی نیستم، گدایی کسی را نمیکنم. فقط کمکم را از خدا میخواهم.
ببین پیامبر به ما چه میگویند؟ «وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ». فقط خدا. توحید یعنی که این را بیاوری در تمام بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی این را رعایت کنید که حالا جلسه بعد در بحث امتحان بیشتر توضیح میدهم.
به پیغمبر میگفتند که... ببینید،حالا انشاءالله توصیه مفصلش جلسه آینده است. پولدارها، گردنکلفتها، مثل الان، دقیقاً مثل الان ماست، میآمدند به پیغمبر میگفتند که: «تو این اراذل و اوباش را، بلال و عمار و اینها که فقیرند – دقت کنید بلال، اولیای خدا، عمار، این ابوذر، اینها – از دور خودت، این فقرا را بگذار کنار، ما میآییم دورت. اگر اینها را زدی کنار ما می آییم» الله اکبر! «فقرا را، مؤمنین را بگذار کنار، ما ثروتمندها میآییم. اینجوری حاضریم.»
الان همینطور است دیگر. الان برنامه چیست؟ برنامه این است هرچه حزباللهی، مؤمن، انقلابی هست، کنار بزنند که چه کسانی راضی بشوند؟ آمریکا راضی شود، انگلیس راضی شود، که حالا اسرائیل راضی بشود. بعد حالا راجع به جلسه بعد، توضیح مفصل، تفسیر روزش را می گوییم. چون آیاتش را باید برایتان بخوانم.
توحید یعنی اینکه هرچه خدا بگوید. نه هرچه آمریکا، انگلیس، اسرائیل، نمیدانم فلان دکتر، مهندس بیسواد، چون تخصص ندارند آنها، نمیدانم فلان روانشناس گفته حجاب اشکالی ندارد، روابط زن و مرد آزاد باشد. روانشناس چه میداند از روان انسانی، از جسم انسانی؟ گفته حساب لازم [نیست]، گفته مشروب حرام نیست، گفته سگ نجس نیست. چه میفهمد از هفت تا تخصص، چه داشته که این حرف را زده؟ هیچی. هیچی نمیداند.
الان شما یک آدم سراغ داری یک دانه از این هفت تا تخصص را داشته باشد؟ تخصصی که مرتب توضیح دادیم برایتان. شما الان یک پزشک سراغ داری در کل کره زمین بدن یک دانه عضو بدن را بشناسد؟ تا به حال یک عضو، یک اتم بشر تا حالا شناخته کامل؟ یک الکترون بشر شناخته؟ یک گل را شناخته؟ بعد میگوید: «این پروفسور گفته که حلال است.» آخه از کجا تشریع کرده؟ دین درست کرده؟ آره، فلان آقا، فلان مهندس، فلان شاعر، فلان فیلسوف گفته عیبی ندارد. فلان عارف، فلان عارف خیلی آدم معنوی، گفته: «نماز شما نخوانید، روزه نمیخواهد بگیرید، مثلاً شما حجاب نداشته باشید.» بیخود کرده!
پیغمبر دارد میگوید که نماز، روزه، قواعد شرعی، رساله، شریعت، تا لحظه آخر باید داشته باشیم. یک کسی آمد گفت: «آقا، رساله نه، شریعت نه، مرجع تقلید نه.» این قطعاً آدم، قطعاً آدم نفهمی هست، قطعا آدم کافری است و مشرک. آقا، رساله لازم نیست؟ شما الان رسیدید به یک حدی از مسائل معنوی و عرفانی که اینها را رعایت نکردید، طوری نیست. اصلا این جوری نیست. پیغمبر تا دم آخر رعایت شرع برایش واجب است، رعایت نماز برایش واجب است، روزه برایش واجب است.
شما نگاه کنید مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری، شیخ اعظم (رحمت الله علیه). [نه] آن حاج شیخ جواد آقا [که] از اولیای خدا بود و در قم دفن است. [بلکه] حاج شیخ مرتضی انصاری که مرجع تقلید شیعیان جهان بوده در دوره خودش. امام میفرماید: «خدا اگر ما را با ایشان مشهور کند بس است.» اینقدر این مقام دارد. دم آخر عمر، خب باید حتماً میت دارد جان میدهد، پایش را رو به قبله کنید. شرع می گوید باید پایش را رو به قبله کنید. ایشان هر کاری کردند پایش را رو به قبله کنند، پایش را زود برمیگرداند. گفتند: «آخه حاج آقا، آقا شیخ تو باید پایت رو قبله باشد لحظه آخر» ببین چه میگوید. میگوید: «ادرار و بول رو به قبله یا پشت به قبله حرام است. در رساله هم داریم. کاسه توالتت باید رو به قبله پشت به قبله نباشد.» گفت: «من یک بیماری دارم که ازم بول خارج میشود، نمیخواهم رو به قبله باشم.» ببینید، شریعت را لحظه مردن هم باید رعایت بشود.
یک لحظه شریعت را برش دارید، رساله را بردارید، مرجع تقلید را از زندگیات حذف بکنی، اصلا نمی توانی. آن وقت می دانی یک مشت آدمهای نفهم بیسواد میآیند هرچه مراجع دارند می گویند را تحقیر میکنند، هرچه رساله هست را تحقیر میکنند.
الان شما نگاه کنید مسئولین ما رسماً، علناً پا روی رساله میگذارند، پا روی ۱۷ تا آیه حجاب میگذارند. میگویند حجاب را ما اجرا نمی کنیم. اصلا حجاب لازم نیست. نماینده مجلس پا میگذارد روی آیات قرآن. سران دولت پا میگذارند روی آیات قرآن. ربا که حرام است، انجام میدهند بعضی جاها. تخلفات اقتصادی انجام میدهند. شریعت کلاً شریعت. آقا مگر اینها… قرآن جدید نازل شده؟ یک چیز دیگری شده؟ اتفاق جدیدی افتاده؟ وحی نازل شده؟ جبرئیل آمده؟ پیغمبری آمده؟
طرف میگوید ریشش تا اینجا دو سه تا انگشتر عقیق دستش است. در سال اربعینش را میرود. چند بار حاج آقا شده، هم عمره میرود، هم تمتع رفته، چند بار هم حاج آقا است. بعد هم هیئت هم دارد حاج آقا، بعد میروی محل کار، چهار تا زن بیحجاب گذاشته آنجا. اینها منشیهای من هستند.» میشود آخه اینجوری؟ مخصوصاً رفته منشی بیحجاب انتخاب کرده، گذاشته در محل کارش. میخواهد با این، با حرام خدا پول در میآورد. آن وقت این لقمه خوردن دارد؟ با پا گذاشتن روی آیات قرآن شما دارید روزی کسب میکنید؟ اینجوری میشود مدیریت کرد؟ بعد شما در مدیریتتان میتوانید موفق باشید؟
میگوید: «آقا، گردشگری دیگر، گردشگری. الان دیگر باید اجازه بدهیم خارجیها بیایند با هر حجابی. نباید سخت بگیریم والا درآمد کشور، رزق را می خواهند از حرام خدا بگیرند. آقا، مشروب آزاد بگذارید. بگذار مردم بیایند، خوششان بیاید در ایران. بیحجابی اشکال ندارد، بیحیایی و لختی اشکال ندارد. بگذار بگویند در ایران مشروب میشود سرو کرد. آن موقع شما ببینید چقدر روزی کشور زیاد میشود.
یعنی میریزند گردشگرها در ایران. خب، آنجایی که تو اروپا الان آزاد است، در آمریکا آزاد است، الان رشد مالی دارند؟ الان آنجا که فقیرهایشان، که مردم عادیشان نزدیک ۶۰ میلیون در خیابان میخوابند، مردم الان رفاه اقتصادی دارند؟ در اروپا و آمریکا که اینها آزاد است؟ در ترکیه که آزاد است، الان ما اینجوری است؟ یک باک بنزینت ۷ میلیون تومان است که میخواهی بزنی بنزینت را؟ الان آنها برکت دارد مالشان؟ فقیر ندارند؟ رفاه دارند؟ اوج رفاهاند؟ برو ببین چه خبر است آنجا. از جنایت و قتل و طلاق و آدمکشی و خودکشی و سقط جنین و تجاوز و مصرف مواد مخدر و مصرف مواد ضد افسردگی ببین چه خبر است. قانون خدا همه جا یکی است. وقتی رعایتش نکردی، آسیبهایش را هم میبینی.
توحید، شما دارید میگویید: «من از یک خانوادهای متولد شدم…» یعنی اهل بیت. «روح من روح خداست.» از آنجا آمدهام روی کره زمین. من مال کره زمین نیستم که بخواهم تابع قوانین مندرآوردی بعضیها باشم. من وقتی خدا من را روح خودش فرستاد پایین، قوانینش را هم خودش فرستاده، انبیا را خودش آورده، قرآن را خودش نازل کرده، مربیانم را هم خودش تعیین کرده. تو نمیتوانی خارج از اذن خدا، خارج از اذن خدا، نمیتوانی از کسی فرمول یاد بگیری. توحید یعنی این. یعنی هرچه خدا بگوید.
ببینید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ». یعنی مربی ما یک نفر است. ما در باشگاه عالم داریم زندگی میکنیم. یک نفر تصمیم میگیرد ما چه جوری زندگی کنیم. «إِلَهِ النَّاسِ». یک معشوق ما داریم. اگر معشوقهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زد روی دست رابطه عاشقانه تو با خدا، این میشود فحشا، این میشود فسق. اگر در دلت را نگیری، اگر سه تا معشوق اصلی بر دلت غلبه نکند، قرآن میگوید تو فاسقی. دیگر انسان نیستی. برو مهندسی عشقت را بکن. مهندسی آرزوهایت را اول بچین. میگوید: «خب من نماز میخوانم، حجابم را هم رعایت میکنم، روزه هم میگیرم، حج هم رفتم.» باشد. فرقی نمیکند چه بخوانی چه نخوانی. وقتی هرزگی دل هست، وقتی سه تا معشوق اصلی [که] قرآن دارد میگوید (سوره توبه)، الله، اهل بیت و جهاد نیست، فاسقی. توحید یعنی فقط این سه تا عشق، عشقهای اصلی انسانی مناند. عشقهای پایینی را هم دارم، دوستشان هم دارم، حرمتشان را هم دارم، اما نه، برتری ندارند به عشقهای اصلی انسان من. توحید یعنی این.
توحید یعنی مهندسی آرزوها، یعنی مهندسی معشوقها. یعنی در عشق هیچکس محبوبتر از الله و اهل بیت و جهاد در دل من نیست. اگر بود، تو عابد دهر هم که باشی، باز فاسقی. قرآن میگوید باز فاسقی. چون تو معشوق بینهایت نداری. خدا را هم دوست داری، اهل بیت را هم دوست داری، نه این که بدت بیاید، ولی دنیا برایت عزیزتر از اینهاست. آمریکا، اسرائیل، انگلیس، دشمنها محبوبتر از دوستان میشوند در نزد تو و محترمتر میشوند.
توحید یعنی در تمام مناسبات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و معنوی ببینی خدا چه میگوید. تو حتی وقتی نماز خواندنت را معصوم مشخص نکرد، آن نماز به درد نمیخورد دیگر. وقتی عبادت تو را مرجع تقلید تأیید نمیکند، مرجع تقلید اعمال تو را تأیید نمیکند، تو هرچه هم کار خدا انجام بدهی، به درد نمیخورد. میگوید: «من به این خمس و زکات اعتقاد ندارم. خودم به هر که دلم میخواهد پول میدهم.» عزیزم، آن انفاق است، خمس و زکات نیست. خمس و زکات قانون دیگری دارد. تو باید ببینی مرجع تقلیدت در مورد خمست [چه میگوید]. خمس واجبتر از این است که تو همینجوری آزاد، هرجوری پولت را [بدهی]. همه اول خمست را باید بدهی، اول زکاتت را باید تعیین کنی. می گوید من خودم هر جور دلم خواست خرج می کنم. این دیگر توحید نیستش که.
پس وقتی میگوییم توحید، یعنی در تمام زندگی من، عشقها، آرزوها، تربیت فرزند، شوهرداری، زنداری، ازدواج، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، انتخاب لباس، انتخاب غذا، اول باید بروم خدا چه میگوید. هر کاری نمیتوانم بکنم. صرف اینکه من نماز میخوانم، حجاب دارم، روزه میگیرم، نمیدانم حاج آقا، حاج خانمها، هر کاری دلم خواست بکنم، این اسمش توحید نیست.
لذا میگوید: «تو هر روز بایست و این را بگو: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ». دروغ نگو. ولی وقتی وایمیستی جلو من دروغ نکن. نگو من فقط بنده توام، ولی میخواهم لباسهایم مثل دشمنها بپوشم، غذای دشمنهایم را بخورم، شکل دشمنهام باشم. مهمانیها مثل ما دشمنان باشد.» یک رشتهای انتخاب کنم که پدر من را در میآورد، رشته من را از خدا و دین و پیغمبر دور میکند؟ یک شغلی را انتخاب کنم که توش پر حرام است؟ نمیتوانی. یک شهری را انتخاب کنم که در آن شهر نمیتوانم رابطه عاشقانه ام را با معشوقم یعنی الله حفظ کنم. تو در آن شهر حق نداری زندگی کنی. یا یک کشور حتی. پیامبر فرمود: «کسی که کشور غیر اسلامی را انتخاب میکند برای زندگی، مشرک است.» چون تو داری یک شأن دیگر قاطی میکنی با زندگیات. یک کشوری را انتخاب میکنی، در آن کشور مجبوری قوانین خدا را رعایت نکنی. در تربیت بچهات مشکل پیدا میکنی. در شغل و در درآمدت [مشکل پیدا میکنی]. نمیتوانی بگویی: «من دوست دارم بروم فلان جا زندگی کنم.» «دوست دارم» چیه؟
توحید یعنی تو لیاقتت – خوب دقت کنید چه میگویم – توحید یعنی تو لیاقتت، شرافتت، قیمتت کمتر از الله و خانواده آسمانیات نیست. به پایینتر خودت را بفروشی، فسق است، باختی خودت را، فحشا کردی، خودفروشی کردی.
توحید یعنی تو فقط قیمتت بهشت هم نیست حتی، بالاتر از بهشت. به بهشت هم راضی باشی، باز بیسلیقگی کردی. یعنی حواست به خانواده آسمانیات باشد. «عشق محمد بس است و آل محمد».
توحید یعنی گدایی عاطفی از هیچکس نکنیم. توحید یعنی حسود توحید ندارد. آدم حسود مشرک است. آدمی که دائماً دارد زندگیاش را مقایسه میکند و مسابقه میکند، از دایره توحید خارج است.
توحید یعنی رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی. هر چقدر توحید زیادتر میشود در زندگی، این سه تا زیادتر میشود: «رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی». اگر بعد ۴۰ سال ۵۰ سال دینداری نه رحمان و رحیمی، نه آدم آرامی هستی، نه آدم شادی، آن توحیدی نیست دیگر، ضعیفی تو. باید سبک زندگیات را عوض بکنی. توحید اگر آمد، انسان با لذتی در دنیا میبرد، از سادهترین روابطش در دنیا که بهشتیها هم نمیبرند. اگر خدا آمد سلطان قلبت شد، تو میشوی یک آدم با شخصیت، رحمان، رحیم. آویزان کسی نیستی، التماس کسی را نمیکنی، گدایی از کسی نمیکنی هیچی را. به قدرت میرسی. این میشود توحید.
پس وقتی داری میگویی: «وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه»، با افتخار فریاد بزن این ذکر را. وقتی داری جامعه کبیره میخوانی، میرسی به اینجا، اصلاً نفس آدم حال میآید. انگار که یک حجم زیادی از هوای فطری و بهشتی میآید در وجود آدم که من بچه کسانی هستم که در توحید خدا مخلصین هستند؛ یعنی مخلص هم نه، پاک شده هستند در توحید خدا. عالیترین درجات توحید را دارند. عالی. فقره قبلی یادتان نرود دیگر: «وَ التَّامِّینَ فِی مَحَبَّةِ اللَّه». در اوج عشق، موفقترین آدم اند به بینهایت، به الله. عاشقانهترین، رویاییترین عشقها را با خدا دارند خانواده من...
من بچه این خانم هستم. مادرم فاطمه زهرا این جوری بوده. بابام امیرالمومنین این جوری بوده، امام حسین وقتی که بچهاش را کشتند، فرمود: «این برای من- وقتی خدا دارد من را نگاه میکند، برای من- راحت است.» زینب کبری بعد از همه آن مسائل، امام حسین را دیده در غرق خون و تکهتکه شده می گوید «بیا خدای من، این قربانی را بپذیر.» توحید یعنی این. یعنی که تو همه جا فقط و فقط و فقط با خود خدا معامله کن، با کمتر از خدا معامله کنی، سرت کلاه رفته. خانمها شوهرداریشان و بچهداریشان را فقط به خدا بفروشند، نه به شوهر و بچه که فردا ذلیل بشوند، بگویند این «شوهر نفهم من! این همه من جوانیام را گذاشتم پاش، این بچه نادان من! من این همه عمرم را گذاشتم پای این بچه نمک نشناس نمی دانم فلان فلان شده! الان افسرده شدم دیگر. بچههایم ولم کردند، شوهرم اینجوری کرده، زنم اینجوری کرده.» خب تو اول اشتباه کردی برای اینها زندگی کردی و سبک زندگیات غلط بوده. خدا میگوید: «یک ثانیه از کارهایتان را به غیر خود من نفروشید. من همهاش را خودم میخرم. به کسی نفروش.»
زندگی غیرتوحیدی احمقانهترین، جاهلانهترین زندگی است. ببین شما یک محصول تولید میکنید. این جوری بگویم. درک بکنید. یک محصولی، فرقی نمیکند. انگشتر. میگویی: چی؟ آقا انگشتر در بازار چقدر است؟ میگوید این انگشتر یک میلیون تومان است. تولید بکنی یک میلیون. خب یک کسی میآید میگوید: «آقا، من همه انگشترهایت را دانه یک میلیارد میخرم، دانه یک میلیارد.» کی میرود به غیر از آن بفروشد؟ احمقانه نیست این کار؟ می گوید آقا من حلال حلال راضی ام. بیا انگشترت را به من بده یک میلیارد می خرم. اگر رفتی به غیر آن فروختی، یعنی احمقی دیگر. آدم فاسق است. طبیعی دیگر نیست این عمل. فاسق یعنی غیر طبیعی.
خدا میگوید: من میخرم با بهشت و بالاتر از بهشت. اگر کسی گرانتر میخرد، برو بفروشش. من میخرم. از بهشت بالاتر چی؟ الله اکبر! الله اکبر! میگوید: «من با عشق خودم میخرم. اگر اطاعت بکنی حرفهایم را، میشوی محبوب من.»
ببین این چه حرفی زده خدا! دین تمامش عاشقانه است. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ». بگو: «اگر عاشق خدا هستید...» اصلاً مقوله رفت روی عشق. آقا، معشوقت هر کس هم هست، لیاقتت هم همان است. «خلایق هرچه لایق». میگوید: «اگر شما دلتان رفته روی معشوق بینهایت، یعنی الله، عشق به خدا دارید...» به پیغمبر میگوید: «به همه اعلام کن.» روزی صد بار این آیه را بخوانی، تازه است. یک ترانه فوقالعاده شیرین است که آدم هرچه تکرارش میکند، خسته نمیشود.
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ». اگر الله را دوست دارید، «فاتبعونی». بیایید دنبال من. بیایید دنبال من، تابع پیغمبر باش. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». بقیه امامان معصومین «و اولی الامر منکم» تابع اینها باشید. چه میشود؟ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي»، چه اتفاقی میافتد؟ «یحببکم الله». میشوید محبوب خدا. میشوی محبوب خدا.
الله اکبر! الله اکبر! یک نفر اینقدر عرضه داشته باشد خدا را شکار کند! یعنی خدا میشود محبّ این آدم. خدا به این آدم میگوید که: «دوست دارم» آی! اگر خدا بگوید... خدا رحمت کند علامه را، روحش شاد. علامه حسنزاده (رحمت الله علیه) سلام الله علیه «الهی اگر یک بار بگویی بنده من، من تا ثریا میرود خنده من.» خدا به یکی بگوید: «دوست دارم.» چه میشود؟
میگوید: «میخواهی به اینجا برسی؟ من اینجوری میخرم اعمالتان را. نمازت را، حجابت را، شوهرداری ات را، بچهداری ات، کارهایت را. من یک خدایی هستم که گناهانت را هم میخرم.» الله اکبر! «بیا توبه کن، من همه را میخرم. به جای گناهانی که توبه کردی، ثواب بهت میدهم» خوب است؟ کی این جوری رفتار میکند. حالا یک کسی دست از سر خدا بردارد، دست از زندگی با خدا بردارد، برود خودش را بفروشد به بابایش، ننهاش، شوهرش، زنش، میارزد؟ این زندگی ارزش دارد؟ خب برو، اگر لیاقتتان است، برو.
توحید یعنی فقط تو. فقط تو. «إیاک» یعنی فقط. معصومین در «إیاک» این دو تا «إیاک» از همه انسانها بالاتر بودند، راستگوتر بودند. مخلص بودن در این دو تا «إیاک». فقط تو و فقط تو. فقط عابد تو هستیم، از تو تبعیت میکنیم، سبک زندگیمان را فقط از تو میگیریم و فقط از تو کمک میگیریم. به به!
حالا میگویی: «وَ الْمُخْلَصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّه». می بینی چه عشقی دارد آدم، چه کیفی میکند جامعه کبیره میخواند! یک صلوات عاشقانه، بلند با ارادت به محضر بابای عزیزمان آقا امام هادی علیه السلام بفرستید.
اگر امام هادی، قربانش بروم، فدایش شوم، اگر امام هادی معارف را در اختیار ما نمیگذاشت، ما میخواستیم چه جوری زندگی کنیم؟ اگر خانواده آسمانیمان را به ما معرفی نمیکردند، ما میشدیم یک مشت آدم بدبخت، ذلیل، خوار که دچار فحشای روحی و معنوی است. ولی آینه جامعه کبیره را گذاشته جلویت. میگوید: «ببینی تو بچه کی هستی؟» اگر گفتی: «بچه این فاطمه خانم و این جعفر آقا، که خانم و آقاست، خراب زندگی میکنی. ما بدنمان مال این فاطمه خانم و جعفر آقاست. ما اصلا مال خانواده زمینیمان نیستیم. اگر اینجوری قضاوت کردی، اما وقتی جامعه کبیره را میخوانی، تازه میفهمی تو بچه کی هستی، پدر و مادرت کیاند، خانوادهات کیاند، قیمتت چقدر است. هر یک دانه از فقرات جامعه کبیره، بینهایت عزت، آبرو، لذت، اعتبار، امید و ارزش به آدم میدهد. یعنی من بچه اینها هستم؟ آره. خدا میگوید: «من تو را از روح اینها خلق کردم.» فکر نکنی این خانم و آقایی که بدنت را به دست آوردند، اصل و نسب تو هستند. اصلاً اینها اصل و نسب بدنی تو هستند. مگر من انتخاب کردم آمریکایی باشم، ایرانی باشم، افغانستانی باشم، اروپایی باشم؟ نه. اصلا ارزشی نیست این. آنی که خدا به ما داده و انتخاب کرده، روح خودش است، به همه ما هم داده. قیمت این را بدان. با این زندگی کن، با این سرمست باش، با این خوشحال باش، با این شادی کن. با این قیمت. نه اینکه صبح تا شب عقده نداشتههای جمادی، نداشتههای گیاهی، نداشتههای حیوانی، نمیدانم مدرک من از آن عقبتر است، من دیگر کنکور قبول نشدم، نتوانستم دکترایم را بگیرم، نتوانستم ارشدم را بگیرم، نمیدانم فلان شد. این چیه؟ قیمت ما این این است؟ که پیغمبر فرمود: «هرکس برای دنیا گریه کند، حقش است، لیاقتش هم همان است. هرکس برای دنیا گریه کند، جهنم می رود.» وقتی تو جامعه کبیره میخوانی، دیگر اصلاً شرمت میآید. فحشا میدانی این را برای دنیا غصه بخوری، عصبانی بشوی، گریه بکنی، داد بزنی سر کسی. شرمت میآید مقایسه و مسابقه داشته باشی. شرمت میآید حسودی بکنی به کسی. یک فحشای بزرگ حسادت است. شرمت میآید به کسی فخر بفروشی. چون همه ما یک نفریم. همه مان بچههای اهل بیتیم.
خدایا به حق محمد و آل محمد، با ارزشترین چیزی که میتوانی به ما هدیه بدهی، توحید خودت، عشق خودت، معرفت خودت را به ما عطا کن. خدایا، عشق خانواده آسمانی و معرفت خانواده آسمانی را به ما عطا کن. صلوات ختم بفرمایید.