شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 201 08/03/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم علما مراجع اولیا شهدا امام الشهدا، مومنین و مومنات، صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خب بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره رسید به بحثمان در «تامین فی محبت الله» را تمام کردیم. امروز فقره جدیدی را میخوانیم «والمخلصین فی توحید الله» هدیه محضر مقدس امام هادی علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اصطلاحی که ما زیاد همه مان به کار میبریم در ادبیات فارسی این ماده است یعنی ماده (خ لام ص). اخلاص، مخلص مخلصین، مخلصات نمیدونم خیلی وقتها هم در محاورات روزمره به هم میگوییم مخلصیم. اینجا شما به معصوم میگویید چی؟ «والمخلصین فی توحید الله» ما یه مخلص داریم، یه مخلص داریم. خود ماده یعنی چی؟ خود ماده؟ یه موقع میگوییم خلاص، خلاصه را بگو، خلاصه اش چی شد؟ وقتی یه چیزی را از زوائد، حاشیهها پاک میکنید میگوییم اخلاص؛ یعنی آن آن مطلب اصل مطلب اصل جنس اخلاص. در آزمایشگاه میگوییم خالص سازی، دیدید، در آزمایشگاه مثلاً در معدن میگوییم طلای خالص. طلای خالص یعنی چی؟ یعنی طلایی که هیچ چیزی قاطی بله ندارد. عسل خالص شیره خالص. دیدید دیگر هست. پس این ماده آشناست برای ما؛ یعنی چیزی که هیچ زائدهای درش نیست به قول امروزیها چی؟ اصل جنس. اصل خالص، چیزی در آن نیست. اصلاً قاطی ندارد. خب مخلص یعنی اسم فاعله، مخلص اسم مفعول هست وقتی میگوییم مخلص یعنی یه کسی یه کاری دارد میکند، دارد تسویه میکند آن که دارد تسویه سازی میکند، دارد زوائد را برطرف می کند، دارد حاشیه ها را برطرف میکند دارد چیزهای آشغالها را دور میکند. میگوید این کیه؟ این مخلص هست. یعنی خودش دارد تصفیه میکند حالا یا یه چیز بیرونی را یا خودش را دارد تصفیه میکند. خودش را دارد تصفیه میکند و زوائد را آشغالها را مزاحمها را چیزها را دارد از خودش چیکار میکند؟ دور میکند. ناشایستها را ناسزاوارها را دارد چیکار میکند از خودش؟ دور میکند. باطل را دارد برطرف میکند از وجود خودش. پس این دارد عملیات چی را انجام میدهد؟ اخلاص است. مخاَص اسم مفعول است یعنی روش کار شده آنی که شما دارید روش کار میکنید و زوائد را ازش برطرف میکنیم، یعنی رووش کار شده ارادهای روش بوده این را چیکار کرده؟ کاملا پاکش کرده. مخلِصین مال کسانی هست که شروع میکنند زوائد را از زندگی خودشان پاک میکنند به مقام مخلصین میرسند. مقام اخلاص میرسند، یعنی فقط و فقط ناب برای خدا زندگی میکنند برای خدا کار میکنند انگیزه دیگری ندارند مخلَص یعنی یک کسی که جدای از اینکه اینجوری هست خدا هم روش کار کرده. خدا روش کار کرده و همه چیزش برای خداست. همه چیزش برای خداست. وجود، ذاتش فقط معنای خدا را میدهد، رنگ خدا را دارد. ۱۰۰ بوی خدا را میدهد و در واقع نماینده خداست. وقتی آدم بهش نگاه میکند به این آدم، خدا یادش می آید. همه آن زیباییهای خدا مظاهر خدا اخلاق خدا کمالات الهی در این آدم هست. مخلص بالاتر است. مخلص کسی است که دیگر رفته ته مسیر، انتهای مسیر، کاملا پاک شده. کاملا هیچ چیز جز خدا در آن نیست. هیچ چیز. مخلِص نه، یعنی زحمت کشیده خودش را به یه جایی رسانده ولی احتمال خطر هم چیه؟ بله احتمال خطر هم دارد. خب این تقریباً یک توضیح مختصر در مورد واژه «فی توحید الله» باب تفعیل، متعدی هست. حالا در دورههای اسماءالله اینها را دیگر کامل توضیح دادیم در دورههای تخصصی توحید. من الان در حد همین کلاس توضیح میدهم. تفعیل. «فعل یفعل تفعیل» یعنی مفعول میطلبد. میگوییم مثلاً «علم یعلم تعلیم» تعلیم که گفتیم یعنی یه کسی دارد یه کسی را آموزش میدهد. «میز یمیز تمیز» یعنی یک کسی دارد تشخیص میدهد چیزی را؛ یعنی مفعول میخواهد. خب توحید از «واو و ح و دال» دیگر؛ یعنی «وا و ح و دال» یعنی چی یعنی وحدت یگانگی یکی بودن. توحید یعنی چی؟ یعنی تو عملیات توحید را انجام این عملیات را انجام بده. یعنی چی؟ یعنی خدا را واحد میدانی در ذات صفت فعل. همه چی خدا را میبینی دیگر. توحید یعنی که یکی کردن وجودت؛ یعنی یکی دانستن خدا. یکی دانستن. وقتی میگوییم «لا موثر فی الوجود» یعنی توحید ؛ یعنی تو داری میگویی اصلاً من در این عالم هیچکس جز خدا اثر بله؟ هر اثری است مال خداست. وقتی میگوید «لا حول ولا قوه الا بالله» باز توحید انجام میدهی. عملیات توحید را داری انجام میدهی یعنی میگویی چی؟ میگویی هیچکس حول و قوهای ندارد مگر کی بله خدا وقتی میگوید «ایاک نعبد» ما فقط عبد تو هستیم، این توحید هست. «و ایاک نستعین» فقط از تو کمک میگیریم این کیه؟ بله این توحید هست؛ یعنی فقط تو. آنجایی که کار فقط فقط می گویید داری عملیات توحید را انجام میدهد موحد «وحده یوحد توحید». کسی که توحید را انجام میدهد توحید گرایش اینجوری دارد، عمل میکند، اظهار میکند را بهش میگویند چی اصطلاحا؟ بهش میگویند موحد یعنی یک کسی که فقط و فقط خدا بر همه چیزش حاکم هست. خب میگوییم مولا الموحدین؛ مولای کسانی است که اهل توحیدند. اهل توحید مقامی هست در خود در عرفان در سیر و سلوک. این هست. مراتب هم دارد مراتب هم دارد. خدا رحمت کند یه موقع یه کسی به مرحوم قاضی گفته بود که آقا این حرفهایی که شما میزنید خیالات نیست! گفته بود پسرم من ۴۰ ساله در توحید دارم کار میکنم. یه تخصص ۴۰ ساله دارم. خب پس وقتی میگوییم «و المخلصون فی توحید الله» در اکثر این مفاتیح نسخههای زیارت جامعه مینویسند «والمخلصین فی توحید الله» که این درست نیست. چون مخلِص یعنی کسی است که دارد وسط راه هست. معصوم در وسط راه نیست. معصوم اوج هست همیشه. خلیفه الله است دیگر. بالاتر از آن امکان ندارد کسی برسد. قبلیش هم خواندیم دیگر. چی خواندیم؟ «و تامین فی محبت الله» ته محبت است. از آن محبت دیگر بالاتر کسی به الله ندارد. ته عشق به خداست. برای همین قرائت درست چیه؟ به جای والمخلِصین فی توحید الله باید چی بخوانیم؟ «والمخلَصین فی توحید الله» یعنی آنی که دیگر اوج پاکی اوج صفاست در یگانگی خدا یگانه دانستن خدا. در این. یکی دیدن یکی دیدن و رفتاری که بر اساس این توحید باید چیه؟ داشته باشد. خب برای اینکه این مسئله را بفهمید یه تمرینی را که ما همی شود این تمرین را در اردوهایمان به عنوان در یه ربع اول نیم ساعت اول همیشه تکرارش میکنیم، آن فهم توحید هست. ببینید ما الان در این عالم با هر چه که روبرو هستیم وجود دارد. یه چیزی ندارید که وجود نباشد آنجا. وجود همه جا هست. هستی همه جا هست. وجود هست و هستی همه جا هست. یه جایی شما ندارید عدم باشد. ما چیزی عدم نداریم در نظام هستی. بگویی مثلاً یه چیزی از عدم به وجود آمده غلط است. چرا میگوییم نبوده بعداً بود شده عیبی ندارد ولی اینکه از عدم از عدمی به وجود آمده نه. اینجوری نیست. ما اصلاً چیزی به اسم نیستی و عدم چیه؟ نداریم. اگر داشته باشیم می شود چی؟ می شود هستی دیگر. مثلا بگوییم ما از هستی می رویم می رویم یه میلیارد میلیارد سال میریم آن طرف عالم یه جایی هست دیگر تمام می شود این عالم می شود نیستی دیگر از آن بعد نیستی. چیزی نداریم. چون اگر همچین چیزی باشد به نام نیستی وادی جایی باشد به نام نیست اگر باشد پس چیه؟ پس چیه؟ هست. پس نیستی دیگر نیست. نیستی یعنی آن که نیست. اگر ما نیستی و عدم داشته باشیم تناقض هست. بگوییم ما یه نیستی داریم که هست. اصلا نمی شود. چیزی به اسم نیستی ما نداریم. پس هستی نمیتواند محدود باشد به وسیله نیستی. فقط یه چیز میتواند وجود را محدود بکند؟ چی میتواند وجود را محدود کند، هستی را؟ نیستی. نیستی میتواند هستی را محدود بکند. ولی خب نیستی خودش چیه؟ خودش چیه ؟ وجود ندارد. بنابراین هستی، هستی بی نهایت است. ما اصلا ناریم یه جایی مثل محدود ما رفتیم مثلاً این ته عالم مثلاً عالم تمام شد دیگر از این به بعد نیست. چیزی. این تفکر کودکانه است غیر ریاضی توهم است. خب. ما اصلا نیستی نداریم. هستی نامحدود است. این یه طرف. از باب هستی شناسی الان با هم تمرین کردیم. همه فهمیدند! خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را، میگفت نفهمیدید یا اصلاً متوجه نشدید؟ حالا اگر فهمیدید خب خوش به حالتان. نفهمیدید هم به جهنم. گور پدر همتون صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خب کسانی که متوجه نشدند از دوستان موسسه استاد اسکندری، استاد غریبی، اساتید دیگری که بودند هستند، خانمها همینطور بپرسند. سوال بکنند یاد بگیرند. از بقیه خواهرهایی که قدیمیتر هستند. این دوره دورهای هست که همه شان ماشالله دورهش را کامل دیدند و بلدند. اگر کسی متوجه نشد بپرسد این را. پس الان فعلاً فهمیدیم که هستی امکان ندارد که چی باشد؟ بله محدود باشد. ما با یه هستی بینهایت روبرو هستیم. این یه طرف.
هستی چون بینهایت هست، نمیتواند دوتا باشد. چون وقتی بخواهد دوتا باشد، باید بشکند دیگر. الان شما نگاه کنید چسبیده به هم، یکی هست. اگر الان دو تا بشود وسطش چیه؟ وسطش هستی هست یا نیستی هست؟ هستی دیگر. بازم هواست. پس می شود دست که وجود دارد، هوا که وجود دارد باز چی؟ باز دست باز هوا باز دیوار.ف همه اش هست. پس هستی در آن شکست ندارد. سوراخ ندارد یه هستی. هستی یه تیکه است. شکستگی سوراخ مثلاً یک جایی مثلاً با یه جاش مثلاً دیگر برای این یه تیکه اش مثلاً شکاف برداشته این قسمتش نیست دیگر. ما همچین چیزی به اسم نیستی وسط شکاف وسط هست چیه؟ نداریم. هستی یه چیز یه تیکه است، یکتاست. نمیتواند دوتا باشد. یه امر یه فقط شکلاش عوض می شود. در عالم ماده نگاه کنید مثلاً الان اینجا میز هست، هست. بعد هواست زیرش کتاب من بعد کتاب هست بعد باز حواس بعد منم میکروفون هست بعد میرود جلو میخورد به شماها. همه اش هستی هست. شما یه جایی هستی نباشد. هستی یه چیز یه تیکه است. فقط شکلاش با هم چیه؟ عوض می شود. یه بارش مثلاً ماده است یا حیوانش فرشته است نمیدونم یه جاش آسمان و زمین هست یه جاش عرش هست یه جاش کرسی هست . یک جاش بهشت هست. همه چی همینجوری فقط شکلها با هم چی می شود؟ عوض می شود ماهیتا عوض می شود اما وجود چیه؟ وجود یه تیکه است. یه تیکه هستی یه چیزی یه تیکهای هست که پس در اول ما میفهمیم که یک) هستی بینهایت هست. دو ) هستی حتماً چیه؟ یکتاست. دوتا ما نداریم. هست یه دونه است. درسته این یه طرف این از نظر هستی شناسی یا به قول دانشگاهی و بحث آنتولوژیک هست، یعنی بحث هستی شناسانه است. ما در هستی، هستی یکی بیشتر نیست. فقط شکلهاش فرق میکند.
بحث دوم بحث انسان شناسی هست. در انسان شناسی انسانها همه شان بدون استثنا خب بله یه بخش جمادی دارند که خب کمالات جمادی را دوست دارند: پول و خانه و ماشین و نمیدونم ویلا و با این چیزها قیمت پیدا میکنند. آدمها معشوق هایشان اینجور چیزهاست. بعضیها معشوقهایشان گیاهی هست؛ مثلاً خوشگلی و اندام و نمیدونم قیافه و نمیدونم غذا و لباس و بچه و نمیدونم دختر وپسر و از اینجور چیزها. بعضیها کمالاتی که دوست دارند عاشقند کمالات چیه؟ حیوانی هست. ازدواج کنند تشکیل خانواده بدن نمیدونم شاغل باشند یه جا رئیس بشوند وزیر بشوند رئیس جمهور بشوند نمیدونم از این چیزها بخش حیوانی. یه بخش چیه بخش بالاتر هست، بخشهای فرشتهای و عقلی: دانش و علم و تخصص و اختراع و اکتشاف و ما یه بخش پنجم داریم. شکلش هم همینجوری که من دارم میگویم. دقت کنید حالت وجود شناسی اش اینجوری هست. چهار تا به این شکل داریم یه دونه چی؟ رو به بالاست که بهش میگویند بخش انسانی یا بخش فوق عقل یا فوق تجرد. این بخش کارش چیه؟ تنفر شدید از محدودیت. بخش انسانی. به هیچ وجه زیر بار محدودیت نمیرود. هرچی هم میخواهد نامحدود میخواهد: علم نامحدود قدرت نامحدود لذت نامحدود زیبایی نامحدود کمال نامحدود عمر نامحدود، سلطنت نامحدود لذت نامحدود، عزت نامحدود، همه اش نامحدود هست. پس در واقع در ذات -در بخش پنجم در بخش پنجم- همه آدمها بدون استثنا بینهایت طلبند. همه بینهایت میخواهند. امام خدا رحمتش کند سلام الله علیه فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی چی؟ یعنی بی نهایت طلب است. بینهایت طلب است. خب ولی خب رئیس جمهور آمریکا نفهمیش اینجاست؛ یعنی فرق بین انبیا با طاغوتها در همین جاست. این بینهایتی که ما دنبالش هستیم هر بینهایتی که دنبالش هستیم چون بینهایت هست باز طبق همان قانونی که گفتیم چند تا میتواند باشد؟ یه دونه است. یعنی ما عاشق چند تا بینهایت نیستیم. عاشق یه بینهایت هستیم که یه عالم کمال دارد. بینهایت کمال. هم خوشگل هست زیباست هم پاک هست هم قادر هست هم حیات دارد همه علم مطلق هست. همه چی هست ولی دوتا نمیتواند باشد معشوق ما. چرا دوتا نمیتواند باشد؟ معشوقمان را دستم را نگاه کنید. معشوق ما منظور از ما کیه؟ این آدم است. معشوق ما نمیتواند دوتا باشد. چون دوتا باشد دیگر بی نهایت نیست. بی نهایت چند تا میتواند باشد فقط؟ ما در ریاضیات دوتا بینهایت نداریم. دوتا همدیگر را چیکار میکنند؟ محدود میکنند. پس ما چه در بحث هستی شناسی برویم به بینهایت میرسیم. چه در بحث معشوقها عشقهایمان را آرزوهایمان را برویم بحث انسان شناسی برویم باز میخوریم به بینهایت؛ یعنی از هر دو طرف ما میخوانیم به بی نهایت. توجه کردید در عالم خارج از ما ما به بینهایت میخوریم در کشش و عشق و علاقهمان هم آخر سر میخوریم به چی؟ میخوریم به بینهایت. بینهایت خود به خود یکی هست. ذاتش یکی هست. نمیتواند دوتا باشد. محال است دوتا باشند. پس ما معشوقمان که بینهایت هست کمال بینهایت قدرت بینهایت عزت بینهایت لذت بینهایت رحمت بینهایت رأت بینهایت یکی بیشتر می شو.د این یه دونه را بهش میگویند الله تبارک و تعالی. در بحث هستی شناسی با این خدایی که مردم میگویند یه ذره فرق دارد. ما میگوییم الله را قبول داریم اما دروغ هست. چون میگوییم این اله ماست دیگر ما عاشق بینهایتیم. ولی اینجوری نیست. الان یکی ماه رمضان می آید ناراحت هست میخواهد با این الله برود خلوت بکند، ماه رمضان میرود خوشحال هست. چهار رکعتش بشود دو رکعت خوشحال هست. از این اله خیلی خوشش نمی آید. مردم بیشتر دستم را نگاه کنید اسیر اله های چی هستند؟ با اله اصلی خودشان خیلی رابطه ندارند. مردم غالباً با اله اصلی خودشان اصلاً پیوند برقرار نمیکنند. در ذات همه شان چه رئیس جمهور آمریکا باشد امام امت، چه یزید باشد چه امام حسین، چه معاویه باشد چه امیرالمومنین همه عاشق بینهایت اند یعنی اله حقیقیشان کیه؟ یکی بیشتر نیست و آن الله هست. والسلام. بقیه معشوقها قلابیاند. بقیه معشوقها ابزاریاند معشوق حقیقی ما چیه؟ بله؟ نیستند. ما معشوقمان این هست. ما معشوقمان این هست. علتش هم چیه که ما این را میخواهیم؟ این است که ذات ما را خدا میگوید من ذات شما را از روح خودم آفریدم. خودم یعنی کی؟ الله. الله چی بود؟ وجود بینهایت و معشوق بینهایت. درسته؟ پس یکی بیشتر نیست. بنابراین وقتی میگوید از روح خود دم آفریدم یعنی چی؟ یعنی تو از بینهایتی. جنست ذاتت روح الله است. پس تو دقت کن تا وقتی که میگویی من خانمم و آقا هستم، نگاهت غلط هست. وقتی میگویی من دکتر مهندسم نگاهت غلط هست. وقتی میگویی من نمیدونم مادر کسیام زن کسیام خواهر کسیام، نگاهت حیوانی هست. داری به بخشهای پایینی نگاه میکنی. مال این بخشهاست. دقت کنید همه اش اشتباه است. آن بخش پایینی ات را داری میگویی. می دانید دارم چی میگویم. بخش اصلی ات اصلا نمیگویی. وقتی یکی ازت پرسید تو کی هستی؟ بگویی من روح الله ام. روح خدا هستم که عاشق بینهایتم، عاشق خدا هستم. آن موقع است که تو تازه به چی رسیدی؟ اگر راست بگویی، نه که الان رفتیم درس استاد، استاد گفت ما حالا از این به بعد فیلم بازی کنیم هرکی گفت تو کی هستی بگویی من روح الله ام ولی عملت، عمل حیوانی و جمادی باشد نه. خودت باور کرده باشی که انسانی، زن و مرد نیستی، فرشته نیستی. آدمی و روح الله. جنست این هست. اگر این را فهمیدی، تازه به این میگویند این شخص دارد به معرفت نفس رسیده، یعنی واقعا با قلب خودش شخصیت خودش را شهود کرده. معرفت دانستنی نیست. کار ذهن نیست. کار چیه؟ قلب و شهود است. باید شهود بکنی. درست ش.د حالا اگر اینی که من گفتم فهمیدید میایم در شهود. چون دین ما دین اطلاعاتی نیست. دین شهودی هست. میگوید شما خودت شهادت بدهی. خوب دقت کنید. اگر الان ما متولد اسرائیل بودیم، الان کجا بودیم ما همه مان؟ در لشکر کی بودیم؟ صهیونیستها . درسته یا نه؟ درسته یا نه؟ اگر الان ما چین متولد شده بودیم چه کاره بودیم؟ دینمان چی بود؟ اینجوری بودیم دیگر. بودایی بودیم یا اصلاً دین نداشتیم. اگر مثلاً در کشور مسیحی متولد میشویم ما الان همه مان چی بودیم؟ مسیحی بودیم. این دین به درد نمیخورد. خب برای همین هم خیلیها که بعد ۲۰ سال ۳۰ سال مذهبی هم هستند، میگذارند کنار دینشان،. خیلی راحت برای اینکه اصلاً این دینشان فامیلی یاد گرفتند. چون اینجا بهشون گفتن تو مسلمانی، آره من مسلمانم مثلاً ولی خودش شهود نکرده. خودش خودش و حقایق دین را ندیده که بخواهد. چون وقتی شهادت بدهید دیگر انکار هم نمیکنی؟د. درسته ما چون ندیدیم خودمان را، میگوییم حالا به ما گفتن که آره اینجوری هست خدایی هست نمیدونم یه چیزی هست نمیدونم پیغمبر بوده امیرالمومنین بوده حضرت زهرا. ما که ندیدیم خودمان ولی تو وقتی خودت را میبینی هم الله را میبینی هم پیامبر را میبینی و هم ولایت را میبینی. برای همین شما باید سه تا شهادت را خودت بگویی. علت اینکه اذان در بین همه اذکار از همه بالاتر هست، شما وقتی اذان حق ندارید نه دعا بخوانی حتی دعا حق نداری بخوانی. ذکر هم نباید بگویی. موقع اذان میگوید همین سه سه تا شهادت را بگو: الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله. اشهد ان لا اله الا الله شهادت میدهم. حرفی که من توضیح دادم شهادت بدهید همه با هم میگوییم چی؟ اشهد همه بگوییم ان لا اله، اله یعنی معشوق یعنی دلبر. اشهد ان لا اله الا بینهایت. درست شد من شهادت میدهم که معشوقی غیر از بینهایت چیه؟ من را -دستم نگاه کنید- من. باز یه موقع ذهنی نگویید من را. چون باز این دارد میگوید. اگر ذهنی بگوید خدا توفیق بده این بگوید اگر این بگوید تمام هست. اگر یه روزی قلبت گفت اشهد ان الا اله من شهادت میدهم که من معشوقم یه نفر هست، معشوقی ندارم غیر از بینهایت آن موقع فرشتهها جشن میگیرند تولد جشن تکلیف میگیرم برایت، متولد میشوی تو. میگویند این بالغ شد. این آدم شده. از پوست حیوانیت آمد بیرون. شکلش عوض شد. شکلش شکل آدم. آن موقع که این را میتوانی بگویی. اگر خودت گفتی اشهد ان الا اله بی نهایت. اشهد ان لا اله عربیش بگویید الا الله. چون الله است یعنی چیه؟ بینهایت هست. پس چی؟ «وحده» یکی هم بیشتر نمیتواند باشد. وحده تاییدش چیه؟ چرا وحده؟ چون بینهایت است. الله دیگر. الله وحده یکی هست و چون وحده چی؟ لا شریک له. دین ما یه دین ۱۰۰ ریاضی است ولی خودت باید این را بفهمی و شهود کنی. اگر الان فهمیدی میگوییم خب حالا همه با هم بگوییم «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له» این را خودمان داریم دیگر. چقدر مزه دارد آدم خودش بگوید. خیلی شیرین هست نه اینکه حاج آقا گفته و نمیدونم آقا گفته و قرآن گفته و ننه ام گفته بابام گفته نه. خودم شهادت دارم .خودم دارم میبینم. اگر خودت بگویی خیلی مزه دارد. اگر خودت بگویی پاشو می ایستی. دیگر از این قشنگتر امکان ندارد. از این لذیذتر امکان ندارد. خب وقتی که این را تو گفتی، دیگر از توهم در میاری. از اشتباه خطا دوبینی چندبینی در می آیی. درسته؟ دیگر در می آیی. وقتی من این را فهمیدم میرسم به چی؟ میرسم به توحید. میرسم به توحی.د الان ما توحید کردیم با همدیگر. درسته توانستیم این توحید را انجام بدهیم با هم؛ یعنی خودمان دیدیم خودمان هم شهادت دادیم. درست؟ غیر از این هست مگر . هم دیدیم هم گفتیم هم شهادت دادیم. انبیا آمدن این را به ما یاد بدهند که بابا شما زن نیستید خانم و آقا نیستی. تا وقتی که به خودت خانم و آقا نگاه میکنی و مشکلاتت آرزوهات قهرهایت آشتی هایت آرمان هات شادی هایت غم هایت قهر و آشتیهایت همه چیزت بر اساس جنست هست تو هنوز یه زنی، هنوز یه مردی؛ یعنی هنوز یه حیوانی یا فرشته نیستی که فقط که مثلاً فقط بروم درس بخوانم دکتر مهندس شوم اختراع اکتشاف کنم. تازه آن اختراع و اکتشافش می کنند دانشمندان چون بخش فوق عقلیشان اکثراً کار نمیکند بلوغ ندارند. بچه ماندن ۶۰ سالش هست ۷۰ سالش هست دکتر مهندس هست این عالم ولی بچه است. هنوز بلوغ عاطفی ندارد. بلوغ الهی ندارد. بلوغ انسانی ندارد. چون این بلوغ را ندارد؛ یعنی بلوغ از جنس انسانیت ندارد. این علمش در کجا مصرف می شود؟ دکتر مهندسی اش؟ در بخشهای چی؟ حتی حیوانی هم نه. چون حیوانات کارهایی که بشر میکند نمیکنند. برای همین حیوانات روز قیمت میروند بهشت صاحباش را میروند جهنم دیگر درسته؟ صاحب هایشان میروند جهنم. چرا؟ چون حیوان غیرت ناموسی دارد حیا دارد خب خیلی آدمها ندارند حیوان خدمت به هم نوع غیر همنوع دارد خیلیها ندارند. حیوانات وفاداری امانتداری دارند. خب خیلی از آدمها ندارند. حیوانات امانت داری دارند خیلی از آدمها ندارند. حیوانات همه عبادت میکنند. همه نماز میخوانند «کل قد علم صلاته و تسبیحه» تمام حیوانات بدون استثنا نماز و تسبیح دارند. خب خیلی از آدمها نه نمازی دارد نه تسبیحی دارند. نه اصلا با معشوقشان هیچ قهرند اصلاً. اصلا پیوندی برقرار نکردند. اصلاً نمیشناسند معشوقشان را. این فکر میکند یه خانم هست فکر میکند این آقاست اما نفهمیده آدم هست. آن هم که فهمیدند باز قلب بعضیها میفهمند ولی نمیروند آشتی کنند به شهود نمیرسند. خب همه انبیا پس بعثت بعثت برای چیه؟ بعثت انبیا آمدند و چی چی به ما یاد بدهند؟ همین عشق فطری که در دل ما است را به. ببین حواست جمع باشد نگاه کن نگاه کن نگاه کن حواست جمع باشد. چیه؟ بینهایتی که میخواهی در زمین نیست. بینهایت الله. قل همه با هم بگوییم «هو الله» بگو معشوقی که دنبالش میگردید، گمشده ای که دنبالش میگردی الله است بینهایت هست. اگر کسی بتواند این سوره را خودش بخواند مسح میکند آدم. این را که اگر کسی سه بار توحید را بخواند، اندازه ختم قرآنه هست. در روایت داریم آخرالزمان خدا سوره توحید گذاشته برای آدمهای خاصی در آخرالزمان، آنها میفهمند توحید را. آنها سوره توحید را میتوانند بفهمند یعنی چی؟ «قل» یعنی خودت بگو. خودت اعتراف کن. قل بگو «هو« آنی که من را همه آدمها شیداشیم عاشقشیم دیوانه اشیم، سرگشته اشیم «قل هو الله» «قل هو والله» که چیه؟ یکی بیشتر نیست. قل. خودمان داریم میگوییم کاری به قرآن نداریم. ما داریم قرآن از تو سینه خودمان در می آوریم. قل هو الله احد. خودمان داریم در میاریم دیگر. دیگر امکانش هم نمیتوانیم بکنیم. ما هی با هم تمرین کردیم از اول کلاس که خودمان بتوانیم شهادت بدهیم. پس همه با هم میگوییم چی؟ بسم الله الرحمن الرحیم، وای چه مزهای دارد این آدم وقتی میخواهد نماز بخواهد. خیلی حال دارد. بروید خلوتی پیدا کنید امشب یه جایی چقدر خوبه بعد از نماز صبح میگوید ۱۱ مرتبه بگو سوره توحید را بخوان، اصلاً کیف می کند آدم. خودش بگوید قل هو الله احد. دوباره چی؟ «الله الصمد» «لم یلد» یعنی چی؟ یعنی زایش ندارد. زایش یه خانم وقتی میزاد بچه که می آید بیرون او مادر است. این چیه؟ بچه است. دوتا میشوند دیگر. ما از خدا زایش نداریم. چون خدا بینهایت هست هیچی را شما نمیتوانید بگوید که مثلاً از اینجا تا آسمان هفتم همه مخلوقات خدا هستند، از آسمان هفتم به بعد خداست. این تصور بچگانه و تخیل است. خدا وجود و هستی جاری در همه اشیاست. بینهایت هست. در این میکروفون در این قاشق در این آب در ماه همه جا الله است «هو به کل شیئ محیط» هرچی اسمش شی هست آنجا خدا وجود دارد. هیچ جا نیست خدا نباشد. پس «لم یلد» یعنی اینجوری که خدا بگوید من اینها را خلق کردم بروید شما مثلاً مخلوقات من هستم منم اینجا هستم. اصلا همچین چیزی نداریم. پس ما هیچ مخلوقی نداریم مگر اینکه خدا همراهش هست. خود خدا همراهش هست. باش هست. چون ظهور خودش هستند. ما مخلوق به معنای اینکه یه چیزی جدایی از خداست نداریم اصلاً . همه چیز ظهور و جلوه خداست. خدا باهاش هست. پس قرآن الان میفهمی با هم میتوانیم بگویم «اینما تولوا فثم وجه الله» به هرچی نگاه کنید چهره خداست. بینهایت چهره. بینهایت چهره.
با صد هزار جلوه برون آمدی که من/ با صد هزار دیده تماشا کنم. هرچی میبینی صورت است جلوه است. ذات نیست جلوه است. قاطی نکنید. «لم یلد» هیچی از خدا جدا نمی شود. «ولم یولد» خدا از جایی نیامده. سوال احمقانهای که بعضی فیلسوفان را کافر کرد. راسل میگوید من این سوال برام پیش آمد دیگر خدا را انکار کردم. من مسیحی بودم بعد این سوال برام پیش آمد اگر هرچی را خدا آفریده خدا را کی آفریده؟ آن خدایی که تو میگویی دیگر آفریده نیستش که. اگر خدای نکرده کسی بیافرینه یعنی محدود و مخلوق هست. خدا در تعریف ریاضی یعنی آنی که اول ندارد. مخلوق کسی نیست. یعنی قبل از خدا یه چیزی عدم بوده بوجود آمده بعد خدا از آن عدمم چیه؟ ما عدم داشتیم یا نداشتیم؟ قبل از خدا چیزی نیست. قبل ندارد خدا. «هو الاول بلا اول کان قبل» اول دعای زیبایی که میخوانیم فوق العاده مست میکند آدم را، دعای اول صحیفه که خیلی آدمها خیلی آدم خاص میروند سراغ این دعای اول دوم. همه میروند سراغ حالا حرزهایش و نمیدونم پولش را خانه اش را زن و چک برگشتی و جن و سحر و جادو و مثلاً. این یه کسی دلش برای خود خدا تنگ باشد، میخواهد قربون صدقه خود خدا برود. دعای اول دعای اول. آخی «الحمدلله الاول بلا اول کان قبله والآخر بلا آخره یکون بعده» اولی که اول چیه؟ ندارد. قبل ندارد خدا. خدا از جایی به وجود نمیتواند بیاید. اصلاً خدا کسی نیافریده. اگر کسی بیافریند که دیگر خدا نیست. خدا ازلیست ازلی. این را فهمیدیم. توحید را توضیح دادم سوره توحید یعنی چی. من باید توضیح میدادم مقدمات را که میخواهم این فقره را بفهمیم یعنی چی تو به معصوم داری میگویی: «و المخلصین فی توحید الله» توحید یعنی چی. ۳۰ ساعت اردو را نیم ساعت برایتان گفتم. ۳۰ ساعت اردو داشتیم اردو اولمان، آره ۳۰ ، 34 ساعت کشید همین را کار کردیم. نیم ساعت برایتان گفتم. کوفتتان بشود. کوفته تان بشود یعنی عمل نکنید کوفتتان بشود.
خب همه انبیا آمدن چی بگویند؟ حضرت علی در خطبه نهج البلاغه چی میگوید؟ میفرماید «واتره« دقت کنید «واتره» متواتر شنیدید. سلام چی؟ متواتر.ه به امام بگوید امام هشتم صبحها سلام صبحگاهی می گویید چی؟ متواترة دیگر. تواتر، پشت سرهم. «واتره الیهم» انبیا پشت سر هم خدا انبیا را میفرستاد میگفت بروید مردم یادآوری کنید آنی که عاشقشند، عاشقشید منم. همین. آمدند. لذا کار ماموریت اصلی انبیا توحید بوده. آمدند به همه مردم. میگوید دقت کنید چی دارد میگوید امیرالمومنین «واتره الیهم انبیا» خدا متواتر انبیاش را فرستاد به سوی مردم «لیستعدوهم» طلب ادا بکند. آی مردم همتون با خدا عهد بستید قبلا، در ذات همه تان عشق به بینهایت هست. خدا جنستان را از بینهایت آفریده. شما بی نهایت طلبید. با غیر بی نهایت ارضا نمیشوید، با غیر بینهایت آرام نمیشوید، با غیر بینهایت به سعادت نمیرسید. با فطرتتان خدا گذاشته در شما. از جنس خودش خلقتان کرده که عاشق خودش باشید. این آن میثاقیست که همه ما روز اول گفتیم چی؟ وقتی ازمون خدا میخواست عهد بگیرد «الست بربکم» من مگر پروردگار من نیستم؟ «قالوا بلی» هنوز هم داریم میگوییم بلی. مگر الان نگفتیم مبلی. مگر ما میتوانیم انکارش بکنیم؟ آره؟ حالا شماها که بچه شیع اید و همتون الحمدالله موحدید و پاک و بزرگ. من یه موقعی این آموزشها را برای مسیحیها میدهم یا برای کافران میدهم، کسانی که کفرند اصلاً هیچ چیز را قبول ندارند دورههایی که در خارج از کشور مثلاً روسیه اروپا جاهای دیگر که میروم درس میدهم این تمرینها که باهاشون میکنم میگویم خب یه سال بهتون وقت میدهم، بهشون میگویم یه سال وقت دارید اینهایی که گفتم انکار کنید. جواب مشترک همه شان این است قابل انکار نمیتوانیم بکنیم. اینی که الان شما تو به ما نشانش دادی دیگر چی را انکار کنیم! دیدیم آره همین هست. همه مان همین ایم. پس در جنس ما ذات ما اقرار به «لا اله الا الله» وجود دارد. کافر هم که میگوید من خدا را قبول ندارم کدام خدا را میگوید قبول ندارم؟ آن خدای مخلوق ذهن خودش را دارد میگوید. خدایی که امام میگوید اکثر مردم اینکه گفتم الله با خداهایی که خیلی از مردم میپرستند فرق دارد. چون مردم غالباً یه خدایی را میپرستند که به قول امام صادق وجود خارجی ندارد .هر وقت بخواهند عزلش میکنند طلاقش میدهند قهر میکنند باهاش. خب یه خدایی مسخره هست که اصلاً هیچ عرضه. نه نمیتواند من را مهربان کند نه میتواند من را آرام کند نمیتواند من را شاد کند. یه خدایی من درآوردی که خودمان آفریدیمش. خودمان خلقش کردیم. مخلوق خودمان هست. حضرت هم همین را می گوید: «مخلوق لکم مردود لکم» مخلوق خودتان است به خودتان هم برمیگردد. این خدای حقیقی نیست. خدای حقیقی الله شناسنامه اش همین بود که با هم گفتیم. شناسنامهش همینی بود که با هم تمرین کردیم و وقتی من به اینها میگویم، میگویم خب حالا میتوانی الله را کنار بگذاری؟ نه. نمی شود انکارش بکنم. دلم همین را میخواهد. عشقم همین. من محدودها را دوست ندارم، موقتها را نمیتوانم. من معشوق بینهایت میخواهم که همه زمان همه ابدیت کنارم باشد. نه تا ته دنیا. نه. یه معشوقی که تو بینهایت همیشه من و آن با هم باشیم. کنار هم باشیم با هم عشق کنیم با هم صفا کنیم با هم مهر بورزیم. من باطنم این را یه همچین معشوقی میخواهد. لذا از قول حضرت ابراهیم چی میگوید؟ «انی لا احب الافلین» من من موقتها را دوست ندارم. آنهایی که غیب میشوند پنهان میشنوند اینها به درد نمیخورند. بعد می گوید چی؟ داستان ابراهیم یادتان هست دیگر. اول گفت «هذا ربی» این خورشید اله من هست. بعد خورشید که رفت، گفت این به دردم نمیخورد. ماه، این هم رفت به دردم نمی خورد. ستارهها بعد چی گفت؟ «انی لااحب الافلین« من آنهایی که افول میکنند میروند ولم میکنند آنها به درد من نمیخورند. «وجهت» تو وای «وجهت الذی فطر السماوات والارض» من همه عشقم همه توجه ام به کسی است که آن همه آسمانها و زمین آفریده. من یه خدای معشوق ماندگار میخواهم. من اله دائمی میخواهم. هیچ وقت رهام نمیکنی هیچ وقت تنهام نمیگذارد هیچ وقت بد نمیشوم پیشش. حتی گناهکارم هم هستم دوستم دارد. وفا دار هست بهم. یه همچین خدایی؛ حتی آنجا که بهش میگویم دوست ندارم باهاش بد میشوم، انکارش میکنم میخواهم باهاش جنگم کنم دوستم دارد واسمب از. ببینید به موسی به آن عظمت به هارون به آن عظمت میگوید «اذهبا الی فرعون انه تقی» برید سمت فرعون طغیان کرده دارد میگوید من خدایم. انبیا میخواهند بگویند بابا کسی نیست. این یه نفر هست فقط. ولی چی؟ «و قولا له قولایینا لعله یتذکر او یخشی» باهاش نرم حرف بزنید. با خشونت حرف نزنید. تند حرف نزنید بهش بر بخورد. نرم. ببین میخواهد دل فرعون هم به دست بیاورد خدا نگذارم این جهنمی شود. نگذارم برود. یک خدایی ما داریم که دشمن خودش را اینجوری دوست دارد. میگوید باهاش نرم حرف بزنید. شاید توبه کرد شاید آشتی کرد. ما یه خدای اینجوری داریم. آخیش میگوید اگر آنهایی که با قهر کردند پشت کردن به من «لو علم المتبران» اگر آنهایی که قهر کردن با من پشت کردن به من «لو علم المدبران کیف اشتیاقی بهم» میدانستند من چقدر مشتاقشان هستم، «لما تو شوقا» از شوق من میمردند. گناهکارهایی که فرار میکنند از من، میدانستند من چقدر دوستشان دارم، از شوق من میمردند. یه خدایی اینجوری من میخواهم. یه خدا اینجوری.
همه انبیا آمدند این جمله، ۲۵ تا پیغمبر هست دیگر ۲۵ تا پیغمبر در قرآن اسمشان آمد. از آن صد و چند هزار تا پیغمبر ۲۵ تاشان اسم آورده. شعار همهشان چی بود؟ سوره انبیا را بخوانید سوره شعرا را بخوانید «لا تدعوا مع الله اله آخر» «لا اله الا هو» همراه بینهایت معشوق دیگری را نخواهید. غیر از او معشوقی وجود ندارد. با بینهایت دیگر کسی نیستش دیگر.یک بینهایت هست. دیگر شریک که ندارد که. شریک دارد بینهایت؟ آره؟ پس تو اگر یه چیزی آمده شریک بینهایت کردی که توحید ندارید دروغ داری میگویی. تو دوگانه پرست سه گانه پرست چهارگانه پرست دهگانه پرستی.
ای یک دله صد دله، دل یک دله کن. ای یک دله صد دله دل یکدله کن. دل به این و آن مده ای بل هوس دل به آن ده کان دلت داده است و بس. دل بده به کس که به دلدارت هست. دلت را داده بهت. تو را عاشق خودش خلق کرده. دلدار هست. کاشکی بفهمیم قبل از مردن آدم بفهمد که یه بار بتواند خودش بگوید اشهد ان لا اله الا الله. برای همین هم موقع مردن این همه میگویند بگو موقع اذان میگویند حرف نزن. اگر کسی موقع اذان حرف بزند میگویند موقع مردن زبانش میگیرد احترام بگذاریم به اذان. به شعارهای الهی. انقدر توحید عظمت دارد. ما بالاتر شیرینتر قشنگتر جذابتر حقیقیتر از توحید نداریم. همه نکبتهای زندگی ما در دنیا و آخرت مال این هست که این یکدل ۱۰۰ دله می شود: یا شوهرش هستند یا بچههایشان هستند یا نوههاشن یا نمیدونم مالش هست یا مقامش هست یا نمیدونم موقعیت اجتماعیش هست یا نمیدونم خوشگلیش هست اندامش هست. این می شود این بت این. بچهش هست نمیدونم عشیره و رسم و رسومات دنیایی. توحید همه انبیا آمدن به ما چی بگویند؟ بگویند که
آیه را بخوانم برایتان سوره توبه آیه ۳۱ «و ما امرا» هیچ مردمی دستور داده نشدند غیر از چی؟ امر خدا چیه؟ انبیا چه دستوری بردند برایتان «و ما امرا» امر نشدن همه مردم و ناس چی؟ «الا لیعبدو الا لیعبدو الهًا واحد» ببیند چقدر قشنگ هست. حالا نگاه کنید این شعار چقدر قشنگ هست: «لا اله» چقدر قشنگ هست. الان ایام حج ایم دیگر. ایام ذیحجه است. این توحیدها را شهادتها را خیلی خوبه اگر وارد شده در مفاتیح ذکرها را بگویم «لا اله الا الله عدد لیالی و الدهور » لا اله الا الله به اندازه همه شبها و روزگار «لا اله الا الله لا اله الا الله ۱۰ تا لا اله الا الله دارید» یعنی بکن در قلبت این را. فرو کن در آن حاق وجودت، این را بپذیر. بگو این را گفتنش خیلی ثواب دارد. برای همین در روایت هم داریم « قل لا اله الا الله سید الاذکار» سید همه ذکرها بالاترین ذکر، لااله الا الله است؛ لااله الا الله یعنی من دلبری جز خدا ندارم. میگوید چی؟ «و ما امرا الا لیعبد الله» شکلهای مختلف در قرآن آمده «الا لیعبدو الا الله واحد» بعدش میگوید چی؟ لا اله الا هو. چقدر کیف دارد این آیات را میخواند. چقدر لذت دارد «الها واحدا احدا صمدا» دیدید چقدر ذکرهای اینجوری.اصلا مست میکند آدم. تکلیف دل آدم را روشن میکند. آدم را از دوبینی چندبینی صد دله بودن، ذلیل بودن التماس این و آن کردن، گداییهای عاطفی بدبخت آور، ذلت آور نجات میدهد آدم را. اگر کسی لا اله الا الله بگوید دیگر گدای عاطفی هیچکس نیست. من بچهام بهم محله نمیگذارد شوهرم محل نمیگذارد زنم محل نمیگذارد مادرشوهر پدرشوهرم رفتم خانه شان به من بیمحلی کردند، دعوا و طلاق. چرا مادر شوهرم اینجوری کرد چرا جاریم اونجوری کرد. این آدم بدبختی هست. آدم گرفتاری که تشنه است که هرجا میرود حتما بهش احترام بگذارن، تحویلش بگیرند. همین دعواها سر همینهاست دیگر. همین دعوایی که الان طلاقها کجاست؟ ۹۵ درصد طلاق مال این حقارتهاست. اگر کسی بگوید لا اله الا الله معشوقش کنارش هست غصه ندارد که دیگر. احساس حقارت. نه به من توهین شد من تحقیر شدم، تحقیر شدی چون حقیر هستی. اله واقعی ات را رها کردی حقیر هستی. والا مگر کسی تحقیر می شود؟ «ما رایت الا جمیلا» اصلاً حقارت ندارم من. این فایده عملی توحید هست. اگر توحید حق باشد همین است. حالا این را داشته باشیم تا یواش یواش برویم سراغ محتوای این بحث که انشالله جلسه بعد اگر عمری بود.
و الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد.