شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 195 21/01/1404ش
سلام علیکم و رحمة الله/ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و دراد و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التظیمی که در محضرشان هستیم، مراجع عظام، علما اولیای الهی شهدا و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید/ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحثمان در زیارت شریف جامعه کبیره به فقره جدیدی امروز رسید و آن «و فی محبت الله». این نکته را بارها عرض کردیم که خداوند ساختار خلقتش یک ساختار کاملاً ریاضی هست و اساساً هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا در هیچ مرحلهای از مراحل خلقت عالم ناسوت و ماده عالم ملکوت و عالم ناسوت نیست، مگر اینکه ساختار ریاضی دارد و عدد و اندازه دارد. شما هیچ چیزی را در خلقت خدا خارج از عدد و اندازه قدر و قضا ندارید. چون کاملا با یک جهان و یک خدای ریاضی روبرو هست. یه عالم ریاضی، یک اله ریاضی، یک عالمی که تمام چیزهایش قدر و قضا و اندازه دارد. «کل شیء عندهم به مقدار» همه چیز دست خداوند قدر دارد و به طبعش قضا دارد نتیجه دار؛د یعنی وقتی می گوید قدر آب H2O هست یعنی شما آب که بخواهید تولید کنید، باید دو تا هیدروژن یه دونه اکسیژن بگذارید کنار هم تا قضا و نتیجهاش بشود آنی که شما میخواهید یعنی آب. دارد در سلولها اتمها الکترونها نوترونها پروتونها و به عوالم بالاتر به ما یاد میدهد شما نمیتوانی به هیچ قضایی به هیچ نتیجهای به هیچ رشدی به هر به هیچ معشوقی برسی مگر اینکه باید قدرها را بشناسی. اندازهها را بشناسی و تا به نتیجه برسی.
در زیارت جامعه کبیره ما دائما با قدرها و قضاها روبرو هستیم. یعنی انتخاب کلمه بینهایت دقیق است و بنابراین کسی که فکر ریاضی داشته باشد، مغز ریاضی داشته باشد، یعنی بفهمد که من وقتی که معصوم یا خدا دارم با من حرف میزنند، هیچ وقت حرف غیر ریاضی و غیرقدر دار و غیر قضامند با من حرف نمیزنند. هرچی که دارم میگویند، دارند در نظام جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی قدرها و قضاها را به ما میگویند. قرآن اینجوری هست. یه کتابی است ۱۰۰ ریاضی، مجموعه دعاها زیارتها، احادیث اهل بیت هم تمامش قدر و قضاهاست. یعنی همه اش فرمول است. قاعده است. تمامش قاعده خلقت قاعده زندگی هست. خب بنابراین شما وقتی که حواست نباشد که در زیارت جامعه کبیره داری با قدرها و قضاهای مربوط به نظام فوق عقلی توست، همچنین و نظامهای پایینی تو، داری آموزش میبینی، صرفاً فکر میکنی داری یه زیارتنامه میخوانی مثلاً در نهایت تعریف و مقامات اهل بیت است، همین. درحالیکه اصلا او با تو اصلا این جوری نیست. او وقتی دارد با تو حرف میزند، دارد به تو فرمولها و قواعدی را یاد میدهد که اگر تو این را نفهمیش، در تصمیمگیریهات انتخابات ارتباطاتت رفتارها و اعمالت از قدر و قضاهایی که تو را به نتیجه میرساند، خارج میشوی. میروی سراغ قدرهایی که پشتش شکست است. پشتش سقوط است. پس خوب دقت کنید معصوم دارد با ما با این شکل صحبت میکند. لذا کلماتی که انتخاب میکند برای کسی که فهمش فهم دقیقی هست، معرفت نفس دارد، میداند که در نظام خلقت دائماً با قدر و قضا روبروست، این فهم را دقیق انجام میدهد، یعنی میفهمد که امام دارد با تو چی می گوید. وجود مقدس امام هادی دارد با ما اینجوری صحبت میکند.
حالا این فقره را خوب دقت کنید. قبلش یه صلوات بلند به محضر مقدس امام هادی علیه السلام بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. کلمهای که انتخاب کرده بینهایت دقیق است «و تامین فی محبت الله» برای کسی که فهم انسانی از خودش دارد میداند این کلمات چقدر قیمت دارد. وقتی با کسی که روبرو هستی یعنی آن خلیفه الله که پدر تو از حقیقت تو است مادر توست اصل توست، باید بفهمی ریشه خانوادگی تو چیه! اصل و نسب تو چه کسانی هستند و آن که ضمنا امام تو هم هست کیست و الگوی کمال تو به شکل بی نهایت هست، واسطهای که تو را به بینهایت میرساند کی هست باید اندازهها و حدود را بلد باشی. می گوید حواست باشد این کسی که تو باهاش روبرو هستی و این ۱۴ معصوم کی هستند! «تامین فی محبت الله» هستند.
این را توضیح بدهم. «تامین» جمع تام است. تام اسم فاعل است یعنی تامیم یعنی تمام کننده. دقت کنید تمام است یعنی به اتمام رساننده. تمام وقتی که به کار میبرند مثلاً شما میگوید غذا تمام شد. یک کسی می گوید شرت دارید، غذا دارید. می گوید: غذا تمام شد. یعنی چی تمام شد؟ دیگر نیست؛ هیچی نیست یعنی به آخر رسیده. تام که میگوید یعنی وقتی که اجزای یک شی یا مراحل یک شی طوری به پایان میرسد که دیگر تو حالت منتظره نداری، بگویی تمام شد، یعنی حالت مثلاً یه خانمی الان در وضعیت حمل دارد، دارد بچه می زاید، بچه هم نصفش آمده بیرون الان، هنوز کامل نیامده، نمی گوییم تمام شده. تمام کی می شود که بچه کامل چیه؟ بیاید بیرون، حالا عملیات زایمان چی شد؟ تمام شد یعنی دیگر حالت انتزاعی نداریم بچه قرار بود بیاید که آمد. درست شد! خطبهای قرار بود خوانده بشود، تمام شد دیگر نامحرم شدند. زن و شوهر شدند عروسی انجام شد، مسافرت انجام ش.د وقتی که دیگر حالت منتظره ای ندارد میگوییم تمام. یعنی هیچی دیگر باقی نمانده. هیچی دیگر باقی نماند. در ادبیات و عرف هم ما این کار میکنیم. می گوییم: آقا تمام. در بعضی از کشور شما وقتی داری باهاش حرف میزنی تلفنی، طرف وقتی نمیفهمد، توضیح که میخواهد، بعد که میفهمد می گوید چی؟ می گوید تمام. تمام تمام یعنی من دیگر فهمیدم چی گفتی. لازم نیست که توضیح بیشتری بدهی. نه نیاز ندارم. گرفتم چی میگویی. حالا در فارسی خودمان میگوییم چی؟ گرفتم. آقا تمام شد دیگر. مسئله تمام شده. تمام شد. تمام شد دیگر چیزی، دیگر تمام شد هیچی نمانده ازش. هیچی.
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتمم علیکم نعمتی» امروز، کمال و تمام دوتاش هم نزدیک همه هستند. در واقع در مقابل نقص قرار میگیرند. وقتی ما یه نقصی داریم، می گوییم کامل نشده هنوز یا تمام نشده. کمال را کجا به کار میبریم؟ تمام را کجا به کار میبریم؟ این مهم است. از نظر فهم ریاضی کمال را کجا به کار میبریم؟ آنجایی که آن توقعی که شما دارید انجام می شود. وقتی شما توقعی دارید در واقع نتیجهای که میخواهی حاصل می شود می گوید کامل شد. مثلاً ساختمان تمام شد کامل شد. نتیجه که میخواستم بگیرم و گرفتم. تمام آنجایی هست که تمام اجزا ملحق شده و حالت انتظار دیگر ندارد. خانه کامل شد حالا. خانه کامل شد یعنی میتوانیم برویم توش بنشینیم، اما ممکن هست هنوز یه چیزهایی هم چیه؟ لازم داشته باشد ولی می گویی خانه کامل شده دیگر، اما وقتی می گوییم الان دیگر تمام شد؛ یعنی هرچی که میخواست آمد دیگر. هیچ چیز دیگری دیگر مطلقاً نمیخواهد. کمال را معمولاً در معمولاً- دقت کنید- معمولاً کمال را در مسائل معنوی به کار میبرند. تمام را در مسائل چی؟ مادی معمولا والا؛ نه در قرآن هم داریم در چیزهای دیگر هم به کار میرد.
«اکملت اتمت تو علیکم نعمتی» یعنی من دیگر نعمتی ندارم بهتون بدهم بالاتر از این، بالاتر از ولایت، امامت، آنچه که لازم بود بهتون دادم. «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم» امروز که پیغمبر تو امیرالمومنین را به عنوان متخصص بعد از خودت معرفی کردی، اسلام کامل شد؛ یعنی غرض از اسلام این بود که مردم باید متصل به چی باشند؟ به چی؟ به متخصص معصوم و بدانند که بعد از پیغمبر هم اتصال به متخصص معصوم واجب است. فکر نکنیذ پیغمبر رفته لازم نیست شما متخصص معصوم داشته باشید. پس با نصب یک امام و متخصص معصوم دین کامل شد؛ یعنی دیگر آن غرض از دین کامل شده دیگر، یعنی همه فهمیدند که دینداری یعنی اتصال به متخصص کی؟ معصوم. جانشین پیغمبر؛ اما وقتی می گوید «اتممت علیکم نعمتی» نعمتم را تمام کردم بر شما یعنی دیگر بالاتر از این من چیزی ندارم به بنده ام بدهم. اوج یه نعمت این هست که یه بنده با کی متصل باشد؟ با متخصص معصوم. تو تا وقتی معصوم در زندگیت نیست، اتصالی با متخصص معصوم نداری، هر نعمتی داشته باشی باز تاکید میکنم، کامل یا تمام نیست. هنوز مانده. وقتی متخصصو داشتی همه آمده دستت دیگر؛ یعنی بالاتر از آن دیگر چیزی دیگر چیزی نیست. متخصص معصوم است، تو اتصالی با آن. پس این را خوب دقت کنید.
«تامین فی محبت الله» یعنی چی؟ یعنی حالت انتظار دیگر ندارد. اینها در محبت، محبت معنا کنم، محبت، همه تان محبت را بلدید چیه. محبت در فارسی هم که به کار میبریم یعنی دوست داشتن چیزی، مهرورزی به چیزی، یا دوستی ورزیدن. یه محبت میکند به من؛ یعنی به من چیکار میکند؟ مهر میورزد به من. پس ما یه موقع هست یه چیزی را دوستش داریم میگوییم مثلاً من این کتاب را دوست دارم، این لباس را دوست دارم، یه موقع هست نه، دوستی میکنیم به یکی، یعنی بینمان یه پیوند دوستی عشق ورزی مهرورزی چیه! بینمان چیه! وجود دارد. در هر دو شما کلمه چی را به کار میبرید؟ محبت. خدا هم تقسیم کرده. خدا می گوید محبت به جمادات به گیاهان به حیوانات به...، حب داشته باشید. حب، دوستی وجود داشته باشد که میتواند مضر باشد مفید باشد، میتواند صحیح باشد غلط باشد محبت. خب در محبت به الله اینها تام هستند؛ یعنی دیگر کسی را شما پیدا نمیکنید که در اوج دوست داشتن خود خدا و روابط مهرورزی روابط دو طرفه عاشقانه از اینها دیگر تمام است. اینها تمام هستند؛ یعنی کسی نمیتواند روی دست اینها بلند شود. این تمام است. تمام هستند. ما تمام نیستیم ولی آنها تمام هستند؛ یعنی در مورد ارتباط با الله دوست داشتنش و عشق ورزی باهاش اینها تمام هستند. هیچکس به پای اینها چیه ؟ نمی رسد. حالا ما چرا لازم داریم که بدانیم خانواده ما اینجوری بودند؟ باباهای ما مادر من فاطمه زهرا آبا اجداد ما و امامان ما، متخصصین معصوم اینجوری بودند! یعنی به چه درد ما میخورد که ما این را بفهمیم.
اول از اینکه یه مقدار دیگر معنا را من بیشتر واضح کنم بعد انشالله کاربرد این را متوجه بشویم که اگر من بدانم بابام مادرم فاطمه زهرا، آبا و اجداد طاهرینم، آنهایی که خدا من را از آنها آفریده و آنهایی که الگوی من هستند، متخصصین معصوم و خلیفه الله، انتهای عشق ورزی با خدا هستند و هیچکس بیشتر از آنها را دوست ندارد. هیچکس بیشتر از آنها به عشق به خدا نمیرسد. چرا من یه موقع میگویم محبت یه موقع میگویم عشق؟ خوب دقت کنید.
حالتهای معنوی که شما میگویید یا حالتهای روحی روانی، مراتب دارد. در فارسی شما الان میگویم دوست داشتن. فارسی، عربی نه. یه کلمه دیگر بگوید ببینم. مهر ، مهر. دیگر چی بگوید ببینم! نه دیگر عربی نباشد. ولی، مودت، ولی، ولایت، عشق، محبت اینها فارسی نیست. کلمه ناب فارسی که عربی نباشد. فارسی. عطوفت عربی هست، علاقه هم عربی هست، همه عربی است این هم. عمراً بگویید. ببینید ما هرچی که دوست داریم در فارسی میگوییم دوستش دارم. نهایتاً میگویم مثلاً میخواهمش دیگر. خیلی کلمه ضعیفی هست ولی خب میخواهمش. میخواهیم ولی دوستش دارم. مهر بهش میورزم ولی دیگر تو واژه دیگری نداری که بیایی بگویی. میدانی یعنی اندازه ریاضی نداری تو. همه را؛ بابایمان دوست دارم خدا را دوست دارم ماشین هم دوست دارم. خب بالاخره این چیه بالاخره. دوست داشتن هم مراتبی دارد. شکل ریاضی است. قدر دارد. «قد جعل الله لکل شی قدرا» قدر گذاشته. حجم محبت تو به مامانت بابات و همسرت یا مثلاً دوستت یا مربی ات یا استادت یا مثلاً پولت یا خانه ات باید چقدر باشد؟ شما ریاضی باشد. اگر ریاضی نباشد تعادل آدم به هم میخورد. در دوست داشتن هایمان سقوط میکنیم. یا خدا یا اهل بیت این را دیگر در فارسی شما ندارید. اصلا زبان عاجز است. نمیتواند. اینکه قرآن می گوید ما قرآن را عربی نازل کردیم که شما درست فکر بکنید، تعقل کنید، برای همین است. در عربی ۶۰ نوع شما ۶۰ تا واژه دارید یعنی الان وقتی میخواهی بگویی محبت، آنجا درجه اش در میاید.چون کاملا ریاضی است. این الان در حد حب است، در حد مودت است، در حد موالات است، در حد عطوفت است! اینها را در اردو بسم الله توضیح دادیم شکلهایش را، الان در چه مرحلهای هست نسبت به مثلاً پول، خونه اتومبیل همسرش! الان در چه مرحلهای هست. دیگر در می آید. این را آنجا به شما میفهماند. خب شفق است، میدونی الان چیه؟ در کدام مرحله است از دوست داشتن؟ تو آنجا مراتب درمی آید یعنی اول از یه حب شروع می شود یا مثلا یا نه، از یه لطف شروع می شود بعد یه عاطفه است بعد تبدیل می شود به یه محبت، ببینید درجه بندی می شود میرود. وقتی به اوج که میرسد کدام کلمه برایش به کار میبرند؟ وقتی به اوج میرسد؟ میگویند عشق. چی؟ عشق. یعنی حد ندارد. آخرش هست. آخرش هست. پس خوب بفهمید دارم چی میگویم. بنابراین وقتی که شما دارید میگوید «تامین فی محبت الله» یعنی اول دارد با تو با یه ادبیاتی صحبت میکند که تو بفهمی دارد چی می گوید. وقتی عشق می گوید، عشق را همه نمیفهمند. کسی عاشق نشده باشد اصلاً، تجربهاش نکرده باشد یا خیال میکند عاشق است ولی عاشق نیست. چون عشق ساختار ریاضی دارد. اگر باشد اگر بیاید آثارش هم می آید. حالم اینجوری هست. فکر کنم آنفولانزا گرفتم. می گوید نه این الان آنفولانزا نیست این سرماخوردگی هست. بعد میگویی آنفولانزاست شاید، می گوید: نه این کروناست؛ یعنی علامت دارد دیگر/ هر کدام یه ساختار یه تعریف ریاضی دارد. درسته. الان ما خیلی وقتها مثلا عاشق نمیدونم چلوکبابم. دیدید ما چقدر مبتذل حرف میزنیم دیگر. عاشق تمر هندی هستم. عاشق لواشکم. یعنی چی؟ دوستمان زمان جنگ شوخی میکرد. شوخی بود. بچه ای را صدا می کرد می گفت: دایی جون من را بیشتر دوست داری یه دوزاری را؟ آقا این کلمه چیه من عاشق مثلاً فلانم. ما چون ادبیاتمان اصولی نیست همین جری به کار میبریم: عاشقم نمیدونم. عاشقم یعنی فارسی اش یعنی بی تو هرگز؛ یعنی اوج خیرخواهی، صفا و اوج فداکاری؛ یعنی همه چیزم را حاضرم پایت بدهم آبروم را عزتم را شرافتم را نمیدونم همه چیزم، هرچی پولم را، زندگی ام را، هرچی دارم. خب خیلی ها می گویند: من عاشق این خانم عاشق این آقا هستم. دروغ هم می گویند. میروند پشت سر هم دیگر دروغ میگویند. میروند پشت سرم تهمت میزنند، بعدش هم می گوید من عاشقت هستم. مگر می شود کسی پشت سر کسی غیبت بکند، آبرویش را ببرد، بعد بگوید من عاشقت هم هستم، دوستش دارم، اصلاً حرف مزخرفی هست. حرف مزخرفی هست. بگو بابا من آویزانش هستم، احتیاج داشتم، گدای عاطفیش هم هستم، این را بگو. این کلمات را به کار نبر عاشقتم نمیدونم فلان. یه کسی باید بگوید که صدق داشته باشد. رفته بود گفته بود که آقا از این کارتها دارید که روش نوشته بی تو هرگز . گفت آره. گفته: ۱۶ تا بده، یعنی برای ۱۶ نفر میخواهد کارت تبریک بفرستد که بی تو هرگز. پس وقتی داری صحبت میکنی خوب دقت کنید کلمات با معصوم دارد با تخصصی حرف میزند. «تامین» نگفت کاملین. می گوید چی؟ «تامین» تمام هستند. در چی؟ در محبت الله. محبت الله وقتی به اوج برسد چه کلمهای به کار میبرند؟ چی؟ عشق. عشق. پس خدا وقتی دارد صحبت میکند، می گوید محبت «تامین فی محبت الله» درجاتش را مشخص میکند معصوم وقتی با تو حرف میزند با زبان عامیانه حرف میزند. می گوید دوستش داری؟ دیگر کلمه عشق را به کار نمی برد. چون نمیفهمی عشق یعنی چی! اصلا تجربه عاشقی نداشته. مثلا به یک بچه ۵ ساله شما بگویی مثلا بابا جون مثلاً برایت میخواهم زن بگیرم، نمیفهمد یعنی چی. دخترم شوهرت میخواهم بدهم نمیفهمد اصلاً محبت نمیکند . حضرت علی میفرماید: دختر زود شوهر بدهی به عاطفه نمیرسد. عاطفه، کلمه را دقت کنید به عاطفه نمیرسد. نباید زود شوهرش داد. باید این بگذاری این یه بلوغ چی پیدا بکند؟ بلوغ عاطفی پیدا بکند.
عاطفه تعریفش را گفتیم یعنی چی! به بلوغ عاطفی برسد بعد وقتی به عاطفه رسید حالا میتواند شوهر کند. خیلی هم مردان هستند الان ۲۰ سالشان هست، ۳۰ سالشان هست، هنوز عاطفه ندارند. ازدواج هم که میکند روی نیازی دارد ازدواج میکند. اما اصلا عاطفه ندارد این بیچاره. اصلا بلد نیست. عطف ندارد عطوفت ندارد. بیشتر نیاز هست که این رابطه احتیاج به چی دارد؟ قرآن می گوید: مودت احتیاج دارد. «و جعل بینکم مودة» از مودت هم بالاتر . چی؟ «و رحمه» چون ما دیگر در اوج دیگر به رحمت. همه انواع عشقها را که جمع کنیم می شود رحمت. عطوفت و محبت و ولایت همه را که جمع کنی، در یه کلمه جا میگیرد. آن چیه؟ رحمت. رحمت و این خیلی کم هست در روابط آدمها که شما دو نفر را پیدا کنید به هم به رحمت برسند . خیلی هنر میخواهد که یه کسی میخواهد الان با کسی ازدواج کند به مرحله رحمت رسیده باشد. خب می گوید من الان می خواهم با این شخص ازدواج کنم اما به رحمت. میخواهم بابای کسی بشوم به رحمت، مادر کسی بشوم به رحمت. به رحمت یعنی من عرضه دارم این را تا بهشت میبرمش؛ یعنی یه کاری نمیکنم این آسیب ببیند. الان چقدر آدمها داریم ما بچه هایمان زیر دستمان همه گناهکار بار می آیند و سقوط میکنند. همسرانمان خودمان، این به رحمت نرسیده هنوز. یعنی بلوغ را هنوز پیدا نکرده ولی چرا حالا محبت هست. محبت.
پیغمبر )ص) یه بچهای را میدید یه بچه مثلاً یه نوجوانی تقریبا، این هر وقت می آمد این همین جوری شیفته به پیغمبر نگاه میکرد. هر وقت رد میشد یه جوری نگاهش میکرد. پیغمبر یه روز صداش کرد. گفت بیا ببینم. من را دوست داری؟ حبّ را به کار میبرد. همانطور که ما هم. دوست داری؟ گفت: آره. گفت حالا من را بیشتر دوست داری یا پدرت، مادرت را؟ گفت: شما را. گفت: من را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ گفت: شما را بیشتر دوست دارم. چند تا سوال ازش کرد. گفت: من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟ ببینید آنکه بالغ هست، نوجوان هست ولی بلوغ دارد. به پیغمبر گفت: «لیس لک: اینجا دیگر حد تو نیست. پیغمبر من تو را به خاطر خدا دوست دارم. هرگز تو را بیشتر از خدا دوست ندارم. ببین بچه است اما اوج دارد بلوغ دارد. بعضیها 12 سال ۱۰ سالشان هست اما بالغند. بعضیها ۶۰ سالشان هست، بچه اند. اصلا بلوغ ندارند. اصلا تربیت عاطفی تربیت مهرورزی تربیت عشقی تربیت دوست داشتن ندارند. گفت: نه حد تو دیگر اینقدر نیست. این جوری بگویم. حد تو دیگر انقدر نیست. تو را از همه کسم در این دنیا بیشتر دوست دارم، خودمم بیشتر ولی نه بیشتر از خدا. گفت: یا رسول الله من تو را به خاطر خدا دوست دارم یعنی عشقم خداست. اوج یعنی این. این میفهمد این بچه عشق یعنی خداست. خب حالا تو داری میگویی چی؟ اینها تام اند در محبت خدا. تام هستند، یعنی اوج عشقم. خب پس وقتی این مربی من، خلیفه من خانواده آسمانی من، تام هستند، من که آفریده شدم برای این مقام، ما آفریده شده ایم برای این مقام دیگر. چون اوج عشق را تو باید به کی بورزی؟ یعنی اوج محبت که می شود چی؟ می شود عشق. اگر به الله ورزیدی تو تازه می شوی طبیعی. لذا خدا را نگاه کنید درجه بندی محبت چه جوری می گوید؟ همه اش ریاضی است دیگر. ببینید حد دارد. توبه آیه ۲۴ که هزار بار برایتان خواندم همه تان حفظ هستید. «ان کان آباکم و ابناکم و اخوانکم و عشیرتکم و اموالفتموها و تجارت و مساکن و ترزانهها احب» ببینید احب محبوبتر اگر باباهایتان مامانهایتان پسرانتان دخترانتان داداشهایتان خواهرانتان همسرانتان عشیرتان اموالتان شغل و تجارتتان خانههایتان «احب» یعنی هرچقدر میخواهی دوست داشته باشید من خدا مشکلی با محبت به آنها ندارم. هر چی میخواهید دوست داشته باشید ولی اگر اینها محبوب تر هستند از این سه تا معشوق «احب الیکم من الله ورسوله» که آیات مودت اهل بیت هم دارد «و جهاد فی سبیل الله» تو دیگر طبیعی نیستی. چرا؟ چون می گوید من جنس تو را از این آفریدم که تو عشق بی نهایت داشته باشی. چون تو را از چی آفریدم از روح خودم آفریدم «نفخت فیه من روحی» از روح خودم تو را آفریدم. پس تو از این طرف وقتی شما این روح را دارید خاصیت این روح چیه؟ عشق به بی نهایت است. عشقهای محدود انسان را سیر نمیکند. چون انسان جنسش نامحدود هست و انسان جنسش روح الله است؛ یعنی روح الله، یعنی روح بینهایت. این روح از بینهایت در انسان دمیده شده، معشوقش هم بینهایت است. پس انسان در واقع شکل ریاضی انسان تعریف دقیقی انسان آنجایی که تو عشقت معشوقت بینهایت هست ذاتا نه این که بینهایت یه چیز دیگری است. بینهایت مال را دوست داشته باشی که انحراف هست. نه معشوقت خودش بینهایت باشد. «الله اهل بیت و جهاد» آن دوتا که ابزارند. اصلش کیه؟ الله. لذا آنجایی که معشوق تو، اوج عشق تو الله نیست، تو دیگر انسانیتت را از دست دادی. «فتربصوا حتی یأتی الله بامره» دیگر حالت طبیعی دیگر نداری. چون طبیعی تو بینهایت طلبی هست. تو دیگر طبیعی نیستی الان. انحراف داری. انحرافت این هست که دست از معشوقهای بینهایت برداشتی، معشوق محدود داری. حالا معشوق محدود کی هستند؟ نمونههای عالیش را خدا به کار میبرد بابا و مامان، پسر و دختر، داداش و خواهر، همسر و حالا لوازم بشری دیگر، عشیره، فرهنگهای زمینی، ایرانی بودن، افغانی بودن، عربی بودن ترک بودن، لر بودن شیرازی بودن اصفهانی بودن اینها عشیره گرایی، اموال و شغل و تجارت. شما ۴۶ سال بعد انقلاب نگاه کنید چه آدمهای گردن کلفتی که به عشق الله رفتن زندان شکنجه شدند بعد از انقلاب که شد وزیر شد رئیس جمهور شد، نماینده مجلس تمام از دست داد؛ یعنی معشوقهای پایینی آمد جای اللهی که باهاش به خاطرش رفته بود زندان و شکنجه میشد، جاش را گرفت . خیلی خطرناک هست. رفته جبهه بیچاره، رفته جبهه، دارد بعد می بینی که خدا به داد ماها برسد. آدم باید خیلی بترسد از خودش، جابجایی معشوق تمام زیر روت میکند زندگیت را. یه دفعه از اوج سلامت و حرکت به سمت بینهایت سرطان میگیری. یه معشوق قلابی می آید جای الله را میگیرد. حالا یا شوهر اسمش یا زن است یا بچه است یا خواهر است یا برادر است یا مادر است یا اموال است یا شغل و تجارت هست یا عشیره هست. یه چیزی می آید جای الله را میگیرد، جای اهل بیت خانواده آسمانیت را میگیرد، جای جهاد را میگیرد. دیگر اهل جهاد نیستی، اهل مبارزه نیستی. دیگر روحیه ات، عشقت را به رحمانیتت از بین میرود، عشق تو به ۸ میلیارد آدمی که باید نجاتشان بدهی از دست میدهی. عشقت را به خانواده آسمانی در رحم اصلیت را از دست میدهی. مادرت فاطمه زهرا را از دست میدهی. اهل بیت. اینها رحم ما هستند دیگر. از پدرو مادر زمینی مهمتر هستند. همه را از دست میدهی. به خاطر چی؟ به خاطر دنیا. همین معشوقهای قلابی. حالا اگر من طبیعی باشم یعنی بی نهایت طلب باشم، فاسق نباشم، بخواهم انسان باشم، حرکت به سمت بینهایت کنم. می گوید این خانواده آسمانی «تامین فی محبت الله» هستند. یعنی رفتن ته ته ته هیچی دیگر نمانده. هرچی میخواهی از عشق از اینها بگیر. هرچی میخواهی عشق ببر. برای همین خدا معشوقها را که می آورد، اهل بیت را می آورد کنار خودش. می گوید هرچی شما به اینها عشق بورزید به من ورزدید. حالا فقرات بعدی می گوید: «من احبکم فقط احب الله من اراد الله بدأکم» هر که اراده بی نهایت کند از شما شروع میکند. «و من قصده توجه بکم» هر کس قصد الله دارد به شما توجه می کند. چون تام است. این تام است. الگوی من است دیگر. تامه میخواهم ببینم یه آدمی که اوج عشق هست، کیه تا الگوی من بشود. در خانمها می گوید این فاطمه زهرا ، این زینب کبری این حضرت معصومه این حضرت خدیجه، این ام البنین، این نجس خاتون این سکینه این رقیه.ببینید نگاه کنید زیاد هم هستند، خیلی زیادند. این ساره این هاجر، آن نمیدونم مریم آسیه، میدونی خیلی هست. برای ما آقایان هم همینطور. اهل بیت، اباالفضل. عشق است ابوالفضل، عشق است علی اکبر، علی اصغر به به قاسم. پس الگوی عملی تو باید از اینها بگیری دیگر. لذا خدا می آید به شکل ریاضی این را میگذارد کنار خودش می گوید: الله، اهل بیت، جهاد. جهاد روش عملیت هست. جهاد آنجایی که تو ثابت میکنی عشق را داری، فقط محبت نداری. محبت یعنی من خدا را دوست دارم، اهل بیت هم دوست دارم. خیلی دوستشان دارم. ببین حاضری برایش دست از مالت برداری آنجا که لازم هست. ماشینت را، خانه ات را، نمیدونم اموالت را، شغلت را نه. طلاهایت را؟ آنجا که لازم هست حاضری از بدنت سرمایه دست برداری. بدن ظاهریت؟ نه. از غذا شکم خوراک؟ نه. حاضری از خانواده زمینی دست برداری از مردم خانواده زمینی؟ نه. حاضری دست از دکترات برداری، بیخیال شوی بروی جبهه الان یا نه؟ حوزت را بیخیال شوی بروی جبهه یا نه؟ حاضری دست از خارج رفتن برداری؟ بمانی بنشینی زندگی درستی بکنی؟ چون وقتی من عاشق این هستم که برو خارج ، پیغمبر فرمود: کسی که دوست دارد از مملکت خود مملکت دینی اش خارج بشود برود در کشور غیر اسلامی زندگی کند مشرک هست. حالا من کاری با استثناهایی که وظیفه است و جهاد اقتضا میکند، ندارم. آن که بحث دیگر است. بحث اینکه آقا الان تو میخواهی یه مکانی را انتخاب کنی عشقت کجاست زندگی کنی؟ همین که بگویی من میخواهم بروم خارج یعنی پیامبر فرمود این مشرک است یعنی تو عشق شریک قائل است. عشقش حقیقی نیست. میخواهم بروم ترکیه، میخواهم بروم دبی، میخواهم بروم نمیدونم اروپا آمریکا میخواهم کجا، هر جا. تو دیگر اصلا طبیعی دیگر نیستی. دیگر الان طبیعی نشدی.
الان می خواهی دو تا زبان یاد بگیری، کدام را ترجیح می دهی زبان یاد بگیری؟ زبان خدا اهل بیت، قرآن که تخصصی هست برای حرکت به سمت بینهایت هست دیگر. چون زبان کامل است، حرکت به سمت بینهایت است. شما در فارسی انگلیسی آلمانی نداری معادل برای حرکتهای فوق عقلی بزرگ نداری اصلاً. الان میخواهی زبان یاد بگیری، یه زبان میخواهی وقت بگذاری یاد بگیری چی را ترجیح میدهی یاد بگیری که بتوانی اوج بگیری؟ باهاش بال در بیاووری؟ آقا این قرآن زیر هزار تا واژه دارد. تو خود حدیث مفصل بخوان. چند نفر قرآن را ترجمه اش را بلدند یا یه دور تفسیر خواندند؟ اصلاً یه قرآن را خوانده باشند. علاقه ات میگیرد بنشینی قرآن بخوانی، تفسیر بخوانی یا علاقه ات نمیگیرد؟ اینها شاخص است. نمی دانم در فلان رشته ۱۰ تا دکترا دارم، ارشد دارم نمیدونم فلان رشتهها را بلدم فلان، برو بابا. یه دور کتابی که نامه عاشقانه معشوق هست، یه بار خدا، نامه عاشقانه خداست دیگر قرآن، یه دور نامه معشوقت را خواندی یا نه؟ اصلا معشوق تو این چ هجوری فکر میکند، معشوقت چه راهکاری برای رسیدن به خودش؟ اصلا نقشه داری یا نداری؟ نقشه میخواهی بروی حرکت کنی، با نقشه میتوانی بروی، اصلا علاقه ندارم. احادیث پیغمبر اهل بیت دعاها؟ علاقه ای ندارم بروم بنشینم یاد بگیرم. فقط آدم حسابیها هستند که علاقه دارند بروند بنشینند یاد بگیرند. تفسیر یاد بگیرند دعا یاد بگیرند زیارت یاد بگیرند، چون دغدغه انسانی دارد میرود مینشیند وقت میگذارد. این یعنی آن بلوغ انسانی توش اتفاق افتاده، می گوید آها باید بروم یاد بگیرم. لذا این خیلی مهم هست که دارد بهت می گوید ببین عالمت چون خداوند نمی آید هی بگوید: این کار را کن، آن کار بکن، این کار را کن، این کار را بکن. آنها اعمالی که مثلا می گوید نماز بخوان روزه بگیر حجاب داشته باشی، اینها فقط برای اثبات این است که تو تثبیت بشوی در عشق ورزی در. عمل تنظیم بشوی اما نهایت چی تعیین کننده است؟ داعشی ها هم نماز میخوانند، خوارج همه روزه بودند و اهل نماز شب و عبادت. به درد نمیخورد. تمام اینها باید برسد به تنظیم رابطه عاشقانه تو با الله و بینهایت. اگر میگویید نماز بخوان، حجاب داشته باش، نمیدونم روزه بگیر، نمیدونم حج برو، صدقه بده، فقط میخواهد تو در عشق ورزی تمرین بکنی. این را بپرداز، خمست را بده؛ یعنی عاشقانه بده. زکات بده بلکه بالاتر. خرج کن پای معشوقت دیگر. حاضری خرج کنی پای معشوقت یا نه؟ پای دینت حاضری خرج کنی؟ پای امام زمانت خرج کنی یا نه؟ جمادی گیاهی حیوانی عقلی حاضری دست برداری از اینها؟ خرج کردن، فدایی دادن، فدا شدن. لذا معصوم می گوید وقتی تو با من حرف میزنی بگو چی؟ چون این تامّ هست، تامّ هست، تو تا ذوب در این نشوی اصلاً به الله نمیرسی. دروغ هست. چون این بینهایت هست. تو به بینهایت نمیتوانی ارتباط بگیری بدون مظهر که. باید با مظهر حقیقی خارجیش به بینهایت برسی. نمیتوانی بگویی من اهل بیت را حذف میکنم، عاشق خدا هستم فقط، من اصلاً هیچکس را قبول ندارم فقط خدا این حرف بی منطق است. یه حرف اصلاً بی اساس است. الله یعنی بی نهایت، خدا یعنی بی نهایت. تو بدون مظهر بی نهایت چه جوری می خواهی به بی نهایت برسی. امکانش وجود ندارد. امکان ریاضی حقیقی ندارد که تو برسی به الله بدون مظهر کاملش. لذا تو تا ذوب نشوی در این، حل نشوی در این آدم به الله نمیرسی. خدا می گوید من همه جلوه ام را کردم ر این ۱۴ نفر، کامل، خلیفة الله هم هستند. خود قرآن دارد می گوید دیگر، یعنی همه ظهور من این چهار تا ۱۴ تا هستند. خلیفه دیگر جانشین من. اگر راست میگوید هرچی میگویند گوش کنید. «ما آتاکم الرسول فخذوه... فانتهوا» هر چی پیغمبر می گوید بگیرید. هر چی گفت نکنید، انجام ندهید. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم» خدا و پیغمبر و اولیالامر یعنی معصومین را اطاعت بکنید.خودم دارم میگویم، من خدا میگویم. لذا ملاک عشق تو به الله، عشق تو به مظاهر الله است. یعنی چهارده معصوم. این ادب ارتباط با معصوم چیه؟ بگویی این چهار تا فدای تو . اگر تو توانستی معصوم بگویی «بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی» همه چیزم فدای تو و راست هم بگویی. تمام شد. رسیدی به الله. در سبک زندگیت معلوم می شود. درسبک زندگیت معلوم می شود که تو چیکارهای؛ والا ادعا، حسین جان، جانم فدات، نمیدونم جانم فدایت نمیدونم بمیرم برایت، نمیدونم جوونیم به فدایت، همین خوبه، قشنگ هست، ارزش هم دارد، دروغش هم قشنگ هست؛ ولی بالاخره این دروغها باید یه زمانی راست بشود. راست بشود؛ یعنی یه جایی تو بگویی من همه دنیام را میدهم برای تو. چهار تا را بهش میگویند دنیا دیگر. همه را میدهم برای تو. تو اگر این کارها را کردی، توانستی یه بار راست بگویی، یه بار همین جملهای که یا در زیارت عاشورا میخوانی: «بابی انتم» یا «بابی انت و امی» اگر راست بگویی یا کاملترش را آقا امام هادی علیه السلام به ما یاد میدهد «بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی» همه چیزم فدای شما. همه چیزم فدای شما. اصلاً زندگی یعنی این. زندگی یعنی هزینه کردن اینها برای بینهایت. حاضری یا نه؟ آنجا که بین محبتت امام زمان، قرب امام زمان، برای برطرف کردن موانع ظهور باید از این چهار تا بگذری، حاضری بگذری یا نه؟ داریم خیلی راحت، خیلی شفاف داریم صحبت میکنیم. پس چرا ما باید این کلمات را به کار ببریم؟ «و تامین فی محبت الله» خاصیتش چیه؟ خاصیت عملی دارد برای ما. وقتی تو فهمیدی و توانستی این را بگویی به آنها ، نمیگویی من باور دارم با شما صحبت میکنم، باور دارم شما ته کارید.و هیچکس بدون شما به الله نمیرسد. محال برسد. در عشق، اوجید شما. شما بالاخره زندگی خدا من را آفریده برای همین عشق دیگر. بگویم: لا اله الا بی نهایت، لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله. خب من برای همین آفریده شدم لا اله الا الله اگر برای این آفریده شده، کی اوج این مسیر را رفته تا آخر که همه چیزش را بدهد. می گوید خب سبک زندگیهایشان را بخوانیذ ببینید همه چیزشان را دادن یا ندادند! ببینید دادن یا ندادند همه چیزشان را؟ و خدا هم یه جوری از اینها امتحان گرفته که ازهیچ کس دیگر نگرفته؛ یعنی سختترین امتحان را از اینها گرفته دیگر. سختترین امتحان از اینها خدا گرفت و اینها در امتحانات بردند. در زیارت مادرمان چی میگویم یکشنبه « السلام علیک یا ممتحنه» ای کسی که خدا امتحانت کرد. کی؟ «الذی خلقک» آن که خلقت کرد. «فوجدک» تو را صابر دید. می دهیم خدایا. مادر ما هرچی داشت داد. مادر ما حتی شک نکرد یه لحظه، یه لحظه شک نکرد که من الان باید هرچی در زندگی دارم بدهم. آمدند علی را بکشند. دقت کنید. میداند که قرار است علی کشته بشود. فکر نکنید مثلاً ۳۰۰ ۴۰۰ نفر آمدند پشت در، آمدن، آمدند بکشندش. تمام. آمدند بکشنش. بعد هم بگویند آمد مقابله کرد با خلیفه، ما کشتیمش دیگر، خون علی هدر میرفت. اوج بصیرت هست. امیرالمومنین بلند می شود ولی حضرت زهرا می گوید بنشین. الان من باید بروم که نقشههای اینها را برام کنم. من باید بلند شوم بروم. علی باید زهرا را بدهد. حضرت زهرا میدانی زنی هست که جاش هیچ نیست. ناموس خداست یعنی اگر قراره یه مرد یه زنی داشته باشد که اوج عشق را داشته باشد حضرت زهراست. کاملتر از این نداریم. شوخی نیست این. فرمود اگر علی نبود مردی کف زهرا نبود. ببینید چه مادری ما داشتیم. شوخی نیست. مرد میداند که
ای کاروان آهسته کارام جانم میرود. میداند که دارد میرود که برود. میداند زهرا که دارد حرکت میکند میرود که از دست علی برود. زهرا عشق است. مادر چهار تا بچه اش هست. باردار هست. علی باید بدهد همه چیزش، دار و ندارش را بایدبدهی. چی برای امیرالمومنین در این دنیا می شود زهرا! در همه غمهای عالم در دلم که هست، می آییم چشمم میخورد به زهرا همه چی فراموش می شود. همه چی. حالا مادر ما را نگاه کن. باید از علی بگذرد. از بچهای که دارد در شکم باید بگذرد. از ۴ تا بچه که همه شان اوجند، حسنین شباب اهل الجنه، زینبین، اوه اوه اوه زینب، ام الکلثوم، بعد زن هست، زن جوان هست. از همه چی باید بگذرد. عجب امتحاناتی! این مادر است که حسن و حسین تربیت میکند. این مادر هست که زینبین را تربیت میکند. «تامین فی محبت الله» شوخی نیست. امتحان دادند. همه چیز را در د. عشق خدا دادن همشون همین طور. ۱۴ نفر همینجور. این می شود الگوی من. این می شود خانواده آسمانی من، این می شود امام من، این خانواده ایست که من بهش باید شب تا صبح افتخار کنم. تمام عمرم که اینها در عشق به بی نهایت تام بودن در سلامت روحی روانی، تعادل، در سلامت و حیات انسانی تام بودند. عشقهای مریض نداشتند، روانی نبودند مثل خیلی از ماها که ترجیح میدهیم این چهار تا را به اهل بیت به خدا، این روانی هست، این شخص ریخته به هم روانش. روانی به این معنا. یعنی دیوانه است جنون دارد که یه دفعه از بی نهایت می گذرد، عاشق موقت می شود آدم. خب فسق دارد تعادل ندارد سقوط دارد این. کسانی که یه لحظه خطا نکردند، یه لحظه، ولی با امتحانهای سخت. این می شود. شما نگاه کنید در همین بچههایشان در این کشور ما یا جاهای دیگر، کسانی وقتی بهشون می گوید اسم بچهت را بگذار فاطمه، زهرا، علی، حسن حسین کاظم جواد، خوشش نمی آید بگذارد. اسمهای اهل بیت را دوست ندارد بگذارد. حتی بعضیها را من دیدم اسمهای اهل بیت را والدین گذاشتن روشون، رفتند تغییر دادند. دیگر خیلی وحشتناک است. یعنی من به این آدمها افتخار نمیکنم، به بچه بودن این آدمها افتخار میکنم. یه اسمی انتخاب میکند که به اینها نخورد؛ یعنی به «تامین فی محبت الله» نخورد. اسمای عجب وجق برمیدارند میگذارند روی این بچه ها، روی نمیدونم موسساتشان، روی ساختمانهایشان، هرچی. این نشان میدهد ما چقدر دوریم که نمیخواهیم شبیه این خانوادهمان باشیم. در کار اقتصادی و لقمه در لباس پوشیدن و غذا خوردن و سبک زندگی و بچهدار شدن در کارهای خانوادگی و اجتماعی سیاسی، در کارهای علمی نمیخواهیم شبیه «تامین فی محبت الله» بشویم. به همین مقدار تو از بهشت دور میشوی و گرفتار جهنم. این هست که مادرم فاطمه زهرا گفت: شما خیلیهایتان محب ما هستید ما هم شما را دوست داریم ولی شما خودتان فاصله میگیرید. طوری که دیگر بعداً مرگ من دستم بهتون نمیرسد. قیامت هم دست بهتون نمی رسد. ۳۰۰ هزار سال بعد قیامت دستم به شما برسد. این فاصله را خودمان داریم ایجاد میکنیم. اینکه دوست نداریم سبک زندگیمان مثل خانواده آسمانیمان «و تامین فی محبت الله» و انسانهای کامل باشد، در همه چیز از اینها فاصله میگیریم. در همه چیز. الگوها کی هستند؟ الگوها همه جهنم و جهنمیان. میخواهد مطالعه کند، یک کتابهایی اجق وجقی انتخاب میکند بعد هنوز یه کتاب راجع به مادرش حضرت زهرا نخوانده بعد قهرمانهای افسانهای که اصلاً وجود ندارند ر مطالعه می کند یا آدمهای خیلی کوچولوی تاریخ را دوست دارد مطالعه بکند، زنهای کوچولو، مردهای کوچولو که اصلاً هیچ کدام این کمالات را نداشتند. اصلاً حیات انسانی نداشتند در عمرشان. ممکن است آدمهای خوبی باشند، خوب در حد حیوانات اما هیچ وقت به حیات انسانی نرسیدند اینها بعد آدم علاقه دارد برود اینها را بخواند، زندگی اینها را بخواند، مطالعات اینها را بکند. نمیدونم اسمهای اینها را انتخاب کند. خب آدم چقدر سقوط میکند و آرمانهای زندگیش هم دیگر با اینها تنظیم نمیکند. آرمانهای زندگی آرمانهای مسخره جمالی گیاهی حیوانی و چیزهای محدود.
و الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.