جلسه 193 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
193
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 193 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 193 09/12/1403

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التحظیمی که در محضرشان هستیم علما شهدا مراجع اولیای الهی صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بحثمان در جامعه کبیره رسید به موضوع «والمستقرین فی امرالله» یعنی اهل بیت علیهم السلام استقرار و سکون در امر خدا دارد. این یه تابلو زیبا از خانواده آسمانی خود ماست که بدانیم آبا و اجداد طاهرین ما چه نسبتی با خدا داشتند چه روابطی با خدا داشتند. کیفیت ارتباطشان با خداوند تبارک و تعالی چی بوده. چون ما هم برای همین هدف آفریده شدیم که مانند آنها باشیم و آن‌ها خلیفه الهی هستند و حجت الهی هستند و خداوند با دادن روح خودش در ما و دمیدن نور اهل بیت در ما این ظرفیت و لیاقت و ایجاد کرده که ما با آن‌ها و هم درجه آن‌ها بشویم با آنها محشور بشویم. «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم. این لیاقت ماست. این قیمت ماست. بنابراین وقتی که داریم جامعه کبیره می‌خوانیم در این نمایشگاه باید الگوهایمان را ببینیم که الگوهای ما و ضمناً خانواده آسمانی ما چه شکلی بودند! رابطه‌شان با حق تعالی با معشوق ما چگونه بوده!

یکی از این صحنه‌های زیبا و تابلوهای زیبا این هست که ولی «مستقرین فی امر الله» اینها استقرار در امر خدا داشتند. امر را هر دو معنایش را گفتیم. امر یعنی فرمان که جمعش میشود عوامل امر یعنی کار که جمعش میشود امور. به هر معنایی که بگیریم اهل بیت علیهم السلام استقرار در دستور خدا دارند. یعنی به چه شکلی؟ میریم جلوتر می گوید خداوند. به چه شکلی؟ «لا یعسون ما امر الله به وهم به امرهی» عمل هرگز خدا را نسبت به آنچه که دستور می دهند معصیت نمی‌کنند و کاملا به امر خدا عمل می‌کنند . یعنی از خودشان اراده و تدبیر و برنامه ریزی که مزاحم اطاعت خدا بشود ندارند .کاملاً ذوب در فرامین الهی هستند. هرچی که خدا بگوید فقط آن را اجرا می‌کند. عبد یعنی همین دیگر. عبد یعنی هیچی از خودش ندارد. این مقامیست که انسان را به عالی‌ترین درجه‌های انسانیت می‌رساند. حتی یعنی مقام‌هایی مثل مقام ولایت وصایت مقام نبوت هم شامل حال او میشود. برای همین هم ما در تعریف پیغمبر چی می گوییم در عظمت پیغمبر؟ می گوییم صدها «حسنت جمیع خصاله» می توانیم بگویم برایشان دیگر، نمیدونم چرا هی براش تعریف بکنیم از اوصاف پیغمبر. اما عالی‌ترین تعریفی که خدا از پیغمبر می‌کند عبودیت است. عبد. سر نماز هم می گوید شما این را بفهمید که پیغمبر اگر به رسالت هم رسیده به برکت عبودیتش بوده. بندگیش. «اشهد ان« این را باید خودمان بفهمیم وقتی داریم می گوییم نماز را می‌خوانیم باید حواسمان باشد خاندان ما پیغمبر اهل بیت به هرجا رسیدن به این است. پس وقتی داری میگویی تو باید حواست باشد که خودت باید این مسیر را طی کنی. داریم می گوییم که ما داریم شهادت میدهیم که پیغمبر به هر جا رسیده و به نبوت هم که رسیده به رسالت هم رسیده به برکت چی رسیده؟ عبودیت، عبد بوده؛ یعنی هرچی خدا گفته، گفته چشم. از خودش چیزی در نیاورده از خودش مانعی وجود نداشته. اینجوری نبوده که هر وقت با امر خدا روبرو میشود یه معشوق جمادی گیاهی حیوانی عقلی بیاد جلوش را بگیرد بگوید حالا آن را ولش کن. الان فعلاً به این معشوقهای این طرفی بچسب. امر خدا را ول کن. نه. چیزی جز امر خدا کاری ندارد. اصلاً زندگیش همین هست. همان که خداوند در قرآن فرمود: اوجش خانواده آسمانیمان هستند «قل ان صلاتی و نسکی و محیا و مماتی لله رب العالمین» عبادتم نمازم عبادتم و تمام زندگی و مرگم مال خداست. من اصلاً کاری اینجا ندارم. من اینجا شأنی ندارم که بخواهم به این شئونم بپردازم.

یه شخصی بود که بهش می‌گفتند اصغر می‌نماز. چون هیچ کس نماز خواندن این را نمی‌دانست. برای همین به او می گفتنداصغر بی نماز. چرا؟ چون این انقدر ذوب بود در کار امام زمان که سه وعده را نمازش را با حضرت میخواند. خب مردم نم دیدند نماز خواندش را. همه می گفتند بی نماز است. ولی این اصلاً از مردم غافل است یعنی اصلاً کاری ندارد مردم بهش میگویند کافر هست فاسق هست بی‌نماز هست با مردم کاری ندارد اصلاً. آن انقدر ذوبه که میشود عامل امام زمان. عامل ائمه. تاجر می گوید که من اموالم را گم کردم. رفتم به حرم امام گفتم آقا من آبرودارم، اموالم زیاده، اموالم به سرقت رفته. یه پولی برسان من خودم را برسانم به زندگی ام به خانه زندگی ام. مشهد کجا، شهریار کجا. بعد می‌گفت یه صدایی آمد یا یه خوابی دید بهش گفتن که برو صبح اول وقت آنجا اولین نفری که آمد برو آن مشکل را حل می‌کند. گفت رفتم اولین نفر دیدم اصغر بی نمازه. گفتم یعنی من بروم به این بی نمازه بگویم. به این مثلاً رسوای چیز، بروم به این بگویم من کار خودم را. این نیست. نرفتم کارم حل نشد. دوباره خواب دیدم. آقا گفت خب مگر من نگفتم اولین نفر که می آید، برو. هرکس هست همان هست دیگر برو. گفت این دفعه بلند شدم دیدم اصغر نماز دوباره آمد. فردا دوباره آمد و وسایلم را ازم گرفت و گفت بیا. گفت: یه لحظه در یه جایی خلوت من را برد گفت: سوار شو. گفتم سوار کجا شوم؟ گفت: بیا پشت من شو. ساکهایم را دستش گرفت. گفت چند تا قدم زد در جای خلوت یه دفعه دیدم شهریارم. ما را گذاشت و رفت. این شد عامل. این ذوب در حضرت هست این اصلا دنبال این نیست که شئونات اجتماعیش چی میشود مدرک تحصیلیش چی میشود. الان زندگیش چی میشود الان نمی‌دونم. این اصلاً یه آدم بی اختیاری هست تماماً در اختیار امام زمان هست. خدا بنده اینجوری را دوست دارد که ببیندش استقرار دارد در عشق به خدا خدمت به خدا. نه یه نفری که ضمن چه کارهای خوب و مقدسم انجام میدهد یه ماجراهای دیگر‌ی هم برای خودش باز کرده. یه داستان‌های دیگر‌ی هم دارد خودش که آن قسمتش دیگر با خدا کاری ندارد. این راهی است که برای همه باز است که بتوانند عمرشان را بگذارند در خدمت به صاحب زمان، بگذارند در خدمت خداوند تبارک و تعالی نه در خدمت فقط خانواده و خودشان و زندگیشان و نمیدونم اینها نه. در آن اهداف مقدسی که خدا تعیین میکند در آن باشند. بعضیها هستند وقتی به استقرار دارند از نظر مالی استقرار دارند یعنی این اگر تمام اموالش را در راه خدا بهش بگویند بده میدهد. یعنی خانه ات را بگذار برای خدا برای امام زمان، باشد می ده.م. اصلا منعی ندارد. خودش خانواده‌اش همه شان استقرار دارند. ماشینت را بگذار، باشد. برو مستاجری، باشد. چیزی ندارد اصلاً، یعنی هرچی هست مال امام زمان روی دستش هست. گیر و گوری ندارد که حالا مثلاً الان اینش را نگه دارم، اینش را مال خودم بخواهم، اینش را بخواهم. حالا یه چیزیش هم بدهیم برای امام زمان. یه دفعه، امتحان هست دیگر. بهش می گوید آقا برو مستاجری، همه خانه ات را بگذار برای این کار. باشد. ماشینت را بزار هرچی شد، باشد .اصلاً گیری ندارد آن بنده خدا. بعضی ها استقرارشان تا این حد خوب هست ولی اگر بهش بگویند خب حالا برو جبهه جنگ مثلاً برای جانت، نمی‌تواند برود. در اینجا این شل و ول هست. استقرار ندارد یا بچه‌ات برود.

ما آدم داشتیم چقدر مدعی بود در همین سفر لبنان من، برگشتیم من به یکی دوتا از دوستان که توانایی خوبی داشتند، الان به درد آنجا می‌خوردند، گفتم که آنجا به شما همین الان نیاز دارند. همین سر کلاسم اعلام کردم. گفتم اگر بین خانم و آقایان کسی عرب زبان هست بلد هست کار فرهنگی کند تبلیغی کند با بچه‌ها به خصوص، ما اعزامش می‌کنیم بعد اینها اینها بلد بودند بعد گفتم: خودت پسرت بروید. بلند شوید بروید هر دو شما که بلدید. بروید این کار را انجام بدهید این ماموریت را انجام بدهید.

این الکی هست ایاک نعبدش دروغی هست. «ایاک نعبد» یعنی من عبد توأم، من فقط اطاعت تو را می‌کنم، از تو برنامه می‌گیرم، برنامه زندگی ام و دستورم را از تو میگیرم. نه. تو داری دستورت را از بخش مردانه و زنانه ات می‌گیری نه از خدا. آن نمی‌گذارد تو عبد خدا باشی، داری از شکمت می‌گیری، داری از اموالت می‌گیری دستور را. برای همین نمی‌توانی در خدمت خدا باشی. استقرار نداری تو. استقرار یعنی تو دستورت را از خدا بگیر در زندگی. اگر الان گفت دکترا را ول کن برو جبهه، اجتهاد ول کن، نمیدونم این را ول کن، آن را ول کن. باشد. خدا صدایت زد برو دیگر. همین آرزوی بزرگ اهل بیت چی بود؟ در همین دعای مناجات شعبانیه، بخوانید مناجات شعبانیه خیلی مهم هست. حالا من یادم نمیاد من خیلی سال پیش شاید نزدیک به ۳۰ ، 30 سال پیش این مناجات را ترجمه کردم و یه توضیحات مختصری هم از یه عزیزی زیرش گذاشتم به نام مناجات شعبانی اصلاً نمی‌دونم الان در اختیار هست، در دسترس هست نیست یادم نیست. نمی‌دونم دارند فروشگاه یا ندارند. ترجمه روان برایش گذاشتم که همه بتوانند باهاش حس خوبی داشته باشند. بتوانند باهاش لذتش را ببرند وقتی می‌خواننش. الان نمی‌دونم فروشگاه دارد یا ندارد ولی ترجمه‌هایی که هست، ترجمه‌های بدی نیست. بخوانید ترجمه خوبی هست. معصوم است خلیفه الله است که به خدا دو جا به خدا در این مناجات می گوید خدایا من را از کسانی قرار بده که تو صدایشان می‌کنی. «اجعلنی ممن نادیته فاجابک واستعملته بمعونتک فاعطئک» این یعنی اصلاً عاشق است، منتظر فقط خدا بخواهدش، امام حسین صدایش کند حضرت زهرا صداش بکند. کاری ندارد الان مثلاً من الان، نمی‌رسم شرمنده. ما الان فعلاً نمی‌رسم کار دارم. از این چهار تا کار دیگر، کارهای جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی نه وقت نداریم الان اینجوری نیست هر وقت صداش کنند هست. هر وقت صداش کنند آماده است. زمان جنگ هم اینجوری بود. ما هی هر وقت بعضیها را برای عملیات میخواستیم برای جنگ برای عملیات محال بود محال بود که این نیاید عملیات. یه موقع بنده خدا زیرشلواری پاش بود. با زیر شلواری آمد پادگان. گفتم چی این پات. گفت هیچی جون تو مولا با این زبان قشنگش صبح رفتم تافتون بگیرم نونوایی بچه‌ها رسیدن یه ترمز زدن گفتن بپر عملیات. با همان زیرشلواری سوار شدیم آمدیم، یعنی حتی معطل این که بروم خانه شلوار بپوشم نیست بروم حالا شلوار پا کنم یه لباس تنم کنم. همین با این زیر شلواری. مادر شهدای لبنان که خانه شان رفته بودم نه این الان ۳۰ سال پیش می‌گفتش که این خیلی عادی آمد با ما سلام و علیک کرد. یک دمپایی لاانگشتی ها هست، دمپایی ابری، لاانگشتی ها، گفت یکی از اینها پاش کرد و زیرشلواری، گفت مامان جان من بروم یه کاری دارم انجام بدهم چند دقیقه بعد هم دیدیم صدای انفجار آمد. دیدیم پسر خودمان رفته عملیات استشهادی کرده در مقر اسرائیلیها. همین زیرشلواری عملیات دمپایی ابری هم پاش رفت پیش خدا؛ یعنی معطل هیچی نیستند. حتی شب عروسی اش. همین قضیه لبنان شما نگاه کنید دختر رفته با این پسری که جفت چشمهایش را از دست داده، ازدواج کرده بعد رفته عمل کرده یه چشمش داده به شوهرش به شرط اینکه شوهرش دست از جهاد برندارد که شوهرش راحت‌تر بتواند جهاد بکند. خب این زن چشمش را درآورد داده راه خدا ببینید می توانست با یک جوان خوشگل نمی‌دونم سالم ازدواج بکند با یه جوانی که هیچ چشمی ندارد این، این زن یعنی چی؟ یعنی من اصلاً زنانگی را به مسخره گرفته جنبه حیوانی بابا این حرف چیه! بایستم این را می خواهم آن رابخواهم. طبعا این را میخواهد طبعم آن را میخواهد سلیقه ام این را دوست دارد سلیقه آن را دوست دارد. این اصلا سلیقش در اختیار خداست. مثل مادرمان فاطمه زهرا. فاطمه زهرا استقرار دارد. چرا؟ چون وقتی امامش نیاز دارد برای دفاع از امامش اصلا زنانگی را مسخره کرده . زن دارم چی، باردارام چی، بچه دارم الان چهار تا بچه قد و نیم قد دارم، علی بی زهرا میشود یعنی چی، خب علی میرود زن بگیرد. خودش هم در آن قضیه زخمی شدنش در فاصله که مجروح شد تا شهید شد، حضرت زهرا گفته فلانی هم هست. بعد از من آن مادر خوبی می‌تواند برای بچه‌ها باشد. برو ازدواج کن. این چیزها برایش مهم نیست. نگاه نمیکند. این فقط در خداست. الان نمی دونم محسنم سقط میشود الان حسنین زینبین یتیم میشوند، الان علی بی زن میشود، من الان زنم نروم وسط میدان، اصلاً استقرار یعنی ندیدن همه این چهار وجه ات و کسی که استقرار دارد، میشود الگو میشود مقام چی میشود شاهد میشود و میشود امام. حالا اینها چون در اوج بودند بعضیها در قسمت مالی استقلال دارند برای قسمت دیگر نمی‌تواند. بعضی ها در جانی خوبند در مالی خوب نیستند. بعضیها در جانی مالی خوبند آبرو حاضر نیستند به آبرویشان لطمه بخورد. لوسند، آدمهایی هستند که مقامشان را می‌خواهند، شرافت اجتماعیشان را می‌خواهند موقعیت اجتماعیشان را می‌خواهند، تحمل فحش شنیدن آبرودادن حرف سنگی شنیدن ندارند. میگویند آقا پول هرچی می‌خواهد می‌دهیم جان هم میدهیم ولی هیچ کس حق ندارد توهین بکند به ما، هیچ کس نباید با آبروی ما بازی بکند، هیچ کس نباید، خب بالاخره میشود دیگر، بالاخره در این راه، راه خدا. خدا رحمت کند آقای حائری را، همین جا یادتان هست، روی همین میز و صندلی می‌نشست برای ما حرف می‌زد، مثلاً در کار فرهنگی کسی که آبرو نمیدهد، اصلا شوخی میکند، من دارم کار فرهنگی می کنم. برای امام زمان کار کنی آبرویت هم می روی دیگر، برایت می زنند، هزار تا تهمت بهت می زنند، هزارتا داستان برات درست می‌کنند، همه جا برایت باید بزنند برایت. آقا الان آبروم میرود، خب آبرو برای همین هست دیگر. آبرو را می خواهم چکار، اصلا این آبرو یعنی چی، می‌خواهیم کجا مصرفش بکنیم؟ همین جا خوبه دیگر، پای امام زمان بریز دیگر، بگذار چهار نفر هم بهت یه چیزی بگویند، کتک بخوری شکنجه بشویم. سنوا را ببینید ۲۴ سال زندان است. استقرار این دارد. ۲۴ سال زندان آزاد هم شد آن هم زندگی جهادیش آن هم شهادتش را شما نگاه کنید. ببینید شهادت این مرد چه جوری بود. استقرار یعنی اینها از آن مستقرین فی امر الله الگو می‌گیرند. اوجش کجاست؟ اوجش عاشوراست. امام حسین بخواهد بیاد، آقا ۸۴ تا زن و بچه شوخی نیست: علی اصغر را برداری بیاری. استقرار این هست که رباب بچه ۶ ماهش را قراره بابا بگیرد بی سر بیاورد. شما بگو رباب انقدر ناراحت بشود؟ غصه بخورد اعتراض بکند؟ امام حسین علی اصغر بده. بیا ببرش. بعد بعد چه جوری برش گرداند. علی اصغر را ؟ زینب کبری بچه‌هاش رفتند شهید شدند اصلاً نیامد از چادر بیرون نگاه کند که مثلا جلوی امام حسین مثلاً اصلا نیامد بیرون اصلا، بچه‌هایت شهید شدند، خب شهید شدند. آن هم مادر وهب را نگاه کنید حالا این زینب هست آن هم امام حسین هست. آن هم رباب هست. نه. مادر وهب نصرانی را نگاه کنید. بچه‌اش مسیحی هست، مسلمان شده سریع هم آمده در لشکر امام حسین رفته جنگیده شهید شده. سر انداختند جلوی مادرش، مادر سر پرت میکند جلو دشمن می گوید ما این را در راه خدا دادیم نمیخواهیم. اصلا مال خودتان. این مادر وهب نصرانی است. استقرار این هست دیگر. خدا رحمت کند شهید سیدحسن نصرالله را یه صلوات به روح ایشان و شهدای لبنان و فرماندهان و شهدای خودمان بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. می گفت لبیک یا حسین یعنی بچه ات را بیاورند سرش را ببرند بیندازند جلوت، تو هم سر بچه ات را پرت کنی جلو دشمن، این میشود لبیک یا حسین. لبیک یا حسین یعنی مالت را جانت را همه چیز را بگیرند ازت و تو خم به ابرو نیاوری. لبیک یا حسین یعنی این. لبیک یا حسین یعنی مادری است که ۹ تا بچه اش ۹ تا شهید داده. سه تا چهار تا پسرش رفتن شهید شدن. به این آخری می گوید که تو هم هی جلوی من رژه نرو، زود برو ببینم فردا جلوی حضرت زینب خجالت می‌کشم . لبیک یا حسین یک مادرش مشهدی هست که میرود زبان افغانستانی یاد می‌گیرد که قبول کنم این افغانی هست و بچه‌هاش افغانی اند تا این دو تا پسرهایش بروند مدافع حرم بشوند. این لبیک یا حسین هست. نه یک آدم عافیت طلبی که هرچی از صبح تا شب از شب تا صبح تمام عمرش فقط به همین سفره خانه اش را بچه‌هایش و نمی‌دونم عروس و داماد و اینها فکر کرده. یه لحظه از دنیا برای خدا اهل بیت خارج نشده اصلا. همین، افکارش همین هست.

«و المستقرین فی امر الله» امام حسین هست که همه چی آورده آنجا فدا کند. سکینه است عبدالله است رقیه است اینها آمدند ابوالفضل است. ام البنین که در مدینه نشسته چهار تا پسرش را فرستاده فدای امام حسین بشوند. وقتی هم کاروان برمی‌گردد فقط سراغ امام حسین را می‌گیرد. هر چی می گویند این بچه ات کشته شد، عباست. رفت حسین حسین چی شد. اصلا گوش نمیکند راجع به پسرهای خودش. بچه ام چی شد ندارد. ام البنین این هست. این یه معنا از استقرار در امر خدا. هر دو معناش قشنگ است. ذوب در در فرمان، ذوب در کارهای. در زندگیتان بعضی از آدمها را می بینید این از صبح که از خواب بلند میشود تا شب در خداست. در امر خداست تدرو لشکر امام زمان است. از صبح تا شب دارد می‌بینیش یاد همین کار جهادی و کار مقدس و کار پر زحمت، پر دوندگی، پر بی‌خوابی. جمعه تعطیلات. این اصلا استقرار دارد. اصلاً شما می‌بینید در زندگیش این آدم یعنی اگر مثلاً فامیلهایش بگویند که مثلاً این خانم این آقا چیکاره است؟ اصلا شأن خاله خاله بازیای زندگی در این خیلی نمیبینند. این فداکاری، استقرار ، وقت گذاشتن همه چیزش را می‌گذارد برای امام زمانش، همه چیزش را. یعنی شما وقتی به این آدم نگاه می کنی، همین که می بینیش یاد استقرار، یاد دین یاد خدا یاد جهاد، یاد مبارزه یاد اهل بیت می‌افتی. همین صبح تا شب شب تا صبح همه محل هم که می‌بیندش می‌شناسندش اصلاً این رنگی هست. رنگش رنگ اهل بیت هست رنگش رنگ خداست، رنگش رنگ جهاد هست. این هم یه معنا هست از امرالله.

یه معنای دیگر هست امرالله که حضرت آیت الله جوادی آملی خیلی زیبا حفظه الله تعالی فرمودند: «امرالله یعنی عالم امر». ما دوتا عالم داریم دیگر عالم خلق عالم چی؟ امر. در عالم خلق یعنی اشیا را سرهم بکند یه موجود جدیدی بسازیم. این را بهش میگویند چی؟. خلق اصلاً خاک را برداری آدم درست کند خدا ازش . نطفه را بردار ازش آدم درست کن، حیوان درست کند گیاه درست بکند .خلق یعنی همان کاری که در اختراعات میکنند یه چیزی سر همی می کنند میشود خلق این، خلق آثار کرده مثلا یه نقاشی فوق العاده زیبا کشیده این را خلقش کرده. خالق مثلا تابلوی فلان، خالق انسان هم می‌تواند باشد «فتبارک الله احسن الخالقین» خدا بهترین خالقین هست. والا بندگانش هم این کارها را می‌کنند. در خلق شما وقتی که نقشه می‌ریزید مثلا می خواهید این. ساختمان را بسازید خب زمان میبرد، باید این اجزا را جور کنی زمین را بکنی پی بزاری تیرآهن بزنی اسکلت بزنی. بعد دیوار بچینی تا این ساخته بشود. زمان بر است. عالم خلق عالم ماده و زمان بر و اینهاست

یه عالم داریم به نام عالم امر در عالم امر زمان ما نداریم. مکان هم نداریم؛ یعنی درگیری‌های ماده را ندارد عالم امر. هرچی که می‌گویید هرچی که میخواهد بشود میشود. لذا خدا در تعریف امر چی می گوید؟ «انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون» امر خدا اینجوری هست که وقتی اراده میکند چیزی را همین که می گوید باش، هست یعنی خلق میشود. مثل شما. شما این شأن را از خدا را دارید. الان میگویم مثلا شما حرم امام رضا تصور کنید. شما تا اراده امام رضا را. زنده می‌کنید این امر شماست زمان و مکان هم ندارد. حالا این حرم امام رضا را می گوییم الان بکن هزار برابر، هزار برابر می کنی. کوچکش کن! کوچکش می کنی. رنگش بزن رنگش می‌زنی یعنی اراده تو مساویست با آن خط آن اتفاقی که باید بیفتد. همه چی تابع اراده توست. این شان امری ماست. خدا این هم به ما داده که ما بفهمیم که ما باید شبیه مربیمان شویم دیگر. باید شبیه مربی مان شویم. اراده بکنی بشود، معطل نشود. وقتی می گوییم: «مستقرین فی امر الله» یعنی معصوم استقرارش فقط در عالم ناسوت نیست. در عالم امر هم آن مستقر هست آنجا در امر خدا یعنی امر خدا در دستش هست. آنجا هم تمکن دارد. برای همین هم شما میرید پیش امام رضا، حالا امام رضا را نمیگویم. مثلاً امام امت سلام الله علیه. من یادم هست یه دوستی داشتم پیرمردی بود .در همین دوران دفاع مقدس، هر سال دفاع مقدس عکسش هم همیشه میزنند. دیدید پیرمرد ریش بلندی هم هست. حاج آقا یاراحمد. خدا رحمتش کند. این هم رزم ما هم بود. با هم. این در درگیری منافقین این پیرمرد را زدند، مثلا فکر کن آن موقع سنش مثلاً ۵۰ ۶۰ سالش بود زدند. تمام این فک این خورد شد. خورد شد؛ یعنی نرم نرم شد. وقتی زده بودند ناجور زده بودند. دکتر هم این را عمل کرد سیم کشی کرد یعنی این تیکه تیکه تیکه‌ها را با سیم بستند. باید همینجوری فکش بسته میشد. خیلی وقتها باید فکش بسته می شد، حرفم هم نمی‌توانست بزند تا مدت‌ها باید ماه‌ها می‌ماند تا این سیم کشی یواش یواش اینجا چی بشوند؟ جوش بخورند. یادم هست یک موقعی گفت رفتم پیش امام، جماران به امام اینجوری کردم. گفت امام نگاه کرد به من گفت چی پیرمرد؟ گفت این جوری امام دست کشید روی ریش من و تمام شد. گفت آمدم خانه همیشه می‌گفت با نی باید مثلاً یه سوپی آبی چیزی می‌خوردم. دیدم خانم برام نی گذاشته. گفتم: خانم آبگوشت را بردار بیار. هیچی دیگر تمام شد. می گفت: غذام را خوردم. این کار امام بود. باز یه همسایه داشتیم ما بچه‌اش فلج بود. زمان حیات امام. فلج فلج مادرزاد.این را خدمت امام بردند. امام همین جوری یک دستی کشید روی کمر این بچه، دست گذاشت روی کمرش، این بچه بلند شد. زندگی کرد. این را میگویند عالم امر یعنی معطلی ندارد. اگر مثلاً بروی جراح، جراح می گوید من این را. عمل کنم ببینم چی میشود این امر نیست. امر یعنی زمان و مکان درش چیه؟ اراده می‌کنی همان است. برای همین شما حرم امام رضا می روی. من یه سرهنگی هم داشتیم باز آن هم بچه محلمان بود. خیلی مرد بزرگوار، این هم یه بچه داشت همینجوری معلولیت داشت. نمی دانم مریض خیلی سخت گرفت یا معلولیت داشت یادم نیست. یک موقع دیدم خوشحال و خندان آمد. گفت بچه‌ام شفا گرفت. گفت کجا بردی؟ گفت بردمش حرم امام.آقای جوادی آملی فرمود: حضرت امام زیارتش از حضرت عبدالعظیم بالاتر هست. مقامش بالاتر هست. آن اثر خدا می‌بیند. اثر یه آدم را می‌بیند. گفت بردم حرم گفتم آقا من چون خودشان ارتشی بود دیگر. می‌گفت من رفتم به امام گفتم آقا من سرباز شما بودم برای شما جنگیدم این بچه هم اینجوری هست. آوردمش در حرم، شفا گرفت آمدم یعنی مرده و زنده اش فرقی نمیکند. در زمان حیاتش یا رفتنش عالم امر هست. دستش هست. حالا شما بیاید امام رضا دیگر ببین دیگر حال امام رضا چیکار می‌کند، امام حسین چیکار می‌کند ابوالفضل چیکار می‌کند؛ حتی شهدایمان؛ حتی شهدایمان ولی هیچ کدام مثل این چهارده معصوم استقرار در ملکوت ندارند؛ یعنی کل این عالم ملکوت دستشان هست، کل عالم ملکوت دستشان هست. وقتی خداوند می گوید: «سبحان الذی بیده ملکوت کل شی» منزه است خدا که ملکوت و باطن هر چیزی -چون همه ما باطن داریم با آن باطن زنده ایم،- ملکوت هر چیزی در دست اوست، خلیفه الله هم همین جوری هست. خلیفه الله عالم امر در دستش هست. هر اراده ای بخواهد بکند. هر چیزی که اراده بکند همان هست که بعد حالا راجع به این توضیح میدهیم. بس هست دیگر.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.