جلسه 190 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
190
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 190 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 190 04/11/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدا، صدیقین، صالحین، علما مراجع، مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

در شرح زیارت شریف جامعه کبیره که مهمان سفره باعظمت و نورانی امام هادی علیه السلام هستیم، رسیدیم به این فقره «والعدالله علی مرضات الله » خانواده آسمانی ما علیهم السلام، راهنمایان ما به رضای الهی هستند. به محضر مقدس امام هادی علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

گفتیم که رضایت دو جوره است: رضایت نسبت به عمل کسی، از عمل کسی راضی بودن و یکی اینکه از خود شخص، ذات یک شخص، راضی بودن. کمااینکه غضب و تنفر و ناراحتی هم، ناراحتی از دیگران هم همینطور هست. یه موقع است انسان از عمل کسی ناراحت هست. یه موقع است از ذات آن شخص منفور می شود برایش و نسبت به خودش نفرت پیدا می‌کند. در مورد شیعیان باید یادمان باشد ما حق نداریم از ذات کسی متنفر باشیم. در مورد مومنین، شیعیان بلکه باید از عملش اگر ناراحت کننده است، ما ناراحت شویم، عملش ولی ذاتش نه، نباید منفور داشته باشیم که خدایی نکرده راه بسته بشود. چون روی خود ما هم بسته می شود.

خب در رضا این نکته را عرض کردیم که خداوند یه موقعی از عمل کسی راضی هست و آن را می‌پذیرد؛ ولی یه موقع هم هست که نه خودش را میپذیرد. گاهی وقتها می‌فرماید که خداوند اعمال انسان‌ها را می‌پسندد. گاهی وقتها می‌فرماید که نه ذاتشان را می‌پذیرد. در مورد حضرت مریم چی فرمود؟ فرمودند که سلام الله علیها «فتقبلها ربها بقبول حسن» خداوند او را با قبول حسن پذیرفت، خود مریم را پذیرفت. یکی از ذکرهایی که خیلی به ما کمک می‌کند در این راه ذکر یا قابل هست، ۱۳۳ مرتبه ذکر یا قابل، ذکر عمومی هم هست یعنی خدایا بپذیر من را، قبول کن من را، نزدیک من منفور بشوم، نگذار من رد بشوم در درگاه تو، عملم را بپذیر خودم را بپذیر. این خیلی تاثیر دارد که انسان از خداوند درخواست قبول بکند، درخواست پذیرش بکند، درخواست کند که غیب بپذیرد او را ، آسمان او را بپذیرد و بپسنددش. این خیلی مهم است که آیا ما واقعاً قبول هستیم الان یا قبول نیستیم! همین خیلی مهم است. آدم باید برایش فکر کند ساعت‌ها باید فکر کند روزها فکر کند که من الان قبول هستم یا نیستم! با این همه سابقه‌ای که دارم: ۱۰ سال ۲۰ سال ۳۰ سال ۴۰ سال ۵۰ سال زندگی کردم، آیا بالاخره وقتی من روبرو میشوم با این صحنه، صحنه خلوت من و خدا، صحنه خلوت من و اهل بیت، ما قبول هستیم یا قبول نیستیم! پذیرفته شدیم یا نشدیم! آیا لبخند آن‌ها را جهت می‌کنیم یا خدای نکرده ناراحتی آنها را. خیلی باید بهش انسان فکر کند و این آدم هست که شرافت دارد، غیرت دارد . آدمی که قیمت دارد و عزت دارد، علو همت دارد این براش خیلی مهم است؛ یعنی هیچی بالاتر از این نیست برای انسان که آقا من قبولم یا نه! قبولم یا نه! این خیلی مهم است.

هر وقت خواستید نماز بخوانید، از این خادم خودتان یا خواستید دعا بکنید همیشه داشته باشید این را وقتی می‌ایستید به این فکر کنید که من ایستادم جلوی کسی که چه جوری به من نگاه می‌کند. جلوی الله، می‌پسندد من را یا نمی‌پسندد من را! شرم آور ایستادم یا نه پذیرش شدم در مقابل معشوقم، حضرت معشوق، ما را می‌پذیرد یا نه. این بی نهایت مهم است. پذیرش اینکه خدایا موقع انسان دو طرفه بشود، قبول دو طرفه، رضای دو طرفه، فوق العاده است. در قرآنم به این مقام در قرآن میگویند مقام اطمینان «یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه» هم تو راضی هستی و هم مرضی هستی؛ یعنی خدا دوست دارد خدا قبولت دارد، ازت راضی هست. نفس مطمئنه خیلی خوب است. مقام اطمینان. باز در جای دیگری هم در قرآن داریم که «رضی الله عنهم و رضوا عنه» اینها خدا ازشان راضی هست. اینها هم راضی‌اند از خدا. چقدر خوب هست آدم یه جوری زندگی کند که درنهایت در زندگی اش با بالا پایین شدن‌ها به این اطمینان برسد. نفس مطمئنه یعنی. آن چیزی که امام خدا رحمتش میگفت قلبی شاد، ضمیری چنین و چنان، دلی آرام. خیلی خوبه. خدا رحمت کند حافظ را

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

این شعرش را، غزل را بروید بخوانید. خیلی خوب هست. آدم برسد به یه جایی که دیگه کلکل به آسمان نداشته باشد، با آسمان به صلح برسد، به آرامش برسد. همین شهدای خودمان خیلیهایشان همینطور بودند. خانواده‌هایشان شما ببینید. اصحاب عاشورا را ببینید. این آرام بودند. همه شان آرام بودند یعنی این زن هست که دارد شوهرش را می‌فرستد برای صحنه جهاد، مادری که دارد بچه‌هایش را می‌فرستد، آرام هست، میگوید ۶ ماه رفته تمرین کرده، زبان افغانی که عزیزان افغانی، لشکر فاطمیون بچه‌هایش را بپذیرند که بروند شهید شوند. این مادر، مادری که به اینجا رسیده، به امنیت رسیده به اطمینان رسیده. این خیلی مهم است. خیلی مهم است .

مقام اطمینان. خب در مقام اطمینان آنجا جایی هست که شخص فقط این نیست که عملش خدا را راضی می‌کند. خودش مورد پسند خداست. اصلاً خود این آدم پسندیده است در آسمان در غیب پذیرفته شده است. آن چیزی است که همه باید بهش فکر کنند و برایشان واقعاً این مهم باشد که من بالا نمره کم نیاورم ، پیش ملائکه کم نیارم شرمنده نشوم، پیش خانواده آسمانی پیش هر کسی که میرویم، همین حضرت عبدالعظیم میرویم زیارتش، به این فکر کنیم که ما در محضر این بزرگان داریم میریم زیارت و اینها، رفیق با رفاقت داریم می‌ریم یا با غربت، با غریبه داریم میریم یا به رفاقت داریم یا به رفاقت می رویم. خیلی خوبه آدم دلش آرام شود با خدا و دین خدا .خیلی خوب است. همانطور که در مورد رضایت خدا این شرط نیست، خدا بحث عمل نیست، رضایت اوست در نقطه مقابل هم شخص اینجوری هست؛ یعنی در حالت نعمت نیست فقط از خدا راضی هست، در سخت‌ترین شرایط با حالت نعمت هیچ فرقی برای این ندارد. چون به این عشق رسیده؛ مثل یه زن و شوهری که -زیاد هم دیدم من از این زن و شوهرها که- در بدبختی و مریضی و سرطان و نکبت و گرفتاری‌ها و مجروحیت و حالت‌های شدید نمی‌دانم روانی و موج انفجاری که این رزمنده بنده خدا گرفته، این زن، عاشقانه پای شوهرش ایستاده بعد هم که شوهرش خوب شده، شفا گرفته، بهتر شده، روال افتاده، همانجوری ، همان هست؛ یعنی اصلاً با شرایط شوهر زندگی نمی‌کند این زن، این زن با این شوهر زندگی می‌کند. با روح این با نفس این دارد زندگی می‌کند. خیلی خوب است. مرد و زن با شرایط هم زندگی نکنند، با هم زندگی کنند، با نفس هم زندگی کنند یعنی هیچ چیز از بیرون نیاید تاثیرگذار باشد. این مرد فقیر هست، گرفتار هست، مستاجر هست، زن همانجوری عاشقش هست، پولدار هست، الان نمی‌دانم مریض ثروتمند هست اصلاً نه آن ثروت هست تاثیری دارد نه آن فقر تاثیر دارد. این زن با نفس مرد کار دارد. این مرد اصلا تحصیلات ندارد امکانات ندارد فقیر هست، قیافش اصلاً به درد نمیخورد ،زن عاشقانه پاش ایستاده و یک لحظه قلبش جایی نمیرود. این مرد به اوج هم می‌رسد باز همانطور هست. آدم با خدا باید اینجوری باشد؛ یعنی بچه‌ات را گرفت، زنت را گرفت مریض شدی سرطان گرفتی «ما رایت الا جمیلا». چون خود خدا برای این عزیز هست. خیلی از افراد وقتی که میروند در عمق زندگی می‌فهمند نه، خدا را واقعاً دوست دارند اما برای جمادی برای گیاهی برای جنبه‌های حیوانی برای جنبه‌های فرشته‌ای. اگر اینها بریزد به هم، رابطه اینها با خدا خراب می شود. وقتی مرده دیگر اصلاً حوصله خدا و نماز و ندارم. از وقتی طلاق گرفتم اینجوری شدم، از وقتی دانشگاه قبول نشدم اینجوری شدم، از وقتی بچه‌ام مرده اصلاً من حس و حال نماز ندارم. هیچ وقت با خدا به رفاقت نرسیده اصلا؛ یعنی خدا خودش شخصاً در وسط عشق این نیست، وسط دل این نیست، می دانید. این خیلی بد است. خیلی بد استف که این با خدا تا زمانی است که پول داشته باشد، سلامتی داشته باشد، اوضاع خانواده و اجتماع و آبروش. یک جا آبرویش به خطر بیفتد به خاطر خدا، یک سیلی بخورد، یک ناامنی، چهارتا بمب سرش بریزد، الان شما می فهمید غزه ایها، فلسطینی‌ها که تمام بچه‌ها طرف تیکه تیکه شده جلو چشمش، بچه‌ها شوخی هست، آن هم با این عواطفی که اینها دارند، همه کسش داده، بلند داد میزند به همه دنیا با افتخار میگوید خدایا تو بدان که ما از تو راضی هستیم، ما داریم اعلام می‌کنیم به همه ما از تو راضیم. این خیلی خوبه. آدم هیچی روی عشقش روی خلوتش روی لذتش با خدا اثر ندارد. عشقش با خدا مثل آن زنهایی که گفتم، مثل آن خانم و آقایی که گفتم، عشقشان به همدیگر تابع شرایط نباشد. پولداری عاشقش سهتی، ورشکست شدی عشق می‌کنی از اینکه داریش کنارشی، رفیقت هست. او را داری. آن را دارایی خودت هست، قلب خودت هست، معشوق خودت هست، عشق خودت وووو رفیق خودت بدانی. رفیقی که همیشه کنارت هست. بی نهایت دوست دارد. تو گناهکاری، دوست دارد؛ مومن هم هستی دوست دارد. هیچ وقت ولت نمی‌کند. در همه شرایط دست از سرت برنمی‌دارد. آغوشش هستی. رفیق یعنی این دیگر، خدا یعنی این؛ چطور در روایت داریم اگر ۵۰ نفر آمدند علیه، آقا چهار نفر آمدند شهادت دادند که این زنا کرده شلاق میخورد. خوبه! گفت ۵۰ نفر آمدند علیه کسی که دوستش داری رفیقت هست، بهش اعتماد داری، شهادت دادند و خودش گفت: نه، نه رفیقت را قبول کن. نه شهادت آن ۵۰ نفر. رفیق یعنی همین دیگر. این رفیق هست، آدم پاکاره خدا بایستد. در همه شرایط عشق کند با خدا با اهل بیت، از اینکه اینها را دارد، کیف بکند. این آن مقام رضایی است که انسان برسد به آن. لذا خدا میگوید هر وقت هر وقت تو از من راضی شدی ، من هم از تو راضیم؛ ولی کوتاه این بشر کافر «قتل الانسان ما اکبر» بمیرد این انسان انقدر کفر می‌ورزد. انقدر ناسپاس هست که من همه چیز بهش می دهم و این همه اش نق و غر دارد. با من سر چه چیزهایی که بی ارزش هست، سر دنیایش با من دعوا می‌کند، سر دنیایش با من قهر میکند، سر دنیا با من رابطه‌اش را خراب می‌کند. نمی دانم نماز نمی‌خوانم چون مثلاً درگیر یه معشوق‌های مسخره دنیایی است. خیلی بی‌آبرویی هست برای آدم، خیلی حقارت هست برای آدم که یه آدم به خاطر این پایینی‌ها عشق به این بزرگی را از دست بدهد. گاهی وقتها آدم با به خاطر شوهرش خدا را میگذارد کنار. به خاطر زنش خدا را میگذارد کنار. به خاطر نمی دانم شرکتش را، اداره ا‌ش را، کارش را، کارخانه ا‌ش را، پولش را، موقعیت اجتماعی اش اصلاً انگار دیگر خود خدا میمیرد، انگار خدا کمرنگ می شود. انگار خدای این فقط رنگ همین کمالات را دارد .اصلا خدا خودش برای این موضوعیت ندارد. این خیلی بد هست، مثل این چقدر بد است که بگویند در زناشویی مردان حق ندارند حرام هست وقتی از بیرون می آید به خانه مشکلات را بریزی به خانه بیاورید. تو وقتی به خانه می آیی، نه آیت اللهی نه مجتهدی نه دکتری نه مهندسی نه رئیس جمهوری نه وزیری. وقتی آمدی به خانه، بابایی و همسر. همین. هیچ کس دیگر نیستی تو. اگر هم میخواهی یه نقش اینجوری هم داشته باشی با همکاری با اجازه با اذن اینها. شما فکر کنید مثلا الان این چون بیرون مشکل دارد، با زنش بداخلاقی کند، با شوهرش بد اخلاقی کند، با بچه هایش بداخلاقی کند. خب این عین پستی هست. عین بی ظرفیتی هست. حالا ما یه دفعه با خدا بریزیم به هم، با امام حسین بریزیم به هم، با امام زمان بریزیم به هم، با غیب بریزیم به هم، سر چی؟ سر اینکه من نمی‌دانم چرا مشکل کار دارم ، مشکل شغل دارم نمی‌دانم چرا الان من ورشکسته شدم، چرا الان من نمی‌دانم فلانی من را اذیت کرد، چرا نمی‌دانم بدنم چرا مریض شدم نمی‌دانم، حالا عشق امتحان دارد

ادرکاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلات

بتوانی بایستی پای طرفت. بی قیمت بی‌شرط بتوانی بایستی. این هست که آدمها وقتی سر دنیا غصه می‌خورند. میگوید: «دخل النار» سر دنیا وقتی غصه خوردی جهنم میروی. سر دنیا وقتی با هم جر و بحث کردی، عصبانی شدی، سر شوهرت سر زنت سر بچه‌هایت به خاطر دنیا ، این چهار تا، هر وقت یه دفعه می‌خواهی نق بزنی غر بزنی اول حواست باشد می خواهی این حرفها را سر چی بزنی این حرف را. این نق و غرت سر چیه! اگر هست، حضرت فرمود: آدم باید حیا بکند، هم از همسرش حیا بکند هم از خانوادش حیا کند هم فرشته‌هایی که دارند می‌بینند هم از امام زمانی که دارد می‌بیند، هم از خدایی که دارد می‌بیند حیا بکند انسان. من برای چی عصبانی بشوم، من الان سر چی نق بزنم. «رضی الله عنهم و رضوا عنه». انسان وقتی که میرسد به این درجه دیگر رضایتش از خدا مشروط به نعمت‌های خدا نیست. دادت، شکر، ندادت هم شکر. امام فرمود، چون معشوق وقتی نمیدهد عاشقانه نمیدهد. این را حواست باشد. بخیلانه نیست. تو هی بایستی، من این را می‌خواهم تو هم باید این را به من بدهی. عزیزم آنهایی که خواستند بهشون دادم الان میگویند خدایا غلط کردم، این چی بود.

قبول کند از من، بپذیر. ما خیلی وقتها اصرار داریم یه چیزی را داشته باشیم که حتی قلبمان هم شهادت میدهد به نفعمان نیست. جالب هست. اصلاً شک داریم که اگر من به این برسم به سعادت می‌رسم. شغل هست، مدرک تحصیلی، موقعیت اجتماعی هست، نمیدانم پول هست، سلامت جسم هست، سلامت. شما در دعای چقدر قشنگ هست این دعای عافیت امام سجاد میگوید خدایا من اصلاً نمی‌دانم مریضی به نفعم هست یا بیماری، اصلاً نمی‌دانم. اصلاً خودم نمی‌دانم کدام به نفعم هست. در آخر عافیت را می‌خواهد حضرت. میگوید خدایا اگر تو خودت صلاح می‌دانی من همه اقسام عافیت را می‌خواهم؛ ولی اولش هم می گوید. نمی‌خواهد بی‌ادبی کند. ادب یعنی این. وقتی کنار معشوقت هستی نگو خدای سلامتی بده. بگو خدایا من می‌دانم که تو بهتره برای من میخواهی. خب برای همین شخص دنبال نعمت نیست. پس از چی راضی هست؟ خوب دقت کنید.

می‌دانید از چی راضی هست؟ از اینکه یه خدایی به این خوبی دارد. از اینکه آفریدتش خدا. امام حسین دعای عرفه چی میگوید؟ می گوید خدایا من اصلاً نبودم تو داشتی به من فکر می‌کردی . خیلی قشنگ میگوید. اصلا من هستی نداشتم که تو یه دفعه به فکر من افتادی، گفتی بگذار این را به دنیا بیاورم. این آن چیزی هست که آدم میخواهد برایش هزاران بار جانش را بدهد برای خدا بعد که آوردیم، بردیم در رحم مادرم، در آن تاریکی‌های سه گانه، آنجا تو همه اش داشتی به من فکر می‌کردی. آنجا تو حواست به من بود. مادرم را همان لحظه به من مهربانی کردی، همه اش حواسش به من بود: مادرم پدرم و تو حواست به من بود، بعد هم من در اوج عجز به دنیا آمدم یعنی هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم. اوج نیاز اوج عجز، تو اطرافیان به من مهربان کردی که همه شان مراقب من بودم. ۷ سال پادشاهی اینجوری هست دیگر، بچه‌ها دیدید چقدر لوس و پادشاه هرچی هم می‌خواهد، و پدر مادرها اجابت می کنند. خدا. میگوید که عرفه را که یادتان نرفته که. بخوانید هم عرفه امام حسین، هم عرفه امام سجاد فوق العاده است. تو همه اش داشتی به من فکر می کردی. اصلا تو یه لحظه از فکر کردن به من و حمایت از من دست برنداشتی. دادنت قشنگ بود ندادنت قشنگ بود. همه اش مراقب من بود. حالا بزرگ شدم. یکی از الطاف بزرگ تو این بود که من را مسلمان آفریدی، زمانی آفریده که دوران جاهلیت و بربریت و من را در این دین آفریدی. با پیغمبر رحمت. امت مرحوم. انقدر اینها مهم است اگر آدم شعور داشته باشد ببیند. اصلاً آدم قلبش میرود. همین حضرت عبدالعظیم را شما می‌خواهی زیارت کنی، یکی از کلماتش که خیلی دل آدم را تکان میدهد، بسم الله، من دارم بسم الله می گویم. وای وای «و بالله و علی ملة رسول الله» به به. خوشی یعنی این دیگر. من من بین ۸ میلیارد آدم انتخاب شدم برای ملت این پیغمبر شدم، چه عزتی هست، «علی ملة رسول الله» افتخار. اگر خدا ببیند که تو داری می‌فهمی چی میگویی، خیلی خوب است. تا یکم یه جمله عربی بخوانی بروی و نفهمی یا قدر ندانی. اگر خدا ببیند فرشته‌ها ‌بینند که تو وقتی داری میگویی داری با شادی با افتخار با رضایت و با شکر می گویی. کیف می کنی. خودت را داری معرفی می‌کنی. بسم الله قیمت خودت است. وبالله»؛ یعنی حواسم هست که تکیه‌ام به توست «و علی ملة رسول الله» به به، تعقیب نماز صبح چقدر قشنگ است. «رضیت بالله ربا» رضایت یعنی این؛ یعنی من می‌فهمم ،من رضایتم این هست که تو مربی منی. عجب چیزی انتخاب کردی برای من. تو خودت را مربی من قرار دادی، به مربی کمتر از خودت راضی نشدی، ولی خیلی ها خوششان نمی آید خدا مربیشان باشد، دوست دارند بروند مربی احمق جاهلی که هیچ علمی هیچ تخصصی هیچ کدام از این تخصص‌های هفتگانه را ندارند، دوست دارند زیر نظر اینها کار کنند. بروند شبیه اینها بشوند. اینها را الگو قرار بدهند. ببینید آدم چقدر بدبخت می شود، به چه نکبتی می افتد که مادرش فاطمه زهرا را رها می‌کند، سبک زندگی خانواده آسمانی‌اش را رها می‌کند. سبک زندگی که مربی اش، ربش برایش انتخاب کرده رها می‌کند، دوست دارد برود سراغ سبک زندگی که شیاطین براش انتخاب کردند. خیلی عجیب هست. آدم به چه وضعی می افتد. عاشق سبک زندگی غیر صحیح می شود، غیر تخصصی می شود و افتخار هم می‌کند پز هم بهش میدهد که ببینید من چقدر احمقم. ببینید من چقدر جاهلم ببین من چقدر... نگاه کنید از من عکس میگیرد عکسش هم میگذارد در این صفحات، همه ببینند که من دارم فاصله گرفتم از هفت تا تخصص، دارم در اوج نفهمی و جهل و نادانی و مستی دارم زندگی می‌کنم و خیلی ها کشته مرده اینها میشوند که اینها انقدر احمقند. عجیب است که آدم احمق پرست می شود. قیمت تو این هست که بروی این را بدهی مثلاً لایک کنی، به قول امروزی‌ها بروی مثلاً در کانال این تو نمی‌دانم صفحه این، تو قیمت این هست! اصلا آدم یه دفعه چه جوری سقوط می‌کند وقتی نمی‌شناسد خودش را. وقتی ندانی کی هستی همین خودفروشی و فحشا می آید سراغ آدم. فحشا مال آدمهایی هست که بی مقدارند، آنهایی که فحشا بدنی دارند. از آنها بدتر مال کسانی هستند که اصلاً نمیدانم برای چی آفریده شدند، اصلاً خودشان نمی‌شناسند. آدم تا وقتی نمی‌داند کیه خودش را به این چهار تا مرحله می‌فروشد دچار فحشاهای علمی فحشاهای حیوانی، فحشای گیاهی و فحشا‌های اقتصادی می شود: خمس نمیدهد، اصلا انگار نه انگار، اصلا انقدر آدم بی قیمت می شود خدا ثروتش و سلامتی اش را داده، خمس نمیدهد، زکات ندارد، انفاق ندارد. می‌خواهد جهاد برود اصلاً هیچ هیچ رغبتی ندارد. چی می شود آدم اینجوری می شود؟ ببیند امیرلمومنین که خدا فرمود «انا آیت الله العظمی» «انا آیت الله الکبری» خدا هیچ آیه ای بالاتر از من ندارد. عظیم‌ترین، بزرگ‌ترین آیه خداست، چی میگوید؟ این را روی موبایلهایتان بزارید، تابلوش کنید در خانه تان بزنید بده،ید با قشنگ‌ترین خط نوشته بشود زیباترین تابلوها را باهاش بسازید، در اتومبیلتان، همه جا داشته باشید. اصلاً این ترانه را بخوانید، این ترانه را بخوانید. کاش یه زمانی هنرمندانی پیدا شوند این ترانه ها را برای ما آهنگ بگذارند روش ما کیف کنیم. این ترانه‌ها را الان من می‌دانم کجا می‌خوانند؟ این ترانه ها را حوریها می‌خوانند در بهشت، به خدا. حوریها برای بهشتیان می‌خوانند در بهشت از این ترانه ها. ببینید «کفی بی عزا ان اکون لک عبدا» شما ترانه‌های کوچه بازاری و ترانه‌های بخش حیوانی را نگاه کنید همه وصف یار و نمیدانم گونه و زنخدان و چشم و صورت و ابرو و گیس، اندام معشوق حیوانی هست. آدم وقتی عاشق خدا می شود همه اش دوست دارد بروید بگوید. تو چه خوشگلی «سبحانک سبحانک اللهم و تعالیت» چهار پنج تا ورق بزنید اول صحیفه جامعه مستتان می‌کند. چه آن حمدش چه اینش. چه حمدش چه تصویر. «سبحانک اللهم» به به به همه اش قشنگ هست. خیلی ماهی، خیلی پاکی خیلی منزهی، آدم دوست دارد همه اش بگوید تو چقدر خوشگلی. آدم همین جوری دیگر است. آن که معشوق زمینی دارد نمیگوید؟ وصف این مگر، نمیگوید در وصف یک گل طرف در بخش معشوقهای زمینی اش می گوید. آدم وقتی آدم می شود واقعا وقتی بالغ می شود دوست دارد همه اش قربون صدقه خدا برود. اصلاً نیازش هست. شما اصلا به یه مادر بگو حق نداری مادر بچه‌ات را نگه دار اما حق نداری بهش بگویی عزیزم قربونت بروم، قربون هیچی حق نداری بگویی. می شود؟ یه مادر اگر نتواند این را به زبان بیاورد اگر نتواند به زبان بیاورد، تمام قلبش آب می شود جلو بچه اش. واقعا اگر در دین ما یا مثلاً حرام کنم قربون صدقه رفتن حرام کنند، قلب میمیرد. می گوید بابا ول کن. می روم در تاریکی یک چاهی یه جایی را پیدا می‌کنم، آنجا یک عالمه قربون صدق می روم تا دلم آرام بشود. طرف بچه اش پیشش نیست، همسرش پیشش نیست در فراقش در خانه اگر نتواند به زبان بیاورد این، الهی فداش شوم الهی قربانش بروم، قلبش می‌میرد. مگر می شود آدم بالغ بشود بگوید لا اله الا الله بعد احساس نیاز به قربون صدقه رفتن خدا نکند. اگر احساس نیاز نمی‌کند وای نماز آمد وای ماه رمضان آمد این هنوز بلوغ انسانی ندارد. این خانم و آقا دارد روزه می‌گیرد، نماز می‌خواند، نه این آدم. آدم هنوز بلوغ پیدا نکرده بیفتد به عاشقی. افتاد به عاشقی، عاشقها چی لازم دارند؟ عاشقان ولی ۱۵ ۱۶ سال هم باشند اولین چیزی که نیاز دارند چیه؟ ترانه لازم دارند، موسیقی لازم دارند، شعر لازم دارند، ابزار عاشقی است. می گردد ببیند چندتا ترانه عاشقانه پیدا بکند، هی هم برای همدیگر می‌فرستند. میخواهد بگوید این وصف حال من است نسبت به تو. وقتی که آدم به بلوغ برسد، دوست دارد قربون صدقه خدا برد. اصلاً نمی‌تواند نرود. اگر نرود، میمیرد. اگر تسبیح نخواند، دعا نخواند، امام سجاد اینها را برای آدمها ذکر کرده، ائمه صحیفه هایشان مال بخش فوق عقل است. برای خانم و آقایان نگفته، خانم و آقا وقتی این کتاب را دستشان می گیرد، می گوید اینها چیه، اینها چه حوصله ای داشتند، کی می خواهد اینها را بخواند. برای همین وقتی که به یه کسی یه دعایی می دهم، می گویم مثلاً این را بخوان، می گوید استاد چند روز بخوانم؟ یعنی بخوان نیستم، چند روز می خوانم تا مشکلم حل شود بعد می گویم بابا این غذات هست، بخور. همیشه. وقتی می گویی همیشه تازه دلش هم می‌گیرد، وای من یعنی همیشه باید این را بگویم، همیشه قرآن بخوانم نماز بخوانم. اصلا نفهمیده کیه! اصلاً ماجرا را نفهمیده داستان خلقتش چیه! اصلا نفهمیده آدم هست. فکر می کند آن خانم و آقاست. نفهمیده آدم هست، نفهمیده روح خداست، اصلاً اینکه من روح خودم را به رسمیت نشناخته. این میگوید من یه خانمی هستم یه زمانی از شکم مامانم آمدم بیرون، دختر خانم بودم آقا پسری بودم الان مرد شدم برای خودم. ماشالله هزار ماشالله مردم. خدا میگوید نه، نه زنی نه مردی حتی فرشته هم نیستی. تو آدمی. آدم باشد .مثل آدم زندگی کن. «کفی» ببین حضرت علی اصلاً با آن عظمت سلام الله علیه، یک صلوات عاشقانه برای عشقمان امیرالمومنین بفرستیم.

آن آدم که وجودش از خدا تا زمین ممتد است، انقدر عظمت دارد. همه جا حاضر است. خلیفه الله است. این آدم این روح منبسط الهی که از عرش خدا تا ماده در همه جا حضور دارد، وقتی به خدا میرسد میگوید: «کفی عزاً ان اکون لکه عبدا» من تمام عزتم به این است که فقط حرف تو را گوش می‌کنم نه هیچکس دیگر. من فقط عبد توام، من فقط نوکر توام، من فقط دستورالعمل زندگیم از تو می‌گیرم بعضیها افتخارشان این هست که از خدا دستورالعمل نگیرند اتفاقا، چارز فلان چی گفته دیوید فلان چی گفته، نمی‌دانم فلان فیلسوف چی گفته فلان شاعر چی میگوید. نمی دانم فلان کس چی میگوید. بابا قیمتت از هرکسی می‌خواهی گوش کنی قیمتت هم همان است. می‌فهمی داری با خودت چیکار می‌کنی! من همه افتخارم، همه عشقم این است که عبد تو هستم. من فقط در باشگاه تو کار می‌کنم باشگاه کسی نمی روم اصلا. من اصلا حاضر نیستم بروم وقتم را عمرم را گوشم و قلبم را بسپارم به یه کسی که قرار نیست به تو نزدیک بشوم، اصلا حاضر نیستم وقتم را برای چنین کاری بگذارم. برای چی بروم چنین کاری بکنم! من فقط خیلی قشنگ «ایاک نعبد» فقط دستورالعمل زندگی ام را در حجاب در نماز در روزه در خمس در روابط با نامحرم در مسائل مالی سیاسی فرهنگی همه چیز هرچی تو بگویی، من برای خودم نه کاری دارم چی میگوید، نه علاقه‌ای هم دارم که بروم از کسی یاد بگیرم وقتی تو هستی. وقتی تو هستی ۱۴ تا معصوم هستند، کجا بروم. من حتی اگر پای درس یه عالم هم می روم آن عالم برای این می روم پای درسش ببینم که تو چی گفتی و معصوم چی گفته. نه آن چی میگوید. عالم هم حق ندارد وقت مردم را با غیر متن دین تلف بکند. روز قیامت باید جواب بدهد. عالم یعنی کسی که وقتی مردم میروند محضرش باید به محتواهای معصومانه ۱۴ معصوم و قواعد ریاضی خدا راه پیدا کند. نه اینکه این آقا نظرش چیه، به نظر من، به نظر من، کی اصلا نظر تو را خواسته. شما باید ببینی خدا چی خواسته، اهل بیت چی می گویند، نظر تو که برایمان مهم نیست. مگر تو تخصص‌های هفتگانه داری که من بنشینم بگویم نظر فلانی هم اینجوری هست، فلانی هم فلان حرف را زده، فلانی هم اینجوری میگوید، آقا این هم پروفسور فلانی دکتر فلانی شاعره این، نویسنده این، ورزشکار این، مگر من بی ارزش هم که بنشینم ببینم کی چی میگوید. خدا همه هفت تا دانش تخصصی دارد. خدا حداقل هفت تا دانش. وقتی مینشینم پای درس خدا به دانش حقیقی راه پیدا می‌کنم. وقتی بنشینم پای درس معصوم، کلاس امام سجاد ،کلاس امام هادی من به حقایق این عالم راه پیدا می‌کنم نه به توهمات، نه به علوم اعتباری، نه به چیزهایی که چند وقت دیگر تمام اعتبار این از بین میرود. مگر من وقتم از سراه آوردم. فردای قیامت باید جواب بدهم که وقتم را کجا گذراندم. چرا کتاب فلانی را خواندی باید روز قیامت جواب بدهی. دست به این کتاب برای چی زدی. پای دست این آقا برای چی رفتی. پای دست این خانم برای چی رفتی. باید قیامت جواب بدهی. مگر وقتت سر راه آورده بودی که بنشیند یه کتاب بخوانی. کتاب می‌ارزد هر کتابی یه بار خواندم می‌ارزد. اصلاً نمی‌ارزد. برای چی نشستی این فیلم را نگاه کردی، برای چی نشستی سریال نگاه کردی. عزیزم حواست به وقتت باشد. بله. یه موقع هست میگویی خدایا من در وقت تفریحم. خودت هم گفتی هر یه چهارم وقتم را بگذارم برای تفریح. تفریح هم الان این هست بنشینم ببینم سعدی چی میگوید، حافظ چی میگوید، مولانا چی میگوید، بنشینم یه قصه‌ای بخوانم، یه فیلم نگاه کنم، یه چیزی تفریحی خیلی خوب. در وقت استراحت و تفریحت آزاد اما سه چهارم وقتت باید جدی بگذرانی. جدی باید بگذرانی. «کفی بی عزا» خوش به حال کسی که یه بار در عمرش راست بگوید. این را بگوید یه بار در عمرش «کفی بی عزا ان اکون لک عبدا» علامتش چیه اگر راسته؟ علامتش چیه که راست میگوید این؟ خدایا این عزت برای من که من عبد توام. علامتش این است که گدایی عاطفی از هیچکس نکند. اگر گدای عاطفی کردی، عزت نداری. دشمن پارس کرد ترسیدی یعنی نفوذپذیری. یعنی فرهنگ دشمن را پذیرفتی؛ یعنی ذلیلی که این فرهنگ را میپذیرد. اگر علاقه داری از کشور دینیت بروی در کشور کفر زندگی کنی یعنی ذلیلی؛ یعنی عزت را بخواهی با خارج و خارج رفتن عزت پیدا می کنی. حتی پیش خودت. این خیلی حقارت هست. با دکترا و مدرک تحصیلی می‌خواهی پیش خودت پیدا کنی. اصلا این حقارت هست. با پولدار شدن نمی‌دانم اگر به عزت‌های چهارگانه علاقه داری و اسیرشان هستی یا برایشان گریه می‌کنی یا انس داری باهاشون پس راست نمیگوی «کفی بی عزا ان اکون لک عبدا» عزت یه آدم شرافتش به چیه؟ به اینکه در این باشگاه دارم. این باشگاه هستم. استادم خداست. مربی ام و ربم خداست. این را افتخار کن بهش. این دیگر باعث می شود تو اصلاً نگاهت، هیچ نگاهی به عزت‌های پایینی نکنی. ذلیل نگاه دیگران، توجه دیگران اعلام دوست داشتن دیگران نمی‌دانم هیچی. خار نباشی. «و کفی بی فخرا» به به چقدر خوبه، بی‌نظیر هست، بی‌نظیر هست. اگر خدا ببیند یه بندش ایستاده جلوش، خدایا تو به قلب من آگاهی داری، راست می گویم. این افتخار برای من بس که تو مربی منی، من اصلاً نمی‌خواهم با کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی علمی به کسی فخری بفروشم؛ مثلاً نمی‌خواهم دست کسی بلند شوم. من اصلاً انقدر حقیر نیستم زندگیم را با کسی مقایسه بکنم یا از ثروت از این چهارتایی که دیگران بیشتر از من دارند، احساس ذلت بهم دست بدهد. احساس کوچیکی بهم دست بدهد. خدا اگر در تو ببیند به خاطر اینکه یه نفر این چهار را تا بیشتر دارد، کوچک،ی می‌فهمد که تو نفهمی خیلی بد است، می‌فهمد که تو نفهمیدی معلمت کیه، مربیت کیه. امیرالمومنین با یه خط همه مان را نجات میدهد. شما بچه‌های من هستید. بچه‌های فاطمه زهرایید. من باباتان هستم، فاطمه زهرا مادرتان هست. حواستان باشد قیمت مادرتان، آبروی من را بابا و مامانتان را نبرید. اینجوری زندگی کنید، کوچیک نباشید، حقیر نباشید، التماس کسی را نکنید، ذلیل نباشید، غصه نخورید که کوچیک میشوید. شاد باشید آرام باشید بیاید به خانواده پیش خودمان زندگی کنید. شما نیامدید که بدون ما زندگی کنید. ما در عرش بودیم به خاطر شما آمدیم کره زمین، به عشق شما آمدیم کره زمین ولی ما جایمان آنجا خیلی خوبه. خیلی خوب بود. من امام حسین آمدم به کربلا برای تو تیکه تیکه شدم، بچه هایم به خاطر تو، زن و بچه ام به خاطر تو، ما به خاطر شما آمدیم پایین. مادرم فاطمه زهرا میگوید من به خاطر شما آمدم اینجا ولی خب خودم آنجا بودم. ما آمدیم شما عزیز باشید، شما بزرگ باشید، شما روش زندگی یاد بگیرید. شما شاد باشید آرام باشید، عزت و افتخار علامت دارد. شعار الکی نیست. بعضیها من دیدم نویسندگی شان خوبه، شاعریشان خوبه، یک شعرهایی میگویند معرکه یه چیزهایی می‌نویسند پر از شعار ولی اصلاً در زندگی اش که میروی برای کوچک‌ترین چیزی آدم حقارت دارد، غصه می‌خورد، برای لباسش برای نمی‌دانم روابطش برای کارش برای شغلش برای همه چی آدم حقیر هست؛ ولی وقتی می‌نویسد او چقدر عالی نوشته متن را ولی حقیر هست. شعار نیست. این دوتا یادتان نرود عزیزانم: عزت و افتخار شاخص ریاضی دارد. قدر دارد، قدرش همین هست که دارم بهت می گویم. اگر عزتت خداست دنبال هیچ عزت دیگری نباشی. از هیچ عزتی هم انس نگیری و از ذلت‌های چهارگانه ناراحت نشوید. کوچیک نشوید. هیچ وقت هیچکس نمی‌تواند کوچیکتان کند. هیچ وقت احساس تحقیر نکنید. ۲) افتخار: افتخار قاعده ریاضی دارد، شاخص دارد. اگر «کفی بی فخرا ان تکون لی ربا» من همه افتخارم این است که تو مربی منی. من شاگرد تو هستم. اگر افتخارت این هست با هیچی به کسی فخر نفروش. با هیچ چیز. خدا به او صورت خوب داده، زیبا دارد، نسبت همه حقارتش این هست که دماغم را عمل کنم، نمی دانم چشمم را این جوری کنم، صورتم را اینجوری کنم نمی‌دانم بروم نمی‌دانم موهایم را اینجوری کنم. چقدر آدم باید کوچولو باشد. می‌خواهی چیکار، می‌خواهی عزت کسب کنی جلوی مردم؟ می‌خواهی بقیه بگویند خوشگل‌تر شدی؟ خیلی خوشگل‌تر شدی. این را گفتند تو هم کیفش را کردی که. همین که کیف کردی بهت گفتند خوشگل‌تری، خوشگل‌تر شدی باریک الله. همین که به این نیاز داری، فقیری. آدم ها از نیازهایشان درجه بندی می شوند دیگر. به این نیاز داری حقیری. حالا وقتی از دل دلم میدی به این تعریف و تمجیدای دیگران، و برایت واقعا مهم است خب پس

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهد برد

به قدر این کیف کردنهای اینجوری که هی ازت تعریف و تمجید کردند، بابا تو چقدر آشپز خوبی هستی، غذای شما بی‌نظیره، کباب تو عالیه، ماکارونی تو عالیه، نمی‌دانم بهترین ته دیگ‌ها را درست می‌کنی، عجب سلیقه‌ای این خانم دارد، نمی‌دانم چه لباسی چه قیافه ای چه هیکلی این آقا چقدر با سلیقه است. چقدر خوبه، چقدر خوشگل هست چقدر خوش اندام هست، چقدر باکلاس هست، چقدر نمیدانم هرچی که خوشت می آید، باختی. دوست داری کسی تعریف کند ازت، دوست داری دیده بشوی، دوست داری برتریت روشن بشود، دوست داری ، هرچی، باختی. ۱۰ سال ۲۰ سال تلاش می‌کند تا به یه چیزی برسد که آنها به او بگویند این دکتر شد، خانم دکتر،فقط برای همین. خانم مهندس. این همه وقت گذاشتی برای همین.

یه بنده خدایی یه جا بودیم خانم دکتر، استاد خانم دکتر اینجوری گفتند، خانم دکتر اینجوری میگویند، دکتر می آید مثلا خانم دکتر گفتند، فلان... گفتم مگر زن اسم ندارد! خب اسمش را صدا کن. ببینید اهل بیت، قرآن را نگاه کنید. قرآن هرچی آدم حسابی هست، با اسم صدا می‌کند. آدمهای بد را همه را با اسمای گنده، ابو فلان و فلان و اینها کنیه‌هایشان را صدا بکند. فاطمه حسن حسین ما هم عزیزانمان را بزرگان همین با اسم کوچیک صداش می‌کنیم. چرا خانمت را اسمش صدا نمی‌کنی؟ استاد. چی شد؟ گفت: اگر برویم خانه من یه بار جلو کسی این را خانم دکتر صدا نکنم، بدبختم. این همه حقیر. با پول حرام رفته مکه که بهش میگویند حاج خانم، حاج آقاريال با پول حرام. این حاج آقا را به ما بگویند، حاج خانم را به ما بگویند. اگر دلت برای اینهاست، گرفتاری. پس در رضا تو هر بلایی سرت بیاید در اوج عزتی. ببین بابایمان مادرم فاطمه زهرا، حضرت زینب سلام الله علیها (صلوات عاشقانه محضر این بزرگ بانوی بزرگ بفرستید). واقعا حضرت زینب نمی شود آدم به ته ستایشش برسد، ته ستایشش. آدم می‌ماند در این عظمت این بانو. آن بچگی اش آن از نوجوانیش آن از جوانی و ازدواجش آن از بزرگسالیش، آن هم از کربلایش. اصلا آدم می‌ماند در مقابل زینب بعد حالا رفته بود وسط امتحان، پیروز «ما رأیت الا جمیلا» اصلاً بحث اصلاً گذشته از صبر از تسلیم زده بالا، رضا همه اینها را طی کرده این. خیلی زیبا. وقتی به بچه شهیدش نگاه می‌کند، وقتی به شوهرت غرق در خونش نگاه میکند، الحمدلله که این زنها پرورش پیدا کردند، زناهی مکتب زینب در کشور ما الحمدلله واقعا روسفید شدند. ۴ تا بچه‌اش رفتند، به پنجمی میگوید تو هم برو من شرمنده حضرت زینب نشوم. جلوی من رژه نرو وقتی هم که بچه خدا شاهده من دیدم نشسته بالا سر این بچه، جنازه اش، مادر شهیدهست. شوخی خنده با خانمها دارد صحبت میکند. به خانم های دیگر هم دلداری می دهد. ببینید بچه ام چقدر خوشگل شده، این بچه شهید شد الحمدالله، سالم رفت. جمیل هست دیگر. حالا تصادف کرده، کرونا گرفته بود نمی‌دانم اعتیاد زده بود مرده بود، چی! می گوید به بچه‌ام شوهرم نگاه کن، رسید به آن. پخت شوهرم، پخته شد، رسید. کیفش را می‌کند .رسید. آدم اینجوری هست دیگر. ۴ سال افسرده شده برای چی مثلاً؟ خیلی زشت است آدم در درگاه خدا برای دنیا افسرده باشد. برای این چهار تا .خیلی بد است پیش خدا، خدا می گوید من کنارتان هستم. بابا همه ما خانواده کنارت هستیم. نه، من شما را نمیخواهم. خیلی بد هست. شما را نمی خواهم، با شما حال نمی‌کنم. فلانی باید باشد، نمی دانم فلان چیز باید باشد که من ارزش داشته باشم قیمت داشته باشم. بابا خدا من کنارتم. با من عزیز باش. با من، نه. ما به خدا و اهل بیت میگویم شما نه. دنیا ،آن باشد من ذوق زدم، آن باشد من خوشحالم. «صبرا علی قضائک یا رب» ببین امام حسین «رضا برضاک» این در آن حالت مست خداست. بچه‌هایشان در این قرن که شبیه‌ترین بچه‌های اهل بیتند که کره زمین به خودش دیده، بچه این قرن هستند. شبیه‌ترین آدمها به انبیا و اهل بیت در این کشور، در این کشور، در این قرن، در این خاک مقدس به دنیا آمدند. خدا رحمت کند اکبر رمضانی در میدان داشتیم با هم خنثی می‌کردیم، یه دفعه یه یکی از این مین ها که مین والمری هم بود، ۱۷۰۰ تا ساچمه تیز این آمد بالا یه دفعه ترکید. آبکش می‌کند آدم را. یه تیر یه گلوله نیست. یه ترکش نیست. آبکش می کند شخص را. دویدم در میدان اکبر را برداشتم. یه نفسی داشت. حسین جان، حسین جان، حسین جان، مست هست، آخ نه. هیچ کس یادش نمی آید. حسین جان. آوردمش کنار میدان رساندیمش کنار میدان. تمام، رفت. رفت. آنها بچه‌های این زینب هستند. بچه‌های این امام حسین هستند. هیچ وقت فکر نمی‌کنند دیگران چی دارند، ما چی نداریم، حالا باید به چی برسیم، من الان چی کم دارم در زندگی ام، همه اش غصه‌های سه و چهار زندگی اش اند. آنها وقتی که دارند فکر میکنند به عنوان یه آدم فکر میکنند من الان در این مسیر عشق تا حضرت زینب چقدر راه دارم، تا مادرم فاطمه زهرا چقدر راه دارم، تا این شهیدان چقدر راه دارم، تا این مادر شهید تا همسر شهید، تا این خانواده شهید تا این پدر شهید چقدر راه دارم! من تا قرآن تا فهم قرآن تا فهم همین زیارت چقدر راه دارم. این غصه‌های آدم این هست. من چرا هنوز نمی‌توانم با نماز پرواز کنم و چرا وقتی ماه رمضان می آید هم عاشقانه نمی گویم آخ جان ماه عسلم آمد. چرا وقتی ماه رمضان میرود انقدر بدبختم که خوشحالم. اینها دغدغه هست برای یک آدم، برای آدمها. نه برای خانم و آقا و اینها نه. برای یک آدم «والادلاء علی مرضات الله» یعنی من می‌فهمم شماها من را دارید می‌برید به یه جایی برسانید که هم من از خدا راضی باشم هم شما از من راضی باشید هم خدا از من راضی باشد. انشالله جلسه بعد می‌خواهم یه بحث خیلی به زمان و روز و کاربردی بگویم که حال کاربردش چیه. این الان من الان باید چیکار کنم. جلسه بعد غایب نباشید انشالله.