جلسه 189 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
189
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 189 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 189 20/10/1403

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستید، مراجع، علما، شهدا، عرفا، اساتید مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات صلوات بلند خط بفرمایید

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره اختصاص دارد به این فقره «الادلاء علی مرضات الله»گفتیم که اهل بیت علیهم السلام راهنمایان ما به سوی رضای الهی هستند. چیزهایی که ما را راضی می‌کند. در رابطه با رضای الهی جلسه گذشته هم توضیحاتی دادیم. قرآن کریم برای این که مسئله برای ما خوب جا بیفتد، آیاتی را اختصاص داده به این موضوع بی‌نهایت مهم، «افمن اتبع رضوان الله کما ختم من الله و معوا جهنم و بئس المصیر» که این آیه ۱۶۲ آل عمران هست. آیا کسی که به دنبال رضای الهی است «من اتبع رضوان الله» تبعیت می‌کن،د به دنبال هست که برود رضای الهی را برای خودش در زندگیش تحصیل بکند! در هر کاری، مثلاً می‌خواهد شغل انتخاب کند بگوید کدام شغل را خدا از من راضی هست، یک موقعی من نروم یه شغلی انتخاب کنم خدا راضی نباشد. انتخاب همسر، انتخاب رشته، انتخاب دوست، انتخاب محل زندگی، انتخاب لباس و پوشش هر چیز، هر چیزی که به سبک زندگی انسان، عمل، انتخاب عمل و چه عملی انجام بدهم، خدا راضی باشد از من. می‌فرماید کسی که دنبال رضای خداست با کسی که سزاوار غضب خداست:

«کمن باء به سخت من الله» سزاوار غضب خداست، دنبال غضب خداست با هم برابر هستند! مثل هم می‌مانند اینها!

بعد در این باره می‌فرماید که «و مأواه جهنم » کسی که دنبال سخت خداست، جایش جهنم هست. آیا کسی که دنبال جهنم هست، این با کسی که دنبال رضایت هست، با هم برابر هستند!

در بین نعمت‌ها ما هیچ نعمتی را بالاتر از رضای خدا نداریم. کمااین که در بهشت هم دربهشتیان وقتی که در بهشت در اوج لذت و شادی هستند، ندایی از طرف خدا می آید که شما حالتان چطوره دارید؟ استفاده می‌کنید اینجا بهشت چطور؟ همه می گویند ما اوج سعادتیم. خدا می گوید یه چیز بالاتر از این هم هست. می‌خواهید بهتون بگویم چه چیزی بالاتر از این بهشت من هست؟ خدا دیگر از این بالاتر چی می‌خواهد باشد؟ فرمود: رضای من، رضایت من «و رضوان من الله اکبر» یعنی این از کل بهشت یک رضایت مختصر از خدا گیر آدم بیاید، بالاتر از همه هست. رضا. حالا این رضا مصادیقش هم حالا مطالب مهمی است که بعد باید خدمتتان عرض بکنم.

پس «رضوان من الله اکبر» بعد می‌فرماید چی؟ «ذالک هو الفوز العظیم» سوره توبه آیه ۷۲ اگر کسی بتواند یه رضایی از خدا را جذب بکند این همان رستگاری و فوز عظیم است. عظیم ما نمی دانیم چیه! چون خدا تمام این تشکیلاتی که شما در این دنیا می‌بینید، می گوید اینها بازیچه است کوچک هست. عظیم خدا که خدا بگوید عظیم، ما نمی دانیم چقدر هست. می گوید اگر یه کسی بتواند خدا را راضی بکند، به رستگاری عظیم رسیده. به رستگاری عظیم؛ یعنی خیلی وقتها آدمها وقتی دارند زندگی شان را مقایسه می‌کنند با دیگران یا مسابقه می‌گذارند، نمی‌فهمند که چه عذابی را برای خودشان می‌خرند، مقایسه و مسابقه انسان به جهنم می‌کشاند. گاهی وقتها افراد سختی‌های خاصی در زندگیشان دارند در رابطه با همسر، فرزند، خانواده همسر ، پدر ومادر خودشان، مسائل اقتصادی و مسائل دیگر اما رضای خدا را دارند. یعنی در اوج آن سختی‌ها و مشکلات خدا راضی هست ازشان. آن هم این را می‌فهمد که الان خدا از من راضی هست. این آن رستگاری عظیم هست. کنار این رستگاری عظیم و رضای خدا هر سختی هر سختی قابل تحمل است، هر سختی؛ شوهر بد، بچه نمی‌دانم اذیت کن، نمی‌دانم همسر بد، خانواده بد، مشکلات اقتصادی. ائمه از خدا دائما در صحیفه‌ها من ۱۴ صحیفه معصومین را خواندم. ۱۴ صحیفه‌شان را یعنی حالا بعضی هایشان مثل امام سجاد ۶ تا صحیفه خودش دارد، همین جامعه‌ای که دست شماست. هیچ چیزی معصومین بالاتر از این از خدا نخواستند، خدایا تو راضی شو از من. هیچی از این بالاتر نیست. خدایا راضی باش از ما. جالب هست که این رضا به قدری مهم هست و عظمت دارد که معصومین که مرضیه هستند دیگر. «یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه» مرضیه هستند اینها. اینها اوج مرضیه بودن هستند اینها، خدا از اینها راضی هستند؛ ولی در اوج مرضی بودن هستند، باز به خدا میگویند خدایا راضی شو، راضی باش. رضای بیشتر می‌خواهند. باز رضای بالاتر می خواهند. چقدر خوب آدم این معرفت و فهم را داشته باشد که زندگیش را با مقیاس های دنیایی مقایسه نکند. آن سختی‌هایی که ظاهر هست در زندگیش را نبیند. آنی که انسان را شاد می‌کند، آرام می‌کند، قوی می‌کند، به انسان قدرت می دهد و سعادت می دهد، آن چیه؟ آن رضای خداست. رضای خدا.

بعضی از دعاها را بخوانم برایتان «شرف درجتی برضوانک» دعای ۴۱ صحیفه است: خدایا من را مشرف کن به رضای خودت، درجه من را بالا ببر به رضای خودت. چون درجه ما تا خدا بی‌نهایت هست، آنکه به انسان شرافت می دهد درجه انسان را بالا می‌برد، اصلا انسان براش مهم باشد که خدا راضی باشد. این را خواهش می‌کنم خوب دقت کنید. آنجایی که تو میخواهی خدا را راضی کنی، دو نفر را ناراضی میشوند ازت- خوب دقت کن- دو نفر از تو ناراضی می شوند: یکی مردم، اطرافیان، پدرو مادر همسر، خیلی ها هستند که می آیند می گویند ما راضی نیستیم. یکی اش مردم اند. خودت.

نفس خودت، غیر از مردم و ، دیگران خودت هم نفس خودت هم غر می‌زند، نق می‌زند، یکسره در وجودت نفس نفست غر می‌زند، نق می‌زند، می‌ترساندتت، باید جلو این دو نفر بایستی، و خدا برایت بزرگتر از این دو نفر باشد: خودت و مردم. می‌خواهند راضی باشند، می‌خواهند راضی نباشد، اگر از مردم ترسیدی یا در مقابل نفست حساب بردی ازش ، خشم خدا را می‌خری. انسان دائماً از صبح که از خواب بلند می شود بین رضای خدا و رضای نفسش و رضای مردم باید یکی را انتخاب کند. دقت کنید چی دارم میگویم؛ یعنی از صبح که از خواب بلند میشوی حتی در خواب هم امتحان می شود انسان. حتی در خواب انسان امتحان می شود.

حالا آیا تو بین رضای خدا و رضای خودت، یا بین رضای مردم و رضای خودت چی را انتخاب می کنی. این هست. همیشه همینطوره. آن وقت ما می‌افتیم به شرک چاپلوسی مردم، همه از من راضی باشند، هیچ کس از من انتقاد نکند هیچکس از من قهر نکند، حاضر است خدا اهل بیت آسمان باهاش قهر کنند و امام زمان ول،ی مثلاً شوهرش قهر نکند زنش قهر نکند، بچه‌اش قهر نکند. خب این نشان می دهد که قیمت گذاری‌ها در روح این آدم اینجوری هست؛ یعنی آنی که بیشتر براش ارزش دارد و مهم هست، همین زن و بچه خودش هست، زن و شوهرش هست و خانواده همسرش و مردم اند و اینها. آنها خوششان بیاید. حالا خدا خشمگین می شود عیبی ندارد. جهنم میروم عیبی ندارد. خیلی راحت آدم می‌فروشد اینجوری خودش را. به جهنم یعنی به رضای دیگران جهنم را می خرد. «افمن اتباع رضوان الله کما به سخط من الله» یک کسی سزاوار است خودش، خودش را سزاوار غضب خدا می‌کند «و مأوا جهنم» مثل همن این دوتا. اصلا اینجوری نیستند. شما هر باری که رضای خدا را در نظر می‌گیری در کارت، درجه میرد بالا، شرافتت محبوبیتت در نزد خدا و آسمان و غیب بیشتر می شود. اتفاقاً هر وقت خدا را می‌فروشی و رضایش را می‌فروشید. این قاعده است دارم میگویم؛ یعنی دارم قدرها را می گویم برایتان، هر وقت این قدر را انتخاب می‌کنیريال بگذار فلانی را راضی کنم ولی خدا راضی نباشد، بگذار هر کس که هست، بگذار این را راضیش کنم مثلاً خجالت می‌کشم یا خوب نیست یا مثلاً فلان، بچه ام، بچه ات را میخواهی راضی کنی ،نباید راضیش بکنی. ممکن است جیغ و داد بزند، جلوش بایست، یا هر کس دیگر ، هر وقت رضای خدا را میفروشی به رضای کسی، همان کس می شود دشمنت، همان کس می شود بلای جانت، همان کسی که خدا را فروختی بهش، همان می شود بلای جانت، همان بچه همان همسره همان خانواده همسر همان دوستت. خدا در زیر دست و پای آنها خارت می‌کند و ذلیلت می‌کند. قانون خلقت است. دقت کنید. قدرش هست. یعنی شما وقتی این قدر را ایجاد می‌کنی که من خدا را می‌گذارم کنار به خاطر مردم، قضایش این هست که، نتیجه‌اش این هست که زیر دست همان شخص له می شوی و تحقیر می شوی. نزدیک‌ترین کسانت خیانت می‌کنند بهت، ظلم می‌کنند بهت. دعای عرفه خب روز عرفه شما می‌دانید خیلی مهم هست روز عرفه، کسی ماه مبارک آمرزیده نشود دیگر امکان آمرزش شدن ندارد مگر روز عرفه، انقدر عظمت دارد روز عرفه، به اندازه کل ماه مبارک زور دارد عرفه. در روز عرفه باز دعا چیه «وجعل فیها الیوم نصیبا انا لو به حزن من رضوانک» در این روز یه نصیبی یک نصیبی به من بده که با آن نصیب «انال به حزن» من بهره‌ای از رضای تو امروز ببرم. بزرگترین چیزی که روز عرفه می‌خواهد چیه؟ آنها که عرفه جمع می شوند دعاهایشان چیه؟ جمادی هست. حالا گریه هایش کرده تا غروب، دم مغرب حالا می‌خواهد دعا کند اوج دعاهاش یا مشکلات مالی یا شفاست یا ازدواج نمی‌دانم مسائل خانوادگی و اجتماعی و حیوانی یا نهایتاً هم قبولی در کنکور و نمی‌دانم مدرک و اینجور چیزهاست. آن کسی که آدم هست، آدم است. نه اینکه برای این چیزهایش دعا نکند اما اوج خواسته اش چیه؟ خدایا امروز که روز عرفه است، از من راضی باش. یه سهمی از رضایت را نصیب من کن. عیدی ام را این قرار بده. عیدی که آدم این همه جشن داریم ما، تولد ائمه است، اعیاد خوب ،خدایا عیدیمان را رضای خودت قرار بده. این آن کسی است که می‌فهمد که آدم و آن چیزی که باید نصیب بشود، رضای خداست، رضای خدا . خواسته اش واقعا این هست، گریه اش این هست، خدایا راضی باش از من، یه نصیبی از رضایتت بهم بده.

دعای ۲۲: ما بعد از دعای ۲۰ در صحیفه کامله. نه این صحیفه هایی که جامعه است، خودمان هم توصیه کردیم بخوانید نه، در صحیفه کامله دعای ۲۰ مکارم. من خواهش می‌کنم توصیه اکید می‌کنم که حداقل یک بار، حداقل یک بار، زیاد بخوانید این دعا را، این دعا خیلی شما را قوی می‌کند. هرکس قدرت می‌خواهد، توانایی می‌خواهد آرامش می‌خواهد شادی میخواهد آن سه تا خصوصیاتی که گفتم رحمانیت، آرامش و شادی؛ دعای ۲۰ ، دعای مکارم الاخلاق. همان بحثی که الان در کانال هم عزیزان می‌زنند ، دعای مشهدمان هست، مشهد داریم شهر دعای به نام اسمشم یادم رفت حیات طیبه، ماهانه که مشهد هستیم، دو جلسه صحیفه ما داریم آنجا، شرح دعای بیست و یک، خیلی دعا خوبه، خیلی حالتان را خوب می‌کند. خیلی تکلیفتان مشخص می‌کند که باید چیکار بکنی. در آن پر از قاعده است، پر از روش هست این، خیلی حالت را خوب می‌کند دعای ۲۰؛.

۲۱ که من به خصوص هر وقت میروم حرم امام رضا علیه السلام یکی از چیزهایی که همه اش در دلم غنج میرود، لذت می‌برم وقتی یادش می‌افتم، این هست که آخ جون الان من می‌خواهم برم حرم امام، بنشینم دعای ۲۱ بخوانم، دعای ۲۲ بخوانم، ۲۱،۲۲ معرکه است، اولش هم با این شروع می شود چقدر هم دلبر است: «یا کافی فرد ضعیف» ای خدا من همه ضعفم آمدم پیش تو، من یک فرد ضعیفم خدایا، یه آدم بیچاره مسکین مستکین دست خالی شکست خورده ذلیل که هیچ «لا املک لنفسی» خیلی خوب هست. بعد خطاب چیه؟ ببینید چقدر قشنگ است: «یا کافی فرد ضعیف» ای کفایت کننده یه فرد ضعیف یا آدم ضعیف. ای کفایت کننده، پشتم باش خدایا، من همه جوره شکست خوردم، من همه جوره ضعیفم. همه جوره پشتم باش. خیلی این دعا قشنگ هست. این یه ۲۱، ۲۲ خیلی ناز است. همین صحیفه کامله که دستتان است، در صحیفه جامعه هم شمارش فرق دارد، پنجاه و خورده ای به بعد هست.

در ۲۲ چی میگوییم؟ اول ۲۲ هست «فاعطنی من نفسی ما یرضیک» چقدر قشنگ هست، چقدر حرف در این هست. خدایا از خودم، از خودم یه چیزی به خودم بده «فأعطنی» عطا کن از نفس من یه چیزی که تو را راضی کند. خدایا من نمی‌دانم مرضیه تو هستم یا نه، خدایا شاید اصلاً مرضیه تو نباشم. خدایا شاید تو الان با من قهر کرده باشی، خدایا شاید الان من مورد غضب تو هستم. ولی ازت خواهش می‌کنم، ازت خواهش می‌کنم خودت یه چیزی از توی من درار، یه چیزی بده دیگر، من که دست خالی ام، عرضه راضی کردن تو هم که ندارم، خودت یه چیزی بده به من که اگر از من عملش، اخلاقش صادر بشود، از من راضی شوی. دیدید پدر ومادرهایی که بچه‌هایی که اعتماد به نفس ندارند، بچه‌هایی که داغونند، بچه‌هایی که تحقیر شده هستند در مدرسه یا جاهای دیگر بچه دارد نابود می شود. مادر و پدر باید تشویقی‌هایی بگذارند که این بچه انجام بدهد بعد بگویند باریکلا دیدید که می گونید آفرین آفرین آفرین که این بچه بتواند بگوید آها من توانستم پدرو مادرم را خوشحال کنم بقیه دارند برام کف می‌زنند، بقیه دارند ازم راضی می شوند. باید پدر مادر آگاه همین هست دیگر، مربی آگاه همین هست که می آید یه توانی را پیدا می‌کند در طرف مقابل تا بتواند، عرضه کند حالا یا مربی را یا خدا را یا پدر مادر را راضی بکند. تا این نمیرود تا این نابود نشود. الان کسی که دارد این حرف را می‌زند، یقین دارد -دقت کنید- خودش را چه جوری می‌بیند.؟امام سجاد دارد دیگر می گوید خدایا «من اسف حال منی» خدا کی حالش بدتر از من هست! هیچکس حالش بدتر از من نیست. امام سجاد دارد در رابطه اش با خدا چی می گوید؟ می گوید محتاج‌تر از من! کی گداتر از من! کی فقیرتر از من! کی بدحال‌تر از من! امام دارد این را می گوید. بعد چی می گوید؟ حالا الان نیاز به چی دارد؟ نیاز به این دارد که خدا یه چیزی در آن پیدا بکند. می گوید خدایا خودت بگرد یه چیزی پیدا کن. من چیزی ندارم که، من خالی ام، عرضم ندارم، شاید هیچی ام نداشته باشم در وجودم که تو بگویی بالاخره یه چیز خوب دارد. کاشکی وقت بود برایتان چند تا خاطره یا چند تا داستان از اهل بیت صحبت می‌کردم که بدترین آدم روبرو می‌شدند بعد می‌گفتند که، بدترین آدمها ،می گفتند ما یه چیزی در این بکاریم که این بیاید بالا، نجات پیدا بکند، یه چیزی بکاریم در آن دیگر حالا این بیچاره هیچی ندارد که؛ مثل بچه‌ای که الان می‌خواهد روز مادر هدیه ای بخرد. پول هم ندارد، همه هم رفتند برای مادرشان هدیه گرفتند، این هم دوزار ندارد برود چیزی بخرد. حقارت، دست خالی بودن، خجالت دارد می‌کشدش بعد پدر زیر و مادر زیرک می گوید که یه جوری یه پولی به این می‌رسانند آها الان بروم بیا هدیه برای مادرم. مادرم خوشحال کنم. این پول را کی می دهد؟ این پول را از کجا رفته؟ از جیب پدر ومادر، پدر ومادر هوشیار این کار را می‌کنند. نه اینکه هی بخواهیم پول بگیریم و تحقیر کنیم و نابود بکنیم نه، کینه به دل بگیریم نه. آقا باید با امام رضا دوست بشوی. هر که رضا می‌خواهد مظهر رضا، امام رضاست، امام رضا، صل علی علی بن موسی رضا الرتضیته من شئت علی خلقک» خدایا خودت درود بفرست به علی بن موسای که هر کدام از بندگان تو بخواهی با امام رضا راضیش می‌کنی. اگر کسی قرب خدا را می‌خواهد، باید حواسش به این بخش در روابطش با دیگران باشد. آدمهایی که دائماً نق و غر دارند شکایت می‌کنند ایراد می‌گیرند نمی‌توانند در همسرشان چیزهای زیبایی را پیدا کنند که ازش راضی باشند، در بچه‌هایشان در دوستانشان، نمیتوانند پیدا بکنند، اینها مورد خشم خدا قرار می‌گیرند. اینها به راحتی خدا ازشان راضی نمی شود. حواست باشد. حضرت دارد بهت درس یاد می دهد. می گوید خدایا یه چیزی بده بهم دیگر ،یه چیزی بده که من هم داشته باشم مثلاً بگویم با این چیز تو را راضی کردم. من هیچی ندارم. این خیلی مهم هست. بعد می گوید چی؟ همین دعای 22 «و حسن نفسک رضاها من نفسی فی عافیه» ببینید چقدر تخصصی این دعا. می گوید خدایا از نفس من یه چیزی برای خودت بردار، یه چیزی بگیر از من، یه چیزی از من بگیر که من هم بگویم که خدایا «الهی رضی برضاک» اینکه امام حسین جانش را دارد می دهد همه را داده، علی اکبر داده، علی اصغر داده، همه را داده، آخرش می گوید الهی چه چاپلوسی هم از خدا می‌کند آن لحظه آخر «خدایا همه اش برای رضای تو بود». همه اش برای رضای تو بود. اهل بیت همه همین جوری بودند. خدا یه فرصتی ایجاد کند، یک چیزی از من بردار دیگر، یه چیزی از من بگیر یا در جمادی یا در گیاهی یا در حیوانی یا در عقلی یه چیزی ازم بردار که راضی شوی. نه وقتی برمی‌دارد نق بزنی؛ مثلاً مریض شدی. مثلا کربلا رفته، این همه نصیبت شده، حالا در کربلا سرماخورده، آنفولانزا گرفته، خیلی هم نمیتواند حرم برود. آن رضای توست که نصیبت می شود. آی خدایا الان من حجم بود، این چه وضعش هست، الان چرا حال من انقدر خراب بشود در کربلا، چرا من نباید بتوانم عبادت بکنم، این گند زدی به زیارت تو، در عبادت تو، در حج تو، در کربلا. این حرفها چیه! اگر مریض شدی سرما خوردی نمی‌توانی عبادت بکنی. بگو خدایا همه چی مرا دعوت کردی اینجا، دوست داری من بیایم کربلا بیفتم به بیمارستان آنجا، باشد می آیم، می‌افتم به بیمارستان آنجا. زیر سرم دکتر، حال بد، سرفه تب با سرطان دوست داری سرطان، خدایا ناامیدت نمی‌کنم سرطان میدهی، راضیت می‌کنم. مریضی میدهی راضیت می‌کنم. غر نمی‌زنم امکان ندارد من غر بزنم سرت. حالا من حرف بدی زدم. خودم وقتی سرطان گرفتم داشتم همین حرف را که الان دارم به شما میزنم، زدم. در سخنرانی داشتم می‌گفتم که یک موقعی آدم ممکن است سرطان بگیرد، دهنم گل بگیرد دهن ما را، این را گفتم یه دفعه یه صدایی شنیدم گفت دادیم بهت. از فردا من یک سال تب و لرزه، بعد چهار ماه روی زمین افتادم فقط تب و لرز، سرفه و سرطان تا آخرش؛ ولی خب من الحمدالله یه ثانیه‌ام خوشحال بودم. غرونق نداشتم اصلا هیچی. خدا لطف کرد در حقم که نداشتم. یادم هست یه موقعی به امیرالمومنین علیه السلام خواب دیدم این حرفها هم دارد پخش می شود فردا همه، ولش ولش کن، می‌خواستم بگویم بین خودمان ۴۰۰ نفر باشد، دیدم پخش زنده است می‌بینم به درد نمی‌خورد. ولش کن. خب حرف خوبی نبود زدم. استغفرالله از شما معذرت می‌خواهم. چون امام می‌دانی چی می گوید! چقدر زرنگ هست امام سجاد ، می گوید خدا یه چیزی ازم بگیرد ولی دردم نیاید، یه چیزی بگیر که خیلی درد نداشته باشد. با امام حسین چیکار کرد، با فاطمه زهرا چی شد، ائمه چیکار کردند، درد نداشته باشد؛ ولی امام سجاد دیگر. ببین چی می گوید؟ می گوید که «خذ لنفسک» برای خودت «رضاها» رضایتش را بردار از نفس من ولی «فی عافیتا» چی؟ در عافیت. طرف می رود آمپول بزند چی می گوید؟ آقای دکتر یه جوری نمی شود بزنی درد نداشته باشد. دیدید که دکترها هم این کار ها را می‌کنند. یه دونه ماده بی‌حسی می زنند در آمپول، می زند درد ندارد آمپول، حسی نمی کنی. اینجوری خوبه آمپول. آمپول با بی‌حسی بزن بهم که دیگر درد نداشته باشد. برای بچه‌ها می‌دانید که می‌زنند دیگر. امام می گوید یه چیزی بردار راضی شو ولی برندار! بردار ولی درد نداشته باش. دوستان خدا، هر کاری می‌خواهی بکنی، تو که مهربان‌تر از من به منی، اوضاع من هم بهتر میدانی، هرچی بدهی تو قشنگ هست. هرچی تو بدهی، قشنگ هست. یک صلوات هم بفرستید.

خدا رحمت کند مولانا: در بلا چقدر قشنگ می گوید مولانا.

در بلا می‌چشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

چون هر کاری باهات می‌کند، عاشقانه می‌کند. می دهد عاشقانه، می‌گیرد عاشقانه. در عشقش به تو در دوست داشتنش به تو این کارها را میکند. اگر مطمئن بودی دیگر هیچ وقت نق و غر نمی‌زدی. آی بدبختم من بیچارم چرا خدا باید این کار را کند. همه مردمند،شانس دارم ما نداریم. ما چقدر بدبختیم. نمی‌دانم چرا من انقدر بدشانسم نمی‌دونم چرا اینجوری شد، همه اش از این حرفها. شانس که اصلا خرافی هست. هرکه به آن هم اعتقاد داشته باشد شرک هست. ما اصلا چیزی به اسم شانس و بخت که نداریم که. همین دعای ۲۰ که گفتم دعای صحیفه ۲۰ صحیفه که گفتم بخوانید حتما، خیلی حالتان را خوب می‌کند. فارسی اش را بخوان. فارسی بخوانید ببینید چقدر حس خوب بهتون می دهد. «سهل لی الا بلوغ رضاک سبیلی» خدایا آسان کن برای من ، برای رسیدن به تو راهم را، راهم را آسان کن برای اینکه برسم به رضای تو، سخت نباشد، سهل باشد. خدایا سهل از من راضی شو، برای اینکه تو راضی کنم راه سهلی جلو راهم بگذار. انقدم زیاده از این راه‌ها که نگو. انقدم زیاد هست از این راه‌ها که نگو؛ یعنی انقدر لطف دارد در حق بنده‌هایش که اول از این چی؟ امیرالمومنین به خدا چه خطاب می‌کند که از اسم‌های خدا چیه؟ «سریع الرضا» زود راضی می شود. سخت نمی‌گیرد. زود راضی می شود خدا. ببینید چقدر قشنگ هست این حرف حکیمانه که فرق ما با خدا چیه! خدا یه عمر بدی را با یه خوبی می‌بخشد، یه عمر بدی را ا یک کار خوب، اخلاق خوب می‌بخشد. ماها یه عمر خوبی دیگران را با نابود می کنیم. نمی بینیم.

لقمان سلام الله علیه، لقمان که خدا براش یه سوره فرستاده، لقمان حکیم، چه عظمتی دارد این مرد که خدا حرف‌های خودش را از زبان لقمان می‌زند. خیلی حرف هست. حرف‌های خودش را از زبان لقمان می زند. انقدر بزرگ است که می گوید که لقمان اینجوری گفت ، لقمان به پسرش اینجوری گفت، لقمان این جوری گفت، خدا. خوب یک برده است. اربابش برایش خیار می آورند. خیارهای تلخ می‌خورند . خیلی تلخ هست، به لقمان می گوید بیا خیار بخور تو. لقمان میخورد. دومی سومی بعد بهش می گوید که تلخ نبود! من که اصلا نتوانستم، زهر مار بود، من نتوانستم بخورم. تو چطوری توانستی بخوری. دردت نیامد، به رویت هم نیاوردی. گفت: من یه عمره دارم از دست تو خیار شیرین می‌خورم خیلی بد هست حالا یک خیار تلخ بهم دادی، نق و غر بزنم. ما اینجوری نیستیم متاسفانه اصلاً. اینکه ۹۵ درصد طلاق اشتباه هست و کارتونی هست، برای همین هست. چون آنهایی که طلاق می دهند، چه آنهایی که طلاق می‌گیرند، ما اینجوری هستیم؛ یعنی نگشتیم در طرف مقابل یه خوبی‌ها را ببینیم، بله ۵ درصد طلاقها درست است. یعنی آن طرف اصلا خیر ندارد بودن کنارش، آسیب دنیایی و دینی و آخرتی دارد. خب آن یک بحث دیگر است. بقیه اش اینجوری نیست. نق و غر، دعواها، نمک نشناسی ها، مادرزن، پدرزنی که حکم پدر ومادر را دارد همچین ضایع می‌کند که نگو. اصلاً انگار نه انگار که اینها چه حقی گردن او دارند، مادرشوهر، پدرشوهر، پدر ومادر خودش، استاد خودش، اصلاً نمی‌فهمد. نمی‌بیند. انقدر بیشعوره که چه حقی این مربی گردن من دارد، حق جان من و دنیا و آخرت من دست این هست. اصلاً نمی‌بیند آدم کور می شود. از بس نمک نشناس، خودشیفته می شود آدم و خودخواه.

حضرت آیت الله جوادی در این بخش یک فرمایش و تقسیم بندی زیبایی دارد (حفظه الله تعالی) ایشان می فرماید: رضایت رضایت الهی دو صورت جلوه می‌کند: یه صورت رضا باید در عمل، یه صورت رضایت در ذات. یه موقع هست خدا از عمل یه نفر راضی هست. شاید از خودش هم راضی نباشد. دقت کنید عملش چرا. عمل قشنگی دارد؟ یه عمل مرضی انجام می دهد. خب آنهایی که عمل خوب انجام میدهند. عمل مرضی چیه ؟ عملی است که خود ایشان هم تعریف حد میگذارد. می گوید عملی که خدا را راضی می‌کند عملی است که منطبق با شرع مقدس باید باشد یعنی دستور خدا و اهل بیت و شخص هم به نیت رضای خدا آن را انجام بدهد. دقت کنید یعنی شخص به نیت اتصال از امر خدا. چون خدا گفته من این را انجام میدهم. درسته خودم هم خوشم نمی آید، سختم هست، اذیت میشوم یا بعضی از من نگران هستند، گله می‌کنند و غرونق می‌زنند اما من فقط برای اتصال امر خدا دارم این کار را می‌کنم. خدا این را از من می‌خواهد؛ ولو بقیه راضی نباشند. پدرم و مادرم کی کی؟ اگر کسی این را در نظر گرفت، خداوند چی می‌فرماید؟ جزای کسی که خدا ازش راضی هست چیه؟ «اولئک الذین نتقبل عنهم باحسن ما عملوا» سوره احقاف، آیه ۵ اینها آدمهایی هستند که ما ازشان می‌پذیریم «نتقبلوا عنهم» ازشان می‌پذیریم، بهتر از عملی که انجام داده بودند؛ یعنی اگر مثلاً پاداشش یک هست، من ۱۰ بهش میدهم. اگر از عملش خوشم بیاید دنبال رضایت من باشد من خیلی پاداش هست. بالایی بهشت میدهم. یه کسی به رضای من یه کاری را انجام بده حتی خوشش نیاید، فقط به خاطر اتصال امر من این را انجام بدهد. فقط به خاطر اتصال امر من، دستور خداست. به خاطر اتصال امر انجام میدهم؛ اما یه موقع نه. درجه دوم چیه؟ ترجمه رضایت از عمل نیست. رضایت از روح یه آدم هست، ذات یه آدم هست. خود آدم راضی هست. مرضی می شود «یا ایها النفس المطمئنه» این مال مقام اطمینان است. مقام اطمینان را همه ندارند. مقام اطمینان همه ندارند «یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیتاً» یعنی من راضیم ازت، «مرضیه» تو راضی هستی از من، «راضیه» تو راضی هستی از من، «مرضیه» یعنی من هم از تو راضی هستم. چقدر خوبه، چقدر خوبه. آدم یه جایی برود خدا ازش راضی باشد این هم از خدا راضی باشد. ولی نفس باید مطمئنه باشد. دقت کنید. خدا رحمت کند شاگردان این کلاس، چند تاشون، داداش صادق خودمان، داداش صادق نیک مرام رحمت الله علیه ، گفتم برایتان، یکی دوباره خاطراتش را برایتان تعریف کردم. داداشش زنگ زد به من گفتش که صادق سرطان گرفته. یه زنگ بزن بیمارستان یه ذره بهش دلداری بده. گفتم من در دل خودم گفتم این چی دارد می گوید راجع به صادق. گفتم: باشد، چشم. زنگ زدم با صادق. گفتم صادق چطوری؟ گفت: استاد چطوری؟ خوبم، خیلی حالم خوبه . این خانواده من همه اش ترس افتاده به وجودشان فکر می‌کنند مثلاً چه اتفاقی می افتد! من می‌خواهم بروم پیش مادرم فاطمه زهرا، من دارم میروم پیش پیغمبر، بعد به من این جوری کرد. استاد درسهایتان را خوب یاد گرفتم، انقدر آرام راضی. نه نقی، نه غری، کیف، خدا رحمت کند آقا رضا بذرپاش را همینطور. آرایشگر کلاسمان که هر شب هر دفعه می آمدیم پنج شش نفر با خودش می‌آورد. می گفت استاد اینها را آوردم کلاس، بهشون برنامه بده. من همین که سرشان را می‌زنم، مخشان هم می‌زنم. به مغازه اش می رفتی، مغازه اش پر از کاست، آن موقع کاست بود هنوز سی دی و اینها نیامده بود. پر کاست گذاشته بود. هر کسی می آمد، اینها را گوش کن، اینها را گوش کن. یه عالم عطر گذاشته بود چیزهای دیگر، می‌داد به مشتریها حالش را ببرید. عجب تاجری بود. وقتی سرطان گرفت من که سرطان گرفتم. خب اولین جلسه شیمی درمانی قسمت موهام ریخته بوده، دو تا تیکه ابروهام ریخته بود، و ریش هایم ریخته بود، گفت: بگذار ماشین بیارم، سلمانی بود دیگر، آورد ماشین زد و ما را صاف و صاف، صاف الله کرد ما را. بعد گریه هم می کرد وقتی می دید من سرطان دارم در آن وضعیت، بنده خدا یه سال بعد دو سال بعد خودش مبتلا شد، کبد، سخت ولی راضی، نفس مطمئنه یعنی این؛ یعنی برایش فرقی نمیکند. در عمل اولین طرف همه اش راضی به نعمت‌های خداست. خدا راضی هستیم، خدا دمت گرم زن خوب شوهر خوب، مال دادی، آرامش دادی، شغلم خوب، فلانم الان، شکمم سیره، بچه دارم. آن این جوری نیست. آن به نداده‌های خدا هم راضی هست. «اله نشکروک علی بلائک کمانشکروک علی» خدایا من همانجوری که به نعمتهایت شکرت را می‌کنم، به بلاهایت هم همانجوری شکر می‌کنم. همانجوری شکر می‌کنم.

در بلا هم می‌چشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

نه اینکه تا زندگی ام به هم می‌ریزد به هم، حالا بچه ام مریض می شود، مسئله پیش می آید، یه چیزی اعصاب این خورده، با شوهرش بد حرف میزند، با بقیه بد حرف می‌زند، نق می‌زند غر می‌زند داد می‌زد، عصبی می شود سر بچه‌ها کتک خدایی نکرده یه موقع دست بلند می‌کند، اینها اصلاً کار یه آدم یه مومن نیست. همه هنر باید همین باشد که تو اگر یه موقع خوردی به یه مشکلاتی، به یه مشکلات خوردی، در کلافگی دقت کنید در کلافگی همانجا خودت را نگه داری. در کلافگی، نه آن موقع که حالت خوبه، خوش بش بگویی با بچه ها، هنری نکردی که. آنجایی که همه روی مخت هستند، بچه‌ها دارند اذیت میکنند، شوهرت هم آن هم یه بچه بازی مثل آن بچه‌های دیگر درمی آورد، نمی‌دانم یا زنت دارد یه کاری می‌کند حالا پدرو مادر زن یه کاری کردند، پدرشوهرت مادرشوهر یه کاری کردند، بتوانی از حد خارج نشوی. این مهم هست. به کینه نیفتی از کسی، به انتقام نیفتی، به جبران بدی‌های دیگران نیفتی، یعنی این شخص در همه حالا مست خداست، راضی هست در همه حال. بدهکار می‌تواند خودش را. حضرت زینب بعد از آن همه فداکاری می گوید خدایا این قربانی را به امام حسین می گوید، تیکه تیکه سرش بریده و بدن خورد تیکه تیکه شده ، می گوید این خدایا قربانی را از ما بپذیر. خدایا این قربانی را از ما بپذیر. آدم یعنی این مومن یعنی این. می‌خواستم یه چیزی بگویم. دیدم اگر بخواهم وارد شوم خیلی وقت می‌گیرم. خسته‌ام شدید.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.