جلسه 188 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
188
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 188 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ 08/06/1403

بسم الله الرحمن الرحیم

بر همه شما عزیزان و ببیندگان عزیز شبکه الهی ولایت. هدیه محضر مقدس آقا امام هادی علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمائید

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیرهبه این فقره رسیدیم: «صلی الله علیه و آله». داشتیم راجع به این موضوع صحبت می کردیم و معنای صلوات را توضیح دایدم یعنی عطف همراه با محبت. تمایل. نماز هم به این علت نماز است که اسم قشنگی هم برایش انتخاب کردند: صلوة؛ یعنی آن تمایل و عشق و دلدادگی که انسان به معشوق خودش دارد. چطور انسان ها در مورد کمالات پایین در طول روز از خودشان تمایل نشان می دهند. تمایل به خانواده، دلتنگی برای آنها، تمایل به کمالات علمی، آن عشق به کمالات حیوانی، تمایل به سمت کمالات گیاهی، هیچ وقت هم تکراری نمی شود. یعنی مثلا سفره، غذا. انسان وقتی بعد از یک مدتی غذا خوردن گرسنه شان می شود آن حالت تمایل و محبت به سفره غذا را دارند. تمایل به کمالات جمادی، خانه اتومبیل ثروت، اینها از نظر ما طبیعی شمرده می شود اما وقتی نوبت نماز می شود آن کسی که خودش را نمی شناسد نماز را الزامی می خواند. با تمایل نمی خواند. می گوید نماز واجب است، دین ماست، باید بخوانیم. زودتر بخوانیم راحت بشویم. بی کیفیت، فوری، تند، بدون توجه به اینکه اصلا این چی هست، یکی سر سفره مزاحم یک کسی بشود کلی عصبانی می شود و می گوید اصلا نگذاشت بفهمیم چی خوردیم. می خواستیم یک چای بخوریم کوفتمان کرد. می خواستیم میوه بخوریم نگذاشت بفهمیم. می خواستیم یک شام بخوریم اما سر نماز ما صلوات است یعنی آن تمایل باید باشد، باید آن عشق ورزی باید باشد. یک رابطه باید باشد. این فقط در مورد کسانی صادق است که می فهمند کی هستند و می فهمند نماز غذای روحشان است و با عشق منتظر اذان هستند. اذان وقتی گفته می شود اینها شورانگیزی دارند، دلتنگی دارند، وقتی می خواهند به نماز برود به خصوص نماز جماعت، وقتی می خواهند بروند شرکت کنند، می خواهند حرم بروند پر از شوریدگی، عشق، دلتنگی است. می خواستم بگویم بدانید وقتی درباره صلاه یا صلوات صحبت می کنیم، معنی چی هست.

«صلی الله علیه و آله» آل را هم معنا کردیم. گفتیم اهل یعنی آل آن کس. مثل آل عمران، آل موسی، آل عیسی، آل فرعون. آل، خاندان یک نفر و اهل یک نفر است. و توضیح دادیم وقتی می گوییم: «آل محمد ص» همان طور که آقا امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان راهم دربر می گیرد. یعنی آن کسی که می فهمد کیست، نسبتش را می فهمد به معرفت رسیده که من روحم از کجا آمده. این سوال سوال مهمی است. باید این را برای بچه هایتان و برای جوان هایتان این قضیه را حل کنید. عزیزم پسرم دخترم ما جسم مان به وسیله تلاش پدر و مادر به دنیا آمده. روح مان که پدرومادر ندادند. ما از کجا آمدیم؟ این روح از کجا آمده؟

یک جوانی آمد به من گفت: روح وجود دارد؟ گفتم تو خودت روحی. همه آدم ها که در اطراف هستند همه روح اند. وجود دارد چی هست. ما همه مان روح هستیم. ما اصل و حقیقت مان روح است. «نفخت فیه من روحی» ما روح هستیم اصلا. یک بدن روح کش داریم. برای همین پوست می گویند. والا ما همه مان روح هستیم. آدم ها همه روح هستند. این روح از پدر و مادر نیامده. این روح را پدر و مادر به بچه ندادند. این نور و روح الهی که عشق به جاودانگی، عشق به بی نهایت و عشق به الله دارد، این آن نفخه خداوند است. دمش الهی است که ما همه مان هستیم. اگر کسی فهمید آن روح و نفخه الهی همان نور محمد و آل محمد ص است، به نورانیت خودش پی می برد. پس این یادتان نرود که ما جنس مان در اوج نورانیت است.

«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» بهترین قوام «ثم رددناه فی اسفل سافلین» حالا این بدن را به ما دادند و کشاندن به کجا؟ به طبیعت به دنیا. آن هم برای آزمایش و برای زندگی و برای رشد به این دنیا آمدیم. آمدیم که شبیه اصلمان شویم. مثل اسپرم و تخمک که سلول تخم را تشکیل می دهند و می آیند که چی بشود؟ در تاریکی رحم تا یک کمالی بهتر از پدر و مادر یا مثل پدر و مادر بشود. اگر کسی این را فهمید خیرات و برکات رویش باز می شود. آن سه تا شاخصی که ما همیشه در مورد سعادت می گوییم: رحمانیت و رحیمیت، علامت انسانیت علامت رشد آرامش و چی؟ شادی. این سه تا در اثر این فهم به دست می آید که من از آل محمد علیهم السلام هستم. اگر کسی این را باور کرد، فهمید، من الان نظری این را توضیح دادم، خیلی ها می شنوند، اما نه حسادت شان درمان می شود، نه بدجنسی شان درمان می شود، نه گدایی عاطفی شان درمان می شود، نه چرا؟ چون این را فقط ذهنش فهمیده. اگر قلب این را فهمید، تمام است کار. یعنی شخص به معرفت رسیده که آقا من خانواده دارم، اصل و نصب دارم، ریشه دارم، وطن دارم. خانواده ام، اصل و نصبم و ریشه ام و وطنم اهل بیت علیهم السلام است. اگر کسی با این هویت خودش را قبول کرد باب سعادت به رویش در زندگی اش باز می شود. غم ها، اضطراب ها، خودکم بینی ها، گدایی های عاطفی، تنبلی ها، بی حوصلگی ها همه از زندگی اش بیرون می رود. شما وقتی خودت را غلط معنا می کنی در حالیکه کس دیگری هستی، فساد از اینجا درست می شود. خودکشی، افسردگی، ناآرامی و اضطراب و انواع و اقسام ناراحتی ها، فسادها و گرفتاری ها از اینجا ناشی می شود که من نمی فهمم کی هستم اما اگر کسی فهمید به این معنا که به معرفت رسید خودش را با آن هویت پذیرفت، که من فرزند علی بن ابیطالبم، من فرزند فاطمه زهرا هستم، اگر کسی این را فهمید، که من رحم اصلی ات اینها هستند، رحم من فقط پدر و مادر زمینی هستند، فامیل های در دنیا نیستند، آنها فقط رحم زمینی هستند، رحم دنیایی هستند به قول حضرت مجتبی (علیه السلام) جنس ما دنیا نیست. ما جنس مان از بالا آمده، «نفخت فیه من روحی» ما از بیرون آمدیم به دنیا، می گوییم به دنیا آمد، از بیرون دنیا این روح به دنیا می آید و ما متولد دنیا نیستیم، بدن مان چرا، متولد دنیاست. خودمان متولد دنیا نیستیم. برای همین ما بازگشت داریم. برمی گردیم. ما با وفات برمی گردیم آنجایی که قبلا بودیم. این را انسان بفهمد که من وطنم و ریشه ام جایی دیگر است. دنیا نیست. اگر کسی این را فهیمد تمام افکارش، اعمالش، گرایشهایش، انتخاب ها، ارتباطاتش و اخلاقش بهشتی می شود. امنیت سراغ این آدم می آید وقتی می فهمد و باور می کنی کی هست. دیگر رقابت چشم و هم چشمی مسابقه گذاشتن با دیگران، مقایسه های زندگی اینها جهنم های وسیعی هستند که هر کدام میلیون ها سال انسان را گرفتار خودش می کند تا اینها از روح آدم بیرون برود. اگر آدم بفهمد کیست و باور کند. اگر کسی این را باور کرد به وادی من می رسد. حال این آدم رشدش رشد حقیقی است. قرآن در مورد نطفه چی می گویدید؟ می فرماید: «جعلناه فی قرار مکین» ما این نطفه را در رحم مادر می بریم می گذاریم در یک جایی محکم که دیگر تکان نخورد، با بالا و پایین شدن مادر بیرون نیاید. بچه هایی که سقط می شوند جایشان محکم نیست. در قرارگاه محکم می گذاریم این را. حالا این مادر می بالا پرد، می پرد پایین، ورزش می کند، اصلا بچه سر جای خودش است. آسیب هم نمی بیند. اصلا حرکات مادر هیچ نوع تاثیر روی این ندارد و رشد خودش را می کند. ما هم در رحم دنیا باید به قرار مکین برسیم. انسان تا در دنیا به قرار مکین نرسد، همیشه احتمال سقوطش و سقط شدنش هست. چی فرمود آن ولی خدا؟ مرحوم الهی قمشه ای

ترسم که این تن که حائل است به جانم/ سقط کندکودک عزیز روانم

یعنی این چهارتا معشوق بیایند این من حقیقی را سقط کنند و نگذارد که رشد کند. نگذارند که بروی سر جای رشد خودش قرار بگیرد. این آدم استقرار شخصیتی دیگر ندارد. در انتخاب هایش، ارتباطاهایش، رفتارهایش و چینش های فکری اش، اخلاقش این دیگر دائما دچار تزلزل است. دچار تردید است، شک دارد، تردید دارد. قبض و بسط خیلی در زندگی اش می آید. اینکه شادی مستمر، آرامش مستمر، رحمانیت و رحیمیت داشته باشد، ندارد. بنابراین از رشد انسانی محروم است. تا ندانی که کی هستی در قرار مکین قرار نمی گیری. شما به محض اینکه قلبت فهمید، مغزت نه، مغزت سر کلاس می فهمد، قلبت شهادت داد که از اهل بیت هستی، از آن خاندان هستی، ریشه ات، اصل و نسبت این خاندان هست، تازه می روی در قرار مکین در رحم دنیا قرار می گیری، رشدت شروع می شود. والا 50 سال نماز می خواند آقا امام صادق فرمود: به خدا قسم یک رکعت از شما از این نمازتان پذیرفته نمی شود. روزه می گیرد، به درد نمی خورد. حج می رود، به درد نمی خورد. انفاق می کند، تلف می شود. چون در قرار مکین نیست. این آدم دائما می افتد در فحشا، منکرات، در از دست دادن ثواب هایش، در ضایع کردن گذشته اش، در به خطر انداختن آینده اش، این آدم آدم استقراری ندارد. یعنی هر لحظه ممکن است فاجعه اتفاق بیفتد و این آدم سقوط کند. اصلا روی مرز سقوط هست همه اش. یعنی این ممکن است در اوج بهشت هم برود ، تا عالی ترین درجات بهشت هم برود، ولی خطرناک است. چون استقرار ندارد. ده سال خوب است یک دفعه می بینی سقوط می کند. اینهایی که در این 40 سال انقلاب دیدیم، بلاهایی که سر خودمان آمده، چقدر سقوط کردیم. چند بار اتفاق افتاده که ما سقوط کردیم، مال این است که ما استقرار نداریم. اگر در قرار مکین قرار گرفتیم دیگر آسیب نمی بینیم. قرآن دارد به ما درس یاد می دهد. می گوید جنین تا نرود در آن قرار مکین، قرار نگیرد، رشد نمی کند. شما زمانی در قرار مکین قرار می گیرید که بفهمید که ازآل پیامبر هستید و قلبتان این را بپذیرد. اگر بپذیرفت که از آل پیامبری، دیگر سبک زندگی ات فقط با پیامبر سازگاری دارد . دیگر با دشمنانت، شیاطین ، با جهنمیان نمی خواند. انتخاباتت ارتباطات، رفتارت، لباس پوشیدن، ناموس داری زن داری شوهرداری بچه داری تربیت فرزند لقمه کار اجتماعی کار سیاسی کار فرهنگی، کار نظامی ات همه چیزت درست در می آید. مثل آن موقع هست که شما می خواهید زیپ کاپشنت را ببندی، وقتی می خواهی دوتا اصلی ها را خوب جا بیندازی در هم، وقتی زیپ را می کشی، هر چقدر باشد، دانه ها سر جای خودش قرار می گیرد یک میلیون دانه هم باشد. یک میلیون وقتی آن پایینش شل بسته باشی، گاهی موقع ها بالا می آید ولی از هم باز می شود. چی ما را محکم می بندد؟ این معرفت نفس هست و اینکه بفهمی تو از این خاندان هستی. حالا اگر فهمیدی از این خاندان هستی، اولین چیزی که سراغت می آید چیست؟ عشق، علاقه، وابستگی، دلبستگی به خانواده آسمانی ات. دلتنگی است. الان ببینید همه ما خانواده داریم. خانواده ما را دوست داریم، پدر و مادر. اصلا صرف نظر از اینکه چه دینی داشته باشند. انسان باید پدر و مادرش را خدمت کند. دوست داشته باشد. خوش اخلاقی و خوش رفتاری داشته باشند ولو مسلمان نباشند ولو کافر باشند. چون خانواده مان هست. چون خانواده است. درست هم هست. ما الان خانواده زمینی مان همسرمان، فرزندمان، بچه هایمان، نوه هایمان، نتیجه ها...به رسمیت شناختیم. دایی، عمو، عمه، با آنها یک حس دیگری داریم. درستش هم همین است. از نظر وقت گذاشتن، دوست داشتن، مودت، فداکاری، انسانی که فهمید از اهل بیت است، نوع روابطش با زندگی با آنها فرق می‌کند. یک جا شما می‌گویی: «اللهم اجعلنی من جندک» جند سرباز است. سرباز می توانی از بیرون بیاوری، پول به او بدهی سربازی کند. اما یک جایی می گویی: «اللهم اجعلنی من حزبک» حزب خیلی حرف است. حزب کنار هم قرار گرفتن، هم رزم بودن، هم عقیده بودن، تازه بعدش می گویی: «اللهم اجعلنی من اولیائک» خیلی بالاتر است. این که یک کسی خودش را عضو خاندان اهل بیت بداند، تمام مسئولیت های تاریخی ارتباط تاریخی رااز روز اول دارد تا الان. مثل یک کسی یک خانواده را قبول کرده از اول 60 سال با اینها زندگی می کند، پذیرفته که جزو این خانواده است. با اینکه پدر و مادرش را خودش انتخاب نکرده، دایی، عمه، عمو، خاله را خودش انتخاب کرده ولی احترام می گذارد، ادب می گذارد، از آنها بوده و آنها را از خودش می داند. ولی این خانواده آسمانی کسی است که تو ازش به وجود آمدی، روح جاودانه تو خاستگاهش اینجاست. تو از آن نور آفریده شدی. اگر این را فهمیدی، نورانیت خودت را میفهمی. ایمان می آوری به نورانیت خودت. این خیلی مهم است که آدم اصل نورانی خودش را بشناسد و شیطان درست در حمله های شناختی، شیطان درست تو را تاریک همیشه نشان می دهد. این راخواهش میکنم دقت کنید. شیطان در حمله های شناختی می آید منی را از تو معرفی می کند که تاریک است. برای همین تو هیچ وقت نمی توانی رشد پیدا کنی. من جنسی، من جمادی، من گیاهی، من حیوانی یا من علمی. این را به تو نشان می دهد. درحالیکه الله و اهل بیت شناختت از خودت، من نورانی تو را که از جنس آنهاست، نشان می دهند و شیطان و شیطان صفت ها دائما تلاش می کنند که من نورانی تو را از تو مخفی کنند. می گویند تو یک زن هستی و تو باور می کنی. می گویند تو یک مردی. تو فقط یک بابایی، یک بابابزرگی، یک دائی ای. همه اش غلط است. شناخت های تاریک به شما می دهند. اینها هست. اما برای شناخت های پایینی ماست. تو دکتری، قانعش می کنند که تو دکتر و مهندسی. قانعش می کنند و به همان هم سرش را گرم می کنند. من های تاریک، من های آویزان، من های وابسته، من های غیرحقیقی، غیر اصیل. اما قرآن و اهل بیت به تو چی یاد می دهند؟ من نورانی. انقدر این من نورانی قیمتی است که وقتی نور صحبت می کنی، به امام حسین بگو: «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» ببینید این شوخی نیست. «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» «فمعکم معکم لامع غیرکم» انقدر نورانی است. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را: همیشه به ما می گفت: «کل یوم عاشورا و کل یوم بکربلاء» اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتند تا بفهمید که خودتان که هر کدام تان یک حسین بن علی هستید. اگر کسی این من نورانی اش را باور نکرد و گم کرد، با هیچ کدام از آن چهارتا من به سعادت و آرامش و شادی نمی رسد. کانون شادی، آرامش و محبت، در من نورانی توست که تو اصلا با آن کاری نداری و نمی شناسی. تو همیشه خودت را یک آدم تاریک، گناهکار، یک خانم یک آقا، یک زن شکسته خورده که حالا طلاقش دادند یا طلاق گرفته، یک مردی که طلاق گرفته یا طلاق داده، یک آدمی که ورشکستگی مالی دارد، یک آدمی که عزت اجتماعی ندارد، همه اش بدبختی هایی این جوری در ذهنش است. کار ندارد. شغل ندارد، الان می خواهد ازدواج کند نمی تواند ازدواج کند. گیر من های تاریک است. اما اگر فهمیدی کی هستی، یعنی آن من نورانی که از جنس الله است، خدا صریح می گوید: «نفخت فیه من روحی» یعنی قیمت بی نهایت بالا رفت. ما باید با من نورانی مان انس بگیریم و عاشقش شویم. نه این منی که خانم یا آقاست. با این نه. این که هست، به طور طبیعی هست. من حقیقی، نور حقیقی، دعای بعد از آل یاسین را ببینید شما همه اش نور می خواهید. دائما نورانیت، نورهای بیشتر. همه چیز را می خواهید نورانی کنید. همه اش نور نور نور. آدم وقتی این من نورانی اش را پیدا میکند، تازه تولد پیدا می کند و تولدت مبارک. زمانی که تا این نور را پیدا نکردی، نمی شود گفت تولدت مبارک. عمر حقیقی آنجایی است که انسان به نور خودش واقف می شود و من نورانی اش را پیدا می کند و عاشقش می شود. در داستان اسکندر داریم وقتی می آید در یکی از مناطق ایران، می گوید آقا چرا اینها نوشتند روی سنگ قبرها، دو سال، سه سال، همه اینها بچه بودند و مردند؟ هیچ کس جواب نداد. بالاخره یک حکیمی را پیدا می کنند، می گویند رمز چیه که همه سنگ قبرها نوشتند دو سال، سه سال، چهار سال، می گوید اینها عمر حقیقی شان را نوشتند اینجا، آن وقت که انسان شدند، فهمیدند کی هستند که بعد اسکندر می گوید: تو یک کاری کردی که روی سنگ قبر بنویسند اسکندر از مادر هنوز زاده نشده که مرد. این اصلا عمر نکردی زندگی نکردی. امام می فرماید: این رزمندگان ما ره صدسال را یک شبه طی کردند. سیزده سالش است می گوید: تمام است کار، رسیده. یک کسی هم 70 سالش هست، هنوز نفهمیده ماجرای زندگی اش چیه، پس شما وقتی آل را فهمیدی این خیلی مهم است که مفهوم آل یعنی چی، من از آل پیامبرم یعنی چی؟ چرا امام صادق می فرماید: صلوات را بگویید آل محمد که شما شیعیان را هم باشید. شما الان نگاه کنید شخص بزرگ شده، من لااقل خودم 10، 15 مورد داشتم که آقا من نمی دانم بابا و مامانم کی هستند، طرف 40 سالش هست، 50سالش هست، برایش مهم است که بداند پدر و مادرش کی هستند. می گویند من را از بچگی یادم هست در بهزیستی بودم یا گمشان کردم، یا زمان جنگ بوده الان این پدر و مادری که من زیر دستشان تا الان بزرگ شدم، بچه اینها هستم ،اینها به من گفتند که تو بچه ما نیستی، تو را یک جا زمان جنگ پیدات کردیم. در کوچه پیدات کردیم. می گوید من باید بدانم بابا و مامانم کی هست. ببینید. طبیعی هم هست. بالاخره من باید خانواده ام را بشناسم. من بچه کی هستم! در این فیلم ها و سریال ها دیدید درست هم می کنند. زیاد هم هست، یک شاخه ای از فیلم سینمایی و سریال در دنیا مال این هست که باباش کیست، مادرش کیست، اصل و نصبش کیست، تمام هم نمی شود. خستگی هم ندارد. یعنی مردم همیشه می نشینند سریال هایی این جوری را نگاه می کنند تا آخر 55 ساعت می نشینند، که آخر بفهمند مادرش کی بود، باباش کی بود، اصلا چه ربطی به زندگی من دارد؟ هیچی. اصل داستان دروغ است. اصلا چنین کسی نبود. داستان است. چقدر مهم است. آن وقت جالب است که ماها حواسمان نیست که اصل و نصبمان کیست. ما خودمان را با پدر و مادر زمینی مان می شناسیم، این فاجعه ایجاد می کند. یعنی طرف می گوید بابای من این است . این معتاد؟ یعنی من. بعد هم با شخصیت بابای معتادش ارزیابی می شود این خیلی فاجعه است. این مادر من این است؟ نه بابا. این برای بدن توست. تو یک حقیقت بالا داری ، یک ریشه بزرگی داری، تو اگر بفهمی کی هستی، نورانیت خودت را بفهمی که احساس حقارت به تو دست نمی دهد با پدر و مادر. می گوید: نمی توانستم شغل پدرم را بگویم، خجالت کشیدم. چون این فکر میکند بچه این هست. وقتی بعضی از اصحاب پیغمبر در نفهمی آمدند پز می دادند که ما از این خاندایم، مخصوصا این کار کردند که سلمان هیچ مثلا پدر و مادر شناخت شده برای آنها لااقل نداشت، والا سلمان ریشه اش بزرگ است، ببین سلمان چقدر خودش را قشنگ معرفی می کند. می گوید من یک گمراهی بودم که به وسیله پیامبر احیا شدم. شد سلمان محمدی. دیگر سلمان فارسی نمی گفتند، می گفتند سلمان محمدی. «السلمان منا اهل البیت» اگر تو حالیت باشد، تو هم منا اهل بیت هستی. فقط سلمان نیست. به ابوذر هم همین را گفتند، به مقداد همین را گفتند. چرا ما نیستیم؟ ماهستیم. برای همین چون منا اهل البیتی، چون تو فرزند اهل بیتی، وقتی زیارت عاشورا می خوانی تو را به عنوان فرزند اهل بیت، ولیّ دم اهل بیت می دانند. برای همین انتقام ولیّ دم باید بگویی. والا بگویی آقا امام حسین به ما چه. او اولین اینکه در کربلا بوده، مادر ایران بودیم. بعد او 1300سال پیش بوده ما الان هستیم. انتقام چیه؟ وقتی تو می فهمی باید انتقام بگیری بابات که امام حسین هست، انتقام خودت هست، چون در زیارت عاشورا دو انتقام هست، ثارک و ثاری. این دو انتقام را باید بگیری. تا نفهمی از خاندان آل پیامبری، اصلا ولی نیستی، انتقام یعنی چی. اصلا انتقام کار ولیّ دم است. و تا تو این را ندانی، مقام خودت را نمی فهمی. اصلا تو نمی فهمی که روزی توست، رزق توست، «ان یرزقنی طلب ثارک» این را ما روزی بدانیم. ما الان اگر بگوییم روزی ات چطور است؟ می گوید: خوبه الحمدلله، دو تا مغازه دارم، دو تا بچه دارم، نوه دارم، نتیجه دارم، کارخانه داریم، روزی یعنی این. اگر انتقام روزیت نشده، اگر انتظار روزیت نشده، تو اصلا روزیت نشده. آنها اسمش روزیت نیست. آنها روزی های جمادی، گیاهی، حیوانی است. تو روزیهای انسانی چقدر خوردی الان؟ به عنوان بچه اهل بیت الان چقدر روزی داری؟ اینجاست که زیارت عاشورا تو را به چشم آدم نگاه می کند و حالا می خواهد به تو روزی بدهد. می گوید تو ولیّ دم امام حسین هستی. این روزی هر کسی هم نمیشود واقعا، اینکه تو منتقم باشی، چون «مع امام منصور» هم هست، و «مع امام هدی» باید منتظر هم باشی. پس زیارت عاشورا تو را به مقام انتقام می رساند و از مقام انتقام به مقام انتظار می رساند. منتظر می شود. به محض اینکه منتظر شدی حضرت می فرماید وقتی به درجه انتظار رسیدی، هم درجه من امیرالمؤمنین هستی. با من و هم درجه من هستی. پس تو به بابایت رسیدی. اگر منتظر شدی، به خانواده ات رسیدی و با آنها محشور می شوی. آقا امام سجاد چی می گوید: «ما ضرا من ینتظر امرنا ان یموت فی وسط وسطاط المهدی و عسکره» ضرر نکرده اگر کسی منتظر شد و به مقام منتظر رسید، نمیرد همراه امام زمان، اگر در لشکر امام زمان نباشد و نمیرد، نه در چادرش نه در لشکرش، با سرطان بوده، با کرونا بوده، تصادف کرده، برق گرفته اش. تمام است. شهید است. «کمن کان فی وسطاط المهدی» مثل کسی است که وسط چادر امام زمان شهید شده. چرا؟ چون این به مقام انتظار رسیده، این سبک زندگی اش منتظرانه است. این اصلااز صبح که بلند می شود تا شب، دارد انتقام می گیرد. از دشمنان اهل بیت، از طاغوتها، از استکبار دارد انتقام می گیرد. به نفع کی؟ به نفع هشت میلیارد آدم روی زمین. این خودش رحمان و رحیم شده. منتقم می شود و منتظر می شود. به اوج می رسد. پیامبر اوج را چی معنا کرد؟ پیامبر اوج را نماز، روزه، حج، حجب اینها نمی گوید. اینها که واجب است، اینها ابزار و وسیله هستند. پیامبر اوج را چی معرفی می کند؟ «افضل الاعمال انتظار الفرج»، افضل جهاد امتی انتظار الفرج»، «افضل العباده انتظار الفرج» پیامبر در اوج برده. ولی تو کی می توانی به این اوج برسی؟ شیوه اش را دارم می گویم یعنی هی فقط تفسیر و تحلیل نکنیم، بگوییم این است. روش عملی اش را می خواهم بگویم. روش عملی اش همین است که تو سبک زندگی ات را منتقمانه و منتظرانه طراحی بکنی. انتخاب ها، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، انتخاب دوست، درآمد، درست انتخاب کن سبک زندگی ات را، منتقمانه و منتظرانه طراحی کن. والا تلف می شوی. عمرت تلف می شوی به خانواده ات هم نمی رسی. هیچ وقت به خانواده ات نمی رسی و این تلخ ترین قسمت زندگی یک آدم است که یک آدم حقش و سهمش این است که بااهل بیت در عالی ترین درجات بهشت باشد جهنم برود. هیچ وقت صدای خانواده اش را نشنود. حضرت زهرا سلام الله علیها گفت بعضی هایتان چنان از ما فاصله می گیرید ، که ما 300 هزار سال بعد از قیامت با شما روبرو می شویم. انقدر شما از ما دور می شوید. یک سبک زندگی غلطی را انتخاب می کنید که دستمان به شما نمی رسد. اولین میوه مبارک معرفت نفس به این که من از اهل بیت هستم، عشق و دلدادگی و دلتنگی هست. نه اینکه حاجت داریم می خواهم حرم برویم، حاجت داریم نماز می خوانیم. اصلا این حاجت ندارد. این حاجتش خانواده آسمانی اش است. چی از این بالات. مگر حاجتی بالاتر از این وجود دارد. برای همین هم اصلا کلا این آدم عاشق حرم است نه برای اینکه دنیا بگیرد. هر چنددر آنجا دنیا هم می دهند، عیبی هم ندارد که دنیایت را بخواهی ولی این دارد آنجا می رود که فقط از روی دلتنگی. وقتی دارد می رود حرم حضرت عبدالعظیم، به عنوان صله ارحام می رود. وقتی می رود طاهربن زین العابدین را زیارت کند، صله رحمی می رود. نمی رود آنجا همه اش آویزان شود و یک چیزی بگیرد. این زشت است. حاجت گرفتی، حاجت گرفتی. آقا حاجت گرفتی چیه! این فامیل مان است. اصل و نصب مان است . رفتم به او سر بزنم. امام زاده صالح، هم خانواده من است رفتم به او سر بزنم. امام رضا بابای من هست، دلم برایش تنگ شده. مگر قرار است آدم همیشه برود یک چیزی بکند. ولی کسی که نمی فهمد آدم است، هی به زنش گیر می دهد و می گوی: چیه می روی حرم 2 ساعت میمانی آنجا. اصلا نمی فهمد زنش چه حسی دارد یا بالعکس زن نمی فهمد که شوهر چه حسی دارد یا پدر و مادر نمی فهمند بچه هایشان چه جوری هستند. بچه ها نمی فهمند پدر و مادرشان چه جوری هستند. آقا دلتنگی، نگران بودن، دلتنگ بودن.

شما فقرات زیارت حضرت معصومه را ببیند، شکرخدا آن کتاب بانوی کرامت بیرون آمد، حتما آن را بخوانید. چون امام رضا تنظیمش کرده، سبک زندگی فوق العاده ای است. یک بخش تمدنی است زیارتنامه حضرت معصومه، همه آن زیارت نامه را بخوانند. فوق العاده است. چون با زیارت نامه حضرت عبدالعظیم یکی است. درواقع شما با فهم و معرفت این، به حضرت عبدالعظیم هم معرفت پیدا می کنید که چی می خواهید بگویید، در این حرم قرار است چه اتفاقی بیفتد. تو تا نفهمی از این خاندان هستی، این فقره دعا که امام رضا در دهانت گذاشته رانمی فهمی. «ان یرینا فیکم السرور و الفرج» خانم، بانوی من، حضرت معصومه، آقا حضرت عبدالعظیم، من عشقم این هست که خدا شادی و فرج شما را به من نشان بدهد. چون مال خودت هست این. این پیروزی خودت هست. چطور برای پیروزی تیم فوتبال چکار می کنی؟ برای پیروزی تیم ورزشی چکار میکنی؟ می گویی تیم ماست. کاش که می شد یک روز تیم ما اول می شد. دیدید بعضی ها این جوری می گویند. اگر کسی فهمید از خاندان اهل بیت است، این فقرات زیارت را می فهمد. امام رضا چی دیده، نورانیت ما را می بیند که این فقرات را برای ما تنظیم می کند، ما چون با من نورانی مان ارتباط نداریم، بیشتر با من ظلمانی مان حرم می رویم، نمی فهمیم که داریم چی می گوییم. «اسئله الله این یرینا فیکم السرور و الفرج» من آرزوم است، از خدا می خواهم به ما نشان بدهد شادی و سرور شما را، فرج شما را. سبک زندگی ازش در می آید. این هزاران انتخاب و ارتباط در می آید. آن موقع سبک زندگی من به گونه ای هست که می رود به سمت ظهور و سرور فرج اهل بیت. یک جور دیگر می شود اصلا زندگی. این آرزوی من می شود. این عشق من می شود. چون از این خاندان هستم. اما اگر من ندانم کی هستم، فقط این فقرات را می خوانم و رد می شوم. یکبار در عمرم نمی دانم یعنی چی. چی می خواست بگوید. اصلا برایم مهم نیست. یک مشت جملات عربی می خوانیم که نمی دانیم چی می خوانیم. همین فقط می خوانیم و می رویم. زدن سینه دیوار، می ایستیم، دست مان از روی احترام روی سینه می گذاریم و اصلا نمی دانیم چی می گوییم. می خوانیم و بعد هم می رویم. اعتقاد پیدا نمی کنیم. اتفاقی نمی افتد. ماجرا باید برای قلب من اتفاق بیفتد. پس یکی از آثار شگفت انگیز و بی نهایت ارزشمند این است که من بعد از اینکه فهمیدم کی هستم، چیزی در من رشد می کند و رویش می کند به نام دلدادگی، هم حزبی بودن، عشق، وابستگی به این خاندان. می گوید هی خودم را بدبخت دنیا نمی کنم. آدم هایی که در دنیا دائما درگیر کمبودها، ضعف ها و نقص هایی دنیایی هستند، مسابقه و مقایسه دارند، اینها کسانی هستند که خودشان را گم کردند و اصلا نمی دانند کی هستند. عمرشان در توهم در جهنم سیر میکنند، آخر هم می روند جهنم. خیلی بد است که آدم بعدا بفهمد که برای چه چیزهایی مسخره ای غصه خورده زحمت کشیده تلاش کرد گریه کرده شادی کرده همه اش سراب بوده. تمامش سراب بوده.

دوم، رابطه رحمی هست. وقتی من رابطه رحمی را باور کردم، شما چرا خانه عمه عمو و دایی می روید؟ فامیل ها، پدربزرگ و مادربزرگ. از تو کسی سوال می کند که برای چی آمدی؟ یا برای چی می روی؟ شما مثلا بابام فلان کشور هست دارم می روم ببینمش، مادرم فلان کشور هست، کسی نمی گوید چرا؟ ولی اگر کسی پرسید چرا؟ شما می گویی بابام می خواهم ببینم. چرا می خواهی زنت را ببینی، شوهرت را ببینی، بچه ات را که آن طرف دنیاست، ببینی. می گویی بچه ام هست. شما حتی یک رفیق خوب هم که داری می گویی: می خواهم ببنم، همه می فهمند این یعنی چی. می گویی یک رفیق دارم آن طرف دنیاست. رفیقم هست . میخواهم بروم ببینمش. همه این علقه را می فهمند. وقتی تو هم جنس بودن خودت را فهمیدی، رابطه رحمی خودت را می شناسی. صله ارحام شروع می شود. سرکشی، غصه خوردن ها، دلدادگی ها، نگرانی ها، دیگر حست نسبت به امام زمانت یک جور دیگر است. وقتی برایت روضه می خوانند، ذکر مصیبت میگویند، که مثلا زینب کبری آن گونه، علی اصغر آن گونه، علی اکبر، امام حسین آن گونه، تو به عنوان یک رحم می شناسی که با خانواده ات چکار کردند. نه اینکه یک دختر عربی بوده، یک مرد عربی بوده، مقدس بوده اسمش امام حسین بوده، اسمش حضرت زهرا بوده، اسمش حضرت زینب بوده. نه. تو دقیقا با آن حس رحمی خودت، با آن عضو خانواده خودت، می فهمی چکار کردند، اگر الان بچه تو را جلویت سر ببرند، یا ناموست جلویت به اسارت بگیرند و کاری هم از دست برنمی آید، وقتی می فهمی از خاندان اهل بیت هستی، دقیقا همه آن چیزهارا با جان می فهمی، با گوشت و پوست و خونت درک می کنی. بعد دیگر نمی گویی چرا وقتی ذکر امام حسین می خوانند گریه ام نمی گیرد. گریه ات نمی گیرد چون معرفت نداری، اصلا نمی دانی کی هستی، آن موقع هست تو با همه جونت وسط مصائب پیغمبری، وسط مصائب حضرت زهرا و امیرالمومنین حضور داری آنجا. حضور حقیقی داری. شما در زیارت جامعه ائمه مومنین چی می گویید به امام حسین؟ با اهل بیت، به این دوازده نفر. می گویید چی؟ «اشهدالله» من خدا را شاهد می گیرم که من در نبرد با ناکثین، قاسطین، مارقین و کربلا حضور داشتم. چه جور می شود حلش کرد. می گویی: خدا را شاهد می گیرم که من آنجا بودم و در کربلا. در کربلا هم بودم. خدا شاهد است که من آنجا بودم و جنگیدم. ببین معصوم دارد تو را چه جور تربیت می کند، می گوید تو چون از خاندان ما هستی، وجودت از ماست، وقتی مصائب ما گفته می شود، تو به عنوان یک عضو آن خانواده و خاندان مصائب را درک می کنی، انگار آن جا با ما بودی. نه اینکه صرفا ما یک گزارش تاریخی می شنویم که در کربلا چنین چیزی شد. نه. من آنجا حضور داشتم. همه آن صحنه ها جلوی چشم من اتفاق افتاد و من داشتم تلاش می کردم که این اتفاق نیفتد. من در کربلا جنگیدم. ببین سرکارمان که نگذاشتند. معصوم است که این زیارت را طراحی کرد است برای ما. می گوید تو به خدا بگو به دوازده امام بگو: خدا شاهد است «اشهدالله» خدا شاهد است من آنجا بود. من کربلا بودم. ببین چه بابی از فهم و شناخت روی تو باز می کند و شما غیر از این فهم داشته باشید تمام شناخت هایتان دروغ و توهم است. اگر کسی این فهم را از خودش داشت هزار برابر از اینکه دشمن دارد برای ما جنگ شناختی ایجاد می کند، شخص اصلا ککش هم نمی گزد، اصلا هیچ نوع تاثیری روی خودش ندارد، حماقت است . مثل اینکه صدها نفر بیایند به تو بگویند این زنت نیست. جنگ شناختی روش اثر دارد. این بچه تو نیست، این بابای تو نیست. این ککش هم نمی گزد. این مگر باور میکند. برو بابا، این بابام هست. هیچ نوع فتنه ای نمی تواند تاثیر بگذارد در رابطه تو با اهل بیت با امام زمانت. هزار تا ماهواره بریزند سرت، این اصلا ککش نمی گزد. مثل اینکه هی بیایند به تو بگویند شوهر این نیستی، زن این نیستی، کسی این را باور می کند. جنگ های توهمی. ممکن است شخص توهم کند. ما چون در مرحله توهم هستیم، به مرحله حقیقت نمی رسیم نسبت به رابطه ما با اهل بیت علیهم السلام، جنگ شناختی روی ما اثر می گذارد. شخص از حجابش خجالت می کشد، از نماز خواندنش خجالت میکشد، از ریش گذاشتن خجالت می کشد، از حرم رفتن خجالت می کشد، از انتخاب اسم مقدس برای بچه اش خجالت می کشد. اگر اسم خودش اسم آدم حسابی هاست، خجالت می کشد. در جنگ شناختی این از قرآن خواندن، از نماز خواندن، از طلبگی، از لباس روحانیت از همه چیز بدش می آید. از حرم رفتن، از حجاب از همه چیز بدش می آید. از حرم رفتن از حجاب. چون اصلا نمی فهمد چیست. اگر کسی فهمید کیست، به هیچ وجه و به هیچ نوع کارفرهنگی و شناختی روی این اثر ندارد. چون ذاتش هست. این دقیقا ذات خودش هست. حالا بیایند بگویند تو بچه امام حسین نیستی.

یک لطیفه ای قدیم ها می گفتند. می گفتند که بردند یک بنده خدایی کلی روش کار کردند که این را از مسلمانی درش بیاورند، مطمئن شدند که در آوردند. بردند در یک فضایی یک تاریکی برایش ورد بخوانند. چراغش را که روشن کردند، گفت: اللهم صل علی محمد و آل محمد. یک پسری داشتیم هم محل مان بود 14 سالش بود. این را کومله و دمکرات ها گرفته بودند. مارکیست ها بودند؛ وحشی هایی که الان ریشه این داعشی ها هستند. همین کومله هایی که دارند حرف از انسانیت می زنند، و تیر و طایفه ماجراهای فتنه، یک حلبی، -ببین بچه بزرگ هایی ما را – چاقو نه، یک حلبی زنده می کشید اینجا، پوست را با حلبی می کشید و دست می انداخت اینجا پوست را با دست می کشید. این وحشی هایی این جوری، زنده. بچه های سپاه، بچه های بسیج، بچه های ارتش عزیز. این جوری اینها را شکنجه می دادند. این را گرفتند. دیدند سنش کم هست. گفتند روش کار می کنیم یک مارکسیستش می کنیم. مارکسیتش کردند و مطمئن بودند که مارکسیست هست. شب محرم به ما گفتند که این آزاد شده دارد می آید. آزادش کرده بودند. شب اول آمد هیئت و شروع کرد به سینه زدن. یعنی آزاد شده بود اولین جایی که آمد، کجا آمد؟ فکر کردند که بی دینش کردند. این آمده خانه باباش. هیئت. هیئت ذات من است، محل زندگی من است، میکده من است، خانه من است. مسجد ذات من است. حرم ذات من است. عارضی نیست یک کسی از کسی بگیرد. اگر کسی نماز حجاب روزه حرم سینه زنی عزاداری گریه، ازش گرفته شد، یعنی آن دینی که داشته، معرفت نداشته. ذاتی اش نبوده. نمی فهمدش. نه اینکه ذاتی نبوده، هست، این نمی فهمد. نماز، صلات مال کسی است که آدم است. خدا این را برای کسی گذاشته که آدم است. دلش برای اصلش یعنی خدا در طول روز تنگ می شود. دیدی یک نفر دلش برای شوهرش بچه اش تنگ می شود، در طول روز ده بار بغلش می کند، می بوسدشتا جانش آرام بشود، مادرش، پدرش، خدا رحمت کند اموات همه را. آدم نیاز دارد، آدم، نیاز دارد خدا را بغل کند. آدم نیاز دارد خدا را ببوسد، آدم نیاز دارد قربون صدقه خدا برود. آدم. اگر کسی این حس را ندارد یعنی هنوز نمی فهمد آدم است. چون خودش را نشناخته. پس وقتی داری صلوات می فرستید، به آن آل که رسیدید یا به اهل بیت که دارید رسیدید، بدانید که آن کلمه چقدر بار دارد. من الان یکی دو تایش را برای شما گفتم. هفته بعد انشالله برایتان تکمیل می کنم. «صلی الله» قربان امام هادی بروم. «و ذریه» فقره این است جامعه کبیره «و ذریه رسول الله صلی الله علیه و آله» ببین این خیلی مهم است که تو این ذکر را بگویی. این لفظ را بگویی. هر وقت هم گفتی این را به ذهن بیار که نصبت است، حقیقتت است، اصلت است، آن هم از طرف خدا به خودت درود بفرست. ببینید «صلی الله علیه و آله» اللهم به خودت درود بفرست. نورانی هستی. نورانیتت یادت باشد. من حقیقی. «اللهم صلی علی محمد و آل محمد».

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین