جلسه 183 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
183
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 183 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 183 22/09/1403

اعوذ بالله من الشیطان* الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن إلي قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و وجود مقدس آقا امام هادی علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب ما در فراز ««عَلَی الدُّعَاةِ إِلَی اللَّهِ» هستیم. امروز بحثمان را اگر برسیم به حول و قوه الهی، شاید بتوانیم انشالله این جلسه تمام کنیم و بعد به سراغ فراز بعدی انشالله.

این را هر چند وقت یه بار این نکته را عرض می‌کنیم که اگر یک کسی قلبش باور کرد، به آن میگویند چی بهش؟ می‌گویند معرفت، نه دانش. دانش یعنی که شما میاید سر کلاس یک چیزهایی را میشنوید. اگر تبدیل به معرفت شد؛ یعنی قلبتان آن چیزی را که می‌شنود، باور کند، در رابطه با خانواده آسمانی‌تان، معرفت حقیقی چیه؟ اینکه شما فرزندان حقیقی آنها هستید و آنها شما را بی‌نهایت با عاطفه‌ای بی‌نهایت بزرگتر از پدر و مادر دوستتان دارند، نگرانتان هستند، دلسوزتان هستند. این حقیقتی است که شما باید در روابط عاطفیتان شهودش کنید.

آدم‌ها در دوستی‌های پنجگانه یعنی عشق به جمادات، به کمالات گیاهی، به عشق‌های زمینی، به علم و به عشق‌های انسانی و فوق عقلانی در همه مراحل زندگی‌شان شهود دارند؛ یعنی میگویند که من مطمئنم فلان چیز را خیلی دوست دارم. اصلا سالهاست حب مثلاً فلان انگشتر، فلان ساعت، فلان موبایل، فلان خانه در وجودم هست. اصلا هر وقت می‌بینمش یه طوری میشوم. این شهود می‌کند این عشق را یا شهود می‌کند عشقش به کمالات گیاهی را مثلاً بچه، بچه‌دار شدن ، غذاهای خاص و مسائلی که مربوط به کمالات حیوانی هست. غذا حتی. غذا حتی. میگوید من در رژیمم ولی بعضی از غذاها را اصلا نمی توانم جلویشان مقاومت کنم. میدانم خودمم. رژیمم که باشم، قسمم که خورده باشم میروم میخورم. بعضی‌ها مثلاً با دود و دم و مواد و اینها اینجوری. بعضیها با چایی و قهوه و اینجور چیزها، نوشیدنی‌ها؛ یعنی یه ارتباط وجودی خاصی دارد با آن کمال گیاهی. بعضیها با کمالات حیوانی اینجوریند؛ مثل عشق‌های زمینی. این اگر بهت بگوید الان مثلاً مامانت بیشتر دوست دارد یا بابات، می‌داند هر دو بیشتر هر دو دوستش دارند؛ اما شهود قلبی اش میگوید من رابطه عاطفیم با مثلا پدرم چیه؟ بیشتر است. آن هم بیشتر از مادرم من را دوست دارد. شاهد است. مثلا میگوید همسرم میدانم که من را دوست داری. چون این عشق را شهود میکند در وجود خودش؛ یعنی این را دارد یا مثلاً میگوید معلم هم اینجوری نسبت به من هست یا مثلا من نسبت به بقیه اینجوری هستم. کمالات علمی هم همینطوره؛ یعنی شما مثلاً بگوییی من عاشق فلان رشته ام. اصلا انگار این رشته در خون من هست؛ مثلا همه اش دوست دارم کار علمی بکنم. وقت بگذارم این را یاد بگیرم بخوانم در آن متخصص بشوم. میرود این را شهود میکنی خودت. حتی اگر بعدا هم موفق نشوی. در عشق‌های فوق عقلی هم باید شما دقیقا به این معرفت برسی. یعنی عشقت با امام زمان؛ یعنی بگویی دلم شهادت میدهد که دوستم دارد و دوستش دارم. علی علیه السلام در مورد شبهاتی که انسان در عشق دارد، در تردیدهایش، میگوید: ««سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ» هر وقت میخواهی راجع به مودت، دوستی و عشق با کسی به شک افتادی، از دلت سوال کن. «فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا». قلب‌ها شاهدهایی هستند که رشوه پذیر نیستند. یک کسی آمد به امام علی علیه السلام گفت: دوست دارم. حضرت فرمود: سرش را انداخت پایین گفت: نه. خیلی خطرناک است. امام معصوم به آدم بگويد دروغ میگویی. دوستم نداری. میگوید: دلهایتان سوال کنید. از دلهایتان سوال کنید. این خیلی مهم است و حتی همین آیا فلانی من را دوست دارد یا نه؟ می گوید: از قلب خودت سوال کنی. تو هم دوسش داری یا نه. اگر دوستش داری او هم تو را دوست دارد. استثنا هم دارد گهگاهی. آن دیگر دوست داشتن نیست. ذلت و آویزونی و وابستگی گدایی عاطفی است. آن اصلا خوب نیست.

در دوست داشتن به معنای حقیقی این قانون است که حضرت میگوید کلی هست. درست است. یعنی از قلبت سوال کنی بهت جواب میدهد؛ ولی خیلی وقتها هست این چیزی که ما اسمش را عشق می گذاریم دوست داشتن می گذاریم یه گدایی عاطفی یه وابستگی یه بی‌شخصیتی هست، یه ذلت هست. اینجاست که حضرت علی میگوید: هیچ وقت هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم پیش کسی باشد که دلش پیش من نیست. این یه قانون هست. ما وقتی که شهود بکنیم عشقمان به اهل بیت، عشقمان به امام زمان، دلتنگی‌های امام زمان برای ما، نگرانی‌های مادرمان فاطمه زهرا برای ما، نگرانی آبا و اجداد طاهرینمان برای ما، نگرانی‌های فرشته‌ها برای ما. حنان بودن خدا. حنان می‌دانید یعنی چی. حنان غیر از رحمان و رحیم است. رحمت همه را دارد؛ ولی غیر از محبت هست. حنانیت یعنی دلسوزی. خدا میگوید من حنانم برای شما. یا حنان؛ یعنی دلسوزی دارم برایتان. همانطور که اهل بیت برای ما همین جوری هستند. واقعا برای ما دلسوزی دارند.

اگر کسی این رابطه را شهود کرد و این رابطه متقابل را فهمید و باورش کرد؛ آن وقت موضع‌گیری‌هاش تصمیم‌گیری‌هاش نسبت به خانواده آسمانی اش با بقیه مردم فرق دارد اصلاً. کاملاً فرق دارد. آن وقت اصالت در وقت گذاری، در این پنج تا، اصالت در پول خرج کردن، در وقت گذاری، در آبرو، خرج کردن، در علم و تخصص خرج کردن و در عشق ورزی حقیقی میرود روی خانواده آسمانی. میرود روی الله و خانواده آسمانی. نه روی شوهر و بچه‌ها و اینها. اینها اصل بشوند. خدا و غیب بشود حاشیه، فسق از همین جا شروع میشود. آنی که آدم هست یعنی باطن انسانی دارد قرآن میگوید سه عشق بر همه عشقهایش ولو خانواده اش غلبه دارد قطعاً؛ الله، اهل بیت و جهاد. این را خیلی خدا خیلی رک دارد حرف می‌زند. خیلی پوست کند‌ه. قل به همه بگو اگر اینجوری هستی فاسقید. فاسقید. آدم نیستید دیگر. شوخی نمی کند. حالا تو هی بمال خودت را به حرم، دعا کن زیارت کن ثوابش را می‌بری عیب ندارد. زیارتت را برو، نمازت را بخوان. ثوابش هم می‌بری. بهشت هم ممکن است بروی. اما آن چیزی که در بهشت کوفته آدم میشود، همین هست که تو میفهمی که من دارم به پاداش کارهایم می برند. یه کارگر مزدم این بوده بیارنم در بهشت ، ولی هیچ وقت آن عشق و احساسش نمی‌کنی. آن دوست داشتن را احساس نمی‌کنی. این خیلی خطرناک است. خیلی خطرناک است. آن دوست داشتن زمانی نیست که تو هم متقابلاً این عشق را داری. خدا دارد تو را دعوت میکند به یک عشق متعالی به نام الله، اهل بیت و جهاد. می گوید بیاید قلبتان را اینجا ببندید. نرو روی شوهرت پدر شوهر، مادر شوهر، خواهر شوهر یا خانواده زن بچه‌ها نمی‌دانم عشق‌های زمینی را آنجا نبند. آنها را هم دوست داشته باش. اتفاقاً وقتی بیایی روی خدا ببندی، آن پایینی‌ها را خیلی خالص تر و بهتر و ماندگارتر و پاک‌تر و سالم‌تر دوست داریم. آنها هم بهره‌مند میشوند از این عشق. تو دیگر در اینها با اینها ظلم بهشون دیگر نمی‌کنی. وقتی آن بالا را تنظیم کنی اینجا همه خوبند، همه با تو خوبند. تو هم با همه خوبی. ولی اگر این عشق پنجم را از دست دادی، مرحله عشق انسانی را، عشق‌های پایینی‌تان هر چقدر هم شما موفق باشی شکست می‌خوری. حتماً با مشکل روبرو میشوی.

خب حالا در زیارت جامعه من چی گفتم بارها خدمتتان! عرض کردم که شما اگر این عشق را تثبیت بکنید، باید روش هم کار کرد. چون هست. از طرف آنها که وجود دارد. ما باید شهودش بکنیم، تمرین کنیم تا این اتفاق بیفتد و قلب من این را شهادت بدهد. اگر این اتفاق افتاد، آن موقع میفهمی که زیارت جامعه کبیره وقتی داری میخوانی، آدم وقتی کسی را خیلی دوستش دارد، آن یه خیری که بهش میرسد این خیلی خوشحال میشود. بعضیها اگر شوهرشان، زنشان یه موفقیت داشته باشند، خیلی عصبی می‌شوند؛ ولی ممکن است ظهور ندهند. تبریک هم میگویند دسته گل هم میبرند ولی دروغ دارد میگوید. از حسادت دارد میمیرد؛ مثلا الان خانمش دکترا گرفته یا مثلا مسئولیتی گرفته یا یه موفقیتی دارد، این مرد دارد خودش را خفه میکند از نادانی و حسادت ولی از این طرف هم می گویو عزیزم تبریک میگویم، چقدر خوشحال شدم، دروغ است. اما اگر آن عشق ایجاد بشود، وقتی که بچه ات پدرت، مادرت، دوستت، هرکس که دوسش داری به معنای حقیقی، به یک خیر میرسد تو هم خوشحالی. انگار تو رسیدی دیگر. چرا؟ چون در دوستی‌های آسمانی و بهشتی کدام قاعده حکمفرماست؟ هو انت؛ یعنی وقتی آن شاد است، وقتی آن آرام است وقتی آن امنیت دارد وقتی آن خیر میبیند، تو واقعا لذت میبری. از ناراحتی و محرومیت هیچکس در دلت ذره ای خوشحالی نمی آید. بد کسی را نمی‌خواهی، علیه کسی نمی‌زنی، حسادت نمی‌کنی. محال است پشت سرش بروی غیبت بکنی. محال است بروی پشت سرش غیبت بکنی. اینها علامت‌های حقیقی یه محبت است. محال است. اگر تو این را فهمیدی، آن وقت وقتی داری مقامات اهل بیت را می‌خوانی در جامعه کبیره، همه اش ذوق می‌کنی؛ همه اش سرشاری. به دو دلیل: یک دلیل اینکه وای مادر من چه مقامی دارد. مادرم مقام عرشی دارد. باباهایم همه مقامات عرشی دارند. من اصلا جز خانواده‌ای هستم که خاندانم اینجوری اند. مقربین درگاه هستند. خاندان من، خانواده من پدرومادر من، نزدیک‌ترین آدمها به حق تعالی و شبیه‌ترین آدم ها به حق تعالی هستند. خیلی ذوق می‌کنی، کیف می‌کنی از اینکه امام زمان را داری، افتخار می‌کنی.

وصیت نامه امام سلام الله علیها را نگاه کنید. ما به امام با پیغمبر افتخار می‌کنیم، به صحیفه فاطمیه افتخار می‌کنیم، به صحیفه سجادیه افتخار میکنیم. به حضرت زهرا به حسنین به همه اینها دونه دونه نوشته امام افتخاراتش را. آدم اصلا وقتی به شهود میرسد، می افتد به دارایی. من چقدر دارا هستم. چه خدایی دارم. این خداداری خیلی مهم است. غیر از خدادانی هست. خدادانی خیلی هم می‌دانند؛ اما ندارنش. داری یعنی که مال توست؛ یعنی تو میتوانی روش حساب بکنی. الان می گویم من مشکل دارم ولی جز رو همسرم نمیتوانم حساب کنم، کسی کمک من باشد، پشتم باشد جز همسرم کسی نیست؛ این یعنی همسرداری دارد. همسر دارد. همسر همه جا باشد و پشتش هست در همه فراز و نشیب. میگوید همسر دارم، پدر دارم، مادر دارم، دوست دارم، اینها هستند پشتم، میدانم پام می ایستند. داشتن خیلی مهم است. داشتن.

می گوید من خدا را دارم، من امام زمان را دارم، من حضرت زهرا را دارم، کیفم می‌کند از اینکه این خانواده آسمانی اش این شکلی هستند، خیلی لذت میبرد؛ یعنی وقتی که مثلاً می ایستد حرم امام رضا را ببیند، همه اش در آن عشق و افتخار و کیف و لذت است، این حرم بابام امام رضاست. من هم عضو این خانواده هستم.

الان هم با دعوت شخصی خودش حرم آمدم. همیشه همین جوری دیگر. بابا دعوت شخصی هست. وقتی این را بفهمی هر وقت سر نماز هستی، می فهمی تو را می توانی باهاش حرف بزنی، سر نمازی، سر دعایی، داری صحیفه می‌خوانی، ذکر میگویی، یک نماز میخوانی. دای چه افتخاری نصیب من شده، وای چه عزتی گیرم آمده الان من دعوت شدم.

به جای اینکه آدم احساس منفی داشته باشد و بخواهد فرار کند از آن عبادت، این مال نفهمی آدم است. مال بی معرفتی آدمهاست؛ اما وقتی که آن را مال خودت دانستی، امام زمان، علی اکبر و علی اصغر و زینب کبری، حضرت زهرا، حضرت معصومه مال تو هستند و تو هم مال آنها هستی، خیلی زندگی اصلا دیگر شیرینی پر است. هیچ وقت تو احساس ذلت، تنهایی، نه با مرگ کسی، نه با طلاق، نه نمی‌دانم با هیچی احساس تنهایی نداری. هیچ وقت احساس وحشت، تنهایی، الان چیکار کنم، اصلا نداری. چون آنها همیشه در زندگی ات هستد بیشتر از هر کس دیگر هم در زندگی تو دارند تو را اداره می‌کنند. حتی اگر از همسرت، از پدر ومادرت رزقی هم به تو رسیده، از طریق آنها رسیده. چون آنها خودشان هیچ اند. «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» اصل رزق از آنها می رسد.

خدا رحمت کند شهید حاج قاسم سلیمانی را، شهدا ذخایر عالم بقا هستند. امام فرمود: شهدا ذخایر عالم بقا هستند. یکی از شهرها من سخنرانی داشتم در این استان. یه خواهری آمد گفت: من یه پیغام آوردم. گفتم: چی؟ من دیشب خواب حاج قاسم دیدم. گفته بگوید که من استغاثه های شما را من پاش ایستادم. استغاثهایی که دارد رشد میکند در سراسر، گفت من ایستادم که مشکلات استغاثه‌های شما را حل کنم. آن ذخیره است. آنجا دارد کار می‌کند. پات می ايستند شهدا و اگر مسئله رزقی داشته باشی، آن همه دوست، شهدای گمنام، غیر گمنام، همه پایت هستند، برات فکر می‌کنند و کار می‌کنند برایت. دارند و شاهدند دیگر. پس اگر از هر کسی هم پدر ومادر ، همسر به تو خیری برسد، روزی دارد از کجا می آید؟ از بالا دارد می آید.

در این فقره و فقرات دیگر، ببینید خواهش می‌کنم خوب دقت کنید. در این فقره و فقرات دیگر شما وقتی که کمالات اهل بیت را میخوانید، اگر معرفت داشته باشی اصلا این زیارت جامعه کبیره_ فدای امام هادی بشوم. بازم یه صلوات بلند برایش ختم کنید_ چه افتخار و قدرتی را در شیعیانشان ایجاد کردند. ببینید ما خانواده تان هستیم. بخوانید که ما کیا هستیم. یاد بگیرید، بفهمید، قلبتان باور کند. دو) جدای از آن افتخار، آدم وقتی که می‌داند مقامش همان مقام اهل بیت است، ما را برای مقام خودشان قرار دادند. خدا ما را آفریده که مقام آنها برسیم. «وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَاللَّهِ». من برای آن مقام آفریده شدم ، آن موقع هست که بزرگترین تصمیمات و تحولات زندگی انسان اتفاق می افتد و آن چی؟ آن این هست شما وقتی داری جامعه کبیره میخوانی، میگویی اینها چیکار می‌کردند، من هم همان کار را باید بکنم. هی دوست داری شبیه شان بشوی. در هر کاری. دوست داری شبیه شان بشوی. چون خدا رحمت کند شهید عباس بابایی را، خیلی بزرگ بود. از اولیای خدا بود. شما در زندگی ائمه می خوانید. ائمه اینقدر کیسه های غذا را حمل میکردند در شانه هایشان زخم ایجاد میشد دیگر. اینقدر سنگین بود این غذا را میبردند. شبها خانه به خانه می‌دادند غریبانه. حالا شما نگاه کنید یه ولی خدایی مثل عباس بابایی خلبان است، دارد پرواز میکند. همیشه از مرز که می آمد شهرهای روستایی را شناسایی می‌کرد. روستای عقب افتاده را. حالا بابا کیه؟ این فرمانده نیرو هوایی ارتش هست یا معاون عملیات نیرو هوایی هست یا هرچی. آقا با دوست یکی دو تا دوست همراه چقدر هم خوبه دوست اینجوری. بلند میشدند میرفتند با چه سختی در این مناطق روستایی، آقا اینجا چی کم هست؟ مثلا ما حمام کم داریم. خب باشد. خودشان از پول خودش از جیب خودش، خاک و مصالح و چیزهای دیگر. پایش هم میزد بالا ، میرفت گل درست می‌کرد و عملگی می‌کرد تا یه دونه حمام برای من درست کند. آقا ما اینجا آب گرم نداریم. خب باشد . برق نداریم. یه موتور از برق می‌رفتند، پول خودش تهیه میکرد. این هنر هم همین است دیگر. حالا بعضیها میگویند از خیریه و مردم کمک میگیرند که آن خیلی عالی و بهتر است ولی حالا بالاخره ایشان که نمیتوانسته بایستد اینجا که آی مردم بیاید کمک کنید. از جیب خودش همیشه خرج میکرد تا دل یه فقیر را شاد کند. دقیقا همان نقشی که ائمه بازی میکردند؛ یعنی میخواست که شبیه آنها باشد. شبها خواب نداشت از غصه گرسنه‌ها، فقرا. هیچ وقت آرامش نداشت. این در جوانی اش هم همینطور بود. آن موقع که آمریکا بود؛ مثلاً پول، دلار می‌فرستاد. میگفت برید به آن فلانی که مثلا معلولیت دارد، فلان کس پول بهش بدی، فلانی معلولیت دارد، زندگی اش خراب نشود؛ یعنی آنجا دارد درس میخواند اما از ذهن فقرا خالی نیست. از ذهن مستضعفان خالی نیست؛ مثل خدا شده؛ یعنی رحمان و رحیم است؛ مثل اهل بیت شده که خودشان دیگر نیستند.

مظاهر حق اند. همه آدمها شئون وجودی او هستند. او حالا از این به بعو دارد تلاش می‌کند تا می‌تواند آدمهای بیشتری را نجات بدهد، مشکلاتشان را حل کند؛ مادی معنوی. هرچی که می‌تواند از دستش بر می آید؛ یعنی این از صبح که از خواب پا میشود به عشق فقرا مستضعفاست. رحمان است دیگر و می‌خوابد هم همینطور.

آقای بهجت خدا رحمت کند سلام الله علیه چی میگفت؟ من شبها اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی‌ها هم دعا میکنم. آن چینی ها بچه های حضرت زهرایند دیگر. آن ژاپنی هاش، آن آمریکاییها، آن اروپایی ها، همه شان. همین‌ها که در آمریکا دارند به خاطر فلسطینی ها کتک می‌خورند، زندان میروند، شکنجه میبینند، شغل‌شان را از دست میدهند. بچه های حضرت زهرا هستند. حق شناس اند. آقا فرمود: نقطه درست تاریخ ایستادید. اگر هم نمی‌دانند به خاطر این هست که امثال ماها، امثال بنده، این چهل و خورده‌ای سال کوتاهی کردند که نمی‌دانند. آنهایی که بودجه‌های فرهنگی دستشان بود، آنهایی که می‌توانستند کار کنند، آنهایی که موسسات بزرگ دستشان بود، بودجه‌های دولتی دستشان بود، خیلی کار می‌توانستند کنند و مخصوصا نکردند. من با رئیس جمهورها، چند تا رئیس جمهورها، وزیرها، اینها چانه زدم بحث کردم، شما الان میتوانید خیلی کارهای بزرگ کنید. نماینده مجلس می آیند می‌شنوند یا می‌شنوند بعدش هم هیچی. آن غیرت نیست آن حس نیست آن روحانیت نیست آن رحمانیت نیست. الان شما وقتی می‌فهمی خانواده ات کی بودند، پیغمبر کی بوده ، دعوت کننده. رحمانیت یعنی همین دیگر. دعوت کننده همه مردم به سوی خدا. چه حسی به دست میدهد.؟ اینکه همه خانواده آسمانی در این شکلی بودند.

«الدُّعَاةِ إِلَی اللَّهِ» دعوت میکردند نه به خودشان، به کی؟ به الله دعوت میکردند؛ یعنی چی. یعنی محصول دعوت اینها عشق مردم به بی‌نهایت و الله است. محصول دعوت این‌ها معرفت نفس است که از طریق و معرفت الله و سایر معارف ایجاد می‌شود . لذا اگر کسی یه معرفت صحیحی داشته باشد. به جای اینکه هی بیاید کلاس جامعه کبیره بنشیند، بشنود که آنها چیکار می‌کردند، هرچی می‌شنوند، می گوید من هم باید بروم شبیه آنها بشوم. من باید شبیه خانواده آسمانی ام شوم. چون برای همین مقام آفریده شدم. اگر آن داعی الی الله است، من هم باید دعوت کننده باشم. چیکار کنم دعوت بکنم؟ چیکار می‌توانم بکنم تأثیرگذاری داشته باشم در دعوت؟ می دانید چه مقام بزرگی هست که تو مثل خانواده‌ات از پوست خودت در بیایی، از مالت بگذری، از وقتت بگذری، از کمالات گیاهی، حیوانی و آبرویت بگذری، از علمت یه جایی باید شهوت علمیت بگذری، دل بدی عاشقانه و رحمانانه و رحیمانانه به اینکه ۸ میلیارد بچه‌های امام زمان من باید یه جایی کمک بابام چهار نفر را سرپرستی کنم. یه جایی دو تا سه تا پنج تا ده تا صد تا را من سرپرستی کنم، من کمکشان کنم، کمک امام زمان.

یادتان هست داستان سیدمهدی را- خدا رحمتش کند- چه آدمهایی بودند. حضرت زهرا می آید در خوابش در رابطه با آن خانم بدکار هست که گرفتار شده بود و توسل به حضرت زهرا کرده بود. سیدمهدی میگوید: مادرم حضرت زهرا آمد خوابم گفتش که سیدمهدی چطوری؟ گفتم: چرا مادر نمی آیی سر بزنی به من؟ چند وقته نیامدی. چه روابط خوبی هست. چه روابط خوبی. آدم با پدرو مادر زمینی اش اینجوری هست دیگر. پدر می گوید چرا دیر آمدی، این می گوید چرا دیر آمدی! مادر می گوید چرا به من زنگ نزدی. گله های عاطفی یعنی علاقه دیگر. گفت: سید الان وقتی این حرفها نیست. پول داری یا نه! چقدر مادر؟ 5تومان. برو دخترم، بچه ام را نجات بده. حالا بچه اش کیه؟ یک خانم فاحشه است. توسل کرده به حضرت زهرا، برو دخترم بچه‌ام را نجات بده. فلان جا برو نجات بده. کجاست؟ مرکز فحشا. ببینید می‌خواهم دقیقاً متوجه بشوید حس نجات بچه‌های حضرت زهرا، بچه‌های اهل بیت، بچه‌های امام زمان یعنی چی و شما باید برای نجات اینها از پنج تا بخش کاملا بگذری. از قید آبروت را بزنی، قید وقتت را بزنی، قید پولت را بزنی، قید هواهای نفسانی و حسادتت را بزنی، قید رقابت بزنی. قید مقایسه را بزنی قید برتری جویی ات بزنی، از بقیه من باید بهتر بقیه باشم. آن دیگر شهوت شخصی خودت هست. دعوت به خدا نیست، دعوت به خودت نیست. در دعوت به خدا هیچ نوع نفسانیت و انانیتی وجود ندارد. هیچی تماماً باید این پنج بخش ات را فدا بکنی تا شبیه مادرت بشوی تا «داعی الی الله» باشی. نه داعی به خودت. اگر دعوت هم به امام زمان و به خدا می‌کنی، درواقع به خودت دعوت بکن. آنها را فقط ابزار قرار بدید. نه. حاضری از هر پنج بخشت بگذری، برای اینکه تعداد بیشتری از بچه‌های حضرت زهرا نجات پیدا کند. تمام عشقت، خنداندن امام زمانت باشد، خنداندن مادرت فاطمه زهرا باشد. تو از من راضی باشی. من چند تا بچه‌اش را بزرگ می‌کنم. چند تا بچه‌اش را زیر بارشان میروم، هزینه‌هایشان را قبول می‌کنم. چقدر آنها خوشحالند و خوشحالی آنها چیکار میکند در زندگی انسان. شادی آنها، دعای آنها. چیکار میکند در زندگی انسان. اگر کسی معرفت داشت، وقتش را برای این پنج بخشش را میگذارد برای این کار. «داعیا الی الله» تمام افتخارش وقتی می شنود آنها دعوت کننده به سوی خدا بودند، می گوید من هم باید این کار را کنم. من هم اگر پول نمی‌توانم چهار بخشش، سوادش هم ندارم، پول که دارم، برایش پول هزینه می‌کنم، آن را ندارم. وقت دارم که. وقت دارم می‌توانم بلند شوم بروم. من زیاد می‌بینم این خواهرای بزرگوار، آقایان البته خیلی کمتر، خواهرها می گویند ما که کاری نمی توانیم بکنیم، ولی این کتاب را، این کانال را، این این این را، همه جا می رویم این را معرفی می‌کنیم. قدم به قدم همان که پیغمبر می‌کرد. «طبیب دوار بطبه»؛ یعنی بلند می شد خانه به خانه میرفت، نفر به نفر. اینها که می‌توانم انجام بدهم. این برمی آید، می‌توانم این کار را کنم. خودم، نه سواد ندارم، خودم حرف نمیتوانم بزنم یا اخلاصش را ندارم یا نمیتوانم خودم کسی باشم که بتوانم مردم را به الله دعوت کنم، توانمندیش را ندارم ولی می‌تونم ابزار باشم. می‌توانم ابزار باشم. آبرو بگذارم ، شب و روز بدوم، من که یادم بیاید، برای اهل بیت بدوم. عاشقانه برایشان بدوم. برای محرمشان، برای سفرشان، برای ماه رمضانشان، برای امام زمان برای مناسبتها، برای استغاثه، برای هر چیزی ،هر کاری از دستم برمی آید، بکنم. این عشق فوق العاده است. چون آنها هیچ احتیاجی به ما ندارند واقعاً که. اگر میدهند آنها به ما امکانات میدهند که ما عشق بازی بکنیم. والا امام زمان فرمود: ما که به شما هیچ احتیاجی نداریم که «نحن صنائع ربّنا و الخلق بعد صنائعنا». ما ساخته پروردگاریم، مردم ساخته ما هستند. ما که ما اگر میگویم کمک کن، مثل کمک کردن خداست. مثل خدا که می گوید: «إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ» بیاید من خدا را کمک کنید. خب خدا به ما چه احتیاجی دارد. میگوید: «إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ» بیایید خدا را کمک کنید بعد خودش میگوید. میگوید خب اگر تو بیایی خدا به تو کمک می‌کند. «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا»؛ کی به خدا قرض میدهد بعد ولی بعد بلافاصله میگوید چی میگوید؟ من نقش فقیر را دارم بازی می‌کنم، توهم ندارد من خدا الان لنگم یا ائمه لنگند، حواست باشد. ما اگر می گوییم انفاق کنید، طلاهایتان را بدید، خانه تان را بده ، این را بده آن طرف بده، چقدر صحنه‌های قشنگی من دیدم. حالا با اینکه ما خودمان به حرمت اینکه همه دعوت شوند بیت رهبری، جای دیگر نروند ، خودمان این کار را مستقیماً خیلی نکردیم ولی بعضی وقتها گیرمان انداختند. چند وقت پیش آقای یک مبلغ خیلی هنگفتی داده، میگوید من میخواستم ماشین بخرم این را می‌خواهم بدهم برای آن. خواستم خانه بخرم، این را گذاشتم برای امام زمانم؛ ولی حواسمان باشد اگر ما این کار را می کنیم، کی گذاشته در جیب ما؟ خدا. بخش‌های دیگر هم همینطور. اگر علمت را قبول می‌کنند که تو بخشی از سوادت را یا همه سوادت را در راه آنها مصرف کنی، خیلی خوشحال باش. بعضیها دانشگاه میروند دشمن اهل بیت میشوند، بعضی ها دانشگاه میروند در همان رشته یاور اهل بیت میشوند. خیلی عجیب است. رشته را چون دکتراش گرفته دارد ، وحشی شده؛ ولی یه کسی چون دکترا را گرفته آن عشق قبلی هم بوده این دکترا در استخدام خانواده آسمانی شد. تخصصش علمش قلمش. ما خواننده داریم میگوییم که بیا برای امام زمان بخوان، میگوید من نمی‌خوانم. خواننده هم داریم تمام وجودش هست، همه خواننده‌های دیگر تف و لعنش می‌کنند که تو برای چی رفتی چنین کاری کردی! با افتخار مثل هنرپیشه‌هایی که با افتخار الان هستند، بعضی از هنرپیشه‌ها با افتخار پای انقلاب، دین امام زمان ایستادند، همه هم که تف و لعنشان کنند، اصلا ککشان نمی گزد. چون شخصیت دارند، قیمت دارند، عظمت دارند اینها. اصلا برایشان مهم نیست که دنیا در موردشان چه قضاوتی می کند. آن رضایت آن عشق ، آن تعهدی که به خانواده آسمانی دارند، برایشان مطرح است. خواننده است، بازیگر است، فوتبالیست نمیدانم همه اینها هستند در همه گروه ها هستند، ورزشکاران عزیز نمیدانم رشته های دیگر. پس این خیلی مهم است که تو افتخار کنی به اینکه من هم می‌خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا دعوت کنم. وقتی که نگاه می‌کند می‌بیند من ۱۳ تا معصوم از خانواده‌ام را کشتند. مادرم را کشتند، آباأ طیبین و طاهرین من را کشتند. چطور میتوانم بیخیال زندگی بکنم و آن آخریش هم که الان زنده است، آواره است 1190 سال فشار روی قلبش است. من میتوانم واقعا زندگی عادی داشته باشم؟ می توانم مثل بقیه زندگی کنم؟ الان از وقتی که این چند ماه، من سوالم این هست شما جوابتان در قلبتان به خودتان بدهید. هر کس هم که دارد عرایض من را الان می‌شنود یا بعداً می‌شنود، از وقتی که نائب امام زمان اعلام جهاد کرده، چند نفر سطح زندگیشان عوض شده؟ جهادی شده ؟ چند نفر جهادی شدند؟ یعنی ما در جنگیم، من الان در وسط میدانم. من باید گرد جهاد روم بنشیند. فرمود: هرکس بدون اثر جهاد از دنیا برود ، ملاقات خوبی با خدا ندارد. خیلی شرم آور ملاقات میکشد و این شرم آدم را می کشد. آدم دوست دارد صد تا جهنم برود و این ملاقات را با خدا نداشته باشد که خدا بهش بگوید تو چیکار کردی؟ من بهت این همه قدرت دادم، این همه امکانات دادم ، کجا بردی هزینه‌اش کردی؟ بعضیها نه خودشان انجام میدهند، خانواده‌هایشان هم جلویشان را می گیرند. جلوی همسرشان می گیرند، جلوی بچه هایشان را می گیرند، نق و غر.. از بس درگیر این طبیعت و جهنم دنیا هستند و اینها همانی است که حضرت فرمود منافق از دنیا میروند. منافق.

آقا تاریخ دارد عوض میشود. دو تا نائب امام زمان قیام کردند. یه کشور تشکیل دادند ، یه ابرقدرت تشکیل دادند. دارند موانع ظهور را برطرف میکند. حالا این همه اش که جهاد بوده۴۳ سال. آنهایی که حس دارند، قلب دارند، عشق دارند؛ مثل شهدا مثل سردارهایمانمان مثل حاج قاسم مان مثل خیلی از کسان دیگر ،مثل سید حسن نصرالله مان، مثل سن وارمان، اینها همیشه آن ۲۳ سال در زندان شکنجه ببیند، ببین چه جوری هست دیگر بعد هم بیاید به این عظمت کشته بشود. آنها زندگی کردند، زندگی ما را نگاه بکنید الان. الان هر کسی باید خودش بگوید آقا من الان کجای این جهاد قرار دارم! کجایی این دعوت قرار دارم! از قبل من چه مقدار آدمها دارند روشن میشوند! چقدر از این ۸ میلیارد را من دارم از دست شیطان نجات میدهم! دعوت یعنی این؛ یعنی خون دل بخوری، قید دنیایت را بزنی، بگویی من می‌خواهم شبانه روز در خدمت خانواده آسمانی باشم. ما خدا را شکر خیلی از خانواده‌ها زن و شوهر با هم هماهنگ، بچه‌ها هماهنگ. خب چرا استفاده نکنیم؟ چرا قدر ندانیم این دعوتی که آنها کردند به چیزی که خودشان احتیاج ندارند. می گوید دعوت کردیم تو بیایی بالا، ما تو را بهت افتخار دادیم، امکانات دادیم، دعوتت کردیم به سوی دعوت به حق تعالی، چرا آدم قبول نکند!

برایتان بخوانم. صلوات به روح رسول الله بفرستیم. مسئله انقدر مهم است که خدا میگوید: به همه بگو. مسئله دعوت یه مسئله خیلی کلیدی هست، بی نهایت کلیدی هست، دعوت کردن. این بحثی که قرآن میگوید «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» میگوید اگر این دوتا در زندگی شما نباشد، خروجی نداشته باشید، با زبانتان و بعد چیزهای دیگر، اگر خروجی نداری، ساقتی. دچار خسرانی. خیلی جدی است. آقا نائب امام زمان دارد می آید الان باید روح جهاد داشته باشیم، مبارزه کنیم. ما چقدر روی جهاد الان پیدا کردیم بعد این چند ماه؟ الان چقدر زندگی ما جهادی شده؟ تغییر کرده ؟ هر کس از خودش سوال کند. بگذریم خیلی ها هم دارند نقطه مقابل جهاد تبیین عمل می‌کند. آنها دیگر چه شقاوتهایی دارند. در این فضای مجازی می‌نشینند و مسخره میکنند. می ایستند ببینند آقا چی میگوید، درست نقطه مقابل نائب امام زمان حرف میزند. آقا میگوید: ما نوک قله ایم، داریم به قله ها نزدیک میشویم. مسئول ما می آید میگوید هر که میگوید به قله نزدیک میشویم اشتباه بزرگی می کند. این دل مردم را خالی کردن این هست. آن خیانت هست. آن جرم این هست.

«قُلْ» بگو «هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ» چقدر عشق در آن هست. بگو این راه من است. این راه من هست، بهش افتخار می‌کنم. «هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ» چه مقامی هست. یه کسی از خودش خبر بده، می دانی من کی‌ام «أَدْعُو إِلَی اللَّهِ»؛ تو به هرچی دعوت کنی، قیمتت هم همان هست. تو مردم را به هر سمتی دعوت کنی: «جمادی، گیاهی حیوانی عقلی یا فوق عقلی» قیمتت هم همان است. لیاقتت هم همان است. «أَدْعُو إِلَی اللَّهِ» یعنی چی؟ یعنی دعوت من، موضوع دعوت من، هدایت مردم به بی‌نهایت است، به الله است. خدا با این فرد چیکار می‌کند؟ یه کسی برای خدا، به اذن خدا، نه برای شهوت شخصی خودش، دعوت کند مردم را به سوی الله تا پای جانش هم بایستد؛ مثل انبیا. خانواده آسمانی ما چه جوری کشته شدند؟ چون همه پای الله ایستادند « إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» گفتند الله، پاش هم ایستادند. چقدر قشنگ است. آدم بایستد، وفادار پای الله. نه اینکه بایستم ببینم اوضاع چه جوری میشود، باد از کدام طرف می آید من هم همان طرف بروم. بقیه به کی رأی میدهند، فلانی به کی رای میدهد، من هم به همان رأی بدهم. انقدر آدم بی‌رگ و بی غیرت و بی بصیرت. نمیگوید من اقتضای پای الله ایستادنم این هست که فقط و فقط و فقط مثلاً این هست موضوع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی خانوادگی را بگیرم. ببینم مد چیه. الان کی بیشتر از من خوشش می آید؟ دنبال همین چیزهاست. شهوت‌های شخصی. نگویی این حرف را نزنی، آبرویت میرود، بهت حمله میکنند، نمی دانم الان چنین می شود. بگذار ما یک جوری باشیم سفید باشیم همه از ما خوششان بیاید. من اگر این حرف را بزنم، خیلی خوششان نمی آید؛ بعد با من دشمن میشود. خب بشوند.

من دارم دعوت می‌کنم «الی الله» آن هم چی؟ این را داشته باشید «عَلَی بَصِیرَةٍ» دعوت باید با بصیرت باشد. این یادتان نرود. یعنی اگر می خواهی دعوت بکنی، خوب، با آگاهی و یقین، بفهم اول، بعد برو دعوت کن. بصیرت اصل بسیار مهمی است. قرآن میگوید وقتی می‌خواهید دعوت کنی، آدمی که اهل دعوت هست، چه آن موقعی که به یک چیزی میگوید: نه، چه آن موقع که به یه چیزی میگوید آره؛ چه موقع که به یک کسی رای نمیدهد، چه آن موقع که دارد رای میدهد. چون آن موقع که اگر کسی خوشش می آید، چه آن موقع که از کسی خوشش نمی آید، «عَلَی بَصِیرَةٍ» هست؛ یعنی بینه شرعی دارد. قرآن میگوید چی میگوید شما باید یه جوری باشید تبلیغ بکنید که چی «لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ» هر که قرار است هلاک بشود، اتمام حجتهای شرعی بهش کرده باشی، بعد هلاک بشود. اگر قرار است کسی احیا بشود، بیاید در این مسیر با بصیرت بیاید، نه با جوگیری. حالا الان نمی‌دانم خواستگار حزب‌اللهی آمده خب باشد؛ پس من هم دیگر الان چون باید شوهر کنم، چادر سرم می‌کنم، نمی‌دانم، فلان اینها، بعدش دعوا میکنم که بگذار من لخت شوم. رفتم در یه خانواده حزب‌اللهی زنهایش، دخترانشان اینجوری. ولی بعداً که خرمان از پل گذشت، انتقام مان را ازشان می گیریم، دیدید ازدواج این جوری داریم. باید عرضه داشته باشید یه جوری را یه جوری دین را یاد بگیرید که وقتی دارید حرف میزنید، اگر یک کسی می آید با بصیرت، آگاهی خودش انتخاب کند بیاید. اگر هم میرود، میخواهد برود جهنم، با بصیرت برود. اول خب خالی اش کن که داری میروی کجا، بعد بگو حالا می‌خواهی بروی برو. حالا نگاه کنید. حضرت میگوید چی؟ «انا»؛ من، من اینجوریم . من اینجوری ام. پیغمبر نگاه کنید چه جوری حقیقت و قیمتش را میدهد؟ حالا آدم کیف می‌کند که پیغمبرش، باباش اینجوری هستند بعد پیغمبر یه افتخار هم به ما داده. «انا «وَمَنِ اتَّبَعَنِی» هر که تابع من هست، همه همینجوری هستیم همه مان، دعوت به سوی الله میکنیم با بصیرت. با خرافه و با سر مردم کلاه گذاشتن و با دروغ گفتن و با حقه بازی؛ مثل همین انواع سبک‌های عرفانی که الان هست در جامعه، مردم را همینجوری سر مردم کلاه میزند، از نادانی مردم استفاده می کنند. این همه دروغ دغلای مذهبی که مردم می‌خواهند جذب کنند. این حضرت مهدی، این جبرئیل را، این عزرائیل هست، این میکائیل هست، این خداست، این امام زمان نمی‌دانم الان عرفانهای مختلف. آن احمد الحسن آن جوری، آن اشو آن جوری، آن کریستا مرغی، آن این جوری، آن این جوری، عرفانهای مختلف، انواع و اقسام بهایی ها، آن نمیدانم حجتی ها، آن کی، نه. میگوید: آن که تابع من هست؛ مثل خود من هست دعوتش روی یقین و بصیرت است. اگر سوالی، شبهه‌ای، چیزی داری برو پیش متخصص، روک هم بهش بگو.

خیلی عذر می‌خواهم من قبل از آمدن ترور بیولوژیکی شدم .یه چیزی یکی از رفقا داد خوردیم، آره. دلش برای شما سوخته. می خواست شر ما از شما کم شود. نشد. خب چه افتخاری ««وَمَنِ اتَّبَعَنِی» هر کس تابع من هست، مثل خودم هست. تابع اهل بیتی، کی هستند؟

«و دعاة الی الله» تو هم با افتخار تابع آنها باش. یه موقع نشود این ۱۴ معصوم میگویند آخه پسر من دختر من، تو که دیدی ما چه جوری زندگی کردیم، برای چی جنگیدیم، برای چی کشته شدیم، برای چی زندان رفتیم، برای چی غربت کشیدیم، بچه‌هایمان، خانواده‌هایمان، جلومون تیکه تیکه شدند، ناموسمان به اسارت رفت. تو که دیدی ما داشتیم این کار را می‌کردیم چرا نیامدی این راه ما را تبلیغ بکنی درست و حسابی. هشت میلیارد آدم بخاطر کوتاهی های ما الان نمیدانند پدرو مادرشان اهل بیتند. انقدر آدم دلش می‌سوزد برای اینها. خدا شاهد است من انقدر آتش می‌گیرم می‌بینم که اینها می آیند اربعین یا در کشورهای دیگر؛ بعد چه استعدادهایی دارند؛ اما نمی‌دانند بچه‌های اهل بیتند. نگذاشتن بفهمند اینها. نگذاشتند بفهمند. اصلاً آدم آتش می‌گیرد. ما الان میگویند چی؟ میگویند آقا مثلاً الان رفتیم خانه، تلویزیون روشن می‌کنیم میگویند دو میلیون ماهی در دریاچه فلان مردند. خبر میشود همه جا سر صدا میشود. اینقدر مرغ در دستگاه مردند. ۲۰۰۰ تا گوسفند، آتش می‌گیریم ناراحت میشویم. ۸ میلیارد آدم اند عزیزان، ۸ میلیارد آدم، بچه‌های حضرت زهرا، بچه‌های امام زمان نمی‌دانند خانواده‌شان کیه! کی باید به اینها بگوید! کی باید کمک بکند! کی باید فداکاری بکند! آن خودی‌هایی که خیلیهایشان امکانات دارند بهشون میگویی، نمی‌کنند یا معرفتش را ندارند یا غیرتش را ندارند یا حسش را ندارند یا اسیر دنیا شدند یا بودجه را در جایی خرج کنند، می برند یه جایی دیگر خرج می‌کنند. کی باید کمک کند تا این ایتام را نجات بدهیم. من احساسات مردم خیلی لذت بخش هست. مردم بی‌نظیرترین مردم طول تاریخ بودند. این را اهل بیت گفتند، خدا هم در قرآن گفته، اهل بیت هم گفتند، امامت هم گفته. بی‌نظیرترین مردمی که در قرآن همه تاریخ منتظر اینها بودند، آن آیه‌ای که خدا میگوید: از چند هزار سال پیش من گفتم قرار است یه آدمهایی ظهور کنند و زمین را آزاد کنند، همین همین ملت هستند « وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» خدا با چی چیزی می گوید: «عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» بندگان صلاحیت دار من، اینها زمین آزاد میکنند، اینها زمین را آماده می‌کنند برای مهدی من، نبودند. این ملت همان مصداق کاملند، تا فهمیدند غزه، لبنان، مردم چیکار کردند یعنی من دوستایی داشتم در اروپا در آمریکا تماس گرفتند. انقدر بی‌قرار شدن از آمریکا بلیط گرفته بلند شده آمده، استاد اینها چی می خواهند. این لبنانی ها چی می‌خواهند. اگر الان اینجا خانواده‌هایشان هستند ما بیایم اینجا برایشان خانه بسازیم. نمیدانم یتیم هایشان بچه‌هایشان کی، کی، فلسطینی‌ها هستند، هرچی، شیعه و سنی هم برایشان مهم نبود. آدم اند دیگر. گفت: چیکار می توانیم بکنیم؟ اینقدر آمدند به ما گفتند. زنهای ما دیدید چه جوری رفتند در صف ایستادند تا بتوانند طلاهایشان را بدهند. مردم آن ماشینهایشان خانه‌هایشان چیکار کردند. این ملت چکار کردند! حالا من دارم شما را دعوت می‌کنم به یک چیزی خیلی خیلی خیلی مهمتر و بالاتر دارم به بهتون میگویم. عزیزان هشت میلیارد بچه‌های امام زمان دارند تلف میشوند. خوب خوبهایشان را شما نگاه کنید آدم نازند، اینها چقدر مهربانند که حاضرند - یهودی مسیحی هست- حاضر است کتک بخورد از استکبار، پای غزه ای ها بایستد، پای فلسطینی ها بایستد. پای مسلمانها بایستند. یهودی است ولی کتک میخورد و ممکن است حتی کشته شود. مسیحی است، حاضر است همه چیزش را از دست بدهد به خاطر مسلمانها. چه آدمهایی. کی قرار است این ایتام را نجات بدهد. کی قرار است سرمایه گذاری کند برای نجات اینها؟ «و دعاة الی الله»؛ یعنی در هر کس میتواند تمام جون و قوایش را بگذارد تعداد بیشتری از این بچه‌ها را نجاتشان بدهد. این دوستان من آمده بودند می گفتند: دوتا سه تا پنج تا ده تا صد تا استاد اگر بودش من حاضرم هزینه اش را بدهم این خانواده ها. این چه رحمتی هست، چقدر عالی. خودش در اوج رفاه است، اصلاً در آمریکا دارد زندگی می‌کند. خودش را کشانده تا اینجا آمده به من گفته هرچی خواستند من هستم. به من خبر بده. هرکس هر کاری میتواند بکند، هرکس هر کاری بلد هست، هرکس هر نیرویی دارد، هر توانی دارد به استخدام بگیرد که ما زودتر انشالله رحمانیت یعنی همین دیگر. هشت۸ میلیارد آدم را دوست داشته باشی. هو انت. رحیمیت یعنی چی؟ یعنی دلت برای بابات بسوزد و آوارگیش نگذارد بخوابی. غصه هایش نگذارد شبها راحت بخوابی. از وقت تو، بی وقت تو، همه چت استفاده کنی برای اینکه یه ذره یه غمی و از این بابات برداری. رحیمیت آن هست. رحمانیت آن ۸ میلیارد آدم هستند. ببینیم چیکار می‌کنیم انشالله.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.